اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های یک شهید ۱۷ ساله، محتوای خود را در قالب 38 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های یک شهید ۱۷ ساله، محتوای خود را در قالب 38 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های یک شهید ۱۷ ساله ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های یک شهید ۱۷ ساله، کیفیت تضمینشده دارد.
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکمْ فُرْقاناً» ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما [نیروی] تشخیص [حقّ از باطل] قرار می دهد. (سوره انفال، آیه ۲۹)
براستی چه گنج هایی در گنجینه هشت ساله دفاع مقدس نهفته است. کاویدن تاریخ هشت ساله دفاع مقدس و بیرون کشیدن گنج های نهفته آن از دل خاک جبهه ها رسالتی است که بر عهده همگان است. امیر عزیز جوانی است که یوسف گونه پای در سرزمین گرم خوزستان نهاد و غریبانه به فیض شهادت نائل گردید.
داستان زندگی وی و ماجرای شهادت ایشان آن چنان زیبا در قالب نامه نگاری های مابین ایشان، مجله زن روز و رئیس دبیرستانش به رشته تحریر در آمده که هر گونه توضیح اضافی ما از زیبایی آن خواهد کاست. به همین دلیل بدون هر گونه توضیح اضافی، به سراغ داستان زندگی اش از زبان نامه ها می رویم. به امید روزی که زندگی این شهید بزرگوار با همت عزیزانی در قالب فیلم به تصویر کشیده شود.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدمت خواهران عزیز و گرامی ام در مجله مفید و پر بار زن روز
سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می کنم که در تمام مراحل زندگی تان موفق و موید و سلامت باشید. قبل از هر چیز لازم است از زحمات شما به خاطر فراهم آوردن این مجله مفید و سودمند تشکر کنم و باور کنید بدون تعارف و تمجید های دروغین، مجله زن روز بهترین مجله خانوادگی در سطح کشور و بهترین نشریه از بین نشریات موسسه کیهان است. اما دلیل این که امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است. جریان را برایتان بازگو می کنم:
من پسری ۱۷ ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم. اما چه ثروتی که می خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می کنند. تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس خسته و کوفته هستند که زود می روند و می خوابند. اصلا در طول روز یک بار از خود سوال نمی کنند که پسرمان(یعنی من) کجاست؟ حالا چه کار می کند؟ با چه کسی رفت و آمد می کند؟ اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیت ها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم. البته این مشکل اصلی من نیست چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت کرده ام و از این که اصلا به من کاری ندارند که کجا می روم و چه می پوشم و با کی می گردم. تعجب نمی کنم بلکه مشکل اصلی من از حدود یک سال پیش شروع شد.
پدر و مادرم به دلیل این که من تنها بچه خانواده هستم و ضمنا وضع مادیشان هم خوب است، دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند، به فرزندی، که چه عرض کنم، به سرپرستی قبول کردند(البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام هم سن خود من است) بله از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی کرد، تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان پست تر و گناهکارتر و حرفه ای تر است. تنها کارهای دختر خاله ام را در یک جمله خلاصه می کنم:«درخواست از من برای انجام بزرگ ترین گناه کبیره» می دانم که منظور من را حتما فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همانطور که گفتم پدر و مادرم، حدود ۱۷ ساعت از روز را در بیرون از منزل به سر می برند؛ یعنی از ساعت ۶ صبح تا ۱۱ شب.
من هم از ساعت ۷ صبح تا۱ بعد از ظهر مشغول تحصیل هستم. یعنی حدود ۱۰ ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستم و همانطور که گفتم دختر خاله ام یک لحظه من را تنها نمی گذارد، دائما در سرم فکر گناه را می اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می کند. البته من پسری نیستم که تسلیم خواهش و حرفهای او شوم، همیشه سعی می کنم از او خودم را دور کنم؛ ولی او مانند شیطان است که سر راه هر انسان ظاهر شود، او را درون قعر جهنم پرتاب می کند و برای همین است که من از او احتراز می کنم، ولی او دست از سرم برنمی دارد تو را به خدا کمکم کنید. چطور جواب حرفهای چرب و نرم او را بدهم؟
من بعضی وقتها فکر می کنم که او شیطان است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس به آسمان برگردد. خواهران عزیز، کمکم کنید. من چطور می توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می گویم دست از سرم بردار، گوشش بدهکار نیست. هر چه به او می گویم شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می دهی. اصلا گوش نمی کند. می ترسم آخر عاقبت کاری دست من بدهد. دوست ندارم که تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقتها من را تهدید هم می کند و می گوید…
البته فکر می کنم همه این بدبختی ها به خاطر این است که من یک مقدار زیبا هستم. فکر می کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم، حتما این مشکل سرم نمی آمد. روزی هزار بار از خداوند درخواست می کنم که این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی می کردم و زشت ترین پسر روی زمین بودم ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی افتادم که نمی گذارد تا قبل از ازدواج پاک بمانم.
البته تا حالا که من تسلیم خواهش های او نشده ام، ولی می ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. خواهران خوبم کمکم کنید. نگذارید این برادرتان پاکی خود را از دست بدهد. بگویید به او چه بگویم و چطور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم این همه آزار ندهد؟ چطور او را مانند یک دختر مسلمان کنم و چطور می توانم طرز فکر و رفتار و عقیده اش را تغییر دهم؟
ضمنا فکر نمی کنم که در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده ای داشته باشد، چون آنها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند، تازه اگر هم داشته باشند، هیچ عکس العملی نشان نمی دهند. چون رفتار آنها هم در بیرون
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری