خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد و امام حسین علیه السلام به جنگ پرداخت؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد و امام حسین علیه السلام به جنگ پرداخت؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نهضت سید الشهداء علیه السلام و اهداف آن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نهضت سید الشهداء علیه السلام و اهداف آن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
55دقیقه
17ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 57

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نهضت سیدالشهدا علیه السلام :

اهداف و انگیزه های قیام حسینی موضوعی است که تحلیل گران، تفسیر و بیان گوناگونی درباره آن ارائه داده اند. برخی که بیشتر از سوی حاکمان جور و مستشرقان بیان شده است، نادرست و با مبانی اعتقادی امام حسین (ع) سازگار نمی باشد و دسته ای دیگر درست و با عقاید شیعه سازگار است اما میزان درستی و انطباق آن با انگیزه امام حسین (ع)، بسته به تحقیق و ارزیابی علمی است.

نویسنده در این مقاله بر اساس دسته بندی فوق، قیام با انگیزه «اختلاف قبیله و عشیره » و «شخصی » را نقد و بررسی کرده آنها را به عنوان تحلیل های نادرست، مردود می شمارد. وی در بخش دیگر، قیام با انگیزه «غیبی » و «سیاسی » را قابل قبول دانسته، معتقد است نمی توان آنها را به عنوان تنها انگیزه قیام حسینی مورد پذیرش قرار داد.

نویسنده در نهایت قیام به انگیزه «رسالت دینی » را جامع اهداف و انگیزه های قیام امام حسین (ع) دانسته و آن را بر اساس شواهد تاریخی تحلیل و بررسی کرده است.

نهضت امام حسین (ع) مکتبی است که ابعاد و جوانب گوناگونی دارد و در بردارنده تمامی معانی دلاوری، فداکاری و ارزشهاست. با مطالعه و بررسی این نهضت می توان در حد توانایی به آموزه های والای انسانی و آسمانی رسید. در این باره صاحب نظران، تفسیر و بیان گوناگونی دارند که امری شگفت نیست، زیرا از شخصیت های برجسته و والا و اقدامات آنان، تعبیر و تفسیرهای مختلف می شود، چنان که در باره بزرگمردان تاریخ اسلام و کارهای سترگی که انجام داده اند، نقطه نظرهای مختلفی وجود دارد. از شمار شخصیت های مانای جهان اسلام، امام حسین (ع) و نهضت وی است که انگیزه و اهداف قیام ایشان، چند گونه بیان شده است.

یکی از مطالب مهم قیام حسینی، شناخت انگیزه و عوامل است. هر پژوهشگر مسائل اجتماعی و تاریخی از خود می پرسد: هدف امام از جنبش و حرکت خود چه بود؟ کدام دگرگونی اجتماعی مورد هدف بود؟ و به اصطلاح فلاسفه، علل غایی که امام را واداشت دست به چنین انقلاب بزرگ و مانایی بزند، چه بود؟

انقلاب حسینی، دارای برخی ویژگی های منحصر به فرد است که مانند آن را در تاریخ انقلاب ها و جنبش های اجتماعی سراغ نداریم، حتی پیامبران و اوصیا اقدامی مشابه امام حسین (ع) ننموده اند، چنان که به ظاهر عملیاتی انتحاری و شهادت طلبانه است! امام از آن رو که معصوم، عقل کل و دارای بالاترین بینش و خرد است، چگونه به چنین عملیاتی دست زد؟ !

تحلیل های نادرست

اغلب دو گونه تفسیر در مورد انقلاب حسینی مطرح می شود: نخست، آنچه مستشرقان و برخی مسلمانان گفته اند، چنان که برخی حاکمان معاصر امام بدین رای معتقدند، اما تحلیل و تفسیر باطلی است، از آن رو که با اعتقاد و هدف امام حسین (ع) همخوان نیست.

این گونه تفسیرها برخاسته از غرض و مرض است و توسط حاکمان برای مردم فریبی و انحراف اذهان طرح شد تا سلطه و حکومت آنان ادامه یابد و تاثیر قیام حسینی از محدوده مورد نظر و خواست حاکمان فراتر نرود. این تفسیرها از زمان حاکمان اموی آغاز شده، در ادامه، در سخنان و نگاشته های برخی مورخان دیده می شود، نیز مستشرقانی که با مکتب امام و اهل بیت آشنا نیستند و معنای حقیقی امامت را درک نکرده اند.

۱. انگیزه اختلاف قبیله و عشیره

در برخی کتابهای تاریخ و گفته های شرق شناسان بدین نکته بر می خوریم که انقلاب حسینی، اوج مبارزه میان بنی هاشم و بنی امیه و ادامه اختلاف هاشم و امیه بود. هر یک از این دو تیره می کوشید بیشترین بهره از وجاهت و زعامت مکه و حجاز و بیت الله الحرام، و دیگر امتیازات را از آن خود کند. پس از پیدایش اسلام سلطه، زعامت و نفوذ اجتماعی به بنی هاشم منتقل شد – از آن رو که رسول الله از این تیره بود – و بنی امیه شکست خوردند و در حاشیه قرار گرفتند ولی همواره تلاش داشتند امتیازات از دست رفته را، بازگردانند; از این رو منافقانه و با کراهت و ناخوشایندی ایمان و اسلام آورده، مترصد فرصتی بودند که بر تخت و عرش چنگ زنند. چنین فرصتی در زمان معاویه به دست آمد و وی نفوذ و چیرگی امویان بر جامعه عربی را بنیان نهاد.

کسانی که معتقدند قیام حسینی به سبب اختلاف قبیله ای است، درگیری های امام علی (ع) و امام حسن (ع) با معاویه و درگیری امام حسین (ع) با معاویه و یزید را ادامه همان درگیری های هاشمی – اموی می دانند و به شعرها و قصایدی از جمله اشعار «اخطل » و نیز اشعار یزید مانند «لعبت هاشم بالملک…» . استناد می کنند.

از نظر جامعه شناسی چه بسا چنین تحلیلی می تواند درست باشد، زیرا به رغم پیدایش اسلام، هنوز نظام قبیله ای – نه امت – حاکم بود و شیوخ عرب و قبایل، طبقه حاکم بر جامعه عربی بودند. به رغم آن که دین اسلام، بر ارزشهای عقیدتی تاکید داشت و مؤمنان را برادر و همگان را امت واحد می خواند، اما نظام، یا بهتر است بگوییم سلطه قبیله و عشیره حاکم بود. سنت ها، باورها و طبع و مزاج قبیله، اقدامات و فعالیت های اجتماعی و سیاسی را جهت می داد و حکام و شیوخ، به هر سمت و سویی که می خواستند، جامعه را می کشاندند، مثلا معاویه به عشایر مضر و یمن گرایش داشت و می کوشید برای تثبیت حکومت و رسیدن به اهداف و اغراض خود، از این قبایل استفاده کند، از این رو عطا و بخشش وی متفاوت بود و برخی عشیره ها را به خود نزدیک می کرد و بعضی را می راند.

نقد تحلیل

این تفسیر قبیله ای را نمی توان پذیرفت، زیرا منکر وجود عنصر ایمان و باور مذهبی در قیام حسینی بوده، اقدامات نبوی و علوی را برخاسته از گرایش های قومی می داند. برآیند این نظریه، عدم ایمان به نبوت پیامبر و ولایت امامان است. تحلیل عشیره ای با عقیده اسلامی ناهمخوان و با حقانیت اهل بیت ناهمگون است. اگر واقعیت های تاریخی را بررسی کنیم، می فهمیم این نظر مؤید و پشتیبانی ندارد.

پژوهشگری که غیر جانبدارانه به تاریخ اسلامی بنگرد، درمی یابد انگیزه قیام حسینی، احساسات قبیله ای به جا مانده از جاهلیت نبود، زیرا پیامبر نخستین کسی است که با قبیله گرایی مبارزه نمود و خود در عمل، هر پیوند قبیله ای را برید و معیار و ارزش را تقوا و پارسایی قرار داد. سلمان فارسی را محمدی خواند و صهیب رومی را از خود دانست اما عموی خود ابولهب را کافر شمرد! آیا دلیلی روشن تر از این یافت می شود که کردار و اندیشه رسول خدا، وابسته به گرایش های عشیره ای نبود؟ ! افزون بر کردار شخصی پیامبر، وحی الهی و ارزشهای دینی، چنین اعتقادی را بر نمی تابد.

اگر امام حسین (ع) در صدد قیام قبیله ای بود می بایست در میان عشیره و منطقه خود یعنی حجاز برخیزد، نه آن که با گروهی اندک، در غربت و دور از وطن بخروشد. کوفه و بصره زادگاه عشیره ای امام نبود و امام احساسات و عواطف عشیره و قبیله خود را بر نیانگیخت و از آن یاری نگرفت.

نه آغاز حرکت از زادگاه امام بود و نه قیام کنندگان و انقلابیون، حجازی و هاشمی بودند. بیشتر یاران امام از بنی هاشم نبودند، چنان که دعوت کنندگان و کسانی که نامه نوشتند و در آغاز با فرستاده امام پیمان بستند، هاشمی نبودند. عقیده و غیرت دینی دوستداران امام، اینان را وا داشت امام را به کوفه فرا خوانند و دست یاری به سوی امام دراز کنند.

پس انگیزه، عقیده و ایدئولوژی بود، نه قبیله و عشیره! چنان که در سخنان امام در طول قیام، به مطلبی در باره اختلافات قومی بر نمی خوریم، بلکه امام تصریح دارد برای اصلاح امت شوریده است، نه به سبب اختلافات عشیره و اقارب.

خاستگاه تحلیل

چرا چنین تحلیل نادرستی شنیده می شود؟

از جمله پیامدهای نهضت حسین (ع)، به مخاطره افتادن پایه و اساس حکومت ناحق وقت و سلطه و حکومت ستمگرانه دیگر سلاطین بود. این رژیم ها می دیدند امام، ضمیر و وجدان بیدار امت و خروشنده علیه کیان قدرتمندان فاسد و ظالم است. از این رو می بایست تحلیل و تفسیری از نهضت عرضه می کردند تا بدان توجیه، هدف اصلی قیام را بپوشانند، تا امت نگوید: امام حسین (ع) بدان سبب قیام کرد که اینان را شایسته و سزاوار خلافت و حکومت نمی دانست. برای تحریف قیام حسینی، چنین تحلیل نادرستی ارائه دادند و آن را اختلاف پسر عموها (هاشمی و اموی) بر سر آب و خاک و امتیازات معرفی کردند.

۲. انگیزه شخصی

دومین تحلیل و ارزیابی نادرست از قیام امام، وجود انگیزه های شخصی است. امام جوانمرد بود و دلاوری و شجاعت پدر را به ارث برده بود و نمی توانست بپذیرد ظلم و ستمی در جهان رخ دهد. امام روحیه انقلابی داشت، و به سبب وجود همین ویژگی های شخصی و شخصیتی، دست به قیام بر ضد یزید زد.

این نگرش می کوشد بگوید: چنان که امام علی (ع) برای یک لحظه هم با معاویه سازش نکرد و مصلحت اندیشی ننمود، حسین (ع) هم مانند پدر، تن به تغافل و نادیده گرفتن ناجوانمردی های یزید نداد.

طلحه و زبیر به امام علی (ع) – پس از آن که به خلافت رسید – پیشنهاد کردند: معاویه را همچنان حاکم بر شامات بدارد و وقتی وی خلافت امام را پذیرفت و بیعت نمود، آنگاه وی را عزل کند. اینان می گفتند: مصلحت نیست در آغاز خلافت امام، تمامی والیان عثمان بر کنار شوند و ابقای موقت آنان ضرری ندارد و بهتر از نصب حاکمان جدید است. بگذاریم وضع چنان که بوده، باشد و از اینان بیعت بستانیم تا نتوانند بیعت شکنی کنند یا پیراهن عثمان را بر افرازند و بدین بهانه مردم را فریب دهند و گمراه کنند و با امام – چنان که در صفین دیدیم – بجنگند. اما امام علی (ع) نپذیرفت مصلحت اندیشی کند و حتی یک لحظه سازش نماید و از آغاز، کار انقلابی کرد و تمامی فاسدان و گمراهان را کنار زد. امام حسین (ع) روحیه انقلابی پدر را به ارث برده بود، از این روی نیز تن به سازش و تسلیم نداد، اما امام حسن (ع) تن به صلح داد، چون روحیه پدر را نداشت!

نقد تحلیل

نگرش مزبور – چون دیدگاه پیشین – قابل پذیرش نیست، زیرا منافی اعتقاد ماست. شیعه معتقد است امامان در فعالیت اجتماعی خود فرقی ندارند و عملکردشان یکی است:

«الحسن و الحسین سبطان من هذه الامه امامان ان قاما او قعدا.» (۲)

امامان با هم تفاوت جسمی دارند، اما در جنبه رهبری و اجتماعی تفاوتی میانشان نیست و همگی نور واحدند.

افزون بر این، اگر به تاریخ مراجعه کنیم، شواهدی خواهیم یافت که برداشت «انگیزه شخصی » را رد می کند. می دانیم امام حسین (ع) با امام حسن (ع)، به مدت ده سال در زمان معاویه بود و اقدامی ننمود، با این که کسانی وی را به شورش و انقلاب دعوت کردند و بدین منظور نامه هایی از عراق دریافت داشت و کسانی مانند سلیمان بن صرد خزاعی، از آن سامان نزد وی آمدند و درخواست کردند رهبری شورشیان را بر عهده گیرد، اما امام (ع) نپذیرفت و راه و روش برادر را پیمود. چنان که پس از صلح برادرش، انقلابیونی که از قیام امام حسن (ع) نومید بودند و نمی دانستند صلح ایشان کم اهمیت تر از قیام حسینی نخواهد بود، از امام حسین (ع) خواستند دست به قیام زند و به عراق آید، اما امام اینان را از خود راند و بر کار برادر صحه گذاشت، و این نشان می دهد مورد مشورت برادر بزرگتر بود و تشخیص هر دو در آن زمان، صلح و کوتاه آمدن بود.

پس گرچه انگیزه و روحیه ظلم ستیزی در قیام مؤثر بود ولی این انگیزه و روحیه مختص امام حسین (ع) نبود و امام حسن (ع) نیز در این زمینه مانند برادر ظلم ستیز بود ولی به لحاظ شرایط محیط بود با وجود روحیه ظلم ستیزی به خاطر مصالح مهم تر با معاویه مصالحه کند.

تحلیل های قابل قبول

در برابر دو نظر گذشته، نظریات قابل پذیرشی هست که با عقیده ما برخوردی نداشته، چندان مورد تردید نیست. گرچه میزان درستی یا برتری نسبی نظریاتی که از این پس خواهیم گفت، بسته به تحقیق و ارزیابی است، زیرا ممکن است برای نهضتی اسلامی، نظریه و نگرشی درست باشد، اما قیام حسینی در پی این هدف نبود: یا این هدف علت اصلی قیام نبوده است.

نظریات قابل قبول سه گونه است که در آثار شیعی باز گو شده و برخی مشهورتر است، اما هر سه نظریه با اندیشه مذهبی همخوان است: نظریه غیبی، نظریه سیاسی و نظریه رسالت دینی.

۱. انگیزه غیبی

این نظریه می کوشد ثابت کند انگیزه قیام الهی امام، بر اساس اوامر عالم غیب بوده است. امام از آن رو که معصوم و مرتبط با عالم غیب بود، توسط خدای سبحان مکلف به این قیام شد. بنابراین، نهضت حسینی، تکلیفی خاص برای معصومی خاص بود که با ماورا مرتبط بود و در این تکلیف احدی با ایشان شریک، نبود از این رو وظیفه ای شاق و بزرگ بود.

بنا بر این نگرش، انگیزه نهضت، امتثال امر عالم غیب است، نه انگیزه سیاسی، اجتماعی یا دینی چنان که باید گفت: تکلیف الهی خاصی برای امام، در آن برهه زمانی است.

طرفداران این نظریه معتقدند تکلیفی که بر دوش امام بود و آن را به انجام رساند، آثار و دستاوردهای بسیاری در تاریخ اسلامی دارد، اما این آثار، انگیزه قیام نبوده، و شاید مورد نظر امام نیز نبوده است، بلکه امام به انجام تکلیف غیبی خاص خود می اندیشید.

مستندات و شواهد این نگرش، برخی نصوص موجود از امام است که در ظاهر مشعر این معناست. مانند گزارشی که می گوید: وقتی حاکم اموی مدینه از امام خواست با یزید بیعت کند امام یک یا دو شب مهلت خواست، آن گاه به زیارت مرقد پیامبر رفت و در آن جا خواب او را در ربود. در رؤیا رسول خدا (ص) را دید; امام از وی خواست او را نزد خود ببرد، اما پیامبر فرمود:

«خدا خواسته است تو را کشته راه خود ببیند و چنین تقدیر کرده که در سرزمین کربلا کشته شوی.» (۳)

در گزارش دیگری گفت و گوی محمد بن حنفیه با امام را شاهدیم که سید بن طاووس آن را چنین بازگو می کند:

«در شبی که امام می خواست به کوفه رود، محمد بن حنفیه به او عرض کرد: برادر! مکر و فریب کوفیان را می شناسی و می دانی با پدر و برادرت چه کردند. می ترسم همان گونه با تو برخورد کنند! اگر صلاح می دانی بمان که محترم ترین و عزیزترین کس در حرم خواهی بود. امام فرمود: خوف آن دارم که در حرم، یزید مرا بکشد و من نخستین کسی باشم که حرمت بیت الله الحرام را پایمال کنم. ابن حنفیه گفت: اگر چنین دغدغه ای داری، به یمن یا نواحی دیگر برو. امام فرمود: در این باره خواهم اندیشید. سپیده دم امام عزم رفتن کرد. خبر به ابن حنفیه رسید و در پس امام افتاد و زمام ناقه ای را که امام سوار بود گرفت و گفت: مگر وعده ندادی در آنچه توصیه کردم بیندیشی؟ پس چرا با تعجیل، آهنگ کوچ داری؟ ! فرمود: پس از آن که از تو جدا شدم، رسول خدا را در رؤیا دیدم که فرمود: بیرون شو که خدا خواسته تو را کشته در راه خود بیند! ابن حنفیه گفت: انا لله و انا الیه راجعون! اما چرا اهل بیتت را در این حال همراهت می بری؟ ! امام فرمود: نیز پیامبر فرمود: خدا خواسته اسیرشان بیند» ! (۴)

این گزارش بر آن دلالت دارد که قیام حسینی، مشیت غیبی و الهی بود و امام ناگزیر از پذیرش این تکلیف بود.

از دیگر شواهد، نامه امام به محمد بن حنفیه است. ابن بابویه در کامل الزیارات، متن نامه را چنین می نویسد:

«…هر که به من بپیوندد، شهید می شود و هر که به من نپیوندد، به فتح و رستگاری کامل نمی رسد.» (۵)

تمامی اینها نمایانگر آن است که هدف امام، شهادت و اسارت بود، زیرا خدا و رسول به او چنین فرمودند، چنان که مستندات و شواهد دیگری بر انگیزه غیبی و تکلیف شاق و ویژه امام معصوم هست.

منطق امام با محمد حنفیه و نزدیکانش انگیزه قیام را از طرح و برنامه ریزی برای اقدامی دینی یا اجتماعی و یا سیاسی دور می کند، و گرنه چرا امام نفرمود: من نقشه ریخته ام و هدف معینی از این عملیات دارم و با وجود شرایط، به آن خواهم رسید؟ !

نقد نگرش

این نگرش که برخی سخنوران و نویسندگان آن را مطرح کرده اند، ظاهرا درست و تمام نیست، به چند دلیل:

الف. کردار اوصیا به مقتضای حال بشر است;

اگر این گونه باشد، قیام حسینی، منافی طبع و طبیعت بشری است و از عهده آدمی بیرون است که دست به چنین جنبشی زند. گرچه شیعه معتقد است پیامبران و امامان ثقل امانت های گرانقدر عالم غیب بر روی زمینند; رشته پیوند عالم عرش به فرشند; یکی از دو ثقل اکبرند و واسطه میان خدا و بندگانند; اما در همان حال بشرند و در اعمال خویش، به ویژه فعالیت های اجتماعی، خاستگاه بشری دارند.

سزاوار نیست پیامبران و امامان را موجوداتی چون فرشتگان و از عالم غیب دانست که طبیعت و احکام ویژه ای دارند، بلکه اینان نیز بشر و مانند سایر انسانها بوده، عمل و اقداماتشان – به ویژه فعالیت های اجتماعی شان – بشری است و انگیزه انسانی دارد:

«قل انما انا بشر مثلکم…» (۶)

اگر اعمال و فعالیت های امامان و پیامبران، بشری و از روی طبع آدمی نبود، نمی توانستند بشر را دگرگون کنند، زیرا دگرگون کردن آدمی، جز با راه و روش انسان خاکی ممکن نیست، گر چه منبع و مصادر آن، غیبی و از سوی خدا باشد، اما راه و مسیر دگرگونی، به مقتضای حال بشر است، از این رو آیه تاکید دارد:

«و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون.» (۷)

جز بشر نمی تواند الگوی تربیت ربانی و الهی باشد، حتی اگر موجودی غیبی و فرشته ای بخواهد بر زمین فرود آید و راهنمای بشر گردد، می باید در راه و روش خاکی بگنجد، تا بتواند در مردم تاثیر نهاده، بشر را اصلاح کند.

اگر بپذیریم امام حسین (ع) از آن رو که معصوم بوده، تکلیف خاصی داشته و انگیزه قیام وی، قابل فهم و درک عقل بشر نیست، با نظریه طبیعی و بشری بودن اعمال و رفتار پیامبران و امامان همخوانی ندارد. گذشته از این امام در قیام، به خود بسنده نکرده، هر که را آمادگی داشت، فراخواند:

«هر که به من نپیوندد، به رستگاری کامل نمی رسد.»

امام با سخن خود در پی تحریک مردم و همت گماشتن برای انجام امری فقط غیبی نبود، زیرا اگر چنین بود، تنها خود ی توانست بدان اقدام ورزد اما اگر به دنبال آن بود که هر مقدار می تواند – حتی چند نفر – بسیج کند، معلوم می شود انگیزه ای جز امر غیبی در کار بود. امام می خواست مردم با او همراهی کنند و چنین شد و ۷۲ نفر همره او شدند که همگی بشر و غیر معصوم بودند. اینان آدمیان خاکی بودند که از منطق و جنبش و موضع گیری امام تاثیر پذیرفتند. اگر انگیزه امام غیبی و غیر قابل فهم برای انسان عادی بود، چگونه امام توانست اینان را تحریک نماید؟

انگیزه غیبی، قابل فهم برای مردم نبوده، چون به حکمت و علت آن پی نمی برند، نامعقولش می خوانند و آن را عملیات انتحاری و افکندن خود به هلاکت می دانند، از این رو نمی توانند با آن همراهی کنند و در این راه جانفشانی نمایند. کمتر کسی پیدا می شود به خاطر امری نامفهوم که حکمت و فلسفه آن را نمی داند، از جان و مال خود در گذرد، بلکه بدان ایمان حقیقی نخواهد داشت و دل و دینش با آن نخواهد بود، اما یاران امام داوطلبانه همراه ایشان رفته، فوق تصور و اندیشه، از جان گذشتگی کردند! اگر بپنداریم قیام، انگیزه و علل غیبی داشت و جز معصوم آن را نمی دانست، چگونه یاران امام به آن تن داده، به چنین سطحی از فداکاری رسیدند؟ !

ب. امام قیام خود را وظیفه همگانی می دانست;

نگرش غیبی با سخنان امام متضاد است. به گفت و گوها، خطبه ها و فرمایش هایی از امام، در عاشورا و پیش از آن، در مکه و جاهای دیگر بر می خوریم که تصریح دارد جنبش حسینی، انگیزه های عقلانی و قابل فهم بشری داشته، جامعه می تواند آن را درک کرده و بپذیرد، چنان که این انگیزه ها را می توان برابر مردمان مطرح کرد، که امام این کار را نمود.

امام سخنان بسیار دارد که در آن انگیزه های نهضت و سبب قیام خود را بیان کرده، می کوشد انگیزه های قابل فهمی را ارائه دهد (که خواهد آمد) .

در نامه هایی که امام برای کوفیان نوشت، به روشنی از برپایی عدل و داد سخن گفته است:

«پیشوای عادل، کسی نیست جز آن که سنت را برپا دارد. امامت و خلافت حق ما بود که دیگران گرفتند و ما سکوت کردیم مبادا امت دچار تفرقه گردد، اما ما به خلافت سزاواریم.»

این فرمایش انگیزه دیگری برای قیام بازگو می کند که: ولایت و امامت و خلافت می بایست در دست صاحبان و شایستگان شرعی آن باشد که امامان معصوم اند، نه امثال یزید و پیشینیان وی! سخن امام روشن و قابل طرح برای همگان است و مردم می توانند پی به ماهیت قیام ببرند، و این دلیلی دیگر بر ضد نگرش غیبی است.

ج. قیام عاشورا قابل پیروی است;

اگر نگرش غیبی را بپذیریم، دیگر قیام حسینی نمی تواند تاثیرگذار و سازنده برای بشریت و انسانیت باشد، زیرا آن چه غیبی و ویژه امامت امام است، نمی تواند آموزنده برای مردم و نسلها باشد و حتی در ضمیر و وجدان معاصران امام تاثیر بنهد، چه رسد به آن که اثر آن تا به حال باقی بماند!

اگر مردم، فهم عقلانی و بشری از قضیه ای نداشته باشند (چه رسد به آن که بگوییم حکمی خاص بوده) خود را مورد خطاب و مشمول آن ندانسته، از خود می پرسند: چه دلیلی دارد با آن همصدا و همنوا شوند یا چگونه آن جریان می تواند بر مردمان عادی تاثیر بنهد و ایشان را برانگیزاند؟ ! تاثیر گذاری منوط بر حفظ جنبه بشری قضیه است.

آری، انسان متاثر می شود و بر امام حسین (ع) می گرید، اما از قیام او درس و عبرت نمی گیرد و آن را الگوی رفتاری به شمار نمی آورد و نمی فهمد خود نیز دارای مسئولیت دینی – اجتماعی است، زیرا می پندارد آنچه امام انجام داد، جریانی خاص و موضوعی ویژه بود، چنان که پیامبر احکام و تکالیف ویژه ای داشت، که حکمی خاص است و احدی نمی تواند طبق آن عمل کند، حال آن که نهضت حسینی از بزرگترین عوامل تاثیرگذار و سازنده بر جوامع اسلامی، و نسلی پس از نسل دیگر بوده، هنوز اثر خود را نهاده، الگو و سازنده است، به خصوص در جنبه سیاسی، که هرگونه سلطه ظالمانه را رد کرده، ذلت و خواری را بر نمی تابد. همان خواری و ذلتی که حاکمان ستمگر برای مردم و جامعه می خواستند.

اگر قیام حسینی، تکلیفی غیبی و خاص ایشان بود، دیگران دلیلی نداشتند از آن تاثیر پذیرفته، بدان تاسی کنند، اما آنان چون خود را مکلف می دانستند احکام الهی و شریعت اسلامی را اجرا کنند، از نهضت عاشورا پیروی کردند و خود را سزاوارتر از هر کس برای از جان گذشتگی و فداکاری دانستند.

وقتی انسانی چنان با عظمت، در راه اجرای احکام الهی و زدودن خطر انحراف و گمراهی امت، جان و مال، خاندان و عیال خود را فدا کند، چرا دیگران، به کمتر از این، فداکاری و ایثار ننمایند؟ ! از این رو جنبش حسینی، الگو و سرمشق دیگران بوده، همه نهضتهای رهایی بخش، از این قیام درس گرفته و هیچ کدام انگیزه آن را غیبی و ویژه امام نمی دانستند.

نقد روایات نگرش غیبی

روایات مورد استشهاد این نگرش، از لحاظ سند مخدوش است. روایت سید بن طاووس در لهوف، در مصادر نخستین و پیش از سید یافت نمی شود. لهوف در پایان قرن هفتم نوشته شده، در سند روایت، شخصی است که حتی نزد سنیان متهم است و اشکال هایی بر رجال روایت دیگر هم وارد است. حتی اگر این روایات، مشکلی در سند نداشته باشد، مؤید نظریه غیبی نیست، زیرا نهایت آن است که بگوییم امام می دانست پایان نهضت، شهادت وی و یارانش است و (بر حسب روایت کامل الزیارات) می خواست به مردم بفهماند شهید خواهد شد و اینان نیز اگر می خواهند همراهی کنند، بدانند به شهادت خواهند رسید، اما اعلام این مطلب، با اعتقاد به نگرش غیبی متفاوت است. چه بسا کسی بداند پایان قیامش کشته شدن است، اما انگیزه اش اهدافی باشد که توسط هر مسلمانی قابل اجراست، گرچه دست یابی به آن، بسته به شهادت باشد، که مفهومی عقلانی و قابل درک است. بسیارند کسانی که دست به انقلاب و قیام می زنند با این که می دانند سرانجامشان مرگ و شهادت است.

روایات مورد استدلال نگرش غیبی، بر آنچه ادعا می شود، دلالت ندارد زیرا، انگیزه قیام برای همگان قابل درک و فهم است که عبارت است از: حفظ اسلام از هر خطر تهدید کننده، و این نیز منوط به اقدامی دشوار و سنگین بوده، جز آنان که قلبشان مالامال از ایمان است، قادر به انجام آن نیستند زیرا اقدامات مشکلی از جمله از جان گذشتگی و ایثار دار و ندار را می طلبد.

روایات مزبور دلالت دارد امام می دانست یا آماده بود فرجامش شهادت باشد، چنان که به همگان – حتی آنان که به او نپیوستند – می فرمود: پایان این راه، شهادت است. اگر می توانید و آمادگی شهادت در راه خدا را دارید، بسم الله، و گرنه، دشمنان فقط مرا می خواهند. این مطلب را حتی شب دهم محرم به یارانش فرمود و دستور داد چراغ را خاموش کنند تا هر که می خواهد، برود، اما این بدان معنا نیست که امام حق انتخاب راه و مقصد نداشت و سرنوشتی ویژه و محتوم و جبری داشت. امام آگاهانه و به انتخاب خویش و به سبب اهداف دینی که داشت، دست به قیام زد و شهادت را پذیرفت.

معنای صحیح تفسیر غیبی

قیام حسینی، بسیار عظیم بود، گرچه انگیزه و علل آن قابل فهم بود و همگان می دانستند این قیام در پی تربیت دینی و رشد بینش بشر برای رسیدن به مرحله ای است که بتواند بار سنگین مسئولیت را بر عهده گیرد و چون امام و یارانش، از جان گذشتگی کند. پس مسئله، قابل فهم برای بشر و در ارتباط با تکلیف حفظ اسلام و دفع خطرهایی بود که دین را تهدید می کرد. در این صورت نمی توان به بهانه آیه «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه » بر امام ایراد گرفت، زیرا این اصول در برابر اموری اهم (حفظ دین) رنگ می بازد.

حفظ دین وظیفه ای همگانی بوده، مختص امام معصوم نیست و هر که قدرت و امکانات بیشتری داشته باشد، بیشتر تکلیف دارد که دین را پاس بدارد حتی اگر خون خود و یارانش در این راه ریخته شده، موقعیت اجتماعی اش در خطر قرار گیرد. یاران پیامبر و ائمه در این راه، خون خود را در جنگ ها و غزوات از کف داده، در مقام تثبیت و تاسیس دین و رسالت، جان فشانی کردند، چنان که امام حسین (ع) برای ابقای آن و دفع تهدیدها و خطرها کوشیده، امت را از گمراهی و کجروی بازداشت. از این رو گفته اند: اسلام را محمد (ص) به وجود آورد و حسین (ع) ماندگار کرد. کاری چنین سترگ و باز دارنده از کژروی، جز از امام بر نمی آمد. از این رو در عالم غیب مقدر بود امام بدان دست یازد و این چنین شد که این قیام، بر تمامی اقدامات اصلاحگرایانه پیامبران و صالحان، برتری یافت، چون بالاترین میزان از خود گذشتگی و ایثار را به نمایش گذاشت و مورد عنایت خاص در عالم غیب بود.

نقش غیب در قیام حسینی بدین حد که بر شمردیم، محذوری نداشته، انگیزه ها و علل آن را از دایره بشری بیرون نبرده، قابل فهم بوده، از نظر بشر معقول به شمار می آید.

در این باره و به عنوان نمونه زنده، وضع کنونی برخی کشورها را می توان مثال زد که ظلم و ستم چنان فراگیر شده که امکان هر گونه قیام و اعتراض گسترده یا حتی محدود را گرفته است و هیچ کس نمی تواند در برابر این وضع، شوریده و خیزش کند مگر آن که تربیت شده یا الهام گرفته از مکتب حسینی باشد.

بنابرا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.