خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم شامل 111 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیمای مؤمنین در قرآن کریم :
ترجمه بخشی از اوصاف مؤمنین که در سوره فرقان (آیات ۶۳ تا ۷۷) آمده: بندگان خاص خدای رحمان آن کسانند که سنگین و با تواضع بر زمین راه می روند و چون جهالت پیشگان، خطابشان کنند سخن ملایم گویند(۶۳).و کسانی که شب را با سجده و نماز برای پروردگارشان به روز آرند(۶۴). و کسانی که گویند: پروردگارا عذاب جهنم را از ما بگردان که عذاب آن دائم است(۶۵). که جهنم قرارگاه و جای بدی است(۶۶). و کسانی که چون خرج می کنند اسراف نکنند و بخل نورزند و میان این دو معتدل باشند(۶۷). و کسانی که با خدای یکتا خدایی دیگر نخوانند و انسانی را که خدا محترم داشته جز به حق نکشند و زنا نکنند و هر که چنین کند به زودی سزا بیند(۶۸). روز قیامت عذابش دو برابر شود و در آن به خواری جاویدان به سر برد(۶۹). مگر آنکه توبه کند و مؤمن شود و عمل شایسته کند آنگاه خدا بدی های این گروه را به نیکی ها مبدل کند که خدا آمرزگار و رحیم است(۷۰). و هر که توبه کند و عمل شایسته انجام دهد به سوی خدا بازگشتی پسندیده دارد(۷۱). و کسانی که گواهی به ناحق ندهند و چون بر ناپسندی بگذرند با بزرگواری گذرند(۷۲). و کسانی که چون به آیه های پروردگارشان اندرزشان دهند کر و کور بر آن ننگرند(۷۳). و کسانی که گویند پروردگارا ما را از همسران و فرزندان مان، مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما راپیشوای پرهیزکاران بنما(۷۴). آنها به پاداش این صبری که کرده اند غرفه بهشت پاداش یابند و در آنجا درود و سلامی شنوند(۷۵). جاودانه در آنند که نیکو قرارگاه و جایگاهی است(۷۶). بگو اگر عبادتتان نباشد پروردگار من اعتنایی به شما ندارد شما که تکذیب کرده اید به زودی نتیجه اش را خواهید دید(۷۷).
بیان آیات
این آیات، صفات برجسته و ستوده ای از مؤمنین را در مقابل صفات ناستوده ای که برای کفار شمرده برمی شمارد، که جامع آن صفات در مؤمنین این است که: مؤمنین پروردگار خود را می خوانند، و پیامبر او و کتابی که او بر آن پیامبر نازل کرده تصدیق می نمایند، و (آن صفات) در کفار این است که: کفار رسالت پیامبر خدای را تکذیب می کنند، و از دعوت او اعراض می نمایند و پیروی هوای نفس می شوند، و به همین مناسبت آیات مورد بحث با آیه: ” قُلْ ما یعْبَؤُا بِکمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکمْ فَقَدْ کذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یکونُ لِزاماً[۱]ختم می شود که ختم سوره نیز هست.
صفات مؤمنین
“وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً “.تواضع و فروتنی، و برخورد سالم در مقابل برخورد زشت و لغو جاهلان با ایشان بعد از آنکه در آیه قبلی استکبار و خودخواهی کفار بر خدای سبحان و اهانتشان نسبت به اسم کریم و رحمان را ذکر کرد، در این آیه در مقابل آن رفتار مؤمنین را ذکر می کندکه نه تنها به اسم رحمان اهانت نمی کند، بلکه خود را بنده رحمان می دانند همان رحمانی که کفار از لفظ آن گریزان بودند و نفرت داشتند.
در این آیه دو صفت از صفات ستوده مؤمنین را ذکر کرده، اول اینکه: الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً – مؤمنین کسانی هستند که روی زمین با وقار و فروتنی راه می روند و هون به طوری که راغب گفته به معنای تذلل و تواضع است[۲] بنابر این، به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگی کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.
پس مؤمنین، هم نسبت به خدای تعالی تواضع و تذلل دارند و هم نسبت به مردم چنینند، چون تواضع آنان مصنوعی نیست، واقعا در اعماق دل، افتادگی و تواضع دارند و چون چنینند ناگزیر، نه نسبت به خدا استکبار می ورزند و نه در زندگی می خواهند که بر دیگران استعلاء کنند و بدون حق، دیگران را پائین تر از خود بدانند و هرگز برای به دست آوردن عزت موهومی که در دشمنان خدا می بینند در برابر آنان خضوع و اظهار ذلت نمی کنند.پس خضوع و تذللشان در برابر مؤمنین است نه کفار و دشمنان خدا، البته این در صورتی است که به گفته راغب کلمه هون به معنای تذلل باشد.و اما اگر آن را به معنای رفق و مدارا بدانیم معنای آیه این می شود که: مؤمنین در راه رفتنشان تکبر و تبختر ندارند.
صفت دومی که برای مؤمنین آورده این است که، چون از جاهلان حرکات زشتی مشاهده می کنند و یا سخنانی زشت و ناشی از جهل می شنوند، پاسخی سالم می دهند، و به سخنی سالم و خالی از لغو و گناه جواب می گویند، شاهد اینکه کلمه سلام به این معنا است آیه: ” لا یسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً إِلَّا قِیلًا سَلاماً سَلاماً “[۳] می باشد، پس حاصل و برگشت معنای این کلمه به این است که: بندگان رحمان، جهل جاهلان را با جهل مقابله نمی کنند.و این صفت، صفت عباد رحمان در روز است که در میان مردمند و اما صفت آنان در شب همان است که آیه بعدی بیان نموده می فرماید: ” وَ الَّذِینَ یبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً”
کلمه بیتوته به معنای ادراک شب است – چه بخوابد یا نخوابد – و کلمه لربهم متعلق است به کلمه سجدا و دو کلمه سجد و قیام جمع ساجد و قائم است و مراد ازاین بیتوته در شب در حال سجده و حال ایستاده این است که: شب را به عبادت خدا به آخرمی رسانند، که یکی از مصادیق عبادتشان همان نماز است که هم افتادن به خاک جزء آن است و هم به پا ایستادن. و معنای آیه این است که: بندگان رحمان کسانی هستند که شب را درک می کننددر حالی که برای پروردگار خود سجده کنندگان و یا به پا ایستادگانند – یعنی پشت سر هم سجده می کنند و برمی خیزند – ممکن هم هست که مراد تهجد به نوافل شب باشد.
” وَ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها کانَ غَراماً ” کلمه غرام به معنای شدت و مصیبتی است که دست از سر آدمی بر ندارد و همواره ملازم او باشد.بقیه الفاظ آیه روشن است. إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً ” ضمیر در صدر آیه به کلمه جهنم بر می گردد و دو کلمه مستقر و مقام دواسم مکان از استقرار و اقامت هستند. و بقیه الفاظ آیه روشن است. وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَ لَمْ یقْتُرُوا وَ کانَ بَینَ ذلِک قَواماً ” کلمه انفاق به معنای بذل مال و صرف آن در رفع حوایج خویشتن و یا دیگران است و کلمه اسراف به معنای بیرون شدن از حد است، اما بیرون شدن از حد اعتدال به طرف زیاده روی و در خصوص مساله انفاق، زیاده روی و تجاوز از حدی است که رعایت آن حد سزاوار و پسندیده است، در مقابل قتر – به فتح قاف و سکون تاء – که به معنای کمتر انفاق کردن است[۴]، چنانچه راغب گفته، و کلمه قتر، اقتار و تقتیر هر سه به یک معنا است.
کلمه قوام – به فتح قاف – به معنای حد وسط و معتدل است و همین کلمه به کسره قاف به معنای مایه قوام هر چیز است و جمله بین ذلک متعلق است به قوام، و معنایش این است که: بندگان رحمان انفاق می کنند و انفاقشان همواره در حد وسط و میان اسراف و اقتار است، پس، اینکه فرمود: ” وَ کانَ بَینَ ذلِک قَواماً “توضیح و تنصیص همان جمله قبلی است که فرمود: ” إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَ لَمْ یقْتُرُوا “، پس صدر آیه، دو طرف افراط و تفریط در انفاق را نفی کرده و ذیل آن، حد وسط در آن را اثبات نموده است. وَ الَّذِینَ لا یدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ. ..”این آیه شریفه، شرک در عبادت را از بندگان رحمان نفی می کند و شرک در عبادت این است که کسی هم خدای را عبادت کند و هم غیر خدای را و این، با اصول وثنیت وبت پرستی سازگار نیست، برای اینکه اصول وثنیت اجازه نمی دهد شخص بت پرست خدای را عبادت کند، نه به تنهایی و نه با عبادت غیر خدا، بلکه انسان را لایق پرستش خدا ندانسته، می گوید باید آلهه پایین تر از خدا را بپرستیم تا آنها ما را با شفاعت خود به خدا نزدیک کنند.
بنابر این تعبیر، در آیه مورد بحث(خواندن غیر خدا با خدا)، یا به منظور اشاره به این است که هر چند مشرکین تنها غیر خدا را می پرستند و لیکن پرستش شده واقعی آنان نیز به هرحال خداست، چون پرستش خدا مساله ای است فطری، چیزی که هست مشرکین راه را گم کرده اند، پس، توجه به سوی غیر خدا توجه به خدا و غیر خدا است، هر چند که نامی از خدا به میان نیاورند. و یا معنای تعبیر مذکور این است که: بندگان رحمان کسانی هستند که با وجودخدا، غیر خدا را نمی پرستند، یعنی مشرکین با وجود خدا غیر خدا را می پرستند.
و یا تعبیر مزبور، اشاره به این اعتقاد خرافی است که عوام مشرک عرب داشتند که: توجه و توسل به خدایان تنها در خشکی فایده دارد و اما در دریا سودی نمی بخشد، چون اموردریاها تنها به دست خداست و آلهه ای در آن با وی شریک نیستند.
در نتیجه مراد از خواندن خدا، توسل به خدا است در موردی، یعنی در شداید دریا، وتوسل به غیر او در موردی دیگر، یعنی در شداید خشکی. ولی از همه وجوه بهتر وجه وسطی است.
و اینکه فرمود:” وَ لا یقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ” معنایش این است که: در هیچ حالی از احوال، نفس انسانی را که خدا کشتن او را حرام کرده نمی کشند، مگر دریک حال و آن حالی است که کشتن وی حق باشد، مثلا به عنوان قصاص و حد بوده باشد. و اینکه فرمود: و لا یزنون، معنایش این است که: عباد رحمان کسانی هستند که هیچ فرج حرامی را وطی نمی کنند چون مساله زنا در میان عرب جاهلیت امری متداول و شایع بود و اسلام از ابتدای ظهور دعوتش معروف بود به تحریم زنا و شراب خوری. و اینکه فرمود:” وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِک یلْقَ أَثاماً”با کلمه ذلک به مسائل قبل، یعنی شرک و قتل نفس محترمه به غیر حق و نیز زنا اشاره نموده و کلمه اثام به معنای اثم، یعنی وزر و وبال گناه است، که همان کیفر عذابی است که به زودی در روز یامت با آن برمی خورد، و آیه بعدی آن را بیان می کند.
توجیه مخلد بودن مرتکبین قتل، زنا و ربا در عذاب
” یضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یوْمَ الْقِیامَهِ وَ یخْلُدْ فِیهِ مُهاناً” این آیه بیان لقای اثام در آیه قبلی است و معنای جمله ” وَ یخْلُدْ فِیهِ مُهاناً” این است که: در عذاب واقع می شود در حالی که اهانت بر او شده باشد.
مساله خلود در عذاب، برای کسی که شرک ورزیده مسلم است و هیچ حرفی در آن نیست و اما خلود در عذاب، برای کسی که قتل نفس محترمه کرده و یا مرتکب زنا شده باشدکه دو تا از گناهان کبیره است و همچنین برای کسی که مرتکب رباخواری شده باشد، که قرآن کریم نسبت به آنها تصریح به خلود کرده و ممکن است به یکی از وجوه زیر توجیه شود: اول اینکه: بگوییم خصوص این سه گناه طبعی دارند که اقتضای خلود در آتش رادارد، همچنان که چه بسا این احتمال از ظاهر آیه شریفه ” إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَک بِهِ وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِک لِمَنْ یشاءُ” نیز استفاده شود، چون فرموده شرک به هیچ وجه آمرزیده نمی شود و اماپایین تر از شرک را خدا از هر کس بخواهد می آمرزد، یعنی از بعضی اشخاص مانند مرتکب قتل و زناء و ربا نمی آمرزد.
دوم اینکه: بگوییم مراد از خلود در همه جا به معنای مکث طولانی است ولی چیزی که هست این است که در شرک این مکث طولانی، ابدی است و در غیر آن بالاخره پایان پذیر است.
سوم اینکه: بگوییم کلمه: ذلک در جمله ” وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِک” اشاره به همه این سه گناه است، چون آیات مورد بحث که همه در تعریف مؤمنین است، مؤمنین را چنین معرفی می کند: اینان کسانی هستند که مرتکب شرک و قتل نفس و زنا نمی شوند، پس اگر کسی هر سه این گناهان را مرتکب شود مخلد در آتش است، مانند کفار که به همه آنها مبتلا بودند. در نتیجه اگر کسی به بعضی از این سه گناه آلوده باشد دیگر از آیه شریفه خلود وی در آتش بر نمی آید. إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِک یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً”این آیه شریفه استثنایی است از حکم کلی دیدار اثام و خلود در عذاب که در آیه قبلی گفته شده بود و در مستثنا سه چیز قید شده: اول توبه، دوم ایمان و سوم عمل صالح.
اما توبه: که معنایش بازگشت از گناه است و کمترین مرتبه اش ندامت است، ومعلوم است که اگر کسی از کرده های قبلی اش ندامت نداشته باشد از گناه دور نمی شود وهمچنان آلوده و گرفتار آن خواهد بود.
و اما عمل صالح: اعتبار آن نیز روشن است، برای اینکه وقتی کسی از گناه توبه کردقهرا اگر نخواهد توبه خود را بشکند عمل صالح انجام می دهد، یعنی عملش صالح می شود، پس توبه مستقر و نصوح آن توبه است که عمل را صالح کند. و اما ایمان به خدا: از اعتبار این قید فهمیده می شود که آیه شریفه مربوط به کسانی است که هم شرک ورزیده باشند و هم قتل نفس و زنا مرتکب شده باشند و یا حداقل مشرک بوده باشند، چون اگر روی سخن در آن، به مؤمنینی باشد که قتل و زنا کرده باشند، دیگر معناندارد قید ایمان را نیز در استثناء بگنجاند.
پس آیه شریفه درباره مشرکین است، حال چه اینکه آن دو گناه دیگر را هم مرتکب شده باشند و چه نشده باشند، و اما مؤمنینی که مرتکب آن دو گناه شده باشند عهده دار بیان توبه شان آیه بعدی است.
وجوهی که در معنای تبدیل سیئات به حسنات(فَأُوْلئِک یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ) گفته شده جمله ” فَأُوْلئِک یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ “تفریع بر توبه و ایمان و عمل صالح است و آثار نیکی را که بر آنها مترتب می شود بیان می کند.و آن این است که: خدای تعالی گناهانشان را مبدل به حسنه می کند.
و اما اینکه تبدیل گناهان به حسنه چه معنا دارد؟مفسرین وجوهی ذکر کرده اند: بعضی[۵] گفته اند: خداوند گناهان سابق ایشان را با توبه محو می کند و اطاعت های بعدی ایشان را می نویسد، در نتیجه به جای کفر و قتل به غیر حق و زنا، دارای ایمان و جهاد – یعنی قتل به حق – و عفت و احصان می شوند.
بعضی[۶] دیگر گفته اند: مراد از سیئات و حسنات، ملکاتی است که از آن دو در نفس پدید می آید، نه خود آنها و خدا ملکه بد آنان را مبدل به ملکه خوب می سازد. بعضی[۷] دیگر گفته اند: مراد از سیئات و حسنات، ثواب و عقاب آنها است، نه خودآنها و خدا از چنین کسانی عقاب قتل و زنا را مثلا برداشته ثواب قتل به حق و عفت می دهد.
حسنه یا سیئه بودن عمل منوط به آثار عمل است و تبدیل سیئات به حسنات نیز به معنای تبدیل آثار است لیکن خواننده عزیز خودش به خوبی می داند که این وجوه در یک اشکال مشترکند وآن این است که: کلام خدای را از ظاهرش برگردانده اند، آن هم بدون هیچ دلیلی که دردست داشته باشند.
زیرا ظاهر جمله:: ” یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ”، مخصوصا با در نظر داشتن اینکه درذیلش فرموده: و خدا غفور و رحیم است، این است که: هر یک از گناهان ایشان خودش مبدل به حسنه می شود، نه عقابش و نه ملکه اش و نه اعمال آینده اش، بلکه یک یک گناهان گذشته اش مبدل به حسنه می شود، این ظاهر آیه است، پس باید با حفظ این ظاهر چاره ای اندیشید.
گناه چیست؟
و آنچه به نظر ما می رسد این است که باید ببینیم گناه چیست؟آیا نفس و متن عمل ناشایست گناه است و در مقابل نفس فعلی دیگر حسنه است و یا آنکه نفس فعل و حرکات و سکناتی که فعل از آن تشکیل شده در گناه و ثواب یکی است و اگریکی است – که همین طور هم هست – پس گناه شدن گناه از کجا و ثواب شدن عمل ثواب ازکجا است؟ مثلا عمل زنا و نکاح چه فرقی با هم دارند که یکی گناه شده و دیگری ثواب، بااینکه حرکات و سکناتی که عمل، از آن تشکیل یافته در هر دو یکی است؟و همچنین خوردن که در حلال و حرام یکی است؟ اگر دقتی کنیم خواهیم دید تفاوت این دو در موافقت ومخالفت خدا است، مخالفت و موافقتی که در انسان اثر گذاشته و در نامه اعمالش نوشته می شود، نه خود نفس فعل، چون نفس و حرکات و سکنات که یا آن را زنا می گوییم و یانکاح، به هر حال فانی شده از بین می رود و تا یک جزئش فانی نشود نوبت به جزء بعدی اش نمی رسد و پر واضح است که وقتی خود فعل از بین رفت عنوانی هم که ما به آن بدهیم چه خوب و چه بد فانی می شود.
و حال آنکه ما می گوییم: عمل انسان چون سایه دنبالش هست، پس مقصود آثارعمل است که یا مستتبع عقاب است و یا ثواب و همواره با آدمی هست تا در روز ” تُبْلَی السَّرائِرُ” خود را نمایان کند.
این را نیز می دانیم که اگر ذات کسی شقی و یا آمیخته به شقاوت نباشد، هرگزمرتکب عمل زشت و گناه نمی شود، (همان حرکات و سکناتی را که در یک فرد شقی به صورت زنا در می آید، انجام می دهد، بدون اینکه زنا و کار زشت بوده باشد)پس اعمال زشت از آثار شقاوت و خباثت ذات آدمی است، چه آن ذاتی که به تمام معنا شقی است و یا ذاتی که آمیخته با شقاوت و خباثت است.
حال که چنین شد، اگر فرض کنیم چنین ذاتی از راه توبه و ایمان و عمل صالح مبدل به ذاتی طیب و طاهر و خالی از شقاوت و خباثت شد و آن ذات مبدل به ذاتی گشت که هیچ شائبه شقاوت در آن نبود، لازمه این تبدل این است که آثاری هم که در سابق داشت و ما نام گناه بر آن نهاده بودیم، با مغفرت و رحمت خدا مبدل به آثاری شود که با نفس سعید و طیب وطاهر مناسب باشد و آن این است که: عنوان گناه از آن برداشته شود و عنوان حسنه و ثواب به خود بگیرد. و چه بسا ذکر رحمت و مغفرت در ذیل آیه اشار
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
