اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 54
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره)!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره) :
مقدمه
تقارن سال ۱۳۷۸ با یکصدمین سال تولد امام خمینی(ره) که به نام او نامگذاری شده است، فرصتی برای باز اندیشی در آثار ایشان فراهم آورده است. آن احیاگر بزرگ دین و مصلح بیدار قرن با باوری عمیق نسبت به جامعیت و توانایی اسلام، خط بطلان بر تئوری جدایی دین از سیاست کشید و با تکیه بر توده های عظیم مردمی، انقلاب اسلامی را بامهارتی استثنایی در نظام دو قطبی جهانی رهبری و هدایت نموده، رژیم پهلوی را در هم شکست و جمهوری اسلامی ایران را بنیان نهاد.
محرومان، مستضعفان، پا برهنه ها، کوخ نشینان، زاغه نشینان و در یک کلام «طبقات پایین اجتماع »،از جمله مسایلی بود که حمایت و دفاع از آنان، بخش مهمی از توجه امام مستضعفان و محرومان را به خود معطوف داشته بود. تا جایی که آنان به عنوان پرچمداران اسلام ناب محمدی (ص)در مقابل اسلام آمریکایی مطرح گردیدند.
مترادف شدن اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیتها، اسلام مستضعفان با اسلام ائمه هدی علیهم اسلام، اسلام عارفان مبارزه جو و پاک طینتان عارف و خلاصه، اسلام ناب محمدی(ص) از یک سو و تقابل آن با اسلام سرمایه داری، اسلام مرفهین بی درد،اسلام التقاطی، اسلام فرصت طلبان، اسلام مقدس نماهای بی شعور یا اسلام آمریکایی از دیگر سو، نشانگر اهمیت والایی است که طبقات پایین اجتماع در نزد امام خمینی دارند.
اما در سلسله مراتب قشربندی اجتماعی،این طبقات در اندیشه امام خمینی چه جایگاهی دارند؟ عمده توجه ایشان به کدام یک از دو جایگاه اسنادی و یا اکتسابی این طبقات معطوف بوده است؟ آیا امام خمینی دیدگاهی ابزارگرایانه و یا تقدیری نسبت به این طبقات داشته و اصولا امام، طبقات مستضعف را از چه منظری تعریف می کند؟ این پرسشها و نظایر آن، با دیدگاهی جامعه شناسانه، از جمله اموری است که برای تبیین جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی، در این مقاله بدان پرداخته می شود.
پس از مقدمه به تعریف مفاهیم خواهیم پرداخت. به دنبال آن، برخی از نظریات مطرح پیرامون این طبقات در بین اندیشمندان و جامعه شناسان سیاسی بیان گردیده و پس از آن، پرسشهایی که روشنگر ابعاد مهمی از پژوهش است، طرح می شود و نهایتا با استناد به بیانات امام خمینی و با توجه به پرسشها، جایگاه طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی روشن خواهد شد.
روش تحقیق در این مقاله، توصیفی است و روش گرد آوری اطلاعات نیز کتابخانه ای است و تلاش شده است که عمدتا از منابع دست اول منتشره در تبیین دیدگاه امام در این زمینه استفاده گردد. امید که کوششی به ثمر باشد.
تعریف مفاهیم
۱- جایگاه، :
Status
به معنای وضع، حالت، وضع اجتماعی یا قانونی، پایه و شان است. درک بهتر این مفهوم، مبتنی بر شناخت واژه قشر بندی اجتماعی
Social stratification
است، و آن نظامی است که در آن، افراد با توجه به امتیازاتشان (درآمد، تحصیلات، ثروت، شغل، قدرت، حیثیت و…) رتبه بندی شده و در طبقه اجتماعی که با این امتیازات متناسب است، جای می گیرند. (۱) بر این اساس، در تفاوتهای اجتماعی که با توجه به امتیازات و نابرابری در دسترسی به شاخصهای عمده مذکور به وجود می آید و به شکل سلسله ای مراتب قشر بندی تجلی می کند، این اقشار از لحاظ نصیب زندگی و سبکهای آن، با یکدیگر اختلاف پیدا کرده و جایگاههای مختلفی را در هرم سلسله مراتب اجتماعی اشغال می کنند.
البته ذکر این نکته لازم است که جایگاه فرد یا طبقه در اجتماع دارای دو ریشه متفاوت است و این دو ریشه متفاوت است و این دو عبارتند از:
الف – جایگاه اسنادی یا نسبت داده شده ;
Ascribed status
این جایگاه امری غیر ارادی یا به ارث رسیده است که فرد به عنوان عضوی از یک نژاد، جنس و یا عقب ماندگی در زندگی و یا هم عصر بودن با یک گروه یا نسل، بدان متصف است.
ب – جایگاه نایل شده :
Achieved status
این جایگاه، امری است اکتسابی و عکس جایگاه اسنادی، بدین معنا که از طریق تلاشهای فردی در تحصیلات، اشتغال ،سیاست یا شهرت به دست می آید. (۲)
برای شناخت این مفهوم نیز لازم است ابتدا،اصطلاح طبقه اجتماعی
Social class
را بشناسیم. در جامعه شناسی، طبقه اجتماعی بخشی از جامعه اطلاق می شود که به لحاظ داشتن ارزشهای مشترک، منزلت اجتماعی معین، فعالیتهای دسته جمعی، میزان ثروت و دیگر دارائیهای شخصی و نیز آداب معاشرت، با دیگر بخشهای جامعه متفاوت باشند. سه شاخص عمده تعیین طبقه اجتماعی عبارتند: از شغل، درآمد و میزان تحصیلات و در رابطه با شاخصهای دیگر، می توان به نژاد، مذهب، ملیت، جنس، محل سکونت، پیشینه خانوادگی و ویژگیهای فرهنگی اشاره نمود. (۳) بر اساس تعریف فوق الذکر، طبقات پایین به آن بخش از جامعه اطلاق می گردد که کم درآمدترین، کم امنیت ترین و نامطلوب ترین مشاغل را دارند. (۴) و همچنین از دسترسی به تحصیلات بالا، قدرت و حیثیت اجتماعی محروم بود. و یا اینکه به خاطر موقعیت به ارث رسیده و غیر ارادی نظیر نژاد، مذهب، ملیت، در ساختار اجتماعی جامعه، در طبقه تحتانی جای گرفته اند.
۳- اندیشه امام خمینی: منظور ما از اندیشه امام خمینی، مجموعه افکار، آراء و عقایدی است که از سوی آن فقیه زمان شناس و روشن بین، مرجع تقلید شیعیان جهان، فیلسوف و حکیم متاله، متکلم، عارف، نظریه پرداز، فرمانده، رهبر، بنیانگذار و معمار انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران، ارائه گردیده و در آثار و تالیفات ایشان بویژه در مجموعه صحیفه نور گرد آوری شده است.
آنچه در این مقاله در صدد بررسی آن هستیم، این است که ببینیم اولا، طبقات پایین اجتماع از نظر امام خمینی کدامند؟ و ثانیا، بر اساس تعاریف ذکر شده و با توجه به دو جایگاه اسنادی و اکتسابی، این طبقات چه موقعیتی را در اندیشه آن حضرت به خود اختصاص می دهند؟
مروری بر برخی نظریات پیرامون وضعیت طبقات پایین اجتماع
بحث و بررسی پیرامون وضعیت طبقات پایین اجتماع، از جمله مباحث مورد توجه اندیشمندان و جامعه شناسان سیاسی از گذشته دور بوده است و تفصیل در این زمینه نیازمند تحقیق مستقل می باشد که در این مقاله در صدد آن نیستیم; اما به بعضی از نظریات ارائه شده خواهیم پرداخت.
ارسطو در این زمینه نگاهی «ابزاری » و «تقدیر گرایانه »
Fatalistic
دارد و این امر از نظر مصلحت خود این طبقات نیز موجه است:در اندیشه ارسطو، «بنده » نوعی ابزار و مالکیت است و ملک و دارایی انسان ابزاری برای ادامه زندگی و حفظ آن است. اما ابزار انسانی بر تمام ابزارهای دیگر مقدم است، زیرا خاصیت منحصر به فرد او را که انجام «فعل » بی کمک «فاعل » است، هیچ ابزار دیگری ندارد.
در مورد با این سؤال که آیا برخی از اقشار طبقات پایین اجتماع نظیر بندگان و مملوکان فطرتا و به طور ازلی دارای چنین جایگاهی در اجتماع بوده و طبیعت، چنین سرنوشت و تقدیری را برای آنها رقم زده است یا نه، پاسخ ارسطو مثبت است. به نظر او این مساله که برخی باید فرمانروا باشند و بعضی دیگر فرمانبردار، نه تنها ضروری است بلکه; به مصلحت مردمان است. ارسطو نظر خود را بر پایه منطق و واقعیت عینی توجیه می کند و می گوید; طبیعت دوست دارد که میان بدنهای آزاد مردان و بندگان فرقی بگذارد و از این جهت است که قوت جسمانی را (برای انجام کارهای نوکری) نصیب بندگان کرده و نیروی عقل و فضیلت را به اربابان، تخصیص داده است. (۵)
گفتیم در نگاه ارسطو، بندگی از نظر مصالح خود بنده نیز موجه است; زیرا اگر بنده به طبیعت چنان آفریده شده بود که استعدادش برای پروراندن فضایلی که در حین فراغت می شد از آنها استفاده کرد، با خدایگانش یکسان می بود، در آن صورت، به حقیقت شرط انصاف نبود که انسانی جلو تکامل استعداد وی را بگیرد، فقط به این منظور که به موجودی دیگر [خدایگان همان بنده] فرصت بدهد تا استعداد خود را تکمیل نماید. از این روست که ارسطو استعباد مردانی را که از چنین فضایلی بهره مندند، به عنوان عملی غیر طبیعی محکوم و تخطئه می کند. اما از طرف دیگر، مردانی هستند که از این گونه استعدادها بی بهره اند، و به هر تقدیر، کاری جز اعمال جسمانی یا وظایف پیشه وری انجام نمی دهند. برای اینگونه اشخاص همان بهتر که بنده باشد، زیرا در نتیجه متعلق بودن به خدایگانی که از حیث قوای اخلاقی و عقلانی بر آنها برتری دارد و از برکت ارشاد چنین خدایگان، به کسب فضایلی که وی داراست (منتها به صورت دست دوم) نایل می گردند. (۶)
لازم است یادآور شویم که در یونان قدیم، مردم به سه طبقه تقسیم شده بودند که غلامان در قشر تحتانی جامعه قرار می گرفتند. یک ثلث جمعیت آتن غلامان تشکیل می دادند و از لحاظ رتبه اقتصادی در حکم مزد بگیران و کارگران امروزی بودند، با این تفاوت که فاقد حقوق سیاسی بودند. ارسطو معتقد بود که باید کارهای دستی و بدنی را عموما غلامان انجام دهند تا اتباع آتن فرصت کافی برای حل مسایل سیاسی و بحثهای سیاسی داشته باشند و تمام وقت خود را وقف خدمات سیاسی کنند (البته این نکته ایده آل ارسطو بوده است.) (۷)
اندیشمند دیگری که در این زمینه اظهار نظر کرده است، «سنت اگوستین » است. نظریه اگوستین درباره طبقات پایین اجتماع گر چه با دیدگاه ارسطو کاملا مغایر است، اما او نیز به نوعی دیدگاه تقدیر گرایانه دارد.اساس اندیشه ارسطو که می گوید;«بعضی اشخاص فطرتا برای بندگی آفریده شده اند»، مورد تکذیب و انکار اگوستین است .در نظر اگوستین، از آنجایی که لطف و کرم الهی شامل حال تمام آفریدگان می شود و تفاوتهای نژادی یا طبقاتی کوچکترین تاثیری در این باره ندارد، پس آن مخلوقی که پایگاه کنونی اش بندگی است، از اصل برای بندگی آفریده نشده است و همین امکان برای وی نیز هست که مانند خدایگانش جزء برگزیدگان باشد. ولی با تمام این اوصاف، اگوستین رسم بندگی را محکوم نمی کند; بلکه آن را به چشم سرنوشتی می نگرد که به امر الهی برای شستن گناه بندگان تعیین گردیده است. به عقیده اگوستین، اگر آدم (و بعد از او بنی آدم) مرتکب معصیت نشده بودند، خداوند هرگز چنین وضعی را پیش نمی آورد. البته او هرگز ادعا نمی کند که وضعیت اختصاصی یک مملوک (بنده) به منزله کیفری است که خداوند در مقابل گناهان انفرادی نصیبش کرده است; بلکه بر عکس، عصاره استدلال او این است که رسم و آئین بندگی به نحوی که در دنیا متداول است، نوعی کیفر دسته جمعی است که نصیب نژاد بشر گردیده است. (۸)
بگذریم از این سخن که اگر بردگی و غلامی، کیفر دسته جمعی نژاد انسان از طرف خداوند به واسطه گناه آدم و سقوط و هبوط وی به زمین است، چرا باید تاوان آن را صرفا غلامان و بردگان بدهند. یاد آور می شویم که «انسان فقیر»; یعنی بخش دیگری از طبقات پایین اجتماع، مورد مدح و ستایش اگوستین قرار دارد. (۹) همچنین در نظر او، عناصر مفلوک از دایره نظم خارج بوده و از آنجا که اعمال خود آنها باعث ایجاد این فلاکت گردیده است. پس وضع ناگواری که دارند، در حقیقت، کیفری عادلانه است. (۱۰)
گذشته از اندیشمندان قدیم، بحث و بررسی پیرامون جایگاه طبقات پایین اجتماع در بین اندیشمندان، متفکران و جامعه شناسان جدید از موقعیت بسیار بهتری برخوردار است و توجه بسیار از آنان را به خود جلب نموده است. در تحلیل «کارل مارکس » طبقات زیرین اجتماع اعم از برده، دهقان و بویژه کارگر، از منظر اقتصادی تعریف می شوند. مارکس اصولا در تقسیم بندی اش از سلسله مراتب اجتماعی، طبقه را در رابطه با مالکیت سرمایه و ابزار تولید تحلیل کرده است. او مردم را به کسانی که صاحب مالند و آنهائیکه فاقد آنند; یعنی طبقات سرمایه دار و پرولتاریا تقسیم کرد. البته مارکس وجود اقشاری که در این چارچوب نمی گنجد; از قبیل دهقانان و خرده مالکان را قبول داشت; ولی معتقد بود که اینها از بقایای اقتصادی ما قبل سرمایه داری هستند و با بلوغ نظام سرمایه داری نا پدید می شوند.
در تقسیم بندی «ماکس وبر»،علاوه بر سرمایه و مالکیت، تخصص و تحصیلات هم وارد می شود. «وبر»، اصل دیگری را نیز در قشر بندی اجتماع مورد توجه قرار می دهد که همان اعتنا به منزلت یا شؤون اجتماعی است و با طبقه فرق دارد. بر اساس نظر ماکس وبر، چهار طبقه قابل تشخیص است که عبارتند از: طبقه مالداران، طبقه نخبه های روشنفکران، تحصیلکردگان، گردانندگان ادارات و مدیران مؤسسات، طبقه قدیمی خرده بورژوازی مرکب از تجار خرده پا و کسبه و طبقه کارگر. (۱۱)
برخی از جامعه شناسان آمریکایی در دوران پس از جنگ جهانی دوم، معتقد بودند که افراد را بر اساس مجموعه کاملی از عوامل غیر مرتبط با طبقه (که اقتصادی تعریف می شود) از قبیل: دین، تحصیلات، نژاد و طایفه درجه بندی کرد. برخی از جامعه شناسان انگلیسی نیز تقسیم کار را به عنوان عامل اصلی تعیین طبقه، در نظر گرفته بودند و وجه افتراق مهم طبقات اجتماع را عبارت از تفاوتی می دانستند که بین اشتغالات یدی و غیر یدی بر قرار است. تقسیم جمعیت به سه طبقه کارگر، میانه حال و بالا، یکی از الگوهای جامعه شناختی متعارف در ساختار طبقاتی مکتب انگلیس است. کارگران یدی در طبقه کارگر قرار می گیرند. کارگران دون پایه غیر یدی از قبیل کارمندان دفتری و قشر پایین تکنیسینها را در طبقه میانی جای داده و مدیران و گردانندگان امور و صاحبان مشاغل آزاد را در طبقه بالا قرار می دهند. برخی جامعه شناسان، کارمندان دفتری را هم جزء طبقه کارگر به حساب می آورند. البته یکی از انتقاداتی که بر این تلقی متعارف وارد می شود، این است که توجه خود را بر مردان متمرکز کرده و زنان را نا دیده می گیرد. از سالهای دهه هفتاد (۱۹۷۰ م) در آمریکا و انگلیس احیای تازه ای در نظریه طبقاتی مارکسیستی بوقوع پیوسته است. اینها بین کسانی که وظایف سرمایه داری دارند و آنهائیکه قدرتهای ناشی از مالکیت را اعمال می کنند، تفاوت قایل می شوند. و از این طریق، طبقه سرمایه دار – اعم از اینکه مالک سرمایه باشد یا نباشد – و همچنین کسانی را که فقط در وظایف مربوط به «کار» اشتغال دارند و بنابر این جزء طبقه کارگر شمرده می شوند، تعریف می کنند. به عنوان مثال «رایت » ژخخ خزج.ت.ب(۱۹۷۶)قدرت مالکیت را به سه جنبه تقسیم می کند:
۱-کنترل بر تخصیص منابع و سرمایه گذاری;
۲-کنترل بر دستگاه فیزیکی تولید;
۳-کنترل بر نیروی کار.
طبقه سرمایه دار، کل جریان سرمایه گذاری، دستگاه فیزیکی تولید و نیروی کار را کنترل می کند و پرولتاریا از دخالت در هر سه جنبه بی نصیب است. این طبقات دوگانه با یکدیگر یک رابطه کشمکشی دارند. طبقه سرمایه دار، مدیران سطح بالای بنگاه را که عمدتا اعضای هیات مدیره هستند، شامل می شود و پرولتاریا تمام کارکنان سطح پایین اعم از یدی و غیر یدی را در بر می گیرد و در بینابین، مواضع طبقاتی متعارضی قرار گرفته اند که تواناییهای متفاوتی کنترل بر هر یک از سه وظیفه مالکانه را منعکس می کنند. (۱۲)
همچنان که از مرور بر بعضی از دیدگاهها و نظریات بر می آید، جایگاه طبقات پایین اجتماع از مناظر مختلفی مورد توجه واقع شده و معیارهای متفاوتی از سوی متفکران و جامعه شناسان در راستای قشربندی اجتماعی و قرار گرفتن هر یک از طبقات در قسمتهای بالا، میانه و پایین هرم سلسله مراتب اجتماعی ارائه گردیده است. غور و بررسی در این نظریات، پرسشهای ارزشمندی را جهت طرح در این پژوهش، یعنی جایگاه طبقات پایین اجتماع از نظر امام خمینی در مقابل ما قرار می دهند که در ذیلا به آن می پردازیم.
پرسشهای پژوهش:
پرسش اصلی و آغازین این نوشتار چنانچه قبلا نیز آمد، عبارت است از اینکه: طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی چه جایگاهی دارند؟ اما پرسشهای مهم دیگری نیز وجود دارند که با توجه به سئوال اصلی و با استفاده از نظریات طرح شده و مطالعات اکتشافی دیگر، قابل طرحند. پاسخ به این پرسشها، ابعاد مهمی از جایگاه طبقات پایین اجتماع یا فرودستان در اندیشه امام خمینی را بر ما روشن می نماید. این پرسشها عبارتند از:
۱- طبقات پایین اجتماع از نظر امام خمینی (ره) کدامند؟
۲- نظر امام خمینی (ره)بیشتر معطوف به کدام یک از دو جایگاه اسنادی یا اکتسابی طبقات پایین بوده است؟
۳- آیا امام خمینی(ره)نگاهی ابزاری نسبت به این طبقات دارد؟ یعنی آنان را ابزار دست طبقات بالا می داند؟
۴- آیا امام خمینی (ره)از دیدگاهی تقدیر گرایانه ح خژژخدچژچبنسبت به جایگاه طبقات پایین برخوردار است؟
۵- با توجه به قبول نظریه گناه آدم و خروج او از بهشت در اندیشه اسلامی، آیا در نظر امام خمینی (ره)وضعیت نابهنجار طبقات پایین اجتماع، کیفر دسته جمعی انسان به دلیل گناهان آنهاست؟
۶- آیا امام خمینی (ره)طبقات پایین اجتماع را از منظر اقتصادی تعریف می کند؟
۷- آیا مبنا برای قرار گرفتن در این جایگاه، تخصص، تحصیلات و شان و منزلت است؟ یا دین، نژاد، طایفه، کار یدی و غیر یدی و…؟ کدام یک؟
۸- امام خمینی (ره)در تعیین جایگاه طبقات محروم اجتماع تا چه حد به میزان بهره برداری فرد از موقعیتهای زندگی
Life_chances
یا سهم بردن از نعمات اقتصادی فرهنگی که در جامعه شناسی وبری مطرح است،توجه دارد؟
۹- میزان توجه امام به شیوه زندگی حومه شهرنشینی
Suburban wayof life
این طبقات چقدر است؟
۱۰- آیا امام خمینی (ره)در صدد ایجاد آگاهی طبقاتی
Class consciousness
و هویت بخشی به طبقات پایین اجتماع بوده است؟
۱۱- مبنای مبارزه از نظر امام خمینی(ره) در مبارزه طبقاتی
Class struggle
، بین طبقات پایین اجتماع (محرومین، مستضعفین و…) با طبقات بالا (مستکبرین) چیست؟
۱۲- تصویر طبقاتی
Class imagery
امام خمینی (ره)از ساختار اجتماعی جامعه چه بوده است؟ آیا امام خمینی (ره)از «تصور قدرتی » برخوردار بود یا تصور «حیثیتی »؟
آنچه در صفحات بعد بدان می پردازیم، پاسخ به سؤالهای فوق الذکر در حد یک مقاله است و نه یک رساله مستقل.
طبقات پایین اجتماع در اندیشه امام خمینی (ره):
آنچه ما در این نوشتار بر اساس منطق جامعه شناسی «طبقات پایین اجتماع » نامگذاری کردیم، در تعابیر امام خمینی (ره) با واژه «مستضعف » از آنها یاد می شود و صفت «پایین » در مورد این طبقات را ناشی از منطق مستکبرین می داند. (۱۳) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در این رابطه چنین بیان می کند:
«این اسلامی است که طرفدار مستضعفین است » ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین » وعده فرموده و عمل خواهد کرد. این طبقه ای که آن بالانشینها پست می شمردند، می گفتند طبقه پایین; منطق مستکبرین همین بود که استکبار و تکبر می فروختند بر جامعه، ملت ما را طبقه پایین حساب می کردند.» (۱۴)
بنابر این، برای دریافت تعریف طبقات پایین از منظر امام می بایست به تعریف او از «مستضعف » توجه کرد. امام در تعریف خود از این واژه که ریشه قرآنی دارد (۱۵) ، با کمک مصادیق و از باب «تعرف الاشیاء باضدادها»آن را تبیین می کند:
«من باید بیان مستضعف و مستکبر را به اندازه ای که در این مجلس مناسب است، عرض کنم، مستکبرین، منحصر نیستند به سلاطین، منحصر نیستند به رؤسای جمهوری، منحصر نیستند به دولتهای ستمگر; مستکبرین یک معنای اعمی دارد.یک مصداقش همان اجانبی هستند که تمام ملتها را ضعیف می شمرند و مورد تجاوز و تعدی قرار می دهید. یک مورد هم همین دولتهای جائر و سلاطین ستمگر که ملتهای خودشان را ضعیف می شمرند و به آنها تعدی می کنند…
…هر فرد می شود که مستکبر باشد و می شود مستضعف باشد. اگر من به زیر دستهای خودم و لو چهار نفر باشد، تعدی و تجاوز کردم و آنها را کوچک شمردم، بنده خدا را کوچک شمردم، من مستکبرم و او مستضعف و مشمول همان معنایی است که مستکبرین و مستضعفین هستند.» (۱۶)
توجه به این نکته در اینجا حایز اهمیت است که در نظر امام، مستضعفین یا طبقات پایین با «ضعفا» و یا« افراد ضعیف » مترادف نیستند; بلکه منطق مستکبرین چنین است. امام اولا، این اقشار را«طبقه بالا» می داند وثانیا، صاحب قدرت و ایمان محسوب می کند:
«این درجه هایی که شما اسمشان را می گذارید مثلا طبقه کذا، طبقه پایین، و من آنها را بالا می دانم، ببینید چطور هماهنگند.» (۱۷)
«قضیه استضعاف این است، نه اینکه خدا می فرماید ضعفا، ضعفا نه مستضعفین یعنی آنهایی که قدرت دارند قدرت ایمان دارند و آنها نمی فهمند و اینها را مستضعف حساب می کنند، می گویند اینها ضعیفند.» (۱۸)
در اندیشه امام خمینی، همه اقشار ملت ایران با توجه به عملکرد ابر قدرتها و حکومت پهلوی، جزء مستضعفان یعنی از طبقات پایین اجتماع بودند. امام علاوه بر اینکه به طور کلی ملت ایران را جزء این طبقات بر می شمارد، مصادیق آنها را هم بیان می نماید:
«البته همه قشرهای ملت باید ما بگوئیم که اینها از مستضعفان بودند; برای اینکه دولتهای قوی، ما را به استضعاف کشیده بود و همه ملتهای عالم را به استضعاف کشیدند. در زمان رژیم سابق، همه قشرها در نظر آنها مستضعف بودند و باید فرمانبردار باشند; از قشر روحانی گرفته تا بازاری تا روستایی تا همه افرادی که سرتاسر کشور هستند.» (۱۹)
از مطالب امام چنین برداشت می شود که او ساختار جامعه را به دو بخش مستکبرین و مستضعفین در زمان رژیم پهلوی تقسیم می کند; به این ترتیب که قدرت سیاسی حاکم و وابستگان به او یا دولت حاکم، جزء مستکبرین و همه اقشار ملت جزء مستضعفین بودند که البته این هرم با پیروزی انقلاب اسلامی، وارونه می گردد.
نکته قابل توجه در اینجا، این است که امام طبقات پایین را تا آنجا گسترش می دهد که حتی طبقه متوسط در اصطلاح جامعه شناسی را نیز بعضا شامل می شود هر چند در برخی از عبارات تعبیر «طبقه سه » یا «طبقه سوم » را در مورد این طبقات به کار می برد; ولی این امر نشانگر آن است که در اینگونه موارد، به ساختار سه بخشی جامعه توجه دارند:
«…مع ذالک، پیغمبر همین طبقه سه را، همین مستضعفین را، جمع کرد و جنگها را با اینها شروع کرد; بر خلاف سرمایه دارها، بر خلاف قلدرها بر خلاف شتردارها و بر خلاف قافله دارها و بر خلاف اینها.» (۲۰) امام در جای دیگر می گوید:
«اسلام برای توده ها آورده شده و پیامبر نیز از همین توده ها بر خاسته، از بین مردم فقیر و طبقه سوم و تنها به نفع توده ها قیام کرده…» (۲۱)
و در مطالبی دیگر می آورد:
«پیغمبر اکرم (ص)، از همین جمعیت پایین بود، از بین همین جمعیت پا شد و قیام کرد. اصحاب او، از همین مردم پایین بودند; از این طبقه سوم بودند، آن طبقه بالا مخالفین پیغمبر اکرم (ص) بودند.» (۲۲)
این نکته کاملا روشن است که امام خمینی توجه عمیق و دقیق نسبت به مستضعفین و محرومین یا طبقات پایین اجتماع و تعبیری طبقه سوم دارند.
امام، در مورد هر یک از اقشار طبقات پایین تعابیری دارند که نشانگر ویژگی خاص آن قشر است: مصادیق طبقات پایین اجتماع از نظر امام، در تعابیر و واژه هایی از قبیل:
مستضعفین، محرومین، کارگرها، کارمندان، ضعفا، فقرا، عشایر، مستمندان، کشاورزان، زارعین، زاغه نشینها، چادرنشینها.امت مستضعف، طبقه فقیر، مستضعفین جهان، طبقه محروم، مردم محروم، گودنشینان، حاشیه نشینها، روستائیان، جنوب شهریها، پایین شهریها، کوخ نشینان، گرسنه ها، مظلومین، ملت مظلوم، بیچاره،مردم بیچاره، آواره ها، پا برهنه ها، ستمدیدگان، طبقه سوم، توده های ستم کشیده، کپرنشینان، سر و پا برهنه ها، بی خانمانها، خان گزیده ها، شهید دادگان و…بیان شده است.
برای اینکه روشن شود این اقشار چه جایگاهی در اندیشه امام خمینی داشته اند، استناداتی از بیانات ایشان ذکر می گردد;
۱- از نظر امام، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مرهون تلاش طبقات پایین اجتماع یعنی همان مستضعفین است و طبقات بالا کاری نکرده اند:
«شما این انقلاب را به ثمر رساندید و گروههایی که در سرتاسر کشور این انقلاب را به ثمر رساندند، همان زن و مرد محروم و همان هایی که مستضعف هستند و کاخ نشین ها آنها را استضعاف می کنند و اینها ثابت کردند که کاخ نشینها آنها را استضعاف می کنند و اینها ثابت کردند که کاخ نشینها که ضعیفند و پوسیده اند و برای این ملت هیچ کاری نکرده اند و نخواهند کرد.» (۲۳)
۲- این طبقات تا آخرین قدم به عنوان نیروهای وفادار به مبارزه و گردانندگان و بر پا دارندگان واقعی انقلابها محسوب می شوند و خط ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
