خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گزارش / جشن بیستمین سال تأسیس بنیاد دائره المعارف اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گزارش / جشن بیستمین سال تأسیس بنیاد دائره المعارف اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و خلق بی نهایت فرصت اقتصادی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و خلق بی نهایت فرصت اقتصادی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
55دقیقه
13ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 73

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفتگو / پروفسور سید حسن امین ، دکتر محمد حسن قدیری ابیانه ، دکتر سید حسن یثربی ، دکتر طوبی کرمانی :

با عنایت به محور مطالب این شماره «فرهنگ و انقلاب اسلامی» با تنی چند از محققان ارجمند و استادان محترم دانشگاهها:

۱ پروفسور سید حسن امین (استاد دانشگاه گلاسکو کالیدونیا و سرپرست دایره المعارف ایران)

۲ دکتر محمدحسن قدیری ابیانه (مشاور رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و کارشناس ارشد مسایل استراتژیک)

۳ دکتر سیدحسن یثربی (استاد دانشگاه علامه طباطبایی)

۴ دکتر طوبی کرمانی (استاد دانشگاه و مدیرکل امور اجتماعی و ایرانیان خارج از کشور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی)

گفتگویی صورت گرفت که با سپاس فراوان از استادان فاضل گرانقدر، دیدگاهها و تحلیلهای ایشان را در پاسخ به پرسشهای زیر به نظر علاقمندان و خوانندگان محترم می رساند:

* * *

۱. جایگاه ایدئولوژی در شکل گیری فرهنگ و نقش آن در پیروزی انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید؟

۲. گفتمان فرهنگی انقلاب اسلامی؛ دقایق و نتایج حاصل از آن را به چه نحو می توان تبیین نمود؟

۳. آسیب شناسی فرهنگی انقلاب اسلامی ایران را با توجه به نگرشی انتقادی به وضعیت فرهنگی جامعه پس از وقوع انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی می نمایید؟

۴. ارزیابی خود را نسبت به آنومی فرهنگی و وقوع انقلاب اسلامی در ایران با توجه به نگرشی انتقادی به وضعیت فرهنگی در ایران قبل از وقوع انقلاب را تشریح فرمایید؟

۵ . بررسی تطبیقی رهیافت های فرهنگی در تبیین انقلاب اسلامی را چگونه بررسی می نمایید؟ بررسی تطبیقی نظریات مختلف اندیشمندان داخلی و خارجی از دیدگاه فرهنگی نسبت به انقلاب اسلامی ایران.

۶ . جایگاه فرهنگ در توسعه کشور کجاست؟ و برنامه های پنج ساله کشور چه نقش و تأثیری در آن دارد؟

۷ . تأثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی در سطوح مختلف فرامنطقه ای را چگونه ارزیابی می کنید؟.

۸ . بررسی گفتمان های فرهنگی رقیب و چگونگی تعامل آنها با انقلاب اسلامی در عرصه وقوع، پیروزی و استمرار انقلاب اسلامی در ایران چگونه ارزیابی می نمایید؟

۹ . مؤلفه ها و شاخصه های تهاجم فرهنگی چیست؟ و در دفاع فرهنگی چه مسایلی را بایستی مورد توجه قرار داد؟

۱۰. چالش ها و فرصت های توسعه فرهنگی در انقلاب اسلامی ایران کدام است؟

۱۱. نقش فعالیت های فرهنگی خارج از کشور در معرفی انقلاب اسلامی و پیشرفت های فرهنگی حاصله از آن چیست؟

۱۲. از نظر جنابعالی، اجماع در رهیافت های توسعه فرهنگی در داخل ایران بر چه پایه هایی باید استوار باشد؟ مؤلفه های اجماع فرهنگی کدام است؟ نقاط اشتراک کجاست؟

۱۳. نقش روحانیون را در پویایی فرهنگی ملت ایران قبل، حین و پس از پیروزی انقلاب اسلامی چگونه ارزیابی می نمایید؟

* * *

پروفسور سید حسن امین

جواب سؤال ۱. بی شک و شبهه، فرهنگ غالب بر ساختارهای آموزشی، دیوانی، قضایی، نظامی، هنری ایران قبل از انقلاب از محتوای جدی، عمیق و سنتی خود به تدریج خالی شده بود و همین تخلیه در گرایش نسل جوان، دانشجو و پیشرو، به دین، مذهب و سنتهای فرهنگ بومی در برابر تقلید کورکورانه ایران آن زمان از غرب تأثیر بسیار جدی داشت؛ مهمتر از همه، اینکه چون دستگاه حاکمه به طور جدی و رسمی از نوعی ایدئولوژی مقبول جهانی برخوردار نبود و تنها از راهکارهای عملی غرب در زمینه صنعت و اقتصاد استفاده می کرد و پشتوانه ایدئولوژیک برای خودش نداشت، ایران آن زمان نیازمند نوعی ایدئولوژی بود که نزد بیشتر مردم مقبولیت و مشروعیت بیابد.

یکی از ایدئولوژی های آن زمان مورد قبول اقلیت محدود؛ اما روشنفکر و علاقمند به سیاست، ایدئولوژی «مارکسیسم لنینیسم» بود و گروههایی از اوایل مشروطیت و مخصوصا در زمان رضاشاه «گروه ۵۳ نفر» آن را قبول کرده بودند. پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ با تأسیس حزب توده بزرگترین حزب ایدئولوژیک که در ایران سابقه داشت همین حزب توده بود. البته در مقابل آن، گروههای فراوانی وجود داشتند که ایدئولوژی اسلامی را توأم با سوسیالیسم، توأم با افکار اجتماعی و عدالت اسلامی به جامعه ارائه می دادند. مثلاً پس از شهریور ۱۳۲۰ در مبارزه با توده ای ها و کمونیست ها جمعیتی به نام «جمعیت خداپرستان سوسیالیست» یا «سوسیالیست های خداپرست» پیدا شده بود. سوسیالیست های خداپرست، الحاد و انکار خدا و آداب دینی را، لازمه سوسیالیسم نمی دانستند، یعنی توحید و خداپرستی را معارض داشتن نوعی نظام اجتماعی عادلانه نمی دانستند، بلکه می گفتند: «حضرت علی می تواند بهترین اسوه عدالت اجتماعی باشد و اسلام و آموزه هایش در زمان ظهور و در طول قرون، با عناوین و احکامی مانند: الزرع للزّارع. می توانست عدالت اجتماعی و اقتصادی را در جامعه بیاورد و به منصه ظهور برساند.

به هر جهت، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که آزادی نسبی برای اظهار عقاید در ایران از میان رفت و اختناق سیاسی ایجاد گردید این دو ایدئولوژی جامعه ایرانی، که یکی اسلامی و آن دیگری توده ای یا مارکسیسم لنینیسم یا «مائوئیسم» و چپگرا بودند و این دو مورد، برنامه هایی بودند که دارای ایدئولوژی بودند، امّا در نهایت در سالهای قبل از انقلاب، در اثر عدم وجود نوعی ایدئولوژی مناسب جهت معارضه با این دو ایدئولوژی، حکومت وقت شکست خورد؛ چرا که حکومت پادشاهی ایران در آن زمان تبلیغ می کرد که نظام شاهنشاهی هخامنشی و ساسانی، میراث فرهنگی و ریشه های تاریخی و خلاصه رمز بقای دولت ۲۵۰۰ ساله ایران است، در حالی که این ادعا به هیچ وجه به عنوان نوعی ایدئولوژی برای اکثریت طبقه فرهیخته، باکمال و باسواد نمی توانست قابل قبول باشد. موضوع این است که کشور ما در روزگاران گذشته، همواره تا قبل از مشروطیت دارای نظام استبدادی بوده است، محمدرضا شاه در اوج قدرت خود، مثل شاهان مستبد، تمام قدرت را در انحصار خود داشت، مصدر و منشأ قانون گذاری محسوب می شد و اراده وی، اراده عالی بود. او می خواست که خود را با عنوان رهبر در جامعه مطرح کند. اما چنین ایدئولوژی در هیچ نقطه ای از دنیا قابل طرح نبود. چون دنیا به سوی تکامل اجتماعی و مشارکت سیاسی و اجتماعی به نفع اکثریت مردم حرکت می کرد. در نتیجه ایدئولوژی هایی که بر پایه نظام شاهنشاهی قرار داشت – در، معارضه با دو ایدئولوژی مذکور در بالا – بود و گرایشهای به ناچار فعالان و جوانان باید به یکی از این جهت سمت و سوی می گرفت.

معمولاً هر برنامه ای از طرف رژیم پهلوی طرح می شد، از جهت فکری و ذهنی برای نسل جوان قابل پذیرش نبود، کسانی که به داشتن پست علاقمند بودند و می خواستند به لحاظ مراتب اجتماعی ترقی کنند و نیز در زدوبندهای سیاسی و اقتصادی و… شرکت داشته باشند، خودشان را نشان می دادند و به چنین مکتبی تظاهر می کردند و به دروغ خود را معتقد به این نوع سیستم نشان می دادند؛ در حالی که اعتقادی به آن نداشتند. در واقع اعتقاد جدیِ فکری و گرایش ایدئولوژیک منحصر در دو حزب مذکور یعنی چپ و اسلامی بود. اسلامیون و علاقمندان به اسلام، با توجه به اینکه در ایران هزار و چهارصد سال پیشینه تبلیغات دینی و اعتقادات دینی وجود داشت و این ایدئولوژی مظلوم واقع شده بود گرایش به این سمت پیدا کرده بودند. در این میان تعداد زیادی از افراد که خیلی از جهت عملی پایبند به دیانت نبودند و به اصطلاح «عامل» نبودند از جهت ذهنی، دین اسلام، و اسوه های عدالت اجتماعی، حکومت عادلانه امام علی یا قیام امام حسین را، برای خودشان به عنوان الگو پذیرفته بودند و از این جهت جایگاه ایدئولوژی در شکل گیری فرهنگ به طور عام و در پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ کاملاً و به شکل بارزی مشهود است.

جواب سؤال ۲. انقلاب ۱۳۵۷، اولین نمایشی بود که افکار و اندیشه ها و ایدئولوژی بومی اکثریت مردم یک کشور اسلامی و شرقی را بر بافتها و تولیدشده های نظامهای غیرشرقی، تسلط داد و بار دیگر برای افکار و اندیشه های بومی در سطح جهان عزت و احترام ایجاد کرد. به این معنا که ما از آغاز شکست ایران در جنگ ایران و روس، در زمان فتحعلی شاه، به قدرت صنعت غرب و نظم نوین جامعه اروپایی با نظر اعجاب و شگفتی نگاه کردیم و این باعث ضعف در خودباوری و اعتماد به نفس گردید.

بنابراین تمامی راههایی که ما از آن زمان تا سال ۱۳۵۷ خورشیدی برای اصلاح امور و تقویت نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، دانشگاهی، اداری و دیوانی داشتیم، به صورت تقلید بسیار ساده ای از الگوهای غرب بود.

همچنین منبرهای فکری و فلسفی ما نیز همگی دنباله روی نظامهای غربی و فلسفه های غرب بود. اما در این مقطع انقلاب ۱۳۵۷، اولین بار بود که یک فرهنگ بومی و کاملاً خودی توانست اصالت خود را در برابر نظامهای فرهنگی غرب تثبیت نماید. و این موضوع نیز، تأثیرات فوق العاده ای در سطح جهان داشت؛ زیرا در عرصه بین المللی پیوسته سابقه ای موجود بوده است که در تمام این موارد، حکومتهای جهان سوم پیوسته در حال عقب نشینی و فرار از مرزهای فرهنگی خود بوده اند.

این اولین بار بود که یک ایدئولوژی غیرغربی یک نهاد جاافتاده سیاسی را که به اصطلاح متحد رسمی غرب و مدافع منافعش در این منطقه بزرگ بود، شکست داد و در این راستا، موقعیت آشکاری را ایجاد کرد که سرآغاز نهضتها و تفکرهای بسیار زیادی در سطح جهان گردید.

بنابراین تأثیر عمده ای که فرهنگ اسلامی با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در سطح بین المللی داشت، این بود که اسلام و تشیع را تا حدی که بتواند یک نظام توانمند نظامی و ارتشی قوی را کنار بگذارد، برای نخستین بار مطرح کرد و در گوشه و کنار جهان موجب تثبیت ایدئولوژی اسلامی و همچنین، استفاده سیاسی از اسلام شد که پیش از آن اگر از شریعت و احکام اسلام، صحبتی در هر کدام از کشورها می شد، در سطح داخلی محدود بود به اینکه قوانین اسلام در مسائل ازدواج و طلاق تعدد زوجات و خمس و زکات و مسائل اخلاقی رعایت گردد و هیچگاه بیش از این به عنوان عاملی جدی و به خصوص به صورت ایدئولوژی سیاسی، در دیگر کشورها به طور کامل مطرح نشده بود و در هر جا که طرح شده بود نیز پیوسته با شکست مواجه گردیده بود، در حالی که از این پس حالتی پیروزمندانه داشت.

جواب سؤال ۳. مشکل عمده ای که از جهت فرهنگی، پس از انقلاب ایجاد شد، این بود که سوار بر امواج اسلام دولتی و اسلام باوری؛ به جای آنکه موجباتی برای پالایش سنتهای واپسگرا ایجاد شده باشد و چیزهایی که به سود اسلام و جامعه هست، پیاده شود، رجوعی به قهقرا در مسائل خاص شد و بر اثر ناکارآمد بودن سنتها از یک سو، و نداشتن مدیریت صحیح از سوی دیگر پس از تجارب بسیار همه آن ارزشها کنار گذاشته شدند حال آنکه، اگر از همان آغاز با دیدی جدی تر و امروزی تر، از گرایش های عمومی به دیانت و اسلام استفاده کرده بودیم، می توانستیم موجبات یک مرحله تجربی را پیدا کنیم و متوجه شویم که چه قسمت از مسائل و ارزش های امروز چیزهای خوبی نیست و به چیزهایی که پیش از آن مطرح بوده، برگردیم. مثلاً: فرهنگی که در سنت بسیار قدیم ایران وجود داشت کثرت فرزند ارزش محسوب می شد، در اواخر دوره سلطنت، تک فرزندی یا داشتن فرزند کمتر مطرح گردید و به تدریج در جامعه جاافتاده و ارزش شده بود، اما انقلاب که پاگرفت، گفتند: «نخیر، این خلاف شرع و دیانت است و محاسن و مزایای کثرت اولاد، جا افتاد مسئله سالها تبلیغ شد و باعث کثرت جمعیت گردید.» حالا امروز گفته می شود ما باید حق دیگران را هم رعایت کنیم و تعداد اولاد هر خانواده باید به اندازه ای باشد که جامعه به آن نیاز داشته و بتواند آنها را تربیت کند. اشتغال زایی داشته باشد و آنها افراد سعادتمندی باشند. در آن زمان این تفکر سنتی بدون اینکه پالایش شده باشد، مورد قبول قرار گرفت و حالا بعد از مدتی، این مسائل کنار گذاشته شد. نمونه دیگر تجربه ماست در مسائل مربوط به بانکداری؛ مدتهای مدید مسئله بانک و اقتصاد به اموری وابسته بود که از جهت فقه سنتی ممکن بود الگوهایی برای آن وجود داشته باشد، اما آن طور که باید و شاید، موجب شکوفایی اقتصادی جامعه نمی شد. امروز پس از مدتها در عمل همان مسائل قدیم و روندهای بانکداری مقبول جهانی، مجدد مورد استفاده قرار گرفته است، حال آنکه جامعه باید زودتر از اینها از جهت فرهنگی، خودش را تحت کنترل اندیشه های مترقی تصحیح می کرد و کار به جایی نمی کشید که یک دوره مسئله ای را تبلیغ کنند و سپس کنار بگذارند.

البته در امر روابط بین المللی و سیاست خارجی، مسائل دیگری وجود دارد. مثلاً پس از پیروزی انقلاب مدتها مسئله صدور انقلاب مطرح بود که از جهت روابط بین الملل موضوع مقبولی نیست چرا که ممکن بود، از آن تعبیرها و تفسیرهای متفاوتی بشود، در عمل نیز صدور انقلاب به این معنی بود که ما می خواهیم به کشورهای دیگر تهاجم کنیم. می خواهیم انقلابی که در داخل کشورمان انجام شده را در نقاط دیگری از دنیا سرپرستی کنیم و باعث تحریک شهروندان دولت های مسلمان جهان شویم.

بنابراین صدور انقلاب، حالتی ایجاد کرد که بین همه نیروهای همسایه ما و تمام قدرتمندان جهان حالت وحشت ایجاد شد. وقتی کسی می خواهد کاری را انجام دهد، بدترین کار آن است که قبلاً اعلام کند که من می خواهم به دشمن خودم شبیخون بزنم. مسئله دیگر اینکه، پس از مدتی مسئله تهاجم فرهنگی مطرح شد که پس از روی کار آمدن آقای خاتمی به «گفت وگوی تمدن ها» تبدیل شد در حقیقت این سه مرحله، هر یک احوالی بود که متناسب با زمان خودش چنانکه باید و شاید نبوده و هیچ یک به اهدافی که داشتند، نرسیدند. بنابراین از جهت آسیب شناسی فرهنگی این مسائل با تعادل توأم نبود. در هر زمان مسئله ای را مدنظر قرار دادند و کارهایی انجام شد که چون با نظم و ترتیب صحیح و برنامه ریزی دقیق انجام نشد، هیچ کدام به اهدافی که خودشان داشتند، نرسیده و در نتیجه امروز آسیب هایی را که انقلاب اسلامی ایران داشته، در عدم دسترسی به نتایج پیش بینی شده خلاصه می گردد. و هیچ یک از اینها به اهدافی که اعلام شد نرسیده است.

یعنی اگر ما اهداف اول انقلاب ۱۳۵۷ را آزادی و استقلال کامل ایران از غرب و همچنین ایجاد عدالت اجتماعی و اقتصادی بیشتر در کشور بدانیم، می بینیم که در عمل هیچ یک از این اهداف آن طور که خواسته مردم بوده است و مردم پشتیبانی خود را از آن اهداف بلند، با مشارکت تقریبا نود و چند درصدی در پیروزی انقلاب نشان دادند، نبوده است. بدین ترتیب به جهت عدالت اجتماعی و اقتصادی، شکافی که بین طبقه ثروتمند و فقیر وجود دارد امروز بیشتر شده است. که البته بدون دلیل نمی باشد و ما نیز نمی توانیم خود را عاری از هر گونه مسئولیتی بدانیم. اگر انقلابی به وقوع پیوسته است و تحرک اجتماعی و مشارکت سیاسی وجود دارد، به این منظور است که این عوامل کنترل شوند و به آن اهداف برسند. اگر نه، هر نظامی با همه فساد و مشکلاتش می تواند خود را توجیه کند، شاه می تواند بگوید دلیلی که من وابسته به آمریکا شدم و بعد از کودتای ۲۸ مرداد، دیکتاتور شدم، چه بود؛ شاه به حدی به آمریکا وابسته شد که کاپیتولاسیون را رواج داد. اما می تواند بگوید: «به من زور گفتند. من نمی خواستم که آنها به ایران بیایند، آنها گفتند آمریکائیها اگر جرمی مرتکب شدند، دادگاه های ایران، کاری با آنها نداشتند، و حق محاکمه آنها را نیز نداشتند، من زورم نمی رسید، و آنها آمدند گفتند که اگر اسلحه می خواهید و اگر مستشار نظامی آمریکایی می خواهید، باید، این را هم از پارلمان ایران بگذرانید و من گذراندم.»

پس از گذشت سالها، زمانی که ما از حداقل استقلال قضایی نسبت به شهروندان خارجی برخوردار شدیم؛ یعنی اگر آنها در ایران مرتکب جرمی می شدند، در کشور ما تعقیب می گشتند و برای محاکمه به کشور خودشان بازگردانده نمی شدند، ما چنین حقی را در زمان محمدرضا شاه از دست دادیم و در زمان نخست وزیری حسنعلی منصور به همین دلیل نیز منصور ترور شد.

بنابراین جامعه ایرانی، عوامل تحمیل کاپیتولاسیون از طریق نظام شاهنشاهی و دلایل بروز چنین معضلی را از سوی نظام سابق نمی پذیرد و حرفش این است که آن دولت و حکومت بایستی منافع ملّی را در نظر بگیرد و آنچه را که بیگانگان به زور می خواهند بر این مملکت تحمیل کنند را نپذیرد. و راه حلی برای محفوظ ماندن فرهنگ و منافع ملی و فرهنگی این مملکت از هجوم مقطعی و درازمدت کشورهای بیگانه پیدا کند.

بنابراین این انتقاد وارد است که عواملی وجود داشت که اوضاع اقتصادی و فرهنگی ما به این مرحله رسید و یک مدیریت اصولی و درست با حفظ این عوامل می تواند خودش را از مهلکه و خطر نجات دهد و راهکارهایی برای چنین مشکلاتی بیابد. وگرنه اگر کسی بگوید که من می توانم خوب حکومت کنم، مشروط بر اینکه هیچ عامل مخالفی وجود نداشته باشد، حرف بیهوده ای است؛ این که معنایش مدیریت نیست. مدیریت و حکومت صحیح عبارت از اینست که آن عوامل نابهنجار و معارض را طوری کنار بزند که بتواند به اهداف درازمدتش برسد. اهداف درازمدت، که مهمترین آن اهداف داشتن جامعه ای سالم و ریشه دار مبتنی بر اصول و اعتقادات و فرهنگ بومی بود در ایران بسیار مطرح بوده و هست و معمولاً هیچ گاه آن گونه که باید و شاید، انجام نگردید؛ مثلاً حضور و ظهور دیانت در برهه ای که انقلاب پیروز شد، از امروز که بیست و پنج سال از انقلاب گذشته است بیشتر بود؛ بیشتر به این دلیل بود که مردم با استفاده از مواضع ایدئولوژیک اسلامی و سنتهای مورد قبول جامعه شیعه توانستند آن انقلاب را به پیروزی برسانند.

پس در آن زمان دین در قلب مردم بود، مردم احساس خوبی از دیانت داشتند. در حالی که اگر امروز آمار گرفته شود، به طور قطعی دیانت مردم بسیار کمتر از گذشته است و این موضوع از معایب و آسیب های بزرگی است که در این زمان به فرهنگ انقلاب اسلامی وارد شده است.

جواب سؤال ۴. قبل از انقلاب اسلامی، عمده ترین مشکل جامعه این بود که آزادیهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و آزادی قلم وجود نداشت. ولی آزادیهای ارتباط مرد و زن، آزادیهای تفریحات سالم و ناسالم، کلوپ های شبانه دیسکوها و انواع آزادیهایی که جوانان در غرب دارند، در اینجا هم وجود داشت. اما اگر کسی به آنها دلخوش نمی شد و می خواست مثلاً کتاب بخواند، خواندن برخی کتابها ممنوع بود؛ حتی از طرف دولت نیز اجتماعات کاملاً تحت کنترل بود. احزاب سیاسی فعال و مستقل وجود نداشت. و نظام حاکم پیش از انقلاب با کمال وقاحت مدعی بود که در ایران فقط یک حزب باید وجود داشته باشد؛ حزب رستاخیز، و همه مردمی که در این کشور ساکن هستند باید که تابع فرمان شاه و عنصر این حزب باشند و هر کس که به عضویت حزب مورد قبول شاه درنیاید، می تواند گذرنامه اش را بگیرد و از ایران برود.

بنابراین شاه بزرگترین عمل نامعقول و غیرعادی و غیرمتعارفی که انجام داد این بود که می گفت: اگر کسی به عضویت حزب رستاخیز درنیاید، از دو صورت خارج نیست: یا اینکه دشمن این مملکت است و سوءنیت دارد که در این صورت جایش در زندان است و یا اینکه باید از مملکت خارج شود. و این یعنی که هیچ کس حق مشارکت و اظهارنظر سیاسی و مخالفت و معارضه و مبارزه سیاسی برای اهداف دیگری که در نظر او و همفکران و هم اندیشان او می تواند مناسب جامعه باشد و در راستای مصالح و منافع عام باشد، ندارد.»

در آن زمان هر فرد می توانست هر رمانی را که می خواست، بخواند، مشروط بر اینکه هیچ پیام سیاسی در آن نباشد. یا هر نمایشی را یا هر رقاصه ای را یا هر هنری را داشته باشد، ببیند، مشروط بر اینکه در آن، پیامی، ابهامی، ایهامی که شخص پادشاه یا خانواده سلطنتی یا نظام سلطنتی یا زورگویی هایی که در رژیم های دیکتاتور و حکومتهای پلیسی هست، نباشد.

آزادی بیان و مطبوعات نبود. مطبوعات را دو نوع می بستند: یکی اینکه، تمام مجلات و روزنامه ها، آنچه را که در آن منتشر می شد، سانسور می کردند. دوم این که امتیاز بعضی روزنامه را لغو می کردند.

بنابراین این اوضاع سانسور به قدری مضحک شده بود که در روزنامه های کثیرالانتشار از مأموران ساواک، کسی را در آنجا گماشته بودند که هر چیزی را قبل از اینکه چاپ شود، بخوانند تا با معیارهای تحمیلی ساواک برخوردی نداشته باشد.

وقتی اظهار نظرهای مردم آزادانه قابل انعکاس در رسانه ها نباشد، خواه یا ناخواه از طریق سرّی و مخفی و زیرزمینی، فعالیتها و مبارزات سیاسی شکل می گیرد و این هنگامی است که هر چه بیشتر به طرف افراط کشیده می شود و مبارزات مسلحانه آغاز می گردد و کار از دست عقلای قوم و از دست کسانی که می خواهند جامعه سالم بماند، و فقط در آن تغییرات ضمنی و اصلاحات اصولی که مستلزم رشد و رفاه و ارتقای جامعه است، صورت گیرد، خارج می شود و به دست تفنگدارها و مسلحان می افتد که آنها هم، دیگر کارشان از ایدئولوژی و پایبندی به اصول اخلاقی و فکری در می گذرد و جنبه انتقام جویی پیدا می کند، برای اینکه می گویند رفیق ما را، برادر و همفکر ما را کشته اند، ما هم برویم یک نفر از سردمداران آنها را بکشیم. به همین ترتیب می بینیم در زمان شاه برنامه هایی بود که بیایند خود شاه را گروگان بگیرند. زنش، فرح پهلوی و ولیعهدش را گروگان بگیرند، اینها دیگر مسئله مبارزه جدی سیاسی نیست. مبارزان مسلّح می گفتند که برادران و دوستان ما را در زندان دادرسی ارتش محکوم کرده و بعضی از آنها را اعدام خواهند کرد، ما هم پسر و زن شاه را گروگان می گیریم، تا دوستان ما آزاد شوند. این موضوع، بدان مفهوم جدی که ما در نظر انسان از شهروند داریم مبارزه معقول درست و حسابی و مشارکت سیاسی نیست و مسائلی است که وقتی کسی وارد جنگ و اسلحه کشیدن شد و تفنگ به دست گرفت. پیش می آید.

عاملی که این نیروها به آن طرف کشیده شدند، اختناق عجیبی بود که فرهنگ سیاسی قبل از انقلاب، بر ایرانیان تحمیل کرده بود. بنابراین جامعه ای را ایجاد کرده بودند که به طور کلی فضای سیاسی توان شنیدن حتی آرامترین و معقولترین پیشنهاد اصلاحی را نداشت و همه مردم اجبارا بایستی با قدرتی که نماینده مشروع مردم نبود و با کودتای آمریکایی انگلیسی، ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر این کشور مسلط شده بود، اعلان هماهنگی کرده و آمادگی پذیرش بلاشرط آن نظام را می داشتند و این چیزی بود که برای مردم خصوصا نسل جوان، بسیار دشوار بود. و هیچ راهی برای افراد علاقه مند و دلسوز، در جهت ایرادات و اعتراضات آزادانه در مورد نظام موجود و فرهنگ غالب قبل از انقلاب باز نگذاشته بودند و جای هیچ اعتراضی نبود. بنابراین تنها راه اعتراضات زیرزمینی و مخفی بود. و عاقبت وقتی که فرصتی پیش آمد که مردم آزادانه به میدان بیایند، تظاهرات میلیونی شروع شد؛ یعنی این مردم قبل از اینکه چنین فرصتی به آنها داده شده باشد، همگی ناراضی بودند اما چون امکان تشکل اجتماعی وجود نداشت. همه ساکت بودند. اکثریت ساکت و محروم بودند و فقط عده بسیار اندکی زیرزمینی مشغول مبارزه بودند، آنها هم که گرفتار می شدند، یا اعدام می شدند یا زندانهای طویل المدت بنابراین محاکمات سیاسی بین ۱۳۳۲-۱۳۵۶ نشان دهنده آن است که عده ای از مبارزان اصلی با خشونت وارد مبارزات مسلحانه شده بودند. ساواک، کمیته مشترک شهربانی و سازمان امنیت، و دادرسی ارتش هم هیچ رحم و شفقتی نسبت به این مبارزان نشان نمی دادند. جوانان مبارزی را اعدام می کردند که در حقیقت زائیده جامعه ای هستند که امکان بیان آزادانه افکار وجود نداشت و خواه یا ناخواه به آن راهها کشیده شده بودند.

جواب سؤال ۵ . همانطور که گفته شد هنگامی که انقلاب پاگرفت، ما دو تا ایدئولوژی کاملاً جدی داشتیم. یکی اسلامی و دیگر چپ. اکثریتی هم بودند که ایدئولوژی «سیاسی» خاصی نداشتند، اما چون سنت فرهنگی و تربیت ملی ایرانیان، از نسلهای گذشته تاکنون، همواره اسلامی بوده با واژگان اسلامی، ذهنیت اسلامی و شیعی و نیز سمبولها و الگوهای دینی اسلامی، آشنایی داشتند؛ لذا برای تحرّک سیاسی اکثریت، در انقلاب تمام حرکتها پوشش اسلامی پیدا کرد و رهبر هم یک شخصیت مذهبی و مرجعی بود که هیچ گونه خطا و تصور خطایی از او در ذهن اکثریت مردم خطور نمی کرد، در نتیجه، زیر چتر یک قهرمان سنتی مقبولی که دارای قداست و روحانیت خاصی بود و همچنین پیشینه مبارزه ممتد سیاسی و پافشاری بر سر اصول را داشت، این گروههای مختلف، همگی رهبری شخص واحدی را در مقابل آن نظام، پذیرفتند.

و اینکه در آن زمان که چنان رهبری به عنوان شاه وجود داشت، برای پیروزی یک انقلاب بایستی برایش بدیل ایجاد کرد. چرا که ذهنیت دو هزار و پانصدساله شاهنشاهی مردم چنان شکل گرفته بود که کشور همیشه یک شاهی یا یک رهبری داشته است و حالا که می خواهند شاه را از بین برود، باید کسی باشد که از جهت پشتیبانی عمومی مردم، هویت، شخصیت، قابل اعتماد و پدرگونه بودن، دارای خصوصیات و ویژگی های کریسمایی و وجاهت عمومی باشد.

این خصوصیات در شخص واحدی جمع شده بود که مردم همه از هر گروه و هر ذهنیتی می توانستند در وجود او این چهره پدرگونه را ببینند؛ آن هم در مقابل شخصی که فساد و دیکتاتوری و ستم پیشگی وی بر ایشان محرز شده بود. تقابل این دو مانند امام حسین و یزید بود. انتخاب، آسان بود و مردم از ایشان به عنوان رهبر پیروی کردند.

بنابراین در پاسخ سؤال شما، از جهت تطبیقی مثلاً در مصر، عراق و پاکستان، ما پیوسته نهضتهای اسلامی داشتیم و نویسندگان حوزه های علمیه ایران و عراق، اکثر کتابهای مبارزان نهضت های اسلامی را از عربی و اردو و انگلیسی به فارسی ترجمه کرده بودند. برای مثال، کاملاً مشهود است که نام رسمی کشور پاکستان، «جمهوری اسلامی پاکستان» می باشد.

هنگامی که در سال ۱۹۴۸ قرار بود که هندوستان بزرگ تفکیک و تجزیه شود تا از استعمار انگلستان استقلال یابد، مسلمانها می گفتند که ما حاضر نیستیم که سلطه انگلیس را تبدیل به سلطه هندوها کنیم. چرا که آنها هم در نظر ما کافر هستند و نباید به قاعده اعتلا، زیر نظر کافران باشیم. بنابراین گفتند که ما باید برای مسلمانها کشوری تشکیل دهیم که این کشور با جمعیت زیاد مسلمان در چارچوب یک نظام جمهوری اسلامی قرار گیرد که اصول دینی و فکری و فرهنگی آنها متفاوت و متمایز از هندوها باشد که آنها اکثریت بودند. سرانجام هم این امر انجام شد و مهاجرتهایی هم انجام شد و کسانی که مسلمان بودند از آن طرف حرکت کردند به اینجا و آن تعدادی که هندو بودند از این طرف به آنجا رفتند. امروزه پاکستان، رسما یک «جمهوری اسلامی» است و قوانین اساسی آن هم می گوید: اسلام عمده ترین پایه نظام حقوقی آن کشور است.

اما در مقابل می بینیم که در ترکیه نهضت و مبارزه سیاسی، کاملاً برعکس بوده و به این دلیل انجام شده است که نظام اسلامی خلافت را که تا شکست عثمانی در جنگ جهانی اول وجود داشت، به کلّی کنار بگذارند و در قانون اساسی که زیر نظر کمال آتاتورک نوشتند، دولت ترکیه را لائیک و سکولار اعلام کردند و اسلام را کاملاً منزوی کردند. و بیان داشتند که این کشور، کشوری لائیک و سکولار بوده و قائل به تداخل دیانت در سیاست، نیست. بنابراین، اگر کسی بخواهد با حجاب به مدرسه رود، در آنجا مورد قبول نیست.

در ترکیه کاملاً اصول سیاسی و نظامات اداری و دیوانی و فرهنگی غرب را کاملاً را پذیرا شدند؛ یعنی قانون مدنی خودشان را همان قانون تعهدات سویس قرار دادند، به عکس ایران که قانون مدنی تدوین احکام شرعی برابر فقه امامیه بود. بله، در ترکیه نظام اسلامی را ناکارآمد تشخیص دادند و کنار گذاشتند.

اما در کشورهایی مانند مصر، سوریه و عراق نهضت اسلامی پیوسته فعال بود، به اندازه ای که بتواند در شرایط معینی، اظهارنظرهایی نماید؛ اما هیچ گاه موفق نشد با پشتیبانی اکثریت مردم یک حکومت اسلامی را تأسیس کند.

مثلاً در مصر، پیوسته از زمانی که سیدجمال الدین اسدآبادی که – در دوره ناصرالدین شاه از ایران به مصر رفت – به تربیت مصلحان معروف آنجا از جمله شیخ محمد عبده پرداخت و آنها کتابهای متعددی را که در جهت نهضت اسلامی به چاپ رساندند. پس از آنها، اخوان المسلمین که در حقیقت دنباله روی آنهاست و یا شُبان المسلمین؛ تمام اینها گروهها و جمعیتهای مسلمان، بودند؛ با این وصف حکومت آنجا هیچ گاه تا به امروز به دست مسلمین نیفتاد. با اینکه مصر مرکزیت فرهنگ اسلامی را برای کل جامعه اهل سنت جهان دارد و در دانشگاه الازهر، در حقیقت تربیت عموم مُفتیان مذاهب مختلف مالکی، حنبلی، شافعی و حنفی برای سرتاسر کشورهای اسلامی از حجاز گرفته تا مالزی برای گرفتن مدرک به مصر می آیند. با این وصف در مصر نیز این احوال به نتیجه نرسید که بتوانند حکومت اسلامی را دایر کنند. بلکه آن چیزی که در مصر موجبات از بین رفتن نظام پادشاهی شد، در حقیقت درسی بود که مصریها از انقلاب ملی کردن صنعت نفت و این جنبش ضدّ استعماری در ایران گرفتند و وقتی جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد، گفت: «ما این درس را از دکتر مصدق و نهضت ملی کردن را از ایران آموختیم.»

بنابراین آنها ناسیونالیسم عربی در مصر را برای درهم شکستن توطئه های کشورهای بیگانه مانند؛ انگلیس و فرانسه و اسرائیل ایجاد کردند که آن هم به جایی نرسید و تا امروز هم می بینیم که هنوز مصریهای مسلمان، در چارچوب ایدئولوژی اسلامی موفقیتی کسب نکرده اند. البته در سودان و الجزایر هم نقش اسلام سیاسی را نباید نادیده گرفت.

به همین ترتیب، عراق نیز دارای یک پیشینه تاریخی طولانی در زمینه اسلام سیاسی و تشیع انقلابی است. که از زمان جنگ جهانی اول انگلیسها آمدند و عراق را که آن زمان جزئی از متصرفات عثمانی بود، گرفتند، شیعیان مخصوصا اعلام جهاد کرده بودند. پدر آیت ا… سیدابوالقاسم کاشانی از جمله کسانی بود که خودشان تفنگ به دست گرفته بودند و حتی خود آقای کاشانی نیز برای مبارزه با انگلیسیها رفته بودند اما تا به امروز هیچ گاه کار به حکومت اسلامی کشیده نشد.

از جهت تطبیقی، در طول تاریخ یعنی مقایسه با قرون گذشته، هم، در داخل ایران نیز، موفق ترین نهضت تاریخی از زمان صفویه تا امروز، همین انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ بوده است. برآمدن صفویان حائز اهمیت بسیار زیاد است چرا که در شرایطی رخ داد که تشیع تنها اقلیتی کوچک بود، صفویان آمدند و نهضت رسمی کردن تشیع در ایران ایجاد کردند و ایران را از کشورهای همسایه اش که از یک طرف ازبکها بودند و از طرف دیگر عثمانیها، و از سوی دیگر نیز هند و به عبارتی گورکانیان هند بودند از آنجا که همه مذهب رسمی شان اهل سنت بود، خودشان را کاملاً مستثنی کردند و یک نهضت اسلامی ایجاد کردند که مشارکت فعال فرهنگی فقهای بحرین و جبل عامل و حلّه و… را هم به خودش جذب کرد. بنابراین به جهت تطبیقی، از زمان صفویه به بعد این انقلاب موفق ترین نهضت است که در جهان اسلام به خصوص در جهان تشیع وجود داشته است.

در مقام مقایسه، علاوه بر جهت طولی، از نظر عرضی هم که نگاه کنیم، مشاهده می شود که در همان مقطع زمانی که اسلام در انقلاب ۱۳۵۷ برنده شد، اسلام در عراق،، الجزایر و تونس و چه سودان؛ با وجود اینکه در این سرزمینها نیز اسلام جزئی از مبارزات سیاسی شده بود، موفقیتی نداشت در کشورهای دیگر نیز نهضت اسلامی پانگرفت.

یکی از دلایل عمده موفقیت انقلاب اسلامی در ایران؛ داشتن روحانیت مستقل از حکومت بود. روحانیت در کشورهای دیگر و در آن زمان و حتی تا امروز یک شغل دولتی است که عبارت است از مدیریت مساجد، ائمه جمعه و جماعت و خطبا که همه شغلی کاملاً دولتی هستند و دارای حقوق و جیره و مواجب مشخص و منظمی از سوی حکومتِ وقت می باشند؛ چه در عربستان سعودی چه در مصر.

همان طور که استاد مرتضی مطهری نوشته اند در مصر مثلاً؛ شیخ الازهر که بزرگترین مقام رسمی دینی در الازهر و مصر؛ بلکه در جهان اسلام اهل سنت است بالای سرش عکس مثلاً، عبدالناصر یا امروز حُسنی مبارک خواهد بود؛ اما در ایران هیچ مرجع تقلیدی و حتی یک پیش نماز کوچک در دوره شاه، محال بود که مثلاً عکس شاه را در منزل یا محل کارش در دفتر مسجد بالای سرش بزند.

در نتیجه استقلالی که روحانیت شیعه در ایران از سمت و سوی حکومت داشت، سبب تبدیل آن به شبکه ای کاملاً مردمی با قابلیت تعامل و کنش متقابل برای مردم کوچه و بازار می شد و این امر در نبود احزاب در این کشور، مهمترین وسیله برای انجام فعالیت سیاسی و اجتماعی بود؛ چرا که حتما می بایست هماهنگیهای کامل برای ایجاد هرگونه فعالیت سیاسی و تبلیغاتی در سطح کشور به وجود می آمد. شاه با توجه به اینکه هیچ گونه مجالی برای شکل گیری حزبهای سیاسی در ایران باقی نگذاشته بود، تنها وسایلی که در سراسر کشور وجود داشت عبارت بود از: ۱. ارتش و نیروهای نظامی و ۲. نیروهای روحانی.

ارتش به طور قانونی از فعالیتهای سیاسی محروم بود، به علاوه، دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی و ضداطلاعاتی نیز به طور کامل و مستقیم روی آن نظارت مستقیم داشتند؛ اگرچه در ایران، قبل از کودتای ۲۸ مرداد شبکه فعالان توده ای در ارتش بسیار زیاد بود که در این میان عده ای اعدام و تعدادی هم فرار کردند. گروهی از آنها به حبسهای طولانی محکوم شدند و طولانی ترین زمان زندان نیز، حبس توده ای های ارتشی بود که مجرمیت آنها مسلّم شده بود؛ یعنی اتهامات آنها در دادگاههای نظامی، برابر قانون آن زمان، ثابت شده بود.

آری، نیروهای مسلّح شبکه ای بود که در هر جایی حضور داشت و اگر مثلاً می خواستند، می توانستند بگویند ما همه جا هستیم؛ یعنی هر جا که نظامی باشد، یک شبکه و سلسله مراتب دارد.

شبکه دوم هم روحانیت بود که به هر حال در هر شهر و روستایی در سرتاسر ایران، حدّاقل یک نفر روحانی وجود داشت و روحانیان نیز شبکه ای بودند که با ساختار اعتماد بین طرفین و همچنین یک سلسله مراتب مشخص آشنایی داشتند و وقتی برای مردم تبلیغ می کردند و یا مسئله ای را برای آنها توضیح می دادند، معلوم بود که هر یک از کدام مراجع تقلید پیروی می کنند! بدین ترتیب شبکه و ساختار کاملاً گسترده ای در سراسر کشور وجود داشت.

جواب سؤال ۶. فرهنگ، در حقیقت برآیند معنوی تمام تلاشهای جامعه است. و از سویی می شود معتقد بود که این مقوله از برنامه ریزیهای دولت است. و از سویی می توان گفت که دولت می تواند از فرهنگ به عنوان وسیله ای برای ارشاد و برنامه ریزیهای کلان خود استفاده بکند.

آن چیزی که به آن مهندسی فرهنگی و مهندسی اجتماعی می گویند، تا حدودی دارای دو رویه مختلف است؛ یک رویه، عبارت از اینست که مانند نظامهای فاشیستی و همچنین نظامهای سوسیالیستی؛ دولت برنامه ریزی بکند و تمام مسائل را به خورد مردم بدهد و در حقیقت تاریخ را از نو بنویسد؛ تبلیغات خود را از طریق کتابهای درسی، و با استفاده از رادیو و رسانه های گروهی به خورد مردم بدهد و بعد چیزهایی را که نبوده، بسازد و یا چیزهایی را که وجود نداشته، در واقعیت به وجود آن تظاهر بکند؛ ولی رویه دیگر هم این است که بگوییم فرهنگ سیّال و در حال تحرک، پس مستلزم انتقال و پالایش است؛ یعنی ما در این کشور، فرهنگی تحت عنوان فرهنگ ایرانی داریم که دارای سه لایه ایرانی، اسلامی و جهانی (غربی) است؛ اما پیوسته با پالایش، هر سه رویه مذکور را نگهداری کرده است.

گفتم تمدن ما، سه لایه دارد. اول، ایرانی است. یعنی، اینجا ایران است نه عربستان! هیچوقت هم عربستان نخواهد شد! چرا که کشوری است با تمدنی شش هزار ساله؛ بنابراین با کشوری که ممکن است ۲۰۰ سال سابقه تمدنی داشته باشد، قطعا متفاوت خواهد بود.

دوم اینکه؛ ایران کشوری است که دیانت اکثریت قریب به اتفاق افراد اسلام است، بنابراین نام بیشتر مردم اعم از زن و مرد، از واژه های عربی و نام معصومان و مقدسان اسلامی است؛ همچنین مراسم تولد، مراسم ازدواج و مراسم وفات و تمام این رسم و رسومات، هنوز جنبه های اسلامی دارد و حتی اگر کسی تظاهر به الحاد و عدم دیانت کند، در حافظه جمعی او و خانواده او، پیوسته این رسومات بسیار قدیمی دینی وجود دارد که در مقاطع خاصی خود را نشان می دهد؛ بنابراین لایه دوم فرهنگ ما بدون هیچ تردیدی اسلام است.

سومین لایه عبارتست از تمدن صنعتی جهانی که البته بیشتر از غرب به چشم می خورد، اما ما هم به میزانی که به کشور ما آورده اند و ما نیز پذیرفته ایم، در حال حاضر در آن دخیل هستیم.

بنابراین اگر به یک ایرانی نگاه کنید، چه فرد و چه جمع از این سه لایه تمدن سه گانه برخوردار است. مثلاً به او گفته می شد که اینجا خلیج است؛ او می گوید: اینجا خلیج فارس است، که این امر بیانگر آن است که شخص به ایرانی بودن و نیز به فارس بودن خلیج و نیز به تعلقش به این سرزمین علاقمند است.

حتی ممکن است که فرد با نظام حکومتی ایران صددرصد مخالف باشد، اما اگر در هر نقطه ای از جهان، کسی به او بگوید: «شما مثل اینکه عراقی هستید؟» او تند می شود و می گوید: «خیر من ایرانیم.» یا اینکه اگر بگویید که شما عرب هستید؟ می گوید: خیر من فارسم یا تُرک ایرانی یا ایرانی ترکم؛ به هر حال ایرانی هستم.

در رابطه با مورد دوم یعنی دیانت؛ گفته شد که در نام و فرهنگ و خط و واژگان ما نیز پیوسته این مورد از اهمیت زیادی برخوردار است واینگونه نیست که ما بتوانیم تأثیر عظیم اسلام را در خود و جامعه و فرهنگمان نفی کنیم.

البته اگر کسی بی غرض باشد، بایستی فوق العاده از این موضوع که تمدن بزرگی که امروز در جهان به نام تمدن اسلام وجود دارد و بیشتر آن نیز متعلق به آباء و اجداد و گذشته ایرانیان است، خوشحال باشد. تمدن اسلامی بدون هیچ شک و تردید، یکی از برجسته ترین تمدنهای بشر در هزار و چهارصد سال، بلکه در شش هزار سال اخیر است. شاخه های مختلف این تمدن، اعم از علوم و ادب و فرهنگ و حتی حدیث و فقه، توسط بسیاری از ایرانیان پرورش یافته و توسعه پیدا کرده است بنابراین تمدن اسلامی یعنی تمدّنی که از زمان حمله مسلمین به ایران و روم به بعد در سرزمین های اسلامی (از جمله ایران) رایج شد. این تمدن، تا حدّ قابل ملاحظه ای، ادامه تمدن خودِ ماست. تمدن جدیدی که از غرب نشأت گرفت عبارت است از هر چیزی که امروز خود را خواسته یا ناخواسته بدان محاط می بینیم اعم از ماشین، کت و شلوار، دانشگاههایی که تأسیس شده و آزمایشگاه، کارخانه ها، کامپیوترها و… درست است که همه این موارد از غرب آمده است؛ اما ما پذیرفتیم و از ائتلاف این سه رویه تمدنی امروز ما نیز دارای فرهنگی هستیم که برای فرد فردمان متجانس و منجسم است؛ یعنی ما از اینکه کت و شلوار داریم اظهار نگرانی نمی کنیم؛ یعنی نمی گوییم که این لباس پدربزرگ من نیست و از کشور دیگری وارد شده است و وقتی می خواهیم به عروسی برویم، کت و شلوار می پوشیم و اصلاً احساس نمی کنیم که هویتمان را از دست داده ایم! یعنی این موضوع را کاملاً پذیرفته ایم. و یا به دانشگاه می رویم و از دانشگاه مدرک می گیریم و نمی گوییم که سیستم دانشگاه از غرب آمده، بنابراین باید آن را تخریب کنیم و برویم به نظامی که برای اجدادمان بوده است. بنابراین اهمیت موضوع در اینجاست که باید دید این سه لایه فرهنگی، هر کدام چه چیزهای خوبی دارد؟ ما خوبهای آن را نگه داریم و بدیهایش را پالایش کنیم و بدین ترتیب روبه جلو برویم.

جواب سؤال ۷ . تأثیر آغازین انقلاب اسلامی در منطقه و در سطح جهان فوق العاده قوی و زیاد بود. ولی نتایج بعدی، موجبات یأس و بلکه دشمنی آن کشورها را آغاز کرد. یعنی در آغاز وقتی انقلاب، روبه جلو بود و انقلاب اسلامی در برابر آمریکا و غرب ایستاد و از مواضع اسلامی خود محافظت می کرد و دم از استقلال و تمدن اسلامی می زد و می خواست که فرهنگ خود را حفظ کند، چنین موضعی، اسباب سرفرازی دیگر ملتهایی بود که آنها هم آرزومند بودند که بتوانند در کشورشان، روزی از شرّ حکومتهای دست نشانده غرب در سرزمینهای خود نجات یابند و بتوانند با مشارکتهای عمومی، دارای حکومتهایی شوند که بیشتر نماینده فرهنگ خود و مدافع فرهنگ ملی و سرزمینی خودشان باشند. اما امروزه آنچه در عمل مشاهده می شود این است که هیچ کدام از کشورها، در عمل نتوانستند بلکه باید گفت نخواستند الگوی ایران را به کار بندند و به آن نتایج برسند. دلیلش هم وجود فعالانی بود که در ۱۳۵۷ در انقلاب اسلامی ایران مشارکت عمومی و جدی داشتند و نیز آنچه که آن ملتهای دیگر منطقه احساس سرفرازی و مباهات از ظهورش می کردند، فرهنگ بومی و اسلامی رو به رشد و پویایی بود که آنها می خواستند به آن بپیوندند، اما نتایج طوری نبود که آنها بگویند که ما هم می خواهیم به همین نتایج برسیم.

بنابراین مشکلاتی که مردم از این انقلاب گرفتارش شدند، موجب شد که آنها بگویند که ما همین حکومتهای غیر نماینده ملی را تحمل می کنیم، اما حاضر نیستیم، به قدری که ملّت ایران ایثار کرد، فداکاری کنیم و بعد به مشکلاتی شبیه ایران برسیم. مثلاً جنگی داشته باشیم که هشت سال امنیتمان به خطر بیفتد. حاضر نیستیم به وضعی برسیم که اعتبار و احتراممان در جامعه جهانی به خطر بیفتد و از آنچه که بود، کمتر شود.

البته هیچ شک و شبهه ای نیست که کشورهای دیگر جهان، هر کدام به سهم خود سعی کردند که انقلابهای ملی و اسلامی را سرکوب کنند، اما هیچ یک از اینها نمی توانند موانعی در راه انتخاب های اصولی اکثریت مردم یک کشور باشند. اگر که جامعه، ملت و حکومتی می خواهد کسب اعتبار کند، می تواند به رغم توطئه های دشمن به وضع خودش برسد و اگر غیر از این باشد، مبارزه سیاسی معنا و مفهومی ندارد؛ بلکه مفهوم مبارزه سیاسی اینست که در مقابل دشمن موجود در آینده بتواند با سرفرازی راههایی پیدا کند، که به اهدافش برسد.

به عقیده من تأثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی در سطوح مختلف فرامنطقه ای، به تدریج، خود به خود، کمتر شد. یعنی چون ایران و انقلاب اسلامی ایران نتوانست به آن اهداف تعیین شده و آمال خود برسد، هر قدر زمان گذشت، از علاقمندی ملت های دیگر به اینکه خودشان را شریک در این انقلاب بدانند کاسته شد. و این بسیار اسفناک است؛ چرا که می شد، این جمعیت عظیم مسلمانان جهان که ۶۱ یا ۵۱ ملتهای جهان مسلمان هستند، اتحاد یا تشکلی با یکدیگر داشته باشند و خیلی آسان یکی از قدرتهای عظیم جهان بشوند و همان روندی که در کشورهای اروپا موجود است یعنی کشورهایی با زبانهای مختلف و با نژادها و قومیت های متفاوت را به صورت اتحادیه اروپا درآورند. و هم اکنون بعد از آمریکا، قوی ترین و مؤثرترین گروه سیاسی در جهان باشند. اگر مسلمانان هم می توانستند مشکلات داخلی خود را از میان بردارند و با یکدیگر متحد شوند، بسیاری از مشکلات داخلی و منطقه ای و عمومی کشورهای مسلمان حل می شد، هم از این جهت که خودشان صادرات و واردات بیشتری داشته باشند و هم با این بازار وسیعی که دارند، یک بازار مشترک المنافعی بین خودشان ایجاد کنند و از فواید بسیاری نیز بهره برند. اما در حال حاضر وضعیت چنین نیست و فعالیتهای اقتصادی آنها بیشتر با کشورهایی است که به اصطلاح قدیم بلوک شرق یا غرب است، در حالی که می شد بین خود مسلمانان باشد.

جواب سؤال ۸ . تعارض آغازین قدرت های رقیب با اسلام، تعارض نظامی و شبه نظامی با ایران بود. و بعدها تا زمان جنگ تحمیلی، همچنان حالت نظامی داشت.

در آغاز انقلاب، این تعارضها با انقلاب بیشتر جنبه نظامی و اقتصادی داشت، اما پس از چندی، این مبارزات جنبه کاملاً فرهنگی پیدا کرد و ایدئولوژی هایی که در برابر دیانت به طور عام و در برابر اسلام به طور خاص وجود داشت تبلیغ شد که از اهم آنها مسئله تفکیک دیانت از سیاست است. اینکه اسلام، یکی از قالبهای فرهنگی و ذهنی است که با حقوق بشر و حکومت مردم سالار و نیز با مشارکت سیاسی مردم در تعارض است. اینها به طور جدی تبلیغ شده و می شود؛ مخصوصا در زمینه حقوق بشر.

تعامل گفتمان های فرهنگی رقیب با انقلاب اسلامی در آغاز، پیامهایی بود که بین پاپ ها و رهبر انقلاب مبادله شد و از سوی پاپ نیز سفرایی به ایران آمدند.

چنین تعاملهایی پیوسته وجود داشته و مسیحیان، قرنهاست که در برابر اسلام در حال مبارزه و معارضه و تبلیغ بودند، اما از جهت دینی پیشرفتی نداشتند.

یعنی به رغم «تبشیر» مسیحیان، گرایش مسلمانان به مسیحیت بسیار محدود بوده است. با اینکه در حوزه ایران و کشورهای اسلامی تبلیغ مسیحیت بسیار زیاد بوده و دارای پیشینه طولانی می باشد، مخصوصا در زمانی که یک تبدیل ساختار سیاسی در ایران به وقوع پیوسته است، مسیحیت در مقام تعامل با مسلمین و در مقام تبلیغ مسیحیت برای مسلمین فعال بوده است، مثلاً در دوره مغول بعضی از ایلخانان، مسیحی شدند و در دوره صفویه، مسیحیان با آزادی کامل کلیساهایی در ایران ساختند و مبشران مسیحی در اطراف اصفهان، مشاوران شاه عباس بودند. تا جایی که شاه عباس در ماه رمضان به کلیسای مبشران مسیحی رفته و در آنجا کریسمس را جشن گرفت.

در دوره فتحعلی شاه مبشرینی آمدند و کتابهایی در ردّ اسلام نوشتند که یکی از آنها پادری هنری مارتین Henry Martin نویسنده کتاب «میزان الحق» بود. بعد از آن نیز، این موضوع پیوسته وجود داشته است. اما چون جامعه کنونی غرب، جامعه مذهبی نیست، روابطی که بین تشکیلات مذهبی اروپا و آمریکا و نیز تشکیلات مذهبی ایران و کشورهای مسلمان باید باشد، لااقل از ناحیه نظام های سیاسی غربی، رابطه ای بسیار کمرنگ است.ممکن است در مقاطع و مواضعی، از این کانالهای مذهبی به صورت سفرای غیررسمی استفاده گردد و ممکن است پیامهایی بین یک مرجع دینی که دارای نفوذ سیاسی است با کشورهای دیگر، از ناحیه رفت و آمدهای مبلّغین دینی یا آمدوشد سفرای مختلف انجام گیرد ولی، این افراد تأثیرگذار و تصمیم گیرنده نیستند؛ چرا که ساختار سیاسی کشورهای غربی سکولار و غیردینی است و کشیشان کاملاً از عرصه سیاست بیرون هستند. تا اندازه ای که مثلاً در انگلستان اگر یک رئیس مذهبی حرفی بزنند که کاربرد سیاسی داشته باشد، مورد انتقاد بسیار شدید سیاسی قرار می گیرد، که چرا شما که رهبر مذهبی هستید، چنین سخن سیاسی به زبان آورده اید! بنابراین از آن جهت تأثیر چندانی در گفتگوهای بین ادیان مختلف و ایران و اسلام نیست؛ اگرچه دولت جمهوری اسلامی به دلیل قوّت خود در زمینه مذهبی روی این مسأله خیلی سرمایه گذاری می کند.

اما مباحث مربوط به تبلیغ اصول سیاسی مطرح در غرب از قبیل، تفکیک دین از سیاست، لزوم مشارکت سیاسی مردم، لزوم اعتنا و التزام به حقوق بشر جهانی و یا انتقاد شدید از کاربردهای دینی و مذهبی در زمینه حقوق قضایی و فقه سیاسی، مباحثی است که در حقیقت برای جاافتادن آنها در اذهان عمومی و مخصوصا تأثیر آن بر نسل جوان تبلیغ می شود و همین نیز موجب اصطکاک کامل میان فرهنگ غرب و فرهنگ نو و مقبول و تازه نهادینه شده قانون اساسی ایران و قوانین موجود در کشورمان است. یعنی غربیها خواستند اصول فرهنگی خودشان را به عنوان استانداردهای مقبول جامعه جهانی تبلیغ کنند، در حالی که کشوری مانند ایران، بر اساس قواعد فقهی خودش پاسخهای خاصی داشت که مقبول جامعه جهانی نبود. در نتیجه پس از سالهای متمادی، دولت ایران نظامات بین الملل و اعلامیه حقوق بشر را، برخاسته از فرهنگ غرب و در نتیجه منحط تلقی می کرد.

سرانجام دولت آقای خاتمی به این نتیجه رسید که ما با اصول اساسی حقوق بشر و مشارکتهایی که نوع بشر باید در کار خودشان داشته باشند، مخالف نیستیم؛ بلکه می خواهیم لزوم تأثیرگذاری فرهنگ اسلامی و بومی خودمان را نیز در آن لحاظ کنیم. اما اساس این حقوق را انکار نمی کنیم. به عبارت دیگر در حقوق بشر تز نسبت گرایی دینی و فرهنگی مطرح شد.

جواب سؤال ۹ . شاخصه تهاجم فرهنگی عبارتست از تبلیغ یونیورسال و مطلق بودن ارزشهای فرهنگ غربی. به این معنا که با خاستگاه بسیاری از مختصات نظامات سیاسی و فرهنگی غرب، یک فرهنگ مسیحی و اروپایی توأم با اندیشه های آزادی و دموکراسی و سکولاریسم است؛ در حالی که این مسائل در آنجا اتفاق افتاده و جزء فرهنگ عام ملتهای غربی شده است.

بنابراین، وقایع مذکور ضرورتا متناسب با همه جوامع بشری (با خاستگاه های تمدنی، دینی و فرهنگی متفاوت) نیست. هر جامعه ای مختصات خاص خود را دارد. ولی شاخصه این جهانی شدن و این فرهنگ غالب چنین است که می خواهد بگوید آن چیزی که من دارم، استانداردی است برای کل جهان، و حال آنکه؛ ما می دانیم در داخل کشورهای اروپایی و آمریکایی هم ملتها با یکدیگر متفاوتند. از قدیم نیز خود غربی ها، تفاوتها را میان ملتهای اروپایی شناسایی کرده اند.

اینکه کل ارزشهایی که مقبول یک جامعه، ملت و دولت در آن کشورها باشد، بتواند به صورت جهان شمول در تمام کشورها، بدون هیچ دخل و تصرفی و هیچ گونه تغییر و تبدیلی، کاملاً مقبول تمام ملت های دیگر شود، پدیده ای تازه نیست. انبیاء اولوالعزم هم شرایع خود را به همه مردم دنیا عرضه کردند. امروز هم غربی ها می گویند آنچه من در کشور خودم، مثلاً قانون کردم یا کنوانسیونی که من به آن پیوسته ام عینا به همان شکل باید در سرتاسر جهان اجرا گردد و مقبولیت قانونی یابد که این شاخصه آنها از سوی دولت های اسلامی و همچنین چین تهاجم فرهنگی محسوب می گردد.

در دفاع فرهنگی، آنچه که از همه واجبتر است مشروعیت مفاهیم و الگوهاست که در هر فرهنگی به طور خاص وجود دارد به این ترتیب ما بایستی از توانمندیهای قومی و ملی و مذهبی و مشروعیتهای بومی خود استفاده بکنیم و مواردی را که تعارضی بین مفاهیم مورد تبلیغ غرب وجود دارد، بر اساس همان اصولی که آنها هم به آن احترام می گذارند، بپذیریم؛ به این معنا که بله، شما خودتان در حقوق بشر قائل به حق مردم، و در حقوق سیاسی نیز محکوم به رأی یک اکثریت هستید.

حال اگر اکثریت جامعه آن نوع از ایدئولوژی که شما نمی پذیرید را پذیرفتند، آیا این ایدئولوژی مقبول اکثریتی که با شما مخالف هستند، می باشد و در میان آنها وجهی دارد؟ و آیا بایستی به قول اکثریت وفادار بود و یا فقط آن اکثریتی، مقبول شما هستند که حرفهای شما را بپذیرند؟

فرض کنیم در چین، عربستان و یا ایران؛ اگر اکثریت با همه پرسی به این نتیجه رسیدند که نسبت به حقوق زنان فقط افکار بومی خود را داشته باشند، غربیها، این موضوع را حق مشارکت سیاسی آن مردم می دانند یا نه؟ مثلاً در برهه ای از زمان که هیچ گونه شک و شبهه ای نیز در آن نمی باشد، یعنی در زمان وقوع انقلاب اسلامی؛ اکثریت قریب به اتفاق مردم با مشارکت سیاسی خودشان به رژیم شاهنشاهی، نه گفتند و به جمهوری اسلامی آری. در آن مقطع به هیچ شخص اروپایی و آمریکایی نمی تواند به حق مردم ایران که رژیم پیشین را طرد کرده و نظام دیگری را پذیرفته است، حتی بر اساس اصول مورد قبول خودشان انتقاد نماید، اما مشاهده می شود که چون این خواسته اکثریت مردم، موافق نیت آنها نیست، کشورهای غربی با ایران درافتادند و تا جایی که می توانستند از جهت نظامی و بعدها نیز با تحریم اقتصادی، موجبات شکل سازی در این مملکت را پدید آوردند.

همچنان که در کودتای ۲۸ مرداد، با این که اکثریت مردم ایران با تظاهرات وسیعی که کرده بودند، مخصوصا در ۳۰ تیر، نشان دادند که خواهان ادامه حکومت ملی دکتر مصدق هستند؛ چون این کشورها منافع اقتصادی و سیاسی خود در ایران را، در دولت ملی دکتر مصدق می دیدند، با آن مخالف بودند؛ همان دولتهایی که امروز از حقوق بشر و مشارکت سیاسی می زنند، در آن مقطع درست در جهت مخالف خواسته های اکثریت مردم ایران با یک کودتای کاملاً شبه نظامی، اطلاعاتی و امنیتی که از طریق CIAو از طریق MI6 اینها با هم توافق کرده بودند و شوروی را نیز به سکوت واداشته بودند، کودتایی راه انداختند و در امور داخلی ایران دخالت کردند.

در دفاع فرهنگی، باید ضمن ارزش محوری و نقادی از ضعف های مهاجمان فرهنگی فرهنگ خودی را نیز از تفسیرهای غلط پالایش کرد و جوهر دین را که به حکم «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» است، مدّ نظر داشت نه پیرایه های نسل های گذشته را که به اسلام بسته اند.

جواب سؤال ۱۰. توسعه فرهنگی که در حقیقت خواه ناخواه بایستی توأم با توسعه اقتصادی و سیاسی باشد. توسعه فرهنگی به طور مستقل نمی تواند برنامه ای داشته باشد و باید به شکلی منسجم و متعادل با انواع دیگر توسعه پیش رود. به این معنا که فرضا اگر ما بهترین کتاب را در جهت توسعه فرهنگی تولید کنیم، اما هزینه تولید آن بیش از مبلغی باشد که اکثریت مردم جامعه، برای بودجه فرهنگی خانواده پیش بینی کرده اند، خواه ناخواه آن کتاب، به دست اهلش نخواهد رسید.

دوم اینکه، از جهت سیاسی، توسعه سیاسی و آزادیهای لازم باید در جامعه وجود داشته باشد تا هنگام تولید و عرضه تولیدات فرهنگی، امکان توسعه فرهنگی وجود داشته باشد، اگر محدودیت ها، بیش از حد متعارف باشد، یعنی غیر از مطالبی مثل تهمت و افترا و جعل خبر و فحاشی و دروغزنی که در تمام کشورها در زمره خط قرمز جای دارد و باید مراعات شود فضای فرهنگی بسیار محدودتر باشد، تولید محصولات فرهنگی و توسعه فرهنگی، توقع نابجایی است؛ در نتیجه توسعه فرهنگی در چنین فضای نامناسب اقتصادی و سیاسی هرگز ممکن نخواهد بود.

بنابراین رابطه متقابل توسعه فرهنگی با توسعه اقتصادی و سیاسی دارای اهمیت بسیاری است. دوم اینکه فرهنگ امری است که بایستی متناسب جامعه خاص خود پیش رود.

همان طور که گفتم فرهنگ ایران دارای سه مؤلفه بسیار قوی است که یکی همان فرهنگ ایرانی و دیگری همان فرهنگ اسلامی است که این مقوله در کشور ما هزار و چهارصد سال است که با یکدیگر به طور متجانس و منسجم همراه بوده اند و حالا یک بُعد دیگر هم علاوه شده، که عبارتست از تمدن جدید و وجه های کاربردی مفید صنعت، هنر، دانش و بینش جدید.

اما برای توسعه فرهنگی بایستی اولاً توانمندیهای فرهنگ بومی خودمان را شناسایی و تقویت کنیم، و بعد هم در پذیرش مطالب مثبتی که در فرهنگهای دیگر وجود دارد با چشم باز برخورد نماییم و با حق انتخاب چیزهایی را که برای جامعه ما مفید است، بپذیریم شاخصهای نامطلوب و نامتجانس را از بین ببریم.

متأسفانه در جامعه فعلی ما، بیشتر قشر جوان کشور، آگاهی کافی از فرهنگ و توانمندیهای فرهنگ بومی خود که همان ذخایر ایرانی و اسلامی است، ندارند؛ در نتیجه شیفتگی خاصی نسبت به هر آنچه که با فرهنگ بومی ما بیگانه است، دارند. این موضوع شکاف عمیقی بین پدر و مادر از یک سو و فرزندان از سوی دیگر پدید آورده که در سطح جامعه بسیار مشهود است.

مثلاً به کرّات مشاهده می شود که دختری با مادرش در حال راه رفتن است، امّا پوشش آنها کاملاً متفاوت است و دو نسل، تنها بیست سال با یکدیگر اختلاف سنّ دارند! یعنی مادر مثلاً چهل ساله است و دختر بیست ساله یا اینکه دختر هفده ساله است و مادر ۳۷ ساله!

در صورتی که در اروپا دختر جوان و خانم پیری که همراه هم هستند، از جهت رفتار و پوشش و… با هم متناسبند و این شکاف عمیق وجود ندارد.

بنابراین برای رسیدن به توسعه فرهنگی، باید همزمان توسعه سیاسی و اقتصادی متناسب با یکدیگر عمل کنند تا ما بتوانیم از فرهنگ بومی خود، آن بخشهای مفید و مطلوب حفظ کنیم و از فرهنگ خارجی، آنچه را که متناسب با فرهنگ ماست را، پذیرا باشیم.

جواب سؤال ۱۱. نقش مراکز فرهنگی دو چیز است؛ اول و مهمتر اینکه؛ ما در حال حاضر، متجاوز از حدود ۵/۲ میلیون تا ۳ میلیون ایرانی خارج از کشور داریم، که بیشتر آنها دارای توانمندیهای قابل ملاحظه ای از جهت فرهنگ، دانش، بینش، تخصص و حتی اقتصاد هستند. متأسفانه به اندازه کافی برای جذب نیروهای مؤثر و فعال ایرانی مقیم خارج از کشور تلاش صورت نگرفته است، بلکه به عکس ما از نیروهای فعال فرهنگی و اندیشمند داخلی هم به اندازه کافی استفاده نمی کنیم و آنها هم در حال فرار هستند و چنانکه در روزنامه ها نوشته اند، ما در حال حاضر با رکورد فرار مغزها مواجهیم. یعنی اولین کشوری که بیش از هر کشور دیگری مغزهایش در حال فرار هستند!

بنابراین منافع ملی ایجاب می کند که مراکز فرهنگی خارج از کشور با ایرانیان خارج از کشور تعامل کافی پیدا کنند و باعث شوند که آنها باز گردند و در کشور خودشان منشأ خدمات گردند تا هر چه بیشتر و از دانش و بینشی که در آنجا کسب کرده اند، به ایران خدمت کنند.

فعالیت دیگری که مراکز فرهنگی خارج از کشور می توانستند خیلی خوب از عهده آن برآیند، این بود که با مسلمانان کشورهای مختلف؛ مخصوصا شیعیانی که از کشورهای دیگر هستند متحد شوند و از وجود آنها در کار تبلیغ از ایران و حمایت از منافع ایرانیان استفاده کامل نمایند که در این امر هم خیلی موفق نبوده اند!

نکته دیگر؛ اینست که بتوانند شبهاتی که نسبت به ایران و دولت و ملّت ایران در جهان وجود دارد، را رفع نمایند. چرا که بدترین ضربه ای که در این سالها به ایران وارد آمده، پایین آمدن اعتبار ایران و ایرانیهاست؛ یعنی اگر سی سال پیش فردی از این کشور به کشور دیگری می رفت چه عربستان و چه آمریکا از اینکه بگوید من ایرانی هستم، نه تنها هیچ خجالتی نمی کشید، بلکه مخاطب وی، به این اعتبار که او ایرانی است برایش اعتبار و امتیاز و حرمتی قائل می شد. حتی بعضی از افراد که ایرانی نبودند برای کسب حرمت و اعتبار به دروغ، تظاهر به ایرانی بودن می کردند. مثلاً یک یونانی برای اینکه ایرانیها به پولدار و محترم بودن مشهور بودند، می گفت: «من ایرانیم».

اما چیزی که ما امروز شاهدش هستیم، کم اعتبار شدن هویت ایرانی در سطح جهان است. اولین شاهد، این است که کسی بگوید این پول من ایرانی است، استفاده کنید، می گویند: «ما پولتان را قبول نداریم». خودش هم اگر بگوید ایرانیست، اعتباری برایش قائل نمی شوند، چه در عربستان و چه در کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا. بنابراین بزرگترین ضربه به ما در درازمدت از دست دادن اعتبارمان می باشد. اگر یک نفر پول در جیبش نداشته باشد، اما اعتبار داشته باشد، می تواند باز هم زندگی کند. چون اعتبار دارد و می رود مثلاً نان بخرد می گویند ایشان شخصیت محترمی است و حتما، امروز پولی به همراه ندارد به او نان بدهید، فردا پولش را می آورد، چرا که اعتبار دارد. اما اگر پول داشته باشد ولی اعتبار نداشته باشد و برود در صف نانوایی می گویند: این فرد کلاهبردار است، مراقب باشید حالا که در صف ایستاده، جیب شما را نزند، در نتیجه از دست دادن اعتبار بسیار بد است.

مراکز فرهنگی خارج از کشور بایستی در دستور کارشان این موضوع از اهمیت زیادی برخوردار باشد، که اعتبار از دست رفته ملت ایران را به دست آورند و با ارائه تولیدات فرهنگی ایران، بیان پیشینه تاریخی و تبلیغ صحیح در جهت معارف اسلامی و اخلاقیات اسلام و موضوعاتی که اسلام در زمینه عدالت اجتماعی و احترام به انسان و حتی احترام به حیوان در فقه، اخلاق و عرفان خود دارد، در بازسازی اعتبار ایرانیان بکوشند. یعنی می توانند در سراسر جهان؛ چه در اروپا و چه افریقا ایران را به عنوان کشوری که مهد تمدن قدیمی است و در ایجاد تمدن اسلامی نیز بیشترین نقش را داشته، معرفی نمایند و بدین ترتیب برای فرهنگ و تمدن ایران اعتبار و احترام ایجاد کنند؛ چرا که در اعتماد است که همه چیز به انسان رو می آورد.

اگر ما به کشورهای خارجی نشان دهیم که کشور ما دارای اعتبار و احترام است، صنعت توریسم ما نیز تقویت می شود و در نتیجه هتلهای ما پر از افرادی می شود که دلارهایشان می آورند تا خرج کنند؛ یعنی در رستورانهای ما غذا می خورند و از کارهای دستی ما می خرند. همین آمد و شدها علاوه بر تقویت اقتصاد ملی، می تواند در انتقال فرهنگ مؤثر باشد.

جواب سؤال ۱۲. در حال حاضر، مشکل ما دو قطبی شدن نخبگان جامعه است، یعنی اجماعی میان آنها وجود ندارد. زیرا گروهی افراطی و گروهی نیز تفریطی هستند. در حالی که اگر آگاهانه و بی غرض ارزیابی کنیم، مشاهده می شود که کشور ایران به رغم سیاستهای امروز و دیروزش، کشوری است که بیشتر مردم دارای ذهنیت مثبتی نسبت به اسلام هستند. یعنی ممکن است از اقتدار سیاسی فراوان روحانیت ناراضی باشند؛ اما همین مردم نسبت به امام علی و امام حسین و حضرت فاطمه، دارای اعتقادات فراوان و احترام بسیار هستند. پدران و مادران و پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما هم در عین ایرانی بودن با اسلام، مشکلی نداشتند. هم نوروز را جشن می گرفتند، هم ماه رمضان روزه می گرفتند.

بنابراین ما باید این دو جنبه بزرگ را که یکی لایه تمدنی ده هزار ساله ایران است و دیگری جنبه های مثبت معارف و اخلاقیات اسلام و انسان مداری عرفانیات اسلام، هماهنگ نماییم. به عبارتی حقوق شرع و حقوق حق الناس و احترام و رعایت حقوق همه صاحبان حق را در کشورمان تأیید نماییم و بدون اینکه بخواهیم بهره برداریهای جناحی و سیاسی از آن به عمل آوریم و یا عده ای را با انواع و اقسام تهمت های دینی از میدان به در بکنیم، اجماع به وجود آوریم. یعنی بپذیریم که در ایران، فرهنگ ما دارای هر دو لایه ایرانی و اسلامی است، همچنان که پدرانمان نیز بین تمدن کهن ایرانی و آداب و سنن شرعی و احکام شریعت ائتلافی ایجاد کردند که حاصلش تا نسل پیش از ما هم مشهود است. اجماع باید بر این اساس باشد که ما اسلام را به عنوان یک عنصر بسیار مؤثر در فرهنگ عمومی خود پذیرا باشیم، اما از افراط هایی که موجب تبلیغات سوء، نسبت به دیانت، جامعه، هویت و فرهنگ ما خواهد شد، بپرهیزیم تا بتوانیم اکثریت مردم را به این وجوه اشتراک معتقد کنیم؛ یعنی به جای اینکه اکثریت مردم را به بی دینی متهم کنیم، آنها را به سوی دین و معنویت سوق دهیم تا آنها نیز دنباله روی همان شیوه باشند.

بنابراین اسلام و ایران را با تلفیق و ائتلاف عاقلانه و پالایش از نقطه هایی که احیانا در درون اسلام واقعی وجود نداشته و سنتهای بیهوده و بی اثری که برخی به آن افزوده اند، پالوده کنیم.

چنانکه در ادبیاتمان هم داریم:

گر تو بیایی نشناسیش باز بس که بر او بسته شده برگ و ساز

باید آن برگ و سازهایی که به دلیل قومی و منطقه ای و زمانی و مکانی، بر اسلام، امام علی و پیشوایان معصوم ما بسته شده، را کنار بزنیم و آن عصاره مطلوب و حقیقتی آن را برای خودمان به عنوان مبادی اجماع و مبانی اتفاق و وحدت نظر پذیرا باشیم.

جواب سؤال ۱۳. نقش روحانیون در انقلاب مشروطیت و نیز در نهضت ملی کردن نفت، مهم بود. قبل از انقلاب، روحانیون به عنوان یک وسیله در اختیار حکومت نبودند؛ چرا که از جهت مالی مستقل از حکومت بوده و منافع ایشان باید از طرف مردم تأمین می گردید و آنها حالتی کاملاً وابسته به تفکر عمومی و پیروی از خواسته های جمعی مردم داشتند.

یعنی از یک سو مردم تأثیرگذار در روحانیت بودند. چون یک اقلیتی از روحانیت وجود داشت که ممکن بود، با حکومت وقت به نوعی کنار آمده باشند. اما گروهی هم بودند که با اقشاری از جامعه، نه در حوزه؛ بلکه در فضای دانشگاهها، در فضای بازار و جامعه به طور عموم دم خور بودند و این دسته در عین حال که نقش تبلیغ دین و ارشاد عمومی را داشتند، خودشان نیز از فضای سیاسی جامعه متأثر می شدند. بنابراین توانسته بودند، سخنگوی ملّت باشند؛ چرا که وابستگی سیاسی به حکومت وقت نداشتند؛ بلکه احترامشان به استقلالشان بود؛ سخنگوی عامه یا عموم ملت؛ آن هم در زمانی که ملت سخنگوی نداشت، چرا که مطبوعات کاملاً مضمحل و تحت فشار بودند. روشنفکران هم با توده مردم در ارتباط نبودند، بلکه به دلیل بی اعتنایی به فرهنگ سنتی نزد عامه مردم از مقبولیت کافی برخوردار نبودند، به خلاف روحانیون که در آن فضای اختناق، تنها آنها بودند که می توانستند به انواع و اقسام سخن بگویند. به علاوه قالب و پوششی که تبلیغ مذهبی داشت، با ذهنیت بیشتر مردم متناسب بود.

حال آنکه اگر کسی می خواست در جایی که، انواع و اقشار مردم وجود داشتند، از یک ایدئولوژی روشنفکرانه که در جامعه ما ریشه نداشت، صحبت کند، ممکن بود مردم بلافاصله اعتراض نمایند؛ اما اگر قالب حمله به یزید و مظلومیت امام حسین صحبت می شد، چنین واکنشی از مردم وجود نداشت، در حالی که ممکن بود در یک روضه ساده، که از اسارت حضرت سجاد سخن گفته می شود منظور زندانیان سیاسی وقت هم باشند، که این اشاره ها و استعاره ها از چشم شنوندگان فعال سیاسی پنهان نمی ماند.

بنابراین این گستره فرهنگی جامعه، به آنها این امکان و فرصت را می داد که از ذهنیت افراد جامعه استفاده کنند و موجب روشنگری شوند. جامعه نیز پذیرای این افکار و اندیشه ها؛ نه تنها از سوی روحانیون بلکه؛ از سوی خطیبان غیر معمم نیز بود. تعدادی از سخنرانها بودند که سخنان مذهبی می گفتند؛ بدون اینکه خودشان روحانی باشند، ولی بیشتر آنها روحانی زاده بودند و سخنرانیهای بسیار خوبی هم می کردند و گاه ممکن بود که تعارضی با روحانیت پیدا کنند؛ ولی آنها هم می توانستند در جامعه بسیار تأثیرگذار باشند. مثلاً از این افراد، می توان «دکتر علی شریعتی» را نام برد که به هر جهت، با تعبیرات مذهبی در ذهن و زبان نسل جوان قبل از انقلاب تأثیرگذار بوده است؛ یعنی او کاملاً سیاست و دیانت را با هم ائتلاف می کرد. شریعتی از مفاهیم بسیار نو و جدیدی در سخنرانی هایش استفاده می کرد، گفتار او برای مردمی که برخاسته از جامعه شیعه ایرانی بودند، بسیار گیرا و جذاب بود و تأثیر زیادی بر روی آنها می گذاشت.

از خطبای غیر معمم، افراد دیگری هم بودند که مثلاً نماینده اول مجلس شدند؛ با بیش از یک میلیون رأی و این نشان دهنده تأثیرگذاری آنها بوده مثلاً «فخرالدین حجازی» که نماینده اول تهران شد، وی یک خطیب مذهبی بود، اما هنگام سخنرانی با کراوات دیده می شد، کت و شلوار می پوشید و ریشش را هم می زد! کسی که در اولین دوره انتخاب مجلس شورای اسلامی، بیشترین رأی را آورد، پس ارزشها، ارزشهایی حقیقی بودند که جامعه در آن مقطع، نسبت به آنها به اجماع رسیده بود. کسب چنین مقبولیت و مشروعیتی از سوی مردم و روی آوردن به مبادی اخلاقی، معنوی و دینی (و نه تنها حفظ قدرت سیاسی به هر قیمت)، باید اهداف اساسی روحانیون باشد.

* * *

دکتر محمد حسن قدیری ابیانه

جواب سؤال ۱. انقلاب اسلامی ایران در حقیقت بر مبنای ایدئولوژی اسلام استوار است و علت پیروزی انقلاب اسلامی ایران در مقابل رژیم شاهنشاهی که بسیار قوی جلوه می کرد و مورد حمایت همه قدرتهای جهان اعم از شرق و غرب بود هدایت انقلاب براساس قرآن و ایدئولوژی اسلامی بود.

در نقاط گوناگون جهان انقلاب های متفاوتی را شاهد بوده ایم که گاهی مسائل صنفی، گاهی مسائل اقتصادی، گاهی ایدئولوژی ها و حتی گاهی مذاهب، پایه این انقلاب ها و تغییر و تحولات بودند.

اما انقلاب اسلامی ایران براساس دین اسلام، و با دیدگاه شیعی و رهبری یک روحانی، یعنی حضرت امام(ره)، رخ داد.

بنابراین می بینیم که چگونه داشتن یک جهان بینی و پیروی از جهان بینی، حرکات هر فرد، یک نهضت و یک حکومت را شکل می دهد.

البته تفاوت در جهان بینی مثلاً تفاوت جهان بینی که امام(ره) داشتند با جهان بینی حزب توده که پیرو کمونیست بودند باعث می شود که هر کدام راه حل، روش یا پیام متفاوتی را اتخاذ بکنند.

زمانی که ارتش شاهنشاهی برای سرکوب تظاهرات گسترده مردم مؤمن در خیابان ها به صف آرایی پرداخت، حزب توده دستور تشکیل گروه هایی برای حمله به ارتشیها و کشتن آنها را مطرح کرد، در حالیکه حضرت امام(ره) در مقابل آن فرمودند که: «اگر کسی خواست تعرض بکند به برادران ارتشی، شما مردم سینه تان را سپر آنها بکنید.»

شما اثر این را بر روی ارتشیها ببینید که چگونه خواهد شد. ما با انسان ها روبه رو هستیم و بحث این است که شخصی که می خواهد حرکت را هدایت کند دارای چه جهان بینی است. چون جهان بینی دقیقا روی اعمال تأثیر دارد. به طور مثال کسی که اعتقاد به جهان دیگر ندارد و فردی مادی گرا باشد، از دیدگاه او تمام حیاتش از زمان تولد تا مرگ است. بنابراین برای چه باید جانش را فدا کند؟ برای دیگران یا برای آرمان ها؟ همه چیز باید برای خودش باشد. ارتش های جهان، از بُعد عملیاتی، سازماندهی و حتی ساخت سلاح ها، همه بر یک اصل و فلسفه استوار است و آن اینکه؛ هرکس ابتدا به دنبال حفظ خودش است و بعد ضربه زدن به دشمن، چرا؟ برای اینکه شخصی که معتقد است با کشته شدنش همه چیز تمام می شود حاضر نیست جانش را برای دیگران فدا کند.

این نگرش، نگرش موجود در جهان است. اما در کشورها و نهضت هایی مانند کشور ما تعداد زیادی این اصل را قبول ندارند و حاضرند جانشان را برای یک آرمان فدا کنند و این ریشه در مذهب دارد. حتی کسانی که مثلاً در گروه های مارکسیستی بودند و مبارزه می کردند نیز این چنین بودند، چرا که تربیتی مذهبی داشتند؛ وگرنه فرزندان آنها که این ترتبیت مذهبی را ندارند، حاضر نیستند که مانند آنها جان خود را فدا کنند. یعنی در حقیقت تأثیر مذهب، این آرمان گرایی را در آنها ایجاد کرده بود، وگرنه اگر براساس آن باورهایشان تربیت شوند و بخواهند براساس آن منطق عمل کنند، دلیلی وجود ندارد که بخواهند از جان خود بگذرند. اما در کشورهایی که مردم دیدگاه متفاوتی دارند و به معاد معتقدند، و معتقدند اگر در راه حق کشته شوند، شهید هستند و جایگاهشان در بهشت خواهد بود؛ اینها رفتارشان متفاوت خواهد بود.

این دیدگاه و باور که ناشی از جهان بینی است، جهان را تنها مادی نمی بیند، به جهان ماوراءالطبیعه و به عدالت خداوند نیز معتقد است که باعث می شود، افراد آماده جانفشانی باشند.

مثلاً ما در جنگ تحمیلی و در طول انقلاب، شاهد این قضیه بودیم. افراد با اینکه می دانستند لحظه ای دیگر، حتماً کشته خواهند شد، ولی حاضر بودند از جانشان بگذرند، چرا که می دانستند با شهادت و مرگ خود، رضایت الهی را کسب کرده اند و جایگاهشان در بهشت و در بالاترین جایی است که می تواند در دنیا و آخرت وجود داشته باشد.

همین آمادگی برای جانفشانی، قدرتی به آنها می دهد که، این قدرت را هیچ کس ندارد. یعنی عملاً یک عامل خارجی نمی تواند چنین نیرویی را در شخص ایجاد نماید. لذا ما می بینیم، یکی از دلایلی که تعداد شهدای انقلاب ما کم بود، آمادگی آنها برای شهادت بود. آمادگی برای شهادت به معنی تلفات بیشتر نیست؛ همین طور که در بدن نیز گلبولهای سفید، به محض اینکه میکروبی وارد می شود، حمله را آغاز می کنند و به نوعی آماده درگیری و جانفشانی هستند و سلامت بدن برایشان مهم است؛ در حالی که اگر این آمادگی در بدن نباشد، میکروب های ضعیف هم می توانند بر بدن غالب شوند.

در حقیقت ایدز که این همه در جهان نگرانی ایجاد کرده، بیماری است که قدرت دفاعی بدن را پایین می آورد، یعنی کمترین عامل خارجی می تواند روی بدن تأثیر گذاشته و آن را شکست دهد!

اگر این مثال را با جامعه و جانفشانی در راه حق مقایسه کنیم، خواهیم دید جامعه ای که در آن افراد برای جانفشانی در راه آرمان ها و ارزش ها و امنیت و دین آماده هستند، جامعه ای بسیار قوی خواهد بود و در مقابل دشمنانش نیز مقاومت می کند، در نتیجه تلفاتی که در مبارزه با دشمن می دهد، کمتر خواهد بود.

نمونه دیگر این جوامع، لبنان و فلسطین است. فلسطینی ها هم اکنون آماده جانفشانی هستند، از زمانی که این آمادگی را پیدا کرده اند، نسبت کشته های فلسطین به اسرائیل تغییر کرده است، یعنی زمانی این تعداد یک به بیست و یا سی بود؛ ولی امروز یک به سه شده است. یعنی این جانفشانی آنها نسبت به قبل، باعث شده که بتوانند بیشتر ضربه بزنند. در حالی که اسرائیل، بمب اتم و انواع هواپیماهای پیشرفته را دارد، انواع موشک ها، انواع هلی کوپترها و ناوهای جنگی و تانکها و انواع نفربرها؛ اما در مقابل تعدادی از فلسطینی ها که حاضر شدند از جانشان بگذرند، این اندازه آسیب پذیرند.

یعنی اگر این جانفشانی و آمادگی برای شهادت نبود، صد برابر آن مواد منفجره ای که آنها به خودشان می بندند، هم نمی توانست چنین ضرباتی بر دشمن صهیونیستی را موجب شود.

در حالی که در آمریکا حتی یک نفر هم پیدا نمی شود که بداند چند دقیقه دیگر حتماً کشته خواهد شد و بخواهد جلو برود. بنابراین این نوع حرکات و آمادگی برای کشته شدن در راه یک آرمان، تنها ناشی از جهان بینی است؛ این جهان بینی است که به انسان آمادگی و توانایی مبارزه را می دهد.

امروزه غرب به شدت از اینکه این ایده و این جهان بینی در جهان رشد کند، نگران است. البته نگران منافع مشروعش نیست، بلکه نگران منافع نامشروع است و چون آنها پایه و اساس رفاهشان براساس اعمال نامشروعشان است، اعمالی مانند استثمار و استعمار دیگران و از جمله؛ علیه جهان اسلام. آنها نگرانند که این عزت خواهی توأم با آمادگی برای شهادت منجر به آزادی جهان اسلام از قید آنها شود و بدین ترتیب موقعیت ابرقدرتی آنان از دست برود. پس تأثیر جهان بینی تا این اندازه در نوع رفتار انسان ها مشهود است. در حقیقت می توانیم بگوییم که اعمال هرکس براساس جهان بینی او است.

جواب سؤال ۲. فرهنگ ما، از ایمان و عقیده و دین ما نشأت گرفته است که در حقیقت: یکی از وظایف دین تبیین بایدها و نبایدهاست.

اگر دین ملاک نباشد، خیلی از باید و نبایدها تغییر خواهد کرد. اینکه چه چیزی حلال است و چه چیزی حرام؟ چرا حرام است و چرا حلال؟ دین در فرهنگ هر کشور تأثیر خاص خود را دارد. انقلاب ما به شدت تحت تأثیر اسلام و بایدها و نبایدهاست. و اگر هم همه بایدها و نبایدها در جامعه ما دقیقا جاری نیست؛ اما میل به آن در همه وجود دارد. حکومت ما نیز تلاشش این است که به سمتی حرکت کند که انقلاب اسلامی و جامعه ما، درست مطابق بایدها و نبایدهای دین که خدا تعیین کرده است، حرکت کند.

اما اگر خدا را از روابط حذف کنیم، خیلی از بایدها و نبایدها تغییر می کند. به طور مثال؛ اینکه یک خانواده از یک مرد و یک زن تشکیل شده است خواست خداست. در تاریخ قوم لوط را داشتیم که خلاف این عمل کردند و «کن فیکون» شدند. امروز هم شاهد چنین اقوامی هستیم. در حال حاضر در اروپا این چنین مطرح می شود که چرا خانواده، از یک مرد و یک زن تشکیل شده است؟ چرا نمی تواند، از دو مرد تشکیل شود؟ در حالی که از دید و جهان بینی ما، این یک نوع فساد و انحراف است؛ چرا که این در زمره نبایدها جای دارد. نبایدهایی که خدا تعیین کرده است.

برخورد ما در جامعه با قضایای مذکور در بالا براساس بایدها و نبایدهای دینی است. لذا انقلاب اسلامی ایران با اتکا به ایمان ملت و با توجه به جهان بینی اسلامی، فرهنگی متفاوت با فرهنگ غربی در جامعه را دامن زده است.

به همین دلیل ما جامعه ای کاملاً متفاوت داریم، چرا که براساس بایدها و نبایدهایی که در اسلام وجود دارد و مردم نیز به آن پایبندند حرکت می کنیم. «ساموئل هانتینگتون» نظریه پرداز معروف غربی معتقد است که با توسعه ارتباطات، فرهنگ ها درهم ادغام می شوند، اما فرهنگ اسلامی را با فرهنگ غربی غیرقابل ادغام می داند و معتقد است که این دو فرهنگ، دو تمدن بزرگ را تشکیل می دهند. فرهنگ اسلامی روبه رشد است و همین سبب می گردد که این دو فرهنگ رو در روی هم قرار گیرند. بدین ترتیب وی مبحث رویارویی تمدن ها را مطرح می کند، که به عقیده بنده این تحلیل وی، تحلیلی علمی است نه یک تحلیل غرض ورزانه؛ گرچه او نسبت به اسلام غرض دارد و دشمن اسلام است؛ اما تحلیلش تا این حد منطبق بر واقعیت می باشد.

در مبحث فرهنگی، انقلاب اسلامی، همه چیز براساس مبانی دینی استوار است. البته این نیست که همه ابعاد فرهنگ یک جامعه فقط به مسأله دین باز می گردد. مثلاً اگر نوع حجاب را در مبحث فرهنگی مشاهده کنیم، پوشش، پوشیده بودن افراد و به خصوص خانم ها؛ از بایدهای اسلامی است. اما نوع پوشش و نوع حجاب به عوامل دیگری نیز بستگی دارد که می توان وضعیت آب و هوایی و معیشتی مردم را نام برد و طبیعی است که نوع حجاب در جامعه در یک مکان سردسیر با یک مکان گرمسیر متفاوت است.

نوع معیشت مردم و اینکه کشاورزی یا ماهیگیری و یا برنج کاری متداول است، در نوع حجاب و معیشت تأثیر گذار است.

بنابراین می توانیم بگوییم که فرهنگ موجود در جامعه ما براساس دین اسلام است و یا بناست که بر این اساس باشد. در جهان اسلام ما شاهد فرهنگ های متفاوتی هستیم که انقلاب اسلامی ما هم به دلیل خصوصیات و واقع شدنش در ایران و موقعیتهای تاریخی، جغرافیایی، جمعیتی و اقتصادی و جنبه های دیگر، ویژگیهای خاص خودش را دارد.

جواب سؤال ۳. نقاط آسیب پذیر مختلفی در جامعه ما وجود دارد. یکی از عوامل بروز این گونه آسیب ها، تلقی غلط از میزان درآمدهای نفتی در کشور است. مثلاً بسیاری از افراد تصور می کنند که ما با داشتن درآمدهای نفتی به کار کردن کمتری نیاز داریم و می توانیم با اتکای به این درآمدها همه خواسته های خودمان را برآورده سازیم. در حالی که، این یک اشتباه و توهم است و در بروز چنین اشتباهی استعمار دارای نقش و تأثیر به سزایی بوده است.

ساعات کار مفید ایران پایین است و اقتصاد آن را می توان، اقتصاد نفت، منهای کار ارزیابی کرد. البته این مسئله ربطی به دیدگاه اسلام ندارد، بلکه مصیبتی است که ما گرفتارش هستیم؛ اسلام برای کار و تلاش ارزش بسیار زیادی قائل است.

حضرت علی(ع) درباره کار می فرمایند: «بهترین تفریح کار است.» برای اشاره به مسئله استعمار مطلبی را به نقل از «حسنین هیکل» نویسنده معروف مصری می خوانم که زمانی وزیر تبلیغات «جمال عبدالناصر» بوده است. او کتابی را با عنوان، «میان مطبوعات و سیاست» به چاپ رسانده است و این کتاب به فارسی نیز ترجمه گردیده است. وی در این کتاب ضمیمه ای را چاپ کرده که مربوط به توبه نامه مدیر مسئول یکی از نشریات مهمّ مصری در زمان جمال عبدالناصر می باشد. بدین مضمون که این مدیر مسئول از دوستان نزدیک عبدالناصر و خود هیکل بوده و بعدها معلوم می شود که این شخص مأمور سازمان سیای امریکا بوده است. او در مقابل دریافت کمکهای فراوانی از «CIA» مأموریت داشت دو هدف عمده را دنبال کند: یکی القاء این موضوع به افکار عمومی، که موفقیت و پیشرفت به شانس بستگی دارد و اتفاقی است.

حال بر اساس این محور سؤال این است که چرا غرب، آمریکا و CIA در کشورهای اسلامی سرمایه گذاری می کنند تا به آنها بگوید موفقیت و پیشرفت، به شانس بستگی دارد؟! هر انسانی به طور طبیعی، و ذاتاً در هر نقطه ای از جهان خواستار پیشرفت و موفقیت است. اما آمریکا می خواهد که این پیشرفت حاصل نشود، چرا که این پیشرفت باید با کار و تلاش مردم حاصل شود و امریکا می خواهد به آنها القا کند که کار و تلاش، عامل پیشرفت نیست؛ بلکه شانس عامل بسیار مهمی است، بنابراین مردم باید منتظر باشند تا شانس بیاید و در خانه آنها را بزند. یکی از راه های مهمی که استعمار علیه کشور مصر و سایر کشورهای اسلامی به کار برد، همین توطئه علیه فرهنگ کار است.

استعمار چنین سیاستی را دنبال کرد، چرا که نفت نیاز مهم هر کشور صنعتی از جمله آمریکا و اروپاست و از دیدگاه استعمار نفت نباید به عنوان اهرمی در دست مسلمان ها باقی بماند! و مسلمان ها برای اداره امور روزمره کشورشان، باید نیازمند فروش نفت باشند.

از طرف دیگر، برای اینکه درآمد نفتی را درست هزینه نکنند، هم باید به تولید ضربه وارد می شد؛ یعنی فرهنگ کار را در کشورهای اسلامی این چنین تضعیف می کردند، و هم باید این درآمدها در امور مصرفی هزینه می شد؛ به خصوص امور مصرفی تولید شده در کشورهای غربی! لذا فرهنگ مصرف گرایی و تجمل گرایی را به شدت ترویج دادند. این معضلی است که ما در مدت بیست و چهار سال، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، هم گرفتارش هستیم.

حتی دولت: رابطه و پارتی در برخی موارد، جای شانس را در اذهان گرفته است و دشمن سعی می کند این توقعات و توهمات را دامن بزند. هم توهم ابعاد دارایی نفت و هم توقع امکانات زیاد با اتکا به این دارایی. در حالی که، اگر ما اوج درآمد نفتی کشورمان که ۲۰ میلیارد دلار است را، با احتساب هر دلار ۸۰۰ تومان بررسی کنیم، سهم هر نفر از صادرات نفت، ماهانه فقط ۱۹ هزار تومان می شود. واضح است که با این رقم نمی شود تو قعات زیادی از حکومت داشت.

راه حل این معضل آن است که هم توهم زدایی کنیم و هم واقعیات را برای مردم مطرح نماییم، تا توقع زدایی گردد. یعنی؛ توقعات را تعدیل کرده و در حد امکانات کشورمان هماهنگ کنیم.

و سپس جهت گیری غلط استعمار را که سعی می کردند فرهنگ کار را تخریب سازند، دگرگون نماییم. یعنی به فرهنگ و وجدان کاری را اصلاح کنیم تا تولید ثروت گردد و از سوی دیگر ؛ از اسراف و تجمل گرایی و مصرف گرایی، با استفاده از ابزار مختلفی نظیر کار فرهنگی جلوگیری کنیم، تا سرمایه تولید شود. یعنی ثروت را که نتیجه تفاوت بین تولید و مصرف است، سرمایه گذاری کرده تا رفاه و امکانات بیشتری برای مردم فراهم آید.

آسیبی که ما از این توقع و توهم می بینیم، این است که پس از مدتی عده ای ممکن است به این توهم برسند که اشکال از مدیریت جامعه است و فراتر از آن؛ اینکه اشکال را به نظام و سیستم و نوع حکومت اسلامی نسبت بدهند و خطرناکتر از این نیز آن است که عده ای آن را به خود اسلام نسبت بدهند و با این تصور و توهم غلط اشتباه نتیجه گیری کنند که؛ شاید، اشکال از اسلام ما بوده، که دیگران پیشرفت کردند و ما مثل آنها پیش نرفتیم. در حالی که اگر، عوامل پیشرفت سایر کشورها را مشاهده کنیم، قطعا به این نتیجه می رسیم که آزادی همجنس بازی عامل پیشرفت غرب نبوده، بلکه فرهنگ کار و ساعات مفید کاری و تعطیلات کمتر، باعث پیشرفتشان شده است.

هیچ مکتبی به اندازه اسلام بر کار و تلاش تأکید نکرده است. مثلاً کسی که برای به دست آوردن رزق و روزی حلال برای خود و خانواده اش تلاش می کند، در حال جهاد در راه خداست. بالاترین تفریح کار است، کار عبادت است. بعضی از افراد در تحلیل اشتباه خود که براساس توهم و توقع بیهوده شکل گرفته است، به نتیجه گیری های غلطی می رسند.

این نتایج یکی از آسیب هایی است که ما باید مراقبش باشیم. ضمن اینکه بخشی از حلال ها در عرف جامعه حرام است و برخی از حرامها، حلال! البته قوی نیست ولی وجود دارد. و راهش این است که تلاش کنیم، عرف را به حدود الهی برسانیم. یعنی تطبیق عرف جامعه بر حدود الهی.

اگر چنین کنیم، بسیاری از مشکلات و مسائل کشور، در بُعد آسیب های اجتماعی و فرهنگی مرتفع خواهد شد. در حالی که گاهی مشاهده می شود که بعضی از افراد، برعکس سعی می کنند از دین تفسیری بکنند که مطابق با میل و عرف جامعه باشد و این مشکل دیگری است که ما با آن مواجه هستیم.

بنابراین مهمترین معضلی که در حال حاضر با آن دست به گریبان هستیم، مشکل این دو بُعد هست؛ فرهنگ کار و اخلاقیات و باید و نبایدها و حلال ها و حرام هاست؛ یعنی عدم انطباق کامل عرف با حدود الهی!

مثلاً اسلام اجازه داده اگر زنی، شوهرش فوت کرد، پس از رعایت عدّه ازدواج کند، اما این در جامعه ماقبیح است. حتی اگر بعد از یک سال هم ازدواج کند، کمی قباحت دارد؛ گرچه قانونا منعی وجود ندارد! همین مسائل سبب می گردد گاهی مفاسدی رخ بدهد، در حالی که امری که خداوند برای آن ثواب قرار داده است، چرا باید به صورت قبح درآید؟!

جواب سؤال ۴. قبل از انقلاب، استعمار و امپریالیسم با تمام توانشان درصدد خدشه وارد کردن به فرهنگ و دیدگاه های اسلامی بودند و سعی می کردند که فرهنگ مصرف گرایی و تجمل گرایی را دامن بزنند و فسادها و فحشاهایی را که در غرب هست را رواج دهند. در حالی که آزادی بیان در ایران وجود نداشت، حداکثر آزادی که باید اسمش را فساد گذاشت در ارتباط با مسائل جنسی وجود د

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.