خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دعای امام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دعای امام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قناعت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قناعت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
45دقیقه
57ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص) شامل 54 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شؤون پیامبر(ص) :

(رسالت – قضاوت – حکومت)

«ما ءاتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»

[۱]

. سه شان و سه
مقام مختلف است که هر سه از مختصات رسول اکرم است به این معنی که از رسول اکرم است
و از ناحیه او به دیگران می رسد و رسیده است. یعنی پیغمبر اکرم در آن واحد از طرف
پروردگار دارای سه مقام بود.یک مقام همان مقام پیغمبری یا رسالت است، مقام ابلاغ
احکام الهی، یعنی از طرف خداوند احکام و معارف الهی به او وحی می شد و او مامور
بود که آنچه را که به او ابلاغ می شد، آنچه را که به او وحی می شد به دیگران
اعلان بکند. از این نظر، او رسول و پیغمبر بود که در آیه ای می فرماید:«ما علی
الرسول الا البلاغ »

[۲]


بر یک نفر فرستاده نیست جز رساندن به مردم. یعنی به او وحی می شداحکام و
دستورها که اینطور نماز بخوانید، اینطور روزه بگیرید، اینطور زکات بدهید، اینطور
حج بروید، اینطور معاملات انجام بدهید و او هم آنها را به مردم ابلاغ کرد مردم هم
در قبال او از این نظر وظیفه دارند آنچه را که او ابلاغ می کند بگیرند. مقام مقدس
دیگری هست که پیغمبر علاوه بر پیامبری و رسالت، دارای آن مقام هم هست. اینکه عرض
می کنم [مقام پیامبری] مقدس است، معنایش اینست که این مقام باید از ناحیه خدا به
او رسیده باشد که بتواند در میان مردم پیامبر باشد. آن مقام، مقام قضاوت و داوری
میان مردم است. قضاوت هم مقامی است که باید از ناحیه خدا به کسی داده شود که
بتواند در میان مردم داوری بکند. داوری یعنی مردم از لحاظ حقوق اجتماعی اختلاف
پیدامی کنند، مقامی باید در اجتماع باشد که احقاق حق بکند، یعنی به آن موضوع
رسیدگی بکند و طبق قانون خاصی رای و حکم بدهد. پیغمبر ازناحیه خدا، تنها پیغمبر
نبود، بلکه قاضی هم بود. هم پیغمبر بود و هم قاضی. اینها فی حد ذاته قابل تفکیک
است. قضاوت هم خود یک مقام مقدس دیگری است. قاضی را هم باید خدا تعیین کرده باشد.
این آیه ای که در قرآن است:«فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا
یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما»

[۳]

مربوط به مقام
قضاوت رسول اکرم است نه مقام پیامبری او. معنای آیه اینست که مردم باید در مقابل
قضاوت تو تسلیم بشوند یعنی اینجور نباشندکه وقتی نزد تو می آیند توقع داشته باشند
که تو جانب آنان را بگیری. مثلا دونفر هر دو مسلمان، اما یک نفر مسلمان با سابقه،
مسلمان مهاجر مسلمانی که مال و زن و بچه خودش را گذاشته و آمده، و یک نفر که تازه
اسلام آورده، دریک موضوع اختلاف دارند، می آیند نزد تو. احتمالا آن مسلمانی که
سابقه زیادی دارد توقع دارد که پیغمبر جانب او را بگیرد. یا یک نفر مسلمان و
یک نفر غیرمسلمان که در پناه مسلمین است و با مسلمین پیمان دارد، در یک موضوع مالی
اختلاف پیدا می کنند، خدمت پیغمبر می آیند. یک وقت ممکن است این مسلمان توقع داشته
باشد که پیغمبر جانب او را بگیرد. نه، این ایمان نیست. ایمان آن وقتی ایمان است که
وقتی پیغمبر را حکم قرار دادند،داور و قاضی قرار دادند، در مقابل حکم او تسلیم
بشوند. این آیه مربوط به قضاوت پیغمبر است. مقام مقدس سومی پیغمبر دارد که آن را
هم خدا برای او معین کرده است و خدا هم باید معین بکند و آن، مقام حکومت
است.پیغمبر حاکم مردم بود، سائس مردم بود، یعنی مدیر اجتماع بود، ولی امراجتماع
بود. پیغمبر حکومت تشکیل داد، خودش در راس بود، فرمان می داد، مثلا در فلان
قضیه ای که پیش آمده بود بسیج عمومی اعلام می کردیا مثلا [دستور می داد] امسال چه
کشت بکنید. بدون شک پیغمبر اکرم در ده سالی که در مدینه بود حکومت تشکیل داد و در
میان مردم مثل یک حاکم حکومت می کرد. باز مقام حاکمیت و مقام مدیریت اجتماع غیر از
مقام پیامبری است، غیر از مقام قضاوت است. از آن جهت که پیغمبربود، فقط مبین احکام
بود یعنی می گفت خدا اینجور امر کرده است، من هم به شما ابلاغ می کنم. از آن جهت
که قاضی بود، به مشاجرات مردم می رسید،و از آن جهت که حاکم و سائس بود، اداره
سیاسی مردم را به عهده گرفته بود. آیه شریفه می فرماید:«یا ایها الذین ءامنوا
اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم »

[۴]

اینجا است
انضباطی که محکوم باید در مقابل حاکم داشته باشد مردم بایددر مقابل قوه حاکمه
داشته باشند. می گوید خدا را اطاعت کنید، پیغمبر واولی الامر را اطاعت کنید. و
لهذا می بینید ما شیعیان به این آیه که می رسیم «امر» اولی الامر را مربوط به
خلافت می دانیم، می گوئیم این آیه مقام خلافت را معین می کند. این دیگر یک مقام
دیگری است. این مقام هم مقام مقدسی است و مثل آن دو مقام، آن را خدا باید معین
کرده باشد. ولی دو مطلب دراینجا هست. یک مطلب اینست که آیا خدا به پیغمبر دستور
داده است که بعد از خودش این مراتب را به دیگران تفویض بکند یا نه؟ آری، ولی به
این معنی: پیغامبری او دیگر نایب بردار نیست یعنی اصلا بعد از پیغمبر خاتم پیغمبر
دیگری نیست. اما پیغمبر، مبین احکام است، باید بعد از خودش معین بکند که بعد از من
احکام را چه کسی بیان می کند، با این تفاوت که پیغمبر خودش هر چه احکام می گرفت از
وحی الهی گرفت ولی شخص بعداز او باید احکام را از پیغمبر گرفته باشدو به مردم
ابلاغ کند. این همان امامت است. امامت مقام علمی و مرجعیت علمی است. مقام قضاوت هم
همینطور است. پیغمبر که می میرد مقام قضاوت که نمی میرد چون مردم به قضاوت احتیاج
دارند، بعد از پیغمبر هم بین مردم مشاجرات صورت می گیرد و باید مقامی باشد که بین
آنها فصل خصومت بکند، قضاوت بکند. بنابر این پیغمبر باید تکلیف قضاوت را برای بعد
از خودش مشخص بکند که بعد از من چه کسی باید قاضی باشد.در اینجا هم اختلاف است.
اهل تسنن می گویند همان کسی که خلیفه است قاضی هم او است، یا باید قاضی را معین
بکند. ما شیعیان می گوئیم این مقام، مقام امامت است، مقام حکومت است، با مردن
پیغمبر که حکومت ساقط نمی شود، چون بعد از پیغمبر مردم به آن احتیاج دارند و باید
کسی این مقام را داشته باشد. پس یک نکته که می خواستم عرض بکنم اینست که این سه
مقام هر کدام به نحوی بعد از پیغمبر به شخص دیگری منتقل می شود با این تفاوت که
انتقال اولیش که پیغامبری است به این شکل است که آن شخص، دیگر از طریق وحی احکام
را نمی داند بلکه از طریق تعلم پیغمبر احکام را می داند و پیغمبر احکام را به او
یاد داده است و او بایدمرجع باشد. مطلب دوم اینست که از این سه مقام، مقام پیغمبری
یک مقام شخصی است، یعنی نمی تواند کلی باشد، ولی مقام قضاوت و حکومت می تواند کلی
باشد. یعنی پیامبر نمی تواند مقام پیغمبری و همچنین مقام امامت را به طریق کلی
بیان بکند مثلا بگوید هرکس که دارای فلان صفات بود پیغمبر یا امام است که در آن
واحد شاید صدنفر شایستگی آن را داشته باشند. ولی مقام قضاوت و مقام حکومت را
به طور کلی می شود تعیین کرد یعنی پیغمبر اینطور می گوید که بعد از من هرکس دارای
فلان صفات باشد می تواند قاضی باشد، مثلا هر کس که قرآن رابشناسد و نسبت به آن
معرفت داشته باشد، نسبت به پیغمبر معرفت داشته باشد. عادل باشد، تارک دنیا باشد،
«فقد جعلته علیکم حاکما» حق دارد که درمیان مردم قضاوت بکند. آن وقت اگر کسی دارای
این مقام بود می تواند بگویدمرا خدا معین کرده است، چون پیغمبر، اصلی ذکر کرده است
که مطابق آن اصل من می توانم قاضی باشم. ما که شیعه هستیم اینجور می گوئیم که
شرط اول قاضی اینست که مجتهد باشد یعنی تخصص فنی داشته باشد. شرطدیگر اینست که
طهارت مولد داشته باشد، نطفه اش پاک باشد. دیگر اینکه عادل باشد یعنی در هیچ کدام
از اعمالش فاسق نباشد، منحرف نباشد. نه تنها در قضاوت خلاف کار نباشد، رشوه گیر
نباشد، بلکه در همه امور،خلاف کار نباشد، چون الان اینجور می گویند که قاضی باید
فقط در کارقضاوت خودش امین باشد یعنی رشوه خوار نباشد و تحت تاثیر دیگران هم قرار
نگیرد اما می تواند مشروب بخورد این کار به قضاوت مربوط نیست. نه،اسلام می گوید
اساسا این مقام آنقدر مقدس است که ناپاک و لو در غیر امرقضاوت ناپاک است، حق نشستن
در این مسند مقدس را ندارد. ولی اگرشخصی همه این شرایط را که اسلام معین کرده است
دارا بود، باید گفت این آدم را خدا معین کرده است. مبین احکام الهی بعد از پیغمبر
امام است اما دوره امامت که منقضی شدامامی دیگر ظهور ندارد که مردم در حوائج
اجتماعی به او رجوع کنند. چه می کنند؟ امام می آید نایب عام معین می کند و
می گوید: «انظروا الی من روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا» آن کسی که حدیث ما
را روایت کرده باشد ودقیق باشد در حلال و حرام ما، عادل باشد، درستکار باشد «فقد
جعلته علیکم حاکما»

[۵]


من او را بر شما حاکم قرار دادم. مثلا اگر کسی ادعا کند که من حق دارم قیم
برصغیر معین بکنم، می گوئیم این مقام، مقام مقدسی است و مقام مقدس راباید خدا معین
کرده باشد و اساسا مقام مقدس را غیر از خدا کسی نمی تواندمعین بکند. هر سه مقام:
بیان احکام، قضاوت در میان مردم، و حکومت برمردم مقدس است و خدا باید معین کرده
باشد، یا به طور تعیین شخص و یابه طور کلی شرائطی برای آن ذکر کرده باشد، که در
این صورت باز هم خدامعین کرده است. تا اینجا هیچ بحثی از نظر اصول اسلامی نیست.
اگر کسی ادعا بکند که من مفتی هستم، فتوا می دهم و شما باید عمل بکنید، شما
بایدحساب بکنید که این مقام، مقدس است باید ببینید صلاحیت بیان احکام الهی که اول
از خدا بوده است، به پیغمبر ابلاغ شده، از پیغمبر به امام رسیده است و از امام به یک
افرادی که واجد شرائطی بوده اند رسیده است، در این شخص هست یا نه؟ شما باید ببینید
او از افرادی هست که مصداق این مقام مقدس هستند یا نه. اگر دیدید که عادل است،
دنیاطلب نیست و مصداق:«اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه تارکا لهواه
مطیعا لامر مولاه »

[۶]

است، یعنی از فقهایی
است که می تواند خودش را نگهداری بکند، مالک نفس خودش است، نگهدار دین است، از
هوای نفس جدا و مطیع امرمولایش است، آن وقت شما بدانید که او لیاقت مقام مقدس
مرجعیت و فتوادادن را دارد. این نمی شود که ما همینجوری زید را به عنوان
مرجعیت بشناسیم. همین مطلب در تاریخ اسلام همیشه وجود داشته است، مساله امامت و
مرجعیت علمی که یک مقام خاصی است. یادم هست که مرحوم آیت الله بروجردی همیشه این
مطلب را گوشزد می کردند که آقا دو مطلب است، این دو مطلب را از یکدیگر تفکیک
بکنید، آن وقت اختلافات ما باسنیها حل می شود و به نفع ما هم حل می شود. یکی مساله
خلافت وزعامت، و دیگر مساله امامت. در مورد خلافت و زعامت ما می گوئیم بعد
ازپیغمبر، آن کسی که می بایست زمامدار می شد، حضرت امیر (ع)است، آنها می گویند نه،
ابابکر است. این یک اختلاف. مساله دیگر مساله امامت است، یعنی ما تنها روی شان
زمامداری و حکومت پیغمبر بحث می کنیم، پیغمبر شان دیگری هم داشت و آن این که
پیغمبر بود و مبین احکام.ما این حساب را باید بکنیم که بعد از پیغمبر مرجع احکام
کیست یعنی قول چه کسی برای ما حجت است؟ بعد ایشان

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.