اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 64
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جنگ احد در قرآن و روایات :
ترجمه آیات ۹۲۱ – ۱۲۱ٍسوره آل عمران
بیاد آرای پیغمبر به یاد آور سحر گاهی را که از خانه خود به جهت صف آرائی مؤمنان برای جنگ بیرون شدی، و خدا به همه گفتار و کردار تو شنوا و دانا بود(۱۲۱).
و آن گاه که دو طایفه از شما بد دل و ترسناک و در اندیشه فرار از جنگ بودند و خدا یار آنها بود آنان را دلدار نمود و همیشه باید اهل ایمان به خدا توکل کنند تا دلدار و نیرومند باشند(۱۲۲).
و به حقیقت خداوند شما را در جنگ بدر یاری کرد و غلبه بر دشمن داد با آنکه شما از هر جهت در مقابل دشمن ضعیف بودید، پس راه خداپرستی و تقوا پیش گیرید باشد که شکر نعمتهای او به جای آرید (۱۲۳).
(ای رسول)بیاد آر آن هنگام را که به مؤمنین گفتی: آیا خداوند به شما مدد نفرمود که سه هزار فرشته به یاری شما فرستاد؟(۱۲۴).
بلی اگر شما صبر و مقاومت در جهاد پیشه کنید و پیوسته پرهیز کار باشید چون کافران بر سر شما شتابان و خشمگین بیایند خداوند برای حفظ و نصرت شما پنج هزار فرشته را با پرچمی که نشان مخصوص سپاه اسلام است به مدد شما می فرستد(۱۲۵).
و خدا آن فرشتگان را نفرستاد مگر برای اینکه به شما مژده فتح دهند و دل شما را به نصرت خدا مطمئن کنند و فتح و پیروزی نصیب شما نگشت مگر از جانب خداوند توانای دانا(۱۲۶).
تا گروهی از کافران را هلاک گرداند یا ذلیل و خوار کند که از مقصود خود(که از میان بردن اسلام و مسلمین است)نا امید باز گردند(۱۲۷).
ای پیغمبر(خدا را اختیار مطلق است)به دست تو کاری نیست اگر بخواهد به لطف خود از آن کافران درگذرد و اگر بخواهد به جرم آن که مردمی ستمگرند آنها را عذاب کند(۱۲۸).
هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است همه ملک خدا است هر که را خواهد ببخشد و هر که را خواهد عذاب کند، خدا نسبت(به خلق بسیار)آمرزنده و مهربان است ۱۲۹.
بیان آیات
از اینجا سیاق آیات سیاقی دیگر شده، و به مطلبی که در آغاز سوره ذکر شده بود برگشته، در آنجا مؤمنین را به موقعیت و موقف دشواری که دارند هشدار می داد، و نعمت هائی را که به ایشان ارزانی داشته بود(از قبیل ایمان و نصرت و کفایت شر دشمنان را)به یادشان می آورد، و رموزی را تعلیمشان می داد که به وسیله آن به مقصد شریفشان برسند، و به دستوراتی
هدایتشان کرد که سعادتشان را هم در زندگی و هم بعد از مردن تامین کند.
در این آیات داستان جنگ احد نیز آمده، و اما آیاتی که اشاره ای به داستان جنگ بدر دارد در حقیقت ضمیمه ای برای تکمیل داستان جنگ بدر است، و جنبه شاهد برای آن قصه دارد، نه اینکه مقصود اصلی طرح داستان بدر باشد، که ان شاء الله باز هم در تفسیر آیاتش سخن خواهیم گفت.
“و اذ غدوت من اهلک تبوی ء المؤمنین مقاعد للقتال”کلمه”اذ”ظرفی است متعلق به چیزی که حذف شده، و در ظاهر کلام نیامده از قبیل: “به یاد آور”و امثال آن، و فعل” غدوت”از مصدر”غین – دال – واو”گرفته شده، که به معنای بیرون شدن در پگاه است و کلمه” تبوی ء”از مصدر”تبوئه”گرفته شده، که به معنای تهیه مکان برای غیر، و یا اسکان غیر در مکان و متوطن کردن او در آن است، و کلمه”مقاعد”جمع مقعد.
معنای اهل و مراد از اهل رسول خدا(ص)
و کلمه”اهل”به طوری که راغب (۱) گفته به معنای هر آن کس و یا کسانی است که نسبت و یا خاندان و یا غیر آن دو از قبیل دین و شهر و یا صنعت ایشان را یکی می کند، مثلا می گویند اهل فلان شخص، یعنی زن و بچه و خادم و سایر کسانی که از او می خورند، و باز می گویند اهل فلان شخص، یعنی همه کسانی که به او منسوبند، مثل عشیره و نوه و نتیجه های او که عترت اویند، و باز گفته می شود اهل همدان، یعنی همه کسانی که در شهر زندگی می کنند، (و یک نقطه از زمین همه را در خود گنجانیده، و وحدتی میان آنان بر قرار کرده)، و باز گفته می شود اهل فلان دین، یعنی همه افرادی که متدین به آن دینند، (و وحدت دین همه را یکی کرده، و وحدتی به کثرتشان داده)، و نیز گفته می شود اهل کارخانه پارچه بافی، و یا اهل صنعت که داشتن صنعت وحدتی به آنها داده، و یا اهل فلان صنعت خاص، که شامل همه اساتید آن صنعت می شود، و کلمه اهل از کلماتی است که در مذکر و مؤنث فرقی نمی کند، و همچنین در مفرد و جمع تغییر شکل نمی دهد، هم به یک نفر می گویند اهل فلانی، و هم به چند نفر، و البته استعمالش مخصوص به مورد انسان است، بچه های یک حیوان را هیچگاه اهل آن حیوان نمی گویند.
و مراد از اهل رسول خدا(ص)، خواص آن جناب است، که شامل جمع دودمانش می شود و مراد از آن در خصوص آیه شخص واحد نیست، به دلیل اینکه فرموده:”غدوت من اهلک”چون وقتی می توان گفت”از میان اهلت خارج شدی”که منظور از اهل،
جمعیت خانواده و خویشاوندان باشد، اما اگر منظور یک نفر باشد مثلا تنها همسر و یا مادر باشد نمی توان گفت: “از میان اهلت خارج شدی”، و همین که می بینیم در آیه مورد بحث فرموده:”غدوت من اهلک”خود دلیل بر این است که مراد از اهل جمع است نه یک نفر، و لذا می بینیم بعضی از مفسرین که اهل را به یک نفر تفسیر کرده اند، ناگزیر شده اند در آیه تقدیری بگیرند، و بگویند: تقدیر آیه”غدوت من بیت اهلک”است، یعنی”وقتی که از خانه اهلت خارج شدی”، لیکن در کلام هیچ دلیلی نیست که بر آن مطلب دلالت کند.
سیاق و روال آیات مورد بحث بر اساس خطاب کردن به عموم مؤمنین است، در این آیات مؤمنین را به مفاد آیات قبل و بعد مخاطب قرار داده پس می توان گفت در جمله: “و اذ غدوت…”که خطاب بخصوص رسول خدا(ص)است، التفاتی از خطاب عموم به خطاب آن جناب شده است، و گویا وجه در این التفات لحن عتابی است که از آیات ظاهر می شود، چون این آیات از شائبه ملامت و عتاب و اسف بر جریانی که واقع شده(یعنی آن سستی و وهنی که در تصمیم در عمل قتال از ایشان سر زده)خالی نیست، و برای اینکه به آنان چوب کاری کرده باشد خطاب را از آنان برگردانیده و متوجه شخص رسول خدا(ص) نموده است، عملی که از شخص آن جناب سر زد، یعنی بیرون شدن از میان اهل را بهانه قرار داد، و فرمود: “به یاد آر زمانی را که از بین اهل خود خارج می شدی”، و نیز فرمود:آن زمان که به مؤمنین می گفتی: “ا لن یکفیکم…”، همچنین فرمود: “لیس لک من الامر شی ء” (۲) و نیز فرمود: “قل ان الامر کله لله” (۳).
و نیز فرمود: “فبما رحمه من الله لنت لهم، و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم” (۴).
و نیز فرمود: “و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا”، با اینکه رسول خدا(ص)هرگز نمی پندارد که شهدا مرده اند مع ذلک به خاطر همان چوب کاری که گفتیم خطاب و عتابی که متوجه مردم است متوجه آن جناب نموده و می فرماید: “هرگز نباید بپنداری که کشتگان در راه خدا مرده اند…”.
به جهتی که گفته شد خطاب جمع در این موارد را تبدیل به خطاب مفرد کرد، و موارد نامبرده از مواردی است که وقتی سخن گوینده به آن موارد کشیده می شود او را دچار تندی و هیجان نموده در نتیجه نمی گذارد گفتارش را ادامه دهد، به خلاف مواردی مثل آیات بعدی این سوره یعنی آیه ۱۴۴ که می فرماید: “و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل، ا فان مات او قتل انقلبتم”، و آیه ۱۵۳ که می فرماید: “و الرسول یدعوکم فی اخریکم”، که عتاب در آنها با خطاب جمع آمده، چون خطاب جمع مؤثرتر از خطاب مفرد بود، و باز به خلاف آیه ۱۶۴همین سوره که رسول خدا(ص)در آن غایب فرض شده، چون در مقام منت گذاری بر مؤمنین است به خاطر این نعمت که بر ایشان پیغمبری مبعوث کرده، غایب گرفتن او بیشتر در دلها می نشیند و در نفوس مؤثر می افتد و از توهم های پوچ و خیالهای باطل دورتر است، خواننده عزیز اگر در آیات شریفه دقت کند، به صحت گفتار ما پی می برد.
و معنای آیه این است که به یاد آر آن زمان را که در غداه – صبح – از اهلت خارج شدی، تا برای مؤمنین لشگر گاهی آماده سازی، – و یا در آنجا اسکانشان دهی تا اطراق کنند، و خدا شنوا است نسبت به آنچه در آنجا گفته شد و نیز نسبت بدان چه در دلها پنهان کرده بودند دانا است.از جمله: “و اذ غدوت من اهلک…”چنین بر می آید که معرکه جنگ به منزل آن جناب نزدیک بوده، و این خود دلیل است بر این که دو آیه مورد بحث ناظر به داستان جنگ احد است، در نتیجه این دو آیه متصل است به آیاتی که در باره جنگ احد نازل شده است، چون مضامین و مفاهیم آنها با این جریان تطبیق می کند، و از همین جا روشن می شود که گفتار بعضی از مفسرین که گفته اند دو آیه مورد بحث در باره جنگ بدر نازل شده درست نیست، و همچنین گفتار آنهائی که گفته اند: مربوط به جنگ احزاب است سخن ضعیفی است، و وجه ضعف آن دو روشن است.
“و الله سمیع علیم”
یعنی خدای تعالی شنوای آن سخنانی است که در آنجا گفتند، و دانای به آن نیات و اسراری است که در دلهای خود پنهان داشتند، و این جمله دلالت دارد بر اینکه در آن واقعه سخنانی در بین مؤمنین رد و بدل شده، و نیاتی را هم در دلهای خود پنهان داشته اند، و از ظاهر کلام بر می آید که جمله: “اذ همت”متعلق به هر دو وصف است.
“اذ همت طائفتان منکم ان تفشلا و الله ولیهما”
ماده”ها – میم و میم”که فعل ماضی مؤنث غایب”همت”از آن مشتق شده به معنای تصمیم و عزمی است که در دل برای کاری جزم کرده باشی، و کلمه”فشل”به معنای
ضعف توام با ترس است.
بیان مراد از جمله”و الله ولیهما”در آیه شریفه و رد گفته یکی از مفسری
ن در ذیل این جمله
و جمله: و الله ولیهما حال از جمله قبل است، و عامل در آن فعل”همت”است، و زمینه کلام زمینه عتاب و توبیخ است، و همچنین جمله:”و علی الله فلیتوکل المؤمنون”
حالی دیگر از آن جمله است، و معنایش این است که: این دو طایفه تصمیم گرفتند از کار جنگ منصرف شوند، و آن را سست بگیرند، در حالی که خدای تعالی ولی آن دو طایفه است، و این برای مؤمن سزاوار نیست، که با اینکه معتقد است خدا ولی او است در خود فشل و سستی و ترس راه دهد، و بلکه سزاوار است امر خود را به خدا واگذار کند که هر کس بر خدا توکل کند خدا وی را کافی خواهد بود.
از اینجا ضعف گفتار زیر روشن می شود که بعضی گفته اند: این هم، هم خطوری است، نه عزمی و با تصمیم قاطع، چون خدای تعالی این دو طایفه را ستوده و خبر داده که او ولی ایشان است، پس اگر هم آنان هم قطعی بود، و در نتیجه بر فشل و سستی تصمیم قاطعانه گرفته بودند، باید می فرمود: “شیطان ولی ایشان است”نه اینکه با عبارت فوق مدحشان کند.
و من نفهمیدم منظور این مفسر از عبارت”هم خطوری است، نه هم عزمی و با تصمیم قطعی”چه بوده؟اگر منظورش این بوده که دو طایفه مورد بحث تنها تصور فشل کرده اند، و به قلبشان خطور کرده که مثلا چطور است فشل و سستی کنیم، که این تصور اختصاصی به دو طایفه از مؤمنین نداشته، معلوم است که تمامی افراد حاضر در آن صحنه چنین تصوری را داشته اند، و اصلا معنا ندارد که این خطور جزء حوادث این قصه شمرده شود، علاوه بر این خطور قلبی را در لغت هم و تصمیم نمی گویند، مگر اینکه منظورش از خطور، خطور تصوری توام با مختصری تصدیق و خلاصه خطوری باشد آمیخته با مقداری تصدیق، زیرا اگر غیر از این بوده باشد سایر طوائف و گروههای مسلمین از فشل این دو طایفه خبردار نمی شدند، لابد علاوه بر خطور قلبی اثر عملی هم بر طبق آن داشته اند که سایرین از حالشان با خبر شده اند، علاوه بر این که ذکر ولایت خدا و این که خدای تعالی ولی این دو طایفه است و نیز این که بر مؤمن واجب است، که توکل بر خدا کند، با همی سازش دارد که توام با اثری عملی باشد، نه صرف خطور و تصور، از این هم که بگذریم این که گفت جمله: “و الله ولیهما…”مدح است حرف صحیحی نیست، بلکه به طوری که از سیاق بر آمد دیدید که این جمله ملامت و موعظت است.
و شاید منشا این گفتار روایتی (۵) باشد که از جابر بن عبد الله انصاری نقل شده که
گفت: این آیه در باره ما نازل شده، و هیچ دوست نمی دارم که نازل نمی شد، برای اینکه خدا را ولی ما خوانده، و فرموده: “و الله ولیهما”.
مفسر نامبرده از این روایت چنین فهمیده که جابر آیه را در مقام مدح دانسته است.
و به فرضی که روایت صحیح باشد منظور جابر این نبوده که آیه همه اش در مقام مدح است، بلکه خواسته است بگوید: خدای تعالی ایمان ما را تصدیق کرده، و ما را جزء مؤمنینی دانسته که به حکم”الله ولی الذین آمنوا…”، “و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت…”در تحت ولایت اویند، و نخواسته است عتاب و توبیخ آیه را نسبت به آن دو طایفه انکار کند.
“و لقد نصرکم الله ببدر و انتم اذله”
توضیحی در مورد جمله”و انتم اذله”در آیه شریفه
از ظاهر سیاق بر می آید که آیه شریفه در این مقام است تا شاهدی باشد برای این که عتاب قبلی را تکمیل و تاکید کند، در نتیجه معنای حال را افاده می کند، همانطور که جمله “و الله ولیهما…”حال را افاده می کرد، در نتیجه معنای آیه چنین می شود: این سزاوار نبود که از شما مؤمنین آثار فشل مشاهده شود، با اینکه ولی شما خدا است، و با اینکه خدا شما را که در بدر ذلیل بودید یاری فرمود، و بعید نیست که آیه شریفه کلامی مستقل باشد در این زمینه که بخواهد بر مؤمنین منت بگذارد به آن نصرت عجیبی که در جنگ بدر از ایشان کرد، و ملائکه را به یاریشان فرستاد.
و چون یاری آنان در روز بدر را یادآور شد، و آنرا در مقابل حالتی که خود مؤمنین داشتند قرار داد، – با در نظر گرفتن این که هر کس عزتی به خرج بدهد به یاری خدا و عون او دارای عزت شده، چون انسان از ناحیه خودش به جز فقر و ذلت چیزی ندارد، – لذا در بیان حالی که مؤمنین داشتند فرمود:”و انتم اذله”از اینجا معلوم می شود که جمله”و انتم اذله”هیچ منافاتی با آیاتی که عزت را از آن خدا و مؤمنین می داند ندارد، نظیر آیه: “و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین” (۶) ، چون عزت مؤمنین هم به عزت خدا است و همچنان که فرموده: “فان العزه لله جمیعا” (۷) و خدا که همه عزت ها از او است وقتی می خواهد مؤمنین را عزت بدهد یاریشان می کند، همچنان که در جای دیگر فرموده: “و لقد ارسلنا من قبلک رسلا الی قومهم، فجاؤهم بالبینات فانتقمنا من الذین اجرموا و
کان حقا علینا نصر المؤمنین” (۸) ، پس وقتی که موقعیت یک چنین موقعیتی باشد که اگر مؤمنین بدان جهت که مؤمنین هستند، و با صرف نظر از یاری و عزت خدائی در نظر گرفته شوند، به جز ذلت چیزی نخواهند داشت.
علاوه بر اینکه از نظر واقعه خارجی هم مؤمنین در آن روز در ذلت بودند، برای این که عدد و نیرویشان بسیار اندک و قوت و شوکت و زینت دشمن بسیار زیاد بود، و چه مانعی دارد که این ذلت نسبی را به کسانی بدهیم که در واقع عزیزند، همچنان که می بینیم خدای تعالی ذلت را به مردمی نسبت داده که کمال مدح را از ایشان کرد چنانچه فرمود: “فسوف یاتی الله بقوم یحبهم، و یحبونه، اذله علی المؤمنین اعزه علی الکافرین…” (۹).
“اذ تقول للمؤمنین ا لن یکفیکم ان یمدکم…”کلمه”امداد”که فعل”یمد”از آن مشتق است از مصدر ثلاثی مجرد”میم – دال – دال”گرفته شده، که به معنای رساندن مدد بنحو اتصال است.
“بلی ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فورهم هذا…”کلمه”بلی”کلمه تصدیق و کلمه ” فور”و”فوران”به معنای غلیان و جوشش است، وقتی گفته می شود”فاد القدر””بکسره قاف” معنایش این است که دیگ به جوش آمد، و به عنوان استعاره و مجاز در مورد سرعت و عجله به کار می رود، و امری را که مهلت و درنگ در آن نیست امر فوری می گویند، پس معنای این که فرمود: “من فورهم هذا”همین”ساعت”است.
مصداق وعده به نصرت با ملائکه به مؤمنین در آیه کریمه
و ظاهرا مصداق آیه شریفه، واقعه روز بدر است، و البته این وعده را به شرط صبر و تقوا داده و فرموده است که: “ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فورهم هذا”.
و اما از کلام بعضی از مفسرین ظاهر می شود که خواسته اند بگویند در جمله مورد بحث خداوند وعده بر نازل کردن ملائکه را داده است در صورتی که کفار بعد از این فوریت برگردند، و در نتیجه خواسته اند بگویند که مراد از جمله”فورهم”خود روز بدر است، نه آمدن آنان در روز بدر، و همچنین اینکه از کلام بعضی دیگر بر می آید که خواسته اند بگویند: آیه شریفه وعده ای است به نازل کردن ملائکه در سایر جنگهائی که بعد از بدر اتفاق می افتد(نظیر
احد و حنین و احزاب)سخنانی است که هیچ دلیلی از لفظ آیه بر آن نیست.
و اما در باره روز جنگ احد در آیات قرآنی هیچ محلی دیده نمی شود که بتوان از آن استفاده کرد که در آن روز نیز ملائکه سپاه اسلام را یاری کرده باشند، و این خود روشن است، و اما در مورد روز احزاب و روز حنین هم هر چند در غیر آیات مورد بحث آیاتی است که دلالت دارد بر نزول ملائکه، مانند آیه: “اذ جائتکم جنود فارسلنا علیهم ریحا و جنودا لم تروها” (۱۰) که در باره جنگ احزاب است.و آیه: “و یوم حنین…و انزل جنودا لم تروها” (۱۱ که در باره جنگ حنین است، الا این که لفظ آیه مورد بحث که می فرماید: “بلی ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فورهم هذا”قاصر است از این که دلالت کند بر یک وعده عمومی در باره همه جنگها.
و اما نزول سه هزار ملک در روز بدر منافاتی با آیه سوره انفال ندارد، که می گوید:” فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملائکه مردفین” (۱۲) برای این که کلمه”مردفین” به معنای پشت سر هم است، و آیه را چنین معنا می دهد که با چند هزار ملک که هر هزارش دنبال هزاری دیگر باشد مدد خواهم کرد، که توضیح این معنا در تفسیر سوره انفال آمده است.
“و ما جعله الله الا بشری لکم…”ضمیر در”جعله”به امدادی که از فعل”یمددکم”استفاده می شود بر می گردد، و کلمه”عند”در جمله”الا من عند الله”، ظرفی است که معنای حضور را افاده می کند، چون این کلمه در آغاز در قرب و حضور مکانی که مختص به اجسام است استعمال می شده، برای این وضع کرده اند که مثلا بگویند: “کنت قائما عند الکعبه نزد کعبه ایستاده بودم”و بتدریج استعمالش توسعه یافت و در قرب زمانی نیز استعمال شد، مثلا گفتند: “رایت فلانا عند غروب الشمس” (۱۳) و سپس کار به جائی رسید که در تمام موارد قرب و نزدیک(اعم از زمانی، مکانی و معنوی)استعمال کردند مثلا گفتند”عند الامتحان یکرم الرجل او یهان” (۱۴).
و آنچه در این مقام از جمله”و ما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم”با در نظر گرفتن جمله قبلش که می فرمود: “و ما جعله الله الا بشری لکم و لتطمئن قلوبکم به” استفاده می شود،
این است که: منظور از کلمه”عند”مقام ربوبی است، که تمامی اوامر و فرامین بدان جا منتهی می شود، و هیچ یک از اسباب از آن مستقل و بی نیاز نیست، پس با در نظر گرفتن این نکته، معنای آیه چنین می شود: ملائکه مددرسان، در مساله مدد رساندن و یاری کردن هیچ اختیاری ندارند، بلکه آنها اسباب ظاهریه ای هستند که بشارت و آرامش قلبی را برای شما می آفرینند، نه این که راستی فتح و پیروزی شما مستند به یاری آنها باشد، و یاری آنها شما را از یاری خدا بی نیاز کند، نه، هیچ موجودی نیست که کسی را از خدا بی نیاز کند، خدائی که همه امور و اوامر به او منتهی می شود، خدای عزیزی که هرگز و تا ابد مغلوب کسی واقع نمی شود، خدای حکیمی که هیچگاه دچار جهل نمی گردد.
“لیقطع طرفا من الذین کفروا او یکبتهم…”تا آخر آیات مورد بحث، حرف”لام”در اول آیه متعلق است به جمله”و لقد نصرکم الله”، و قطع طرف کنایه است از کم کردن عده و تضعیف نیروی کفار به کشتن و اسیر گرفتن، همان طور که دیدیم در جنگ بدر اتفاق افتاد، مسلمانان هفتاد نفر را کشتند، و هفتاد نفر دیگر را اسیر کردند، و کلمه” کبت”به معنای خوار کردن و به خشم در آوردن است.
و جمله: “لیس لک من الامر شی ء”جمله ای است معترضه، و فایده اش بیان این معنا است که: زمام مساله قطع و کبت بدست خدای تعالی است، و رسول خدا(ص)در آن دخالتی ندارد، تا وقتی بر دشمن ظفر یافتند و دشمن را دستگیر نمودند او را مدح کنند و عمل و تدبیر آنجناب را بستایند، و بر عکس اگر مثل روز احد از دشمن شکست خوردند و گرفتار آثار شوم شکست شدند آن جناب را توبیخ و ملامت کنند، که مثلا امر مبارزه را درست تدبیر نکردی، همچنان که همین سخن را در جنگ احد زدند، و خدای تعالی گفتارشان را حکایت کرده است.
و جمله: “او یتوب علیهم”عطف است بر جمله”یقطع…”، و وقتی جمله معترضه:”لیس لک من الامر شی ء”را کنار بگذاریم گفتار در دو آیه گفتاری است متصل، و چون در آیه مورد بحث سخن از توبه شد، در آیه بعدش امر توبه و مغفرت را بیان نموده و فرموده: “و لله ما فی السموات و ما فی الارض…”و معنای هر سه آیه این است که این تدبیر متقن از ناحیه خدای تعالی برای این بود که با قتل و اسیر کردن کفار عده آنان را کم، و نیرویشان را تحلیل ببرد، و یا برای این بود که ایشان را کبت کند، یعنی خوار و خفیف نموده تلاشهایشان را بی ثمر سازد، و یا برای این که موفق به توبه شان نموده و یا برای این بود که عذابشان کند، اما قطع و کبت از ناحیه خدای تعالی است، برای این که امور همه به دست او است نه به دست تو، تا اگر خوب از
کار در آمد ستایش و در غیر این صورت نکوهش شوی، و اما توبه و یا عذاب به دست خدا است، برای این که مالک هر چیزی او است پس او است که هر کس را بخواهد می آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می کند، و با این حال مغفرت و رحمتش بر عذاب و غضبش پیشی دارد، پس او غفور و رحیم است.
و اگر ما جمله: “و لله ما فی السموات و الارض…”را در مقام تعلیل برای هر دو فقره اخیر یعنی جمله”او یتوب…”گرفتیم، برای این بود که بیان ذیل آن یعنی جمله”یغفر لمن یشاء، و یعذب من یشاء…”اختصاص به آن دو فقره داشت، “در نتیجه مفاد آیه چنین می شود”:”الله یغفر لمن یشاء، و یعذب من یشاء، لان ما فی السموات و الارض ملکه” (۱۵).
مفسرین در اتصال جمله: “لیقطع طرفا…”و همچنین در اینکه عطف جمله”او یتوب علیهم او یعذبهم…”به ما قبل چه معنائی می دهد، و همچنین در این که جمله: “لیس لک من الامر شی ء”چه چیزی را تعلیل می کند، و جمله: “و لله ما فی السموات و الارض…”در مقام تعلیل چه مطلبی است؟وجوهی دیگر ذکر کرده اند که ما از تعرض و بگومگوی در پیرامون آن صرف نظر کردیم، چون دیدیم فایده اش اندک است”علاوه بر این که به فرض هم که فایده اش چشم گیر بود”با آنچه از ظاهر آیات به کمک سیاق جاری در آن استفاده می شود مخالفت داشت، و اگر از خوانندگان محترم کسی بخواهد با آن اقوال آگاه گردد باید به تفسیرهای طولانی مراجعه نماید.
بحث روایتی (در باره جنگ احد)
در تفسیر مجمع البیان از امام صادق(ع)روایت آورده که فرمود: سبب بر پا شدن جنگ احد این بود که قریش بعد از برگشتن از جنگ بدر به مکه و مصیبت هائی که در آن جنگ دیدند، (چون در آن جنگ هفتاد کشته و هفتاد اسیر داده بودند)ابو سفیان در مجلس قریش گفت: ای بزرگان قریش اجازه ندهید زنانتان بر کشته هایتان بگریند برای اینکه وقتی اشک چشم فرو می ریزد ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
