خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیدگاه فرگه در مورد معنای محمول
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیدگاه فرگه در مورد معنای محمول قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد ارسطو از نظریه سقراطی افلاطونی «وحدت فضیلت و معرفت»
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد ارسطو از نظریه سقراطی افلاطونی «وحدت فضیلت و معرفت» قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
07ساعت
48دقیقه
01ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 70

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل در نظام فلسفی کانت اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!

تاریخ دریافت: ۲۹/۱/۸۱تاریخ تأیید: ۳۰/۵/۸۱
چکیده
بدون تردید یکی از نظامهای فلسفی بسیار مهّم مغرب زمین که شاید بتوان گفت نقطه عطفی در سیر تحوّل اندیشه غربی است، نظام فلسفی فیلسوف شهیر آلمانی، ایمانوئل کانت است. کانت در بخش اول کتاب نقد عقل محض به تجزیه و تحلیل قوای سه گانه انسان، یعنی حس، فاهمه و عقل پرداخته است. کانت در «جدل استعلایی» که به اعتقاد بعضی، مهمترین قسمت کتاب نقد عقل محض است، به تبیین و توضیح عقل، تصورات عقل و ربط و نسبت آن با حس و فاهمه پرداخته است. به اعتقاد کانت عقل دو کاربرد متمایز دارد؛ کاربرد منطقی و کاربرد محض(استعلایی). عقل دارای اصولی است که به وسیله آنها قواعد فاهمه را وحدت می بخشد. این اصول، معرفتهای کلّی پیشینی هستند که از مفاهیم محض عقل ناشی شده اند، عقل به کمک اصول خود، احکام فاهمه را وحدت می بخشد. کانت، عقل را به لحاظ کارکرد منطقی اش «قوه استنتاج» می نامد. به اعتقاد کانت قوه عقل، کارکرد دیگری نیز دارد که براساس آن عقل، اصلی بنیادین دارد که استعلایی است. این اصل بنیادین، عبارت است از این فرض که زنجیره مقدمات منطقی که عقل در کاربرد منطقی خود بدانها دست یافته بود، واقعا دارای یک حدّ نهایی نا مشروط است. به اعتقاد کانت عقل در سیر قهقرایی خود که بدنبال امر مطلق و نامشروط است، به مفاهیمی دست می یابد که ما بازایی در تجربه ندارند. این مفاهیم را کانت «مفاهیم عقل محض» می نامد. این مفاهیم کارکردی مثبت دارند که «نظام بخشی» است و کارکردی منفی دارند که «قوام بخشی» است، در طول این مقاله این دو کارکرد، توضیح داده شده است.
واژگان کلیدی: قوام بخشی، تصورات عقل، نظام بخشی، عقل محض مقدمه:
کانت در نظام فلسفی خود از سه قوّه متمایز حسّ(Sense)، فاهمه(Understandig) و عقل سخن(Reason) گفته است . در واقع بررسی ماهیّت و عملکرد هر یک از این سه قوّه، حقیقت نظام فلسفی او را تشکیل می دهد.
به نظر می رسد، کانت با تشریح حقیقت هر یک از این سه قوّه و نحوه نسبتی که میان آنها وجود دارد، مدّعی است که تبیین رضایت بخش از مسائل مهمّ فلسفی به دست آورده است، همان مسائلی که پیش از او تجربی مسلکان و عقلی مسلکان در حلّ آنها عاجز مانده بودند.
به نظر کانت: «همه معرفت ما با حواس آغاز می گردد، از آنجا به فاهمه جریان می یابد و به عقل منتهی می شود، فوق عقل قوّه ای در ما وجود ندارد تا مادّه شهود را توضیح دهد و ذیل وحد عالی فکر در آورد.» (کانت، ۱۹۹۳،الف، ۲۹۹)
از آنجا که هدف این نوشتار بررسی ماهیّت و عملکرد تصورات عقلی از حیث نظام بخشی و قوام بخشی آنها است، به نظر می رسد، نخست باید قوه عقل و تصورات آن، از دیدگاه کانت بررسی شود. آنگاه ببینیم کانت از نظام بخشی و قوام بخشی تصوّرات عقل چه معنائی را اراده کرده است. قوّه عقل:
به عقیده کانت قوّه فاهمه و قوه عقل، کاملاً از یکدیگر متمایزند، و این تمایز به گونه ای است که کانت خود را مجاز می داند در کتاب نقد عقل محض بخش حسیّات استعلایی و تحلیل استعلایی عقل را یکسره فراموش کند و منحصرا از عملکرد فاهمه و شهود در ایجاد معرفت تجربی سخن بگوید. البته او به این نکته به خوبی توجه دارد که سخن گفتن از دو قوّه متمایز فاهمه و عقل به معنای دو وجود جدای از یکدیگر و تمایز در هستی نیست؛ بلکه براساس تحلیل معرفت شناختی، عقل از فاهمه متمایز است.بنابراین تمایز عقل و فاهمه به لحاظ عملکرد و قلمرو فعالیّت هر کدام است.
چنانکه پس از این روشن خواهد شد، هر یک از قوّه عقل و فاهمه در عملکرد خود، به دیگری نیازمند است. البته این نیاز و رابطه تضایفی و توقّف بر یکدیگر، در سراسر نظام فلسفی کانت مشاهده می شود. استلزام نومن و فنومن، سوژه وابژه، مادّه و صورت، و توقف هر یک بر دیگری، توقّفی معرفت شناختی و شاید بهتر آن است که بگوییم توقّفی استعلایی(۲) است. بنابراین اشکال دور و یا سایر ایرادهای روان شناختی لازم نمی آید.(۳)
کانت برای این که میان قوّه عقل و فاهمه تمایز قائل شود می گوید: «فاهمه قوّه قواعد(Rules) است و عقل قوّه اصول(PrinciPles)».[کانت ،۱۹۹۳،ب، ۳۵۶]
فاهمه به وسیله قواعدی که دارد، وحدت پدیدارها را ایجاد می کند؛ اما عقل قواعد متکثر فاهمه را به وسیله اصول خود وحدت می بخشد. اصولی که عقل به وسیله آنها قواعد فاهمه را وحدت می بخشد، از نظر کانت، معرفتهای کلّی پیشینی هستند که از مفاهیم محض عقل ناشی شده اند و بنابراین اصول مذکور، مربوط به طبیعت و ذات عقل هستند. اما قواعد فاهمه عبارت از محدودیتهایی است که براساس آنها فاهمه داده های حسی متکثر را وحدت می بخشد.(کانت، ۱۹۹۳،ب ،۳۵۸)
کانت از تمایز مذکور میان قوّه عقل و فاهمه نتیجه می گیرد که:
«بنابراین عقل هرگز بطور مستقیم برتجربه یا هر نوع متعلّقی اطلاق نمی شود؛ بلکه به فاهمه تعلّق می گیرد تا به معرفت متکثر فاهمه وحدتی پیشین به وسیله مفاهیم ببخشد، وحدتی که می توان آن را وحدت عقل نامید، وحدتی که از هر نوع وحدت ایجاد شده به وسیله فاهمه متمایر است.»(کانت،۱۹۹۳،ب،۳۵۹)
از نظر کانت قوه ای که در انسان صورعقلی را به کار می برد عقل است؛ البته عقل به معنای محدود کلمه وگرنه عقل به معنای گسترده تر شامل فهم هم می شود و به وسیع ترین معنا که در عنوان کتاب اصلی کانت، یعنی نقد عقل محض آمده است، حس را نیز شامل می شود. کانت دو فایده برای صور و مفاهیم محض عقل تشخیص می دهد، یکی نظری و دیگری عملی و بر این اساس عقل نظری را از عقل عملی جدا می کند. بدین ترتیب ما دو قوه متمایز به نام عقل نظری و عقل عملی نداریم؛ بلکه قوه عقل به لحاظ کاربرد نظری و منطقی خود، عقل نظری نامیده می شود و به لحاظ کاربرد عملی، عقل عملی نامیده می شود. در کاربرد نظری، صورتهای معقول در خدمت اندیشه نظری و تفکر درباره امور واقع است و در کاربرد عملی، اصول کردار اخلاقی را به دست می دهد. کاربرد منطقی عقل:
عقل در کاربرد منطقی خود به دنبال عالی ترین وحدت ممکن است. عقل هر کثرتی را با گنجاندن تحت تعدادی اصول کلّی وحدت می بخشد، و در کاربرد منطقی، با شهود حسّی سرو کار ندارد، بلکه فقط با احکام و مفاهیم سروکار دارد و از طریق فاهمه و احکام آن، با اشیاء مرتبط است.
آنجا که کانت عقل را به «قوّه استنتاج» تعریف می کند، همین معنا و کارکرد منطقی عقل را اراده می کند. البته فاهمه نیز قوّه استنتاج است؛ اما فاهمه قوّه استنتاج بدون واسطه و عقل قوّه استنتاج با واسطه است. کانت استنتاج با واسطه و بدون واسطه را چنین توضیح می دهد:
«قضایای «بعضی انسانها فانیند» و «بعضی فانی ها انسانند» در قضیّه «هر انسانی فانی است» مندرجند. این قضایا نتایج بدون واسطه قضیّه اصلیند. اما قضیّه «هر دانش آموخته ای فانی است» در قضیّه اصلی وجود ندارد (زیرا مفهوم دانش آموخته به هیچ وجه در آن وجود ندارد) و فقط می توان آن را به وسیله حکم دیگری [هر دانش آموخته ای انسان است] استنتاج کرد»(کانت، ۱۹۹۳،الف ۳۰۴)
کانت سه نوع استنتاج با واسطه یا قیاس تمییز می دهد. نحوه نسبت میان صغری و نتیجه در قیاس که توسط کبری برقرار می شود، تعیین کننده نوع قیاس است. چنانکه بعضی از مفسران کانت توجّه داده اند، کانت در جدل استعلایی، همانند تحلیل استعلایی بر این عقیده است که صورت احکام و نحوه نسبت منطقی احکام، تصوّراتِ عقل و انواع استنتاج را بدست می دهد.
آقای کورنر می گوید:
«در این جا نیز ادعای کانت دایر بر این که برای فهرست کردن کلیّه صور عقلی و، بنابراین، کلیّه مبادی مابعدالطبیعه مطلق، برکه ای بدست آورده، ناشی از اطمینان او به کامل بودن منطق قدیم است،…به عقیده کانت همچنانکه مقولات، در صور احکام مندرج است، صور معقول نیز در صور استنتاج منطوی است».(۲۴۶)
چنانکه اشاره شد، عقل برای وحدت بخشیدن به کثرات، دست به استنتاج می زند تا از این طریق کبرایی کلّی استنتاج کند. در واقع به عقیده کانت اصل مختص به عقل به طور کلّی و همچنین در کاربرد منطقی آن این است که برای شناخت مشروط به دست آمده از فاهمه امر نامشروطی پیدا شود که بدین وسیله وحدت این شناخت کامل گردد.(کانت، ۱۹۹۳، الف ۲۴۲)
بدینسان در کاربرد منطقی عقل دو ویژگی وجود دارد:
۱ عقل با شهود حسّی سروکار ندارد.
۲ عقل در سیر قهقرائی از طریق تشکیل قیاسی و استنتاج به دنبال امر نامشروط است. کاربرد محض عقل:
به باور کانت تحقیق و بررسی بیشتر عملکرد منطقی عقل، ما را به این نتیجه می رساند که عقل دارای اصولی است که قوانین درون ذهنی هستند و بر موضوعات و اشیاء خارجی اطلاق نمی شوند؛ بلکه مربوط به فعالیتهای فاهمه اند.(کمپ اسمیت اند، ۱۹۹۲،ص ۴۴۵)
عقل در کارکرد استعلایی و محض خود به دنبال آن است تا حدّنهایی و نامشروط زنجیره شرطها را واقعا بیابد. گرچه مفسّران کانت تلاش کرده اند به نحوی تمایز میان عملکرد منطقی و عملکرد محض عقل را تبیین کنند، اما عبارات کانت در این جا گاهی مشعر بر تمایز است و گاهی نیز این تمایز مورد غفلت قرار گرفته است.
بر اساس آنچه آقای کمپ اسمیت و کورنر در تفسیر این بخش از کلام کانت گفته اند، در واقع کانت میان یک دستور منطقی و میان اصل بنیادین عقل که «تألیفی»، «پیشینی» و در نتیجه استعلایی است فرق می گذارند. دستور منطقی(کاربرد منطقی عقل) این است که اگر بخواهید، احکامی را که دارید به صورت قیاس مرتب کنید و از این راه به آنها وحدت و نظم ببخشید، باید به ازای هر شرط یا مقدّمه، شرط یا مقدّمه دیگری بیابید و به همین وجه راهتان را به سوی شرط اعلی یا نهایی ادامه دهید، که چون قائم به هیچ شرط دیگری نیست مطلق خواهد بود. این دستور منطقی سودمند، مستلزم این نیست که شرط نهایی نامشروطی وجود داشته باشد. اما در مقابل این دستور منطقی عقل محض، اصل بنیادین عقل محض است، یعنی این فرض که زنجیره مقدمات یا شرایط واقعا دارای یک حدّ نهایی نامشروط و مطلق است و بنابراین ممکن است به حدّ کمال و نهایت برسد و کاملاً اکتساب شود.(کانت، ۱۹۹۳، ص ۴۴۵ و کورنر ۲۴۹۲۵۰)
این اصل بنیادین عقل محض یا به تعبیر دیگر کارکرد محض عقل که برای معرفت مشروط فاهمه باید وحدت نامشروطی باشد که در آن کمال خود را بیابد ،اصلی تألیفی و ماتقدم است؛ زیرا درست است که از مفهوم امر نامشروط، پیوند آن را با شرطی در می یابیم، اما پیوند با امری نامشروط را نمی فهمیم. وحدت نامشروط مفهومی است که یکسره از حوزه فاهمه بیرون است؛ چه این که از کارکرد منطقی عقل یعنی این که سلسله شرایط تا بی نهایت ادامه دارد نمی توان به اصل بنیادین عقل، یعنی این که آن شرط مطلقا نامشروط در خارج وجود دارد، رسید.
کانت در نقد عقل محض بخش تحلیل استعلایی و استنتاج استعلایی نیز برای وحدت بخشیدن به کثرت شهود، متوسّل به اصلی شده است که فاهمه بوسیله آن اصل به کثرت شهود وحدت می بخشد و بدین وسیله مقولات خود را بر تجربه اطلاق می کند تا معرفت و شناخت ممکن گردد. این اصل را کانت «وحدت استعلایی ادراک نفسانی» نامیده است. در بخش دیالکتیک کتاب نقد عقل محض نیز کانت می گوید: عقل برای وحدت بخشیدن به کثرت فاهمه به اصلی استعلایی و بنیادین متوسل می شود و بر این اساس عطش فزاینده و بی وقفه عقل مبنی بر یافتن کبرای کلّی بوسیله تشکیل قیاسهای پی در پی، فرو می نشیند و در نتیجه عقل به سه تصور نهایی می رسد. چنانکه پیش از این اشاره شد کانت عقیده دارد که عقل سه نوع قیاس ترتیب می دهد: ۱ حملی ۲ شرطی ۳ انفصالی. قیاسهای حملی، به مفهوم «موضوعی که دیگر خود محمول هیچ موضوعی نیست» منتهی می شوند. این تصور همان تصور «نفس» است که موضوع مطالعات روانشناسی است. قیاسهای شرطی (اتصالی) منتهی به تصوّر جهان به عنوان یک کلّ می شود که موضوع مطالعه جهان شناسی است. قیاسهای انفصالی (شرطی) منتهی به ایده آل عقل محض، یعنی تصوّر خدا می گردد که موضوع مطالعه علم الهیات است. مفاهیم عقل محض:
«مقصود من از ایده [مفهوم یا تصور عقل محض] مفهوم ضروری عقل است که شیی ء متناظر با آن در تجربه حسّی یافت نمی شود.»(کانت، ۱۹۹۳،ب ۳۲۷)
چنانکه پیش ازاین گفتیم، عقل از طریق استنتاج قیاسی و در سیر قهقرایی خود به جانب امر نامشروط به مفاهیمی می رسد که نه از طریق تأمل و درون نگری به دست آمده اند و نه، ما بازایی در تجربه ممکن دارند. چنین مفهومهایی را کانت «مفاهیم عقل محض» می نامد.این مفاهیم، همانند مفاهیم محض فاهمه، پیشینی اند؛ اما بر خلاف مفاهیم و مقولات فاهمه که محدود به تجربه بودند، مفاهیم عقل محض بر تجربه قابل اطلاق نیستند.
مفاهیم محض فاهمه را کانت «مقولات»(categories) می نامد و مفاهیم عقل محض را «ایده های استعلایی»(Transcendental ideas)(کانت، ۱۹۹۳، ب۳۶۸)
کانت در برگزیدن نام «ایده» برای مفاهیم عقل محض اشاره به کار برد افلاطونی ایده می کند و می گوید:
«افلاطون اصطلاح (idea) را چنان به کار برده است که به عقیده وی، نه تنها هرگز نمی تواند از حسّ ناشی شود، بلکه حتی از مفاهیم فاهمه (که ارسطو خود را به آنها مشغول کرده بود)فراتر می رود؛ زیرا در تجربه چیزی هماهنگ با آن یافت نمی شود. در نظر افلاطون ایده ها نمونه ها و مثُلُ اشیاءاند.»(کانت، ۱۹۹۳،ب ۳۷۰)
به عقیده کانت، افلاطون بدرستی تشخیص داده بود که امری بیش از صرف تشریح پدیدارها لازم است تا قوّه شناخت ما بتواند پدیدارها را به عنوان اموری متعلق به تجربه بشناسد. مُثُل و ایده ها برای شناخت ضروری اند.
افلاطون معتقد بود که ایده ها عینیّت دارند و صرفا خیالهای ذهن نیستند. اما کانت هیچ واقعیت عینی را برای ایده ها و تصوّرات عقل قائل نیست.
پیش از کانت، دکارت ولاک نیز اصطلاح «ایده» را به کاربرده بودند. اما چنانکه کمپ اسمیت توّجه داده است، کانت به جای «ایده» دکارتی ولاکی، اصطلاح «تمثّل»(Representation) را برمی گزیند.(کمپ اسمیت، ۱۹۹۲، ص ۴۴۹)
شاید بتوان با ترسیم نموداری، سیر اندیشه کانت را از پیدایش «تمثّل» تا تشکیل ایده های عقل نشان داد.

چنانکه از نمودار مذکور پیداست، کانت، تمثل را به منزله جنس و بقیّه را تحت آن می داند. در مرحله نهایی نمودار، اصطلاح مفهوم(notion)، هم بر مقولات فاهمه و هم بر تصورات عقل، اطلاق می شود، با این تفاوت که مقولات فاهمه محدود به تجربه اند؛ ولی تصورات عقل از تجربه در می گذرند. (برای توضیح بیشتر ر.ک: کانت، ۱۹۹۳، الف ۳۲۰، و کمپ اسمیت: ۴۴۹)
به عقیده کانت مفاهیم عقل محض ضروری اند و در طبیعت عقل انسانی ریشه دارند؛ اما در تجربه مابازایی ندارند. این تصورات و ایده ها را کانت استعلایی می نامد، به این معنا که: «مفاهیم عقل محض هر معرفت بدست آمده از تجربه را بوسیله تمامیت و جامعیّت مطلق شرایط، تعیّن یافته می بینند». (کانت،۱۹۹۳،ب۳۸۴) این تصورات چگونگی استفاده از فاهمه را در تجربه در کلیّتش تعیین می کنند.
به عقیده کانت تصورات عقل، زائد و باطل نیستند؛ زیرا تصورات عقل، گرچه تعیّن بخش هیچ شیئی نیستند، اما می توانند، استفاده نظام بخش داشته باشند، یعنی به عنوان قانونی برای استفاده گسترده و هماهنگ از فاهمه عمل کنند.(کانت، ۱۹۹۳، الف ۳۲۹) مقصود کانت این است که تصورات عقل و اصول آن، کار وحدت بخشی فاهمه را بر عهده دارند؛ چنانکه فاهمه، وحدت بخشی حس را بر عهده داشت.
نکته ای که همواره کانت در باب ایده های استعلایی بر آن تأکید می کند و بطور مکرر بدان توّجه می دهد، این است که استنتاج عینی ایده ها ممکن نیست؛ زیرا مفاهیم عقل هیچ ارتباطی با هیچ شیئی که بتواند مطابق آنها باشد، ندارند. عدم توجّه به این نکته و به تعبیر کانت استفاده قوام بخش از تصورات عقل، منتهی به تعارضات و مغالطات عقل محض می گردد. وضع بخش جدل استعلایی در کتاب نقد عقل محض برای جلوگیری از همین توهّم و خطای استعلایی است، تا کسی گمان نکند، تصورات عقل محض مابازایی در خارج دارند. در بخش بعدی این مقاله به تفصیل این مسأله را بررسی خواهیم کرد.
همان گونه که متذکّر شدیم، تصورات عقل محض، براساس انواع سه گانه قیاسی عبارتند از: تصوّر نفس، خدا و جهان. به عقیده کانت میان تصوّرات استعلایی، وحدت خاصّی وجود دارد و به واسطه این تصوّرات، عقل محض، همه معرفتهایش را در یک نظام قرار می دهد.
«حرکت از شناخت نفس به معرفت جهان و از معرفت جهان به هستی نخستین، به گونه ای طبیعی است که شبیه سیر منطقی عقل از مقدمات به نتیجه است.»(کانت، ۱۹۹۳، الف ۳۳۷)
از آنچه تاکنون درباب قوّه عقل و تصوّرات آن گفتیم، شاید بتوان نتایج زیر را گرفت:
۱ قوّه عقل، متعالی و ورای تجربه است، چه این که متمایز از فاهمه نیز می باشد.
۲ عقل در جستجوی کلّیت و وحدت بخشی به کثرات است، جستجویی که جز در امر مطلقا نامشروط به پایان نمی رسد.
۳ عقل در طبیعت و سرشت خود، به دلیل جستجوی «امر مطلقا نامشروط» به مفاهیم و تصوراتی می رسد که هیچ ما بازایی در خارج ندارند. اساسا قوّه عقل با تجربه سروکار ندارد؛ بلکه با فاهمه و قواعد آن سروکار دارد.
اکنون شاید وقت آن باشد که به بررسی کارکرد مثبت، و سوء استفاده از تصورات عقل بپردازیم. نظام بخشی و قوام بخشی تصورات عقل
چنانکه خود کانت متذکر شده است، حاصل تمام تلاشهای «دیالکتیک استعلایی» نه تنها اثبات آن چیزی است که در تحلیل استعلایی بیان شد (مبنی بر این که تمام آنچه که ما را به ورای قلمرو تجربه می کشاند، فریبنده و بدون اساس است) بلکه اثبات این نکته نیز هست که عقل انسان، تمایل طبیعی به گذر از حدود تجربه دارد و تصوّرات استعلایی همان قدر برای عقل طبیعی اند که مقولات برای فاهمه، البته با این تفاوت که مقولات، به حقیقت، یعنی به مطابقت مفاهیم با شی ء [خارجی] رهنمون می شوند؛ اما تصورات عقل، توهّمی محض ایجاد می کنند.(کانت، ۱۹۹۳، الف، ۶۴۲)
در ابتدا به نظر می رسد که نتیجه دیالکتیک استعلایی یکسره منفی است و کانت با نقادی و وضع جدل استعلایی بر آن است تا از توهّمات محض استعلایی و تعارضات و مغالطات عقل جلوگیری کند. البته کانت معتقد است که فلسفه نقّادی او آنچنان که باید نمی تواند، از این توهّم جلوگیری کند؛ زیرا تصوّرات عقل در طبیعت آن ریشه دارند. اما دست کم می توان مغالطات و تعارضات و توهّمات آن را کشف نمود و احتیاطهایی به کار برد تا فریب این توهّم را نخوریم.(کانت، ۱۹۹۳، الف، ۲۹۸)
کانت برای این که نشان دهد نتیجه دیالکتیک، یکسره منفی نیست؛ بلکه تصوّرات عقل، کاربرد سودمند نیز دارند، پس از بحث دیالکتیک ضمیمه ای به کتاب نقد عقل محض افزوده است، مبنی بر این که تصورات عقل را می توان به دو گونه متمایز قوام بخش و نظام بخش، به کاربرد.
استفاده قوام بخش(constitutive) از تصوّرات، منشأ مغالطه و تعارض و توهّم است. اما استفاده نظام بخش(Regulative) از آنها نه تنها سودمند می باشد، بلکه برای امکان معرفت و شناخت تجربی امری ضروری است. بنابراین آنچه در جدل استعلایی نفی می شود، استفاده قوام بخش از ایده هاست، نه استفاده نظام بخش از آنها.
کانت در تحلیل استعلایی نیز واژه های قوام بخش و نظام بخش را دوبار به کاربرده است؛ اما چنانکه آقای بِنِت توجّه داده است، باید به یکباره این کاربرد را در دیالکتیک فراموش کنیم؛ یعنی میان آنچه کانت از نظام بخشی و قوام بخشی در تحلیل استعلائی و آنچه در دیالکتیک قصد کرده است، تمایز بنیادین وجود دارد.آقای بِنِت افزوده است که استفاده از دو واژه مذکور در بخش تحلیل استعلایی برای وی مفهوم نیست و معنای محصّلی ندارد.(بِنِت: ۲۷۰) استفاده قوام بخش از عقل:
همان طور که پیش از این اشاره کردیم، کانت منشأ توهّمات، مغالطات و تعارضات عقل را استفاده قوام بخش از تصورات عقل می داند. استفاده قوام بخش از تصورات عقل، یعنی این که معتقد شویم، می توان با تصورات عقل، شناسایی خود را به نحو متعالی از هر تجربه ممکن فراتر بریم.(کانت، ۱۳۷۰، ص ۲۰۰)
البته کانت توضیح می دهد که تصورات عقل، خودشان خطا نیستند؛ زیرا این تصورات مربوط به طبیعت عقل هستند و از سوی عقل بر ما تحمیل می شوند؛ بلکه تنها خطا آنگاه اتفاق می افتد که برای