اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 73
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد شامل 57 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد :
اول باید به زیارت شهیدان بروم
امام درباره کیفیت ورود به تهران فرموده بودند من اول باید به زیارت شهدا بروم. امام خودشان تصمیم می گرفتند و به این دلیل هیچ کس هم نمی توانست در اراده ایشان تأثیر بگذارد، فرمودند من باید اول بروم سر خاک شهدا، ما گفتیم خطرناک است فرمودند نمی شود. ناچار تمام این مقدمات را در بهشت زهرا فراهم کردیم که ایشان تشریف بیاورند آنجا و سخنرانی بفرمایند و عجیب است که امام فرموده بودند. من وقتی آمدم و وارد فرودگاه شدم می خواهم همراه مردم هم راهپیمایی کنم و پیاده بروم به زیارت شهدا منتهی امام می دانستند که این دیگر امکان پذیر نیست. (۱)
دستور دادند حقوقی معین شود
پس از فاجعه ۱۵ خرداد خانواده های شهدای این فاجعه چندین دیدار با امام داشتند. بچه های افراد کشته شده را می آوردند و امام آنها را روی دامان خود می نشانید و مورد محبت قرار می داد. در آن جلسه ها بعضی از ذاکرین امام حسین مرثیه هایی می خواندند. امام با دیدن فرزندان شهدا خیلی متأثر می شدند. از همان موقع بود که دستور دادند شهریه و حقوق و مواجبی برای این خانواده ها تعیین شود. (۲)
تا این مادر شهید را نیاورید
مادر شهیدی از اهواز برای ملاقات آمده بود، نامه ای نیز نوشته ولی موفق به دیدار امام نشده و دو سه روزی در همان حوالی مانده و سپس به اهواز برگشته و نامه ای نوشته بود که ای امام من به تهران آمدم ولی موفق به دیدار و ملاقات شما نشدم. (۳) امام با دست خط خود روی این نامه نوشته بودند تا این مادر شهید را به ملاقات من نیاورید، من به ملاقات کسی نمی آیم. (۴)
شب به منازل شهدا می رفتند
ابتدای پیروزی انقلاب که امام در قم بودند شبها به منزل خانواده های شهدا می رفتند. (۵)
تا گفتم خانواده شهید است بلند شدند
در اوقاتی که امام به اندرونی تشریف می آوردند بعضی از خانواده های معظم شهدا یا مجروحین به دفتر مراجعه می کردند و تمنایی داشتند یا چیزی را می آوردند که امام تبرک بفرمایند یا استخاره می خواستند.
بیاد دارم هر وقت، چه شب، چه روز، که به در اتاق ایشان می رفتم و در می زدم امام می گفتند : «بسم الله» تا می گفتم خانواده شهید یا مجروحی است که التماس دعا یا تبرکی دارد بلافاصله بلند می شدند و آن خواسته را انجام می دادند.
یک بار به امام عرض کردم خجالت می کشم که این همه مزاحم می شوم. فرمودند: «تو چرا خجالت بکشی من آماده ام برای این کارها. کار دیگری که از من بر نمی آید.» (۶)
بلافاصله برخاستند
همسر یکی از شهدای لبنان طی نامه ای به محضر امام نوشته بود که تنها در خواستم از پیشگاه مقدستان این است که یک مهر کربلا برایم لطف فرمائید که تا زنده ام روی آن سر به سجده خدا گذارم و بعد از مرگ نیز آن را در کفنم بگذارم.
یقین داشتم که امام با اطلاع از مضمون نامه، مهر کربلای خودشان را برای این همسر شهید خواهند داد. ولی احتمال می دادم که یا مهر اضافی نداشته باشند و یا در دسترسشان نباشد و به زحمت بیفتند، لذا یک مهر کربلا که مدتی قبل از آن به دستم رسیده بود و هنوز مستعمل نشده بود را احتیاطا در جیبم گذاشتم و مشرف شدیم. وقتی نامه به عرض امام رسید، هنوز جمله درخواست تکمیل نشده بود که امام برای آوردن مهر از جا برخاستند. حقیر بلافاصله به عرض رساندم که من یک مهر دارم و به خدمتشان تقدیم کردم. امام نشستند، مهر را گرفتند و سپس برای آن همسر شهید برگرداندند که برای ایشان ارسال شد. (۷)
هدیه را به خود آنان می دادند
امام در مواردی که متوجه می شدند پرداخت کننده وجوه نقدی و طلا و جواهرات به ایشان (که به عنوان هدیه و نذورات بود) از خانواده شهدا است یا خود او فردی فقیر و نیازمند است وجوه یا طلای تقدیم شده را می گرفتند و بعد از قبض و قبول پس می دادند و می فرمودند به خود ایشان برگردانید. از جمله در موارد زیادی از خانواده شهدای ارتش بودند که مبلغ دویست هزار تومانی را که از سوی ارتش به آنها پرداخت می شد طی چک بانکی یا نقدا به محضر امام اهدا می کردند ولی امام بدون استثنا و بدون توجه به نیاز یا عدم نیاز آنان مبلغ پرداختی را بعد از اخذ و قبض به خود آنان بر می گردانیدند. (۸)
به فرزندان شهدا انعام می دادند
در مواقعی که امام استراحت می کردند اتفاق می افتاد که بعضی از فرزندان شهدا یا خانواده های شهدا را به اتاق ایشان می بردم. امام بلند می شدند و فرزندان شهدا را مورد تفقد قرار می دادند. به آن ها مهربانی می کردند و انعام می دادند. (۹)
خوشا به حال پدرانشان
امام علاقه خاصی به فرزندان شهدا داشتند، وقتی آنها را در تلویزیون می دیدند، می گفتند : «خوشا به حال پدرانشان که ره صد ساله را یک شبه طی کردند. معلوم نیست ما چطور خواهیم مرد.» (۱۰)
بچه های شهدا را می بوسیدند
چند نفر از فرزندان شهدا را به بیت امام آوردند که من آن ها را خدمت امام می بردم. آقا هم اینها را که می دیدند به دست و صورتشان دست می کشیدند و نفری ۵۰۰ تومان به آنها هدیه می دادند. هر وقت به امام عرض می شد با روی گشاده مثل گل این بچه ها را می پذیرفتند و آن ها را نوازش می کردند و می بوسیدند. و از آن ها می پرسیدند اسمتان چیه؟ پدرتان چی شده؟ بعد به آنها انعام می دادند. (۱۱)
من هم پدرم را ندیدم
اگر بچه شهیدی به دیدن امام آمده بود، بعدا که آقا ما را می دیدند از آن بچه برایمان تعریف می کردند. امام از دیدن آن ها واقعا لذت می بردند و احساس خوبی پیدا می کردند . بعد از فوت دامادشان آقای اشراقی امام به بچه های خردسال آن مرحوم می گفتند: «من هم مثل شما بودم. من هم پدرم را ندیدم.» (۱۲)
کودک شهید را بغل کردند
امام تازه به جماران تشریف آورده بودند. اوایل جنگ بود. بین کسانی که می آمدند برای دیدار امام، زن جوانی بود که تازه شوهرش را از دست داده بود. و یک دختر چند ساله هم همراهشان بود و دختر خیلی بی تاب بود و گریه کرده بود. از صبح فریاد زده بود. تمام سر و صورتش خاکی بود و اشک در گونه هایش موج می زد. مادرش ناراحت بود و دلش می خواست که به یک نحوی این کودک را به خدمت امام برساند، بلکه دست محبت امام کارساز باشد. و این کودک پدر از دست داده را سامانی ببخشد. زن می گفت من هیچ ناراحت نیستم و خودم مقدمات رفتن به جبهه همسرم را فراهم کردم. اما چه کنم که این بچه آزارم می دهد و فکر می کنم که تنها راه این باشد که امام عنایتی بفرمایند. آن وقت برادر من دست بچه را گرفت و رفتیم خدمت امام که در حیاط قدم می زدند. وقتی بچه را دیدند ما انتظارمان همین بود که دستی به سر ایشان بکشند و ما او را پیش مادرش برگردانیم. اما وقتی که امام این دختر گریان را دیدند روی سنگهای کنار حوض نشستند و این کودک را به بغل گرفتند و دست محبت و نوازش به سر و صورتش کشیدند و اشکهایش را پاک کردند. و مدتی با این بچه مشغول بودند. بعد وقتی که خوب آرامش در بچه حاکم شد او را رها کردند و ما به مادرش رساندیم. (۱۳)
فرزند شهید را روی زانو نشاندند
یک وقتی خانمی ایتالیایی نامه ای به امام نوشته بود که همراه آن گردنبندی طلا ارسال کرده بود. در نامه لغتی وجود داشت که مترجم می گفت این لغت انگلیسی نیست و لذا ترجمه کامل نامه مدتی معلق شد. و ما نمی توانستیم نسبت به آن گردنبند اهدایی اقدامی بکنیم . بعد که موفق شدیم نامه را به طور کامل ترجمه کنیم معلوم شد یک زن مسیحی ایتالیایی است که در نامه اش به امام عرض کرده بود. من عیسی مسیح (ع) را در وجود شما متجلی دیدم و شما را واقعا روح خدا یافتم. و اگر چه شما را ندیده ام ولی احساس می کنم که در زمان حضرت مسیح زندگی می کنم. و حیات مسیحی از طریق شما در وجود من دمیده شده است و ادامه داده بود که من به دلیل علاقه ای که به حضرت مسیح (ع) و به شما به عنوان تجسم حضرت مسیح (ع) در این عصر دارم گرانبهاترین و نفیس ترین یادگار ازدواجم را به شما هدیه می کنم تا در هر راهی که صلاح می دانید مصرف کنید. وقتی ما مضمون نامه را همراه گردنبند خدمت امام بردیم، گردن بند را گرفتند و کنار دستشان در جعبه ای که قلمدان ایشان بود گذاشتند . فردای آن روز که فصل زمستان بود و ملاقاتها هم تعطیل بود، ما در محضر امام بودیم. بچه مفقود الاثری را برای ملاقات آورده بودند. چون تنها توی حیاط ایستاده بود، احساس غربت کرده و صدای گریه اش بلند شد. امام سرشان را بلند کردند و داخل حیاط را نگاه کردند و با یک لحن خشنی فرمودند دیدید یک بچه ای دارد گریه می کند (خیلی ناراحت بودند) چرا این بچه اینجاست؟ چرا گریه می کند؟ قضیه عرض شد. فرمودند: همین الان بیاوریدش داخل. کارها را نیمه تمام رها کرده بچه را آوردیم. آثار ناراحتی در چهره امام از دیدن این دختر بچه کاملا مشهود بود، لذا بچه را داخل اتاق آوردیم،
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
