اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جهانی شدن جهان اسلام و سیاستهای جهانی :
از دانشگاه لیدز – انگلستان
مقدمه
:
در این گفتار، تاثیر تحولات پایان کشمکش شرق و غرب بر دیدگاههای جدید غرب در تبیین امور بین المللی، نظریات
موافق و مخالف «جهانی شدن »، عوامل و نیروهای روند جهانی شدن، و نیز پاسخ جهان اسلام به شرایط کمونی جهانی
مورد بحث و بررسی خواهد گرفت
.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک کمونیست و نیز پایان چندین دهه رقابت تسلیحاتی، ایدئولوژی، فرهنگی،
سیاسی و اقتصادی میان دو ابرقدرت شرق و غرب، و در واقع با پایان یافتن جنگ سرد، طی دهه گذشته، غرب، دیدگاهها
و تئوریهای جدیدی برای شرائط نوین نظام بین المللی ارائه داده است. در این میان، موقعیت جهان اسلام به سبب وجود
تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و نقش آن در سیاستها و روابط جهانی از ابعاد مختلف، مورد توجه و بررسی
اندیشمندان غربی قرار گرفته است
.
این دیدگاهها که در اصل از دو مشرب فکری روابط بین الملل نشات گرفته، از دوران جنگ سرد تاکنون به انشعاباتی
تقسیم شده است. گروه اول که آرمان گرایان یاء;ت ظظ و ایده آلیستها،
(Idealist)
هستند، به دنبال ترسیم مدینه
فاضله اند. گروه دوم، واقع گرایان و رئالیستهایند،
(Realist)
که جهان را بر اساس فاکتورهای ملموس نظام بین المللی
یعنی کشور – ملتها تفسیر و تبیین می کنند و معتقدند که روابط بین الملل بر اساس یک سیستم آنارشیستی،
(
Anarchist)
است و رفتار کشورها در عرصه بین المللی بر اساس توزیع قدرت در این سیستم شکل گرفته است. بعد از
جنگ سرد، هر دو دیدگاه در درک و تفسیر تحولات بین المللی دچار مشکلاتی شدند اما به زعم برخی از صاحب نظران
امور بین الملل، رئالیستها کمتر ضربه خوردند
.
پایان جنگ سرد و جهانی شدن
پایان جنگ سرد و جهانی شدن،
(Globalization)
به عنوان دو متغیر مهم و مؤثر در ایجاد سیستم جدید بین المللی
است که منجر به یک قطبی،
(Unipalar)
شدن جهان در عرصه سیاستهای بین المللی شده است. به نظر بسیاری از
پژوهشگران بین المللی در جهان دوقطبی،
(Birolar)
،ملل در حال رشد و ضعیف، امکان و فرصتهای بیشتری دارند تا
از فرصتهایی که به واسطه رقابتهای میان دو ابرقدرت ناشی می شود، به نفع منافع ملی خود سود ببرند. در حالی که این
فرصت در جهان یک قطبی، کمتر و محدودتر است
.
اکنون بعد از گذشت نزدیک به یک دهه از نابودی کمونیسم، هنوز یکی از مباحث جدید و داغ اندیشمندان روابط بین
المللی، این است که آیا غرب کاپیتالیسم، برنده جنگ سرد و شرق کمونیست، بازنده آن است؟ یکی از اصولی که در این
بحثها به صورت کلان مطرح می شود، مساله جهانی شدن است که طی دو دهه اخیر به طور وسیعی مورد بحث قرار
گرفته است و با پایان جنگ سرد با شدت و حدت بیشتری از سوی غرب مطرح می شود
.
به عبارت دیگر، پایان جنگ سرد،
(Cald-war)
و شکست بلوک کمونیست، موجب شد که اغلب اندیشمندان غربی،
مساله پیروزی غرب و کاپیتالیسم را مطرح کنند. در این میان از جهانی شدن به عنوان اهرمی برای بیان حقانیت غرب
در زمینه های دموکراسی، بازار آزاد تجارت،
(Fsee-trade market)
و سرمایه داری کاپیتالیسم،
(Capitalism
،پلورالیزم،
(Pluralism)
و جهانشمولی،
(Globalism)
آن
استفاده شده است. البته در میان خود اندیشمندان غربی، هستند کسانی که پایان جنگ سرد را برای غرب، یک پیروزی
در همه زمینه ها نمی دانند. ما در این گفتار تا حد امکان به بررسی ابعاد آن خواهیم پرداخت
.
در غرب به طور کلی، دو دیدگاه در مورد جهانی شدن وجود دارد که عمدتا بعد از پایان جنگ سرد، طی یک دهه گذشته
به سرعت در ابعاد مختلف گسترش یافته و مطرح شده است: گروه اول که موافق جهانی شدن هستند و آن را یک نیروی
پرقدرت مثبت که به لیبرالیسم اقتصادی،
(Economi Liberalism)
،دموکراسی سیاسی،
(Political democracy)
و جهانشمولی،
(Cultural globalism)
فرهنگی، همکاریهای فراملی، اشاعه ابداعات تکنولوژیک
و ظهور فرهنگ مصرف رهنمون می شود، معرفی می کنند. این گروه، عناوینی را چون دهکده جهانی، همسایگی جهانی،
جامعه جهانی، ارتباطات جهانی، بازار جهانی، شهروند جهانی، حاکمیت جهانی و فرهنگ جهانی مطرح کرده اند. از
و فرانسیس فوکیاما،
(F.Fukuyama)
هستند
.
ارنست گلنر، معتقد به جامعه دموکراسی لیبرال غربی به عنوان بهترین الگوی سعادت و خوشبختی برای جوامع بشری
است. فوکیاما، معتقد به پیروزی لیبرالیسم غربی بر کمونیسم است، و آن را به عنوان پایان تاریخ می داند. به زعم وی،
آخرین راه حل معضل بی ثباتی، عدم امنیت جوامع غیر غربی برای رسیدن به ترقی، پیشرفت و سعادت انسانی، برقراری
دموکراسی، حقوق بشر و بازار آزاد رقابت اقتصادی است
.
گروه دوم، دیدگاهی بدبینانه همراه با شک و تردید به جهانی شدن دارند و معتقد به وجود نیروهای مخالف جهانی شدن
در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی، صنعتی و فرهنگی هستند و تاکید دارند که بایستی هر دو روند موافق و مخالف
جهانی شدن باید همزمان و با هم مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. دیدگاههای مخالف جهانی شدن به ویژه در عرصه
سیاسی، جهانی شدن را عامل افزایش بی کاری و کاهش تولیدات اقتصادی می دانند
.
یک جریان تندرو و مخالف در بعد سیاسی و فرهنگی جهانی شدن نیز در این گروه وجود دارد که البته از دیدگاههای آنها
در مجامع آکادمیک، استقبال کمی شده است. آنها معتقدند اصلا جهانی شدن با وجود تمدنهای گوناگون کنونی، امکان
پذیر نیست بلکه منجر به برخورد میان آنها خواهد شد. رهبر این گروه، ساموئل هانتینگتون،،
(Samuel P. Huntington)
استاد دانشگاه هاروارد، واضح نظریه «برخورد تمدنهاست ». وی معتقد است که تمدنها در دوره بعد از
جنگ سرد و فروپاشی جهان کمونیست به بازیگران و عوامل اصلی جریانهای جهانی مبدل شده اند و در این میان، غرب با
سایر تمدنهای جهان هرگز شباهتی نخواهد داشت. وی معتقد است در آینده، میان تمدنهای مهم از جمله اسلام و غرب
رودرویی به وجود خواهد آمد. در بخشهای بعدی، بحث این دیدگاهها، بیشتر خواهند شد
.
همان طور که ذکر شد، جهانی شدن، دارای ابعاد گوناگونی است. اما قبل از بررسی آن، باید به این دو سوال پاسخ داده
شود که منظور از جهانی شدن چیست و پروسه جهانی شدن چگونه تحقق می یابد؟ یک تعریف کلی و ساده از مفهوم
جهانی شدن می تواند چنین باشد که جهانی شدن، نیرویی است که بر اساس یک قدرت افزون طلب از مرکزیت خود به
محور و اطراف گسترش می یابد. به عبارتی، جهانی شدن به چند عامل بستگی دارد: به میزان قدرت مرکز و منبع استیلا
طلبی، به سازگاری و زمینه پذیرش جهانی شدن و نیز به موانع و موجهای مخالف آن. آنچه که بیشتر در روند جهانی
شدن امروز محسوس است، بعد اقتصادی و فرهنگی آن است، که منابع ثروت، قدرت سیاسی و نظامی نیز در پشتیبانی
از آن نقش اساسی دارد. به عنوان مثال در زمینه اقتصادی، جهانی شدن، بازتابی از ثروت و قدرت همکاری های چند
ملیتی کارتلها و تراستهای غربی است که مراکز آن در کلان شهرهای نیویورک، توکیو، فرانکفورت، لندن و پاریس قرار
دارند. آنها همواره به عنوان مروجان جهانگرایی و کاپیتالیسم غربی از پشتیبانی یک قدرت سیاسی نظامی غرب و به ویژه
هژمونی آمریکا برخوردار بوده اند; و از سوی مبلغان و مروجان جهانی شدن یعنی رسانه ها، شبکه های ماهواره ای و
اینترنت و نیز سازمانهای بین المللی تقویت شده اند
.
دموکراسی لیبرال غربی، جهانی شدن و جهان اسلام
آیا دموکراسی لیبرال غربی، الگویی برای جهانی شدن است؟ این سؤالی است که باید کشورهای در حال توسعه و به ویژه
کشورهای جهان اسلام برای آن پاسخی جدی بیابند. گروهی از متفکران غربی با تاکید بر وجود یک پارادایم فرهنگی
برای جهانی شدن، بر این باورند که لیبرالیسم با پایان جنگ سرد به فرهنگ غالب جهانی مبدل شده است. تز معروف
پایان تاریخ،
(The End of History)
فرانسس فوکیاما، مبین این مدعاست. در این دیدگاه جهانی شدن به معنای
جهان شمولی، الگوی جامعه لیبرال غربی است. وی در مقاله خود، تحت عنوان «پایان تاریخ » می گوید: (آنچه ما شاهد آن
هستیم، تنها پایان جنگ سرد یا عبور از یک مرحله ویژه تاریخی نیست، بلکه ما شاهد پایان تاریخی هستیم که نقطه
عطف آن، تکامل ایدئولوژیک و جهان شمولی دموکراسی لیبرال غربی به عنوان آخرین دولت بشری است) فوکیاما تز
جهانی شدن دموکراسی لیبرال غربی را در سال ۱۹۸۹، زمانی مطرح کرد که اتحاد جماهیر شوروی با اصلاحات
گورباچوف در مرحله آغازین افول کمونیسم و در راه الگوپذیری افراطی از کاپیتالیسم گام برمی داشت. در واقع، در این
نظریه وی از توجه به تحولات تاریخی چشم پوشی کرده است. نادرستی نظریه وی به سبب عدم توجه به دو مساله است
:
اولا امروز به زعم بسیاری از دانشمندان غربی، اسلام، طی دو دهه گذشته، ضمن آن که رشد سریع و موثری داشته، در
معادلات منطقه ای و جهانی، سهم و نقش قابل ملاحظه ای به خود اختصاص داده است. وی بدون توجه به دوره بازتاب و
شکوفایی حرکتهای اسلامی در سرزمینهای مسلمان نشین به طور یک جانبه، افول و شکست ایدئولوژی کمونیست در
تشکیل آرمانشهر جهانی را به مثابه پیروزی مرام و مسلک غربی می داند. بلی، تاریخ کمونیست به پایان رسید اما این برگ
برنده ای برای دموکراسی لیبرال غرب نیست. چرا که اگر کمونیسم نابود شد، هنوز نهادهای تفکر، فرهنگ و میراث
تمدن اسلامی به عنوان یک نیروی با تحرک و حیات بخش در جوامع اسلامی و در قلب دنیای مارکسیستی دیروز و نیز
جهان غرب، حضور فعال دارد و در سیاستهای جهانی، تاثیر گذار است. بسیاری از دانشمندان غربی، ضمن آن که
گسترش اسلام را به عنوان یک خطر برای منافع غرب مطرح کرده اند، به تاثیر اسلام در امور بین الملل اعتراف نموده اند،
امری که تا دو دهه قبل، خبری از آن نبود. جان اسپوزیتو،
(John L. Esposito)
استاد دانشگاه جورج تاون
–
واشنگتن ضمن آنکه بیداری اسلامی را خطری برای غرب مطرح می کند، به این موضوع اذعان دارد که از الجزایر تا
بوسنی تا آسیای میانه، پاکستان و کشمیر، اسلام همچنان به عنوان یک عامل در سیاستهای بین المللی مطرح است
.
جای تعجب است که فوکیاما، مقاله «پایان تاریخ » را درست در سال ۱۹۸۹ میلادی یعنی زمانی که شوروی مجبور شده از
افغانستان عقب نشینی کند، به رشته تحریر درآورده است. اما وی به طور غیر منصفانه، مجاهدتهای ملت افغانستان را در
بیرون راندن ابرقدرت شرق به حساب پیروزی دموکراسی لیبرال غربی می گذارد و آن را آرمانشهر ایده آل و جهان شمول
معرفی می کند. کمونیسم، پیش از آن که دیوار برلین فرو بریزد و از اروپای شرقی عقب نشینی کند; برای اولین بار، سیلی
را از مسلمانان در افغانستان خورد و عقب نشست. جایی که اسلام، تاریخ کمونیسم را برای همیشه به پایان رسانید
.
بنابراین، عمده بحث فوکیاما برای نشان دادن قدرت و عظمت غرب و نیز ضعف و درماندگی سایر ملل است. وی نه تنها
به طور عام، الگوی جهانی شدن را از آن لیبرالیسم غربی می داند که دیر یا زود هر ملتی به آن دست خواهد یافت بلکه
شکست کمونیسم را پایان برخوردهای ایدئولوژیک و زمینه ای برای برقراری صلح جهانی دانسته است
.
باید گفت که دموکراسی لیبرال غربی در اثر شکست کمونیسم، الگویی برای جهانی شدن به ویژه برای ملل مسلمان
نخواهد بود، زیرا اولا، اگر پیروزی غرب، مستلزم فروپاشی کمونیسم بود، نابودی کمونیسم در نقطه آغازینش در اثر
استقامت و پایداری حرکت اسلامی در افغانستان بود. ثانیا، اگر ایدئولوژی مارکسیست – لنینیستی نابود شد، این به
معنای نابودی کمونیسم هیچ گونه تضمینی برای برقراری صلح جهانی به همراه نداشته است
.
از سوی دیگر، امروز، میان خود عناصر سازنده دموکراسی لیبرال غربی، تنازع و برخورد وجود دارد تا آن جا که در یک
بحران زنجیره ای گرفتار شده اند. رقابت اروپا، آمریکا و ژاپن بعد از دوره جنگ سرد در امور اقتصادی و بعضا امنیتی، امری
است که در خود بلوک غرب، مطرح است. به عنوان مثال، امروز به زعم بسیاری از متفکران غربی، اروپا همواره از
آمریکایی کردن فرهنگ اروپایی گریزان بوده است. بنابراین، هر چند واحدهای تمدن غربی در حوزه اروپا و آمریکای
شمالی قرار گرفته اما میان این واحدها، نه تنها یک هارمونی وجود نداشته، بلکه همواره نوعی تنش و برتری جویی،
موجب شده است که اروپا از استقلال عمل در حل بحرانها در درون اروپا عاجز باشد. این نوع رقابتها که ما بیشتر بعد از
جنگ سرد به ویژه در امور تجاری – اقتصادی شاهد آن هستیم، به سوی گسترش تنشهای فرهنگی میان اروپا و آمریکا در
جریان است. مساله سیستم امنیتی اروپا نیز از عمده مسائلی است که همواره اروپا نگران آن بوده و طی دهه های گذشته
به دلیل نبود یک سیستم توازن امنیتی و دفاعی اروپایی، صدمات زیادی را متحمل شده است. لذا بعد از جنگ سرد نیز
اروپا به طور جدی تری به فکر رهایی از تحقیر شدن به خاطر برتری جوییهای ناتو در اروپا افتاده است. مقصود از بیان این
موضوع، آن است که الگوهای جهانی شدن که پشت سر آن، یک هژمونی و استیلاطلبی است; حتی مورد قبول قدرتهای
اروپایی نیز نیست، چه در امور فرهنگی، اقتصادی و چه در امور امنیتی، بنابراین، تکلیف سایر ملل و دول غیر غربی
بخصوص اسلامی در مورد تعمیم معیارهای ثابت جهانی شدن غربی، بدیهی است
.
«
جزف نای
»
،
(Joseph S. Nye)
یکی از دانشمندان غربی در رد نظریه «پایان تاریخ » می گوید که دوره بعد از جنگ
سرد دوره بازگشت به تاریخ است، نه پایان تاریخ. وی اصلی ترین پاسخ به کاپیتالیزم لیبرال بعد از جنگ سرد را ظهور
ناسیونالیسم نژادی،
(Efhnic Nationalism)
می داند. نمونه بارز آن، ظهور دوباره صربهای افراطی در صربستان
است. مضاف بر این، با پایان جنگ سرد، نه تنها همچنان جدایی و مبارزه میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه
ادامه دارد بلکه اروپا، مرکز تمدن غرب هنوز شاهد کشمکش های روسیه و آمریکا در بالکان است
.
از دیگر دلایلی که از میان خود اندیشمندان غربی در عدم جهانشمولی و جهانی بودن دموکراسی لیبرال غربی عنوان
شده است، نظریه «برخورد تمدنها»ی پرفسور ساموئل هانتینگتون، استاد دانشگاه هاروارد است که این روزها از جمله
مباحث داغ اندیشمندان غربی و مسلمان می باشد. همان طور که در ابتدای بحث اشاره شد; وی با انتشار مقاله ای در
سال ۱۹۹۳ به نام “نبرد تمدنها
“
،
(The Clash of Civilizatians)
مدعی شد که بعد از فروپاشی کمونیست، با
افزایش رو به رشد جمعیت جهان اسلام، به تغییر موازنه دینی میان اسلام و مسیحیت منتهی می شود، لذا جنگهای
تمدنی، اجتناب ناپذیر خواهد بود و اسلام به عنوان خطر عمده برای تمدن غربی مطرح خواهد شد. وی برخورد اصلی را
در عرصه بین المللی، میان تمدنهای عمده بشری عنوان کرده است. هانتینگتون بر خلاف بسیاری که معتقدند سیستم
روابط بین المللی در جهان بعد از افول بلوک کمونیست شرق به سیستم یک قطبی مبدل شده، بر این باور است که جهان،
نه تنها یک قطبی نیست بلکه از سیستم دو قطبی به چند قطبی،
(Multipolar)
تغییر کرده است. منظور وی از
سیستم چند قطبی، نقش تمدنهای مختلف در سیاستهای بین المللی است. وی در جدیدترین دیدگاه خود که در مجله
فارن افرز،
(Fanaign Affaiss)
عنوان کرده است، بر این باور می باشد که جهان یک قطبی در دوره بعد از جنگ
سرد، تنها در یک دوره کوتاه به صورت یک قطبی به رهبری آمریکا درآمد. اوج آن، جنگ خلیج فارس بود. بعد از آن به
سبب مخالفت اکثر کشورهای جهان باء;ثظظ و طرحهای آمریکا از جمله در مورد اعمال تحریمها علیه کوبا، ایران، لیبی
و تازه ترین آن، یعنی استفاده از زور علیه یوگسلاوی، ابرقدرتی آمریکا رو به افول و اضمحلال رفته است; و سیستم بین
المللی به سوی چند قطبی در حرکت است به طوری که در قرن بیست و یکم، جهان چند قطبی خواهد شد
.
البته اگر چه هانتینگتون در تئوری برخورد تمدنها و در دیدگاههای بعدی خود به عدم جهانی بودن معیارهای غرب
اذعان دارد اما تاکید وی بر شکل گیری سیستم چند قطبی در نظام بین المللی، در راستای تکوین تئوری خطرناک
برخورد تمدنهاست زیرا به زعم وی، این تمدنها هستند که در واقع در سیستم بین المللی، بازیگران اصلی خواهند بود
.
وی در کنفرانس اسلام سیاسی و غرب در سال ۱۹۹۷ با ذکر این که برای نخستین بار در طول تاریخ، سیاست جهانی،
چند قطبی و چند تمدنی شده است، به این نکته اشاره کرد که یکی از مهمترین تحولات فرهنگی و سیاسی در دهه
کنونی نهضت اسلامی است که در جهان اسلام از رشد چشمگیری برخوردار شده است و طی آن مسلمانان، هویت خود را
به صورت نوینی درک کرده اند و به این درک نسبت به ارزشهای غربی افتخار می کنند. وی ضمن اشاره به کاهش قدرت
غرب، معتقد است که دموکراسی لیبرال غربی، محصول غرب است اما در انحصار غرب نیست، و به شکلهای متفاوتی غیر
از آنچه در غرب وجود دارد، خواهد انجامید. وی در آخرین کتاب خود با توجه به وضعیت دموکراسی در بسیاری از
کشورهای در حال توسعه به ویژه اسلامی، به غیر جهانی بودن فرهنگ و دموکراسی غربی اشاره دارد
.
وی می گوید: ارزشهای تمدن غربی، یگانه هستند و نمی توانند در یک مقیاس جهانی، مورد پذیرش واقع شوند. لذا
دموکراسی بنابر خاستگاه غربی در هیچ یک از کشورهای اسلامی پیاده نشده بلکه اگر هم شده، به طور ناقص اجرا شده
است
.
بنابراین، دیدگاه هانتینگتون بر خلاف فوکیاما که بر جهانی بدون لیبرالیسم غربی تاکید دارد، نظر فوکیاما را بر اساس
دو دلیل رد می کند: اول آن که جهان بعد از جنگ سرد به سوی جهان چند قطبی در حرکت است و ثانیا، دمکراسی
لیبرال غربی قادر نخواهد بود بر اساس اصول پذیرفته شده غربی در برخی نقاط جهان پیاد شود. بنابراین، الگوی جامعی
برای جهانی شدن نیست. هانتینگتون بر خلاف فوکیاما، فروپاشی کمونیست را نه تنها پیروزی برای کاپیتالیسم غرب و
برپایی یک صلح جهانی نمی داند، بلکه پایان جنگ سرد را آغازی خطرناک برای تمدن غربی ارزیابی می کند
.
با این که نظریه برخورد تمدنها در تضاد با روند جهانی شدن غرب است; باید گفت که در این نظریه، تاکید وی با تاکید بر
رویارویی میان تمدنها به سبب وجود اختلافات فرهنگی و تاریخی به ویژه تمدن اسلامی با تمدن غربی، دچار خطای
فاحشی شده است که خود بحثی جداگانه دارد. اما تنها به این مطلب بسنده می کنیم که تئوری برخورد تمدنها،
دیدگاهی است که ساخته و پرداخته توهمات دو دهه اندیشمندان غرب و به خاطر تحلیل نادرست آنان از تحولات جهان
اسلام و عدم درک آنان از حرکتهای مردمی و اسلامی است. اندیشمندان غربی بر اساس تجربیات تاریخی غرب و گذشته
مسیحیت، به نادرست حرکتهای آزادیخواهی اسلامی را تروریزم،
(Terrorism)
بنیادگرایی،
(
Fundamentalism)
و بربریسم،
(Basbarism)
و یکی دانستن آنها با نازیسم و کمونیسم معرفی کرده اند، که
این، چیزی جز نکوهش فرهنگ و ارزشهای مسلمانان را در میان ملل غرب به همراه نداشته و از جمله نتایج خطرناک آن،
این است که امروز که این توهمات به نام تئوری برخورد تمدنها ارائه می شود، چیزی جز اشاعه جنگ و بدبینی میان ملتها
و تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی در پی ندارد
.
پرفسور اسپوزیتو، استاد دانشگاه جورج تاون – واشنگتن، صاحب نظر در امور خاورمیانه کشورهای اسلامی که کتابهای
زیادی در مورد تحولات سیاسی – اجتماعی جهان اسلام نوشته است، ضمن بررسی تئوری برخورد تمدنها، معتقد است
که هانتینگتون در تئوری خود بیش از اندازه بر تاریخ به عنوان منبع برخورد میان تمدنها و ایدئولوژیها تاکید کرده است
و آن را منبعی برای برخوردهای آینده می داند. وی بر این باور است که تمدن اسلامی بدهکار غرب نیست زیرا اسلام
توانست با ترجمه آثار غرب و بهره برداری از آنها، تمدن بزرگ اسلامی را بنا کند، در زمانی که غرب به دوران تباهی
وجاهلیت فرو می رفت، غرب مجددا از میراث فلسفی و علمی تمدن اسلامی با ترجمه دوباره آن علوم توانست از آنها به
عنوان اساس نهضت رنسانس استفاده کند
.
بنابراین، فرآیند گسترش اسلام و سنتهای اسلامی، خود، گویای دو نکته مهم در مورد جهانی شدن است: اولا، اسلام خود،
در روند جهانی شدن و تمدن امروز بشری سهیم است و همه از آن غرب نیست. ثانیا، ارزشهای اسلامی، قابلیت فراگیری
و جهان شمولی را برای سایر ملل دارد
.
مدرنیته، جهانی شدن و جهان اسلام
در خصوص این که چگونه جهانی شدن به سایر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
