خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل صفات جمال و جلال الهی در قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل صفات جمال و جلال الهی در قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عظمت قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عظمت قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
51دقیقه
57ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم شامل 87 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تسبیح موجودات عالم :

بسم الله الرحمن الرحیم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

ا لم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون .

مخاطب، رسول اکرم است.می فرماید آیا مشاهده نمی کنی -یعنی مشاهده می کنی و می بینی-که هر که در آسمانهاست و هر که در زمین است و هم مرغان در حالی که در آسمان بال گشاده و صف کشیده اند همه تسبیح گوی ذات اقدس الهی هستند. «کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون » و هر کدام از اینها به نماز خود(یا به خواندن و دعای خود)و به تسبیح خود آگاه است و خدا هم به آنچه آنها می کنند آگاه است.

آیاتی که در این چند جلسه تفسیر کردیم، از اول آیه نور تا اینجا، می بینیم همه ارائه صحنه های مختلف نور و ظلمت است، و البته ظلمت چیزی نیست جز همان بهره نگرفتن از نور، و فقط در مورد انسانهایی صادق است که از یکی از پرتوهایی که خدای متعال فرستاده است و انسان موظف و مکلف است که خود را به آن پرتو روشن کند[استفاده نکند.]ظلمت از آنجا پیدا می شود، یعنی انسان مکلف و موظف است که از پرتو نور وحی و نبوت، با کمک از نور فطرت خودش بهره گیری کند، و وقتی از این نورها استفاده نکند آنگاه انسان در ظلمت قرار می گیرد، و نور خدا سراسر هستی را فرا گرفته است: «الله نور السموات و الارض » سراسر هستی روشن به نور خداست و سراسر هستی آگاه از وجود خداوند است(چون در روشنایی است نه در تاریکی)و شناسای خالق و باری ء خودش است.

در این آیه مطلبی را ذکر می فرماید که این مطلب به عبارات مختلف در قرآن مجید آمده است.مطالب قرآن مجید همیشه از بشر جلوتر است، طبعا اینطور است، یعنی بشر باید کوشش کند خودش را به این حقایق برساند.انسان هرگز نباید انتظار داشته باشد که قرآن مطالب را همیشه در سطح معلومات ما بیان کند، چون معلومات قابل پیشروی و توسعه و تکامل است.یک کتاب بشری این طور است.یک نفر که می خواهد به نور قرآن مهتدی باشد باید گوشش به ندای قرآن باشد و ببیند از این حرفها چه در می آید.

تسبیح و تحمید موجودات

یکی از حرفهایی که قرآن روی آن تکیه کرده است مساله تسبیح موجودات و تحمید موجودات-هر دو-است.قرآن در بعضی از بیانات خودش می گوید تمام ذرات وجود، خدا را تسبیح می کنند و حمد می کنند، یعنی طبق منطق قرآن مثلا چوب و فلز، خدا را تسبیح می کنند، ذرات هوا تسبیح گوی خدا هستند، هر ملکول از ملکولهای آب و هر ذره از ذرات اتمی و هر ذره کوچکتر از اتم خدا را تسبیح می کند.

حال ما اول باید ببینیم اصلا قرآن چنین حرفی را می زند یا نمی زند.ابتدا آیات را می خوانیم، بعد ببینیم بشر به حسب عقل و فهم و عرفان خودش چقدر توانسته خود را به این منطق قرآن نزدیک کند.پس ما دو مرحله داریم:یکی اینکه آیا قرآن چنین مطلبی را بیان کرده یا نکرده است، دوم اینکه بشر در تلاش و تکاپوی خودش چقدر خود را به این حقیقت نزدیک کرده است.

قرآن این مطلب را با عبارات مختلف در جاهای مختلف گفته است.من مقداری را که در نظر دارم و حفظ هستم برایتان عرض می کنم.یکی در سوره بنی اسرائیل است که شاید از همه جا عام تر و صریح تر بیان فرموده است، می فرماید: «و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم » (۱) هیچ چیزی نیست ( «ان من شی ء» یعنی «ما من شی ء» )چیزی نیست مگر آنکه خدا را تسبیح می کند، تسبیح مقرون به حمد، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید، یعنی نگو من گوشم را که پای این چوب یا درخت می گذارم نمی شنوم که او خدا را تسبیح می کند، همین طور ذرات بدن خودم.طبق گفته قرآن هر سلول از سلولهای پوست و گوشت و استخوان و خون من و هر مویی از موهای بدن من دائما در تسبیح حق تعالی است، در حالی که من نمی شنوم.قرآن می گوید بله، شما نمی شنوید، و بلکه «نمی فهمید» تعبیر می کند، نمی گوید «لا تسمعون » ، می گوید: «و لکن لا تفقهون » و میان ایندو فرق است.

اگر «لا تسمعون » باشد[یعنی]ممکن است ما بفهمیم چنین چیزی هست ولی نمی شنویم، مثل اینکه ما الآن می فهمیم که در این فضا امواج رادیویی از ایستگاههای مختلف رادیویی دنیا هست ولی نمی شنویم.اما قرآن می گوید «ولی این مطلب را نمی فهمید» ، نه تنها نمی شنوید، بلکه نمی فهمید، فهم نمی کنید، هنوز فهمتان کوتاه است.

فرق میان تسبیح و حمد

قبل از اینکه به آیات دیگر بپردازم، فرق میان «تسبیح » و «حمد» را عرض کنم که می فرماید: «الا یسبح بحمده » .چون تسبیح و حمد کار ماست اقلا بفهمیم وقتی در نماز می گوییم «سبحان ربی العظیم و بحمده » که خلاصه اش این است «تسبیح پروردگار عظیم می کنم و حمد پروردگار عظیم » یا می گوییم: «سبحان ربی الاعلی و بحمده » یعنی تسبیح می کنم پروردگار برتر را و حمد می کنم او را، «تسبیح می کنم » یعنی چه؟و «حمد می کنم » یعنی چه؟

ثنای خدا به دو شکل است:یکی تسبیح و دیگری تحمید.

تسبیح یعنی تنزیه، یعنی خدا را از آنچه که ذات او مبراست منزه کردن، و برتر دانستن او از آنچه که شان مخلوقین است، از آنچه که حاکی از نوعی نقص و ناتوانی و نارسایی است.اصلا کلمه «سبحان » معنایش این است که من او را تسبیح و تنزیه می کنم از اینکه به چشم دیده شود، با دست لمس شود، او را جسم بدانم و بگویم در جایی قرار گرفته است، او را محتاج و نیازمند بدانم به هر چیزی از جمله به عبادت خودم، خیر، او منزه است از نیاز و احتیاج، تنزیه می کنم او را از اینکه به او نسبت ظلم و ستم بدهم، برای او شریکی قائل باشم، او را مرکب و دارای اجزاء بدانم، بگویم از چه درست شده و از کجا آمده است.پس تسبیح یعنی یک سلسله چیزهایی را که من می فهمم که خدا از اینها برتر و بالاتر است، با کلمه «سبحان » از او نفی می کنم. ثنای الهی نظیر اقرار به توحید است که مجموع نفی و اثبات است، وقتی می گوییم «لا اله الا الله » نفی می کنیم معبودیت غیر را و اثبات می کنیم ذات او را.ثنای الهی هم همیشه نفی است و اثبات، نفی اش همین است:منزه است از…، ولی «حمد» توصیف پروردگار است به صفات اثباتی، او را ستایش می کنم که همه نعمتها از اوست، همه کمالات از اوست و به او بر می گردد، او به هر چیزی داناست: «بکل شی ء علیم » ، بر هر چیزی تواناست: «و هو علی کل شی ء قدیر» ، او سمیع است، او بصیر است، او حی است، او قیوم است، او ملک است، او مؤمن است، مهیمن است، عزیز است، جبار است، متکبر است (۲). این صفات اثباتی.پس ما با یک «سبحان ربی العظیم و بحمده » ، یا یک «سبحان ربی الاعلی و بحمده » یک دنیا نقص را به نظر می آوریم و می گوییم خدای ما از اینها منزه است، و یک سلسله کمالات را[به نظر می آوریم و می گوییم]خدای ما دارای چنین صفاتی است.در نماز وقتی سوره توحید را می خوانیم می گوییم: «قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» هم صفات اثباتی در آن است و هم صفات سلبی. بعد می گوییم: «کذلک الله ربی » چنان است پروردگار من، آن صفات کمالی اثباتی را دارد و من او را به آن صفات ستایش و حمد می کنم.نقصی در او نیست، اینکه فرزند داشته باشد، فرزند چیزی باشد، مثل و مانند داشته باشد، در او نیست «کذلک الله ربی » .

قرآن می گوید این کار تسبیح و تحمید که شما در این شعور ظاهری و انسانی تان باید آن را با تعلیمات انبیاء یاد بگیرید و با اراده و اختیار خودتان انجام دهید، تمام ذرات عالم وجود، خدا را تسبیح می کنند و حمد می کنند.این یک آیه از آیات قرآن[راجع به تسبیح و تحمید موجودات].

همچنین ما در قرآن پنج سوره داریم-بلکه با سوره «سبح اسم » به اعتباری شش سوره داریم-که با تسبیح شروع می شوند و اینها را «مسبحات » می گویند.سوره حدید این طور شروع می شود:

«سبح لله ما فی السموات و الارض » هر چه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح می کند.

سوره حشر و سوره صف به این شکل شروع می شود: «سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض » .در اینجا کلمه «ما» تکرار شده است.باز مفاد همان است:هر چه در آسمانهاست و هر چه-نه هر که-در زمین است خدا را تسبیح کرده است.

سوره جمعه و سوره تغابن[اینطور شروع می شوند:] «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم » .

«سبح اسم » نیز امر به تسبیح است.

در این پنج سوره[فعل تسبیح را]در سه مورد به صورت ماضی و در دو مورد به صورت مضارع ذکر می کند ولی با کلمه «ما» :

«هر چه » در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح می کند.اما قرآن می گوید[همه موجودات خدا را سجود می کنند]آن حقیقت سجود، که این سجود شما نماینده ای و نمایشگری از آن است.ما که سجود می کنیم عمل ما نمایشگر خضوع ماست.قرآن می گوید همه موجودات خدا را سجود می کنند، خورشید و ماه و ستاره هم خدا را سجود می کنند، ولی البته معلوم است مقصود این نیست که مثلا خورشید هم یک پیشانی دارد و پیشانی اش را روی خاک می گذارد، نه، این عمل شما که نمایشگر منتهای خضوع است (۳) برای این است که روحتان خضوع پیدا کند.پس ما یک چنین آیاتی در قرآن داریم که در آنها تعبیر «سبح » یا «یسبح » به کار رفته است.

بعضی آیات دیگر داریم که در آن آیات مطلب به شکل دیگری بیان شده است، مثلا بیان شده که جمادات یا نباتات و یا حیوانات با فلان مقام مقدس معنوی الهی در تسبیح و حمد خدا هماهنگی می کردند.قرآن در سوره مبارکه «ص » درباره داوود پیغمبر چنین می گوید: «و اذکر عبدنا داوود ذ الاید انه اواب » (۴) یاد کن بنده ما داوود نیرومند را، او بسیار بازگشت کننده به خدا بود، یعنی از غیر خدا بریده و به خدا پیوسته بود (۵).

بعد می گوید: «انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق، و الطیر محشوره کل له اواب » کوهها را مسخر کرده بود، هر صبحگاهان و شامگاهان که داوود خدای خودش را تسبیح می کرد، کوهها و مرغها با داوود هم آواز بودند و تسبیح خدا می گفتند. این هم آیات دیگری به این مضمون.

از جمله[آیات مذکور]همین آیات[سوره نور است]که باز نظیرش در قرآن هست.در اینجا مخاطب شخص پیغمبر اکرم است، می فرماید: «الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض » آیا ندیدی (۶) ؟ «هر که در زمین است » را هم اختصاص به مؤمنین نمی دهد:

ای پیغمبر!آیا تسبیح مرغان را در حالی که در اوج آسمان صف کشیده اند ندیدی؟ بالاتر اینکه بعد می گوید: «کل قد علم صلاته و تسبیحه » هر کدام از اینها-کوهها، درختها، مرغها، انسانها و هر موجودی که تسبیح می کند-به تسبیح خود آگاه است، به نماز خود آگاه است.عجیب این است که این امر را تعبیر به «نماز» می کند.

گفتیم یک جا تعبیر به «تسبیح » و «حمد» می کند و یک جا تعبیر به «سجود» می کند، اینجا اصلا تعبیر به «صلاه » کرده است، گو اینکه بعضی مفسرین گفته اند مقصود از «صلاه » دعاست ولی همان نماز است، روح نماز هم دعاست.خود قرآن تعبیر به «صلاه » کرده است:اینها نماز دارند و به نماز خودشان آگاهند و خدای آنها هم به کار آنها آگاه است.

بنابراین ما چنین آیاتی در قرآن داریم و نباید اول برویم ببینیم که آیا می توانیم معنی بکنیم که مقصود از مثلا تسبیح چیست.

نه، قرآن چنین مطلبی می گوید که تمام ذرات عالم هستی خدا را تسبیح می کنند و حمد می کنند، و به ما هم می گوید:ولی شما ای مردم فهم نمی کنید اما چنین چیزی وجود دارد. البته خدا هم که این مطلب را بیان کرده نخواسته یک معمایی را که هیچ وقت بشر به هیچ شکل آن را حل نمی کند بیان کرده باشد، قرآن این را می گوید برای اینکه ما تلاش کنیم تا به این حقیقت برسیم و این حقیقت را به اندازه ظرفیت خودمان کشف کنیم.

گفتیم مرحله دوم این است که ببینیم تلاشی که افراد بشر بعد از این راهنمایی قرآن، در این راه کرده اند چه بوده و در واقع این آیات را چگونه خواسته اند تفسیر کنند.این سلسله آیات در قرآن مجموعا دو گونه تفسیر شده است که ما می توانیم این دو گونه را «حکیمانه » و «عارفانه » بنامیم.بعضی این آیات را حکیمانه تفسیر کرده اند و گفته اند مقصود قرآن از اینکه می گوید هر چیزی خدا را تسبیح می کند و حمد می کند، تسبیح «تکوینی » و به «زبان حال » است.ما یک «زبان حال » داریم و یک «زبان قال » .زبان حال این است که یک موجودی مثلا یک انسان حالتی پیدا می کند که با اینکه دهانش بسته است اما وضعش دارد با آدم حرف می زند.مثلا شما دو نفر در خیابان ایستاده اید و با همدیگر صحبت می کنید، یک وقت شخص مفلوکی با یک قیافه ژنده ای می آید در مقابل شما دو نفر می ایستد و گردنش را کج می کند، حالتش نشان می دهد که [می گوید]من نیازمندم، به من کمک کنید.این را «زبان حال »

می گویند.ولی یک وقت کسی می آید به زبان می آورد که کمکی به من بکنید، این می شود «زبان قال » .بنابراین خیلی اوقات حالت بیرون انسان از ضمیر انسان خبر می دهد، چنانکه می گویند «رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر» .چگونه خبر می دهد؟حرف که نمی زند، دلالت می کند.انسان خیلی حرفها را به زبان بی زبانی می زند.شاید افراد انسان با یکدیگر که برخورد می کنند بیش از مقداری که با زبان ظاهر با هم حرف می زنند، به زبان بی زبانی با همدیگر حرف می زنند و خودشان را به یکدیگر معرفی می کنند.

من در یکی از کتابهایم(مساله حجاب)نوشته ام که بعضی از لباسها و بعضی از ژستها زبان دار است.آدمی که وقتی راه می رود بادی به غبغب می اندازد، صدایش را کلفت می کند و پایش را محکم به زمین می کوبد در واقع می خواهد به دیگران بگوید:دور باش، از من بترس.همچنین یک زن دو جور لباس می پوشد:یک وقت طوری لباس می پوشد و در خیابانها راه می رود که خود وضعش داد می زند و می گوید که من عفیفم، کسی را نرسد که طمع به من بدوزد، ا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.