خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علی صاحب نقش اصلی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علی صاحب نقش اصلی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
02ساعت
40دقیقه
16ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 68

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عدالت اجتماعی در حکومت علوی :

HTML clipboardبحث عدل از مباحث گسترده و پردامنه در فرهنگ اسلام است، و چرا چنین نباشد که هر چه
«هست» وامدار عدل «هستی بخش» است و فراخنای آسمان و محدوده زمین بر پایه عدل قرار
گرفته است. «در قرآن از توحید گرفته تا معاد و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از
آرمانهای فردی گرفته تا هدفهای اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن
همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معیار کمال فرد و
مقیاس سلامت اجتماع است».[۱] در یک سخن: تنها واژه ای که بیانگر نوع ربوبیت و
حاکمیت و خالقیت و ولایت خدای هستی بر مجموعه هستی می باشد عدل است. یعنی شیوه
ربوبیت و ولایت حق بر اساس عدل و طرز خالقیت و حاکمیت او بر مبنای عدالت است.
اینکه اصل عدل در مجموعه اصول اعتقادی شیعه جای گرفته است تنها به خاطر بحثهای
کلامی معمول و مدرن نیست بلکه قطعاً معلول هدایتی الهی و به یقین با اشارت ائمه عدل
علیهم صلوات الله بوده است، زیرا در عالم هستی پس از نام مبارک حضرت حق که حقیقت
عالم است و توحید آن ذات بی مثال، واژه ای به زیبایی و عظمت و سعه عدل و رفتاری
دوست داشتنی تر و آرام بخش تر از عدالت وجود ندارد.
در فرهنگ مدون معارف اسلامی آنچه در باره عدل گفته و نوشته شده است تنها در بعد
کلامی آن عدل الهی و یا در بعد اخلاقی اعتدال روحی فردی بوده است و با کمال تأسف در
زمینه روابط متعادل پدیده های طبیعی و تأثیر و تأثر آنها که به منزله عدل در متن
طبیعت و کلید تسخیر آن است هیچ قدمی تا کنون البته از منظر معارف اسلامی برداشته
نشده است. چه اینکه در زمینه عدالت اجتماعی نیز که باید گفت ثمره و نتیجه مباحث قبل
می باشد جز سخنانی بسیار کوتاه و کلی و یا حداقل چند کتابی کوچک و مختصر، کاری در
خور انجام نگرفته است. این است که بسیاری از آیات قرآن و متون حدیثی در این باب
همچون رازی سر به مهر ناگشوده مانده و به دلیل عدم تبیین بعد اجتماعی دین، این
فرازهای معجزه گر به دیار متشابهات ره سپرده اند. و بویژه در سیره علمی و عملی حضرت
امیرالمؤمنین علی(ع) که بحق، جانشین حق در رعایت و مدیریت و ولایت بر اساس حق و عدل
است به تحلیل و تبیین این مباحث پرداخته نشده است. در این نوشتار با مروری به سخنان
و برخوردهای آن تندیس عدالت به سرفصلهایی از مباحث عدالت اجتماعی اشاره نموده،
تحقیق دقیق عدالت علوی را توسط اساتید
بزرگوار علوم اجتماعی به انتظار می نشینیم.

مفهوم عدل در بیان علوی

حضرت امیر در ضمن تفسیر آیه «انّ الله یأمر بالعدل و الاحسان …»[۲] می فرماید:
«العدل: الانصاف و الاحسان: التفضّل».[۳] و در سخنی دیگر می فرماید: «العدل
انصاف».[۴] گرچه در سخنی دیگر انصاف را از مصادیق عدل قرار داده و فرموده است: «انّ
من العدل ان تنصف فی الحکم».[۵] چه اینکه در سخنی دیگر عدل را از مصادیق معروف
شمرده و به هنگام تبیین جایگاه امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: «و افضل من
ذلک کله کلمه عدل عند امام جائر».[۶] و در موارد بسیاری عدل را همراه با حق ذکر
فرموده به نحوی که گویا این دو، کلمه ای مترادف می باشند. آن حضرت در ردّ عملکرد
حکمین می فرماید:
«و قد سبق استثناؤنا علیهما فی الحکم بالعدل و العمل بالحق سوء رأیهما و جور حکمهما
…؛[۷]
پیش از آنکه آن دو تن ابوموسی و عمروعاص رأی نادرست گویند و حکمی ستمکارانه دهند،
شرط ما با آنان این بود که حکمشان به عدالت و کارشان به حقیقت باشد.»
و در فرازی دیگر می فرماید:
«فانّه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل
علیه؛[۸]
آن کس را که شنیدن سخن حق گران آید و عرضه داشتن عدالت بر او دشوار نماید، کار به
حق و عدالت کردن بر او دشوارتر باشد.»
و نیز در فرازی می فرماید:
«اعدل الخلق اقضاهم بالحق؛[۹]
به حق حکم کنندگان، دادگرترین مردمانند.»
به نظر می رسد تعریف بسیار زیبای حضرت امیر از معنای عدل نیز تأکیدی بر این نکته
است که: عدل، مراعات حق و بایسته هاست. زیرا وقتی از آن حضرت تفاوت بین عدل و جود
را می پرسند، می فرماید:
«العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها …؛[۱۰]
عدالت، کارها را در آنجایی می نهد که شایسته است و بخشش، آنها را از جای خود بیرون
می کند.»
چه اینکه در سخن روشنگر دیگری عدل مترادف با میزان قرار گرفته است:
«انّ العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه فی الخلق و نصبه لاقامه الحق …؛[۱۱]
عدل، ترازوی خداوندی است که در میان خلق و برای اقامه حق قرار داده شده است.»
و نیز در فرازی دیگر می فرماید:
«العدل ملاک؛[۱۲] عدل، مقیاس و ملاک همه چیز است.»
از سوی دیگر با توجه به اینکه عدل از مفاهیم ارزشی است، به هنگام بیان ضد آن در
بیشتر موارد از واژه جور استفاده شده است. در بیانی راهگشا از آن حضرت نقل شده است
که فرمود:
«العدل صوره واحده و الجور صور کثیره و لهذا سهل ارتکاب الجور و صعب تحرّی العدل و
هما یشبهان الاصابه فی الرمایه و الخطاء فیها و انّ الاصابه تحتاج الی ارتیاض و
تعهد و الخطاء لا یحتاج الی شی ء من ذلک؛[۱۳]
عدالت چهره ای یگانه دارد و ستم دارای چهره های گوناگون است، به همین سبب ستمگری
آسان و دادگری دشوار است. آن دو همچون تیراندازی می مانند که در زدنِ به هدف تمرین
و ریاضت و توجه لازم است ولی در خطا زدن نیازی به تمرین و تعهد نیست.»
و در حدیث دیگری می خوانیم: «استعمل العدل و احذر العسف و الحیف؛[۱۴] عدل را به کار
بند و از ناهماهنگی و انحراف بپرهیز.»

نگاهی به معنای لغوی عدل

با مراجعه به کتب لغت در مفردات راغب می خوانیم: العداله و المعادله لفظ یقتضی
المساواه و یستعمل باعتبار المضایقه … فالعدل هو التقسیط علی سواء …؛ عدالت و
معادله دارای معنای برابری است و به همین خاطر همواره در مقایسه بین اشیاء کاربرد
دارد. عدل همان تقسیم به دو نیم مساوی و هماهنگ است.
و ابن منظور می نویسد: العدل ما قام فی النفوس انه مستقیم و هو ضد الجور … و فی
اسماء الله سبحانه: العدل، هو الذی لا یمیل به الهوی فیجور فی الحکم … و العدل:
الحکم بالحق. یقال: هو یقضی بالحق و یعدل …؛ عدل هر آن چیزی که فطرت انسان حکم به
استقامت آن نماید و … .
و در افصاح آمده است: العدل: الانصاف و هو اعطاء المرء ما له و اخذ ما علیه … عدل
فی امره …: استقام. و فی حکمه: حکم بالعدل؛ عدل یعنی انصاف و آن به معنای این است
که آنچه بایسته شخص است، به او داده شود و آنچه بر گردن اوست از او گرفته شود …
عدالت در کار به معنای استقامت در آن و عدالت در قضاوت یعنی حکم به عدل نمودن.
و در کلمه انصاف می گوید: الانصاف: العدل … و أنصف الرجل عامله بالقسط و العدل
لانه اعطاء من الحق، یستحقه لنفسه …
و در قسط می نویسد: القسط: العدل … یقال: اقسط فی حکمه و بینهم و الیهم: عدل فی
القسمه و الحکم … و القسط: الحصّه و النصیب.[۱۵]
و در فروق اللغه آمده است: الفرق بین النصیبُ و القسط ان النصیب یجوز ان یکون
عادلاً و جائراً و ناقصاً عن الاستحقاق و زائداً. یقال: نصیب منحوس و موفور. و
القسط: الحصه العادله، مأخوذه من قولک: اقسط: اذا عدل … .[۱۶]
و در فرق بین عدل و انصاف می گوید: ان الانصاف اعطاء النصف و العدل یکون فی ذلک و
فی غیره. الاتری انّ السارق اذا قطع قیل انه عدل علیه و لا یقال انه انصف. و اصل
الانصافُ ان تعطیه نصف الشی ء و تأخذ نصفه من غیر زیاده و لا نقصان؛ فرق بین عدل و
انصاف آن است که انصاف تقسیم برابر و بیشتر در امور حسی است ولی عدالت در محسوس و
غیر محسوس و به جا انجام گرفتن است لذا بریدن دست دزد را عدل می نامند ولی انصاف
نمی نامند.
و باز در فرق بین عدل و قسط می گوید: انّ القسط هو العدل البیّن الظاهر و منه سمّی
المکیال قسطاً و المیزان قسطاً لانه یصوّر لک العدل فی الوزن حتی تراه ظاهراً، و قد
یکون من العدل ما یخفی و لهذا قلنا ان القسط هو النصیب الذی بیّنت وجوهه.[۱۷]
ابوهلال عسگری از واژه شناسان قرن سوم و چهارم در فرق بین ظلم و جور نیز می نویسد:
ان الجور خلاف الاستقامه فی الحکم … جار الحاکم فی حکمه و السلطان فی سیرته اذا
فارق الاستقامه فی ذلک و الظلم ضرر لا یستحق سواء کان من سلطان او حاکم او غیرهما.
الاتری انّ خیانه الدانق و الدرهم تسمی ظلماً و لا تسمی جوراً فان اخذ ذلک علی وجه
القهر او المیل سمی جوراً و اصل الظلم نقصان الحق و الجور العدول عن الحق … و
خولف بین النقیضین فقیل فی نقیض الظلم الانصاف و هو اعطاء الحق علی التمام و فی
نقیض الجور العدل و هو العدول بالفعل الی الحق.[۱۸]
در معنای عسف و حیف نیز که در بعضی روایات مقابل عدل قرار داده شده آمده است:
الحیف: المیل فی الحکم و الجنوح الی احد الجانبین. و در مورد عسف آمده است: السیر
بغیر هدایه و الاخذ علی غیر الطریق … و العسف: رکوب الامر بلاتدبیر و لارویه …
.[۱۹]

مفهوم اصطلاحی عدل

با توجه به آنچه ذکر شد می توان گفت:
1 واژه عدل به معنای اعتدال و استقامت و راستی و انطباق با شایسته ها و بایسته
هاست. و بنابراین پیمودن مسیرهای انحرافی، همان افراط یا تفریط و خروج از مسیر
اعتدال و حق و انصاف و قسط است. و میزان انحراف از عدالت و حق متناسب با شدت و ضعف
افراط و تفریط است.
2 مراعات و حفظ اعتدال در رفتار و به تعبیری دقیق تر حرکت بر روی صراط مستقیم کاری
دشوار و طاقت سوز و نیازمند آگاهی از درون و برون هستی و آشنایی با استعدادها و
قابلیتهای نفس بشری و آموزش و تمرین مداوم، و آنگاه عزمی استوار و پولادین است تا
بتواند در برابر جاذبه های اعتباری افراط و تفریط تعادل خود را از دست ندهد.
3 برابری و تساوی و انصاف مورد نظر در عدل، تساوی کور و چشم بسته نیست تا بدون توجه
به قابلیتها و شایستگی ها و در تعارض با حقوق و بایستگی ها قرار گیرد. حضرت امیر در
فرازی از نامه خود به مالک می نویسد:
«و لا یکونن المحسن و المسی ء عندک بمنزله سواء فان فی ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فی
الاحسان و تدریباً لاهل الأساء ه فی الأساء ه …؛[۲۰]
و مبادا نیکوکار و بدکردار در نظر تو برابر باشند زیرا که این کار رغبت نیکوکار را
بر نیکی کم می نماید و بدکردار را به بدی می خواند.»
نیکی عدل و حقانیت آن از این رو نیست که همه را در یک ردیف و یک صف قرار دهد و هیچ
فرقی بین آنها نمی نهد، بلکه به این دلیل است که هر چیزی را در جای خود و محل
سزاوار خود می گذارد. مقتضای عدالت الغای تفاوتها نیست بلکه رعایت استحقاقهاست. و
این همان امری است که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است.
با سخنی از مرحوم فیض و علامه طباطبایی این بخش را به پایان می بریم. مرحوم فیض در
تفسیر آیه «و السماء رفعها و وضع المیزان»[۲۱] می نویسد:
«… و وضع المیزان، العدل، بان وفّر علی کلّ مستعد مستحقه و وفی کلّ ذی حقّ حقّه
حتی انتظم امر العالم و استقام کما قال صلی الله علیه و آله: بالعدل قامت السماوات
و الارض؛
خداوند عدالت را برقرار نمود به این صورت که بر هر صاحب استعدادی آنچه استحقاق داشت
عنایت کرد و حق هر صاحب حقی را ادا نمود تا کار عالم بسامان شد و راست آمد.»
و علامه طباطبایی نیز در تحلیل مفهوم عدل می نویسد:
«انّ العدل هو لزوم الوسط و الاجتناب عن جانبی الافراط و التفریط فی الامور. و هو
من قبیل التفسیر بلازم المعنی، فان حقیقه العدل هی اقامه المساواه و الموازنه بین
الامور بان یعطی کل من السهم ما ینبغی ان یعطاه فیتساوی فی انّ کلاً منها واقع
موضعه الذی یستحقه. فالعدل فی الاعتقاد ان یؤمن بما هو الحق، و العدل … فی الناس
و بینهم ان یوضع کل موضعه الذی یستحقه فی العقل او الشرع او فی العرف فیثاب المحسن
باحسانه و یعاقب المسی ء علی اساء ته و ینتصف للمظلوم من الظالم و لا یبعّض فی
اقامه القانون و لا یستثنی. و من هنا یظهر انّ العدل یساوق الحسن و یلازمه اذ لا
معنی بالحسن الّا ما من طبعه ان تُمیل الیه النفس و تنجذب نحوه؛[۲۲]
عدل به معنای ملازمت با راه میانه و گریز از افراط و تفریط در کارهاست. و البته این
معنای مفهومی عدل است و گرنه حقیقت عدل مساوات را برقرار نمودن و هماهنگی در کارها
داشتن است. در عدالت به هر کسی سهم بایسته داده می شود و بنابراین همگان در رسیدن
به سهم خود و قرار گرفتن در جایگاه بایسته خود برابر می شوند. عدل در اعتقادات یعنی
ایمان به آنچه حق و سزاوار است و عدالت در میان مردم یعنی قرار گرفتن هر کس در
جایگاه بایسته خود که در عقل یا شرع و یا عرف برای او منظور شده است … با این
توضیح همسانی مفهوم عدل با زیبایی نیز روشن می گردد ….»

جایگاه عدل در بیان علوی

الف: در باورها و بینشها:

بر خلاف نظریه قرارداد اجتماعی که عدالت را به دلیل گره گشایی و راه گریز از بن
بستهای اجتماعی و همچون دارویی تلخ و غیرمطبوع، ضروری و لازم می پندارد در بیان
حضرت امیر عدالت، زیبا و جذاب و دوست داشتنی است:
«… و لو لم یکن فیها نهی الله عنه من البغی و العدوان عقاب یخاف، لکان فی ثواب
اجتنابه ما لا عذر فی ترک طلبه؛[۲۳]
اگر خداوند برای ستم و بیداد کیفری که از آن بترسند نمی نهاد ثوابی که در پرهیز از
ستم می باشد عذری برای نخواستن آن باقی نمی گذارد، زیرا عدالت جان جامعه و حیات
قانون و رستگاری و کرامت همگان است.[۲۴]»
عدالت چهره سیاست را زیبایی و ثبات و قامت رعیت را استقامت و قوام و حریم مدیریت را
شکوه و جمال می بخشد.[۲۵]
عدالت، الفت زندگی و تنها راه اصلاح جامعه و گل سرسبد ایمان به خدا و گنجینه فضیلت
و احسان است.[۲۶]
عدالت در زندگی اجتماعی بشر قوی ترین پایه و اساس و برای رفاه و آسایش میدانی
گسترده است و هر جامعه ای که نتواند از این زمینه مساعد بهره گیرد قطعاً در تنگنای
ستم راه به جایی نخواهد برد: فان فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه
اضیق.[۲۷]

ب: در نظام سیاسی:

فلسفه حکومت دینی عدالت است. در حکومت دینی نه ستمگران مجوز رهبری دارند و نه
حاکمیتهای ظالمانه مشروعیت حقوقی. عدالتخواهی و قیام برای تحقق عدالت یک تعهد الهی
و تکلیف شرعی است: … «و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظه ظالم و لا
سغب مظلوم.[۲۸]»
برترین چشم روشنی برای سیاستمداران تحقق عدالت در کشور و دوست داشتنی ترین کار برای
آنان تعمیم عدالت و رعایت اعتدال در حقوق است.[۲۹]
سرچشمه های عدل در فروغ کلمات قرآن کریم و برکه ها و آبشخورهای پربرکت عدالت در آیه
های نورانی آن است.[۳۰]
و سیره و رفتار پیامبر خدا جز عدالت نیست. و امید و آرزوی تمامی دینداران عالم تحقق
حکومتی است که یگانه مشخصه آن گسترش عدالت بر تمام هستی است، تا شیوه اجرای عدالت
را به انسانها بنماید و در سایه تحقق چنین سیاستی قوانین بر جای مانده قرآن و سنت
را حیات مجدد بخشد.[۳۱]
عدالت در نگاه حضرت امیر یک سیاست گزینشی و شیوه انتخابی نیست تا در ارزیابی خط مشی
ها اولویت یافته باشد نظریه عدالت اجتماعی جان راولز، نظریه رایج لیبرالیسم [۳۲]
بلکه او با قرار دادن خود در فراسوی فضایی که امکان بی عدالتی در آن وجود دارد، عین
عدالت و میزان ارزیابیها قرار می گیرد: «السّلام علی میزان الاعمال …»[۳۳] و حق
بر گرد محور او می چرخد و راهیان صراط مستقیم جز به او نخواهند رسید و اینها همه
دلیل تأکید پیامبر اسلام بر پیروی از آن حضرت بود. چرا که مدت سی و اندی سال او را
آزمود و: …، «ما وجد لی کذبه فی قول و لا خطله فی فعل…؛[۳۴] از من دروغی در
گفتار نشنید و لغزشی در رفتار ندید.» و این همه، امتیاز بی نظیری است که تنها در
نظام سیاسی شیعی متبلور شده است.

عوامل تحقق عدالت

حضرت امیر همسو با بینش اسلامی و الهی خود در تحقق بخشیدن به عدالت نگاهی دوسویه
دارد، از یک سو تأکید بر این می ورزد که اگر اصلاحات در جهت تأمین عدالت اجتماعی از
درون جان آدمها و از اعماق دل و لایه های تو در توی ضمیر انسان آغاز نشود، اصلاحاتِ
ساختاری، بی پایه و ناپایا خواهد بود. اما از سوی دیگر نباید غفلت نمود که هماهنگ
با اصلاح دل و اعتدال روح، توجه به واقعیات ملموس در محیط زندگی و مبارزه با هر
گونه عواملی که توازن محیط اجتماع را به هم می زند، نیز با همان اولویت و اهمیت
باید مورد لحاظ قرار گیرد.
در تحلیل چیستی عدالت ضمن تأکید بر این معنا که دیدن و پذیرفتن جهان و خود آن چنان
که هست، و باور و اعتراف به اینکه یک اعتدال حکیمانه بر تمام روابط هستی حاکم است،
و هر گونه افراط و تفریط نشانه جهل و ناآگاهی از نظم عادلانه حاکم می باشد و هر
تصرف نابخردانه و نابجا و یا جابه جایی روابط عادلانه، در روند هماهنگ جهان اثر
منفی خواهد گذاشت، این نکته را نیز باید افزود که باور کردن عدالت بدون اعتقاد به
دادگاه عدل الهی در روز بازپسین، و بدون باور به قانون عدل الهی، خود از نمودهای
بارز بی عدالتی است. با توجه به آنچه بیان شد:
الف: اولین گام در تحقق عدالت رهایی از ناهماهنگی های درون است. حضرت امیر می
فرماید: «فکان اوّل عدله نفی الهوی عن نفسه …؛[۳۵] در توصیف بندگان پرهیزکار خدا
می فرماید : اولین گام او در عدالت خواهی زدودن هواهای نفسانی خویش است.»
ب: حضرت امیر به هنگام تبیین مبانی ایمان،[۳۶] آن را بر چهار پایه استوار نموده
است. دو پایه صبر و یقین از درون جان نشأت می گیرد و دو پایه عدل و جهاد بر
واقعیتهای خارجی تکیه دارد. و به هنگام تحلیل مبانی عدل بر دو ملاک علمی «فهم» و
«جزم» و دو ملاک عملی «حکم» و «حلم» تأکید می فرماید.
ج: احساس تعهد و مسؤولیت برای تحقق عدالت اجتماعی و دردمندی و حساسیت در برابر بی
عدالتی ها از عوامل مهم در تحقق عدالت است. و البته این عامل نیز یکسویه نیست. اگر
در موردی که بی عدالتی صورت گرفته است می فرماید: «فلو ان امرأً مسلماً مات من بعد
هذا اسفاً ما کان به ملوماً بل کان به عندی جدیراً؛[۳۷] سزاوار است مسلمان بمیرد و
این بی عدالتی گرفتن زیورآلات زنی مسلمان و زن دیگری که در پناه اسلام است را
نشنود.» در موردی نیز می فرماید: اگر طلحه و زبیر به راستی در برابر خونی که ریخته
شده قتل عثمان احساس مسؤولیت می نمایند و برای اجرای عدالت قیام کرده اند، این امر
بسی زیبا و خواستنی است اما «و انّ اوّل عدلهم للحکم علی انفسهم؛[۳۸] نخستین گام
آنها در مسیر عدالت آن است که خود را محکوم نمایند.» زیرا که از همه بیشتر در زمینه
سازی این آشوب نقش داشته اند. پس ادعای تعهد اجتماعی و غفلت از اعتدال رفتاری خود
نیرنگی بیش نیست، چه اینکه پرداختن به خود و غفلت از رنج و درد و ستمهای اجتماعی
نیز گناهی نابخشودنی است و این هر دو نشانه خودخواهی و بی انصافی است. اگر علی بن
ابی طالب(ع) در پی حضور مردم در صحنه و ا
علام پشتیبانی و پیروی از خط عدالت علوی با استناد به تعهد الهی به مردم جواب مثبت
می دهد، اما در همان حال از هر گونه انگیزه غیر الهی و وابستگی به دنیا نیز خود را
تبرئه می کند:
«لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا
یقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها و سقیت آخرها بکأس
اوّلها و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز؛[۳۹] اگر این حضور عمومی نبود و
یاران، حجت را بر من تمام نمی کردند و خدا از علما تعهد نگرفته بود که ستمکار
شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده برخیزند، رشته این کار وا می نهادم
و پایان آن را چون آغازش می انگاشتم و می دیدید که دنیای شما حکومت و مقام در نزد
من ناچیزتر از آب بینی بزی است.»
می توان گفت حضرت امیر مجموعه عواملی را که در تحقق عدالت مؤثر است در سه جمله
خلاصه فرموده است: «استعن علی العدل بحسن النیه فی الرعیه و قله الطمع و کثره
الورع.»[۴۰] نیت خیر داشتن و خوش بینی نسبت به مردم تا حد زیادی مانع از حیف و میل
حقوق آنان شده و اگر خود نیز چشم طمع برهم نهد آنگاه با چشم تقواپیشه خود از هر
گونه افراط و تفریطی پرهیز می کند و بر صراط عدل راه می یابد.

موانع اجرای عدالت

در آغاز این بخش به نکته دیگری در چیستی عدالت باید تأکید نمود. و آن اینکه تا
انگیزه اصلی و علت العلل رفتارهای ستمگرانه و حرکت در جهت افراط یا تفریط و نرفتن
بر خط روشن صراط مستقیم و انکار دادگاه عدل آفرینش تبیین نگردد مقابله با آن میسر
نخواهد بود. خود برتربینی و امتیازجویی و یا به تعبیر رسای حضرت امیر «استیثار» علت
العلل همه ستمگریها و عدالت گریزیهاست. خصیصه خودخواهی که از غرایز بسیار قوی در
نهاد انسان است، به صورتهای گوناگون در رفتار و کردار انسان بروز می کند و یکی از
حالتهای افراطی و شایع آن همین حالت «استیثار» است.
ازخودگذشتگی و مقدم داشتن منافع دیگران را بر منافع خود «ایثار» می نامند و در
مقابل حق ویژه برای خود قایل شدن و زیاده خواهی و اندیشه دستیابی به هر نوع امتیاز
و سودی که در اختیار دیگران است «استیثار» نامیده می شود. این امتیازطلبی و خود
برتربینی به هنگام توانایی و تمکن تشدید می یابد و سرکشی می نماید. حضرت امیر می
فرماید:
«من ملک استئاثر؛[۴۱]
هر که به قدرت رسد راه استیثار پیش گیرد.»
و به هنگام اشاره به سیره عثمان می فرماید: «استئاثر فاساء الاثره؛[۴۲] او به
انحصارطلبی و خودکامگی روی آورد و زیاده روی کرد.» و لذا در تذکرات خود به مالک
اشتر می نویسد:
«و ایاک و الاستیثار بما الناس فیه اسوه و التغابی عما تعنی به ممّا قد وضح العیون
فانه مأخوذ منک لغیرک و عما قلیل تنکشف عنک اغطیه الامور و ینتصف منک للمظلوم؛[۴۳]
بپرهیز از اینکه چیزی را به خود اختصاص دهی که بهره مردم در آن یکسان است …»
مرحوم علامه جعفری در فراز نغزی می نویسد: تمامی ناتوانیهای بشر معلول یک خطای
نابخشودی است که عبارت از مقدم داشتن «می خواهم» بر عدالت است. زیرا عدالت آن همای
سعادت است که اگر روزی به نفع فرد یا گروهی از انسان بال و پر بگشاید، روزی هم به
ضرر او به پرواز می آید. در صورتی که اگر قدرتمندان احساس کنند عدالت قصد مؤاخذه
آنان را دارد نه تنها عدالت را به سود خود تفسیر می کنند بلکه سفارش مکتبی می دهند
که در آن «تنازع بقا» منطق اصیل زندگی شود.[۴۴] بخش آخر سخن علامه ناظر به این آیه
شریفه است که «بل یرید الانسان لیفجر امامه یسأل ایّان یوم القیامه؛[۴۵] انسان برای
آنکه آزاد باشد و بتواند در تمام عمر به گناه بپردازد از روی عناد و انکار می پرسد:
قیامت کی خواهد آمد.»
پس از تبیین این مسأله که هر نوع بی عدالتی ناشی از جهل و انکار و خودخواهی و
استیثار است به ذکر مواردی از نمودهای آن که در سخنان حضرت امیر به عنوان موانع
تحقق عدالت وارد شده است می پردازیم:

الف: تبعیض

انسان در اثر استیثار و انحصارطلبی و حق ویژه قائل شدن برای خود و آنچه به خود
وابسته است، به مرزبندی بین اشخاص و اشیا می پردازد و در میان آنها تفاوت می نهد و
تبعیض قائل می شود و بدین سان قوی ترین و فراگیرترین مانع اجرای عدالت شکل می گیرد.
و به همین دلیل مراعات انصاف و نصفت بین خود و دیگران و رعایت حقوق آنان از
مؤکدترین تذکرات اخلاقی ائمه معصومین در روابط اجتماعی است. و حضرت امیر با تعبیرات
گوناگون به این معنا تصریح می کنند که انصف الله و انصف الناس من نفسک … .»[۴۶]
آن حضرت در تحلیل مفهوم تبعیض می فرماید:
«فان الوالی اذا اختلف هواه منعه ذلک کثیراً من العدل …؛[۴۷]
وقتی خواسته ها علاقه مندیها ی والی گوناگون و متفاوت باشد او را از بسیاری عدالت،
باز دارد.»
زیرا وقتی که انسان با مقیاسهای خود به ارزیابی دیگران می پردازد بسیاری از بایسته
ها را نمی بیند و یا ضرورتی در مراعات آنها نمی بیند. گاهی این نگرش باطل نه تنها
عدالتخواهی را از میدان عمل انسان دور می کند بلکه ملاکی برای مرزبندیهای سیاسی
قرار می گیرد و سمت گیری سیاسی شخص را در جهتی قرار می دهد که تأمین کننده استیثار
و امتیازخواهی او باشد. حضرت امیر در مورد کسانی که به معاویه پیوسته اند می گوید:
«و قد عرفوا العدل و رأوه و سمعوه و وعوه و علموا انّ الناس عندنا فی الحق اسوه
فهربوا الی الاثره فبعداً لهم وسحقاً؛[۴۸]
آنان عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به گوش سپردند و دانستند که مردم در
میزان عدالت، برابرند. لذا گریختند تا به امتیازهای ویژه برسند.»
تبعیض، رابطه ها را به جای ضابطه می نهد و احساسات را به جای معرفت و تعقل به کار
می گیرد و جدای از مرزبندی های معقول و قانونمند جامعه به مرزبندی های مبهم و
ناشناخته می پردازد. بی کفایتی ها بر قابلیتها حکومت می کند و به تعبیر علامه جعفری
«من می خواهم» بر «خدا و پیامبر چنین فرمان داده اند» مقدم می شود و زمینه چپاول
ثروتهای فرهنگی و سیاسی و مادی مردم برای غارتگران فراهم می شود و سلطه بنی امیه و
یزید پیامد این گونه انحرافهاست.

ب: سودجویی

بیماری دیگری که در اثر استیثار گریبانگیر انسان می شود سودجویی است. همواره و در
همه جوامع افرادی بوده و هستند که پدیده های گوناگون و حوادث روزمره طبیعی و
اجتماعی را از منظر منافع مادی خود مورد ارزیابی قرار می دهند. ارزش و اهمیت حوادث
سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و … برای آنان متناسب با منافع و درآمدی است که برای
آنان حاصل می شود. ابن ابی الحدید می نویسد: طلحه و زبیر چند روزی پس از بیعت با
حضرت امیر، نزد او رفتند و گفتند:
«قد رأیت ما کنّا فیه من الجفوه فی ولایه عثمان کلّها و علمت انّ رای عثمان کان فی
بنی امیّه و قد ولّاک الله الخلافه من بعده فولّنا بعض اعمالک؛[۴۹] می دانی که
عثمان بر ما سخت گرفته بود و هوایش با بنی امیه بود و امروز که خلافت به تو رسیده
است ما را به ولایت و سرپرستی بعضی از کارهایت بگمار.»
ابوهلال ثقفی نیز آورده است:
«کان اشراف اهل الکوفه غاشّین لعلی و کان هواهم مع معاویه و ذلک انّ علیاً کان لا
یعطی احداً من الفیی ء اکثر من حقه و کان معاویه جعل الشرف فی العطاء الفی
درهم؛[۵۰]
بزرگان اهل کوفه دل با معاویه داشتند و نسبت به علی با فریب و مکر برخورد می کردند،
زیرا که علی هر کسی را بیش از حق خود نمی داد در صورتی که معاویه به حساب شأن و
منزلت افراد دو هزار درهم بیش از دیگران می بخشید.»
و این چنین بود که انقلابیون سابقه داری چون زبیر و سعد وقاص و … در برابر عدالت
علی(ع) از پای درآمدند و ریزش کردند. عبدالله بن زمعه از شیعیان حضرت راه طولانی را
طی نموده و به امید سودی به نزد علی می آید، و حضرت پاسخش می دهد:
«ان هذا المال لیس لی و لا لک، و انما هو فی ء للمسلمین و جلب اسیافهم، فان شرکتهم
فی حربهم کان لک مثل حظهم، و الّا فجناه ایدیهم لا تکون لغیر افواههم؛[۵۱]
این مال نه از آنِ من است و نه از آنِ تو، بلکه ذخیره مسلمانان است و دستاورد
شمشیرهای آنان، اگر در جنگ همراه آنان بوده ای تو نیز برابر آنان سهمی داری، و گرنه
دستاورد و دسترنج آنان به دهان دیگران نخواهد رفت.»
بُعد دیگر این سودجویی در روابط اقتصادی متعارف بین مردم جریان یافته و از موانع
مهم در راه تحقق عدالت اجتماعی می شود. حضرت امیر در کلامی جامع به ابعاد این مسأله
پرداخته و در نامه اش به مالک اشتر می نویسد:
«ثم استوص بالتجار و ذوی الصناعات و اوص بهم خیراً … فانهم موادّ المنافع و اسباب
المرافق … و اعلم مع ذلک انّ فی کثیر منهم ضیقاً فاحشاً و شحّاً قبیحاً و
احتکاراً للمنافع و تحکّماً فی البیاعات و ذلک باب مضرّه للعامه و عیب علی الولاه
فامنع من الاحتکار … و لیکن البیع بیعاً سمحاً بموازین عدل و اسعار لا تجحف
بالفریقین من البایع و لمبتاع؛[۵۲]
نیکی به بازرگانان و صنعتگران را به خود یادآوری کن و به دیگران نیز نیکی به آنها
را سفارش کن … زیرا که آنان مایه های منفعت و زمینه سازان آسایش مردمند و با این
همه بدان که در جمع آنان بسیاری تنگ نظر و طمعکار و احتکارگر و انحصارطلبند. و این
شیوه ای مضر به مردم و عیب حکومت است، پس از احتکار و سودجویی جلوگیری کن، تا خرید
و فروش آسان و روال متعارف به خود گیرد و با ترازوی عدالت پیش رود و با نرخهای
رایجی که نه ضرر به فروشنده و نه خریدار باشد صورت پذیرد.»

ج: امتیازطلبی

مانع دیگری که بر سر راه اجرای عدالت وجود داشته و تا زمانی که قدرت جاذبه دارد
وجود خواهد داشت و در انحراف حکومتها اولین عامل و یا ج

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.