اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با 63 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معجزات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) :
برخی از مستشرقین و کشیشان مسیحی به شکل اعتراض بر قرآن و بر پیغمبر ما مسئله ای را طرح کرده اند که بعضی از نویسندگان اسلام هم; نه به آن شکل; بلکه به شکل دیگری مطرح نموده و کم و بیش مدعای آنها را قبول کرده اند. و آن مسئله; معجزات پیغمبر اسلام است.
مسیحی ها به این شکل مسئله مطرح کرده اند که: از خود قرآن استنباط می شود که پیامبر اسلام در مقابل تقاضای معجزه که از او می شد امتناع می ورزید و خود قرآن بر این مطلب دلالت صریح دارد که حتی بوی انکار سخت نسبت به معجزه می دهد . و آیاتی هم بر این مطلب شاهد آورده اند که ما در آینده نزدیک به آن اشاره می کنیم.
بعضی از نویسندگان اسلامی در عصر اخیر این مطبب را به این شکل توجیه کرده اند که:
اساسا معهجزه مربوط به دوره های کودکی بشر یعنی دوره هائی است که بشر هنوز مراحل توحش را می گذراند; و به مرحله علم و تعقل و منطق پا ننهاده بود. و لذا چون از طریق علمی و منطقی ممکن نبود که مسائل را با انسانها مطرح نمود از این نظر پیامبران گذشته معجزه می آوردند.
و بعبارت دیگر بشر همانند کودک بود و کودک حرف منطقی و استدلالی سرش نمی شود و ناچار به قول شاعر:
چونکه با کودک سرو کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
معجزه زبان کودکی است برای کودکها; یعنی مردم اعصار گذشته; ولی همین که بشر به مرحله بلوغ فکری رسید که بتوان با زبان علم و منطق و استدلال با او سخن گفت دیگر نیازی به معجزه نیست. بلکه همین که پیامبری مبعوث شد و طرحی اصلاحی به بشر عرضه کرد و قوانینی برای بشر و حرکت تکاملی او پیشنهاد نمود، بشر دارای درک و عقل و منطق بلافاصله آن را می پذیرد و تسلیم او می گردد.
پیامبر اسلام تفاوتش با همه پیغمبران گذشته در این جهت است که ظهور پیغمبر مقارن است، از نظر تاریخ جهان; با دوره تحول بشر از توحش به تفکر.
اقبال لاهوری تعبیر مشابه این دارد که می گوید: پیامبر اسلام در یک مقطع تاریخی قرار گرفته است که گذشته اش تعلق دارد به دوره کودکی و توحش بشر و آینده اش تعلق دارد به دوره علم و منطق بشریت.
به این دلیل ماهیت وحی پیغمبر آخر الزمان با وحی های دیگر تفاوت دارد. و اصولا پیغمبر اسلام آمد برای اینکه مردم را وارد مرحله تعقل و منطق کند.
اقبال لاهوری قریب به این مضمون ادامه می دهد که: پیغمبر اسلام از نظر منشا کار که وحی است تعلق دارد به دوره گذشته و از نظر روح رسالتش که دعوت به عقل و منطق و علم و تجربه و آزمایش و پند گرفتن از تاریخ است; تعلق دارد به دوره آینده.
از نظر اقبال فلسفه ختم نبوت هم همین است. یعنی بیان گذشته دو مطلب را بدنبال خود نتیجه می دهد. یکی ختم نبوت و دوم بی نیازی از معجزه. یعنی با آمدن این نوع نبوت و رسالت که نبوت و رسالت ختمیه است نه بعد از این زمینه ای برای نبوت و رسالت دیگری است و نه دیگر نیازی به معجزه است، زیرا معجزه مربوط به دوره های گذشته بوده است.
این بیانی است که اقبال طرح کرده و بعضی از نویسندگان اسلامی نیز آن را پیروی نموده اند.
ما اینک در آن مقام نیستیم که مفصلا در این زمینه بحث کنیم ولی اجمالا می گوییم: در فلسفه ای که اینها ختم نبوت ذکر کرده اند، اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده اند.
اشتباه نکنید; نمی خواهیم بگوییم اقبال ختم نبوت را انکار کرده! (چنان کهبعضی این اشتباه را کرده اند)، خیر، برعکس; اقبال ختم نبوت را قبول دارد ولی توجیهی که برای ختم نبوت ذکر کرده درست نیست.
فلسفه ای که او ذکر می کند درست بر خلاف متصورش نتیجه می دهد. او می خواهد با این توجیه ختم نبوت را اثبات کند; اما متاسفانه; اگر آن حرف درست باشد ختم دیانت نتیجه می دهد!! نه ختم نبوت.
ما اکنون در این قسمت بحث نمی کنیم بلکه بحث ما درباره معجزه است. گفتار نویسندگان مزبور شامل دو مطلب است. مطلب اول اینکه در دوره بلوغ فکری بشر; اساسا نیازی به معجزه نیست.
دوم اینکه بهمین جهت اسلام بشهادت آیاتی از قرآن همواره از آوردن معجزه امتناع می ورزید، و این هر دو قسمت لازم است مورد بحث قرار گیرد.
اما قسمت اول – این مطلب صحیح نیست که در دوره بلوغ فکری بشر، نیازی به معجزه نیست. زیرا همانطور که قبلا گفتیم قرآن تعبیر به معجزه نمی کند بلکه همیشه به «آیه » تعبیر می کند.
آیت; یعنی نشانه، نشانه چی؟ نشانه اینکه گفته های این شخص گفته خودش نیست، گفته خدا است.
یک وقت است که یک پیغمبر فقط حرفهای منطقی برای مردم می زند یعنی حرفهائی که آنها را با دلائلی که مسائلی علمی را ثابت می کند می توان اثبات کرد. با برهان و یا با تجربه و آزمایش راه اثبات دارد.
در این صورت چه می شود؟ تازه می شود یک حکیم، یک دانشمند خیلی بزرگ، ولی فرق است میان حکیم و دانشمند و فیلسوف، با پیغمبر.
دانشمند و فیلسوف حرفهایشان در سطح حرفهای بشری است ولی پیغمبران بیش از این را می خواهند بگویند.
پیغمبران علاوه بر این جهت که حرفهایشان منطقی و عقلائی است حرف دیگری دارند و آن این استکه می گویند این حرفهای مال ما نیست، بلکه بما گفته شده است و ما می گوییم.
قل انما انا بشرمثلکم یوحی الی
یعنی اینها که می گویم اینطور نیست که شب نشسته ام فکر کرده ام منتهی مغز من از مغزهای دیگر بزرگتر است، خیر; اینها گفته های خداست که به من وحی شده است.
نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین.
من یک زبان دارم رو به شما، روح من از باطنش به جای دیگر اتصال دارد، از آنجا به من گفته می شود من هم به شما ابلاغ می کنم.
اصلا من پیام آورم; من پیام خدا را به شما می رسانم نه حرف خودم را همه بحثها سر پیام آوری است من رسول و نبی هستم یعنی فرستاده هستم و پیام دیگری را می رسانم.
فرض کنید یک وقتی آقای سقراط می گوید که من چنین فلسفه ای را در اخلاق دارم. وقتی ما حرفهای سقراط را منطقی دیدم می پزیرم.
اما سقراط گفت این حرفهایی که من می گوییم حرف من نیست پیام خداست و من پیام خدا را به شما ابلاغ می کنم، آنوقت می گوییم این را دیگر باید اثبات کنی. به صرف اینکه حرفهای تو منطقی است; دلیل نمی شود که این حرفها مال خدا باشد، منطقی بودن حرف یک مسئله است و مال خود این شخص نبودن و مال خدا بودن و تضمین خدائی داشتن; و قهرا اطاعتش پاداش خدائی داشتن و مخالفتش کیفر خدائی داشتن، مسئله دیگری است.
بسیاری افراد حرف منطقی می زنند ولی اگر ما اطاعت نکردیم مسئله مهمی نیست. ولی آن کسی که می گوید این حرف من نیست حرف خداست اگر اطاعت نکنیم خدا را تمرد کرده ایم. و اگر اطاعت کنیم خدا را پرستش کرده ایم.
بنابراین درست است که پیغمبر در دوره بلوغ فکری می تواند حرفهای خودش را با دلیل منطق برای مردم ثابت کند، یعنی بگوید: ای مردم فکر کنید تعقل کنید درستی حرفهای من را بیابد، اما درستی حرفهای او یک مطلب است و اینکه از جانب خداست مسئله دیگر.
یک وقت پیغمبر اسلام می آید می گوید: آقا شراب نخورید; شراب برایتان مضر است رجس است پلیدی است بعد می گوید; خوب حالا دلیلش را می خواهید، نگاه کنید به این شرابخوارهایی که یک مدت زیادی شراب می خورند و دائم الخمرند چه به سرشان می آید. به سر اعصابشان و جهازهاضمه شان چه می آید؟ کبدشان چه حالی پیدا می کند؟ بروید و تجربه کنید ببینید آنهایی که مشورب می خورند و مست می شوند بر سر جامعه چه می آورند؟ تجربه از این بالاتر نمی شود. آمار جنایاتی که ناشی از مشروب خواری است دلیل بر بدی مشروب است.
مردمی اگر اهل عقل و منطق باشند، خوب می فهمند که این دستور بسیا منطقی است و نباید مشروب خورد.
ولی باز این مطلب که این پیام خداست; مسئله دیگری است پس در دوره بلوغ فکری هم ولو صحت تمام گفته های پیغمبر را برهان علمی و عقلی درک کنیم; باز اگر بخواهیم پیام آوری او را تصدیق کنیم; احتیاج به معجزه دارد.
تا اینجا مربوط به مطلب اول.
اما مطلب دوم
همانطور که اشاره شد آنها مدعی هستند که پیغمبر اکرم(ص) بشهادت قرآن مجید همواره از آوردن معجزه خودداری کرده است و این نشان می دهد که هیچگاه معجزه ای نداشته است.
برای این منظور آیاتی را نقل کرده اند که از همه روشنتر آیه سوره اسراء است که می فرماید:
و قالوا لن تؤمن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا، او تکون لک جنه من نخیل و عنب، فتفجر الانهار خلالها تفجیرا، او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا او تاتی بالله و الملئکه قبیلا. او یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی السماء و لن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقرؤه، قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا.
مکه سرزمین بی آب و علف و خشکی است آب جاری در مکه آن زمان نبوده این مقدار آب جاری هم که الان هست و در منی و عرفات از آن استفاده می کنند مقدار بیشترش نهر طائف است. طائف در دوازده فرسخی جنوب مکه است که زبیده، زن هارون الرشید خلیفه مقتدر که قهرا همه بیت المال مسلمین هم دراختیارش بوده; باپول فراوانی کوه را شکافت و از طائف نهری به مکه جاری کرد. ولی در زمان پیغمبر اسلام (ص) اصلا آبی در مکه نبوده است جز همین آب زمزم. آنهم به این مقدار فعلی نبوده بعدها کنده اند تا آب آن زیادتر شده است.
کفار قریش، مخالفین پیغمبر، گفتند ما به تو ایمان نمی آوریم مگر آنکه:
۱-از زمین چشمه ای برای ما بشکافی
۲- چون مکه باغ و بستانی ندارد، تو در اینجا یک باغستانی داشته باشی که درخت انگور زیادی داشته و نهرهائی در وسط آن جاری باشد.
۳-یا اینکه همانطوریکه گمان می کنی و ادعا می کنی در قیامت عالم دگرگون می شود و زمین و آسمان در یکدیگر فرو می روند. حالاهم تو کاری کنی که آسمان بر سرما فروریزد.
۴- یا خدا و فرشتگان را از آسمان پائین آوری و آنها جلوی ما تو را تایید کنند.
۵- یا مالک یک خانه پر از پول باشی.
۶- و یا به آسمان بالاروی و از آنجا نامه ای برای ما بیاوری یک نامه خطاب به ما (که نبوت تو را گواهی نماید.)
اینها شرایطی است که ما برای ایمان آوردن ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
