اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حیات سیاسی و زندگی نامه خودنوشت ملا محمد آملی رحمه الله
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
بر اساس نوشتاری از آیت الله حسن زاده آملی
اشاره
مقاله حاضر مروری بر حیات سیاسی یکی از فقیهان مخالف مشروطه دارد. مرحوم ملا محمد آملی، از یاران شیخ فضل الله نوری بوده، در زمان تحصن عبدالعظیم – که در اعتراض به روند مشروطیت صورت پذیرفت – نامه حمایت آمیزی از سوی زعیم عالیقدر شیعه; مرحوم سید محمدکاظم یزدی دریافت می کند; به همین دلیل از ایشان، در کتب مورخین مشروطه خواه به نیکی یاد نشده است; همانند شخصیت های دیگری که به خاطر مواضع ارزش گرایانه اشان، آماج حملات تبلیغاتی قرار می گیرند.
نوشتار حاضر که بر اساس مطالب آیت الله حسن زاده تنظیم یافته، از آن جهت ارزشمند است که – علاوه بر ارایه مطالب فرزند مرحوم آملی درباره پدر خویش – یک نوشتار از آن فقیه را درباره زندگی خود ارایه می دهد; هر چند جای آن دارد که به صورت تفصیلی و بر پایه تحقیقی وسیع، جزئیات بیشتری از حیات و اندیشه سیاسی این عالم شیعی در معرض مطالعه محققان مشروطه قرار داده شود.
مقدمه
حکومت قاجار در اواخر عمر خود با جنبش عدالت خواهی مردم ایران مواجه، و این جنبش در میانه راه، به نهضت مشروطه خواهی بدل شد. ورود اصطلاح مشروطه در ادبیات سیاسی ایران، رویکردهای متفاوتی را در پی داشت. تعداد قابل توجهی از عالمان معتقد بودند: نظام مشروطه به طور کامل بر شریعت و آموزه های دینی منطبق است. بسیاری از روشنفکران سکولار، نوک پیکان مشروطه را پیش از استبداد متوجه فرهنگ دینی مردم کردند و گروهی از عالمان هم با توجه به این رویکرد مشروطه خواهان سکولار، کوشیدند با افزودن قید مشروعه، خصلت دین ستیزی مشروطه را بگیرند و در عوض، صبغه استبداد ستیزی آن را تقویت کنند.
گروه سکولار برای این که به اهداف خود نائل شوند، با تبلیغات خود، کوشیدند تا حامیان مشروطه مشروعه را طرفداران استبداد معرفی کنند، از این رو شیخ فضل الله نوری را که سر سلسله این جریان بود، در افکار عمومی، استبدادخواه مطرح کردند و در سایه همین تبلیغات توانستند مجتهد اول تهران را در برابر دیدگان مردم به چوبه دار بسپارند. مردم تهران هم برای تماشای به دار آویخته شدن مدافع استبداد در میدان توپخانه اجتماع کردند، و برخی به پایکوبی پرداختند; اما به تدریج متوجه اشتباه خود شدند. از همان جا بود که چهره سکولار مشروطه خود را نمایان ساخت و نقش آن از خشت خام به آینه افتاد. از جمله وقایع دیگری که لایه سکولار مشروطه را به نمایش گذاشت، سرنوشت عالمان دیگر دینی به ویژه یاران شیخ فضل الله بود. یکی از همراهان برجسته شیخ در تهران، ملا محمد آملی بود. ملا محمد آملی مختصری از زندگی نامه خود را نوشته، و در پایان آن به برخی از حوادث تلخ مشروطه اشاراتی داشته است. پس از بررسی گوشه هایی از حیات سیاسی او، اصل نوشته وی را ارائه خواهیم کرد. (۱)
حیات سیاسی
مرحوم آیت الله ملا محمد آملی در سال ۱۲۶۳ ق در آمل متولد شد. در هفده سالگی شهر خود را به منظور تحصیل علوم دینی ترک کرد. پس از اتمام تحصیلات عالیه در حالی که در فقه و اصول و فلسفه به مدارج بالایی رسیده بود، در تهران سکنا گزید و از عالمان برجسته آن سامان شد.
بعضی از آثار مرحوم ملا محمد آملی عبارتند از:
حواشی بر کتاب فرائد الاصول شیخ انصاری;
حواشی بر شرح مطالع;
حواشی بر شرح شمسیه;
در جریان نهضت مشروطه، وی از یاران و همفکران مرحوم شیخ فضل الله نوری (۲) بود.
فرزند او مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی آملی از عالمان بزرگ تهران بوده، و بیش تر مطالب مربوط به ملا محمد آملی را فرزند وی نقل کرده است.
آیت الله شیخ محمدتقی آملی درباره ماجرای فتح تهران و دستگیری پدرش می نویسد:
عصر پنج شنبه، یازدهم شهر رجب سنه هزار و سیصد و بیست و هفت (۱۳۲۷ ق) جماعتی از اهل علم تهران که با مشروطیت مخالفت داشتند، به سرداری مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری دستگیر و به نظمیه که در آن اوان تحت ریاست یفرم ارمنی بود، محبوس شدند; از آن جمله، مرحوم پدرم محبوس شد و در عصرروز شنبه، سیزدهم رجب سنه هزار و سیصد و بیست و هفت، مرحوم حاج شیخ فضل الله مصلوب گردید، و مردم تماشاچیان در روز یکشبنه چهاردهم سنه هزار و سیصد و بیست و هفت بر حسب دعوت سید یعقوب شیرازی که در آن زمان ناطق آن محله بود و اکنون از حال او بی خبرم، در میدان توپخانه برای تماشای صلب پدرم حاضر شدند و لکن فجیعه مصلوبیت مرحوم شیخ، انعکاس عجیبی بخشید و چون عالم کشی تا آن عصر در ایران معمول نبود، آن هم به این طور فجیع، لذا نصف از اهل شهر را گویا از خواب بیدار کرد و وقوع این حادثه به امر شیخ ابراهیم زنجانی که معروف به یهودیت بود، لکن در مشروطیت ساعی بود و بالاخره در اداره اوقاف نامزد و به همان شغل بماند تا بمرد، و مباشرت یفرم خان ارمنی، بیش تر در مردم انزجار پدید آورد تا به درجه ای که زمامداران از تهاجم فتنه خائف و برای تبرئه خود این امر را به رؤسای نجف اشرف منسوب داشتند… و بالجمله سوء انعکاس مصلوبیت مرحوم شیخ، دفع قتل از مرحوم پدرم و سایر محبوسین نمود و در حق پدرم حکم به تبعید بیرون آمد. پس از هفته ای از صلب شیخ مرحوم، پدرم را به نور مازندران تبعید کردند.
آیت الله حسن زاده آملی در این رابطه از استاد خود مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی آملی نقل می کند:
حکم تبعید او را به هرات افغانستان صادر کرده بودند، جز این که از دگرگونی اوضاع روز و اختلاف مردم، تبعیدش را به هرات نیز صلاح خودشان ندیدند و برای این که از رد حکمشان شکست سیاسی نخورند، جست و جو کردند که در ایران کدام آبادی هم وزن با هرات است تا این که «کرات » نور مازندران را یافتند و به مردم تلقین کردند که حکم تبعید ایشان به کرات بود نه به هرات. نج سال در کرات نور مازندران محبوس بوده است. (۳)
ملا محمد آملی عاقبت در سال ۱۳۳۶ ق جان به جان آفرین تسلیم کرد.
گوشه هایی از خاطرات آیت الله شیخ محمدتقی آملی، ما را بهتر در حال و هوای آن روزهای تهران قرارمی دهد. وی در این باره می نویسد:
و این ضعیف پس از ازعاج پدرم به مازندران، مبتلا به هموم و احزان و مقارن تجرع غصص و کرب گردیده… از طرف مردم به هیچ وجه تفقدی از من نمی شد و بقایای از رجال قاجاریه با وجودی که مخالفت پدرم با مشروطیت بالعرض به نفع آنان تمام می شد و از چگونگی حالم مطلع بودند، مساعدتی نمی کردند; بلکه اذیت هایی از آنان دیدم و مردم متفرقه هم که در دوره ای لاف دوستی می زدند، ترک دوستی کرده; بلکه با دشمنی آمیختند… واز آن جمله از بعضی از اهل علم تهران که اینک سر به زیر خاک فرو کردند (سامحهم الله بلطفه و کرمه) امور غیرمترقبه دیدم.
همچنین به شاگرد خود آیت الله حسن زاده آملی می گوید:
کار ما به جایی رسیده بود که وقتی من به حکم ضرورت از خانه بیرون آمده بوده ام و به جایی می رفتم، مردم از کنار خیابان و مغازه ها از روی استنکار و بیزاری به من اشاره می نمودند که این شخص پسر فلانی است بدین معنا که کان ما از دین خدا برگشته ایم و از قرآن و اسلام روی برتافته ایم.
علامه شعرانی هم در این باره به شاگرد خود آیت الله حسن زاده آملی می گوید:
آقا! این حاج شیخ عبد النبی نوری آنچنانی، (که با وجود علمای بسیار در تهران اعلم من فی البلد بود) مانند مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری سخت مخالف مشروطه و مشروطه خواهان بوده است. تبلیغات سوء، کار را به جایی کشیده است که مردم علاوه بر این که درب مسجد را (مسجد حاج شیخ عبد النبی نوری در سرچشمه تهران را) به روی او بسته اند، خانه او را (در سرچشمه مقابل مسجدش) در حالی که خود آن جناب و عائله او در خانه بوده اند، سنگسار کردند و پس از شهادت حاج شیخ فضل الله نوری و وقایع ناگواری که در تهران و سایر بلاد روی داد، از قتل و هتک و حبس و نهب و تبعید و غیرها که مردم فهمیده اند از ایادی اجانب چه زخمی خورده اند، کثرت جمعیت نمازگزار با حاج شیخ عبدالنبی در مسجد نامبرده دیدنی بود.
آیت الله شیخ محمدتقی آملی فضای نجف را نیزاین گونه ترسیم می کند:
اگرچه هنگام حرکتم از تهران شقاق مشروطه و مستبدی در بین اهل تهران کهنه شده بود، بلکه می توان گفت: به کلی مضمحل بود و نوع اهل علم را از این راه خلافی نبود، بلکه همه با هم می زیستند، لکن بقایای این شقاق در روش سکنه نجف اشرف میلی قابل و منزلی با قرار داشت و من بنده به این جهت در کشمکش بودم و هم مورد عنایت بعضی از رؤساء به جهت انتساب به پدر بسته نمی شدم به این جهت طریق سلامت اتخاذ کردم و خود را از مدانست با هر دو حوزه کنار کشیدم.
زندگی نامه خودنوشت مرحوم ملا محمد آملی
مرحوم ملا محمد آملی خلاصه ای از زندگی خود را با قلم خود به نگارش در آورده است. اثر او را به این ترتیب می توان بخش بندی کرد:
بخش اول: شمه ای از زندگی نامه خود;
بخش دوم: اشاره ای به فضیلت علم و عالم;
بخش سوم: شکوه از حوادث زمانه (مشروطه) .
آیت الله حسن زاده آملی درباره این اثر می نویسد:
روز جمعه بیست و دوم ماه محرم سنه هزار و سیصد و هفتاد و سه هجری قمری، مطابق دهم ماه مهر سنه هزار و سیصد و سی و دو هجری شمسی، به حضور انور استادم جامع معقول و منقول آیت الله حاج شیخ محمدتقی آملی قدس سره در تهران که به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم، تشرف حاصل کردم. به آن بزرگوار عرض کردم: بیوگرافی تنی چند از عالمان نامور مازندران را گرد آورده ام. اگر اجازه بفرمایید از جناب والد شما مرحوم آیت الله مولا محمد آملی – رضوان الله علیه – و نیز از حضرت عالی شرح حالی داشته باشم. در جوابم فرمودند: شرح حال والدم به قلم خودش با شرح حالم به قلم خودم، هر دو با هم در یک جلد مجلد شده اند. شما از روی آن استنساخ بفرمایید و اصل را به ما برگردانید… ولکن نسخه ای را که حضرت استاد آملی به رسم امانت به من داده بود، از روی نوشته اصل به قلم والد ماجدش استنساخ شده بود; بلکه ظاهر عبارات آن چنین می نمود که نسخه اصل را یکی به دیگری املا یعنی دیکته می کرده و از آن نویسنده اغلاط املایی بسیار به عبارات روی آورده; لذا ما روایات را از مصادر آن ها یافته ایم و نقل کرده ایم و اشعار فخر رازی را از تاریخ ابن خلکان تصحیح کرده ایم و همچنین دو بیت ابن یمین را از دیوانش، و بسیاری از کلمات را به موازین قواعد ادبی.
آیت الله حسن زاده آملی درباره شکوه های مرحوم ملا محمد آملی می نویسد:
بعد از آن که نسخه اصل امانی را پس از استنساخ، به حضرت استاد آیت الله حاج شیخ محمدتقی آملی قدس سره مسترد داشته ام، از آن جناب پرسیدم که برای مرحوم والد ماجد شما چه واقعه تلخی پیش آمده بود که آن بزرگوار این همه ناله و سوز و گداز دارد و اظهار تاسف و تلهف می فرماید واز افرادی سخت دلگیر و اندوهگین است و از آنان شکایت دارد و تبری می جوید و…؟ در پاسخم فرمودند: پدرم، چون حاج شیخ فضل الله نوری جدا مخالف با مشروطه و مشروطه خواهان بوده است. منطق ایشان این بود که اکثر این مردم به ما دروغ می گویند و با ما سر خدعه و مکر و حیله دارند ما باید فقط قرآن کریم را که کتاب وحی الهی و دستورالعمل مدینه فاضله انسانی، و معجزه باقیه حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله است، حفظ کنیم. ما نمی دانیم حرف مشروطه از کجا برخاسته است و از چه دهان آلوده ای تلفظ و تفوه شده است و بیگانگان چه اهداف سوء و افکار فریبنده دارند. ما را چه حاجت که با وجود قرآن کریم به دنبال این گونه حرف ها برویم؟
متن زندگی نامه از این قرار است: (۴)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله الذی لم یتخذ ولدا فیکون موروثا، و لم یکن له شریک فی الملک فیضاده فی ما ابتدع، و لا ولی فیرفده فی ما صنع و صلی الله علی خیرته من خلقه محمد خاتم النبیین، و آله الطیبین الطاهرین المخلصین.
و بعد فها انا العبد الخادم لعلوم الدین، و راصد اسرار الآل الاطیبین – علیهم سلام الله الملک المبیین – ، و کاسد راس المال لتجاره سفره یوم الدین الا الرجاء من رحمه رب العالمین: محمد بن علی بن محمد بن علی الآملی عفی الله تعالی عن جزائمهم یوم الدین.
ولدت فی سنه ثلاث و ستین یعد الالف و الماتین فی بلده آمل من بلاد طبرستان – صان الله تعالی اهلها من الحرص و طول الامل – و انشات هذه الابیات لافصاح بعض الحالات:
بآمل مولدی و بنو جوان
من النسب الاصیل و الحسب الجمان
و امی من سلاله آل طه
بها فخری اذا حصل الامانی
و نشات فیها سبع عشره سنه، ثم هاجرت منها الی دیار الغربه، و لم آل جهدا فی طلب العلوم العقلیه و النقلیه و کشف معضلاتها و حل عقد عویصاتها الی ان بلغت فیها ما یبلغ المرء بجده و اجتهاده. بید انی الی هذه الغایه و هی سنه اثنتین و ثلاثین و ثلاثماه بعد الالف من الهجره النبویه (۱۳۳۲ ق) – علی مهاجرها آلاف التحیه – لم اجد لنفسی مرتبه من مراتب الراسخین، و درجه من درجات الکاملین، و مزیه من مزایات الشامخین، فحری بی ان اتمثل لنفسی بما نمی الی فخر الدین الرازی:
نهایه اقدام العقول عقال
و اکثر سعی العالمین ضلال
و ارواحنا فی وحشته من جسومنا
و حاصل دنیانا اذی و وبال
و کم قدر راینا من رجال و دوله
فبادوا جمیعا مسرعین و زالوا
و کم من جبال قد علت شرفاتها
رجال فزالوا و الجبال جبال
و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا
سوی ان جمعنا فیه قیل و قال
و هذا النظم الفرسی ایضا نمی الیه:
دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت
مو یی به ندانست بسی موی شکافت
گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت
لکن بکمال ذره ای راه نیافت
و بعد اللتیا و التی اقول: ان احق الفضائل بالتعظیم، و اسبقها فی استحقاق التقدیم هو العلم، اذ لاشرف الا و هو نظامه، و لا کرم الا و هو ملاکه و قوامه، و لا سیاده الا و هو ذروتها و سنامها، و لاسعاده الا و به صحتها و قوامها. به یکسب الانسان رفعه القدر و علو الامر فی حیاته و یحوز جزیل الاجر و جمیل الذکر بعد وفاته و هو الصدیق اذا خان کل صدیق، و الشفیق اذا لم یوثق بکل ناصح شفیق و العلماء ورثه النبیین، و ساده المسلمین، و الدعاه الی یوم الدین، و لله در القائل فی نظم الفرس:
مال مایل بود ای ابن یمین علی طلب
کز تو یکدم نشود در غم و شادی منفک
علم دادند به ادریس و به قارون زر و سیم
شد یکی فوق سماک و دگری تحت سمک
ففی العلم حیاه القلوب من الجهل، و نور الابصار من الظلمه، و قوه الابدان من الضعف. یبلغ به العبد منازل الاخیار، و مجالس الابرار، و الدرجات العلی فی الاولی و الآخره. و الذکر فیه یعدل بالصیام، و مدارسته بالقیام. به یطاع الرب و یعبد و به توصل الارحام و یعرف الحلال و الحرام و العلم امام العمل و العمل تابعه. یلهمه السعداء و یحرمه الاشقیاء. فطوبی لمن لایحرمه الله منه حظه هذا.
و قد ذکر عند مولانا جعفر بن محمد علیهما السلام قول النبی صلی الله علیه و آله «النظر الی وجه العالم عباده » فقال: «هو العالم الذی اذا نظرت الیه ذکرک الآخره، و من کل علی خلاف ذلک فالنظر الیه فتنه. و قال صلی الله علیه و آله ایضا: العلماء امناء الرسول علی عباد الله ما لم یخالطوا السلطان فاذا خالطوه و داخلوا الدنیا فقد خانوا الرسل، فاحذروه، و قال صلی الله علیه و آله لاصحابه: «تعلموا العلم، و تعلموا للعلم السکینه و الحلم، و لاتکونوا جبابره العلماء فلا یقوم علمکم بجهلکم » ، و عن عیسی – علی نبینا و علیه السلام – انه قال: مثل عالم السوء مثل صخره وقعت فی فم النهر لا هی تشرب الماء و لاهی تترک الماء لیخلص الی الزرع. <
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
