اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عبرتهای عاشورا (۲)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 60
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عبرتهای عاشورا (۲)، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل عبرتهای عاشورا (۲) شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل عبرتهای عاشورا (۲):
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل عبرتهای عاشورا (۲) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عبرتهای عاشورا (۲) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عبرتهای عاشورا (۲) :
مهم تر از درس های عاشورا، عبرت های عاشوراست.من این را قبلا گفته ام.کار به جایی برسد که جلو چشم مردم، حرم پیغمبر را در کوچه و بازار بیاورند و به این ها تهمت خارجی بزنند ! معنای خارجی این نیست که این ها از کشور خارج آمدند، خارجی به معنای امروز به کار نمی رود .خارجی یعنی جزو خوارج، یعنی خروج کننده.
در اسلام یک فرهنگی است که اگر کسی علیه امام عادل خروج و قیام بکند، لعنت خدا و رسول و مؤمنین، علیه چنین کسی است.خارجی یعنی این، یعنی کسی که علیه امام عادلی خروج می کند .لذا همه مردم مسلمان آن روز، از خارجی ها از خروج کننده ها بدشان می آمد. «من خرج علی إمام عادل فدمه هدر» در اسلام کسی که خروج کند، قیام کند علیه یک امام عادل، خون او هدر است، اسلامی که این قدر به خون مردم اهمیت می دهد.
این ها آمدند پسر پیغمبر، پسر فاطمه زهرا، پسر امیر المؤمنین را به عنوان خروج کننده بر امام عادل که آن امام عادل، یزید بن معاویه است معرفی کردند و کارشان گرفت! آن ها که دستگاه حکومت ظالمند دلشان هر چه می خواهد می گویند.چرا مردم باور کنند!؟ چرا مردم ساکت بمانند!؟
آن چیزی که من را دچار دغدغه می کند، این جای قضیه است، ملتفتید؟! من می گویم چه شد که کار به این جا رسید؟ چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیه واضحی، این قدر دچار غفلت و سستی و سهل انگاری بشود که یک چنین فاجعه یی به وجود بیاید؟! این مسأله، انسان را نگران می کند.مگر ما از جامعه زمان پیغمبر و امیر المؤمنین قرص تر و محکم تریم؟ چه کار کنیم که آن طوری نشود؟
البته آن سؤالی که ما گفتیم چه شد، کسی جواب نداده است، جوابش پیش خودم هست.کسی در این مورد صحبت نکرده است.این را عرض می کنم صحبت هایی شده است، اما کافی و وافی نیست من امروز مختصری در این باره صحبت می کنم.البته نسبت به اصل قضیه، کوتاه خواهد بود.من سر رشته مطلب را به دست ذهن شما می سپارم تا شما خودتان روی این قضیه فکر کنید.کسانی که اهل اندیشه هستند، اهل مطالعه هستند، دنبال این رشته بروند.کسانی که اهل کار و عملند، دنبال این بروند که چگونه می شود جلوی این را گرفت؟
اگر امروز من و شما جلوی این قضیه را نگیریم ممکن است پنجاه سال دیگر، ممکن است پنج سال دیگر، ممکن است ده سال دیگر یک وقت دیدید جامعه اسلامی ما هم، کارش به آن جا رسید ! تعجب نکنید.مگر چشمان تیزی تا اعماق را ببیند.نگهبان امینی راه را نشان بدهد.مردم صاحب فکری کار را هدایت کنند و اراده های محکمی پشتوانه این حرکت باشد.البته آن وقت خاکریز محکمی خواهد بود، دژ محکمی خواهد بود، کسی نخواهد توانست نفوذ بکند.والا اگر رها کردیم، باز همان وضعیت پیش می آید! آن وقت همه این خون ها هدر خواهد رفت.
در آن عهد، کار به جایی رسید که پسر و نوه کسانی که جنگ بدر، به دست امیر المؤمنین و حمزه و بقیه سرداران اسلام، به درک رفته بودند، پسر همان افراد، نوه همان افراد، جای پیغمبر نشست و سر جگر گوشه پیغمبر را جلوی خود گذاشت و با چوب خیزران به لب و دندان او زد و گفت:
لیت أشیاخی ببدر شهدوا* جزع الخزرج من وقع الأسل یعنی کشته های ما در جنگ بدر بلند شوند، ببینند که ما با کشنده هاشان چه کار کردیم.این طوری شد! این جاست که قرآن می گوید عبرت بگیرید.این جاست که می گوید: قل سیروا فی الأرض (۱) در سرزمین تاریخ سیر کنید، ببینید چه اتفاقی افتاده است، خودتان را بر حذر بدارید.من برای این که این معنا، إن شاء الله در فرهنگ کنونی کشور ما، به وسیله انسان های صاحب رأی و نظر و فکر حرکت بکند و راه بیفتد، امروز یک مختصری برای شما صحبت می کنم.
ببینید عزیزان من، به جماعت بشری که نگاه کنید، در هر جامعه یی، در هر شهری، در هر کشوری، مردم با یک دید با یک برش، به دو قسم تقسیم می شوند.یک قسم کسانی که از روی فکر و فهمیدگی و آگاهی و تصمیم گیری کار می کنند، یک راهی را می شناسند و دنبال آن راه حرکت می کنند، خوب و بدش را کار نداریم یک قسم این ها هستند اسم این ها را خواص بگذاریم.یک قسم هم کسانی هستند که نه، دنبال این نیستند که ببینند چه راهی درست است، چه حرکتی صحیح است، بفهمند، بسنجند، تحلیل کنند، درک کنند.می بینند که جو این طوری است، دنبال آن جو حرکت می کنند.اسم این را بگذاریم عوام.پس جامعه را می شود به خواص و عوام تقسیم کرد .حالا دقت کنید، من نکته ای را درباره این خواص و عوام بگویم که اشتباه نشود.خواص چه کسانی هستند؟ آیا یک قشر خاصی هستند؟ نه، در بین این هایی که ما می گوییم «خواص» ، آدم های با سواد هم هست، آدم های بی سواد هم هست.
گاهی کسی بی سواد است، اما جزو خواص است؛ می فهمد که چه کار می کند.از روی تصمیم گیری و تشخیص عمل می کند، و لو درس نخوانده و مدرسه نرفته است؛ مدرک ندارد، لباس روحانی ندارد، اما می فهمد که قضیه چیست.
در دوران انقلاب یعنی پیش از پیروزی انقلاب من در ایرانشهر تبعید بودم.از یک شهری از نزدیکی های ما، چند نفر بودند که یکی از آنان راننده بود.آدم های اهل فرهنگ و معرفت نبودند.به حسب ظاهر به این ها عامی می گفتند، اما جزو خواص بودند.این ها مرتب در ایرانشهر، دیدن ما می آمدند و قضیه مذاکرات خودشان را با روحانی شهرشان می گفتند.آن روحانی شهر هم آدم خوبی بود، منتها عوام بود! ملاحظه می کنید، راننده کمپرسی جزو خواص بود، آن روحانی محترم پیشنماز، جزو عوام بود.مثلا آن روحانی می گفت: چرا وقتی که اسم پیغمبر می آید، یک صلوات می فرستید، اسم این آقا که می آید، سه صلوات می فرستید؟ نمی فهمید! آن راننده به او جواب می داد، می گفت: آن روزی که دیگر مبارزه یی نداشته باشیم؛ اسلام بر همه جا فایق بشود، انقلاب پیروز بشود، ما همان سه صلوات را هم نمی فرستیم.یک صلوات را هم نمی فرستیم .امروز این سه صلوات، مبارزه است.او (راننده) می فهمید ولی او (روحانی) نمی فهمید! توجه کنید.
این مثال را زدم برای این که بدانید خواص که می گوییم، معنای آن یک لباس خاص نیست.ممکن است مرد باشد، ممکن است زن باشد، ممکن است تحصیل کرده باشد، ممکن است تحصیل نکرده باشد، ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است فقیر باشد، ممکن است یک انسانی در دستگاه های دولتی باشد، ممکن است جزو مخالفین دستگاه های دولتی طاغوت باشد.خواص که می گوییم، از خوب و بد آن البته خواص را باز هم تقسیم خواهیم کرد.
خواص، یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضع گیری می کنند، راهی را انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است.می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند؛ این ها خواصند.نقطه مقابلش هم عوام است.
عوام یعنی کسانی که وقتی جو به یک سمتی می رود، این ها هم می روند، تحلیلی ندارند.یک وقت مردم می گویند زنده باد، این هم نگاه می کند می گوید زنده باد.یک وقتی مردم می گویند مرده باد، او هم نگاه می کند، می گوید مرده باد.یک وقت جو این گونه است، این جا می آید؛ یک وقت جو آن طور است، آن جا می آید.
فرض بفرمایید یک وقت حضرت مسلم وارد کوفه می شود، می گویند پسر عموی امام حسین آمد، خاندان بنی هاشم آمدند، ببینید این ها می خواهند قیام کنند، می خواهند خروج کنند، تحریک می شود، می رود دور و بر حضرت مسلم؛ هجده هزار بیعت کننده با حضرت مسلم می شوند.بعد از پنج، شش ساعت، رؤسای قبایل داخل کوفه می آیند و به مردم می گویند: آقا چه کار می کنید؟ ! با چه کسی می جنگید؟ از چه کسی دفاع می کنید؟ پدرتان را در می آورند؛ این ها اول به خانه هاشان می روند؛ بعدا که سربازهای ابن زیاد دور خانه طوعه را می گیرند که مسلم را دستگیر کنند، همین افراد می آیند و باز علیه مسلم بنا می کنند جنگیدن.این عوام است، از روی فکری نیست، از روی یک تشخیصی نیست، از روی یک تحلیل درستی نیست.
هر طور که جو بود، حرکت می کنند.
پس در هر جامعه، خواصی داریم و عوامی.عوام را کنار بگذارید، سراغ خواص بیاییم.طبعا، خواص دو جبهه هستند، خواص جبهه حق و خواص جبهه باطل.مگر این طور نیست؟ عده یی اهل فکر و فرهنگ و معرفتند، برای جبهه حق کار می کنند.فهمیده اند که حق با این طرف است، حق را شناخته اند؛ برای حق حرکت می کنند؛ کار می کنند.بالأخره حق را هم می شناسند؛ اهل تشخیصند .
این ها یک دسته اند.یک دسته هم نقطه مقابل حقند، ضد حقند، اگر باز به صدر اسلام برویم، یک عده اصحاب امیر المؤمنین و امام حسین و بنی هاشمند، یک عده هم اصحاب معاویه اند.در بین آن ها هم خواص بودند.
آدم های با فکر، آدم های عاقل، آدم های زرنگ، طرفدار بنی امیه، آن ها هم خواصند، آن ها هم خواص دارند.پس خواص هم در یک جامعه دو گونه شد: خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل .شما از خواص طرفدار باطل چه توقع دارید؟ توقع دارید که بنشیند علیه حق و علیه شما برنامه ریزی کند.باید با او بجنگید؛ با خواص طرفدار باطل باید جنگید.این که محل کلام نیست.
سراغ خواص طرفدار حق می آییم.حالا من همین طور که برای شما حرف می زنم، شما خودتان ببینید کجایید.این که می گوییم سررشته فکر، یعنی تاریخ را با قصه اشتباه نکنیم.
تاریخ، یعنی شرح حال ما؛ منتها در یک صحنه دیگر.
خوش تر آن باشد که وصف دلبران*گفته آید در حدیث دیگران تاریخ، یعنی من و شما، یعنی همین هایی که امروز این جا هستیم.پس اگر ما شرح تاریخ را می گوییم، هر کدام از ما باید نگاه کنیم ببینیم کجای این داستانیم، کدام قسمت قرار گرفته ایم.بعدا ببینیم آن کسی که مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود، آن روز چگونه عمل کرد که ضربه خورد، ما آن گونه عمل نکنیم .مثل این که شما در کلاس آموزش تاکتیک، مثلا جبهه دشمن فرضی را مشخص می کنید، جبهه خودی فرضی را هم مشخص می کنید، بعدا تاکتیک غلط جبهه خودی را نگاه می کنید، می بینید که تاکتیسین خودی، در این جا این اشتباه را کرده است.پس شما وقتی می خواهید تاکتیک طراحی کنید، باید آن اشتباه را نکنید، یا تاکتیک درست بود، فرمانده یا بی سیم چی یا توپچی یا قاصد یا سرباز ساده در جبهه خودی این اشتباه را کرد، می فهمید که شما باید این اشتباه را نکنید .تاریخ این طوری است.
حالا شما در این صحنه یی که من از صدر اسلام می گویم، خودتان را پیدا کنید.
یک عده عوامند؛ تصمیم گیری ندارند.به شانس عوام بستگی دارد؛ اگر تصادفا در زمانی قرار گرفت که امامی سرکار است مثل امام امیر المؤمنین علیه السلام یا مثل امام راحل ( رحمه الله) ما، که این ها را به سمت بهشت می برد، خوب، این هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و إن شاء الله به بهشت می رود.اگر اتفاقا طوری شد که در زمانی قرار گرفت که و جعلناهم أئمه یدعون إلی النار (۲).
ألم تر إلی الذین بدلوا نعمت الله کفرا و أحلوا قومهم دار البوار جهنم یصلونها و بئس القرار (۳).اگر در یک چنین زمانی قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت.
پس باید مواظب باشید جزو عوام نباشید.نمی گوییم جزو عوام نباشید، یعنی باید حتما بروید تحصیلات عالیه بکنید.نه، گفتم که معنای عوام، این نیست.ای بسا کسانی که تحصیلات عالیه هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی که تحصیلات دینی هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی که فقیرند یا غنی اند و جزو عوامند.عوام بودن، دست من و شماست.باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر کاری می کنیم، از روی بصیرت باشد.آن کسی که از روی بصیرت کار نمی کند، عوام است.لذا می بینید قرآن، درباره پیغمبر می فرماید: ادعوا إلی الله علی بصیره أنا و من اتبعنی (۴) یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل می کنیم و دعوت می کنیم و پیش می رویم.پس اول ببینید جزو آن گروه عوامید یا نه؟ اگر جزو گروه عوامید، به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج کنید.سعی کنید قدرت تحلیل پیدا کنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا کنید.
در گروه خواص هم ببینیم ما جزو خواص طرفدار حقیم یا خواص طرفدار باطل؟ قضیه این جا روشن است.خواص جامعه ما، جزو خواص طرفدار حقند، تردیدی در این نیست، برای خاطر این که به قرآن، به سنت، به عترت، به راه خدا، به ارزش های اسلامی، دعوت می کنند.امروز جمهوری اسلامی این است.پس حساب خواص طرفدار باطل جدا شد.فعلا به آن ها کاری نداریم.آمدیم سراغ خواص طرفدار حق، همه مشکل قضیه، از این جا به بعد است.
عزیزان من، خواص طرفدار حق، دو دسته اند، یک دسته کسانی هستند که در مقابله با دنیا، با زندگی، با مقام، با شهوت، با پول، با لذت، با راحتی، با نام، موفقند.یک دسته موفق نیستند.همه این ها چیزهای خوبی است.همه این ها زیبایی های زندگی است. متاع الحیوه الدنیا متاع یعنی بهره، این ها بهره های همین زندگی دنیوی است.این که در قرآن می فرماید: متاع الحیوه الدنیا (۵) معنایش این نیست که این متاع بد است.نه، متاع است، خدا برای شما آفریده است.منتها اگر شما در مقابل این ها این متاع و بهره های زندگی خدای ناکرده، آن قدر مجذوب شدید که آن جایی که پای تکلیف سخت به میان آمد، نتوانستید از این ها دست بردارید، این می شود یک طور، و اگر نه، از این متاع بهره هم می برید، اما آن جایی که پای امتحان سخت پیش می آید، می توانید از این ها به راحتی دست بردارید، این می شود یک طور دیگر.پس ما خواص طرفدار حق را باز به دو قسم تقسیم می کنیم؛ ببینید این چیزها فکر لازم دارد، وقت و مطالعه لازم دارد، همین طوری نمی شود انسان جامعه و نظام و انقلاب را بیمه کند.باید مطالعه کند، دقت کند، فکر کند.در هر جامعه، این دو قسم آدم، دو قسم خواص طرفدار حق، وجود دارد .اگر آن قسم خوب خواص طرفدار حق یعنی آن کسانی که می توانند آن وقتی که لازم باشد، از این متاع دنیا دست بردارند بیش تر باشند، هیچ وقت جامعه اسلامی دچار حالت دوران امام حسین علیه السلام نخواهد شد، مطمئن باشید.تا ابد بیمه بیمه است.اما اگر این ها کم باشند و آن دسته خواص دیگر زیاد باشند یعنی آن هایی که به دنیا دل سپرده اند، حق را هم می شناسند، طرفدار حقند؛ در عین حال در مقابل دنیا پایشان می لرزد! دنیا یعنی چه؟ یعنی پول، خانه، شهرت، مقام، اسم و شهرت، پست و مسؤولیت و یعنی جان، اگر کسانی که برای جانشان راه خدا را ترک می کنند، آن جایی که باید حق بگویند، نمی گویند، چون جانشان به خطر می افتدیا برای مقامشان یا برای شغلشان یا برای پولشان یا برای محبت به اولادشان، برای محبت به خانواده شان، برای محبت به نزدیکان و دوستانشان، راه خدا را رها می کنند؛
اگر عده این ها زیاد بود آن وقت واویلاست! آن وقت حسین بن علی ها، به مسلخ کربلا خواهند رفت، به قتلگاه کشیده خواهند شد! یزیدها سر کار می آیند و بنی امیه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود.هزار ماه حکومت خواهد کرد و امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد!
جامعه اسلامی، جامعه امامت است، یعنی امام در رأس جامعه است.انسانی که قدرت دارد، اما مردم از روی ایمان و دل از او تبعیت می کنند، پیشوای مردم است.اما سلطان و پادشاه، آن کسی است که با قهر و غلبه بر مردم حکم می راند.مردم دوستش ندارند، مردم قبولش ندارند، مردم به او اعتقاد ندارند البته مردمی که سرشان به تنشان بیرزد در عین حال با قهر و غلبه بر مردم حکومت می کند.
بنی امیه، امامت را در اسلام به سلطنت، به پادشاهی تبدیل کردند و هزار ماه یعنی نود سال در این دولت بزرگ اسلامی حاکمیت کردند.تازه، بنای کجی که پایه گذاری شده بود، آن چنان بود که بعد از آن علیه بنی امیه انقلاب شد و بنی امیه رفتند، بنی عباس آمدند که شش قرن یعنی ششصد سال در دنیای اسلام، به عنوان خلیفه و جانشینان پیغمبر حکومت کردند! بنی عباس که خلفایشان یا به تعبیر بهتر پادشاهانشان، اهل شرب و خمر، فساد و فحشا و خباثت و ثروت و اشرافی گری و هزار فسق و فجور بودند مثل بقیه سلاطین عالم مسجد هم می رفتند، برای مردم نماز می خواندند و مردم از روی ناچاری یا از روی اعتقاد غلط ناچاری هم به آن معنا نبود پشت سرشان نماز هم می خواندند! اعتقاد مردم را خراب کرده بودند!
وقتی که خواص طرفدار حق در یک جامعه با اکثریت قاطعشان آن چنان می شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول بکنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی اندازند وقتی این طور شد اولش با شهادت حسین بن علی علیهما السلام با آن وضع، آغاز می شود، آخرش هم به بنی امیه و شاخه مروانی و بنی عباس، و بعد از بنی عباس هم سلسله سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می رسد! امروز هم شما به دنیای اسلام نگاه کنید؛ به کشورهای مختلف اسلامی، به آن جایی که خانه خدا و مدینه در آن است، نگاه کنید، ببینید چه فساق و فجاری در رأس قدرت و حکومتند! دارند حکومت می کنند! بقیه جاها را هم با آن جا قیاس کنید.لذا شما در زیارت عاشورا می گویید:
«اللهم العن أول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد» در درجه اول، گذارندگان خشت اول را لعنت می کنیم.حق هم همین است.
خوب، یک مقداری به تحلیل حادثه عبرت انگیز عاشورا نزدیک شدیم، حالا سراغ تاریخ برویم این مقدمه را شنیدید.
دوران لغزیدن خواص طرفدار حق، از حدود شش هفت سال، هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله شروع شد.
اصلا به مسأله خلافت کار ندارم مسأله خلافت جداست.
کار به این جریان دارم.این جریان، جریان بسیار خطرناکی است! همه قضایا، از هفت هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد.اولش هم از این جا شروع شد که گفتند:
نمی شود که سابقه دارهای اسلام کسانی که جنگ های زمان پیغمبر را کردند، صحابه و یاران پیغمبر با مردم دیگر یکسان باشند! این ها باید یک امتیازاتی داشته باشند! به این ها امتیازات داده شد امتیازات مالی از بیت المال این، خشت اول بود.حرکت های انحرافی این طوری است؛ از نقطه کمی آغاز می شود، بعدا همین طور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیش تری می بخشد.انحراف ها از همین جا شروع شد تا به دوران عثمان رسید اواسط دوران عثمان دردوران خلیفه سوم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابه پیغمبر، جزو بزرگ ترین سرمایه دارهای زمان خودشان شدند! توجه می کنید! یعنی همین صحابه عالی مقام که اسم هایشان معروف است طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و امثال آن ها این بزرگان که هر کدامشان یک کتاب قطور سابقه افتخارات در بدر و حنین و احد و جاهای دیگر داشتند، این ها جزو سرمایه دارهای درجه اول اسلام شدند! وقتی که یکی از آن ها مرد می خواستند طلاهایی که از او مانده بود، بین ورثه تقسیم کنند.این طلاها را که آب کرده و شمش کرده بودند، با تبر بنا کردند به شکستن مثل هیزم که شما با تبر می شکنید ببینید چقدر طلاست که با تبر می شکنند! در صورتی که طلا را با سنگ مثقال می کشند.
این ها را تاریخ ضبط کرده است! این ها حرف هایی هم نیست که بگوییم شیعه در کتاب هایش نوشته، نخیر، این ها حرف هایی است که همه نوشته اند.مقدار درهم و دیناری که از این ها به جا می ماند، افسانه وار بود! همین وضعیت، مسایل دوران امیر المؤمنین علیه السلام را به بار آورد، یعنی در دوران امیر المؤمنین علیه السلام، چون برای یک عده، مقام اهمیت پیدا کرد، با علی علیه السلام در افتادند.حالا ۲۵ سال هم از رحلت پیغمبر گذشته است و خیلی از خطاها و اشتباهات شروع شده است.نفس امیر المؤمنین علیه السلام، نفس پیغمبر صلی الله علیه و آله است.اگر این ۲۵ سال فاصله نشده بود، امیر المؤمنین علیه السلام برای ساختن آن جامعه، هیچ مشکلی نداشت.اما امیر المؤمنین با این چنین جامعه یی مواجه شد.جامعه یی که «فیتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا و دین الله دخلا بینهم» (۶).جامعه یی که ارزش ها در آن، تحت الشعاع دنیا داری قرار گرفته است.
این جامعه یی است که وقتی امیر المؤمنین علیه السلام می خواهد مردم را به جهاد ببرد، برایش آن همه مشکلات و دردسر دارد.
اکثر خواص دوران امیر المؤمنین علیه السلام خواص طرفدار حق، یعنی کسانی که حق را می شناختند کسانی بودند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دادند.نتیجه این شد که امیر المؤمنین علیه السلام مجبور شد سه جنگ راه بیندازد! عمر چهار سال و نه ماه حکومت خود را دایما در این جنگ ها بگذراند! آخرش هم به دست یکی از آن آدم های خبیث، به شهادت برسد؟
خون امیر المؤمنین علیه السلام، به قدر خون امام حسین با ارزش است.شما در زیارت وارث می خوانید: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره» ، یعنی خدای متعال، صاحب خون امام حسین علیه السلام است و صاحب خون پدر او، یعنی امیر المؤمنین علیه السلام است.این تعبیر برای هیچ کس دیگر نیامده است.بدیهی است هر خونی که بر زمین ریخته می شود، یک صاحبی دارد صاحبان خون کسی که کشته می شود، پدرش صاحب خون است، فرزند او صاحب خون است؛ برادر او صاحب خون است؛ عرب، این را ثار می گوید.آ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
