خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتابنامه ولایت فقیه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتابنامه ولایت فقیه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کارآمدی نظام ولایت فقیه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کارآمدی نظام ولایت فقیه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
10دقیقه
22ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیشینه تاریخی ولایت فقیه :

اشاره

در این نوشتار که به واقع نگاهی کوتاه و اجمالی به موضوع «ولایت فقیه» در بستر تاریخی آرای فقیهان دارد، از موضوعاتی چون جایگاه مبحث ولایت فقیه در کلام، شیوه عملی ونظری مواجهه برخی از فقیهان با مسأله حکومت در عصر خود و انتصابی بودن حاکمیّت فقیه از سوی امام معصوم سخن به میان آمده است.

این مقوله که: «ولایت فقیه یا مجتهد یک مسأله فقهی مستحدث در میان فقهاست و مشمولیت عام ندارد. ولایت فقیه در یک قرن ونیم پیش برای اولین بار از طرف مرحوم ملا احمد نراقی مطرح گردیده، ادله ای برای آن آورده است که فقط اندکی از فقهای معاصر آن را پذیرفته اند»، حرف پنهان و آشکار دل بسیاری از نویسندگان جامعه ماست که بدون تحقیق و تفحّص بر آن اصرار می ورزند. بنابراین مقاله حاضر در واقع یک روشنگری و مختصرنگاری است که امید می رود دیگران آن را بسط داده و بروشنی و با توجّه به همه جوانبِ آن نظر کنند. در این مقاله مشخص می شود که اعتقاد به ولایت فقیه نه تنها مسأله ای مستحدث و جدید نیست، بلکه از شروع غیبت کبری اگر نگوییم از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله تا به امروز به بررسی گرفته شده است و قریب به اتفاق همه استوانه های فقه و فقاهت در این باب مباحثی را مطرح کرده اند و برخی از آن بزرگواران موفق به اعمال و اجرای آن شده اند.

آنچه نباید فراموش کرد؛ این که ارائه تاریخ نظریه ولایت فقیه کاری سترگ و مباحثی که در این مقاله عرضه می شود تاریخی، موضوعی و بسیار مفید و مختصر است. در واقع مبنایی تقریبا تاریخی و موضوعی در اختیار پژوهندگان قرار داده می شود تا آنان بتوانند مباحث مربوط را بر پایه آن استوار کنند. به گونه ای که هنگام مطالعه دیدگاه های نظریه پردازان ولایت فقیه به آن اتکا کنند و موضوعها را در زمینه تاریخی و موضوعی خود قرار دهند [نمودار ارائه شده (صفحه پیش) در خصوص جایگاه تاریخی هر یک از نظریه پردازان خواننده را در فهم مطالب کمک خواهد کرد.]۱

براستی تاریخ آغاز نظریه ولایت فقیه را باید زمان پیامبر صلی الله علیه و آله دانست. به طور کلّی مسلمانها از صدر اسلام با دو مسأله اساسی روبرو بوده اند: یکی حضور نداشتن پیامبر صلی الله علیه و آله در بسیاری از شهرها و دیگری نیاز مبرم به احکام و دستورهای سیاسی و فردی؛ بنابراین به افرادی نیاز داشته اند که دستورها را برای آنها تبیین کنند. در واقع نیاز به فقهای بنام در دوران امامان معصوم نیز احساس می شده است، لکن آنچه در این مقاله به بحث و بررسی گرفته شده دوران تاریخی آغاز اسلام و امامان معصوم نیست، بلکه گستره زمانی خاص است که به دوره «غیبت کبری» شهرت دارد و غرض خاصی را پاسخگوست.

اثرپذیری

مسأله دیگری که درباره سیر تاریخی نظریه ولایت فقیه باید درنظر گرفت؛ «نقش زمان و مکان» در چگونگی ارائه و عرضه نظریه «ولایت» و «ولایت فقیه» است؛ زیرا به موجب اصل مسلم تاریخی همه حوزه های اندیشه عمیقا تحت تأثیر زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامیِ زمان نظریه پردازی، اندیشه وری و صدور اندیشه های سیاسی از طرف اندیشه پردازان سیاسی اعم از مذهبی و غیرمذهبی، معصوم و غیر معصوم است؛ به عبارت دیگر صدور اندیشه سیاسی رابطه مستقیم با درگیری اندیشه وران با مسائل سیاسی اجتماعی دارد و نظریه پردازان ولایت نیز از این موضوع مستثنی نیستند. با بررسی تاریخی مشخص می شود که هر گاه درگیری این اندیشمندان با مسائل سیاسی زیاد بوده؛ مباحث اندیشه سیاسی گسترش یافته و هر زمان و به هر دلیل این درگیری کم شده، مباحث سیاسی و جریان اندیشه پردازی سیاسی تقلیل یافته و یا فروکش نموده است. این مهم با مطالعه تاریخ ۲۳ ساله فعالیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و دویست وپنجاه سال فعالیت امامان معصوم علیهم السلام بخوبی مشخص می شود و این «فرضیه» با تدقیق در تاریخ ۱۲۰۰ ساله فقهای شیعه به یک اصل و قاعده ثابت موجود در تاریخ سیاسی شیعه تبدیل می گردد. آیات ۱۳ ساله نازل شده در مکه مکّی) بر پیامبر اسلام غالبا به انذار و تبشیر محدود می شود تا مسائل سیاسی و برعکس اکثر آیات مدنی به مسائل سیاسی اجتماعی دلالت دارد. روایات، احادیث و خطب باقیمانده از عصر امام نخستین مکتب هدایت، اکثرا صبغه سیاسی دارد. آثار امامان ثانی و ثالث نیز نشاندهنده همین مسأله است. امّا آثار امام صادق و پدر ایشان امام باقر علیهماالسلام ، در برگیرنده مسائل حقوقی وسیع است و صبغه سیاسی (به معنای حکومتی) کمتری دارد؛ زیرا آنان کمتر از امامان دیگر درگیر مسائل سیاسی حکومتی بوده اند. در مورد فقها نیز با توجّه به سوابق محقق ثانی، کاشف الغطاء بزرگ، ملا احمد نراقی، میرزای قمی، شیخ فضل اللّه نوری، محمّد حسین نائینی غروی و بویژه امام خمینی قدس سره مشخص می شود که به علت درگیری با مسائل سیاسی، در زمینه «نظام سیاسی» و یا بنیانهای آن با صراحت به اندیشه پردازی پرداخته اند و برعکس فقهای دیگری چون شیخ انصاری، صاحب جواهر، صاحب شرایع، شیخ طوسی و آیه اللّه بروجردی بسیار محدود و در حدّ ضرورت به آن پرداخته اند.

حوزه ولایت کلام است نه فقه

بی گمان نهج البلاغه بزرگترین و منسجمترین کتاب راجع به آرای سیاسی شیعه در زمینه حکمت نظری، عملی و حقوق اساسی است.۲ علی علیه السلام «جوانی از فرزندان عرب مکّه در میان اهل آن بزرگ می شود با هیچ حکیمی برخورد نکرده است؛ امّا سخنانش در حکمت نظری بالاتر از سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت عملی معاشرت نکرده؛ امّا از سقراط بالاتر رفته است.»۳ این کتاب که «سید رضی» در اوایل قرن پنجم هجری آن را جمع آوری کرده بحق بنیان مباحث مهم کلامی از جمله مباحث نبوت، بویژه امامت و ولایت را محکمتر نموده است.

بنابراین تا قرن پنجم شکی در این باره وجود نداشته که مسأله امامت و سیاست، ولایت و حاکمیّت مسأله ای کلامی، اصولی، عقلی، استدلالی و اثبات شدنی است، نه مسأله ای فرعی، فقهی و تقلیدی، آن گونه که اندیشمندان اهل سنت مانند «محمّد غزالی» (۵۰۵-۴۵۰ ه ق) می پنداشت و تبلیغ می کرد و افرادی چون سیف الدین آمدی (متوفای ۵۵۱ ه ق) در کتاب غایه المرام فی علم الکلام۴ و مؤلّف المواقف و شارح آن میر سید شریف۵ از وی تقلید کردند. «ابوحامد» می گفت: «بحث امامت، بحثی مهم و عقلی نیست، بلکه یکی از مسائل فقهی است. بدرستی

که این مسأله تعصبهایی را برانگیخته است. اگر کسی از بحث امامت دوری کند؛ سالمتر از فردی است که در این بحث فرو رود، حتّی اگر به حقیقت برسد تا چه رسد به این که خطا کند.»۶

بنابراین اندیشمندان سیاسی شیعی پیرو بحث امامت در این قرون، بحث اثباتی ولایت نواب عام (فقها) را تالی مباحث امامت و جزء مباحث کلامی می شمردند و تا آن جا که اوضاع زمان اجازه می داد، آن را در همین مباحث مطرح می کردند. به تبع این اندیشمندان، فلاسفه اسلامی مانند ابوعلی سینا (۴۲۸-۳۷۰) و فارابی (۳۳۹-۲۶۰) نیز که فلسفه و حکمت را مکمل مباحث کلامی می دانستند، مبحث امامت، ولایت و ولایت فقیه را به مثابه یک بحث عقلی اصولی پذیرفته و در کتب خود به اثبات آن می پردازند. ابوعلی سینا در کتاب شفا می گوید:

«واجب است که سنّت گذار اطاعت جانشین خود را واجب کند و تعیین جانشین یا باید از طرف او باشد یا به اجماع اهل سابقه بر زمامداری کسی که به طور علنی برای جمهور مردم ثابت کند که او دارای سیاست مستقل، عقل اصیل، اخلاق شریف مانند: شجاعت، عفت و حسن تدبیر است و احکام شریعت را از همه بهتر می داند و عالمتر از او کسی نیست و اثبات این صفات برای شخص موردنظر باید آشکار و علنی باشد و جمهور مردم آن را بپذیرند و بر آن متفق باشند و اگر اختلاف و تنازع بر اثر پیروی از هوی و هوس میان آنها ایجاد شود و فرد دیگری که استحقاق و لیاقت جانشینی را ندارد انتخاب کنند به پروردگار کافر گشته اند… و تعیین جانشین با نصب بهتر است؛ زیرا در این صورت از اختلاف و نزاع دور خواهد بود.»۷

فارابی نیز در مدینه فاضله می گوید: رئیس مدینه فاضله یا رئیس اول است یا رئیس ثانی؛ امّا رئیس اول کسی است که به او وحی می شود «خداوند عزوجل توسط عقل فعال به او وحی می کند» و او واضع قوانین است و حکم امور را بیان می کند «شرایع و قوانینی که این رئیس و امثال او وضع کرده اند گرفته و مقرر می شود». او رئیس اول مدینه است. امّا مدینه همیشه صاحب چنین رئیسی نیست. رئیس دومی که جانشین او می شود باید بسیاری از صفات او را داشته باشد، قوانین و سنتها و روشهای رئیس اول را بداند و نگهبان آنها باشد. پس باید دارای «آن چنان اندیشه خوب و قوه استنباطی باشد که بتوانند نسبت به اموری که در جریان حوادث و مرور زمان پیش آید آن امور و حوادثی که برای پیشوایان گذشته پیشامد نکرده، احکام آنها را بخوبی دریافته، استنباط نماید و باید صلاح و مصلحت مدینه را جست وجو و رعایت کند.»۸

علامه حلی (متوفای ۷۲۶ ه ق) که در فقه استاد خواجه نصیرالدین طوسی و در فلسفه و ریاضیات شاگرد وی بوده است و یکی از پایه گذاران تشیّع در ایران محسوب می شود، در کتابهای خود به مناسبتهای متعدّد شؤون مختلف ولایت و امامت را در زمان غیبت حقِّ فقهای شیعه دانسته است؛ امّا از این که فقها بحث امامت و شرایط آن را از علم کلام به فقه منتقل نموده اند، اظهار نگرانی می کند و می گوید:

«عادت فقها بر این جاری شده است که امامت و شرایط آن را در این باب (قتال باغی) ذکر می کنند، تا معلوم شود اطاعت چه کسی واجب و خروج بر چه کسی حرام و قتال با چه کسی واجب است. ولی این مسأله از قبیل مسائل علم فقه نیست، بلکه از مسائل علم کلام است.»۹

بنابراین اصل، مسأله ولایت فقیه و اثبات آن اصولاً و اساساً فقهی نیست، همان طور که اثبات ولایت امامان معصوم نمی باشد که فقها فصل منسجمی درباره آن در کتب فقهی خود بیاورند؛ بلکه شؤونات آن است که باید پرتوی بر مسائل فقهی بتاباند. فقهای ما موشکافی های شایسته ای در ابواب مختلف فقهی مانند امر به معروف و نهی از منکر، قضا، حدود، جهاد، خمس، بیع، حجر، نکاح، طلاق، صوم، حج، نماز جمعه و غیره داشته اند؛ همان طور که در مورد حدود ولایت امام علیه السلام در فقه و نه اثبات آن، بحث کرده اند.

فقیه، نایب امام علیه السلام در امارت با نصب عام

شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه ق) طلایه دار صفوف مقدم نظریه پردازان نیابت فقیه از امام معصوم علیه السلام در آغاز سه سده نخستین دوره غیبت کبری محسوب می شود. وی کوشیده است به جای محدّث بودن، رهیافتی استنباطی در زمینه ولایت فقیه ارائه دهد. البته نظریه نیابت فقیه ریشه در احادیث امامان معصوم دارد، به این صورت که فقها را به عنوان نوّاب عام در غیاب خویش مطرح نموده اند. «مفید» در مطالبی که از اصول نظریه ولایت فقیه آورده است آشکارا حکومت بر جامعه را از «سلاطین عرفی» نفی می کند و آن را از آنِ فقهای جامع شرایط می داند:

۱ هنگامی که سلطان عادل برای ولایت در آنچه ذکر کردم در این ابواب وجود نداشت، برای فقهای اهل حقّ عادل صاحب رأی، عقل و فضل است که ولایت آنچه بر عهده سلطان عادل است، برعهده گیرند.۱۰

۲ هر کس که برای ولایت چه از نظر علم به احکام و چه از نظر اموری که اداره مردم به آن بستگی دارد (مدیریت و تدبیر) عاجز باشد، تصدی این منصب بر او حرام می باشد و اگر پذیرفت گناهکار است؛ زیرا از جانب کسی که ولایت از آنِ اوست مأذون نیست و هر عملی انجام دهد مورد مؤاخذه و حسابرسی و هر جنایتی مرتکب شود مورد بازخواست قرار می گیرد.۱۱

۳ هر کس از اهل حق از طرف ظالم به امارت و حکومت بر مردم منصوب شود در ظاهر از طرف او منصوب شده، امّا (باید این گونه تصور کند که) در حقیقت از جانب صاحب الامر و با اجازه و تجویز او امیر می باشد نه از طرف آن ظالمِ سلطه گرِ گمراه که نافرمان است. بنابراین در حدّ امکان باید حد را بر فجّار و اهل ضلال و اهل گناه از غیر شیعه نیز اجرا نماید؛ این خود از بزرگترین جهادهاست.۱۲

سلطان عادل در لسان شیخ مفید کسی جز امام معصوم علیه السلام نیست؛ زیرا به قول او ولایت جز به علم و فقاهت جواز نمی گیرد.

نکته دیگر این که شیخ مفید به ولایت مطلقه فقیه معتقد است؛ زیرا می گوید: «آنچه بر عهده سلطان عادل است بر عهده گیرند.» ما آنچه بر عهده امام معصوم علیه السلام می دانیم ولایت نُه گانه ای است که معمولاً در کتب مربوط به ولایت فقیه مذکور است.۱۳

سوم این که شیخ مفید بودنِ «سیاست داخلی و سیاست خارجی» را به عنوان امور عرفی در دست سلاطین، غصبی و آن را حرام می داند. پس اگر سیاستِ «عرفیِ» زمان شیخ و شاگردانش در دست خلفاء، سلاطین و غیره بوده است حتّی در عهد صفویه این دلیل نمی شده که شیخ مفید و دیگران به آن راضی بوده اند.

مورد چهارم این که دلایلی وجود دارد مبنی بر این که شاگردان شیخ، سید رضی و برادرش سید مرتضی علم الهدی که به قول علامه حلی رکن امامیه و معلم ایشان بوده است، حکم استنباطی معلم و استاد خود را درباره «پذیرش منصب از طرف ظالم» پذیرفته و هر دو تن یکی پس از دیگری به مدت سی و سه سال بر حاج و حرمین و نقابت اشراف و منصب قاضی القضات، از طرف «القادر باللّه » و «بهاءالدوله دیلمی» امارت کرده اند.۱۴ البته این سه تن در این زمینه استثنا نبودند، بلکه قاضی عبدالعزیز حلبی، شاگرد سید مرتضی، از طرف شیخ طوسی مدت ۲۰ سال در «طرابلس» قاضی بوده و این قضیه را پذیرفته بود که «اگر سلطان جائر یکی از مسلمین را جانشین خود قرار داد و اقامه حدود را به او واگذار نمود، او می تواند آن را اقامه نماید. ولی باید معتقد باشد که از طرف امام عادل علیه السلام منصوب است و به اذن او عمل می کند نه به اذن سلطان جائر.»۱۵

یک قرن بعد، ابن ادریس حلّی (۵۹۸ ه ق) بهترین نظر را درباره نیابت عام فقها عرضه می کند. او که از فحول علمای شیعه است و پس از شیخ طوسی بنای جدیدی را در باب مسائل فقهی پایه ریزی می کند، به دنبال فلسفه سیاسی «ولایت» است و معتقد است که فلسفه ولایت اجرا و برقراری دستورها و اوامر است و گرنه وجود دستورها بیهوده خواهد بود. او می گوید: «مقصود از احکام تعبّدی اجرای آنهاست»؛ یعنی احکامی که خداوند متعال مقرر فرموده، چنانچه اجرا نشود، لغو است. بنابراین مسؤولی باید اجرای احکام را برعهده گیرد. البته از نظر ابن ادریس هر کسی صلاحیت اجرای دستورها را ندارد؛ مگر امام معصوم علیه السلام که در صورت غیبت یا نداشتن قدرت، بجز شیعه ای که از جانب آن حضرت منصوب شده است، کس دیگری حق تصدی این مقام را ندارد. البته به شروط هفتگانه نیاز دارد؛ «یعنی جامع شرایط علم، عقل، رأی، جزم، تحصیل، بردباریِ وسیع، بصیرت به مواضع صدور فتوای متعدد، و امکان قیام به آنها، و عدالت باشد» که هر گاه این شرایط در کسی جمع شود تصدی حکومت به او واگذار می گردد. در این جا ابن ادریس اندیشه نظریه پردازان قبل از خود مانند شیخ مفید، سید مرتضی، سیدرضی و ابن برّاج را درباره تصدی مقامهای سیاسی از طرف سلاطین جور پذیرفته و معتقد است، اگر شخصی با مشخصات فوق «برحسب ظاهر از طرف سلطان ستمگر تعیین و مسؤولیتی به وی عرضه شود بر اوست که قبول نماید؛ زیرا این ولایت مصداق امر به معروف و نهی از منکری است که بر او متعیّن شده است. چه این که در حقیقت او از جانب ولی امر نیابت دارد و حلال نیست بر او که این مقام را رد کند. والیان راستین امر، این اجازه را به او داده اند؛ بنابراین حقّ ردّ این مقام را ندارد» و به دنبال آن مراجعه شیعیان به متصدیان سیاست عرفی را غیرمجاز می شمارد و می گوید:

«شیعه نیز موظّف است به او مراجعه نماید و حقوق اموال خویش نظیر خمس و زکات را به او تحویل دهد و حتی خود را برای اجرای حدود در اختیار وی قرار دهد. عدول از حکم او حلال نیست؛ زیرا هر کس از حکم او عدول نماید در حقیقت از حکم خدا سرپیچی کرده و تحاکم نزد طاغوت برده است.»۱۶

بزرگ طوس، نصیرالدین (۶۷۲ ه ق) که به قول حلی، بزرگ فیلسوف و متکلم و فقیه و اعقل زمان خود بوده است، به صورت عملی مطالب فوق را تأیید کرده است.۱۷ تاریخ زندگی سیاسی او بهترین گواه بر این اعتقاد او به وجود حکومت اسلامیِ «حاکم عادل» بر جامعه است و این که حق حکومت و مداخله در امور سیاسی مادی و معنوی مسلمانان با علمای عادل است.۱۸

علاّمه حلّی اگر چه اعتقاد داشت که محلّ طرح بحث ولایت کتب فقهی نیست، لکن وی مستقیم و غیرمستقیم در کتب فقهی خود بر ولایت فقیه صحه گذاشته است. فقهایِ بعد از وی نیز تا دو قرن و اندی بعد همواره بر ولایت عام فقیه جامع شرایط تأکید داشته اند که این مسأله را محقق ثانی، شیخ عبدالعالی کرکی (۹۴۰ ه ق)، معاصر شاه طهماسب صفوی که ولایتش بالفعل در ایران تحقّق یافت و به کتب پیشینیان دسترسی داشت اعتراف نموده و می گوید:

«یاران ما (فقهاء و دانشمندان امامیه) اتّفاق کرده اند بر این که فقیه عادل شیعه که جامع شرایط فتوا باشد فقیهی که از او به مجتهد در احکام شرعی تعبیر می شود نایب امامان هدی علیهم السلام ، در حال غیبت و در خصوص کلیه مسائلی است که قابلیت نیابت را دارند. البته عدّه ای از اصحاب، کشتن و جاری کردن حد را استثنا کرده اند.»۱۹

می توان اذعان کرد که این نظریه عبارتی کلیدی در مسأله ولایت فقیه و در واقع پلی است میان ولایت امام معصوم بر جامعه و ولایت فقیه و همچنین میان فقه و کلام و باطنا گواهی است بر این که کتابهای کلامی در اثبات امامت در واقع ولایت فقیه را اثبات می کنند. به هر صورت این عبارت کمک می کند تا کلیه رسائل و کتب کلامی راجع به امامت و ولایتهای آن، که تا زمان محقق ثانی و حتی تا به امروز به رشته تحریر درآمده است، کتاب اثبات ولایت فقیه دانسته شود. البته این واقعیت را نیز نمی توان انکار نمود که اوضاع زمان و تقیه کردن در عصر این فقها به قدری مشکل بوده است که وقتی شیخ طوسی در کتاب مصباح المجتهد چهار تن را لعنت می کند، به دربار خلیفه عباسی احضار می شود و در بازجویی ضمن تقیّه اظهار می کند که «مقصود از اول قابیل و از دوم عاقر ناقه صالح و از سوم قاتل حضرت یحیی علیه السلام و از چهارم عبدالرحمن بن ملجم مرادی است.»۲۰ پس چگونه می تواند کتابی مستقل در اثبات حاکمیّت فقیه بنگارد و در آن سلطان جور را به محاکمه بکشاند. اگر چه بیشتر فقهای ما در کتب فقهی خود با استفاده از «برهان خُلف» چنین کاری کرده اند؛ مثلاً محقق اول (۶۷۶ ه ق) استادِ علامه حلّی در کتاب شرایع الاسلام مهمترین ارکان جامعه یعنی فتوا، جهاد، قضا، اقامه حدود و غیره را حق فقیه و قبول ولایت از جانب سلطان عادل را برای فقها جایز و در بعضی موارد واجب می داند.۲۱

علاوه بر همه اینها، عموم یا اطلاق کلمات بسیاری از استوانه های فقه و فقاهت در قرون بعد، در نیابت فقیه عادل از امام غایب (عج)، به قدری واضح است که جای هیچ گونه انکاری باقی نمی گذارد و قراینی از قبیل ادعای اشتراط عصمت در حاکم از جانب بعضی و ادعای حرمت قیام در زمان غیبت قائم(عج) از عده ای دیگر، نمی تواند آنها را ضعیف کند؛ زیرا اگر چنین بود بسیاری از فقهای معروف و مشهور به مسائل سیاسی قیام نمی نمودند و یا درباره آن نظریه پردازی نمی کردند.

نقطه عطف تاریخی

دهه های آغازین قرن دهم را باید سالهای تسلّط بیشتر و نقطه عطف نظریه ولایت فقیه قلمداد کرد. در این سالها محقق کرکی نظرهای عمده ای بیان داشت و تمایل وی به عملی ساختن نظریه مذکور نیز از همین جا شروع شد. محقق از سال ۹۱۶ ه ق به دربار شاه اسماعیل صفوی راه پیدا کرد و در مدت زمان کوتاهی بر شاه تسلّط معنوی یافت و نظر خود را بر ارکان دربار حاکم ساخت و این نفوذ تا اواخر عمر شاه اسماعیل ادامه داشت. پس از انتقال حکومت به شاه طهماسب فرزند اسماعیل، باز هم محقق، احساس تکلیف کرد و به همین سبب به شاه نزدیک شد و آن چنان او را مجذوب استدلالهای خود درباره ولایت فقیه و ادلّه آن نمود که شاه را به مقبوله عمربن حنظله در خصوص «ولایت فقیه» معتقد کرد و او را به نوشتن بیانیه ای حکومتی واداشت که در آن انتقال قدرت به محقق را عملی می ساخت. طهماسب صفوی با استناد به مقبوله مذکور می گوید: چون از کلام حقیقت بار حضرت صادق علیه السلام که فرمودند: «توجّه کنید چه کسی از شما سخن ما را بیان می کند و دقت و مواظبت در مسائل حلال و حرام ما دارد و نسبت به احکام ما شناخت دارد، پس به حکم و فرمان او راضی شوید که به حقیقت من او را حاکم بر شما قرار دادم. بنابراین اگر در موردی فرمان داد و شخص قبول نکرد؛ بداند که نسبت به حکم خداوند مخالفت ورزیده و از فرمان ما سربرتافته و کسی که فرمان را زمین بگذارد؛ مخالفت امر حق کرده است و این خود در حدّ شرک است.» چنین آشکار می شود که سرپیچی از حکم مجتهدان که نگهبانان شریعت سید پیامبران هستند با شرک برابر است. بر این اساس هر کس از فرمان خاتم مجتهدان و وارث علوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نایب امامان معصوم علیهم السلام (علی بن عبدالعالی کرکی) که نامش علی است و همچنان سربلند و عالی مقام باد اطاعت نکند و تسلیم محض اوامر او نباشد، در این درگاه مورد لعن و نفرین بوده و جایی ندارد و با تدبیر اساسی و تأدیبهای بجا مؤاخذه خواهد شد.۲۲

شاید بعضی تصور کنند که محقق کرکی، شیخ الاسلامِ منصوبِ شاه بوده و بنابراین ولایتی بر شاه نداشته است و نزدیک شدن وی به دربار خالی از اشکال نیست. در پاسخ آنها باید گفت که اولاً با توجّه به استدلال شیخ مفید پذیرفتن منصب از جانب غیر معصوم نه تنها اشکال ندارد، بلکه بعضی مواقع واجب نیز است. ثانیا چنین نیست که محقق بر شاه ولایت ندارد؛ زیرا شاه به محقق می گفته است: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من هستید؛ زیرا شما نایب امام زمان سلام اللّه علیه هستید و من یکی از حکّام شما هستم و به امر و نهی شما عمل می کنم.»۲۳ وی سپس ریاست عالیه مملکتی را به محقق ثانی (شیخ کرکی) تقدیم می کند و در نامه خود می گوید:

«هر کس از دست اندرکاران امور شرعیه در ممالک تحت اختیار و از لشکر پیروز این حکومت را عزل نماید، برکنار خواهد بود و هر که را مسؤول منطقه ای نماید، مسؤول خواهد بود و مورد تأیید است و در عزل و نصب ایشان احتیاج به سند دیگری نخواهد بود و هر کس را ایشان عزل نماید تا هنگامی که از جانب آن عالی منقبت نصب نشود برکار نخواهیم گمارد.»۲۴

در واقع نباید انتظار داشت که پس از مدت کمی که تشیع در ایران به وسیله فعّالیت صفویه گسترش یافت، محقق کرکی بر سر انتقال قطعی قدرت به یک «فقیه»، با شاه طهماسب به چالش برخیزد؛ آن هم زمانی که به قول مورخان، مردم از مسائل مذهب حق جعفری و قوانین آن اطلاعی نداشته اند و شیعیان از دستورهای دینی خود بی خبر بودند؛ زیرا از کتب فقه امامیّه چیزی در دست نبود و فقط کتب فقهیِ علامه حلی بود که از روی آن تعلیم و تعلم مسائل دینی صورت می گرفت.۲۵ با همه این احوال محقق نظر قطعی خود را «درباره ولایت مطلقه فقیه» اعلام داشت که قبلاً ذکر شد.

مورخان درباره اِعمال ولایت از طرف محقق می گویند: محقق ثانی در پی فرمانی که شاه برایش نوشت و امور مملکت را به او واگذار نمود، به کلیه قلمرو صفویه فرمان صادر کرد که چگونه باید مملکت را اداره نمود. او قبله بسیاری از شهرهای ایران را تغییر داد؛ زیرا آنها را با قواعد علم هیئت مخالف می دانست. او در جلوگیری از فحشا و منکرات و ریشه کن کردن اعمال نامشروع و رواج دادن واجبات الهی و دقت در وقت اقامه نماز جمعه و جماعت، بیان احکام نماز، روزه، دلجویی از علما و دانشمندان و رواج دادن اذان در شهرهای ایران و همچنین قلع و قمع مفسدان و ستمگران کوششهای فراوان و نظارت شدیدی کرد.۲۶ او شیره کش خانه ها، شرابخانه ها و مراکز فساد و فحشا را ویران ساخت و نیز منکرات را از میان برد و آلات لهو و قمار را بشکست.۲۷

در طبقه اندیشمندان دو سده اخیر در رأس آنها شیخ جعفر کاشف الغطاء (۱۲۲۸ ه ق) قرار می گیرد. او که معاصر فتحعلی شاه قاجار است، در اثر معروف خود می گوید:

«انه لو نصب الفقیه المنصوب من العام بالاذن العام سلطانا او حاکما لاهل الاسلام لم یکن من حکّام الجور…»۲۸ یعنی هر گاه فقیه منصوب عام که مأذون از طرف امام معصوم علیه السلام است، سلطان یا حاکم بر جامعه اسلامی نصب نماید، از مصادیق حکّام جور نخواهد بود.

اندیشمند معاصر او یعنی صاحب قوانین به عبارتی نظر شیخ مفید درباره حرمت تصدّی ولایت جامعه از طرف سلطان عرفی، و عقیده ابن ادریس در زمینه «غاصب» بودن غیرفقیه را به لسانی به فتحعلی شاه قاجار تفهیم می نماید که اگر افراد دیگر نیز دقت کنند، خواهند فهمید که او برای سلطان شیعیان هیچ جایگاهی در نظام سیاسی اسلام قائل نیست و او را در ردیف افراد عادی جامعه مسلمانان قلمداد می کند. او در نامه ای که برای فتحعلی شاه نوشته است، می گوید:

«… باید دانست که مراد از قول حق تعالی که فرموده است: «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» به اتفاق شیعه مراد از اولی الامر ائمه طاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین و اخبار و احادیثی که در تفسیر آیه وارد شده است، بر این مطلب از حد بیرون است و امر الهی به وجوب اطاعت مطلق سلطان هر چند ظالم و بی معرفت به احکام الهی باشد، قبیح است. پس عقل و نقل معاضدند در این که کسی را که خدا اطاعت او را واجب کند باید معصوم و عالم به جمیع علوم باشد مگر در حال اضطرار و عدم امکان وصول به خدمت معصوم که اطاعت «مجتهد عادل» مثلاً واجب می شود و امّا در صورت انحصار امر در دفع دشمنان دین به «سلطان شیعیان»، هر کس خواهد که باشد، پس نه از راه وجوب اطاعت از او، بلکه از راه وجوب دفع و اعانت در رفع تسلّط اعادی؛ و نسبت به خودِ مکلف گاه واجب عینی می شود بر او و گاهی کفایی.»۲۹

یکی از اندیشمندان معاصر او یعنی محمّد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر (۱۲۶۶ ه ق) تعجب می کند که چرا بعضی از افراد در مسأله ولایت فقیه «وسوسه» می کنند با وجودی که اگر عموم ولایت فقیه مورد شک قرار گیرد، بسیاری از امور متعلق به شیعیان در جامعه معطّل خواهد ماند و به این نوع افراد پرخاش می کند و می گوید:

«گویا از طعم فقه چیزی نچشیده و از گفتار و رموز امامان معصوم علیهم السلام چیزی نفهمیده اید.»۳۰

بله مسأله ای که در نوشته های فقهای سلفِ صاحب جواهر مشخص نبود (و بعدها نیز حل نشد) و ضمنا صاحب جواهر به آن اعتراض کرد؛ این که در نوشته های فقها بروشنی مشخص نشده ولایت فقیه از باب حسبه است یا غیر آن و اگر از باب حسبه است چرا ولایت حاکم بر ولایت مؤمنان عادل مقدم است؟ و اگر از باب حسبه نیست پس آیا خداوند ولایت را برای او انشا فرموده و وی را با زبان امام معصوم علیه السلام برای این سمت نصب کرده است؟ یا به عنوان نیابت و وکالت از امام معصوم علیه السلام متصدی امور است؟۳۱ امّا همان طور که مشخص است این مسأله هیچ ضرری به اصل ولایت فقیه نمی رساند و منصوب بودن او از جانب امامان معصوم علیهم السلام را مخدوش نمی نماید؛ زیرا خود صاحب جواهر در مواردی که به اثبات ولایت فقیه می پردازد، نیز آن را مطلقه می داند و هم منصوب از جانب امام معصوم علیه السلام . او می گوید:

«نصب عام در هر چیزی است به طوری که هر آنچه برای امام علیه السلام است برای فقیه نیز باشد؛ چنان که مقتضی قول امام علیه السلام «فانی قد جعلته حاکما» این است که فقیه ولی متصرّف در قضا و غیر آن از قبیل ولایات و مانند آن است؛ چنان که مقتضی قول صاحب الزمان روحی فداه نیز آن را می رساند؛ «در حوادث واقعه به روات احادیث ما رجوع کنید. آنان حجت ما بر شما و ما حجّت خدا بر آنان هستیم.»

بدیهی است که مراد این است که فقها حجت من بر شما هستند، در جمیع آنچه من حجّت هستم؛ مگر آن چیزهایی که با دلیل خارج شود.۳۲

به عبارت دیگر دلالتهای «حکومت فقیه» خصوصا روایت نصب که از امام زمان روحی له الفدا وارد شده است، فقیه را منصوب از جانب «اولی الامر» می گرداند؛ کسانی که خداوند اطاعت ایشان را بر ما واجب کرده است. از واضحات این که اختصاص آن نصب در هر چیزی است که چه حکما و چه موضوعا در شرع مدخلیت دارد.

سپس وی ادعای اختصاص ولایت فقیه به احکام شرعی را رد و بیان می کند:

«ادعای اختصاص ولایت فقیه به احکام شرعی را معلوم بودن ولایت فقیه بر بسیاری از اموری که به احکام برنمی گردد، رد می نماید؛ مانند: حفظ مال اطفال، دیوانگان و غایبان و مانند آن از طرف فقیه، که در محل خود ثابت شده و ممکن است که بر این امر اجماع فقها را نیز به دست آورد؛ زیرا فقها همواره ولایت فقیه را در جاهای متعددی ذکر می کنند که دلیلی غیر از «اطلاق» مذکور ندارند.»۳۳

صاحب جواهر سپس به رد ادعای انتخابی بودن فقیه از طرف مردم می پردازد و اعتقاد خود را چنین بیان می دارد: ظاهر قول امام علیه السلام : «بدرستی که من او را بر شما حاکم قرار دادم»، این است که نصب از جانب آن حضرت است. بله ظاهرا اراده عموم نصب در هر زمان قصور ید امام علیه السلام بوده است، بنابراین احتیاج به نصب مجدّد از طرف امامی بعد از امام صادق علیه السلام نیست. اگر چه نصب از زمان امام عصر روحی فداه نیز متحقّق است. همان طور که اسحاق بن یعقوب در پاسخ به سؤالات امام علیه السلام با مشکل مواجه می شود و به همین سبب از قول ایشان روایت می کند که: «و امّا در حوادث واقعه پس رجوع کنید به راویان احادیث ما، همانا آنان حجت من بر شما و من حجّت خداوند بر آنان هستم، و نیز اجماع قولی و فعلی مضمون حدیث».۳۴

به دنبال آن به تبیین وجوب و جواز مسؤولیتهای جامعه از جانب فقیه می پردازد و می گوید:

«ولایت در قضا یا نظام، سیاست و یا جمع آوری مالیات یا دستگیری ناتوانها و محافظت از اطفال و امثال آنها از جانب سلطان عادل و یا نایب آن نه تنها جایز است، بلکه اولی نیز خواهد بود؛ زیرا نوعی یاری در ن

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.