اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حیات عارفانه امام علی :
آیت الله عبدالله جوادی آملی
رابطه حیات، اندیشه و انگیزه
حیات، نحوه خاص از هستی است که مبدا ظهور علم و قدرت شده و عامل هماهنگ کننده «اندیشه علمی » و «انگیزه عملی » است، به طوری که اندیشه علمی بر انگیزه عملی اشراف و نظارت داشته و انگیزه عملی تحت هدایت اندیشه علمی، به صورت کوشش عینی ظهور می یابد .
هر اندازه حیات، قوی تر باشد موجب شکوه اندیشه علمی و قدرت انگیزه عملی خواهد بود و هر اندازه اندیشه و انگیزه نیرومندتر باشد کاشف کمال حیات و شدت آن است . گرچه از قدرت هر کدام می توان به نیرومندی دیگری پی برد لیکن راه عمیق در استدلال، پی بردن از سبب (حیات) به مسبب، (اندیشه و انگیزه) است و راه سهل و سمح پی بردن از مسبب، یعنی اندیشه و انگیزه به سبب، یعنی حیات است; زیرا دسترسی به حقیقت حیات و همچنین پی بردن به نحوه حیات شخص معین دشوار است، ولی تا حدی از بررسی علم و عمل او می توان با درجه وجودی حیات آن شخص آشنا شد و درباره کیفیت زیستن او سخن گفت; چون انگیزه عملی تحت رهبری اندیشه علمی سامان می پذیرد و اوج و حضیض آن وامدار صعود و هبوط اندیشه علمی است و هماره «عزم عملی » با هدایت «جزم علمی » تحقق می یابد و با وزن علم، موزون عمل در میزان حق و باطل و صدق و کذب و حسن و قبح توزین می شود . از این رو اختصاص بحث به بررسی اندیشه علمی و انصراف از گفت وگو در مدار انگیزه عملی به نظم صناعی و منطقی نزدیک تر است .
تقسیم علم به حصولی و حضوری
اندیشه علمی از جهات گونه گون قابل تقسیم است: یکی از آن جهات تقسیم علم به لحاظ معلوم است، زیرا معلوم یا وجود است یا مفهوم به معنای اعم که شامل ماهیت نیز خواهد بود; اگر معلوم وجود بود و علم به وجود تعلق گرفت چنین علمی «شهودی » و «حضوری » است; زیرا براساس اصالت وجود، عینیت متن هویت آن است و هرگز وجود به ذهن نخواهد آمد وگرنه انقلاب ذات به معنای هویت لازم می آید و انقلاب ذات، خواه به معنای «ماهیت » و خواه به معنای «هویت » مستلزم جمع دو نقیض و ممتنع است .
بنابراین، در جریان علم به وجود، هیچ راهی جز حضور عالم به محضر معلوم و شهود عینی و حضوری آن نیست و هیچ گاه معلوم پیش عالم نخواهد آمد وگرنه معلوم عینی به مفهوم ذهنی منقلب می گردد و این همان انقلاب مستحیل است .
اما اگر معلوم، مفهوم به معنای اعم بود، چنین علمی «حصولی » و «صوری » است; یعنی صورتی از معلوم نزد عالم حاصل می گردد و عالم به وسیله صورت ذهنی به بیرون از خود آگاه می شود و از این رهگذر تقسیم علم، به علم بی واسطه و علم با واسطه پدید می آید; زیرا در علم حضوری بین عالم و معلوم واسطه ای نیست، ولی در علم حصولی بین عالم و معلوم صورت ذهنی واسطه است که عالم به وسیله آن صورت ذهنی به موجود عینی آگاه می شود . در علم حصولی آن چه نزد عالم بدون واسطه حاضر است آن را «معلوم بالذات » گویند و آن چه با واسطه حاصل است آن را «معلوم بالعرض » نامند . البته علم نفس به خود مفهوم ذهنی، حضوری و بی واسطه است، گرچه علم آن به خارج از ذهن حصولی است .
از این جا معنای بازگشت همه علم ها به علم حضوری واضح می شود، زیرا مفهوم ذهنی گرچه به لحاظ حکایت از موجود عینی و خارجی علم حصولی است، ولی به لحاظ حضور ذات آن در محضر نفس و مشهد ذهن علم حضوری و شهود است، لیکن چنین علم شهودی در بحث کنونی مراد نیست، بلکه منظور از اندیشه حضوری در این نوشتار، تنها علم شهودی مطرح در عرفان است و آن همانا شهود متن واقع و حضور در ساحت عین بدون وساطت هیچ گونه مفهوم و ماهیت است; مانند شهود روح و حضور شئون علمی و عمل نفس برای خودش که در این صحنه هیچ حایلی بین عالم و معلوم عینی نیست، گرچه نفس بتواند پس از مشاهده شئون علمی و عملی خود از آن ها مفاهیم متعدد انتزاع کند و از راه مفهوم مجددا به آن ها علم حاصل کند، لیکن این علم پدید آمده، حصولی است و آن علم بدون حجاب مفهوم، حضوری است . بنابراین، هر دو قسم علم، یعنی حضوری و حصولی هم به لحاظ نفس و شئون علمی و عملی آن و هم به لحاظ خارج از ذهن و اشیاء و اشخاص عینی قابل ترسیم و تصویر است .
البته راه اصیل شهود خارج و حضور عین همانا تقویت شهود نفس و حضور روح است . هر اندازه نفس در شناخت خود و معرفت مبدا و منتهای خویش و آگاهی به رابط وجودی بین اول و آخر جهان نیرومندتر بود شهود او نسبت به اعیان خارجی قوی تر خواهد بود و از این جا قدرت حیات و شدت آن کشف می شود .
راهیابی خطا و بطلان در علم حصولی
در علم حصولی از آن جهت که بین عالم و معلوم واسطه موجود است و آن واسطه مفهومی است که نمایانگر واقع است، جریان صواب و خطا و حق و باطل و صدق و کذب به معنای انطباق حاکی و محکی و عدم انطباق آن ها با هم مطرح می شود، ولی در علم شهودی از آن جهت که بین شاهد و مشهود واسطه ای نیست، معنای صواب و حق و صدق همان ثبات و استمرار و اتقان عینی است، نه انطباق; چنان که هرگز مجالی برای خطا و باطل و کذب نخواهد بود; زیرا اولا: هرگز شی ء معین با خودش سنجیده نمی شود و ثانیا: از خودش سلب نمی شود . از این رو خطا و مانند آن در علم حضوری راه نمی یابد .
آری این مطلب مخصوص موردی است که نفس انسان با مثال منفصل یا عقل منفصل یا با نگرش ویژه ای به متن وجود مادی خارج دیدار شهودی داشته باشد، نه با مثال متصل که در این حال محتمل است شهود او خطا و کشف او کذب و حضور او غیبت از واقع باشد .
ادراک حضوری روح و تبیین حصولی
انسان ها از نظر «سیر بدنی » و حرکت طبیعی آن دو گونه اند: برخی قوی و مقتدرند، از این رو هم خودشان سیر و حرکت می کنند و هم قیادت و رهبری دیگران را برعهده گرفته، آنان را به سیر و حرکت وا می دارند تا به دنبال قائد و محرک خود سیر و حرکتی پیدا کنند و بعضی ضعیف و عاجزند، از این رو نه تنها قادر بر قیادت و تحریک دیگران نیستند، بلکه توان سیر و حرکت خود را نیز ندارند، لذا به قیادت و رهبری دیگری متحرک می شوند .
از نظر «سیر روحی » و حرکت فراطبیعی نیز انسان ها دو سنخ اند: برخی در معرفت نفس قوی و مقتدرند، از این رو هم خود را به خوبی می شناسند و هم سعی دارند هویت دیگران را به آنان معرفی کنند . از این جهت براهین متعددی درباره اصل وجود روح، تجرد روح، اشتمال روح بر شئون علمی و عملی و . . . اقامه می کنند و همه آن چه را خودشان نیرومندانه در قلمرو هستی خویش مشاهده و آن را علم حضوری ادراک کردند مقتدرانه برای سنخ و گروه دوم، که در معرفت نفس ضعیف و در سیر روح عاجزند، تبیین می کنند تا آنان، یعنی سنخ دوم اصل وجود روح، تجرد روح، اشتمال آن بر شئون نظر و عمل و . . . را که به نحو اجمال ادراک می کنند و تفصیلا از آن غافلند به نحو تفصیل با علم حصولی ادراک کنند .
این گروه که خود را به وسیله دیگران می شناسند حتما اسرار جهان هستی را در صورت شناخت از راه مفهوم حصولی درمی یابند . اما گروه اول که در معرفت نفس مقتدرند چون هویت خویش را با علم شهودی شناختند اسرار نهفته هستی را از راه مصداق حضوری آگاه می گردند و چون عنصر محوری حیات را علم و آگاهی تشکیل می دهد کسی که هویت خود را با تعلیم دیگری می شناسد باید بداند که اصل حیات علمی او مرهون احیای دیگری و اصل یقظه و بیداری او وامدار ایقاظ و بیدار کردن دیگران است .
مراتب معرفت
آن چه از راه احساس سمعی و بصری و مانند آن به دست می آید، صرف ترتب محمول بر موضوع است و هرگز ضرورت ترتب را نمی توان اثبات کرد; چنان که انحصار را نیز نمی توان اثبات کرد; یعنی نمی توان ثابت کرد تنها موضوعی که این محمول خاص بر آن ترتب دارد همین موضوع است، به طوری که نتوان این محمول را در غیر موضوع مفروض یافت .
بنابراین، گذشته از آن که معرفت حسی تنها درباره محسوسات مادی کاربرد دارد و درباره موجود مجرد اصلا داوری ندارد و هیچ گاه حکم آن، چه در سلب و چه اثبات موجود مجرد نافذ نیست، درباره خود محسوسات نیز از اثبات برخی از امور عاجز است; مانند اثبات «ضرورت » و «تلازم حتمی بین موضوع و محمول » و «انحصار محمول در موضوع مفروض » به طوری که محمول یادشده اصلا در غیر موضوع مفروض پدید نمی آید .
بنابراین، از نظر معرفت شناسی، درجه «شناخت حسی » ضعیف ترین مرحله معرفت است . البته بین افراد یا اصناف شناخت حسی برخی بر بعضی رجحان دارد و از این جاست که گفته می شود: «لیس الخبر کالمعاینه .» (۱) شنیدن کی بود مانند دیدن . و برتر از شناخت حسی «شناخت عقلی » است که در حکمت و کلام و سایر علوم استدلالی کاربرد دارد و مرحله برتر معرفت «شناخت قلبی » است که در عرفان مطرح است و قله هرم شناخت «معرفت وحیانی » است که گرچه از سنخ علم شهودی و معرفت حضوری است، لیکن بر اثر عصمت از آسیب خلط بین متصل و منفصل و گزند التقاط عقل جزئی و کلی و غبار نفوذ ابلیس و ایادی مغالطه و غمام سهو و نسیان و دیگر آفات معرفتی، مصون است و این مصونیت مایه میزان شدن و معیار ارزیابی قرار گرفتن سایر انحای معرفت است و حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام از آن جایگاه برتر برخوردار است و از آن سوی خبر می دهد و به آن کوی آشنا می کند و بر آن دژ تکیه می کند و برای امامت و رهبری آن قله اقتدار در بخش شناخت اسرار و رموز جهان کوشش می کند .
تفاوت عرفان با کلام و حکمت
اهل علم و آل معلوم
عرفان همانند علوم دیگر دارای موضوع، مسائل، مبادی و روش است و در ابعاد گوناگون با علوم عقلی دیگر مانند حکمت و کلام اختلاف دارد .
آن چه هم اکنون مطرح است امتیاز عرفان از علوم دیگر از منظر منهاج و روش است، زیرا هر کدام از علوم استدلالی دیگر مانند حکمت و کلام، در عین تمایز از یکدیگر دارای جهت مشترک اند و آن استمداد از علم حصولی و استعانت از مفهوم و اعتماد بر وجود ذهنی و استناد به برهان عقلی یا نقلی است، ولی عرفان تکیه گاه منحصر آن، علم حضوری است . از این رو از دانش شهودی استعانت می جوید و بر آن اعتماد و به آن استناد می کند و اگر گاهی پس از اثبات شهودی و احراز حضوری مطلب از برهان عقلی یا دلیل نقلی معتبر سخن به میان می آورد تنها صبغه تایید و تقویت و تانیس و ایجاد انس دارد و برای اثبات اصل مطلب نیست .
هرگز با استدلال عقلی یا نقلی نمی توان به واقع و متن خارج رسید; زیرا هرچند بین وجود ذهنی و بین علم، فرق عمیق است و مسئله دقیق علم کاملا از مسئله پیچیده وجود ذهنی جدا است، لیکن هر چه در محدوده نفس وجود دارد گرچه از منظر حکایت از واقع و ارائه خارج عین مطرح شود ولی متن واقع نیست . حتی عنوان «واقع » و «خارج » که در ذهن حکیم یا متکلم ترسیم می شود و از آن جا خارج را ارائه می کند، وقتی با دقت تحلیل شود معلوم خواهد شد که عنوان «واقع » و عنوان «خارج » هر کدام به «حمل اولی » واقع و خارج است، لیکن همه آن ها به لحاظ «حمل شایع » موجود ذهنی است، نه واقعی و خارجی . بنابراین، حکیم و متکلم هماره از پشت پرده مفهوم با مصداق در ارتباط و از ورای حجاب ذهنی با عین مرتبط است و هرگز بدون پرده و بی حجاب با مصداق و موجود عینی مرتبط نیست .
تمایز علم و معلوم
تمایز علم و معلوم و تفاوت آن ها با یکدیگر گاهی زیاد است و گاهی کم . در موردی که معلوم عینی دارای ماهیت است گرچه وجود عینی آن که اصیل است به ذهن نمی آید، لیکن ماهیت ذهن پذیر آن در محدوده نفس جا می گیرد . از این رو می توان از اهیت خارجی که قابل ترسیم در ذهن است آگاه شد، گرچه هیچ اثری بر آن مترتب نیست; چون اثر از آن وجود عینی است که به ذهن نمی آید و آن چه به ذهن می آید ماهیت است که بر اثر اعتباری بودن بی اثر است، ولی در موردی که معلوم عینی منزه از ماهیت و مبرای از جنس و فصل است نه تنها هویت آن به ذهن نمی آید، بلکه ماهیتی که از آن حکایت کند از باب سالبه به انتفای موضوع به ذهن نمی آید . فقط مفهومی از آن به ذهن می آید که از چندین جهت مفهوم یادشده غیر از مصداق عینی و موجود خارجی است، زیرا اولا: مفهوم کلی است و آن موجود عینی نظیر واجب تعالی شخص است و کلی غیر از شخص است . ثانیا: مفهوم، غایب است و آن موجود عینی مانند واجب تعالی هماره حاضر است و غایب غیر از حاضر است . ثالثا: مفهوم ذهنی مسبوق به جهل و ملحوق به سهو و نسیان است; یعنی محکوم به دگرگونی است و آن موجود عینی مانند خدای سبحان منزه از هرگونه دگرگونی است و چیزی که دگرگون می شود غیر از چیزی است که دگرگون نمی گردد . . . .
بنابراین، در موارد حساس و مهم معارف توحیدی آن چه بهره اهل استدلال فلسفی و کلامی می شود غیر از آن چیزی است که بر اثر شهود وجدانی نصیب آل عرفان می گردد . گرچه هیچ شاهد محدودی توان اکتناه شهودی مشهود نامحدود را ندارد . از این رو همواره معرفت عارفان با اعتراف آنان همراه است و شهود آن ها آمیخته با غیبت، بلکه مقدار مورد اعتراف و غیبت آنان نامتناهی است و اندازه مشهود و معروف آن ها متناهی است، زیرا شاهد به اندازه خود که محدود است مشهود نامحدود را می نگرد، نه به اندازه نامتناهی مشهود .
جهاد اکبر و هجرت کبرای عارف
اکنون که قیاس عقل استدلالی نسبت به قلب شاهد روشن شد، هویت انسان مشتاق شهود برای گذر از مفهوم صادق به عین مصداق و عبور از ذهن به خارج و بالاخره هجرت از حصول به حضور نیاز به جهاد اکبر دارد; زیرا آن چه تا کنون انجام داده است جهاد اصغر یا اوسط بوده است; یعنی نبرد با دشمنی مهاجم بیرونی که تهاجم به وطن مالوف و تاراج آن را در سر دارد «جهاد اصغر» است و نبرد عقل و نفس اماره شهوت گرا و غضب آلود «جهاد اوسط » است و نبرد قلب و عقل و جنگ حضور و حصول و دفاع شهود عین در برابر فهم ذهن «جهاد اکبر» است، که هجرت کبرا را به همراه دارد .
«فن اخلاق » برای پرورش مجاهد نستوه جهاد اوسط است تا از کمند هوا برهد و از کمین هوس نجات یابد و به منطقه امن قسط و عدل برسد و «فن عرفان » برای پرورش سلحشور مقام جهاد اکبر است تا از مرصاد علم حصولی برهد و از رصد برهان عقلی رهایی یابد و از محدوده تاریک مفهوم و باریک ذهن نجات پیدا کند و به منطقه ای که مساحت آن بیکران است بار یابد و از طعم شهود طرفی ببندد و از استشمام رایحه مصداق عینی متنعم شود .
پیام مجاهد فاتح میدان جهاد اکبر به مقهور دالان تنگ مفهوم ذهنی و استدلال عقلی این است که عقل فقط برای ادراک اولیات است، نه بیش از آن و مطالب نظری و پیچیده را باید با بصیرت دل مشاهده کرد، نه با دلیل عقل فهمید و آن کس که چشم قلب او باز است حقایق را می نگرد و آن کس که نابیناست با عصای استدلال و با کمک برهان چونان نابینایی است که با استمداد از دست و با استعانت از پا چیزی را ادراک می کند و برخی از خواص آن ها را می فهمد، بدون آن که از رنگ آن ها باخبر باشد . (۲)
و اگر کور بکوشد بینا گردد برای ادراک آن چه در برابر اوست با یک نگاه موفق خواهد شد و هرگز محتاج به عصا از یک سو و کمک گرفتن از نیروی لمس دست و پا از سوی دیگر نمی شود . البته تا پیروزی جهاد اکبر فاصله زیاد است و تا استشمام بوی یوسف صبر چندین ساله از یک سو و ذهاب بصر و پدید آمدن نابینایی ظاهری از سوی دیگر لازم است، تا باصره دل بینا گردد و شامه قلب بویا شود و چشمه درون بجوشد و کوثر شهود جاری گردد . به امید آن مرحله .
جناب سید حیدر آملی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چنین نقل می کند:
«خلق الله العقل لاداء حق العبودیه، لا لادراک الربوبیه; (۳) وظیفه عقل همانا قیام به عبودیت خدا و اقدام به بندگی اوست، نه معرفت خدا و شناخت ربوبیت او .» با دلیل عقلی نمی توان خدا را شناخت . کسانی که در صدد معرفت خدا از راه حکمت و کلامند طبق داوری سید حیدر آملی مشمول آیه «الم تر انهم فی کل واد یهیمون » شعراء/۲۲۵ هستند .
وی در بسیاری از این نقدها نه تنها حکیم را چون متکلم می داند، بلکه اشراقی را چون مشایی مشمول خشم عرفانی قرار می دهد و هر دو گروه را نابینایانی می داند که حائرانه به چانه چسبیده یا دندان ندامت می گویند و مصداق خطبه امیر المؤمنین علیه السلام می داند که در نقد عالم نمایان گژ اندیش ایراد فرموده اند . (۴)
نقش ابزاری برهان برای عرفان
گرچه علم حضوری قوی تر از دانش حصولی و ادراک شهودی برتر از ادراک مفهومی است، لیکن نیل به آن آسان نیست; هرچند برخی سالکان واصل، آن را آسان تلقی کرده اند و راه آن را سهل تر از راه های پر پیچ و خم حکمت و کلام دانسته اند .
هنگامی که عارف در پرتو عنایت و موهبت الهی به شهود حقایق بار یافت مادامی که در حال حضور است تردید در ثبات و استقرار و عینیت آن ها ندارد; چنان که در آن حال فرصت تعلیم دیگران و انتقال شهود خود به آنان را ندارد، لیکن هنگام رجوع از حضور به حصول و بازگشت از شهود به غیبت ممکن است برای او شک حاصل آید که آیا مشهود وی در قلمرو مثال متصل او بود یا در منطقه مثال منفصل . برای برطرف کردن چنین احتمالی نیازمند به برهان قطعی معقول است و نیز اگر بخواهد آن چه را یافت به دیگران منتقل کند و به آنان تعلیم دهد برای چنین کاری محتاج به فرهنگ محاوره است، که همراه با استدلال عقلی میسور است .
بنابراین، براهین عقلی برای عرفان به منزله ابزار منطق است نسبت به حکمت و کلام، که هم با آن صحیح از سقیم جدا می شود و هم به وسیله آن معارف به دیگران منتقل می گردد و مادامی که مشهود عرفانی معقول فلسفی نگردد برای دیگران قابل پذیرش نیست، مگر آن که عارف بصیر چنان صاحبدل باشد که در قلوب مصاحبان خود نفوذ یابد و مشابه مشهود خود را به اشهاد دل های آنان برساند، که در این حال آنان نیز آن چه را او یافت می یابند .
معلوم بالذات و بالعرض
نام گذاری موجود اصیل و واقعی به معلوم بالعرض و تسمیه موجود ظلی و اعتباری به معلوم بالذات در علم حصولی به منزله در بر کردن پوستین مقلوب و نعل وارونه است که هرگز گزندی به موجود عینی اصیل نمی رساند و مایه افزایش درجه موجود ظلی نمی شود، زیرا هرگز چنین نام گذاری که از نقص علم و ضعف اطلاع عالم حکایت می کند مایه وهن موجود عینی نخواهد شد .
چون بازگشت بالذات و بالعرض در این تقسیم به این است که سهم آگاهی عالم از مفهوم ظلی و اعتباری بیش از بهره وی از موجود اصیل و واقعی است . آن معلوم بالعرض در حقیقت موجود بالذات است و این معلوم بالذات موجود بالعرض و همین قصور و فتور سبب شد تا «نعل ظلی » بیش از «لعل اصلی » معلوم شود، ولی در علم حضوری آن لعل اصیل معلوم بالذات است و این نعل ظلی نیز که ترجمه حصولی از آن موجود اصیل و واقعی یا شهود حضوری است معلوم بالذات خواهد بود، زیرا مفهومی که از شهود انتزاع می شود در محدوده ذهن ذاتا حاضر است; چنان که روح آگاه عالم در علم شهودی در قلمرو عین ذاتا حضور یافته و عین موجود اصیل را مشاهده کرده است، بلکه می توان گفت که اصلا در علم حضوری معلوم بالعرض یافت نمی شود، زیرا مادامی که مفهومی از مشهود انتزاع نگردد بیش از یک علم عینی نیست و آن هم با معلوم همراه است و هنگامی که مفهوم ظلی از آن مشهود عینی انتزاع شد خود آن مفهوم منتزع نیز معلوم بالذات خواهد بود .
ره آورد برین علم حضوری
فرق علم حضوری و حصولی تنها در محدوده آگاهی و کیفیت آن ختم نمی شود، بلکه علم حضوری ره آوردهای فراوانی دارد که اشاره به برخی از آن ها زمینه اشتیاق به تحصیل علم حضوری و ترجیح آن بر حصولی و در نتیجه تقدیم عرفان بر حکمت و کلام را فراهم می کند و آن این که هرگونه گزارش علمی و گرایش عملی از صاحبان علم حصولی مانند حکیم و متکلم پدید آید بالذات متوجه همان موجود ذهنی و مفهوم ظلی، و بالعرض متوجه موجود عینی و مصداق اصیل است; زیرا همه کشش ها و کوشش های روح مسبوق به آگاهی اوست و نفس انسان به چیزی ایمان می آورد و به آن دل می بندد و به آن عشق می ورزد و برای صیانت آن از هیچ جهاد و اجتهادی دریغ نمی کند که معلوم راستین و بالذات او باشد و چیزی که معلوم بالعرض اوست هرگز بالذات مورد امور مذکر قرار نمی گیرد .
بنابراین، ایمان حکیم و متکلم به معلوم بالذات، یعنی مفهوم ذهنی بالذات است و به معلوم بالعرض، یعنی موجود اصیل خارجی بالعرض و آنان هماره ایمان به غیب دارند، نه بیش از آن، ولی ایمان عارف به موجود اصیل خارجی بالذات و از سنخ ایمان به شهادت خواهد بود که کامل تر از ایمان به غیب است، نه از صنف ایمان به غیب و آن چه در وصف مؤمنان و مفلحان آمده است که «اینان به غیب ایمان دارند» بیان مرتبه اقل ایمان است وگرنه مرتبه اعلی و اجل آن همانا ایمان به شهادت است .
خلاصه آن که، حیات حکیمانه و متکلمانه بالاصاله در مدار صورت ذهنی دور می زند و بالذات در محور مفهوم به معنای اعم می گردد و هرچه حکیم یا متکلم بیشتر با صورت ذهنی و مفهوم حاصل نزد خود مانوس می شود از موجود اصیل عینی و مصداق خارجی دورتر می شود; همانند کودکی که صورت درخت مثمر را در چهره آیینه می بیند و با آن رابطه وداد و علقه قلبی برقرار می کند و فقط درباره آن می اندیشد و به سمت آن می گراید که هرچه این گرایش ها بیشتر شود فاصله او از درخت واقعی و ثمره حقیقی آن افزایش می یابد . در این هنگام یکی از معانی حجاب کبیر یا حجاب اکبر بودن علم (حصولی) معلوم خواهد شد; گرچه برای این گفتار نغز معانی دیگر ارائه شده است .
تذکر: بعضی از آل معرفت گویند: «هر علمی که با تحصیل در دنیا حاصل می شود «علم ابدان » است و هر علم که بعد از مرگ حاصل می شود «علم ادیان » . . . نور چراغ را دیدن علم ابدان و سوختن در آن علم ادیان است .» (۵) آنان که با موت اختیاری همانند مردگان به موت طبیعی حقایق برزخ و آثار آن را شهود عینی دارند از علم ادیان برخوردارند .
جایگاه حیات حکیمانه
لازم است به این نکته اساسی کاملا عنایت شود که اگر در خلال مباحث گذشته یا مطاوی مطالب آینده، عقل برهانی مورد نقد قرار گرفت یا از وهن و فتور آن سخنی به میان آید، و ناکارآمد بودن آن مطرح شد یا از ضعف آن گفت وگو می شود، همه این امور از ارزیابی برهان عقلی نسبت به شهود عرفانی است و از سنجش عصای استدلال با عطای شهود است وگرنه برهان عقلی نسبت به ادراک های حسی و خیالی و وهمی سرآمد بوده، رهبری همه آن ها را برعهده دارد .
حیات حکیمانه که از اندیشه برهانی مایه می گیرد و پایه آن بر دلیل متقن عقلی استوار است از سایر اقسام حیات که غیر از داده حسی و بافته خیالی و یافته وهمی ره توشه ای ندارد برتر است . در بررسی علوم استدلالی نیز گرچه دانش ریاضی نام ملکه علوم را نزد برخی به خود اختصاص داده، لیکن با بررسی معرفت شناسانه معلوم خواهد شد که یقین برهانی در علوم تجربی فراوان نیست، بلکه به ندرت یافت می شود و سهم مهم کارآمدی دانش های حسی و تجربی بر عهده طمانینه و ظن متاخم است، نه جزم علمی .
اما علوم ریاضی گرچه یقین آور است و مسائل جزمی آن فراوان است، لیکن هم در مبادی اساسی خود مانند هستی شناسی، معرفت شناسی، موضوع شناسی و مانند آن نیازمند حکمت الهی است و هم قلمرو نفوذ آن محدود است; زیرا در موجود عینی و خارجی که از قید هرگونه اندازه منزه است و از بند هرگونه مقدار مبراست اصلا دانش ریاضی کارآمد نیست و اگر گاهی از فرمول های ریاضی برای حل برخی از معارف ماورای طبیعی استعانت می شود و از مبادی فن ریاضی برای تحریر و تحلیل مسائل تجریدی صرف استمداد می شود، حتما بعد از ترقیق مطلب منزه از کمیت و اندازه و بعد از تشبیه معقول به محسوس است وگرنه موجود مجرد محض که از تهدید به تحدید زمانی، زمینی، طول و عرض و عمق و نظایر آن مبراست، هرگز در کمان حساب یا کمند هندسه در نمی آید و تنها با برهان عقلی ناب صید می شود . آن گاه سلطنت فلسفه الهی و ملکه بودن آن نسبت به سایر علوم استدلالی از قبیل طبیعی، ریاضی، منطقی و اخلاقی معلوم می شود . البته همچنان نسبت به دانش شهودی از باب «حسنات الابرار سیئات المقربین » (۶) احساس نقص و فتور می کند .
تفاوت عرفان با تجربه دینی
گرچه در مطاوی بحث مقصود از عرفان در برابر حکمت و کلام روشن شد، لیکن برای پرهیز از اشتباه آن با برخی از حالت های وجدانی و یافته های درونی که گاهی از آن به «تجربه دینی » یاد می شود، لازم است عنایت شود که منظور از عرفان همانا شهود واقع و معاینه حقیقت عینی است، نه با ابزار حسی و نه با آلات و وسایل مثال متصل، زیرا آن چه در مثال متصل به نفس یابنده مشاهده می شود از مخلوقات روح او و از مختلقات نفس وی است که دلیلی بر صحت و سلامت آن از دس و جعل و تحریف روح او وجود ندارد; نظیر «اضغاث احلام » که نفس در حال خواب بدن می بافد و می یابد و پس از بیداری تن همان را به یاد دارد . این گونه از مشاهدات نفسانی در حالت منامیه برای برخی مرتاضان یا سالکان خام و ساده لوحان پدید می آید . تمیز آن از مشهودات مثال منفصل میسور هر کسی نیست .
سهم برهان عمیق عقلی برای تشخیص صحت و سقم یافته های اهل معرفت فراوان است، زیرا آنان بعد از خلع از خلسه و رفع حالت منامی و مانند آن در میزان اعتبار مشهودهای خویش تامل دارند; گاهی ممکن است با توزین آن با میزان وحی و نقل معتبر مشکل تردید را برطرف کنند و زمانی نیز با تطبیق آن با مقیاس برهان عقلی معضل شک را علاج کنند .
از این جهت گفته می شود: وزان فلسفه برای عرفان، وزان منطق است برای فلسفه، یعنی براهین متقن حکمت برای ارزیابی حق و باطل یافته های اهل معرفت به منزله قواعد منطقی است برای سنجش صحت و سقم اندیشه های اهل حکمت .
غرض آن که، مقصود از عرفان در این نوشتار که ارج آن برتر از حرمت کلام و والاتر از ارزش حکمت است همانا شهود واقع و معاینه حقیقت خارجی است که منزه از هرگونه نسج حس و بافت خیال و دسیسه نفس در منطقه مثال متصل است .
جهان بینی عارفانه امام علی علیه السلام
علم شهودی به کتاب تدوینی و تکوینی الهی
اکنون که انحای جهان شناسی عقلی از قبیل ادراک حصولی حکیمانه و متکلمانه معلوم شد و جهان بینی شهودی مانند ادراک حضوری عارفانه روشن گشت و رجحان ادراک شهودی بر علم حصولی روشن شد لازم است درباره کیفیت جهان بینی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام مطالب کوتاهی از قرآن کریم و سنت معصومین علیهم السلام ارائه شود تا در پرتو آن نحوه حیات و سنخ سیرت و سنت آن حضرت معلوم گردد .
قرآن کریم که مهم ترین کتاب آسمانی است و بر سایر صحایف الهی گذشته از تصدیق آن ها هیمنه و سیطره و نظارت و حراست دارد: «مصدقا لما بین یدیه » بقره/۹۷ «مهیمنا علیه » مائده/۴۷ حبل ممدود خداست که یک طرف آن که عربی مبین است در دست مردم است و طرف دیگر آن که منزه از وضع، لغت، اعتبار، و مبرای از مفهوم و معنای ذهنی است نزد خدای سبحان است: «انا جعلنا قرانا عربیا لعلکم تعقلون× و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم » زخرف/۳- ۴ .
این صحیفه مهیمن با تمام بطون و تاویلات و با همه ظهور و تنزیلات نزد انسان کاملی چونان علی بن ابی طالب علیه السلام مشهود است، زیرا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم رسیده است که یکی از مصادیق بارز آیه کریمه «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب » رعد/۴۳، برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام است . (۷) و چون معارف قرآن به طور تمام و کمال نزد علی بن ابی طالب علیه السلام است معلوم می شود علم آن حضرت به معارف قرآنی از قبیل علم حصولی نیست، بلکه از سنخ علم حضوری و شهودی است و از آن جهت که قرآن کتاب تدوینی خداست و جهان خارج کتاب تکوینی اوست و این دو صحیفه کاملا هماهنگ است، به نحوی که اگر قرآن به صورت آفرینش تکوین تمثل یابد همین جهان مشهود خواهد شد و جهان مشهود اگر به صورت کتاب تدوینی تجلی کند همین قرآن کریم می شود، پس کسی که به همه ابعاد قرآن علم شهودی دارد به اسرار و رموز جهان تکوین نیز علم حضوری دارد .
مشاهده کتاب ابرار
قرآن کریم پرهیزکاران و نایلان به مقام قرب الهی را به «اصحاب میمنت » و «ابرار» و «مقربین » تقسیم کرده است و منزلت مقربین را برتر از دیگران دانسته و یکی از علایم این برجستگی همانا اشراف و اطلاع مقربین از خبایای رخنه کرده در خاطرات ابرار و از رموز مسطور در صحایف اعمال آن هاست که همه این امور راجع به عقاید، اخلاق و افعال ابرار را مقربان الهی شاهدند: «ان کتاب الابرار لفی علیین× و ما ادریک ما علیون× کتاب مرقوم× یشهده المقربون » مطففین/۱۸- ۲۱ . و ظاهر شهود در این آیه همان علم حضوری است، نه حصولی .
گرچه آیه مزبور صریحا توان اثبات علم حضوری مقربین نسبت به همه جهان آفرینش را ندارد، لیکن قدرت اثبات علم شهودی آنان نسبت به بخش وسیع و گسترده صحیفه عقاید، اخلاق و اعمال انسان را داراست و هرچه از لحاظ درجه وجودی از آن ها نازل تر است مشمول شهود مقربان خواهد بود و چون حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام از کامل ترین مصداق های مقرب الهی است، پس حتما به نحو شهود از باطن و ظاهر اعمال همه جوامع بشری آگاه است و هرچه از لحاظ درجه وجودی از آن ها نازل تر است مشمول علم حضوری آن حضرت علیه السلام خواهد بود .
شهود قیامت
قرآن کریم به صاحب نظران علم یقینی بشارت صاحب بصر شدن را داده و در این باره چنین فرموده است: «کلا لو تعلمون علم الیقین× لترون الجحیم× ثم لترونها عین الیقین » تکاثر/۵- ۷، و منظور از رویت جحیم، ادراک درایی آن از نظر برهان عقلی نیست; چنان که مقصود از آن ادراک روایی آن از جهت دلیل معتبر نقلی نخواهد بود، زیرا شرایط رؤیت جهنم، علم یقینی به آن اعلام شده است; یعنی کسی که به جهنم علم یقینی دارد، خواه این یقین از راه «برهان عقلی » حاصل شده باشد یا از «دلیل نقلی » و گفتار قطعی معصوم علیه السلام، واجد شرط انتقال از فهمیدن به دیدن و از دانستن به یافتن و بالاخره هجرت از علم حصولی به علم حضوری است و هرگز منظور از رؤیت اول، دیدن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
