خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل در آستان جانان – پژوهشی در سلوک فکری و معنوی کی یرکگور و مولوی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل در آستان جانان – پژوهشی در سلوک فکری و معنوی کی یرکگور و مولوی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفت و شنود (دیالوگ)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفت و شنود (دیالوگ) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
42دقیقه
01ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 41

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱)؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱) با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱):

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱) به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱) تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل مساله شرطی های خلاف واقع (۱) را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.

تاریخ دریافت: ۲۸/۸/۷۹
تاریخ تایید: ۲۰/۹/۷۹
چکیده
شرطیهای خلاف واقع یکی از مسائل مهم و مخاطره آمیز فلسفه علم به شمار می آید که در علوم و زندگی روزمره کاربرد فراوانی دارد. این مساله با تئوری تایید مساله قانون، استقراء، واژه های حاکی از استعداد و ذوات ممکن و مسائلی از این دست ارتباط وثیقی دارد. مسائل فوق به لحاظ مشکل و راه حل وضعیت یکسانی دارند، به گونه ای که درنهایت همگی به این مساله احاله می شوند که چه چیزی گزاره های قانون وار را از گزاره های اتفاقی متمایز می کند. این مساله علی رغم هم اندیشیها و چاره جوییهای ارباب اندیشه تاکنون ره به جایی نبرده است و همچنان به قوت خود باقی است.
واژگان کلیدی: شرط، قانون، اتفاق، فلسفه علم مقدمه مترجم:
«شرطیهای خلاف واقع » به شرطیهایی گفته می شود که مقدم آنها کاذب است، ولی خود شرطی صادق می باشد. البته صدق آنها به علت کذب مقدم نیست، زیرا این شرطیها از جدولهای ارزش شرطیهای متداول در منطق جمله ها تبعیت نمی کنند. شرطی خلاف واقع، قضیه ای است بدین صورت که: «اگر A برقرار باشد یا برقرار می بود، B هم برقرار می بود» و حال آن که در واقع A برقرار نیست. واژه های Counterfactual, Contray-to-Fact و Unfulfilled ،هر گاه به گزاره های حملی اطلاق گردند، کذب واقعی آنها منظور است، ولی اگر به گزاره های شرطی حمل شوند، به این معنا خواهند بود که مقدم یا گزاره نخست آنها کاذب است. این کذب صراحتا بیان نشده است بلکه بطور ضمنی از سیاق کلام فهمیده می شود. به عنوان مثال; «اگر کوزه می افتاد می شکست » بطور ضمنی بیان می کند که کوزه نیفتاده است. معمولا چنین گزاره هایی صادق هستند و برای بیان بخشی از دانش، راهی طبیعی و مناسب به شمار می آیند.
شرطیهای خلاف واقع اغلب به وسیله مورخان برای ارزیابی یا تاکید بر یک استدلال یا معرفی مورد خاص بکار می روند. به عنوان نمونه این گزاره که «اگر هیتلر در سال ۱۹۴۰ به انگلستان تجاوز می کرد آن کشور را فتح می کرد»، گزاره ای است که اغلب در تبیین جنگ جهانی دوم به کار می رود. این نوع شرطیها در علوم و زندگی روزمره کاربرد فراوانی دارند.
بازشناختن قوانین علمی از کلی های عرضی و اتفاقی و نیز تحلیل مفهوم قانون علمی تنها در صورتی مطلوب و رضایت بخش خواهد بود که تحلیلی از شرطیهای خلاف واقع ارائه گردد. «نلسون گودمن »، از فلاسفه علم در آمریکا، پس از ذکر اقسام مختلف خلاف واقعها به تبیین مشکلات آنها می پردازد. از نظر او، در ابتدا باید معیار صدق شرطیهای خلاف واقع را تعیین کرد، زیرا ارزش صدق یک شرطی خلاف واقع، از ارزش صدق مؤلفه های آن بدست نمی آید. نظر به این که هر دو مؤلفه و یا دست کم، مقدم هر شرطی خلاف واقع کاذب است، آنها از ارزش صدق یکسانی برخوردارند. لذا باید شرایطی را فراهم آورد که ارتباط میان مقدم و تالی شرطی خلاف واقع را تضمین کند و این ارتباط نمی تواند یک ارتباط منطقی و قیاسی باشد، بلکه برای برقراری ارتباط فوق باید به قوانین فیزیکی روی آورد. ۱- کلیات
تجزیه و تحلیل شرطیهای خلاف واقع یک تمرین دستور زبانی کم اهمیت نیست. در واقع اگر امکانات لازم برای تفسیر شرطیهای خلاف واقع در اختیار نباشند، به هیچ وجه نمی توان مدعی فلسفه علم قابل قبولی بود. ارائه تعریفی مناسب از قانون علمی و نظریه رضایت بخشی از تایید (۳) یا اصطلاحات حاکی از استعداد (۴) (که این اصطلاح نه تنها شامل محمولات مختوم به ible ] »و able ] »بلکه شامل هر محمول عینی نظیر «قرمز است » نیز می شود)، بخش زیادی از معضل شرطیهای خلاف واقع را حل خواهد کرد و در مقابل، ارائه راه حلی برای مساله شرطیهای خلاف واقع پاسخ سؤالات انتقادی مربوط به قانون تایید و معنای استعداد، را در اختیار ما خواهد گذاشت.
من اصلا مدعی نیستم که مساله شرطیهای خلاف واقع در میان مسائل مرتبط و بهم پیوسته فوق به لحاظ منطقی یا روانشناختی، نخستین مساله است; چرا که اگر بتوانیم در حل این معضل پیشرفتی حاصل کنیم، نقطه شروع بحث چندان مهم نخواهد بود; و اگر تحقیق درباره شرطیهای خلاف واقع تاکنون موفقیتی در این آزمون عملی به همراه نداشته باشد، رویکردهای بدیل هم چندان وضعیت خوبی نخواهند داشت.
مشکل شرطیهای خلاف واقع چیست؟ (۵) بیایید بحث را به شرطیهایی محدود کنیم که مقدم و تالی آنها همواره کاذب هستند; مثلا به هنگام صحبت از قالب کره ای که روز گذشته خورده شده و هرگز حرارت ندیده است می توان گفت: «اگر آن قالب کره ۱۵۰ فارنهایت حرارت می دید، آب می شد». مساله شرطیهای خلاف واقع
اگر شرطیهای خلاف واقع را به علت کاذب بودن مقدمشان، ترکیبهای تابع ارزشی به حساب آوریم، البته همه صادق خواهند بود. از این رو، شرطی خلاف واقع «اگر قالب کره ۱۵۰ فارنهایت حرارت می دید آب نمی شد» نیز صادق خواهد بود. اما روشن است که منظور ما چیزی غیر از این است. ما به دنبال تعیین شرایطی هستیم که تحت آن شرایط، هر شرطی خلاف واقع مفروضی صادق باشد و در عین حال شرطی مخالفش که تالی آن نقیض تالی قضیه مفروض است صادق نباشد. اما با وجود این واقعیت که شرطی خلاف واقع را هرگز نمی توان ماهیتا از طریق تحقق مقدمش در معرض هرگونه آزمون تجربی مستقیم قرار داد، باید این معیار صدق را به کار بست.
به یک معنا عنوان «مساله شرطیهای خلاف واقع » گمراه کننده است، برای این که این معضل مستقل از صورتی است که در آن گزاره مفروض بیان می شود. مشکل شرطیهای خلاف واقع عینا مشکل شرطیهای واقعی نیز هست. زیرا هر شرطی خلاف واقعی را می توان به شرطیی با مقدم و تالی صادق تبدیل کرد. به عنوان مثال، «چون آن قالب کره آب نشد، پس ۱۵۰ درجه ارنهایت حرارت ندیده است » امکان چنین تبدیلی جز روشن ساختن ماهیت مساله شرطیهای خلاف واقع، اهمیت چندان دیگری ندارد.
کلمه «چون » که در عکس نقیض وجود دارد نشان می دهد که نوع خاصی از ارتباط میان دو مولفه آن جمله مورد نظر است. صدق گزاره هایی از این دست، چه به صورت شرطیهای خلاف واقع یا شرطیهای واقعی یا به هر صورت دیگری که باشند، بر صدق یا کذب مؤلفه های آنها متکی نیست، بلکه به دریافت یا عدم دریافت ارتباط مورد نظر مبتنی است. شناخت امکان تبدیل شرطیهای خلاف واقع به شرطیهای واقعی عمدتا از این جهت که توجه را به مساله اصلی معطوف می کند و از نظریه پردازی درباره اهیت خلاف واقعها باز می دارد، خدمت زیادی می کند. اگرچه بایستی پژوهش خود را با پرداختن به شرطیهای خلاف واقع از آن حیث که شرطی خلاف واقع هستند آغاز کنم، اما باید به خاطر داشت که راه حل عام، نوع رابطه مستلزمه را، بدون توجه به مفروضات مربوط به صدق یا کذب مؤلفه ها، تبیین می کند.
تاثیر جابجایی بر اساس شرطیهای نوع دیگر که از آن به شرطی «نیمه واقعی » تعبیر می کنم، تا حدودی شایان توجه است. اگر می گفتیم «حتی اگر کبریت زده می شد باز هم روشن نمی شد» بطور ناخواسته یک تعبیر به همان اندازه مناسب را از معنای عکس نقیض آن یعنی گزاره «حتی اگر کبریت روشن می شد، با این وصف زده نشده بود» رد کرده بودیم. مقصود اصلی ما صرفا تصدیق این نکته نبود که روشن نشدن را می توان از زدن استنتاج کرد، بلکه صرفا این بود که روشن شدن کبریت را نمی توان از کبریت زدن استنتاج کرد. معمولا با یک شرطی نیمه واقعی می توان مفاد قضیه مخالف آن یعنی شرطی کاملا خلاف واقع را نفی کرد، مثلا این جمله که «حتی اگر کبریت زده می شد، روشن نمی شد» معمولا به معنای نفی مستقیم گزاره «اگر کبریت زده می شد، روشن می شد» به حساب می آید. به عبارت دیگر، شرطیهای کاملا خلاف واقع عملا اظهار می دارند که گونه ای ارتباط میان مقدم و تالی برقرار است، در حالی که شرطی نیمه واقعی آن ارتباط را نفی می کند. (۶) لذا دلیل این که چرا شرطی نیمه واقعی بطور کلی با عکس نقیضش به یک معنا نیست روشن است.
گونه های متفاوت و خاصی از شرطیهای خلاف واقع وجود دارند که مشکلات ویژه ای را نشان می دهند. «شرطیهای خلاف این همانی » نمونه ای از این شرطیها هستند که می توان باگزاره های زیر نشان داد:
«اگر من ژولیوس سزار بودم، در قرن بیستم نمی زیستم » و «اگر ژولیوس سزار به جای من می بود، در قرن بیستم می زیست ».
با این که مقدم در هر دو گزاره از یک نوع این همانی حکایت می کند ولی، ما بر اساس همان فرض این همانی، دو تالی متفاوت را ضمیمه می کنیم که سازگارند.
«خلاف مقایسه ای (۷) » با مقدمی نظیر «اگر پول بیشتری می داشتم…» طبقه خاص دیگری از خلاف واقعها هستند. مشکل این نوع شرطی این است که اگر بخواهیم آن را به گزاره ای تبدیل کنیم که درباره رابطه میان دو جمله بی زمان و ناموجهه است، به مقدمی مانند: جمله «اگر من پولی بیش از آنچه دارم می داشتم » صادق بود،… می رسیم، اما این مقدم به غلط مقدم اصلی ما را متناقض با نیز وجود دارند. (۹) شرطیهایی که مقدم آنها یا قوانین کلی را مستقیما نفی می کنند نظیر «اگر مثلثها مربع می بودند…» و یا فرضی را درباره یک واقعیت خاص مطرح می کنند که نه تنها کاذب است، بلکه محال می باشد. نظیر مقدم این شرطی که «اگر این حبه قند چهارگوش کروی شکل هم بود…»
تمام اقسام شرطیهای خلاف واقع، مشکلات جالب توجهی را دامن می زنند، لیکن همه آنها به نحوی قابل حل اند. برای اینکه بطور کلی بر مشکلات اصلی مربوط به همه خلاف واقع ها متمرکز شویم، مثال ها را معمولا به گونه ای انتخاب کرده ام که از دامن زدن به مشکلات اختصاصی تر و ویژه هر یک احتراز شود.
به اعتقاد من دو مساله اصلی وجود دارد، گرچه آنها مستقل نیستند و حتی شاید دو جنبه از یک مساله تلقی شوند:یک شرطی خلاف واقع در صورتی صادق خواهد بود که ارتباط خاصی میان مقدم و تالی موجود باشد. اما همان گونه که ازمثالهای قبل معلوم شد، تالی را به ندرت می توان تنهابه مدد منطق از مقدم استنتاج کرد.
۱- اظهار این که فلان رابطه برقرار است، بر این پیش فرض مبتنی است که شرایط معینی وجود دارد که در مقدم ذکر نشده است. وقتی می گوییم: «اگر کبریت زده می شد، روشن می شد» مقصود ما این است که شرایطی از قبیل «این کبریت خوب ساخته شده، به اندازه کافی خشک است، اکسیژن به اندازه کافی وجود دارد و شرایط دیگر به گونه ای هستند که تالی یعنی «روشن شدن کبریت » را می توان از (مقدم) یعنی «از زدن کبریت » استنتاج کرد. بدین ترتیب می توان ارتباط مزبور را ارتباطی دانست که تالی را به ترکیب عطفی مقدم و سایر گزاره هایی که حقیقتا شرایط مناسب رابیان می کنند پیوند می دهد.تایید شرطی خلاف واقع، مشروط به تحصیل شرایط نیست . نگفته ایم که اگر آن شرایط حاصل باشند شرطی خلاف واقع صادق است; بلکه برعکس، با تایید این شرطی خود را ملتزم کرده ایم به این که گزاره هایی که شرایط مناسب لازم رابیان می کنند در واقع امر صادقند. نخستین مشکل عمده ما تعیین شرایط مناسب است; یعنی باید مشخص شود چه گزاره هایی را می خواهیم به مقدم عطف کنیم تا مبنای استنتاج تالی قرار گیرند.
۲- ولی حتی پس از تعیین شرایط مناسب خاص، ارتباط موجود معمولا ارتباط منطقی نخواهدبود. قاعده ای که استنتاج قضیه «این کبریت روشن است » را از قضایای – «این کبریت زده شده است »، «کبریت به اندازه کافی خشک است »، «اکسیژن به اندازه کافی داریم » و قضایایی مانند اینها اجازه می دهد، قانونی از قوانین منطق نیست، بلکه چیزی است که نزد ما به قانون طبیعی یا فیزیکی و یا علی معروف است. دومین مشکل عمده ما به تعیین چنین قوانینی مربوط می شود. ۲- مساله شرایط مناسب
این پیشنهاد که تالی طبق قاعده از مقدم و توصیفی از وضعیت واقعی امور جهان منتج می گردد به نظر طبیعی می رسد و از آن جا که وجود شرایط نامربوط خللی وارد نمی سازد، به هیچ وجه مجبور نیستیم شرایط مناسب راتعیین کنیم. اما اگر بگوییم تالی قانونا از مقدم و همه گزاره های صادق استنتاج می شود با توجه به این که یکی از گزاره های صادق نقیض مقدم است، بی درنگ با این مشکل رو به رو می شویم که از مقدم و همه گزاره های صادق هر چیزی استنتاج می شود. بی گمان این نظر هیچ راهی را به ما نشان نمی دهد تا بر اساس آن شرطیهای خلاف واقع صادق را از شرطیهای کاذب متمایز کنیم.
بدیهی است با گفتن این که تالی باید از آن دسته گزاره های صادقی استنتاج شود که به مقدم عطف شده اند، وضعیت بهتری نخواهیم داشت، چرا که هر مقدم خلاف واقع مفروضی دارای مجموعه s است; یعنی مجموعه ای که شامل A ظ نیز می شود به گونه ای که از عطف A و ) s یعنی از عطف مقدم و شرایط مربوطه)، هر تالیی استنتاج می شود. (من از این به بعد حرف A را برای مقدم، C را برای تالی و S را برای مجموعه گزاره هایی که درباره شرایط مناسبند و یا با تسامح برای عطف این گزاره ها بکار خواهم برد.)
نتیجه آن که ما باید گزاره هایی را که منطقابا مقدم ناسازگارند حذف کنیم. اما این کافی نیست، زیرا مشکل مشابهی در مورد گزاره های صادقی که نه به لحاظ منطقی بلکه از سایر جهات با مقدم ناسازگارند رخ می نماید; مثلا فرض کنید: «اگر آن رادیاتور یخ می زد، می ترکید.» از جمله گزاره های صادقی که می توانند بخوبی S باشند این گزاره است که «آن رادیاتور هرگز به دمای ۳۳ درجه فارنهایت نمی رسد» اکنون ما به عنوان تعمیمهای صادق هم قضیه «تمام رادیاتورهایی که یخ می زنند اما هرگز به دمای زیر ۳۳ درجه نمی رسند، می ترکند»را داریم و هم قضیه «تمام رادیاتورهایی که یخ می زنند و به دمای زیر ۳۳ درجه نمی رسند، نمی ترکند» را داریم، زیرا چنین رادیاتورهایی وجود ندارند. بنابراین از مقدم شرطی خلاف واقع و S مفروض می توانیم هر تالیی را استنتاج کنیم.
قاعده این است که برای رفع این مشکل باید مقرر داشت: شرطیهای خلاف واقع نمی توانند بر قوانین تهی و استیفا شده متکی باشند و این که این رابطه را تنها با اصلی در صورت «همه X ها، Y اند» اگر X ای در کار باشد، می توان برقرار ساخت. لکن این پیشنهاد کارساز نیست، چرا که اگر اصول تهی استثناء شوند، اصول غیر تهی ذیل را می توان با همان نتیجه در این مورد خاص بکار برد.
«هر چیزی که یا رادیاتوری است که یخ زده اما به دمای زیر ۳۳ درجه فارنهایت نرسیده است یا حباب است متلاشی می شود».
«هرچیزی که یا رادیاتوری است که یخ می زند اما به دمای زیر ۳۳ درجه فارنهایت نمی رسد یا پودر است، متلاشی نمی شود».
با این اصول می توانیم هر تالیی را از A و S مورد نظر استنتاج کنیم.
ظاهرا تنها راهی که برای ما باقی می ماند این است که شرایط مناسب به عنوان مجموعه تمام گزاره های صادقی تعریف شوند که هر عضوی از آن هم به لحاظ منطقی و هم به لحاظ غیر منطقی با A سازگارند، البته این در صورتی است که ناسازگاری غیر منطقی بمعنای نقض قانون غیر منطقی باشد (۱۰) اما بی درنگ مشکل دیگری رخ خواهد نمود. درگزاره خلاف واقع ذیل:
«اگر جونز در کارولینا می بود…» مقدم با گزاره های – «جونز در کارولینای جنوبی است »، «جونز درکارولینای شمالی نیست » و نیز گزاره «کارولینای شمالی و جنوبی با کارولینا یکی است »- کاملا سازگار است.
اما اگر آنهارا یکجا با مقدم در نظر بگیریم، مجموعه متناقضی رابوجود خواهد آورد، بطوری که باز امکان استنتاج هر تالیی خواهد بود
و S سازگار بوده و قانونا به تالی ختم شوند، هیچ کمکی به حل معضل فوق نمی کند، چرا که این باعث می شود شرطیهای خلاف واقع صادقی از قبیل:
«اگر جونز در کارولینا می بود، در کارولینای جنوبی می بود» و
«اگر جونز در کارولینا می بود، در کارولینای شمالی می بود».
هر دو نتوانند صادق باشند.
ظاهرا باید معیارمان را همچنان بسط دهیم، برای این که یک شرطی خلاف واقع در صورتی صادق دانسته می شود که اگر و تنها اگر مجموعه ای از ) S یعنی گزاره های صادق) به گونه ای باشند که عطف A و S خود سازگار بوده و طبق قاعده به تالی نتج شود و در عین حال مجموعه S ای در بین نباشد، به گونه ای که عطف A و S خود سازگار بوده و طبق قاعده به تالی ختم شود. (۱۱) متاسفانه این کافی نیست، زیرا یکی از گزاره های صادق، نقیض تالی، C) ظ) است. آیا C ظ با A سازگار است یا نه؟ اگر سازگار نیست، پس A باید به تنهایی و بدون انضمام شرایط اضافی طبق قاعده به تالی بینجامد. اما اگر C ظ با A سازگار باشد (چنانکه در اغلب موارد این گونه است) در این صورت، اگر C ظ را بعنوان S در نظر بگیریم عطف A و C ,S ظ را نتیجه خواهد داد. از این رو، معیار پیشنهادی ما به هیچ روی مطلوب نخواهد بود، زیرا با توجه به اینکه C ظ معمولا با A سازگار است، همانگونه که لزوم معرفی شرایط مناسب بر این امر گواهی می دهد، معمولا ) S یعنی C ظ) به گونه ای خواهد بود که عطف A و S خود سازگار بوده و قانونا به C ظ ختم شود.
بخشی از مشکل به دلیل عقیده بسیار تنگ نظرانه ای است که در مورد این مساله اتخاذ شده است. ما می کوشیم شرایطی را مطرح کنیم که تحت آن شرایط A معلوم الکذب به C بیانجامد، لکن به همین میزان حصول اطمینان از این که معیارمان رابطه مشابهی میان A و نقیض صادق C برقرار نمی سازد مهم است. بنظر می رسد اثبات سازگاری S با C بی جهت است، زیرا S در ظ مفروض است، S ضرورتا با آن سازگار خواهد بود. ما به تجربه در می یابیم که معیارمان نه تنها شرطیهای خلاف واقع صادق را که در این جا با آنها سر و کار داریم شامل می شود، بلکه شرطیهای متضاد را نیز حذف می کند.
به عبارت دیگر، جامع افراد و مانع اغیار است. بر این اساس، باید با اثبات سازگاری S با C و C ظ هر دو، معیارمان را اصلاح کنیم. (۱۲) به عبارت سوم، S نباید به تنهایی میان C و C ظ به نتیجه ای برسد، بلکه S بهمراه A باید به C ختم می شد نه C ظ. ما لازم نیست بدانیم که C صادق است یا کاذب، (۱۳) از این رو، قاعده ما از این قرار است که یک شرطی خلاف واقع در صورتی صادق است اگر و فقط اگر مجموعه ای از S یعنی گزاره های صادق چنان باشند که S با C و C ظ سازگار باشد و عطف A و S خود سازگار بوده و طبق قاعده به C ختم شود و در عین حال مجموعه S در آنجا نباشد بگونه ای که با C و C ظ سازگار باشد خود سازگار بوده و طبق قاعده به C ختم شود، لذا همانگونه که بیان شد این قاعده مشتمل بر حشوو زوائد است، ولی پیراستن و حذف زوائد آن در اینجا مناسب نیست، زیرا هنوز این معیار ناقص است، برای مثال این شرط که عطف A و S باید خود سازگار باشند، مبنای موجه و محکمی ندارد، زیرا S ممکن است مشتمل بر گزاره های صادقی باشد که در عین سازگاری با A ،صادق بودن آنها باید منوط به صدق A باشد. به همین دلیل بسیاری از گزاره هایی را که طبق تعریف کاذب می دانستیم، بر اساس معیار پیش گفته صادق خواهند بود; بعنوان نمونه، مثال قبلی را که درباره کبریت مفروض، (m) بود در نظر بگیرید: گزاره
«اگر کبریت m زده می شد، روشن می گشت ».
را تصدیق می کنیم و گزاره
«اگر کبریت m زده می شد، روشن نمی شد»
را انکار می کنیم (۱۴) و حال آنکه بر طبق معیار موقتی ما، گزاره دوم مانند گزاره نخست صادق است; زیرا در مثال دوم جمله صادق «کبریت m روشن نمی شد» را عضوی از مجموعه S می دانیم که احتمالا با A سازگار است، وگرنه برای رسیدن به نقیض آن به عنوان تالی گزاره شرطی خلاف واقع صادق نخست به چیزی غیر از A نیاز نمی بود، اگر ما کبریت m زده شده است – روشن نیست، خوب ساخته شده است، به اندازه کافی خشک است، اکسیژن کافی موجود است – و جز آن را به عنوان مجموع A و S داشته باشیم بمدد قانون موجه کلی از عطف آن دو، جمله کبریت m خشک نبوده است را استنتاج خواهیم کرد. و این در صورتی است که در آنجا مجموعه مناسبی از گزاره های S نباشد به گونه ای که عطف A و S طبق قاعده به نقیض این تالی بیانجامد. از این رو، بنابر قاعده پیشنهادی ما شرطی خلاف واقع فاقد شرایط هم تایید می شود. علت بروز این مشکل این است که ما در مجموعه S ،گزاره صادقی را گنجانده ایم که به رغم این که با A سازگارست، اگر A می بود، صادق نخواهد بود. بر این اساس ما باید علاوه بر احراز سایر شرایطی که قبلا مطرح شد، گزاره هایی از این دست را از مجموعه شرایط مناسب، (S) حذف کنیم. این گزاره ها نه تنها باید با A سازگار باشند بلکه باید ملازم آن هم باشند. (۱۵)
به عنوان جمله معترضه می توان متذکر شد که ثبات و دوام نسبی شرایط غالبا روشن نیست، بطوری که گوینده یا نویسنده ناچار است قیود اضافی را ذکر کند یا راهنمائیهای لفظی مناسبی در مورد معنای آن ارائه دهد. به عنوان مثال، هر یک از دو شرطی خلاف ذیل:
«اگر نیویورک سیتی در جرجیا می بود، در جنوب واقع می شد»،
«اگر جرجیا، نیویورک سیتی را در برمی گرفت، کاملا در جنوب واقع نمی شد»،
بطور معمول پذیرفته می شوند، با این که مقدم آن دو به لحاظ منطقی یکی هستند، ولی نحوه بیان آنها معنا داراست، زیرا مثال نخست بدین معناست که اگر نیویورک سیتی در جرجیا می بود و حدود جرجیا بدون تغییر می ماند پس… در حالی که معنای مثال دوم این است که اگر جرجیا داخل نیویورک سیتی می بود و ثغور نیویورک سیتی بدون تغییر باقی می ماند، پس … در فرض تغییر نظم و ترتیب کلمه خاص ما بدون اشاره این چنینی به معنا کاملا مردد خواهیم بود که به کدام یک از دو تالی مورد نظر واقعا می توان دست یافت. همین نوع تبیین، علت زوجهای پارادکسیکال خلاف این همانی را که پیشتر ذکر شد، بیان می کند.
من اکنون با برگشت به قاعده پیشنهادی نه در صدد ارائه اصلاحات جزئی بیشتری هستم و نه می خواهم در این باره بحث کنم که آیا این شرط که S باید با A ملازم باشد. برخی از شرایط دیگر این معیار را غیر ضروری و زائد می سازد یا نه، زیرا این موضوعات در کنار مشکلات واقعا جدیی که اینک پیش روی ماست چندان مهم نیستند.
برای اثبات صدق شرطی خلاف واقع خاص ظاهرا باید از میان سایر امور این را مشخص کنیم که آیا S مناسبی که با A ملازم باشد و سایر شرایط معین را برآورده سازد وجود دارد یا نه. اما برای اثبات این که فلان S با A ملازم است یا نه، باید ثابت کنیم که آیا شرطی خلاف واقع «اگر A صادق می بود، S صادق نمی بود» خودش صادق است یا نه.
ملازم باشد و به S ظ ختم شود یا نه واز این قبیل. بدین ترتیب ما خود را گرفتار تسلسل بی پایان یا دور می کنیم، چرا که تلازم بر حسب شرطیهای خلاف واقع تعریف می شود و در عین حال معنای شرطیهای خلاف واقع بر حسب تلازم مشخص می شود. به عبارت دیگر، ما برای اثبات ه