اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل شامل 24 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل :
فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل
سایه لطف
بوی گل آید از چمن، گویی که یار آنجا بود
در باغ جشنی دلپسند از یاد او برپا بود
بر هر دیاری بگذری، بر هر گروهی بنگری
با صد زبان، با صد بیان در ذکر او غوغا بود
آن سرو دل آرای من، آن روح جان افزای من
در سایه لطفش نشین کاین سایه دل آرا بود
این قفلها را باز کن، از این قفس پرواز کن
انجام را آغاز کن، کآنجا ز یار آوا بود
این تارها را پاره کن و این دردها را چاره کن
آواره شو، آواره کُن از هر چه هستی زا بود
بردار این ارقام را؛ بگذار این اوهام را
بستان ز ساقی جام را جامی که در آن لا بود
امام خمینی (قدس سره)
میهمانی فاطمه(س)
از حضرت پیامبر(ص)
باز بر اطراف باغ از چمنِ گلعذار
مجمره پُر عود کرد بوی خوش نوبهار
مقنعه بربود باد از سر خاتون گل
برقع خضرا گشود از رخ گل پرده دار
سرو سهی ناز کرد، سرکشی آغاز کرد
سنبل تر باز کرد نافه مشک تتار
گل چه رخ نیکوان تازه و نرّ و جوان
مرغ بزاری نوان بر طرف مرغزار
ناله کنان فاخته تیغ زبان آخته
سرو سرافراخته چون قد دلجوی یار
باد، ریاحین فروش؛ خاک زمین حُلَّه پوش
لاله شده جرعه نوش؛ در سر نرگس خمار
از پی زینت گری لعبت ایام را
لاله شده سرمه دان، گل شده آیینه دار
از دل خارای سنگ آمده بیرون عقیق
لاله رخ افروخته بر کمر کوهسار
بوی بنفشه به باغ کرده معطّر دماغ
لاله خور زین چراغ در دل شبهای تار
یا قلم من فشاند بر ورق گل عبیر
یا در جنت گشاد خازن دارالقرار
یا مگر از تربت دختر خیرالبشر
باد سحرگه فشاند بر دل صحرا غبار
مَطلَعهُ الکَوکبین، نَیِّرهُ النَّیّرَیْن
سَیِّدَهُ العالمین، بِضْعه صدر الکبار
ماه مشاعل فروز شمع شبستان او
تُرک فلک پیش او جاریه پیشکار
پردگی عصمتش پرده نشینان قدس
کرده به خاک درش خلد برین افتخار
رُفته به جاروب زلف خاک درش حور عین
طره خوشبوی را کرده از آن مشکبار
آنچه ز گرد رهش داده به رضوان نسیم
روشنی چشم را برده حواری بکار
در حرم لایزال از پی کسب کمال
خدمت او خالدات کرده به جان اختیار
معجر سر فرقَدین تحفه فرستاده پیش
مشتری انگشتری داده و مه گوشوار
در شب تزویج او چرخ جواهرفروش
کرد بساط فلک پردُرَرِ آبدار
پرده نشینان غیب پرده بیاراستند
گلشن فردوس شد طارم نیلی حصار
بس که جواهر فشاند کوکبه در موکبش
پرده گلریز گشت پرگهر شاهوار
گشت مزیّن فلک سدره نشین شد ملک
تا همه روحانیان یافت به یکجا قرار
جَلّ تعالی بخواند خطبه تزویج او
با ولی اللّه علی بر سر جمع آشکار
روح مقدس گواه با همه روحانیان
مجمع کَرّوبیان صف زده بر هر کنار
همچو نسیم بهشت خواست نسیمی ز عرش
کز اثر عطر او گشت هوا مشکبار
باد چو در سدره زد بر سر حورای عین
لؤلؤ و مرجان بریخت از سر هر شاخسار
* * *
ای به طهارت بتول، لاله باغ رسول
کوکب تو بی افول عصمت تو بی عوار
مقصد عالم تویی زینت آدم تویی
عفت مریم تویی اَخْیَرِ خَیر الخیار
مام حسین و حسن فخر زمین و زمن
همسر تو بوالحسن تازی دلدل سوار
ای که نداری خبر از شرف و قدر او
یک ورق از فضل او فهم کن و گوش دار
بر ورقی یافتم از خط بابای خویش
راست چو برگ گل ریخته مشک تتار
* * *
بود که روزی رسول بعد نماز صباح
روی به سوی علی، کرد که ای شهسوار
هیچ طعامیت هست تا به ضیافت رویم
نام تکلف مبر عذر توقف میار
گفت که فرمای تا جانب خانه رویم
خواجه روان گشت و شاه بر اثرش اشکبار
زانکه به خانه طعام هیچ نبودش گمان
تا به درِ خانه رفت جان و دل از غم فکار
پیش درون شد علی رفت بر فاطمه
گفت پدر بر در است تا کند اینجا نهار
فاطمه دل تنگ شد زانکه طعامی نبود
کرد اشارت به شاه گفت پدر را در آر
با حسن و با حسین هر دو به پیش پدر
باش که من بنگرم تا چه گشاید ز کار
خواند اَنَس را و داد چادر عصمت بدو
گفت به بازار بر بی جهت انتظار
شد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
