اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 53
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بستر تاریخی مفاهیم سیاسی – اجتماعی حادثه ی کربلا :
چکیده
در این نوشتار با بررسی واژه های به کار رفته در حادثه ی عاشورا و پی گیری سابقه ی تاریخی آنها کوشش شده است بستر وقوع این حادثه و زمینه های آن شناسایی شود . با ره گیری مفاهیم استفاده شده در این حادثه و بیان پیشینه ی تاریخی آنها مشخص می شود، که حادثه ی کربلا صرفا یک حادثه ی نظامی نبوده و یک باره به وقوع نپیوسته است، بلکه به نحوی امتداد اختلافات و درگیرهای گذشته است . تمایز افکار و عقاید دو طرف از خلال بررسی معنای نهفته در واژه های به کار رفته و روشن ساختن مراد کاربران آنها مشخص گردیده است .
در این مقال با بررسی واژه های شیعه ی علی، شیعه ی عثمان و دین علی و دین عثمان نشان داده ایم که حادثه ی عاشورا نقطه ی عطفی برای تمایز شیعیان اعتقادی از دیگر گروه ها بوده است و با بررسی واژه های سنت و بدعت، و امام، وصی و ذریه به پشتوانه ی اعتقادی این دو جریان پرداخته و در ادامه با بررسی واژه های مربوط به فرمان برداری، همچون: سمع، طاعت، خروج، عصیان و فتنه، به انحرافی که به نفع قدرتمندان در برداشت از این واژه ها راه یافته اشاره کرده ایم . در پایان با بررسی مفاهیمی هم چون: ذمه، ثار، نصر و صله ی رحم روشن کرده ایم که جامعه ی اسلامی پس از پیامبر به سوی ارزش های دوره ی جاهلی گام برداشته و این کلمات را نه در معنای تغییر یافته ی دوره ی اسلامی، بلکه در همان معنای سابق به کار برده است .
واژه های کلیدی: مفاهیم عاشورا، شیعه، بدعت، طاعت، خروج، فتنه، ذمه، ثار .
مقدمه
برخوردی که در روز عاشورا به وقوع پیوست، بیش از آن که یک برخورد نظامی باشد، یک رویارویی فکری و فرهنگی بود این را از اصطلاحات و مفاهیم به کار رفته در دو جبهه می توان دریافت . شناخت ریشه ها و زمینه های تاریخی این اصطلاحات و مفاهیم در درک صحیح آنها بسیار مؤثر است .
برخی از این مفاهیم بسیار تکرار شده و دامنه ی وسیعی یافته اند; برخی دیگر پس از مدتی حضور، عرصه را برای دیگر مفاهیم خالی کرده و به مرور به تاریخ پیوسته و پاره ای نیز همواره حضور فعال و مستمر داشته و در حوادث تاریخی خود را نشان داده اند .
گاهی با گذشت زمان، مفاهیم و الفاظ، بخشی از معانی قبلی خود را از دست می دهند و در پرتو تجربه های جدید، حوزه ی معرفتی تازه ای به خود می گیرند; بنابراین، برای پی بردن به معنا و کاربرد یک واژه در دوره ای خاص، باید متون تاریخی مربوط به همان دوره مورد مداقه قرار گیرد، تا تحلیل هایی که بر کاربرد الفاظ استوار است دقیق تر و به واقع نزدیک تر باشد .
در این نوشتار بر آنیم تا با استخراج مفاهیم از خلال بررسی پیمان های وفاداری و اشعار رزمی و سخنانی که در حادثه ی کربلا رد و بدل شده است مشخص نماییم که غالب این واژه ها سابقه ی تاریخی داشته و گویندگان با توجه به همان فضا این سخنان را بیان کرده اند; و پس از حادثه نیز، این واژه ها مجددا در منازعات دوره های بعد به کار گرفته شده و در مسیر تاریخ نیز بازتاب های گوناگونی داشته است . در این جست و جو به نصوصی هم چون خطبه ها، نامه ها، اشعار رزمی یا پیمان نامه ها استناد شده است . در ذیل نمونه هایی از این واژه ها را بررسی می کنیم:
۱ . شیعه
شیعه در لغت به معنای پیرو است و به دسته یا گروه همدل نیز اطلاق می شود; و در قرآن نیز به همین معنا به کار رفته است . (۱) شیعه هم چنین در مقابل عدو به کار رفته و پیش از این که معنای اصطلاحی فرقه را بپذیرد، بیش تر به معنای انصار و یاوران استعمال شده است .
کلمه ی شیعه در دوره ی علی (ع) و قبل از آن هنوز کاملا به یک فرقه ی مذهبی اطلاق نمی شد بلکه به صورت ترکیب اضافی هم چون شیعه ی عثمان و شیعه ی معاویه به کار می رفت که به معنای طرف دار است . پس از شهادت علی (ع) کسانی که به نحوی از موضع گیری ایشان حمایت و پیروی می کردند و مواضع عثمان را زیر سؤال می بردند، «شیعه ی علی » به حساب می آمدند، از جمله مردم عراق را معمولا شیعه ی علی (ع) و مردم شام را شیعه ی عثمان و یا شیعه ی معاویه می نامیدند; هر چند شیعه ی علی (ع)، بدین معنا، در تقابل میان علی (ع) و عثمان، آن حضرت را محق می دانستند، ولی ابوبکر و عمر را نیز قبول داشتند و به اصولی هم چون نص و وصایت و امامت معتقد نبودند و تنها در برهه ای که میان عراق و شام درگیری پدید آمده بود، بر اساس اختلافات قدیم تر، جانب عراق را که علی (ع) مدافع آن بود گرفتند . شتم عثمان و عیب جویی از او از ویژگی های شیعه ی علی و در مقابل نیز بغض علی (ع) از علایم عثمانیه بوده است .(ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۴۳۰).
بنابراین واژه ی شیعه پس از قتل عثمان برای تقسیم بندی سیاسی افراد به کار رفت و در این تقسیم بندی اعتقادات و باورهای دینی مورد توجه نبود . به همین جهت این واژه در دوره ی علی (ع) هنوز در معنای اصطلاحی خود به کار نرفته بود و بیش تر در معنای لغوی به کار می رفت . چنان که در پیمان نامه ی «حکمیت » به همین معنا به کار رفته است .(ر . ک: منقری، ص ۵۰۴)
معاویه نیز در مواجهه با علی (ع) در موارد قابل توجهی از حامیان خود تعبیر به شیعه کرده است و در طول دوره ی حکومت وی این واژه هنوز کاملا مختصات مذهبی نیافته و در معنای عمومی آن به کار می رفت . امام حسین (ع) در این دوره در مقابل شیعه ی علی، شیعه ی معاویه را به کار می برد که حکایت از طرف داران سیاسی دو طرف می کرد:
ان معاویه قال للحسین: هل بلغک ما صنعنا بحجر بن عدی و اصحابه و شیعه ابیک . . . . فقال خصمک القوم یا معاویه و لکنا لو قتلنا شیعتک ما کفناهم و لا صلینا علیهم و لا قبرناهم (اربلی، ج ۲، ص ۲۴۰).
تقسیم بندی سیاسی افراد در دوره ی حکومت معاویه که جنبه های ضعیف دینی نیز در آن دیده می شد، تقسیم افراد به شیعه ی عثمان و شیعه ی علی بود . در این نزاع هنوز پای ابوبکر و عمر به میان نیامده بود و هیچ طعنی بر اینان وارد نمی شد . معاویه به مغیره که در سال ۴۱ به امارت کوفه برگزیده شده بود سفارش کرد تا شیعیان عثمان تقویت گردند و ترحم و استغفار او پیوسته شامل حال عثمان شود و در مقابل به شتم و ذم علی (ع) بپردازد و یاوران وی را آسوده خاطر رها نکند .(طبری، ج ۵، ص ۲۵۳)
اما به مرور این واژه، برای دسته بندی مذهبی نیز به کار رفت . واژه ی شیعه پس از علی (ع) در برخی موارد بر پیروان آن حضرت که در عقاید و آرا نیز از وی پیروی می کردند اطلاق می شد . از جمله ی این باورها، اعتقاد به برتری مطلق علی (ع) بر دیگر خلفا و اعتقاد به نص و وصایت ایشان از سوی پیامبر (ص) بود . امام حسن (ع) از دو حضرمی که زیاد، والی عراق، آنان را بر دار کرد، تعبیر به شیعیان علی (ع) کرد . زیاد درباره ی آنان به معاویه نوشت که بر دین علی و رای او هستند . معاویه در جواب نوشت: هرکس که بر دین و رای علی (ع) است کشته شود . امام حسن (ع) فرمود: دین علی همان دین محمد است که به خاطر آن با پدرت جنگید (بغدادی، ص ۴۷۹).
قدیمی ترین سندی که واژه ی شیعه در آن به معنای اصطلاحی به کار رفته است، نامه ی شیعیان کوفه و در راس آنان سلیمان بن صرد در تسلیت شهادت امام حسن (ع) (۵۱ ق) به برادرش حسین (ع) است . متن مورد نظر چنین است:
ما اعظم ما اصیب به هذه الامه عامه و انت و هذه الشیعه خاصه (یعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۸).
واژه ی شیعه در این عبارت به صورت مطلق برای یک گروه مشخص در مقابل عامه به کار رفته است، اما هنوز این واژه کاملا قرار خود را نیافته بود و در موارد لغوی فراوانی نیز به کار می رفت; هم چنین در حوادث مربوط به حجر بن عدی نیز که شیعه گرد او جمع شده و از معاویه برائت می جستند، واژه ی شیعه به صورت مطلق به کار می رفت و به عده ای خاص اشاره داشت .
این واژه در دوره ی امام حسین (ع) نیز هنوز کاملا و به صورت مطلق بر یک فرقه با اعتقادات خاص اطلاق نمی شد . عموما موضع گیری اهل عراق و کوفه موضع گیری شیعی تلقی می شد که بیش تر بر جبهه بندی های سیاسی دلالت می کرد . به امام حسین (ع) خطاب می شد که اهل کوفه شیعه ی تو و پدرت هستند .(ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۴۴۳) که حاکی از طرف داری از وی است; زیرا در هیچ یک از این موارد باورهای خاص شیعه، هم چون وصایت، ضمیمه ی این عبارات نشده است . در دو نامه ای که امام (ع) به اهل کوفه و بصره برای همراه کردن آنان با خود نوشته است، هر چند در برخی روایات خطاب نامه به «شیعه » است، اما به قرینه ی کلمه ی «اولیاء» که پس از آن آمده، انصراف در معنای لغوی دارد; چنان که در برخی روایات پس از لفظ شیعه، کلمه ی «المسلمین و المؤمنین » آمده است که توضیح شیعه است و نشان می دهد کلمه ی شیعه در معنای لغوی استعمال شده است; هم چنین در نامه ای که از کوفه برای یزید نوشته شد با لفظ شیعه از حامیان و طرف داران وی یاد شده، چنان که یزید در جواب همین نامه، با تعبیر شیعه از یاران خود یاد کرده است .(ر . ک: ابن اعثم، ج ۵، ص ۳۶)
اضافه شدن این واژه به افراد مختلفی از هر دو سو، هم چون مسلم بن عقیل، حکایت از استعمال لغوی این واژه دارد .
گاه همین تعبیر شیعه در معنای لغوی خود با توجه به جنبه های مذهبی به کار می رفت . در حادثه ی کربلا دو طرف یکدیگر را به شیعه الرحمن و شیعه الشیطان ملقب می ساختند .(همان، ص ۱۹۶) واضح است که در این موارد، استعمال این کلمه هنوز دلالت بر تمیز مذهبی ندارد و اطلاق بر یک فرقه ی مذهبی نمی کند .
و گاهی نیز در دسته بندی سیاسی مشهور عثمانی و علوی به کار رفته است . هنگامی که در روز نهم محرم زهیر بن قین به مجادله با عزره از اصحاب عمر سعد برخاست و از او طلب نمود که دست خود را به خون فرزند رسول خدا (ص) آغشته نکند، او در جواب گفت: یا زهیر ما کنت عندنا من شیعه اهل هذا البیت، انما کنت عثمانیا (طبری، ج ۵، ص ۴۱۷) این برخورد به خوبی تقابل شیعه را با عثمانی که از زمان علی (ع) شدت گرفته بود، در این دوره نشان می دهد; این استعمال نیز تقابل قدیمی میان دو واژه ی «شیعه علی » و «شیعه عثمان » را نشان می دهد که البته اختلافات مذهبی نیز رفته رفته در آن تقویت می شد .
صرف نظر از موارد یاد شده، واژه ی «شیعه » در حادثه ی کربلا، گاه همراه صفات ویژه ای که شیعیان برای امامان خود قایل اند و با یاد از معتقدات شیعه به کار رفته است که حکایت از یک دسته بندی مذهبی می کند . در این موارد، کاربران این واژه فراتر رفته و خصوصیات رهبری را از دیدگاه شیعیان بر شمرده و از آن رو خود را شیعه دانسته اند . جابر بن کعب که به میدان مبارزه ی بریر آمد به او یاد آوری کرد که او عثمان را مسرف بر نفس خود می دانسته و معاویه را ضال و مضل خطاب می کرده و امام علی (ع) را امام هدایت و حق می دانسته است; بریر تمام این موارد را تصدیق می کند و برای مبارزه آماده می شود .(همان، ص ۴۳۳)
مواردی که واژه ی شیعه بر اهل بیت اضافه شده و با تعبیر «شیعه اهل هذا البیت » آمده و در گزارش های مربوط به واقعه ی کربلا نیز تکرار شده است می تواند نشان از خطی باشد که در آن علی و حسن و حسین – علیهم السلام – محور پیروی و معیار حق معرفی می شوند که از اعتقادات شیعیان است . در این گونه تعابیر بار دینی بیش تری به چشم می خورد . مسلم بن عوسجه می گفت: فانی رجل من شیعه اهل هذا البیت .(دینوری، ص ۲۲۶)
هم چنین در این حادثه واژه ی «شیعه » از زبان مخالفان نیز بر عده ای که مواضع سیاسی و دینی مشخصی داشتند اطلاق شده است . عبید الله بن زیاد به هانی می گوید: یا هانی ء اما تعلم ان ابی قدم هذا البلد فلم یترک احدا من الشیعه الا قتله غیر ابیک و حجر . . . (طبری، همان، ص ۳۶۱) هم چنان که شیعیان در همین برهه با صفاتی هم چون کثرت نماز شناخته می شوند .(دینوری، ص ۲۳۵) که می تواند نشان از دسته ای خاص با عقاید و رفتارهای مخصوص باشد .
در هر حال بررسی موارد استعمال کلمه ی «شیعه » نشان می دهد که این لفظ پس از علی (ع)، حتی در معنای لغوی و سیاسی اش، بیش تر برای یاران و پیروان وی به کار رفته و همین امر موجب شده است تا به مرور استعمال این واژه به آنان اختصاص یابد و کاربرد مطلق آن تنها اشاره به پیروان علی (ع) و خاندان وی داشته باشد .
حادثه ی کربلا گام مهم دیگری در مرزبندی اعتقادی شیعیان محسوب شد; لذا پس از حادثه ی کربلا بار فرقه ای این واژه قوت یافت و به مرور بر یک فرقه ی مذهبی با ویژگی های خاص خود اطلاق شد، به گونه ای که کاربرد مطلق این واژه به صورت «الشیعه » انصراف به این گروه داشت . در قیام توابین (۶۴ه) از رهبر این قیام به صورت مطلق به «شیخ شیعه » تعبیر شده (تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۵۶۰، ۵۸۰) و در خطبه ها و نامه های وی همین واژه به صورت مطلق برای افراد خاصی به کار رفته است .(ر . ک: همان، ص ۵۵۴ و ۵۵۶)
و در قیام مختار (۶۶ه) نیز این لفظ بارها به صورت مطلق و برای اشاره بر دسته ای خاص که تشخص یافته اند به کار رفته است . از جمله ی این موارد نمونه هایی در خطبه ها و سخنان مختار به چشم می خورد:
فقال: یا معشر الشیعه ان نفرا منکم احبوا ان یعلموا مصداق ما جئت به . . .(طبری، ج ۶، ص ۱۴).
در دوره ی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) که شیعیان به عنوان دسته ای خاص کاملا شکل گرفتند، واژه ی شیعه عموما در معنای اصطلاحی خود به کار رفته است; حتی صفاتی نیز برای شیعیان ذکر شده و توصیفاتی هم چون «قراح الشیعه، فقیه الشیعه و شیخ الشیعه » برای پیروان اعتقادی این خاندان به کار رفته است . در این برهه شیعیان از جهت اعتقادی کاملا صف خود را از دیگران جدا کردند که از جمله اعتقادات آنان باور به امامت علی (ع) و فرزندان ایشان بود . در این عصر شیعیان کاملا شناخته شده و متمایز از دیگران بودند; حتی نام آنان نزد ائمه مکتوب بود .(طوسی، الف، ص ۴۵۵)
می توان چنین نتیجه گرفت که حضور پیروان اعتقادی علی (ع) که به صورت کم رنگ پس از سقیفه و در انتخاب عثمان به چشم می خورد، در دوره ی خلافت خود آن حضرت تقویت شد و به مرور پس از آن حضرت، خصوصا در وقایع مربوط به کربلا و قیام توابین و مختار، کاملا شکل دینی به خود گرفت . واژه ی شیعه نیز به تناسب این ادوار در معنای سیاسی و یا دینی خود به کار رفته است .
در پایان این بخش لازم است به واژه ی «ترابیه » نیز اشاره ای بشود . ابو تراب، کنیه ی علی (ع) بود که مخالفان آن حضرت دوست داشتند برای تحقیر، وی را با این کنیه و طرف دارانش را نیز ترابیه خطاب نمایند . این واژه خاص تر از کلمه ی «شیعه » بود و کاملا می توانست در مقابل تعبیر «عثمانیه » قرار گیرد; اما در متون تاریخی این تقابل کم تر به چشم می خورد . در مدت حکومت معاویه در دو مورد با این واژه از شیعیان یاد شده است .(ر . ک: طبری، ج ۵، ص ۲۷۲; ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۶۰)
۲ . دین علی، دین عثمان
جزاء، طاعت و سیره از جمله معانی دین شمرده شده است .(فراهیدی، ریشه ی «دین ») دین در کاربرد رایج، مجموعه ای از باورها و روش زندگی است، چنان که «دین عبد المطلب » به معنای مجموعه ای از باورها و روش های وی بود .
کاربرد دین بیش تر در امور اعتقادی است; هم چون دین نصرانیت، دین یهودیت، دین عرب که همان پرستش بتان است; حنیفیت نیز دین ابراهیم دانسته شده است .
البته بیش تر آداب و سنن رایج در جزیره العرب رنگ دینی داشت و با دین مردم آن پیوند خورده بود; از این رو از آنها به دین تعبیر می شد . ابو سفیان از کعب بن اشرف سؤال می کند که آیا دین ما بهتر است یا دین محمد؟ ابوسفیان می گوید: ما اطعام می کنیم و به مردم شیر می نوشانیم; کعب می گوید: دین شما بهتر و راه شما مسیر هدایت است .(ر . ک: ابن شبه، ج ۲، ص ۴۵۵)
ملت نیز غالبا مرادف با دین و شریعت به کار رفته است . از پیامبر (ص) سؤال شد بر چه دینی هستی؟ فرمود: بر ملت و دین ابراهیم .(ابن هشام، ج ۲، ص ۳۹۴)
قتل عثمان موجب ظهور و بروز اختلافاتی شد که هر چند سابقه داشت، اما مکتوم مانده بود و گاه تنها نشانه هایی از آن دیده می شد . موضوع قتل عثمان یکی از محوری ترین اختلافات پس از وقوع این حادثه است . با رسیدن علی (ع) به خلافت و آغاز جنگ های داخلی جمل و صفین، طرف داران علی (ع) و عثمان کاملا در مقابل یکدیگر قرار گرفتند . سؤال «نظرت در باره ی عثمان چیست؟» از مؤلفه های این دوران بود که تمایلات سیاسی و موضع افراد را مشخص می کرد . اگر کسی در باره ی یکی از این دو اظهار نظر می کرد، نظرش در باره ی دیگری کاملا معلوم بود .
تقابل میان این دو جریان از جمله موجب پدید آمدن دو واژه ی دین عثمان و دین علی شد . دین عثمان و دین علی (ع)، به مثابه سنت و سیره ی آنان، به مجموعه ی مواضع، قضاوت ها، فتاوا و اعتقادات آنان اطلاق می شده است; چنان که امام باقر (ع) عدم توجه به قیاس را از دین علی (ع) دانسته است .(تمیمی، ج ۲، ص ۵۳۶)
واژه ی دین، گاه همراه با رای به کار می رفت، همان گونه که زیاد در نامه ای به معاویه در باره ی عده ای از دستگیر شدگان نوشت که بر «دین و رای علی » هستند; معاویه در جواب نوشت «کسانی را که بر دین و رای علی هستند بکش .» امام حسن (ع) نیز فرمود: دین علی همان دین محمد است که به خاطر آن با پدرت جنگید .(بغدادی، ص ۴۷۹) در این موارد دین در کنار رای عبارت از مجموعه ی عقاید و شیوه ها و عملکردهاست .
دین علی (ع) عبارتی خاص تر از شیعه ی علی (ع) بود و احتمالا قبل از این که واژه ی «شیعه » در معنای اصطلاحی خود به کار رود، عبارت «دین علی » می توانست بر یک دسته بندی که سمت و سوی مذهبی در آن بیش تر بود دلالت بنماید . البته چون درگیری های این دوره بیش تر رنگ سیاسی دارد، کاربرد این واژه به معنای قبول داشتن آرمان ها و حمایت از اقدامات رهبر دسته و تایید وی است و هیچ دلالتی بر التزام به آرا و عقاید آنان نمی کند، هر چند به نحو کم رنگی اختلافات مذهبی را نیز نشان می دهد .
معمولا کسانی که این واژه ها را به کار می بردند، حتی کسانی که در صف یاران حضرت علی (ع) بودند، به روش های ابوبکر و عمر معتقد بودند و تنها به عثمان اعتراض داشتند; بدین جهت، این واژه برای جدا شدن و دسته بندی یاران علی (ع) از عثمانیانی بود که عثمان را خلیفه ی مظلوم قلمداد می کردند و به عنوان یک فرقه ی سیاسی عمل می نمودند; اما به مرور در سایه ی همین واژه ها نوعی تفکر، که حرکت خود را به صورت آرام از مدت ها پیش شروع کرده بود، شکل گرفت که در آن امیرالمؤمنین (ع) و خاندانش محور امور تلقی می شدند و در پرتو همین دگرگونی، این واژه ها بار معنایی دینی خاصی یافتند .
پس از شهادت علی (ع)، یاران او را با اعتقاد و التزام به دین علی (ع) می آزمودند . معاویه پس از پیروزی به والی خود دستور قتل کسانی را که بر دین علی (ع) بودند داد (بلاذری، ج ۵، ص ۱۲۹) و از اشخاصی که نزد وی می آمدند می خواست از دین علی (ع) برائت جویند و کریم بن عفیف خثعمی از دین علی (ع) برائت جست .(همان، ص ۲۶۷)
دین عثمان نیز در برابر دین علی (ع) به کار می رفت . معمولا دین اهل شام دین عثمان قلمداد می شد . ایمن خریم در شعری چنین اهل شام را توصیف کرد:
ثمانین الفا دین عثمان دینهم
کتائب فیها جبرئیل یقودها
(منقری، ص ۵۵۶)
هشتاد هزار سپاهی هستند که آیین عثمان دین ایشان است و فوج هایی هستند که جبرئیل بر آنها فرمان دهی می کند (منقری، ترجمه، ص ۷۷۱).
دو واژه ی دین علی و دین عثمان که در دوره ی حضرت علی (ع) به کار رفت در حادثه ی کربلا نیز به کار گرفته شد . در واقع حادثه ی کربلا ادامه ی همان تقابل ها و درگیری های سابق بود که اینک کاملا هویدا شده بود و رنگ دینی در این تقابل به طور محسوس به چشم می خورد . در رجزهایی که اصحاب امام حسین (ع) می خواندند، اعتقاد و التزام آنان علاوه بر دین علی به دین حسین نیز بیان می شد .(طبری، ج ۵، ص ۴۳۵) و گاه تعبیر به دین حسن و حسین می شد، (بلاذری، ج ۳، ص ۴۰۴; ابن اعثم، ج ۵، ص ۱۹۴) که خط سیر مشخصی از خاندان علی (ع) از نسل دختر رسول خدا (ص) را نشان می دهد . در این حادثه با اظهار نظر پیروان حسین (ع) به این که پیرو دین علی (ع) هستند، این مطلب تداعی می شود که منظور آنان از این اصطلاح دقیقا ابراز مفهوم مذهبی بوده است . این تمایلات در طول زمان به شکل مستحکم تری به معتقدات مذهبی تشیع تبدیل شد و کلام و فقه تشیع را در برابر سایر جماعت های اسلامی بسط و توسعه داد .
به همین موازات در کربلا در صف مقابل از تعابیری هم چون «دین عثمان » یاد شده است . نافع بن هلال جملی، از اردوی حسین (ع) جلو آمد و مبارز طلبید و اعلام کرد: «من از قبیله ی بنو جمل هستم . من پیرو دین علی (ع) هستم .» از طرف مقابل مزاحم بن حریث جلو آمد و گفت: «من با تو خواهم جنگید، من از دین عثمان هستم .» نافع در مقابل پاسخ داد: «نه، تو دین شیطان داری .» (طبری، همان، ص ۴۳۵)
پس از حادثه ی کربلا این دو تعبیر در سایر درگیری های شیعه و عثمانیان به کار رفت . در قیام مختار این تعارض کاملا پیداست . رجز یکی از یاران مختار در درگیری با اشراف کوفه بر همین مطلب دلالت می کند:
انا ابن شداد علی دین علی
لست لعثمان بن اروی بولی
(همان، ص ۵۰)
چنان که شامیان در همین درگیری از دین علی (ع) برائت می جستند . ابن ضبعان چنین رجز می خواند:
انا بن ضبعان الکریم المفضل
من عصبه یبرون من دین علی
(مجلسی، ج ۴۵، ص ۱۹)
به مرور اعتقاد و التزام و ایمان به دین و سنت علی، در کنار اعتقاد به دین محمد و سنت آن حضرت، جزو عقاید شیعه قرار گرفت; به گونه ای که این مضامین در ادعیه نیز راه یافته و در تعقیبات نماز صبح و مغرب التزام به دین علی (ع) تاکید شده است .(طوسی، ب، ص ۲۰۶، ۶۵۵) به همین منوال، در کنار دین محمد و دین علی، گاه دین فاطمه و سنت وی نیز اضافه (مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۱۰۰) و در کنار مفاهیمی هم چون اعتقاد به سر و علن و شاهد و غائب ائمه ذکر شده است که نشان می دهد این واژه مفهومی کاملا دینی یافته است .
۳ . سنت، بدعت
سنت به معنای سیره و راه و روش است که اصطلاحا مراد از آن، گفتار و عمل رسول خدا (ص) و عملی است که از دیگری دیده و آن را تایید نموده و یا انکار ننموده است . سنت پس از قرآن مصدر قانون گذاری اسلامی است . بعد از پیامبر (ص) نیز، اقدامات خلفای نخست به علت نزدیکی آنان با آن حضرت، صفت شرعی به خود گرفت و تا سطح سنت فرا رفت .
مقصود از سنت و سیره ی خلفا، مجموعه ی اقدامات، رفتارها و آرای آنان، اعم از شخصی و اجتماعی، است; مثلا از تشکیل شورا و تقسیم نکردن اراضی مفتوح عنوه بین رزمندگان، به عنوان «سیره ی عمر» در این زمینه یاد می شود .(طبری، همان، ص ۵۳۰) هم چنین از شیوه ی عثمان در پرداخت زکات، اتمام نماز در منی، ندا برای نماز جمعه و ابطال قرائات با عنوان «سنت عثمان » یاد می شود از شیوه ی برخورد علی (ع) با بغات نیز به عنوان سیره و سنت آن حضرت نام برده می شود .
پس از درگذشت ابو بکر و عمر، سنت این دو در کنار سنت پیامبر (ص) به عنوان عقاید رسمی جامعه ی اسلامی پذیرفته شد . سنت شیخین به اندازه ای از نفوذ برخوردار بود که التزام به آن پیش شرط انتخاب خلیفه در شورای شش نفره ی برگزیده ی عمر شد که عثمان به آن اعلام وفاداری کرد اما علی (ع) آن را نپذیرفت .
اقدامات عمر و سیره ی او همواره پس از وی به عنوان یک الگوی موفق زبانزد مردم بود و سیاست مداران و فرهیختگان اجرای آن را سفارش می کردند، هر چند در برخی موارد، مانند حج تمتع و متعه ی نساء، خلاف سنت پیامبر بود .
عبدالرحمن بن عوف بر عثمان ایراد گرفت که سنت عمر را ترک کرده است; عثمان در جواب گفت:
نه من و نه تو، هیچ کدام توان عمل بر سنت عمر را نداریم (ابن حنبل، ج ۱، ص ۶۸; ابن شبه، ج ۳، ص ۱۰۳۳).
علی (ع) نیز از عثمان خواست که دست کم همانند دو سلف پیشین خود رفتار نماید . عبدالملک، خلیفه ی اموی، با نگاهی دیگر و با توجه و آگاهی از ماهیت سیره ی عثمان و عمر، تفاوتی میان سیره ی آن دو نمی دید و معتقد بود که عثمان پیرو سیره ی عمر بوده است و تنها تفاوت این دو در نرمی و شدت است و نرمی عثمان موجب جری شدن مردم بر او شده است .(ابن سعد، ج ۵، ص ۱۸۰) هرچند این سخن در بیش تر سیاست های کلی عثمان، خصوصا نسبت به شش سال اول خلافت وی صحیح است، اما واضح است که در سیره ی شخصی این دو، خصوصا با توجه به زندگی زاهدانه عمر تفاوت های بسیاری به چشم می خورد; همان گونه که خود عثمان اعتراف می کرد، توانایی عمل به سنت عمر را نداشت و در پی بهره مندی از خوردنی ها و آشامیدنی های خوش گوار بود . درک مردم از تفاوت آشکار میان این دو سیره موجب شورش آنان شد . به هر حال، عثمان در میان صحابه به سنت شکنی شهره شد، هر چند خود او التزام به سنت پیامبر و دو خلیفه ی پس از آن حضرت را اعلام می کرد .(طبری، ج ۴، ص ۴۱۰)
هرچند اهل سنت سیره ی ابوبکر و عمر را متفاوت نمی دانند، اما سیره ای که همواره در تاریخ و فقه اهل سنت مطرح بوده و بر آن تاکید شده، سیره ی عمر است و از سیره ی ابوبکر و عثمان کم تر یاد می شود . سیره و سنت عمر برای جا افتادن در میان مردم نیاز به گذر زمان نداشت; اقتدار وی در دوره ی حیات سیاسی اش به قدری بود که سنت و سیره اش پس از وی به راحتی مقبول عموم واقع شد و به آن عمل می شد . وحتی علی (ع) و ائمه ی پس از وی نیز صریحا نمی توانستند آن را مردود اعلام نمایند و به ندرت آن را مورد سؤال و انکار قرار می دادند . چنان که امام باقر (ع) رفتار علی (ع) را در مورد سهم خاندان پیامبر از اموال، پیروی از سنت ابوبکر و عمر می دانست; زیرا او خوش نداشت که مردم او را به مخالفت با این دو خلیفه متهم کنند .(ابن شبه، ص ۲۱۷) هم چنین علی (ع) نماز مستحبی تراویح را (۲) که از یادگارهای عمر بود نتوانست الغا کند و مورد اعتراض صحابه قرار گرفت .(الکافی، ج ۸، ص ۶۳) چنان که از او درخواست شد در تقسیم اموال همان روش عمر را در پیش گیرد و سابقه و قرابت را در پرداخت عطا منظور دارد که علی (ع) با آن مخالفت کرد .(مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۳۷۸) در جریان تحکیم در نبرد صفین نیز این سخن مطرح شد که برای احیای سنت عمر، فرزند او عبدالله به خلافت برگزیده شود که عمرو عاص به مخالفت با این نظر برخاست .(منقری، ص ۵۳۴; دینوری، ص ۱۹۹; یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۰)
با توجه به موارد یاد شده واضح است که سنت شیخین حتی در میان اصحاب علی (ع) نیز معیاری پذیرفته شده بود; هم چنان که بیعت در نظر خوارج چنگ زدن به کتاب خدا، سنت صالحان، پیامبر اکرم، ابوبکر و عمر بود . آنان به وفاداری خود به سنت ابوبکر و عمر پای می فشردند .
البته یاران خاص علی (ع) و کسانی که کاملا در خط فکری او و فرزندانش بودند – که تعدادشان بسیار نبود – سیره ی عمر را قبول نداشتند، هر چند با آن مخالفت نیز نمی کردند، اما موردی سراغ نداریم که عمل به سیره و سنت شیخین به عنوان شرطی از سوی آنان مطرح شده باشد; تنها سیره ی رسول خدا مورد تاکید اینان بود . علی (ع) به ربیعه بن شداد که اصرار داشت بنابر سیره ی شیخین با او بیعت نماید، یاد آور شد که سیره ی این دو اگر غیر از سیره ی رسول خدا (ص) و مغایر آن باشد، هیچ مشروعیت و ارزشی ندارد و به آن عمل نمی شود .(طبری، ج ۵، ص ۷۶) چنان که در وثیقه ی تحکیم – با توجه به همین ملاحظات – هیچ یادی از سنت شیخین نشد و تنها بر محوریت کتاب خدا و سنت پیامبر تاکید شد .
این تقابل همواره به چشم می خورد و به مرور که اصحاب علی (ع) صف خود را از دیگر گروه ها جدا می کردند سنت شیخین را نیز طرد و بر سنت پیامبر (ص)، برای نفی سنت شیخین، تاکید می کردند . البته در صلح نامه ی امام حسن (ع) قید عمل به سنت رسول خدا و «خلفای صالح » آمده است که انصراف آن (خلفای صالح) بر سیره ی شیخین مشکل است، اما به طریق اولی شامل سیره ی علی (ع) به عنوان خلیفه ی صالح می شود هر چند ملتزم کردن معاویه به سیره ی شیخین در آن برهه را می توان مغتنم دانست .(بلاذری، ج ۳، ص ۲۸۷)
در حادثه ی کربلا نیز امام حسین (ع) تاکید زیادی بر کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) ابراز می داشت . تاکید بر سنت پیامبر و مهمل نهادن سنت شیخین، در زمانی که عموم جامعه این سنت را پذیرفته بود، به معنای عدم مشروعیت سنت خلفای نخست بود .
به هر حال احیای سنت پیامبر از جمله دلایل امام حسین (ع) برای دعوت و قیام بود .(طبری، همان، ص ۴۰۳) او در نامه ای به اهل بصره به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت نمود و از این که سنت پیامبر مرده و بدعت جای آن نشسته است اظهار نگرانی کرد . امام در نامه ای به رؤسای بصره نوشت:
. . . انا ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه فان السنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت . . . (ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۴۶۹; دینوری، ص ۲۳۱; بلاذری، ج ۲، ص ۷۸; طبری، همان، ص ۳۵۷)
امام هنگامی که عزم خروج از مدینه را داشت در وصیتی به محمد بن حنفیه هدف خود را چنین بیان داشت:
ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی محمد و سیره ابی علی بن ابی طالب . . .(ابن اعثم، ج ۵، ص ۲۱) (۳).
البته گاه تعابیر دیگری نیز به کار می رفت که همین معنا را داشت . عابس هنگامی که عازم نبرد بود، خطاب به مولای خود اظهار ارادت کرد و گفت من بر راه راست تو و پدرت هستم (علی هدیک و هدی ابیک) (طبری، ج ۵، ص ۴۴۴)
پس از حادثه ی عاشورا سنت عمر هم چنان جزو اعتقادات بدنه ی امت اسلامی بود و اعلام وفاداری به آن، معیاری برای سنجش مواضع افراد بود . در واقعه ی حره که مسلم بن عقبه به اجبار از مردم مدینه بیعت می ستاند، یزید بن زمعه از او خواست که بر سنت عمر با او بیعت کند، مسلم بن عقبه این تقاضا را نپذیرفت و او را به قتل رساند .(طبری، ج ۴، ص ۴۹۳) در دوره ی عمر بن عبدالعزیز نیز خوارج از او می خواستند که با آنها بر اساس سیره ی عمر بن خطاب رفتار نماید .(بلاذری، ج ۸، ص ۲۱۲) خلاف این جریان، در قیام هایی که رنگ و بوی شیعی داشت، هم چون قیام مختار، تنها بر کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) دعوت می شد و سنت شیخین اگر چه انکار نمی شد، اما به عنوان محتوای دعوت قرار نمی گرفت .(طبری، ج ۵، ص ۶۰۶)
بدعت در برابر سنت، رسم و آیین و باوری بود که ریشه در قرآن و سنت پیامبر نداشت . خلفای پس از پیامبر، از جمله ابوبکر و حتی عثمان و بعدها عمر بن عبدالعزیز، اعلام کردند که متبع هستند نه مبتدع; (ابن سعد، ج ۳، ص ۱۳۶; ج ۵، ص ۲۶۲، ۲۸۶; طبری، ج ۳، ص ۲۲۴; ج ۴، ص ۴۲۲; مسعودی، ج ۳، ص ۱۸۵) بدین معنا که از سنت پیامبر تبعیت می کنند و چیزی را از خود به آن اضافه نمی نمایند . بدعت و مبتدع بار منفی داشت و بیش تر در حوزه ی دین، از جمله اعتقادات و احکام شرعی مطرح بود (۴) و از آن به گمراهی، که سرانجامش آتش است، یاد می شد; اما در سیاست و امور اجتماعی نیز مخالفت با سلطان و اقدامات او بدعت قلمداد شده است; زیرا کسانی که از جماعت جدا شده و آهنگ دیگری در زمینه ی سیاست و یا مذهب داشتند با جدایی از جماعت و ترک آن، سنت را کنار نهاده و بدعت را آغاز کرده اند; از همین رو، این افراد بدعت گذار و «صاحب بدعت » و یا «اهل الاهواء» خوانده می شدند . از سوی دیگر، رفتارهای ناپسند خلفا نیز بدعت نام می گرفت; مثلا شمع گرفتن و حرکت کردن مردم به همراه عثمان از سوی صحابه بدعت خوانده شد .(یعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۳) همان گونه که اعمال یزید بدعت شمرده می شد .
در شورش ها و قیام های دینی – سیاسی قرن اول هجری انگیزه ی احیای سنت و میراندن بدعت وجود داشت و رهبران این حرکت ها بر این موارد تاکید می کردند . شورش علیه عثمان به خاطر اقدامات ناصواب او، که بدعت نامیده می شد، انجام گرفت . هنگامی که این اعتراضات شدت گرفت، امام علی (ع) او را به احیای سنت و میراندن بدعت فراخواند:
ان افضل عباد الله عندالله امام عادل هدی و هدی فاقام سنه معلومه و امات بدعه متروکه . . . (طبری، ج ۴، ص ۳۳۷).
آن حضرت اقدامات معاویه را بدعت قلمداد می کرد و در صفین به یاران خود می فرمود که اهل شام برای از بین بردن سنت و احیای بدعت با شما به نبرد برخاسته اند .(طبری، ج ۵، ص ۲۳) به گفته ی ابن عباس، معاویه آگاهانه برای میراندن سنت ها و احیای بدعت ها اقدام کرد .(یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۸) و حرکت هایی همانند اقدامات حجر بن عدی نیز در مقابله با بدعت های معاویه بود . (بلاذری، ج ۵، ص ۱۲۹)
پس از معاویه، یزید همان روند را با شتاب بیش تری پی گیری کرد و قیام امام حسین (ع) به وضوح برای جلوگیری از انحرافات و بدعت های پدیده آمده در جامعه ی مسلمانان بود . همین شعار در قیام زید نیز وجود داشت . فراخوانی به احیای سنت و خاموش کردن بدعت از جمله اهداف اعلام شده ی وی بود .(طبری، ج ۷، ص ۱۸۱).
قیام به انگیزه ی احیای سنت و میراندن بدعت، که در عاشورا مطرح شد، حتی کسانی را از میان خود امویان واداشت که حرکت هایی را با همان شعارها به انجام برسانند . در میان خلفای اموی تلاشی از سوی عمر بن عبد العزیز انجام گرفت که احیای سنت و اماته ی بدعت دانسته شد (ابن سعد، ج ۵، ص ۲۶۴، ۲۹۳) ; حتی او به والیان خود در این خصوص نامه نوشت .(بلاذری، ج ۸، ص ۱۵۶) نمونه ی دیگر، اقدامات ولید بن یزید در سال ۱۲۶ است; خطبه ای که وی اهدافش را در آن بیان کرد، شبیه سخنان و مواضع اعلام شده ی امام حسین (ع) بود:
ایها الناس انی والله ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا حرصا علی الدنیا و لا رغبه فی الملک . . . ولکنی خرجت غضبا لله و لدینه و داعیا الی کتاب الله و سنته حین درست معالم الهدی و طفی نور اهل التقوی و ظهر الجبار العنید، الراکب البدعه و المغیر السنه . . . (ابن خیاط، ص ۲۳۸; طبری، ج ۷، ص ۲۶۸) ; ای مردم به خدا من به سرکشی و گردن فرازی و حرص دنیا و رغبت پادشاهی قیام نکرده ام . . . قیام من از روی خشم به خاطر خدا و دین وی است و برای دعوت به سوی خدا و کتاب وی و سنت رسول خدا (ص) به هنگامی که نشانه های هدایت ویرانی گرفته بود و نور مردم پرهیزگار به خاموشی رفته بود و جبار عنود تسلط داشت که هر حرامی را حلال می شمرد و همه گونه بدعت می نهاد . . . (طبری، ترجمه، ج ۱۰، ص ۴۳۹۶).
۴ . امام، وصی
امام به معنای پیشوا در حوادث سیاسی و مذهبی دوره ی اسلامی واژه ی پر تکراری است . این واژه، گاه به عنوان منصبی فرهنگی هم چون امام جماعت و گاه برای مناصب سیاسی و حکم رانان به کار رفته است . کاربرد رایج این واژه در عصر رسول خدا (ص) بیش تر برای امام نماز جماعت بود، اما پس از آن تعبیر امام المسلمین اشاره به بالاترین منصب رسمی مسلمانان داشت و بار سیاسی در آن تقویت شده بود . این واژه در دوره ی رسول خدا و خلفای نخست و قبل از استحکام حکومت امویان، بیش تر از واژه ی خلیفه به کار می رفت و علاوه بر استعمال در حوزه های مختلف، بار معنایی بیش تری در آن نهفته بود . در حوادثی هم چون سقیفه، انتخاب عثمان و هنگام بیعت با علی (ع) از واژه ی امام و نیاز مردم به آن سخن می رود .(دینوری، ص ۱۵۷; یعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۳; طبری، ج ۴، ص ۴۲۷) در این کلمه، به تناسب معنای آن، باید مامومانی نیز تصور شوند که به امام اقتدا نمایند; از این رو بار معنوی آن بیش تر از واژه ی خلیفه است که جنبه های سیاسی آن قوی تر می نماید .
البته در نگاه کسانی که هنوز فاصله ی چندانی با دوره ی جاهلیت نداشتند، امام چیزی نبود جز همان احیای اشرافیت سابق . زنی که تازه جاهلیت را پشت سر گذاشته بود و هنوز دل در گرو آیین های آن دوره داشت، از ابو بکر پرسید: این نظام جدید تاکی پا بر جا می ماند؟ ابو بکر گفت: تا هنگامی که ائمه و پیشوایان شما در راه صلاح گام نهند . زن سؤال می کند: ائمه چه کسانی هستند؟ ابوبکر می گوید: ائمه همان اشراف هر قوم هستند که در میانشان اطاعت می شوند .(ابن سعد، ج ۸، ص ۳۴۳)
این کلمه نزد اهل بیت (ع) و یاوران ایشان علاوه بر بار سیاسی، بار دینی نیز داشت و هر کس نمی توانست امام مسلمین باشد و امام می بایست از ویژگی های برجسته ای برخوردار باشد . در گزارش های مربوط به حادثه ی کربلا این واژه در همین سیاق به کار رفته است . مردم کوفه در نامه ای که به امام حسین (ع) نوشتند اظهار کردند که بدون امام هستند و تنها به آن حضرت رضایت دارند . امام حسین (ع) نیز در پاسخ نامه ی شیعیان کوفه ترکیبی از شرایط و صفات دینی – سیاسی را برای امام بر شمرد; صفاتی هم چون: عمل به کتاب خدا، اخذ به قسط، پی گیری حق و حبس خود در راه خدا .(طبری، ج ۵، ص ۳۵۲) امام حسین (ع) با برشمردن این شرایط برای امام به آنان یاد آور شد که امام فقط به امور سیاسی آنان توجه و اهتمام ندارد، بلکه امور دینی در دستور کار اصلی وی قرار دارد .
در حقیقت امام در باور شیعیان اعتقادی، جایگاه خاصی از لحاظ معنوی و فکری دارد . او نماد دین است و رسالتش علاوه بر اداره ی جامعه، تفسیر و تبیین دین هم هست و این کار به دلیل ارتباط خاصی است که او با رسول خدا (ص) دارد . پیروان این گرایش عمدتا با تعابیر وصایت و ولایت و امامت – نه خلافت – با امام برخورد دارند .
واژه ی امام در این دوره و در صف مقابل بیش تر در کاربرد سیاسی که مرادف با خلیفه و عهده دار امور مسلمین است به کار رفته، هر چند آشنایی چندانی با دین نداشته باشد و در این راه نیز اقدامی نکند . در این نگاه، که همان نگاه اشرافیت دوره ی جاهلی است، هر کس و به هر وسیله این منصب را به چنگ آورد امام مسلمانان تلقی می گردد و اطاعت محض از او لازم است، به گونه ای که طعن و خروج بر او عواقب ناخوشایندی در پی دارد . چنین تبلیغ می شد که امام، چه امام ضلالت باشد و چه امام عدالت، باید بدو اقتدا کرد . این سخن ابوموسی اشعری که در بحبوحه ی اعتراضات علیه عثمان در کوفه خطاب به مردم می گفت: ایها الناس فانی سمعت رسول الله یقول: من خرج و علی الناس امام – والله ما قال: عادل – لیشق عصاهم و یفرق جماعتهم فاقتلوه کائنا من کان (طبری، ج ۴، ص ۳۳۶) بیان گر همین نوع طرز فکر است که امتداد آن در کربلا به نحو خشونت باری به وقوع پیوست . کسانی که علیه امام حسین (ع) در این صحنه وارد عمل شدند همگی کار خود را چنین توجیه می کردند که فرمان از امام دارند و در پرتو همین فرمان هر اقدامی را برای خاموش کردن این خروج مجاز می دانستند .(دینوری، ص ۲۸۴)
ابوسعید خدری از امام حسین (ع) خواست تا علیه امامش خروج نکند .(ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۴۴۵) نعمان بن بشیر در خطبه ای در کوفه خطاب به مردم می گوید: اگر به مخالفت با امام برخیزند، به مبارزه ی آنان خواهد آمد .(طبری، ج ۵، ص ۳۵۶) و کسی که نامه ی ابن زیاد را مبنی بر توقف کاروان امام حسین (ع) برای حر آورده بود، ادعا می کرد که در این کار از امامش پیروی کرده و به بیعتش وفادار مانده است; مخالفان در جواب او آیه ی «ائمه یدعون الی النار» را قرائت کردند .(طبری، ج ۵، ص ۴۰۸)
وصی و وصایت مفهومی فراتر از امام است که منحصرا شیعیان آن را به کار می برند و از اهمیت آیینی ویژه ای در نزد ایشان برخوردار است . شیعیان اعتقادی – نه سیاسی – بر این باورند که علی (ع) وصی پیامبر (ص) بوده و با نص وی تعیین شده است . این واژه هر چند به صورت اندک پس از پیامبر (ص) در حق علی (ع) به کار رفته است، اما در دوره ی حکومت آن حضرت و پس از آن کاربرد بیش تری یافت . یاران نزدیک علی (ع) هنگام انتخاب آن حضرت برای خلافت از سوی مردم، با واژه هایی هم چون: «وصی » «امین » و «وارث » به ایشان تهنیت و سلام می گفتند . از این پس، از جمله مؤلفه هایی که طرف داران دینی علی (ع) را از دیگران جدا می کرد، اعتقاد آنان به وصایت و برتری او بر خلفای قبل بود . در جنگ جمل این تعبیر برای علی (ع) به کار رفت و در نبرد صفین نیز کاربرد بسیاری یافت . (۵) قنبر علی (ع) را با کلماتی هم چون وارث النبیین، خیر الوصیین، وصیه نبیه و . . . می ستود .(طوسی، ج ۱، ص ۲۸۹)
در واقعه ی عاشورا چندین بار از این واژه استفاده شده و امام حسین (ع) نیز آن را به کار برده است . استناد اصحاب حسین (ع) به وصایت علی (ع) در حادثه ی عاشورا برای اثبات حقانیت خود بود .(ابن اعثم، ج ۵، ص ۱۹۹) امام حسین (ع) خود در نامه ای به اهل بصره تصریح می کند که خاندان او اوصیای رسول خدا (ص) هستند (طبری، ج ۵، ص ۳۵۷) ; و این معنا را با ورثه بودن پیامبر و این که سزاوارترین جانشینان او هستند، تاکید می کند . عبیده بن عمرو کندی که دوست دار علی (ع) بود و از او به «اشد حبا لعلی » تعبیر شده است (همان، ص ۲۶۱) در رثای امام حسین (ع) چنین سرود:
و مقتل خیر الآدمیین والدا
و جدا اذا عدت مساعی المعاشر
حسین ابن علی و ابن بنت محمد
نبی الهدی و ابن الوصی المهاجر
(ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۵۱۶)
در این مرثیه حسین (ع) فرزند بهترین فردی معرفی شده که وصی پیامبر (ص) است . این قبیل باورها از عقاید شیعیان اعتقادی است .
۵ . ذریه
قرابت اهل بیت (ع) با رسول خدا (ص) پیوسته از امتیازاتی بود که موجب برتری ایشان بر دیگران می شد و خود این خاندان بر این قرابت تاکید کرده، همواره یادآوری می نمودند که نسب آنان به پیامبر می رسد . این قرابت نیز پیوسته – تا جایی که یاست بالاتری لحاظ نمی شد – مورد توجه و احترام مردم و حتی حکام مخالف آنان قرار می گرفت .
معرفی امام حسین (ع) با تکیه ی ویژه بر خویشاوندی پیامبر در موارد بسیاری در حادثه ی عاشورا به چشم می آید و آن حضرت میراث دار پیامبر و ماموریت وی هم چون ماموریت جدش معرفی می شد . در همین راستا، دو تعبیر «ابن فاطمه » و «ابن مرجانه » ، علاوه بر نشان دادن موقعیت و امتیاز خانوادگی امام حسین (ع) بر عبیدالله، از لحاظ دینی نیز اهمیت بسیاری داشت .
افتخار این خاندان به مادر همواره از سوی اینان تکرار می شد و از سوی دیگر مخالفان نیز، که به صراحت نمی توانستند این افتخار را انکار کنند، با کنایه و تعریض آن را زیر سؤال می بردند . یزید در نامه ای به فخر فروشی ایشان به مادرشان اشاره کرده، آنان را به باد انتقاد می گیرد و برای دیگر زنان نیز فضلی بر می شمرد .(عنیتم قومکم فخرا بامکم) (همان، ص ۴۴۹; طبری، ج ۸، ص ۲۰۲) به همین گونه، مروان – کسی که مانند پدرش همواره در آزار و اذیت خاندان پیامبر می کوشید – به حسن (ع) طعنه می زد که تو هم چون مادیانی هستی که تا از پدرت سؤال می شود، به اسب بودن مادرت افتخار می کنی .(ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۴۰۰; ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۲۴۴) چنان که بعدها منصور، در برابر نفس زکیه، افتخار وی در انتساب به فاطمه را زیر سؤال برده و زنان را فروتر از مردان و عموها دانسته است .(طبری، ج ۷، ص ۵۷۰)
در حادثه ی عاشورا تعارض میان این دو خاندان، که از جاهلیت تا کنون استمرار داشت، به نحو دیگری خود را نشان داد; اما این بار فضل و برتری این خاندان به علت انتسابشان به پیامبر انکارناپذیر بود . در اخبار مربوط به حادثه ی کربلا انتساب خاندان حسین (ع) معمولا به صورت انتساب به پیامبر ذکر می شود . از امام حسین (ع) بارها به صورت «ابن بنت رسول الله (ص)» و از زینب با عنوان «ابنه فاطمه بنت رسول الله (ص)» یاد می شد که در این موارد مقصود نشان دادن اتصال و پیوند اینان با رسول خداست . (طبری، ج ۵، ص ۴۵۶) حسین (ع) از خود نیز چنین تعبیر می کرد:
اللهم انی اشکو الیک ما یفعل بابن بنت نبیک (همان، ص ۴۵۰).
و در کارزار کربلا از لشگریان کوفی پرسید: آیا من فرزند دختر پیامبرتان نیستم؟ (ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۴۶۹) حتی در سپاه مخالف نیز از حسین (ع) به همین عنوان تعبیر می شد، چنانچه تعبیر شمر چنین بود .(همان، ۴۷۳) گاه نیز امام (ع) مستقیما به پیامبر منتسب می شد و با تعبیر «ابن رسول الله » از ایشان یاد می شد .(طبری، همان، ص ۴۵۵)
به هر صورت امام (ع)، با عنایت، بارها در این حادثه پیوستگی و قرابت خود را با پیامبر یاد آورد شد و از این طریق سعی در اثبات حقانیت خود می کرد و برخورد با خود را برخورد با پیامبر به شمار می آورد . آن حضرت با شهادت علی اکبر به دشمن خطاب کرد که حرمت رسول خدا را زیر پا نهاده اید .(طبری، همان، ص ۴۴۶) علی اکبر نیز خاندان خود را سزاوارتر به پیامبر می دانست، به گونه ای که «ابن دعی » حق ندارد در باره ی آنان حکمی بکند .(طبری، همان، ص ۴۴۶) او قرابت رسول خدا (ص) را به مراعات سزاوارتر می دید تاقرابت ابو سفیان را .
انا علی بن حسین بن علی
نحن و بیت الله اولی بالنبی
من شمر و عمر وابن الدعی
(ابن سعد، الطبقه الخامسه، ص ۴۷۱)
با استقصای تعابیری که مردم از امام حسین (ع) داشتند، چنین برداشت می شود که صف بندی جدید همان صف بندی پیامبر و ابوسفیان است . امام حسین (ع) در واقعه ی کربلا همواره یادآور رسول خدا (ص) بود . حتی آن هنگام که یزید سر مبارک آن حضرت را مورد بی حرمتی قرار می داد، حاضران حرمت این سر نزد پیامبر (ص) را یادآور شدند .(همان، ص ۴۸۷) امام زین العابدین (ع) به یزید می گفت:
ما ظنک برسول الله لو رآنا مقرنین فی الحبال (همان، ص ۴۸۸).
پس از واقعه ی کربلا نیز هر که خبر شهادت وی را می شنید، از عکس العمل پیامبر (ص) یا فاطمه – علیهاالسلام – در صورت زنده بودن، سخن می گفت . نظر ربیع بن خثیم را در باره ی این واقعه جویا شدند، او گفت: ببینید اگر امروز پیامبر (ص) زنده بود و وارد کوفه می شد بر منزل چه کسی وار
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
