اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 52
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی در نگرش به مسایل زنان :
اصل یکم:زن و مرد، وحدت نوع
«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر» (۱).
«هان ای مردم! ما شما را از نری و ماده ای آفریدیم و شماها را دسته دسته و قبیله قبیله ساختیم تا یکدیگر را بشناسید [ولی بدانید که]برترین شما درپیشگاه خداوند، پرهیزکارترین شماست; خداوند است دانای آگاه.».
در بعد انسان شناسی، اصل «وحدت نوع » میان زن و مرد، به عنوان مبنایی ترین و فراگیرترین اصل در ارزشگذاری جنس زن و مرد به شمارمی رود. حقیقتی که فراتر از ملاک «جنسیت » است و در آن مرحله،تفاوتی میان جنس زن و جنس مرد وجود ندارد. توضیح اینکه در «علم منطق »، وقتی پرسش از «چیستی » اشیاء می شود در واقع از «حقیقت » آنهاسؤال شده است. لذا پاسخ نیز باید بگونه ای باشد که «حقیقت » شئ موردسؤال را بیان کند و ذکر مسائل جنبی و عوارض، نمی تواند پاسخ صحیح باشد. به عنوان مثال، اگر در پاسخ به این پرسش که «سعید کیست؟» گفته شود «فرزند حسین است » پاسخ غلط نیست، اما اگر در پاسخ به این سؤال که «سعید چیست؟» گفته شود فرزند فلانی است، یا سفیدپوست است، یافارسی زبان است، یا فردی درس خوانده است، و امثال این اوصاف، هیچ یک پاسخ صحیحی نخواهد بود; زیرا این دست امور می تواند باشد ومی تواند نباشد.
اگر «حقیقت » سعید عبارت از فرزند حسین بودن، یا به رنگ سفیدبودن، یا به فارسی سخن گفتن یا درس خوانده بودن باشد، در صورت «نبود»هر یک از اینها باید عقلا حقیقتی به نام «سعید» وجود نداشته باشد; درحالی که چنین نیست. اما اگر گفته شود: او «انسان » است، پاسخی صحیح خواهد بود. چنان که اگر گفته شود: «جاندار» است، نیز صحیح است چراکه غیر از این نمی تواند باشد; با این تفاوت که عنوان «انسان » فقط برمصادیق و افرادی صدق می کند که دارای یک حقیقت باشند، حسن، سعید،علی، زینب، مریم و فاطمه. اما عنوان «جاندار» دایره ای گسترده تر دارد وشامل موجوداتی که حقیقتی دیگر دارند نیز می شود، ولی هر دو عنوان،امری «کلی » هستند، دارای افراد و مصادیق. در اصطلاح اهل منطق، به عنوانی چون «انسان »، «نوع » گفته می شود. چنان که به «اسب » یا «بلبل »نیز «نوع » گفته می شود، و به «جاندار»، «جنس » می گویند. پس «جنس »همواره نقطه اشتراک میان «انواع » است و از همین روی است که همیشه در تعریف کامل از یک «نوع » علاوه بر ذکر نقطه اشتراک، از مشخصه دیگری که گویای تمام حقیقت آن نوع باشد نیز نام برده می شود.
به عنوان مثال در تعریف نوع انسانی می گوییم: «جاندار عاقل ».«جاندار» همان وجه اشتراک میان انسان و دیگر حیوانات است، و قدرت تعقل و قوه عقلانی همان حد فاصل میان او و دیگر حیوانات است. یعنی همان چیزی که در منطق از آن با عنوان «فصل » نام برده می شود.
بنابراین آنچه «حقیقت » سعید را تشکیل می دهد همان «انسان » بودن او است، یعنی همان جنس و فصل (جانداری و عقل); لذا در پاسخ به پرسش یادشده که «سعید چیست؟» باید گفت «انسان » است. و انسانیت، حقیقتی کلی است که اختصاص به «سعید» ندارد، «سعیده » نیز چنین است و ازهمین روی است که «نوع » را یکی از «کلیات » شمرده اند. البته این «کلی »یعنی این «نوع »، خود با توجه به ملاکهای مختلف، تقسیمات بسیاری دارد;تقسیم به دسته ها و «اصناف »، مثل سفیدپوست و سیاه پوست، موحد و غیرموحد، ایرانی و غیرایرانی، و نیز مذکر و مؤنث، چنان که خردسال وبزرگسال. و نیز دارای «افراد» است; مثل حسین، سعید، سعیده و زینب. و یافرزند فلانی، مخترع برق و کاشف میکرب. و روشن است که این تقسیمات بر اساس ملاکها و جهاتی است که در حقیقت نوع انسانی دخالت ندارد واز همین جا است که در دانش منطق، در ترسیم مراتب طولی واقعیت وحقیقت اشیاء، از انسان و دیگر حیوانات به عنوان «نوع پایانی » نام برده شده است.
آنچه نوع انسانی را هویت می بخشد همان حقیقتی است که از آن، باتعبیر «خود» یا «من » نام می بریم. یعنی همان «نفس » انسانی که به گفته حکمای الهی، حداقل پس از حدوث، جزء مجردات است و امری بسیط وغیر قابل تجزیه و تفکیک می باشد. البته «نفس » در عین تجرد و بسیطبودن، دارای جنبه ها و مظاهر گوناگون است و در عین «وحدت » منشا«کثرت » می باشد. «من » انسانی که معمولا افعال و رفتار خویش را به آن نسبت می دهیم همان حقیقتی است که با کم و زیاد شدن اجزاء جسم وقسمتهای مختلف بدن تغییری در اصل واقعیت و حقیقت آن ایجادنمی شود. یعنی فردی که فاقد اجزاء مادی بدن، اعم از گوش، چشم، دست وپا و حتی قلب اصلی نیز باشد همان گونه می گوید «من » که یک فرد کامل می گوید. در آگاهی و «علم حضوری » نسبت به «خویشتن » خویش، میان این دو هیچ تفاوتی نیست و اولی در «خودیت » خود، احساس کاستی وفقدان نمی کند. این واقعیت غیرقابل تجزیه که از آن با عناوینی چون «من »،«خود»، «خویشتن »، «نفس »، «روح »، «ذات » و امثال اینها نام می بریم،«حقیقت » و «نوع » انسان و «انسانیت » او را تشکیل می دهد.
سخن ما این است که زن و مرد از نظر این حقیقت یکسانند و فرقی میان آن دو نیست و هر دو، مصداق این «نوع » که حقیقت آدمی نیز چیزی جز آن نیست، می باشند. پدیده «جنسیت » و تفاوت میان زن و مرد از این نظر،امری عارضی و خارج از ذات و حقیقت انسانی آن دو می باشد تفاوتهای جنسی و اختلافاتی که در ساختار مادی بدن وجود دارد و حتی تفاوتهایی که در برخی غرائز آنان مشاهده می شود، همه اموری خارج از ذات و نوع انسانی است و قهرا بیرون از حوزه داوری در باره ماهیت انسانی زن و مرداست. همان گونه که مثلا، رنگ پوست و اختلاف آن در آدمیان، نمی تواندو نباید نقشی در نوع ارزیابی ما در باره هویت انسانی آنان داشته باشد،سایر تفاوتهایی که به واقعیتهای بیرون از هویت و نوع انسانی آدمی ازجمله جنسیت، برمی گردد نیز نمی تواند ملاکی برای تعیین و تعریف حقیقت و «هویت انسانی » و ارزشگذاری این «جنس » یا آن «جنس » باشد.این اصلی مسلم و تردیدناپذیر در بینش انسان شناسی اسلام است; هر چندهمین حقیقت مسلم در خارج از مرزهای اندیشه اسلامی کرارا موردتردید یا نفی قرار گرفته است و حقیقت انسانی «زن » نادیده انگاشته شده است. چنان که خلط میان شناخت و ارزیابی ذات و حقیقت انسانی، با«عوارض » و واقعیتهایی که بیرون از حوزه «نوع » و «هویت » انسان قراردارند، منشا بسیاری قضاوتها و ارزشگذاریها، و در نتیجه، بایدها ونبایدهای ناصحیح شده است. و این خطائی فاحش در حوزه انسان شناسی ودر واقع یک «خلط مبحث » آشکار می باشد.
خاستگاه بسیاری، بلکه نزدیک به تمام احکام حقوقی و شرعی، اعم ازفردی و اجتماعی، و اعم از «معاملات » به معنای عام آن و «جزائیات » وحتی «عبادات »، عبارت از آن دسته از «عوارض » و شؤونی است که خارج ازحقیقت «ذات » و «نوع » انسان است، و بسیاری از آنها صرفا اموری اعتباری و قراردادی به تناسب نیازهای فردی و بویژه اجتماعی، و به انگیزه حفظمصالح فرد و جامعه است و نه برخاسته از هویت و ذات انسانی. بنابراین،هیچگاه تفاوتهای حقوقی و حکمی، حتی اگر به منزلتهای متفاوت اجتماعی بیانجامد دلیل و گواه بر وجود تفاوت در هویت انسانی «جنس زن » و «جنس مرد» نیست.
آن دسته از خطابهای قرآن و رهنمودهای دینی که مخاطب آن، هویت یادشده، یعنی ذات و نوع انسانی می باشد، مثل اصل ایمان به توحید، نبوت،معاد و اصولا مقوله اعتقادات، همه اینها نسبت به جنس زن و جنس مردیکسان است و «تفاوت »، امری بی معناست. و این بدان جهت است که اموراعتقادی، مستقیما با «خویشتن » و «نفس » آدمی مرتبط است و به آن گره می خورد و چون در آن مرحله تفاوتی وجود ندارد، بی معناست که مثلانوع ایمان مطلوب در زن نسبت به خداوند تعالی، متفاوت با مرد باشد. واگر پذیرفتیم عمده ترین و اصلی ترین ارزشهای دینی، در بخش اعتقادات شکل می گیرد، چنان که همین گونه نیز هست، اذعان خواهیم کرد که در«نگرش مجموعی به مسایل زنان »، در بعد انسان شناسی، و در مبنایی ترین ارزشها یعنی اعتقادات، احتمال «تبعیض جنسی » راه نخواهد داشت.
نگاه به خطابات قرآن از جمله ۶۵ موردی که عنوان «انسان » آمده است، نشان خواهد داد که وجهه اصلی آیات الهی و شریعت مقدس همان حقیقت آدمی و انسانیت او است و نه جنسیت او، و در چنین مواردی همان گونه که از منظر دینی، «رنگ » پوست سهمی در نگرش و شناخت مسایل آدمی ندارد «جنس » او نیز چنین است. و چقدر به خطا می روندآنان که در بررسی مسایل زنان و ارزیابی ضوابط اعتباری و مسایلی چون احکام ارث، دیه و قصاص، بدون توجه به ادبیات فهم مسایل دینی و به دوراز نگرشی همه جانبه دچار خلط مبحث می شوند و مثلا موازین اعتباری موجود در احکام یادشده را میزانی برای ارزشگذاری جان زن و جان مردقرار می دهند و حقیقت انسانی او را با محکی اعتباری و قراردادی و خارج از هویت انسانی او، می سنجند. و نیز آنان که در بررسی مسایل زنان وترسیم چهره زن بگونه ای عمل می کنند که گویا زن را موجودی ثانوی باحقیقتی دیگر و نه از سنخ نوع انسانی می دانند و آن دسته از تفاوتهای اعتباری و ضوابط قراردادی را که اسلام برای تنظیم صحیح مناسبات اجتماعی و روابط افراد قرار داده است، شاهد نگرش ناصواب خود تلقی می کنند و مثلا آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء …» را به مرتبه حقیقت انسانی زن و مرد نیز سرایت می دهند، در اشتباهند.
در ارزشگذاری مقام انسانی زن و مرد، «وحدت نوع » اقتضاء می کند که میان آن دو، از بعد جنسیت، هیچ تفاوتی نباشد. تفاوتها اموری عارضی وقراردادی است که از جمله ناشی از میزان کرامتها و ارزشهای اعتقادی،عملی و اخلاقی هر یک از آن دو می باشد که کسب می کنند. هیچ یک از زن و مرد، وجود تبعی و ثانوی ندارد. یک حقیقت هستند و از یک سنخ «نفس » می باشند. در آفرینش اولیه، نیز چه آدم(ع) و حوا و چه فرزندان آنان، هیچ یک، طفیلی دیگری نبوده و نیست و حتی در جریان آفرینش آدم و حوا بر خلاف این گفته که «حوا» از دنده آدم آفریده شد، قرآن کریم چنان که علامه طباطبایی نیز تاکید نموده است، چنین دلالتی ندارد و منظور ز«خلقت حوا از آدم » همان وحدت «نوع » و تماثل و تشابهی است که دراصل انسانیت و حقیقت انسانی دارند. (۲) شاهد این گفته ایشان، سخنی ازامام صادق(ع) است که طی آن، از این گفته مردم که حوا از دنده آدم آفریده شد، اظهار ناراحتی نموده و به شدت آن را رد می کند. (۳) و به هر حال اگر دربرخی روایات نیز آمده است به این معنا نیست که زن در اصل آفرینش،طفیلی وجود مرد است. بلکه حتی در برخی از همین روایات آمده است که وقتی آدم(ع) به حوا گفت: پیش من بیا، حوا گفت: نه، تو پیش من بیا! وخداوند نیز به آدم(ع) دستور داد که او به سراغ حوا برود و رسم خواستگاری مرد از زن نیز، از همانجا ناشی شده است. (۴).
اصل دوم: نیاز متقابل، تسخیر متقابل
«اهم یقسمون رحمه ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا ورحمه ربک خیر مما یجمعون » (۵).
«آیا اینان رحمت پروردگارت را قسمت می کنند! ما میانشان امکاناتشان در زندگی دنیا را تقسیم کردیم و آنان را بر یکدیگر برتریهایی دادیم تایکدیگر را به خدمت گیرند، و رحمت پروردگارت از آنچه آنان گرد هم می آورند بهتر است.».
انسان طبیعتی مدنی و روحیه ای اجتماعی دارد. جوامع انسانی از همین نقطه آغاز می شوند. تفاوتهای گسترده ای که میان افراد جامعه وجود دارداز یک سو، و احساس نیاز متقابل از دیگر سو، اساسی ترین و گسترده ترین عامل پیوندها، روابط و مناسبات اجتماعی انسان را پدید می آورد; نیازمتقابل و به دنبال آن، استخدام و تسخیر متقابل. نیاز همه جانبه ای که انسان و زندگی او را فرا گرفته است، ناتوانی او در رفع همه نیازهای خویش،توانایی دیگران در رفع بخشی از نیازهای او، و احساس لزوم پیوند خوردن با دیگران برای دستیابی به خواستهای خویش، افراد جامعه را به سوی ایجادروابط نیازآلود متقابل و به خدمت گرفتن و به خدمت درآمدن، می کشاند.توانایی، امکانات مادی و معنوی دیگران را به تسخیر خویش درمی آورد وخود نیز متقابلا در تسخیر خواستها و نیازهای دیگران قرار می گیرد. حتی طفلی که همه وجودش نیاز به مادر است این توانایی را دارد که مادر راتسخیر کند و به خدمت خویش گمارد، چرا که مادر نیز به او نیازمند است و این نیاز را تنها، فرزند او است که می تواند برآورده کند. و این چنین است که انسانها در روابط اجتماعی خویش دائما در حال «بده و بستان » متقابل هستند. هم به خدمت می گیرند و هم به خدمت درمی آیند. هم «تسخیر»می کنند و هم «تسخیر» می شوند. و این یعنی همان تعاون و همکاری اجتماعی. همه «در خدمت » یکدیگرند و همه «از خدمت » یکدیگر بهره می برند، چه با واسطه و چه بی واسطه. آیه شریفه نیز اشاره به همین واقعیت دارد; واقعیتی که دست حکمت و تدبیر الهی به وجود آورده است.مفاد آیه تقسیم بندی جامعه به افراد با درجه و افراد بی درجه، یعنی افرادی که فقط دیگران را به خدمت و «تسخیر» می کشند و افرادی که فقط به خدمت و «تسخیر» دیگران درمی آیند نیست، بلکه اشاره به رابطه نیازآمیز متقابلی می کند که تسخیر متقابل را در پی دارد.
شرایع الهی نیز در صدد هدایت بشر به تنظیم روابط و مناسبات عادلانه اجتماعی و معرفی «حقوق متقابل » اعضای جامعه بوده اند. تبیین تکالیف ومسؤولیتهای متقابل اجتماعی و تقسیم وظایف در جهت ایجاد روابط عادلانه، کاری است که در حوزه مسؤولیت انبیاء الهی بوده است. نیازمتقابل زن و مرد، و در نتیجه، در خدمت و تسخیر یکدیگر بودن نیز به عنوان یک واقعیت تکوینی و اجتماعی، موضوع بخشی از احکام وهدایتهای دینی می باشد. نمود روشن، عمیق و گسترده آن در شکلی سازمان یافته و کنترل شده همراه با حقوق و تکالیف ترسیم شده، در قالب نهاد خانواده شکل می گیرد و زن و مرد به خدمت متقابل یکدیگردرمی آیند و ثمره آن برآورده شدن بخش عمده ای از اساسی ترین نیازهای فردی و اجتماعی آنان و جامعه بشری و نیز ضمانت بقای حیات آدمی واستمرار حضور جامعه بشری خواهد بود. سمت و سوی این رابطه تسخیرآمیز و نیاز آلود، نه فقط در سطح ایجاد زمینه های همزیستی مسالمت آمیز، بلکه پاسخگویی به ندایی است که از عمق فطرت و از نهان عواطف، غرایز و وجود آدمی به گوش می رسد و «مایه » آرامش و سکونت نفس، می طلبد:
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم موده و رحمه ».
این از نشانه های حکمت و تدبیر الهی است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا مایه آرامش و سکونت شما باشند ومیانتان دوستی و عطوفت قرار داد. (۶).
و یا آنجا که به گونه ای بسیار گویا به این پیوند متقابل الهی و مناسبت بسیار نزدیک میان زن و مرد اشاره می کند:
«هن لباس لکم و انتم لباس لهن ».
آنها لباس شمایند و شما لباس آنانید. (۷).
خاستگاه بسیاری از تکالیف و حقوق در زمینه روابط اجتماعی وخانوادگی، تقویت این پیوند تکوینی و طبیعی و حمایت از عوامل وزمینه هایی است که به استحکام این روابط می انجامد. هدف برتر و انگیزه اصلی، ایجاد آشتی و مسالمت میان دو بیگانه و دو دشمن نیست بلکه سازماندهی و جهت دهی به روابط و پیوندها و جاذبه هایی است که میان دو قطب از یک حقیقت وجود دارد و برخاسته از عمق جان آدمی است.سخن از نزاع و کشمکش و تلاش برای ایجاد روابطی صرفا قراردادی واعتباری همچون دو شریک تجاری نیست، سخن از آمیختگی روحی، عاطفی و قلبی و نیز منافع همه جانبه و مشترکی است که میان زن و مردوجود دارد.
اصل سوم: تفاوتهای طبیعی، واقعیتی حکیمانه
«لله ملک السموات و الارض یخلق ما یشاء، یهب لمن یشاء اناثا ویهب لمن یشاء الذکور، او یزوجهم ذکرانا و اناثا و یجعل من یشاءعقیما انه علیم قدیر» (۸).
«از آن خداوند است ملک آسمانها و زمین، هر چه بخواهد می آفریند، به هر کس بخواهد فرزندان دختر می دهد و به هر کس بخواهد فرزندان پسرمی دهد، یا پسران و دختران را با هم می دهد، و هر کس را بخواهد نازا قرارمی دهد، که او دانای تواناست.».
در نخستین اصل به تفصیل بر این حقیقت تاکید شد که حقیقت هستی زن و مرد عبارت از «نوع انسانی » آنهاست و از این نظر یکسانند و تصورتفاوت، امری موهوم است. اما بیرون از این حقیقت، و در فضای عوارض وجودی آنان، روشن است که تفاوت زیادی وجود دارد. تفاوتهایی که «جنس زن » و «جنس مرد» را قوام می بخشد. زن را «زن » قرار می دهد ومرد را «مرد». تفاوتهای جنسیتی، واقعیتهایی حکیمانه اند که دست تدبیرالهی، آنها را به عنوان بخشی از «نظام احسن » وجود قرار داده است:
«خلق السماوات و الارض بالحق و صورکم فاحسن صورکم والیه المصیر». (۹).
همین تفاوتهاست که منشا کمال و موجب احساس نیاز متقابل و زمینه بقاء حیات انسانی و اجتماعی و تحکیم پیوندها می شود. نادیده انگاشتن این تفاوتها که چیزی جز رحمت و حکمت الهی نیست، به معنای مبارزه باواقعیاتی است که بود و نبود آنها به خواست و نوع داوری این و آن بستگی ندارد. در تنظیم روابط و مناسبات اجتماعی و تقسیم مسؤولیتهای فردی وجمعی، و در معرفی سیمای اجتماعی هر یک از زن و مرد، چه در حوزه مسؤولیتها و مسائل خانوادگی، و چه در زمینه های اجتماعی، طبیعی ومنطقی است که تفاوتهای یادشده به عنوان واقعیاتی غیر قابل انکار پذیرفته و لحاظ شود و منشا موقعیتها و مسؤولیتهایی خاص، در هر یک از دوجنس زن و مرد باشد، حقوق و امتیازاتی را بطلبد و حقوق و امتیازاتی رامتقابلا برای دیگری قائل شود. به عنوان مثال، مرد را در موقعیت مسؤولیت سنگین تامین هزینه زندگی خود و خانواده قرار دهد و زن را برخوان زندگی بنشاند، و در مقابل، زن را در موقعیت عهده داری فرزند قراردهد و این بار گران را بر دوش او نهد. چنان که قرآن کریم به دنبال تاکید برنیکی به پدر و مادر، تنها از بار گران و دشوار «فرزندداری » که اختصاصاتوسط مادر انجام می شود یاد می کند:
«و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا».
و به انسان سفارش احسان و نیکی به پدر و مادرش نمودیم.مادرش او را به دشواری بارداری کرد و به دشواری او را وضع نمود،و بارداری و شیرخواری او سی ماه است. (۱۰).
نزدیک به همین مفاد را در آیه ای دیگر نیز یادآور شده است:
«و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهنا علی وهن و فصاله فی عامین ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر». (۱۱).
کما اینکه وقتی حکم سرپرستی و قیمومت مردان (شوهرها) بر زنان راصادر می کند، در اشاره به خاستگاه این حکم، همین تفاوت طبیعی میان زن و مرد را نیز یادآور می شود:
«الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما انفقوا من اموالهم ». (۱۲).
بنابراین کاملا منطقی است که برخی تفاوتهای حکیمانه «تکوینی »،منشا برخی اختلافات حقوقی و مسؤولیتهای فردی و اجتماعی و احکام «تشریعی » باشد و موقعیتهای متفاوتی ایجاد کند و تعدد نقشها را موجب شود.
اصل چهارم: تعادل حقوق، موازنه ای فراگیر
«فالحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف، لا یجری لاحد الا جری علیه، و لا یجری علی احد الا جری له.» (۱۳) امیرالمؤمنین علی(ع).
«حق گسترده ترین چیزهاست در توصیف و گفتگو، و تنگترین چیزهاست در کردار و انصاف دادن با هم. کسی را بر دیگری حقی نیست مگر اینکه آن دیگری را هم بر او حقی است، و کسی را بر او حقی نیست مگر اینکه او نیزبر دیگری حق دارد.»
تفاوتهای طبیعی میان زن و مرد و تعدد مسؤولیتها و نقشهایی که به تناسب این تفاوتها به وجود می آید، واقعیتهایی انکارناپذیرند. مثلا «پدر»بودن و «فرزند» بودن، دو نقش و موقعیت متفاوت است که هر یک حقوقی و تکالیفی را می طلبد. چنان که «استادی » و «شاگردی » نیز دو نقش متفاوت است با حقوقی و تکالیفی. قرار گرفتن در موقعیت مدیریت جامعه، شرایط و حقوقی متفاوت با موقعیت و نقش رعیت و توده مردم راایجاب می کند. زن و مرد نیز، چه در چارچوب روابط خانوادگی و«همسری » و «پدر و مادری »، و چه در مناسبات اجتماعی، به خاطر تعددنقش و تفاوت برخی موقعیتهایی که دارند، در کنار حقوق و مسؤولیتهای مشترک، حقوق و مسؤولیتهای متفاوتی نیز دارند و تساوی و تشابه همه جانبه آنان امری ناممکن و غیر معقول است.
این بخش از حقوق و مسؤولیتهای متفاوت، هر چند در مقایسه باوظایف و حقوق مشترک، اندک است ولی بسیار مهم و راهگشاست ونادیده گرفتن آن باعث می شود که آن بخش دیگر نیز آسیب ببیند. بنابراین شعار تساوی همه جانبه زنان و مردان اگر به معنای نادیده گرفتن این دسته از نقشها و موقعیتهای متفاوت باشد، ادعایی غیر منطقی و ناشدنی است.آنچه که در نگرش مجموعی ما، در شناخت مسایل زنان به عنوان یک اصل به شمار می رود تعادلی است که میان حقوق و تکالیف زن و مرد وجوددارد. دو کفه حقوقی زن و مرد هر چند تفاوتهایی را در درون خود دارد، امادر مجموع باید با یکدیگر برابری کند و این یعنی «تساوی » برخاسته از«تعادل ».
در بازشناسی و فهم مسایل زنان، این تعادل باید به عنوان یک مبنا واصل مورد توجه قرار گیرد. چنان که در مدیریت جامعه و سیاستگذاریهاو تنظیم مناسبات و روابط اجتماعی نیز باید به عنوان یک اصل حاکم ومبنای قطعی، ایفای نقش کند. مفاد اصل مذکور این است که در ترسیم حقوق متقابل میان افراد جامعه، همه افراد به همان میزان که بر عهده دیگران «حق » دارند، دیگران نیز به همان میزان بر آنان «حق » دارند. یعنی همواره حق «علیه » با حق «له » یکسان است. چنین نیست که دسته ای ازانسانها فقط دارای «حق » باشند و نه بار مسؤولیت و تکلیف، و دسته ای نیزفقط مسؤول و مکلف باشند و نه برخوردار از «حق ». به فرموده امیرالمؤمنین(ع) «لا یجری لاحد الا جری علیه و لا یجری علیه الاجری له »، حق به همان میزان که به نفع کسی جریان می یابد، بر عهده او نیزمی آید و بالعکس. در روابط حکومت و جامعه نیز چنین است و تعادل برقرار، چنان که حضرت(ع) در آغاز به این امر اشاره می کند و آنگاه اصل مورد بحث را به عنوان یک قاعده کلی بیان می فرماید:
«لکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم ».
به همان میزان که من بر شما حق دارم شما نیز بر من حق دارید.
اگر بنا بود در نظام آفرینش، این رابطه یکسویه باشد، به گفته امیرالمومنین(ع)، این فقط برای خداوند بود و بس، چرا که او توانای عادل است، اما خداوند نیز به لطف و فضل خویش چنین رابطه یکسویه ای رامیان خود و بندگانش قرار نداده است، بلکه در مقابل اطاعتی که بر آنان تکلیف کرده پاداش دو چندان را قرار داده است. (۱۴) از این رو باید در بررسی حقوق و تکالیف فردی، خانوادگی و اجتماعی زن و مرد، و نیز تعیین حدودو مرزهای موقعیتها و نقشهای هر یک، بگونه ای عمل کرد که در مجموع،تعادل میان مسؤولیتها و امتیازات حفظ شود و مرد به همان میزان که عنصری ذی حق و برخوردار است، مسؤول و بدهکار نیز باشد و زن نیز به همان میزان که مسؤول و بدهکار است ذی حق و برخوردار باشد.
اصل پنجم: زن و مرد، مکمل یکدیگر
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه، ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون » (۱۵).
«یکی از نشانه های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا مایه سکونت و آرامش شما باشند و میانتان دوستی ومهربانی قرار داد. در این کار برای آنان که اندیشه می کنند نشانه هایی است.».
«هن لباس لکم و انتم لباس لهن » (۱۶).
«آنها لباس شمایند و شما لباس آنانید.».
«انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض » (۱۷).
«من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را، مرد باشد یا زن، ضایع نمی کنم; شمااز یکدیگرید.».
زن و مرد در نقشها و مسؤولیتهایی که بر عهده دارند، چه در سطح جامعه و چه در محیط خانواده مقابل یکدیگر نیستند، بلکه مکمل همدیگر می باشند. بسیاری نقشها و مسؤولیتهاست که فقط زن می تواندایفا کند و بسیاری موقعیتها و تکالیف است که از عهده مرد برمی آید. چنان که بسیاری از کارها و مسؤولیتهای زندگی و امور اجتماعی، بهتر است برعهده زنان باشد و بسیاری از همینها شایسته است بر عهده مرد باشد. زن ومرد، هر یک، نیمه یک پیکره اند و تنها در سایه همکاری مشترک و تقسیم عادلانه و حکیمانه مسؤولیتها و ایفای نقش تکمیلی نسبت به یکدیگر است که این پیکره جان می گیرد. جنس زن و جنس مرد با توجه به تفاوتهای طبیعی و ناتوانیها و محدودیتهایی که هر یک در تامین بخشی از خواستها ونیازهای خویش دارند و احساس نیاز متقابلی که می کنند در هر دو حوزه اجتماعی و خانوادگی، به صورت طبیعی و هماهنگ با طبیعت وجودی خود، یار و مکمل یکدیگرند. احکام و حقوق شرعی و رهنمودهای دینی نیز هماهنگ با این نقش، مرزها و حدود و چارچوب منضبط، روابطمتقابل تکمیلی را مشخص می کند. نزاع جنسیت یا تشدید آن و کشیده شدن یا کشاندن این نقش تکمیلی به تنازع برای بقاء و یا برای به چنگ آوردن موقعیتها و نقشهای یکدیگر آفتی بر خلاف جریان طبیعی حیات بشری است.
خانواده کانون مشارکت دو انسان به عنوان زن و شوهر است، و جامعه فضای گسترده همزیستی و مشارکت انسانی اجتماعی زن و مرد، به عنوان دو انسان از یک مبدا، و در محیط اسلامی به عنوان برادر و خواهر دینی می باشد. در روابط «همسری »، به تعبیر زیبا و گویای قرآن، چنان که گذشت، «هن لباس لکم و انتم لباس لهن »، زن و شوهر لباس و پوشش یکدیگرند. هر یک بدون دیگری به انسان برهنه ای می ماند که در برابرناملایمات زندگی و نیازهای حیات انسانی، بی پناه و بی دفاع خواهد بود.چنان که کلام الهی در روابط اجتماعی با تعبیر «بعضکم من بعض » بر این نکته تاکید می ورزد که شما از یکدیگرید و بندگی حق، مسیری است که بی هیچ تفاوتی در آن قرار گرفته اید و کمک کار همدیگرید:
«ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فآمناربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار، ربنا وآتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیمه انک لا تخلف المیعاد، فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکراو انثی بعضکم من بعض ….».
پروردگارا! ما ندا دهنده ای را شنیدیم به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید; ما نیز ایمان آوردیم. پروردگارا! پس گناهانمان را ببخش و بدیهایمان را بپوشان و ما را با خوبان بمیران.پروردگارا! و آن چه به دست پیامبرانت به ما وعده کردی به ما بده و روز قیامت ما را خوار نگردان که تو در وعده تخلف نمی کنی.پروردگارشان نیز آنها را اجابت کرد که من عمل هیچ عمل کننده ای را مرد باشد یا زن، ضایع نمی کنم; شما از یکدیگرید … (۱۸).
بنابراین زن و مرد، هم در جامعه و مناسبات و روابطی که ساختار آن راشکل می دهد و هم در فضای خانه و مناسبات خانوادگی، دو وجود مکمل یکدیگرند و نه دو قطب مخالفی که وجود هر یک، عرصه را بر دیگری تنگ می کند و به ناگزیر یکی باید حذف شود و یا تسلیم دیگری باشد. ازاین رو در شناخت و تنظیم مناسبات اجتماعی و خانوادگی میان زن و مرد ومعرفی وجهه انسانی اجتماعی آنان، حضور و نقش آفرینی هر یک بدون دیگری را باید ناقص شمرد و «انسان سالاری » را جایگزین «مردسالاری » یا«زن سالاری » دانست، و صد البته که انسانها در موقعیتها و شرایط مختلف،وظایف و مسؤولیتهای متفاوت دارند و در کسب شایستگیهای ارادی چون، ایمان، علم، تقوا و جهاد، کسانی برترند که شایستگی بیشتری کسب کنند; چه زن و چه مرد.
اصل ششم: خانواده، نهادی محوری
«ما بنی فی الاسلام بناء احب الی الله تعالی و اعز من التزویج ». (۱۹).
«در منظر خدای متعال، هیچ نهادی در اسلام محبوبتر و عزیزتر ازتشکیل خانواده بر پا نشده است.» پیامبر اکرم(ص).
«ما استفاد امرؤ مسلم فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه،تسره اذا نظر الیها، و تطیعه اذا امرها، و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسهاو ماله ». (۲۰) پیامبر اکرم(ص).
«مرد مسلمان، بعد از نعمت اسلام، هیچ بهره ای برتر از داشتن همسری مسلمان نبرده است; همسری که نگاه به او برای شوهر مسرت بخش است،فرمانبردار است، و در غیاب شوهر، حافظ خود و مال همسر است.».
خانواده به عنوان یک نهاد اساسی در جامعه، یک اصل و محور به شمار می رود و باید در بررسی مسایل زنان و ترسیم چهره زن مسلمان، به عنوان یک مبنای بی بدیل به شمار رود و هر آنچه که در جهت تقویت این بنیان و تعمیق روابط میان اعضاء آن، بویژه زن و شوهر به عنوان دو رکن اصلی این نهاد، کارساز است توصیه شود، و هر توصیه و پیشنهاد و ضابطه وبرنامه ای که به تضعیف و سستی این نهاد بیانجامد به کنار رود. زن و مرد درهر موقعیت اجتماعی و فردی و در هر نقشی که قر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
