خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چشم انداز توسعه سیاسی در جهان اسلام :
چکیده
توسعه سیاسی یکی از محوری ترین مباحث در حوزه های علوم سیاسی است که در دنیای اسلام با توجه به نقش و تاثیر دین و نحوه تعامل آن با توسعه می تواند تعیین کننده باشد. نوسازی در جهان اسلام اگر بطور جامع و یکپارچه صورت گیرد، از جمله در بعد سیاسی به توسعه سیاسی می انجامد که در این مقاله با بررسی ادبیات نوسازی و توسعه سیاسی تلاش می شود معنی و مفهوم و شاخصهای آن روشن گردد. در پی آن بحث دیگر گروههای نوساز هستند که طبقه متوسط یکی از مهمترین گروههای نوساز از جمله در جهان اسلام است و کیفیت شرایط طبقه متوسط در جهان اسلام در صورت شکل گیری، تحقق توسعه سیاسی را ممکن می سازد.
یکی از قوی ترین آرائی که در جهان اسلام نفوذ داشته مفهوم نوسازی بوده است. این ایده در کشورهای مسلمان تنها به صورت یک ایده باقی نماند بلکه عملی و اجرا نیز شد، اگر چه بعضی از این کشورها فاقد ابزارهای لازم برای دستیابی به درجه ای از نوسازی که در جستجوی آن هستند، می باشند.
به منظور فهم آراء مربوط به نوسازی، فهم منابعی که این آراء از آنها ناشی شده اند ضروری است. دانشمندان و فیلسوفان غربی همچون کانت، (۲) هگل، (۳) مارکس، (۴) اسپنسر، (۵) دورکهیم، (۶) تونیس (۷) و وبر (۸) ، و بسیاری دیگر دارای چنین ایده هایی درباره تغییر بوده اند.
تغییر برای تئوریهای تکامل اجتماعی، محوری و اساسی بود که به نظر می رسید طبیعی، جهت دار، قریب الوقوع و حتمی، مداوم، ضروری و در حال ظهور از علل یکنواخت (۹) باشد. (۱۰)
عصر امپریالیسم فقط نقطه شروع بود و در چنین ایده هایی ما آن را در پیشرفته ترین شکل آن می یابیم.
در طول مدتی که دنیای غیر غربی تحت سلطه استعمار بود، نظریه های نوسازی در ارتباط با آن ارائه نشده و رشد نکرد. اما بعد از جنگ جهانی دوم وقتی که بسیاری از کشورهای غیر غربی استقلالشان را به دست آوردند، دانشمندان سیاسی غرب با هدایا و کمکهای سخاوتمندانه نمایندگیهای سرمایه گذار بزودی شروع به تحقیقات تجربی در این جوامع کردند. انواع گوناگون چشم اندازهای توسعه سیاسی و نوسازی سیاسی، با استفاده از چارچوب نوسازی، برای تحلیل جوامع و نظامهای سیاسی دول غیر غربی بکار گرفته شدند.
توسعه سیاسی و نوسازی سیاسی ارتباط متقابل نزدیکی با هم داشتند. از یک جهت، نوسازی سیاسی، توسعه سیاسی را در بر می گرفت چون دگرگونی یک نظام سیاسی در جهت اهداف نوسازی، مسائل مربوط به توسعه بسیاری را به بار می آورد و توسعه سیاسی «اغلب به عنوان ظرفیت نظام سیاسی در حل این مسائل دیده می شد». (۱۱)
با این وجود، چه چیزهایی جزء اهداف نوسازی سیاسی بودند؟ این اهداف به نظر می رسید که عبارت باشند از: «توسعه یک چارچوب نهادی بقدر کفایت قوی و قابل انعطاف برای برآورده کردن تقاضاهایی که از آن می شد». (۱۲) چنین ظرفیت و کارآمدی و توانایی بوسیله سطح توسعه سیاسی در آن کشور اندازه گیری می شد. سپس توسعه سیاسی بطور خاصی حول سه محور عمده نوسازی سیاسی مورد توجه قرار گرفت.
۱- یک تمرکز افزایش یافته قدرت در دولت، همراه با تضعیف منابع سنتی اقتدار;
۲- انفکاک (۱۳) و تخصصی شدن نهادهای سیاسی;
۳- مشارکت مردمی افزایش یافته در سیاست و تعلق و پیوستگی بیشتر و گسترده تر افراد به کل نظام سیاسی. (۱۴)
چشم انداز توسعه سیاسی …
نوسازی سیاسی تنها با یک عامل همچون توسعه اقتصادی شناخته نمی شد، بلکه آن با عوامل پیچیده بسیاری در جامعه شناسائی می شد. این عوامل پیچیده از طریق رهیافتهای رسمی، اقتصادی، اداری، نظام اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تحلیل می شدند; (۱۵)
همه این رهیافتها، همانطور که قبلا ذکر شد، ریشه در مفهوم تئوری نوسازی داشتند.
نوسازی به عنوان یک حوزه مطالعاتی خیلی پیچیده نگریسته می شد. توسعه سیاسی هر کشور غیر غربی بدون درک مفهومی و نظری به سختی قابل بررسی و اندازه گیری بود. با این وجود، به تعداد خود تئوریسینها تعاریف زیادی راجع به نوسازی وجود داشت. «سی. ای. بلاک » (۱۶) آن را به عنوان «روندی که به وسیله آن نهادهای بطور تاریخی گسترش یافته با کارکردهای سریعا در حال تغییر که افزایش بی سابقه دانش بشری، تسهیل کننده کنترل انسان بر محیط پیرامونش که با انقلاب علمی همراه بوده، را منعکس می کنند، وفق داده می شوند» (۱۷) تعریف می کند. «لوی » (۱۸) معتقد است که «به هر اندازه که سهم و میزان منابع بی جان قدرت نسبت به منابع ذیروح و جاندار قدرت بیشتر و هر چقدر که ضریب افزایش تلاش در نتیجه تاثیر استفاده از وسایل و ابزارها بیشتر باشد، به همان میزان درجه نوسازی بیشتر و بالاتر خواهد بود». (۱۹) از دیدگاه «روستو» (۲۰) نوسازی روندی است که «بسرعت در حال افزایش کنترل بر طبیعت از طریق همکاری نزدیکتر از نظر«هانتیگتون » (۲۲) نوسازی عبارت بود از «یک روند چند جانبه که در همه حوزه های اندیشه و فعالیت انسان تغییراتی را ایجاد می کند». (۲۳) همه این تعاریف بر ابعاد مختلف و گوناگون مفهوم نوسازی تاکید دارند.
اما سه بعد در مفهوم نوسازی اساسی تشخیص داده شده اند: تکنولوژیکی، سازمانی و ایستاری (۲۴) . در تبیین بیشتر این مطلب، «بیل » (۲۵) اظهار می دارد که بعد تکنولوژیکی مقدم بر همه به صنعتی شدن مر بوط می شود و تباین میان جوامع ماقبل صنعتی و صنعتی را نشان می دهد. بعد سازمانی درجه انفکاک و تخصصی شدن را منعکس کرده و تقابل میان جوامع ساده و پیچیده را نشان می دهد. بعد ایستاری هم متضمن عقلانیت و دنیوی کردن (۲۶) و تباین میان چشم انداز علمی و چشم انداز مذهبی – جادوئی می باشد». (۲۷)
این ابعاد سعی می کنند مرزهایی بین جوامع صنعتی و ماقبل صنعتی بکشند. آنها مبتنی بر این فرضیه اند که نوسازی «یک روند اجتماعی تام و تمام همراه با (یا شامل) توسعه اقتصادی برحسب پیش شرطها، ملزومات و پیامدهای آن » می باشد و این که «این روند یک الگوی عام و همگانی را تشکیل می دهد». (۲۸) بر اساس این مفروضات و ابعاد،نظریه پردازان نوسازی در جستجوی شاخص های ویژه و کلی بودند که از طریق آنها چشم انداز نوسازی می توانست برای مطالعه کشورهای غیر غربی بکار گرفته شود.
این نظریه های در سطح خرد، همانطور که در سطح کلی، در دو مقوله قرار می گیرند: نظریه های متغیر اساسی و نظریه های دو قطبی. (۲۹) در نظریه های متغیر اساسی، نظریه پردازان نوسازی متغیرهای مورد نیاز را مشخص کردند. بدین طریق «لوی » در کتابش از شاخصهای تکنولوژیکی صنعتی شدن بحث می کند (۳۰) شاخصهای نوسازی برای کشورهای غیر غربی به نظر می رسید که شامل شهری شدن، (۳۱) رشد باسوادی، گسترش وسایل ارتباط جمعی، مشارکت سیاسی و از این قبیل موارد باشند.
برعکس، اکثر نظریه پردازان نوسازی به کارگیری چارچوب دو قطبی را بهتر و مناسب تر دیده اند. چنین چارچوبهایی قبلا در آثار «وبر» (نمونه های آرمانی)، «تونیس » (دوگانگی (Gemeinschaft, Gesellschaft و «تالکوت پارسونز» (۳۲) (متغیرهای الگوئی)ظاهر شده بودند. (۳۳) متغیرهای الگوئی دوگانگی جوامع «سنتی » و «مدرن » را ایجادمی کردند. مختصات چنین جوامعی در جدول شماره ۱ مشخص شده اند.
محققان دیگر، مقولاتی را بر اساس جوامع کشاورزی و صنعتی درست کردند. (۳۴)
جوامع کشاورزی به نظر می رسید که انتسابی باشند، (۳۵) با تحرک جغرافیایی و مکانی محدود، انفکاک شغلی ساده و یک نظام قشربندی مبتنی بر احترام، (۳۶) در حالی که جوامع صنعتی به نظر می رسید که دارای جهت گیری اکتسابی، (۳۷) با درجه بالائی از تحرک اجتماعی و از این قبیل موارد، باشند. (۳۸) همچنین افراد دیگری تیپ شناسیهای مربوط به جوامع مرکب، (۳۹) منکسر و به اجزاء تقسیم شده (۴۰) و منشوری (۴۱) را ایجاد کرده اند. (۴۲) سنت و مدرنیته(تجدد) به عنوان قطبهای کاملا متضاد و مقابل یکدیگر نگریسته شده اند.
کشورهای غیر غربی به نظر می رسید که یا سنتی باشند یا در جاهایی که نوسازی شروع شده بود، انتقالی. روندهای واقعی نوسازی از طریق «مراحل رشد اقتصادی » گوناگون و متنوع یا «دوره های نوسازی » اندازه گیری می شدند. «دبلیو. دبلیو. روستو» پنج مرحله رشد اقتصادی را مشخص کرد که در آن ۱) یک جامعه سنتی، از طریق ۲) پیشرفتهای تکنولوژیک، خیز بر می دارد به سوی ۳) توسعه صنعتی، که آن جامعه را سوق می دهد به سمت ۴) بلوغ، مرحله ای که تولید و بازدهی آن بیش از افزایش جمعیتش هست، و در نتیجه آن جامعه به ۵) مرحله مصرف انبوه، مشخص شده به وسیله خدمات و کالاهای مصرفی بادوام، می رسد. (۴۳)
مدل «روستو» سطح تولید را در نظر می گیرد و دگرگونی کاپیتالیستی اقتصاد کشور غیر غربی را پیش فرض خود قرار می دهد. «روستو» در کتاب بعدی خود مرحله ششمی را هم تحت عنوان «تلاش و جستجو برای کیفیت »، به تحلیلش اضافه می کند. (۴۴)
از طرف دیگر «بلاک » مدلی را توسعه داد که در آن کشور غیر غربی در مسیرش به سوی نوسازی از چهار دوره و مرحله عبور می کند.
اولا، آن کشور با چالش مدرنیته یا تجدد که در آن ایده ها و نهادهای نوین چارچوب فرهنگی سنتی را به مبارزه می طلبند، مواجه می شود.
ثانیا، یک رهبری نوساز جدیدی ظهور می کند که در آن قدرت از طریق مبارزه از رهبران سنتی به رهبران نوساز منتقل می شود.
ثالثا، پس از تثبیت این رهبری کشور دستخوش دگرگونی اقتصادی و اجتماعی می شود بطوری که شیوه زندگی کشاورزی آن جایش را به شهرنشینی یا شهری سازی و صنعتی شدن می دهد.
رابعا، یکپارچگی و انسجام جامعه از طریق تجدید سازمان ساختارهای اقتصادی و اجتماعی صورت می گیرد. (۴۵)
مدل «بلاک » بر نوسازی جامعه و نظام سیاسی سنتی از طریق رهبری نوساز دلالت دارد. با این وجود، این مدل نارسا و ناتوان از پاسخگویی به سؤالاتی چون «جنبه های مختلف ساختار اجتماعی ماقبل مدرن چه تاثیراتی روی راه و روشی که یک جامعه برای نوسازی انتخاب می کند، دارند؟ آیا تفاوتهای مهمی میان تیپهای مختلف نخبگان نوساز وجود دارد که بر روند نوسازی تاثیر می گذارند؟ چه چیزی شکل و نحوه انتقال به رهبری نوساز را تعیین می کند؟، (۴۶) می باشد، «سالامون » (۴۷) بر این باور است که:
«دموکراسی فقط در کشورهایی توسعه یافت که یک سنت عمیقا ریشه دار حقوق فردی داشتند. مساله در رابطه با چنین تبیینهایی این است که آنها نمی توانند توضیح بدهند که چگونه این سنتهای ویژه در این جوامع خاص و نه در جوامع دیگر کارکرد پیدا می کنند. با این همه، بلاک خودش متذکر شده است که همه جوامع سنتی عناصری از سنتهای غیر دموکراتیک داشته اند. چرا این سنتها در بعضی موارد رواج و غلبه یافتند و در موارد دیگر نیافتند؟ مدل مذکور هیچ سررشته و اثری راجع به این که کجا باید پاسخ این نوع سؤالات را یافت، بدست نمی دهد». (۴۸)
چنین ملاحظاتی برای هر گونه مطالعه درباره کشورهای در حال نوسازی مهم هستند.
رهبری نوساز برای هرگونه تغییر برنامه ریزی شده اساسی تلقی شده است. چطور چنین رهبری ظهور کرد؟ «هانتینگتون » روی «شکاف میان شهر – روستا» تمرکز داده و ادعا می کند که در ابتدا روستا بر شهر مسلط می شود و رهبری در دست گروه کوچکی از نخبگان زمین دار است، در مرحله ثانوی گروههای شهری، به علت تغییرات اقتصادی اجتماعی، توسعه یافته و شروع به قطع نفوذ رهبری روستائی از طریق آشوبهای شهری و «مخالفت با نظام اجتماعی و سیاسی که هنوز تحت سلطه روستا است »، (۴۹) می کنند. درمرحله سوم چنین رهبری شهری نهایتا رهبری روستائی را واژگون کرده و در پایان توده های روستائی با جامعه و نظام سیاسی پیوند خورده و یکی می شوند. این امر توسط روشنفکران ناسیونالیست، یا یک گروه از نخبگان شهری یا یک گروه از روشنفکران شهری انقلابی یا نظامی بیطرف یا بوسیله بسیج دهقانان، صورت گرفته است. بدین طریق «بطور تناقض آمیزی قیام سبز هم یک تاثیر به غایت سنتی سازنده و هم یک تاثیر عمیقا انقلابی روی نظام سیاسی دارد». (۵۰)
آزمون نقادانه تز ارائه و پیشنهاد شده توسط هانتینگتون همچنین نشان می دهد که «این مراحل جدا از هم متمایل به این هستند که از یکی به دیگری سرایت کنند. خطوط مربوط به این تعیین حدود آنقدرها هم که در تئوری هستند، دقیق نیستند» و به همین خاطر در موارد خاص تعیین این که «ما در چه مرحله ای هستیم » (۵۱) دشوار است.
نظریه پردازان نوسازی اغلب مدلهایشان را براساس تغییرات تکنولوژیکی و اقتصادی در جوامع غیر غربی بنا کرده اند بدون توجه به این که چگونه تغییرات ایستاری را می توان منتقل نموده و پیوند زد. نوسازی بر یک فرضیه نژادپرستانه که دنیای غرب و فرهنگ آن را برتر از تمدنهای غیر غربی تلقی می کند استوار است. نوسازی یعنی غربی سازی (۵۲) (۵۳) یا پیروی و تقلید از الگوی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورهای غربی. (۵۴) درواقع به بیان «آلموند»، (۵۵) «یک دانشمند علوم سیاسی که می خواهد نوسازی سیاسی را درمناطق غیر غربی مطالعه کند می بایست بر مدل مدرن، که به نوبه خود تنها از دقیق ترین تحلیل رسمی و تجربی کارکردهای سیاست غربی نوین مشتق می شود، مسلط باشد». (۵۶)
بنابراین باید در برخورد با «مفهوم سنت » که «بر مبنای مشاهده فرموله نشده بلکه بیشتر به عنوان یک آنتی تز فرضی مدرنیته مطرح است »، (۵۷) دقیق بود. تئوریسین دیگر نوسازی متذکر می شود که «سنت و مدرنیته اساسا مفاهیمی نامتقارن و بی تناسب هستند. ایده آل مدرن اعلام شده، و سپس هر چیزی که مدرن نیست، سنتی طبقه بندی و قلمداد شده است ». (۵۸)
بعلاوه خود مفهوم نوسازی برای این که با منافع سیاسی دول غربی در کشورهای غیر غربی وفق داده شود، تغییر کرده است. هدف نوسازی از «دموکراسی » به تاکید بر «نظم نهادی » تغییر و تبدیل یافته است. این تغییر هدف با الگوهای بی ثباتی در حال ظهور در دول غیر غربی مرتبط است و بهمین خاطر تغییراتی را در خط مشی و سیاست آمریکاییها در برخورد با این کشورها، در جهت حفظ «ثبات » سیاسی و تحکیم و تثبیت نفوذ آمریکا بجای قطع این نفوذ، بوجود آورده است. (۵۹)
بسیاری از کشورهای مسلمان در چارچوب نوسازی مورد تحلیل قرار گرفته اند. مطالعه «لرنر»، (۶۰) به عنوان یک تلاش اظهار می دارد که چون اروپایی کردن (۶۲) (نفوذ فرانسه و انگلیس در خاور میانه) کم رنگ شده و از بین رفته، «آمریکایی کردن (۶۳) یک نیروی ویژه شد و محرکه و تاثیر عام تمدن آتلانتیک غرب سازی نامیده شد.» (۶۴) امید واعتقاد زیادی نسبت به نوسازی بوجود آمده بود بخاطر این که «درحالی که اروپایی کردن فقط بر قشر بالائی جوامع خاورمیانه نفوذ کرده و عمدتا بر مدهای طبقاتی اوقات فراغت آنان تاثیر گذار بود. نوسازی امروزه در میان قشر و جمعیت وسیعتری اشاعه می یابد و هم نهادهای عمومی و هم چشمداشتهای خصوصی، هر دو را با روح پوزیتویستی بی قرار سازنده خود متاثر می سازد». (۶۵)
بنابراین «لرنر» چهار شاخص را برای نوسازی انتخاب می کند: شهری سازی، سواد، فعالیت و مشارکت رسانه های گروهی و مشارکت سیاسی. او یک عکس العمل زنجیره وار را بین این چهار متغیر مفروض می گیرد. به عبارت دیگر گسترش شهری سازی یا شهرنشینی منتهی می شود به افزایش در سواد، که به نوبه خود منتهی می شود به فعالیت بیشتر رسانه های گروهی، که دوباره آن خود به افزایش در مشارکت اقتصادی (درآمد سرانه) و مشارکت سیاسی (رای دادن) منتهی می شود. (۶۶) این روندها بر همه جوامع نوساز تاثیر می گذارند، و «انگیزه و عامل محرکه ازناحیه غرب آمده که جامعه سنتی را در خاورمیانه تضعیف و رو به تحلیل برد; غرب هنوز یک مدل سودمند برای بازسازی یک جامعه نوین است که به نحوی مؤثر و کارا در دنیای کنونی می تواند فعالیت کند. به این معنی غرب همان چیزی است که خاور میانه در صدد رسیدن و تبدیل شدن به آن می باشد». (۶۷)
«لرنر» با این فرضیه مدل «انتقال » خود را – که به معنی پل عبور از یک جامعه سنتی به یک جامعه نوسازی شده و مدرن هست، معرفی می کند. کدام متغیر کلیدی بر انتقال تاثیر می گذارد. به نظر «لرنر» این متغیر کلیدی فرد خاورمیانه ای غربزده یا غربی شده است که می تواند تعریف بشود، بوسیله آنچه که او می خواهد بشود.
آنچه او را از همتایان سنتی اش متمایز می سازد یک ساختار نهانی متفاوتی از استعدادها و خلقیات می باشد. آن استعداد عبارت است از همدلی – (۶۸) او چیزهایی را می بیندکه دیگران نمی بینند، و در دنیایی مملو از تصورات و احتمالات بیگانه با دنیای محدود کننده دیگر زندگی می کند. روحیه و خلقیات او عبارت است از میل و آرزو (۶۹) – او می خواهد واقعاببیند چیزهایی را که تاکنون فقط به چشم دلش و ذهنش دیده است، واقعا در دنیایی زندگی کند که فقط بطور نیابتی در آن زندگی کرده است. (۷۰) چنین انتقالهایی امید آینده هستندبخاطر این که آنها «کلید و راه حل ما برای خاورمیانه در حال تغییر هستند. آنچه آنها امروز هستند گذر و تحولی است از آنچه که آنها یک زمانی بودند به آنچه که آنها در حال تبدیل به آن هستند; پیام آنان گذر و انتقال جامعه سنتی در خاورمیانه می باشد». (۷۱) «لرنر»در این چارچوب شش کشور مسلمان ترکیه، سوریه، ایران، اردن، مصر و لبنان را تحلیل و بررسی می کند.
«تونیس » نمونه خوب دیگری از نوسازی را ارائه می دهد. «ال. سی. براون » (۷۲) درمطالعه اش روی نوسازی «تونیس » یک چهار مرحله ای را پیشنهاد می کند. (۷۴) در اولین مرحله، اشغال کشور توسط یک قدرت استعماری یک دوران بارداری و بی حرکتی و سکون را به دنبال داشته است – احتمالا هنگامی که کشور از تجاوز خارجی به خود می آید و تلاش می کند تا تعادلش را دوباره بدست آورد. در مرحله دوم، گروه کوچکی ظهور می کند که خودش را به عنوان یک انجمن فرهنگی غیر رسمی در حال رقابت و هم چشمی با شیوه زندگی و تفکر حکام استعمارگر شکل می دهد. در مرحله سوم یک جنبش توده ای ظهور می کند که از فردیت بومی از طریق تحرک سیاسی دفاع و حمایت می کند و درصدد پایان دادن به همدستی و همکاری با قدرت استعماری می باشد. در این حالت عدم تعادل مرحله چهارم فرا می رسد که به دو شکل متجلی می شود; در یک شکل منازعه میان کهنه و نو، بومی و بیگانه ظهور می کند که موقتا بخاطر نبرد و مبارزه برای کسب استقلال ملی کنار گذاشته می شود. در صورت دیگرش مبارزه برای کسب استقلال ملی همزمان با سازگاری و انطباق با آراء و عقاید بیگانه اتفاق می افتد. اگر این مرحله دوم دوره اش را بطور کامل طی کند احتمال بروز جنبش توده ای تحت کنترل نخبگان غرب زده یا غرب گرا بیشتر از بروز جنبش تحت رهبری مرتجعینی که در جستجوی بازگشت به یک عصر و دوران طلائی ماقبل استعماری هستند، می باشد.
«روستو» (۷۵) در تحلیلش از ترکیه بر این باور است که یک جامعه و نظام سیاسی مدرن با خصوصیات زیر توصیف می شود.
۱- یک نظام به غایت تفکیکی و بطور کارکردی خاص و تخصصی از سازمان حکومتی،
۲- درجه بالائی از انسجام و یکپارچگی با این ساختار حکومتی،
۳- رواج و عمومیت یافتن رویه های سکولار و ملی برای تصمیم گیری سیاسی،
۴- حجم زیاد، حیطه وسیع و کارآئی و کارکرد بالای تصمیمات سیاسی و اداری آن،
۵- یک احساس و ادراک گسترده و مؤثری از شناسائی و احساس تعلق عمومی و ملی نسبت به تاریخ، سرزمین و هویت ملی دولت ،
۶- علاقه مندی و دخالت مردمی گسترده در نظام سیاسی، گرچه ضرورتا در جنبه های مربوط به تصمیم گیری در آن،
۷- اختصاص و اعطای نقشهای سیاسی بر اساس اکتساب نه انتساب،
۸- تکنیکهای قضائی و تنظیمی، قانونی مبتنی بر یک نظام عمدتا غیر شخصی و سکولار حقوقی. (۷۶)
با این وجود او متذکر می شود که ویژگیهای بالا در همه جوامعی که از نظر سیاسی نوسازی شده اند در شکل خالص یا کامل آن یافت نمی شوند. هر گونه تحلیلی از چنین سیاستی «ارزیابیهای توسعه هستند که بیشتر توجه به تمایلات و گرایشات محوری جوامع دارند تا به هر گونه تلاش و جستجو برای سنت یا مدرنیته (تجدد) متحدالشکل و غلیظ » (۷۷) در چنین چارچوبی از نوسازی سیاسی، «روستو» ترکیه را به عنوان یک سوژه ونمونه ایده آل که روی آن مفاهیم و نظریه های سیاسی نوسازی سیاسی آزموده و بررسی می شوند، مد نظر قرار می دهد.
دولت عثمانی دارای یک ساختار سیاسی پویایی بود زیرا آن ماهیتا یک «کمپ نظامی » و یک «نهاد آموزشی » بود. (۷۸) بنیاد مذهبی آن بوضوح از ساختارهای نظامی – اداری اش متمایز بود. خصوصیات و ویژگیهای ساختارهای اداری – نظامی آن عبارت بودند از عقلانیت در اداره امور، آموزش عمومی و خدمات نظامی، که همه آنها به عنوان «عناصر مدرن فرهنگ سنتی ترکی » مورد توجه بودند. (۷۹) تاثیر اروپا روی این نظام سیاسی عبارت بود از ظهور و بروز آگاهی ملی، که بتدریج در میان مردم متجلی شد.
نوسازی ترکیه نه توسط بیگانگان بلکه بوسیله گروههای بومی صورت گرفت. در واقع ساختار اجتماعی ترکی به سه گروه یا طبقه تقسیم شده بود: طبقه تحصیلکرده شهری، طبقه پایین روستائی و طبقه پایین شهری – هر یک با خرده فرهنگهای سیاسی متمایز خود. اما آنهائیکه نظام سیاسی را کنترل می کرده و در اختیار داشتند به طبقه تحصیلکرده شهری تعلق داشتند و اکثر آنان در «لیسه » (۸۰) تحصیل کرده و از سطح بالائی ازآزادی اجتماعی بهره مند بودند. آنها قویا با دکترین های کمالیسم پیوستگی یافتند.
در میان آنان نظامیان، بوروکراتها و اعضای پارلمانها هر یک به صورتی «سنت در حال تداوم طبقه حاکم عثمانی » را نمایندگی می کردند. گروه دومی، شامل نخبگان وسایل ارتباطی (روزنامه نگاران، نویسندگان و شعرا)، مربیان و سیاستمداران حزبی تمایل به این داشتند که بین این نخبگان حاکم و بقیه اقشار جامعه وساطت بکنند. بقیه گروههای تحصیلکرده از جمله گروههای صاحب منافع یا ذینفع (۸۱) و دیگر نخبگان اقتصادی – اجتماعی تنها یک نقش محدودی را در سیاست بازی کرده و می کنند. (۸۲) نوسازی در میان این گروههابه دست آمده بود و ایده های غربی مربوط به مشروطه خواهی و نمایندگی، همراه با دکترین های ناسیونالیسم و لیبرالیسم مورد حمایت ترکهای جوان، در توسعه نظام سیاسی حزبی تجلی یافتند.
همانطور که از بحث فوق استنباط می شود، تئوری نوسازی روند خیلی پیچیده ای می باشد که بسیاری از سؤالات را پاسخ نداده باقی می گذارد. مفاهیم مربوط به توسعه سیاسی که از آن اتخاذ شده اند به «دولت ملی به عنوان کارکرد میان سطوح عمل داخلی و بین المللی » و به عنوان «صحنه اصلی فعالیت سیاسی » نظر می کنند. (۸۳)
با این وجود چنین تحلیلهایی ساده نیستند زیرا که نظریه پردازان نوسازی و تحلیلگران سیاستگذاری عمومی ناگزیر از مواجهه با چند سؤال می باشند: آیا طبقات وجود دارند؟ آیا چیزی به نام شیوه تولید وجود دارد؟ آیا امپریالیسم مفهومی جدی است؟ آیا آنها باید تصمیم بگیرند که عوامل اقتصادی و طبقاتی در تبیین اشکال سیاسی و منازعات سیاسی، واجد اهمیت می باشند و این که طبیعت روابط میان این عوامل باید حتما در قالب تعبیراتی کلی تر و تئوریک تر از آنچه که اغلب هستند بیان شده و سپس در عرصه های تاریخی خاصی آزمون شوند؟ تنها با یک رد و انکار پایدار سودمندی این مفاهیم، حتی در شکل محدود آن، است که رهیافتی که بر آهسته روی (۸۴) کوتاه مدت تاکیدمی کند – با تاکیدش بر ثبات رژیمها حفظ و ابقای نخبگان و درجه و میزان نفوذ و کارآیی دولت / دستگاه اداری و بورروکراتیک – می تواند توجیهی هنجاری داشته باشد. (۸۵)
اکنون با بخاطر سپردن این نکته و هشدار ما می توانیم اقدام به آزمودن این که چه کسانی عاملان تغییرات سیاسی هستند که می توانند نوسازی سیاسی را در کشورهایشان بوجود آورند، بنمائیم. مهمترین نمایندگان و عاملان تغییرات که قابل شناسائی در جهان اسلام هستند عبارتند از طبقه متوسط، بوروکراتها نظامیان و احزاب سیاسی، که جداگانه در فصلهای آتی مورد بحث قرار می گیرند
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
