خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معرفی مجموعه مقالات استیون کتز :
(سیری در آثار و آرای بنیان گذار مکتب ساخت گرایی عرفانی)
سیدعطاءاللّه انزلی(۱)
برای محققان حوزه فلسفه دین، خصوصا شاخه تجربه دینی و مطالعات تطبیقی سنّتهای عرفانی، استیون کتز(۲)، فیلسوف دین امریکایی، چهره ای آشناست. از آنجا که وی بنیان گذار و نظریّه پردازِ ایده های بسیار مهم و تأثیرگذاری در حوزه های یادشده بوده است و با توجّه به اهمیّت نظریّات او که حاوی امهات و اصول نظریّه «ساخت گرایی» است، بر آن شدیم تا با معرّفی اجمالی آثار و نظریّات وی، علاقه مندان این مباحث را در پیگیری جریان اندیشه فلسفی در حوزه تجربه دینی، یاری نماییم.
وی در سال ۱۹۴۴ در امریکا متولد شد و پس از طی مراحل تحصیل، در سال ۱۹۷۲ از رساله اش به راهنمایی دونالد مک کینون(۳) با عنوان «تحلیلی انتقادی از فلسفه گفتمان مارتین بوبر»(۴) دفاع کرد و از دانشگاه کمبریج در رشته الاهیات مدرک دکتری دریافت نمود. او هم زمان در دو رشته «مطالعات یهودی» و «عرفان تطبیقی» به تحقیق و پژوهش مشغول است و هم اکنون در دانشگاه بوستون تدریس می کند. از کتز مقالات متعددی در زمینه عرفان تطبیقی و فلسفه عرفان به چاپ رسیده است. در این میان، چهار مقاله مهم وی در چهار کتاب، در قالب مجموعه مقالاتی به چاپ رسیده است که هریک شامل ده مقاله ارزشمند از دین شناسان، فلاسفه دین و متألهان صاحب نام در موضوعات متنوّع مرتبط با سنتهای گوناگون عرفانی، مطالعات تطبیقیِ عرفان و فلسفه عرفان است. در این مکتوب سعی خواهیم کرد این مقالات وی را که شامل مهم ترین و برجسته ترین نظریّات و آرای نویسنده هستند، معرفی نموده و خواننده را با دورنمای تفکر او آشنا سازیم.(۵)
۱. عرفان و تحلیلهای فلسفی(۶)
این کتاب در عین حال که جزو اوّلین آثار کتز در حوزه عرفان است، از جریان سازترین و بحث برانگیزترین آثار منتشر شده در حوزه فلسفه عرفان بوده است. می توان ادّعا کرد پس از اثر ماندگار ویلیام جیمز در طلیعه قرن بیستم، یعنی «تنوّعات تجربه دینی»(۷) که سرآغازی بود برای بررسی فلسفیِ سنتهای عرفانی به سبک جدید و پژوهش وزینِ استیس با نام «عرفان و فلسفه»(۸) که این بررسی ها را از جنبه های مختلفی بسط و گسترش داده و مسائل و موضوع این حوزه از دانش بشر را سروسامانی درخور داد این کتاب بی گمان مهمترین نگاشته در این باب بوده است که روند پیشین تحقیقات را به چالشی خطیر کشاند و بدین وسیله خط سیر مطالعات این حوزه را به شدّت تحت تأثیر قرار داد. (ناگفته نماند آثار مهم دیگری همچون «عرفان» از اِوِلین آندرهیل(۹) و نیز آثار متعدد پرفسور زِنر(۱۰) نیز نقش بسزایی در پیشرفت مطالعات تطبیقی عرفان و بحث های فلسفی درباره آن داشته است). در میان مقالات این کتاب، مقاله کتز با نام «زبان، معرفت شناسی و عرفان» مهم ترین و محوری ترین نقش را در پیش کشیدن بحثها و ملاحظات ویژه ای داشته است که بعدها با نام مکتب «ساخت گرایی»(۱۱) شناخته شد.
شاید نقل قولی از رابرت فورمن،(۱۲) یکی از منتقدان مکتب ساخت گرایی، شاهد خوبی بر این مدّعا باشد: «امّا قوی ترین و پرنفوذترین بیان این دیدگاه [ساخت گرایی] بدون شک در سال ۱۹۷۸ به عرصه ظهور رسید؛ یعنی با انتشار کتاب عرفان و تحلیلهای فلسفی، تدوین شده توسط استیون کتز و مخصوصاً مقاله خودِ وی با نام «زبان، معرفت شناسی و عرفان». این مقاله توسّط سایر نویسندگانِ همکار این اثر، به خصوص رابرت گیملو، پیتر مور، فردریک استرنج و نینیَن اسمارت مورد تأیید قرار گرفت … امّا مقاله کتز چنان با قوّت به طرح این موضع پرداخته بود که عملاً به دیدگاه مقبول درباره عرفان در دهه هشتاد تبدیل شد. از آنجا که این مقاله بسیار تأثیرگذار و قوی بود، به مشعل فروزانی بدل شد که اکثر انتقادات وارد بر این موضع را متوجه خود ساخت» (فورمن، ۱۹۹۹، ص۳۳).
این تعبیرات نشان دهنده عمق تأثیراتی هستند که مواضع مطرح شده در این مقاله در سال های پس از نگارش آن داشته اند. کتز در «زبان، معرفت شناسی و عرفان» سعی در تبیین این نکته دارد که تجربه عرفانی، همانند سایر اشکال تجربه، متأثّر از شرایط و قیود پیشین خود است و زمینه های فرهنگی اجتماعیِ عارف، در واقع شکل دهنده نوعِ تجربه نهایی وی هستند. وی در مقدّمه این کتاب درباره هدف مقاله اش چنین می گوید: «این مقاله بر شرایط پیش تجربیِ وضعیّت عارف متمرکز است و اینکه چگونه این الگوی پیش تجربی، تجربه حاصل شده را شکل می دهد. دوّمین نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که، این مقاله در جهت ردّ این نظریه که «وجه مشترکی» برای تمام تجارب عرفانی وجود دارد (موضعی که، به عنوان نمونه، استیس طرفدار آن است)، استدلال می کند» (کتز، ۱۹۷۸، ص۴).
با توجّه به عمق تأثیری که نظریّه فوق در سیر تحقیقات این حوزه از معرفت بشری داشته است، آشنایی با آن، شرط ضروری هر پژوهش عمیق و کارساز برای علاقه مندان این وادی علمی است.(۱۳) برای به دست آمدن تصویری دقیق تر، از نظریّه محوری کتز، در این اثر لازم است توضیحی هرچند مجمل از این نظریّه ارائه شود.
مکتب ساخت گرایی (زمینه مند اِنگاری(۱۴))
ساخت گرایی عنوانی عام است برای اشاره به مکاتبی که بر نقش بسترها و زمینه های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و… در تکوین تجارب مختلف انسان تأکید می ورزند و تجربه او را تا اندازه زیادی حاصل تأثیر این بسترها می دانند. نقل قولی دیگر از فورمن در اینجا مفید به نظر می رسد: «این اندیشه، که ما واقعیّتِ خاصِ خودمان را می سازیم، تأثیر فوق العاده ای بر علوم اجتماعی و انسانی در غرب متجدد داشته است. در اینجا نمی توان شروع به احصای تمام انشعابات این الگوی ساخت گرایانه کرد، اما می توان برخی از واضح ترین آنها را برشمرد: در جامعه شناسی معرفت و انسان شناسی به تفصیل بدین امر پرداخته اند که چگونه جهان بینی یک فرهنگ، ادراکات و باورها را ساختار داده و کنترل می کند. روان شناسان از زمان فروید (و شاید پیش از وی) بیان کرده اند که مفاهیم و تجارب دوران کودکی، عواطف و ادراکات دوران بزرگسالی را کنترل کرده، شکل می دهد و متعین می سازد. تاریخ نگاران فرهنگ و اندیشه و البته، مورخان دین، همه به وضوح با الهام از این الگو آثار خویش را نگاشته اند. حتی رشته هایی نظیر هنر نوین و نقادی هنر را نیز می توان در گیرودار این ایده دید که ما تنها چیزی را مشاهده می کنیم که برای دیدن آن مشروط و مقید شده ایم» (فورمن، ۱۹۹۹، ص۲).
در واقع کاری که کتز در «زبان، معرفت شناسی و عرفان» انجام داد، سرایت دادن این اندیشه در حوزه نسبتاً جوان فلسفه عرفان بود؛ اندیشه ای که از مدّتها پیش در میدان علوم انسانی مطرح شده بود و پارادایم غالب اکثر رشته ها در این میدان تلقّی می شد. آغاز اندیشه ساخت گرایی، نفیِ امکان تجربه بی واسطه و مستقیم از جهان خارج است: «اجازه دهید فرضِ معرفت شناختی ساده ای را که فکرم را به خود مشغول داشته و وادار به انجام تحقیق حاضر نموده است بیان کنم: هیچ تجربه خالصی (یعنی بی واسطه ای) وجود ندارد… بدین معنا که، تمام تجارب از راه های بسیار پیچیده معرفتی پردازش شده، سازمان می یابند و برای ما حاصل می شوند. به نظر می رسد ایده تجربه خالص، اگر دارای تناقض درونی نباشند، در بهترین حالت، ایده ای پوچ است. این واقعیّت معرفتی، به نظر من، به خاطر سنخِ وجودیِ ما انسان ها، حتّی در مورد تجربه آن موضوعاتِ عالی و نهایی که مقصود عرفا هستند، مثل خدا، وجود، نیروانَه، و… نیز درست است. جنبه «باواسطه گی» تمامِ تجاربمان، به نظر جنبه ای گزیرناپذیر برای هر تحقیق معرفت شناختی، از جمله تحقیق درباره عرفان است… با این همه این جنبه، چیزی است که آن را تمام محقّقانِ مهمِ تجربه عرفانی که آنها را می شناسم از آن غفلت نموده و یا آن را کم اهمیّت شمرده اند. ارزیابی شایسته این واقعیّت ما را به بازشناختن این موضوع رهنمون می شود که فهمِ عرفان، فقط مسئله مطالعه گزارشهای عرفا بعد از وقوع تجربه نیست، بلکه [مستلزم [اهمیّت دادن به این واقعیّت است که خودِ تجربه، همانند صورتی که در آن گزارش می شود، توسّط مفاهیمی شکل می گیرد که عارف با خود به تجربه اش می آورد و [آن مفاهیم بدین وسیله] تجربه اش را شکل می دهند» (کتز، ۱۹۷۸، ص۲۶).
تبیین کامل این اندیشه نیازمند مجال واسع تری است. نگارنده در «عرفان، سنت، ساخت گرایی» مبانی این مکتب را تشریح و ارزیابی کرده است. برخی نویسندگان دیگر که در این اثر کتز را یاری نموده اند، مانند پیتر مور(۱۵) و رابرت گیملو(۱۶) نیز کمابیش از این اندیشه دفاع کرده اند. رابرت گیملو در مقاله ای با نام «عرفان و مراقبت»(۱۷) در این مجموعه، نهایتاً چنین پیشنهادی دارد: «بنابراین به جای سخن گفتن از آموزه های بودایی به عنوان تعابیر و تفاسیری از تجارب عرفانی بودایی، بهتر است تجارب عرفانی بودایی را یک نسخه بردای آگاهانه و طرح ریزی شده از آموزه بودایی بدانیم. اگر چنین باشد، به نظر می آید جا داشته باشد در این مهم اندیشه روا داریم که آیا تجارب عرفانی در سنتهای دیگر به همین ترتیب، اگرچه کمتر آگاهانه، معلول و القا شده [توسّط آموزه ها [نیستند؟ و آیا آموزه در هر سنتی، به طور مشابه، تعیین کننده تجربه دینی نیست، تا اینکه خودْ توسّط آن متعیّن گردد؟» (کتز، ۱۹۷۸، ص۱۹۳).
۲. عرفان و سنتهای دینی
جریانی که نظریّه زمینه مندانگاری در سال ۱۹۷۸ با کتاب فوق به راه انداخت، به تدریج، به دیدگاه غالب درباره عرفان در دنیای انگلیسی زبان تبدیل شد. کتز در بسط لوازم این نظریّه، به سال ۱۹۸۳ مجموعه مقالات عرفان و سنتهای دینی(۱۸) را با همکاری نُه محقق دیگر به چاپ رساند. در این مقاله ها دیگر به صراحت از الگوی ساخت گرایی دفاع می شود و خودِ کتز نیز با نگارش یک مقاله طولانی با نام «سرشت “سنّتی” تجربه عرفانی»(۱۹) سعی در تثبیت این معنا دارد که عرفان، اصولاً یک پدیده سنّتی است، یعنی برآمده از آموزه های سنتی و در چارچوب آن: «مقاله حاضر … نشان خواهد داد که در عین حال که عرفان، در چهره های بسیار گوناگونش، شامل عناصری از چالش بنیادین با مرجعیت و سنّت دینی نهادینه است، هم زمان واجد ویژگی هایی نیز هست که هرچه باشند رادیکال نیستند؛ و بر اساس همین جنبه های معمولاً مغفول است که کانون بررسی های این پژوهش را “سنتی”(۲۰) عنوان داده ام … ادعای من آن نیست که عرفان، یا به بیان دقیق تر، عرفان ها، صرفاً پدیدهای سنّتی هستند؛ بلکه مقصود این مقال همانا پرده برانداختن از سرشت دوسویه عرفان است؛ یعنی آشکار نمودن این واقعیّت که سرشت عرفان عبارت است از، دیالکتیکی که میان دو قطب سنّتی و بدعت آمیز(۲۱) حیات دینی در نوسان است. حصر توجه به یکی از این دو قطب فرقی نمی کند کدام باشد به معنای غلط جلوه دادن این پدیده است» (کتز، ۱۹۸۳، ص۳۴).
او در بیان علّت پرداختن به وجهه سنتی تجربه عرفانی چنین می نگارد: «علاقه مندی من به عنصر(های) سنّتی تجربه عرفانی، ریشه در پژوهش پیشینم درباب عرفان دارد. در ادامه، چکیده ای از تحقیقات قبلی خود می آورم. من [پژوهش خویش را] با یک پرسش و یک تعمیم معرفت شناختی مبتنی بر مطالعه داده ها و تأمل بر آنها آغاز نمودم. پرسشی که درصدد دادن پاسخی بدان بودم این بود: “چرا تجارب عرفانی، چنان تجاربی هستند؟” و برای برداشتن گام نخست در پاسخ این مسئله، به عنوان یک فرضیه عملی این نظریه را پذیرفتم که هیچ تجربه خالصی (یا بی واسطه ای) وجود ندارد» (همان، ص۴).
کتز پس از بسط مراد خویش از وجهه سنتی عرفان، که عمدتاً با ذکر شواهدی از سنّتهای مختلف عرفانی صورت می پذیرد، در بخش دیگری از همین مقاله با عطف نظر به دو موضوع دیگر، یعنی «جهان بینی عارفان» و «نقش اسوه ها(۲۲) در عرفان» سعی می کند شواهد و دلایل بیشتری در دفاع از نظریّه زمینه مند بودن عرفان بیاورد.
او در ابتدا سعی می کند چارچوب کلّی جهان بینی عارفان مسیحی را ترسیم نموده، سپس با تمرکز بر چند عارف مهم در این سنت، از جمله یوحنای صلیبی، ترزای آویلایی و نهایتاً اکهارت، مطلوب خود را ثابت نماید: «بنابراین عرفای مسیحی چنین تعلیم می بینند که خداوند را و به طور خاص تر، مسیح را به صورت یک منجی شخصی “تجربه” کنند. آنان آماده تجربه یگانگیِ یک همه خداییِ طبیعی(۲۳) به شیوه ریچارد جفری،(۲۴) و یا موهوم بودن واقعیّت، آنگونه که اَدوَیتَنها مهیای آن اند، نیستند. هیچ عارف مسیحی ای یک ادویتن نیست، حتّی اکهارت که باید در مورد او اظهارنظری فراتر از این در ادامه داشته باشیم. به علاوه تجربه مسیح محور عارفان مسیحی، دیالکتیک جالبی را ظاهر می سازد (هرچند در مورد اکهارت با مشکلات متافیزیکی و الاهیاتی پیچیده ای مواجهیم) تعهدات هستی شناختی مسیحی، آنها را به جست وجو و یافتن یک مسیح عرفانی متعالی سوق می دهد، در عین حال که یافتن این عیسی برای کسانی که به دنبال او بوده اند باعث تقویت و تحکیم هستی شناسی مسیحی می شود. این تعبیر هستی شناختی معرفت شناختی، توضیح می دهد که چرا عارفان مسیحی عارفان مسیحی هستند و چرا، برخلاف فهم نادرست عمومی، بیشتر عارفان مسیحی “از دین خارج” نمی شوند، کلیسا اینجا و آنجا در تعقیبشان نیست و به مرگ عاشقانه، هرچند دردناک شهادت نمی میرند» (همان، ص۳۳).
در یک بررسی مفصّل از جهان بینی عارفان مسیحی، تلاش می شود نشان داده شود که چگونه جهان بینی آنها، نوع تجاربشان را متعین می سازد و درنهایتِ این بررسی نتیجه می گیرد: «در این مقطع، آنچه باید برای نتیجه گیری در کانون توجه قرار گیرد، درهم تنیدگی حالات عرفانی تجربه شده و نظامهای هستی شناختی مربوط به آنان است. باید از خامیِ متافیزیکی که به دنبال [اثبات] یا بدتر، تأکید بر واقعیّت یک نوع طرحِ فرا هستی شناختی است برحذر بود. طرحی که در آن گفته می شود که عارف یا متعلِّم عرفان از نظر پدیدارشناختی به یک “سرزمین خالص” می رسد که در آن حقیقت متعالی را در حالت اوّلیه و بِکرِ پیش اسنادی آن فراچنگ می آورد. با فرض عناصر معرفتی ای که در دست یابی به یک پدیدارشناسی گسترده عرفان به میان کشیده می شوند، عاقلانه تر آن است که تحلیل های سنّتی، ولی دلبخواهیِ تجربه عرفانی را که بر تفکیک پذیر بودن عناصر “تجربه” از “تعبیر” تأکید دارند به حال خود رها کنیم و چنین بگوییم که ساختارهای هستی شناختیِ ذاتی در زبان و قوّه حکم، از قبل، حدود تجربه را می سازند و لذا “تجربه خالص” را به خیالی واهی بدل می سازند؛ بنابراین همان طور که زبان و قوّه حکم نیز به حیات اجتماعی وابستگی دارند و در واقع، انفکاک غیرقابل از آن نمی پذیرند، این چارچوب ساختاری نیز در یک حوزه مفهومی اجتماعی تاریخی مفروض در کار تعین بخشیدن به تجربه و تجربه گر (عارف) است؛ حوزه ای که عارفْ مسائل و معمّاهای آن را پذیرفته و قصد حل آنها را دارد» (همان، ص۴۱).
کتز در بخش آخر مقاله، سیزده کارکرد مهم برای یک اسوه در سنت دینی و عرفانی می شمارد که عبارت اند از:
۱. اُسوه، عرضه کننده نمونه ای از جهت گیری و اعمال صحیحی است که مؤمنان باید از آن پیروی کنند و به آن نزدیک شوند.
۲. او نمودِ عینیِ “سنت” است.
۳. او اثبات کننده واقعیّت زنده حقایق اعتقادی است، به وسیله نشان دادن اینکه آموزه ها می توانند زنده باشند؛ و مهم تر اینکه او به جریانِ اساسی ترین اساسِ سنّت بیان شده و آموخته شده، اشاره می کند.
۴. اسوه، «اثبات» حضور مستمر حقیقتِ سنّت است؛ حال تصور موجود نسبت به این حقیقت هر چه باشد.
۵. او با نهادن ضوابطی برای کمال، که اعمال مؤمنان باید در مقایسه با آن سنجیده شود، جایگاه یک عیار برای سنجشِ جهت گیریها و اعمال موجود را می یابد.
۶. اسوه ممکن است البتّه نه همیشه با خود حاملِ وحی جدید باشد، مثل محمد صلی الله علیه و آله ؛ یا ممکن است حامل آموزه ای جدید باشد، مثل بودا.
۷. اسوه ممکن است آشکارکننده تفسیری جدید از آموزه ای قدیمی باشد، مثل مدّعیات عیسی در مورد اینکه به تورات «عمل» می کند یا تحقق تورات است؛ مخصوصاً غیب گویی های مربوط به مسیح موعود و…(۲۵)
۸. او غالباً هم دارای حیثیتِ فانی و هم دارای حیثیتی فراتر از زمان(۲۶) است که بدو نسبت داده می شوند؛ به این معنا که آنها صرفاً یک شخصیت تاریخی نیستند بلکه یک شخصیت تاریخی و، هم زمان، شخصیتی فراتر از تاریخ هستند؛ از این رو اسوه ها فقط اسوه هایی در گذشته نیستند، بلکه اسوه هایی در حال حاضر نیز هستند. در واقع اعتقاد بر این است که آنها هم زمان با پیروان یا مریدانِ معاصر در هر نسل وجود دارند…
۹. اسوه غالباً «بنیان گذار» یک جامعه دینی است. معمولاً همراه با شرایطی برای رؤسای مذهبی، که عیسی و همچنین محمد، بودا و دیگران منطبق با [شرایط] این الگو هستند؛ از این رو، تصویر یک «پادشاه – فیلسوف» بنیان گذار غالباً بخشی از ساختار اسطوره ای است که ماهیت اسوه را احاطه نموده، موجّه می کند و توضیح می دهد…
۱۰. اسوه تصویری معتبر از «حقیقت» عرضه می کند. این کار یا به نحوه ای افراطی، با فاصله گیری افراطی از سنّتهای معمول موجود انجام می پذیرد و یا به گونه ای «تکاملی»؛ به عنوان مثال، پیام محمد برای قبایل بدوی بت پرست حجاز افراطی بود، امّا صرفاً یک مرحله «تکاملی» دیگر از ادیان رسالتی، یعنی یهودیت، دین زردشت و مسیحیت بود؛ زیرا محمد «مؤیّد پیامبران» است… .
۱۱. اسوه از طریق زندگی و وجود خویش نشان می دهد که «انسان» بودن یعنی چه. او انسان کامل است، هرچند صرفاً، یا حتّی واقعاً، یک وجود انسانی نیست… .
۱۲. او پلی میان [عالم] بالا و پایین است. نه تنها وجودِ متعال، بلکه مهم تر از این، ارتباط وجودی و هم زمان «بالا» و «پایین» نیز، از طریق وجود اوست که تضمین می شود. اسوه به گونه ای زنده، به همین سبب قابل اجرا در زندگی، نظریّه و عمل، آرمان و واقعیّت را با هم جمع می کند. او شکاف میان «باید» هنجاری و «هست» عملی را پر می کند. جامعه [دینی] به خاطر تضمین هایی که توسّط اسوه برای طرحهای هستی شناسانه فراهم می آید، بر این طراحی های خویش اعتماد و اطمینان خاطر دارد.
۱۳. اسوه، یک نمونه آرمانی اخلاقی است.
و نهایتاً تحلیل های خویش از نقش اسوه ها را چنین خلاصه می کند: «خلاصه اینکه، ساخت شکنی و مفهوم سازی دوباره ما چنین می گوید که اسوه ها نقشی مهمّ در فراهم آوردن نقشه ما از واقعیّت و از آنچه واقعی است دارند ولذا به شدت در خلق تجربه، تکرار می کنم، در خلق تجربه، مشارکت دارند. این واقعیّتی است که باید بارها و بارها بر آن تعمق کرد» (همان، ص۵۱).
باید توجّه داشت که با وجود فاصله زمانی اندکی که میان این اثر و اثر نخست و جریان ساز کتز وجود دارد، در همین مدّت کوتاه نظریّه ساخت گرایی تبدیل به پارادایم غالب در فضای آکادمیک شده است. شاهد این معنا، مقایسه مقالات این اثر با اثر قبلی است. رابرت گیملو در طلیعه مقاله خود در این کتاب با نام «عرفان در زمینه های خود»(۲۷) تصریح می کند: «هدف این مقاله به چالش کشاندن فرضیّه ای است که به تشخیص من از همان آغازِ مطالعات نوین بر عرفان وجود داشته و به گمان من، تاکنون نیز بر این پژوهشها سیطره داشته و آن را مختل نموده است. مقصودم این فرضیّه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
