خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حضرت امام محمد تقی علیه السلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حضرت امام محمد تقی علیه السلام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پرداخت مهریه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پرداخت مهریه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
00دقیقه
13ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 66

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی شامل 99 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش اهل بیت سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی :

برای بحث راجع به نقش اهل بیت مکرم سید الشهداء در تبلیغ نهضت حسینی و اسلام،ابتدا باید دو مقدمه را به عرض شما برسانم.یکی اینکه طبق روایات و همچنین بر اساس معتقدات ما-که معتقد به امامت حضرت سید الشهداء هستیم-تمام کارهای ایشان از روز اول حساب شده بوده است و ایشان بی حساب و منطق و بدون دلیل کاری نکرده اند،یعنی نمی توانیم بگوییم که فلان قضیه اتفاقا و تصادفا رخ داده،بلکه همه اینها روی حساب بوده است.و این مطلب گذشته از اینکه از نظر قرائن تاریخی روشن است،از نظر منطق و روایات و بر اساس اعتقاد ما مبنی بر امامت حضرت سید الشهداء نیز تایید می شود.

 

چرا ابا عبد الله اهل بیتش را همراه خود برد؟

 

یکی از مسائلی که هم تاریخ در باره آن صحبت کرده و هم اخبار و احادیث از آن سخن گفته اند این است که چرا ابا عبد الله در این سفر پر خطر اهل بیتش را همراه خود برد؟خطر این سفر را همه پیش بینی می کردند،یعنی یک امر غیر قابل پیش بینی حتی برای افراد عادی نبود. لهذا قبل از آنکه ایشان حرکت کنند تقریبا می شود گفت تمام کسانی که آمدند و مصلحت اندیشی کردند،حرکت دادن اهل بیت به همراه ایشان را کاری بر خلاف مصلحت تشخیص دادند،یعنی آنها با حساب و منطق خودشان که در سطح عادی بود و به مقیاس و معیار حفظ جان ابا عبد الله و خاندانش،تقریبا به اتفاق آراء به ایشان می گفتند:رفتن خودتان خطرناک است و مصلحت نیست یعنی جانتان در خطر است،چه رسد که بخواهید اهل بیتتان را هم با خودتان ببرید.ابا عبد الله جواب داد:نه،من باید آنها را ببرم.به آنها جوابی می داد که دیگر نتوانند در این زمینه حرف بزنند،به این ترتیب که جنبه معنوی مطلب را بیان می کرد،که مکرر شنیده اید که ایشان استناد کردند به رؤیایی که البته در حکم یک وحی قاطع است. فرمود:در عالم رؤیا جدم به من فرموده است:«ان الله شاء ان یراک قتیلا» (۱) .گفتند:پس اگر این طور است،چرا اهل بیت و بچه ها را همراهتان می برید؟پاسخ دادند:این را هم جدم فرمود:«ان الله شاء ان یراهن سبایا» (۲) .

 

اینجا یک توضیح مختصر برایتان عرض بکنم:این جمله «ان الله شاء ان یراک قتیلا»یا«ان الله شاء ان یراهن سبایا»یعنی چه؟این مفهومی که الآن من عرض می کنم معنایی است که همه کسانی که آنجا مخاطب ابا عبد الله بودند آن را می فهمیدند،نه یک معمایی که امروز گاهی در السنه شایع است.کلمه مشیت خدا یا اراده خدا که در خود قرآن به کار برده شده است،در دو مورد به کار می رود که یکی را اصطلاحا«اراده تکوینی »و دیگری را«اراده تشریعی »می گویند. اراده تکوینی یعنی قضا و قدر الهی که اگر چیزی قضا و قدر حتمی الهی به آن تعلق گرفت، معنایش این است که در مقابل قضا و قدر الهی دیگر کاری نمی شود کرد.

 

معنای اراده تشریعی این است که خدا این طور راضی است،خدا اینچنین می خواهد.مثلا اگر در مورد روزه می فرماید: یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر (۳) یا در مورد دیگری که ظاهرا زکات است می فرماید: یرید لیطهرکم (۴) مقصود این است که خدا که اینچنین دستوری داده است،این طور می خواهد،یعنی رضای حق در این است.

 

خدا خواسته است تو شهید باشی،جدم به من گفته است که رضای خدا در شهادت توست. جدم به من گفته است که خدا خواسته است اینها اسیر باشند،یعنی اسارت اینها رضای حق است،مصلحت است و رضای حق همیشه در مصلحت است و مصلحت یعنی آن جهت کمال فرد و بشریت.

 

در مقابل این سخن،دیگر کسی چیزی نگفت یعنی نمی توانست حرفی بزند.پس اگر چنین است که جد شما در عالم معنا به شما تفهیم کرده اند که مصلحت در این است که شما کشته بشوید،ما دیگر در مقابل ایشان حرفی نداریم.همه کسانی هم که از ابا عبد الله این جمله ها را می شنیدند،این جور نمی شنیدند که آقا این مقدر است و من نمی توانم سر پیچی کنم.ابا عبد الله هیچ وقت به این شکل تلقی نمی کرد.این طور نبود که وقتی از ایشان می پرسیدند چرا زنها را می برید،بفرماید اصلا من در این قضیه بی اختیارم و عجیب هم بی اختیارم،بلکه به این صورت می شنیدند که با الهامی که از عالم معنا به من شده است،من چنین تشخیص داده ام که مصلحت در این است و این کاری است که من از روی اختیار انجام می دهم ولی بر اساس آن چیزی که آن را مصلحت تشخیص می دهم.لذا می بینیم که در موارد مهمی،همه یک جور عقیده داشتند،ابا عبد الله عقیده دیگری در سطح عالی داشت،همه یک جور قضاوت می کردند،امام حسین علیه السلام می گفت:این جور نه،من جور دیگری عمل می کنم.معلوم است که کار ابا عبد الله یک کار حساب شده است،یک رسالت و یک ماموریت است.اهل بیتش را به عنوان طفیلی همراه خود نمی برد که خوب،من که می روم،زن و بچه ام هم همراهم باشند.غیر از سه نفر که دیشب اسم بردم،هیچیک از همراهان ابا عبد الله،زن و بچه اش همراهش نبود.انسان که به یک سفر خطرناک می رود،زن و بچه اش را که نمی برد.اما ابا عبد الله زن و بچه اش را برد،نه به اعتبار اینکه خودم می روم پس زن و بچه ام را هم ببرم(خانه و زندگی و همه چیز امام حسین علیه السلام در مدینه بود)بلکه آنها را به این جهت برد که رسالتی در این سفر انجام بدهند.این یک مقدمه.

 

نقش زن در تاریخ

 

مقدمه دوم:بحثی در باره «نقش زن در تاریخ »مطرح است که آیا اساسا زن در ساختن تاریخ نقشی دارد یا ندارد و اصلا نقشی می تواند داشته باشد یا نه؟باید داشته باشد یا نباید داشته باشد؟همچنین از نظر اسلام این قضیه را چگونه باید برآورد کرد؟

 

زن یک نقش در تاریخ داشته و دارد که کسی منکر این نقش نیست و آن نقش غیر مستقیم زن در ساختن تاریخ است.می گویند زن مرد را می سازد و مرد تاریخ را، یعنی بیش از مقداری که مرد در ساختن زن می تواند تاثیر داشته باشد زن در ساختن مرد تاثیر دارد.این خودش مساله ای است که نمی خواهم امشب در باره آن بحث کنم.آیا مرد روح و شخصیت زن را می سازد(اعم از اینکه زن به عنوان مادر باشد یا به عنوان همسر)یا نه،این زن است که فرزند و حتی شوهر را می سازد؟مخصوصا در مورد شوهر،آیا زن بیشتر شوهر را می سازد یا شوهر بیشتر زن را؟حتما تعجب خواهید کرد که عرض کنم آنچه که تحقیقات تاریخی و ملاحظات روانی ثابت کرده است این است که زن در ساختن شخصیت مرد بیشتر مؤثر است تا مرد در ساختن شخصیت زن.بدین جهت است که تاثیر غیر مستقیم زن در ساختن تاریخ،لا منکر و غیر قابل انکار است.اینکه زن مرد را ساخته است و مرد تاریخ را،خودش داستانی است و یک مبحث خیلی مفصل.

 

سه شکل نقش مستقیم زن در ساختن تاریخ:

 

۱.زن،«شی ء گرانبها»و بدون نقش

 

حال ببینیم نقش مستقیم زن در ساختن تاریخ چگونه است و چگونه باید باشد و چگونه می تواند باشد؟به سه شکل می تواند باشد:یکی اینکه اساسا زن نقش مستقیم در ساختن تاریخ نداشته باشد،یعنی نقش زن منفی محض باشد.در بسیاری از اجتماعات برای زن جز زاییدن و بچه درست کردن و اداره داخل خانه نقشی قائل نبوده اند،یعنی زن در اجتماع بزرگ نقش مستقیم نداشته،نقش غیر مستقیم داشته است،به این ترتیب که او در خانواده مؤثر بوده و فرد ساخته خانواده در اجتماع مؤثر بوده است.یعنی زن مستقیما بدون اینکه از راه مرد تاثیری داشته باشد،به هیچ شکل تاثیری در بسیاری از اجتماعات نداشته است.ولی در این اجتماعات زن علی رغم اینکه نقشی در ساختن تاریخ و اجتماع نداشته است،بدون شک و بر خلاف تبلیغاتی که در این زمینه می کنند،به عنوان یک شی ء گرانبها زندگی می کرده است، یعنی به عنوان یک شخص،کمتر مؤثر بوده ولی یک شی ء بسیار گرانبها بوده و به دلیل همان گرانبهایی اش بر مرد اثر می گذاشته است،ارزان نبوده که در خیابانها پخش باشد و هزاران اماکن عمومی برای بهره گیری از او وجود داشته باشد،بلکه فقط در دایره زندگی خانوادگی مورد بهره برداری قرار می گرفته است.لذا قهرا برای مرد خانواده یک موجود بسیار گرانبها بوده،چون تنها موجودی بوده که احساسات جنسی و عاطفی او را اشباع می کرده است و طبعا و بدون شک مرد عملا در خدمت زن بوده است.ولی زن شی ء بوده،شی ء گرانبها،مثل الماس که یک گوهر گرانبهاست،شخص نیست،شی ء است ولی شی ء گرانبها.

 

۲.زن،«شخص بی بها»و دارای نقش

 

شکل دیگر تاثیر زن در تاریخ-که این شکل در جوامع قدیم زیاد نبوده-این است که زن عامل مؤثر در تاریخ باشد،نقش مستقیم در تاریخ داشته باشد و به عنوان شخص مؤثر باشد نه به عنوان شی ء،اما شخص بی بها،شخص بی ارزش،شخصی که حریم میان او و مرد برداشته شده است.دقایق روانشناسی ثابت کرده است که ملاحظات بسیار دقیقی یعنی طرحی در لقت بوده برای عزیز نگه داشتن زن.هر وقت این حریم بکلی شکسته و این حصار خرد شده است،شخصیت زن از نظر احترام و عزت پایین آمده است.البته از جنبه های دیگری ممکن است شخصیتش بالا رفته باشد مثلا با سواد شده باشد،عالمه شده باشد،ولی دیگر آن موجود گرانبها برای مرد نیست.از طرف دیگر،زن نمی تواند زن نباشد.جزء طبیعت زن این است که برای مرد گرانبها باشد،و اگر این را از زن بگیرید تمام روحیه او متلاشی می شود.آنچه برای مرد در رابطه جنسی ملحوظ است،در اختیار داشتن زن به عنوان یک موجود گرانبهاست نه در اختیار یک زن بودن به عنوان یک موجود گرانبها برای او.ولی آنچه در طبیعت زن وجود دارد این نیست که یک مرد را به عنوان یک شی ء گرانبها داشته باشد،بلکه این است که خودش به عنوان یک شی ء گرانبها مرد را در تسخیر داشته باشد.

 

آنجا که زن از حالت اختصاص خارج شد(لازم نیست که اختصاص به صورت ازدواج رواج داشته باشد)یعنی وقتی که زن ارزان شد،در اماکن عمومی بسیار پیدا شد،هزاران وسیله برای استفاده مرد از زن پیدا شد،خیابانها و کوچه ها جلوه گاه زن شد که خودش را به مرد ارائه بدهد و مرد بتواند از نظر چشم چرانی و تماشا کردن،از نظر استماع موسیقی صدای زن،از نظر لمس کردن،حداکثر بهره برداری را از زن بکند،آنجاست که زن از ارزش خودش،از آن ارزشی که برای مرد باید داشته باشد می افتد،یعنی دیگر شی ء گرانبها نیست ولی ممکن است مثلا با سواد باشد،درسی خوانده باشد،بتواند معلم باشد و کلاسهایی را اراده کند یا طبیب باشد،همه اینها را می تواند داشته باشد ولی در این شرایط(ارزان بودن زن)آن ارزشی که برای یک زن در طبیعت او وجود دارد دیگر برایش وجود ندارد.و در واقع در این وقت است که زن به شکل دیگر ملعبه جامعه مردان می شود بدون آنکه در نظر فردی از افراد مردان،آن عزت و احترامی را که باید داشته باشد دارا باشد.

 

جامعه اروپایی به این سو می رود،یعنی از یک طرف به زن از نظر رشد برخی استعدادهای انسانی از قبیل علم و اراده شخصیت می دهد ولی از طرف دیگر ارزش او را از بین می برد.

 

۳.زن،«شخص گرانبها»و دارای نقش

 

شکل سومی هم وجود دارد و آن این است که زن به صورت یک «شخص گرانبها»در بیاید،هم شخص باشد و هم گرانبها،یعنی از یک طرف شخصیت روحی و معنوی داشته باشد،کمالات روحی و انسانی نظیر آگاهی داشته باشد (۵) و از طرف دیگر،در اجتماع مبتذل نباشد.یعنی آن محدودیت نباشد و آن اختلاط هم نباشد،نه محدودیت و نه اختلاط بلکه حریم.حریم مساله ای است بین محدودیت زن و اختلاط زن و مرد.

 

وقتی که ما به متن اسلام مراجعه می کنیم می بینیم نتیجه آنچه که اسلام در مورد زن می خواهد،شخصیت است و گرانبها بودن.در پرتو همین شخصیت و گرانبهایی،عفاف در جامعه مستقر می شود،روانها سالم باقی می مانند،کانونهای خانوادگی در جامعه سالم می مانند و«رشید»از کار در می آید.گرانبها بودن زن به این است که بین او و مرد در حدودی که اسلام مشخص کرده،حریم باشد،یعنی اسلام اجازه نمی دهد که جز کانون خانوادگی،یعنی صحنه اجتماع،صحنه بهره برداری و التذاذ جنسی مرد از زن باشد چه به صورت نگاه کردن به بدن و اندامش،چه به صورت لمس کردن بدنش،چه به صورت استشمام عطر زنانه اش و یا شنیدن صدای پایش که اگر به اصطلاح به صورت مهیج باشد،اسلام اجازه نمی دهد.ولی اگر بگوییم علم،اختیار و اراده،ایمان و عبادت و هنر و خلاقیت چطور؟می گوید بسیار خوب،مثل مرد.چیزهایی را شارع حرام کرده که به زن مربوط است.آنچه را که حرام نکرده،بر هیچ کدام حرام نکرده است.اسلام برای زن شخصیت می خواهد نه ابتذال.

 

سه گونه تاریخ

 

بنابر این تاریخ از نظر اینکه در ساختن آن تنها مرد دخالت داشته باشد یا مرد و زن با یکدیگر دخالت داشته باشند،سه گونه می تواند باشد:یک تاریخ تاریخ مذکر است،یعنی تاریخی که به دست جنس مذکر به طور مستقیم ساخته شده است و جنس مؤنث هیچ نقشی در آن ندارد. یک تاریخ تاریخ مذکر-مؤنث است اما مذکر-مؤنث مختلط،بدون آنکه مرد در مدار خودش قرار بگیرد و زن در مدار خودش،یعنی تاریخی که در آن این منظومه بهم خورده است،مرد در مدار زن قرار می گیرد و زن در مدار مرد،که ما اگر طرز لباس پوشیدن امروز بعضی از آقا پسرها و دختر خانمها را ببینیم،می بینیم که چطور اینها دارند جای خودشان را با یکدیگر عوض می کنند.نوع سوم،تاریخ مذکر-مؤنث است که هم به دست مرد ساخته شده است و هم به دست زن،ولی مرد،در مدار خودش و زن در مدار خودش.

 

ما وقتی به قرآن کریم مراجعه می کنیم،می بینیم تاریخ مذهب و دین آن طور که قرآن کریم تشریح کرده است یک تاریخ مذکر-مؤنث است و به تعبیر من یک تاریخ «مذنث »است یعنی مذکر و مؤنث هر دو نقش دارند،اما نه به صورت اختلاط بلکه به این صورت که مرد در مقام و مدار خودش و زن در مقام و مدار خودش.

 

قرآن کریم مثل اینکه عنایت خاص دارد که همین طور که صدیقین و قدیسین تاریخ را بیان می کند،صدیقات و قدیسات تاریخ را هم بیان کند.در داستان آدم و همسر آدم نکته ای است که من مکرر در سخنرانیهای چند سال پیش خود گفته ام و باز یاد آوری می کنم.

 

فکر غلط مسیحی در باره زن

 

یک فکر بسیار غلط را مسیحیان در تاریخ مذهبی جهان وارد کردند که واقعا خیانت بود.در مساله زن نداشتن عیسی و ترک ازدواج و مجرد زیستن کشیشها و کاردینالها کم کم این فکر پیدا شد که اساسا زن عنصر گناه و فریب است،یعنی شیطان کوچک است،مرد به خودی خود گناه نمی کند و این زن است،شیطان کوچک است که همیشه وسوسه می کند و مرد را به گناه وا می دارد.گفتند اساسا قصه آدم و شیطان و حوا این طور شروع شد که شیطان نمی توانست در آدم نفوذ کند،لذا آمد حوا را فریب داد و حوا آدم را فریب داد،و در تمام تاریخ همیشه به این شکل است که شیطان بزرگ زن را و زن مرد را وسوسه می کند.اصلا داستان آدم و حوا و شیطان در میان مسیحیان به این شکل در آمد.ولی قرآن درست خلاف این را می گوید و تصریح می کند،و این عجیب است.

 

قرآن وقتی داستان آدم و شیطان را ذکر می کند،برای آدم اصالت و برای حوا تبعیت قائل نمی شود.اول که می فرماید ما گفتیم،می گوید:ما به این دو نفر گفتیم که ساکن هشت شوید(نه فقط به آدم)، لا تقربا هذه الشجره (۶) به این درخت نزدیک نشوید(حالا آن درخت هر چه هست).بعد می فرماید: فوسوس لهما الشیطان (۷) شیطان ایندو را وسوسه کرد. نمی گوید که یکی را وسوسه کرد و او دیگری را وسوسه کرد. فدلیهما بغرور (۸) .باز«هما»ضمیر تثنیه است. و قاسمهما انی لکما لمن الناصحین (۹) آنجا که خواست فریب بدهد،جلوی هر دوی آنها قسم دروغ خورد.آدم همان مقدار لغزش کرد که حوا،و حوا همان مقدار لغزش کرد که آدم.اسلام این فکر را،این دروغی را که به تاریخ مذهبها بسته بودند زدود و بی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.