خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دولت سلجوقیان (۲) :
نظام الملک و بر آمدن مذهب اشعری
اشاره کردیم که ابو الحسن اشعری (م ۳۳۰ یا ۳۳۴) در نیمه نخست قرن چهارم، از مکتب اعتزال جدا شد و مکتب جدیدی تأسیس کرد.او کوشید تا عقاید اهل حدیث را که پراکنده و قشری بود، قانون مند کرده و تحت یک نظام عقلی در آورد.این کار مورد رضایت حنابله نبود، به ویژه که تغییراتی در عقاید آنها داده می شد.مذهب اشعری به تدریج جای خود را در میان شماری از سنیان علاقمند به مباحث عقلی و در عین حال گریزان از عقاید معتزله باز کرد.اشاعره خود را سنی نامیدند و به هیچ روی در برابر اتهامات اهل حدیث تسلیم نشدند.
شهرهای ایران مراکز مهم نشر اندیشه اشعری گردید.ابن فورک اصفهانی (م ۴۰۶) نقش مهمی در ترویج این مذهب در اصفهان و شیراز و نیشابور داشت.در ایران، شهر نیشابور، محل توسعه این مذهب شد.ابن فورک نزدیک به سی سال از عمر خویش را در این دیار سپری کرد و با کرامیان که مهم ترین رقیب مذهب اشعری در خراسان بودند، درگیر شد.همه این اقدامات، با تأسیس نظامیه ها، به اوج خود رسید و مذهب اشعری را در ایران استوار کرد.
با قدرت یافتن اشعری ها، به تدریج کار اهل حدیث و حنابله محدود شده می رفت که بساط آنها از بسیاری سرزمین ها از جمله ایران برچیده شود.تا پیش از آن، حنابله بغداد حرف اول را در این شهر می زدند.دشمنی آنها با عالمان معتزلی به حدی بود که نوشته اند: ابو علی متکلم که در سال ۴۷۸ درگذشت از دشمنی عامه، پنجاه سال نتوانست از خانه اش در بغداد بیرون آید، اما این بار، با روی کار آمدن خواجه نظام الملک و تأسیس مدارس نظامیه، شافعیان اشعری قدرت زیادی به دست آوردند.زمانی که ابو نصر فرزند ابو القاسم قشیری به سال ۴۶۹ به بغداد آمد و در نظامیه آن شهر به موعظه نشست، میان وی و حنابله درگیری رخ داد که شماری از مردم کشته شدند.
این درگیری ها در سالهای بعد نیز رخ داد و به تدریج به جای نزاع کهنه شیعه و سنی نشست .ابن اثیر از درگیری مشابهی در سال ۴۷۰ خبر داده که مؤید الملک فرزند نظام الملک نیز در آن درگیر بود.
این درگیری ها تا به آنجا بود که شاعری، ضمن شعری، نظام الملک را خطاب کرده، از او خواست تا به داد بغداد و مدرسه نظامیه برسد.ابن جهیر وزیر خلیفه جدید المتقدی، مسبب این درگیری ها بود.نظام الملک با اعمال نفوذ، خلیفه را واداشت تا وی را از وزارت برکنار کند.گر چه بعدها عذر خواهی ابن جهیر و یک ازدواج، سبب شفاعت نظام الملک برای باز گردان وزارت خلیفه به ابن جهیر شد.
در سال ۴۷۵ بار دیگر میان شافعیان که اشعری شده بودند با حنابله درگیری پیش آمد .ابو القاسم بکری شافعی، رسما در نظامیه بغداد، با استثنا کردن احمد بن حنبل، حنابله را کافر خواند.چند روز بعد، فتنه ای میان او و برخی حنابله پیش آمد که باز وی در محکوم کردن اندیشه های حنابله اصرار بیش تری کرد.
در اصفهان، خاندان صدریه از آل خجند در برابر خاندان صاعدیه قرار داشتند.
گروه اول رئیس شافعیان و گروه دوم رئیس حنفیان شهر بودند و در دوره سلجوقی، به طور دایم با یکدیگر درگیر بودند.
با این حال، باید توجه داشت که خواجه باید سخت مراقب ترکان سلجوقی نیز که حنفیان متعصبی بودند، می بود.او در ظاهر می کوشید تا برخورد مذهبی میان خود و سلطان ایجاد نکند، اما به هر روی پشتوانه مهمی برای مذهب شافعی به شمار می آمد.
خواجه و مذهب تشیع
خواجه نظام الملک، صرف نظر از آن که یک دانشمند، سیاست دان و سیاستمدار برجسته بود، از نظر مذهبی سخت به عقاید خود پای بند بود.وی مذهب تسنن را به دیده احترام می نگریست و به همین دلیل، با تشیع میانه ای نداشت.او در جای جای کتاب سیاست نامه بر شیعه تاخته و کوشیده است تا ریشه های تاریخی این مذهب را به خرم دینان و غالیان منحرف از اسلام برساند.وی سلطان را نیز از راه دادن شیعیان به امور اداری پرهیز داده و یکی از نگرانی های خود را نفوذ شیعیان در دستگاه حکومت عنوان کرده است.وی می نویسد:
و کسان هستند که امروز در این دولت، قربتی دارند و سر از گریبان شیعت بیرون کرده اند، از این قوم اند و در سر کار ایشان می سازند و قوت می دهند و دعوت می کنند و خداوند عالم [شاه ] را بر آن می دارند که خانه خلفای بنی عباس براندازد و اگر بنده نهبن [درپوش ] از سر آن دیگ بر دارد، بس رسوایی که از زیر آن بیرون می آید.
با این حال، خواجه به سادات ری و برخی از عالمان شیعه آن شهر، احترام فراوانی می گذاشت .او چنین می نمود که وقتی از شیعه سخن می گوید، مقصودش اسماعیلیه است که طی سالهای متمادی از سوی فاطمیان مصر به ایران آمده و مردم را بر ضد عباسیان بر می انگیختند.وی گاه به مجلس درس شیعیان امامی می رفت و زمانی نیز که در عراق بود، همراه ملکشاه به زیارت قبر امام کاظم علیه السلام در کاظمین، و امیر مؤمنان و امام حسین علیهما السلام در نجف و کربلا رفت.
در این باره که نظام الملک و ملکشاه با شیعیان برخورد تندی داشته اند یا نه، از همان آغاز اختلاف نظر بوده است.یک مخالف شیعه در قرن ششم نوشته است:
و باز چون عهد کریم ملکشاهی بود، نظام الملک از سر عقیدت اینها آگه بود.همه را خوار و مهین داشتی.و در ری، هر که دعوی دانشمندی از اینها کردی، چون حسکا بابویه، بو طالب بابویه، ابو المعالی امامتی، حیدر زیاتی مکی، علی عالم، بو تراب دوریستی، خواجه ابو المعالی نگارگر و جز اینها از رافضیان شتام، همه را بفرمود تا بر منبرها بردند.سرها برهنه کرده، بی حرمتی و استخفاف می کردند بر ایشان، و می گفتند: شما دشمنان دینید.سابقان اسلام را لعنت می کنید.و شعارتان، شعار ملحدان [اسماعیلی ها] است.ایمان بیاورید تا اگر خواستند و اگر نه، ایمان می آورند و از مقالت رفض، بیزار می شدند.
عالم شیعه ای از همان قرن ششم این اظهارات را درباره برخورد خواجه با عالمان شیعه نپذیرفته و در پاسخ نوشته است:
اما جواب آنچه حوالت کرده است به عهد سلطان ملکشاه، حوالتی است به دروغ که اداراتی و تسویغاتی عطایا و بخشش هایی که ایشان کرده اند، سادات شیعه را و خطوط و توقیعات ایشان بدان ناطق است، و هنوز دارند و می استانند، و احترام و توفیر و ترفیع سادات و علمای شیعه در آن عهد و دولت معلوم و مصور است…و هر یک از آن بزرگان را از سلاطین و وزراء، عطایا و حرمتی بوده است، و [شیعیان ] نه قومی بوده اند که خواجه ای چون نظام الملک، بر ایشان تطاول کند که ایشان را عطایای بسیار داده است و شفقتهای بی مر نموده .
خواجه و کتاب سیاست نامه
یکی از رشته های علمی مورد علاقه اندیشمندان مسلمان، بحث از سیاست و حکومت بوده است .این مبحث از همان زمان زندگی پیامبر (ص) مطرح بود.اندکی بعد بحث امامت و خلافت و سلطنت پیش آمد.به تدریج در اطراف حکومت و حکومت داری، مباحثی مطرح شد، چنان که روایاتی در این باره در متون اسلامی آمده است.
زمانی که باب ترجمه متون سریانی و پهلوی به زبان عربی باز شد، بخشی از متون خارجی مربوط به سیاست، به عربی در آمد.از جمله آنها، آثاری از ایرانیان بود که شامل نوشته هایی از اردشیر بابکان یا بوزرجمهر و نصایح شاهان ساسانی می شد.این قبیل آثار، با تلفیق آثار دینی، ادبیاتی را به وجود آورد که زمینه نخست
نظام الملک طوسی
تحول فلسفه، اندیشه و فقه سیاسی در میان مسلمانان شد.
پرسش هایی از این قبیل که چه کسی باید حکومت کند، چگونه انتخاب شود، مردم چه نقشی دارند، خداوند چه سهمی دارد، حاکم چگونه کشور را اداره کند، سلطان چه وظایف دارد و…از پرسش هایی اساسی است که در این رشته علمی و فلسفی می بایست به آنها پاسخ داده می شد.همچنین بحث از عدالت و تعریف و چگونگی اجرای آن، از موضوعاتی است که در این دانش مطرح می شد.
یک اشکال اساسی در این کتاب ها آن است که بجای ارائه تعاریف دقیق و بازشناسی موضوعی عناصر و مؤلفه های سیاست، تنها به توصیه های اخلاقی اکتفا کرده و بدون نظم مباحث را آورده اند.
آنچه قابل توجه است آن که بیش تر این آثار در شرح وظائف حاکم و سلطان است.در این نگرش سلطان به عنوان یک حاکم مطلق، در چهار چوب شرع و عدل و رعایت احکام عقل می باید به اداره کشور بپردازد.
کتاب سیاست نامه یا سیر الملوک خواجه یکی از آثار ارجمندی است که در این باره تألیف شده است.وی افزون بر بهره گیری از اندیشه های پیشینیان و نیز متون دینی و تاریخی، از تجارب خود هم به خوبی استفاده کرده و این اثر را پدید آورده است.برای آشنایی با محتوای این کتاب و طبعا کتاب های مشابه فهرست برخی از فصل های این کتاب را که مجموعا پنجاه فصل است، می آوریم:
اندر مظالم نشستن پادشاه و سیرت نیکو ورزیدن،
اندر احوال عمال و بر رسیدن پیوسته از احوال ایشان،
اندر باب قاضیان و خطیبان و محتسب و رونق کار ایشان،
اندر پژوهش کردن و بر رسیدن از کار دین و شریعت و مانند این،
اندر فرستادن جاسوسان و تدبیر کردن بر صلاح مملکت و رعیت،
اندر مشاورت کردن پادشاه در کارها با دانایان و پیران،
گفتنی است که کتاب سیاست نامه شامل دو بخش است.بخش نخست کتاب تا فصل سی و نهم که ابتدا تألیف شده است.بخش دوم آن تا فصل پنجاهم که بعد از گذشت چند سال از تألیف بخش نخست، تألیف شده است.در این بخش مباحث جدیدی آمده و مطالب با تفصیل بیش تری عنوان شده است .
عنوان فصل چهل و سوم چنین است: اندر باز نمودن احوال بد مذهبان که دشمن این ملک و اسلام اند .نظام الملک در این فصل و فصل های بعد با تندی تمام، به مخالفان مذهب اهل سنت تاخته است .خواجه در حمله به تشیع میان امامیه و اسماعیلیه و قرامطه و باطنیه فرقی نگذارده و همه را با یکدیگر در آمیخته است.وی تا فصل چهل و هفتم به بحث از شورش های انحرافی ایرانی ها بر ضد عباسیان و اسلام سخن گفته و پس از آن باز چند فصل دیگر درباره کیفیت اداره امور کشور آورده است.
برخورد تند و عصبی موجود در بخش دوم کتاب نظام الملک، این تردید را ایجاد کرده که این بخش الحاقی از خواجه نبوده و بعدها ضمیمه شده است.این تردید تا بحال راه به جایی نبرده و علی الحساب بخش مزبور از نظام الملک دانسته شده است.
در تمامی فصل های کتاب، ابتدا یک توضیح کلی آمده و سپس نظریه ارائه شده به وسیله داستان هایی که از سلاطین و وزیران دوران پیش از او بوده، اثبات شده است.بیش تر این داستان ها از سلسله های صفاری و سامانی و غزنوی است.مهم ترین نکته از نظر خواجه حفظ قدرت بر پایه شرع و عقل و نگاهداری اقتدار برای اعمال حاکمیت است.او می کوشد تا از لابلای داستان های نقل شده از سلاطین پیشین، این مطالب را ثابت کند.
به این ترتیب، خواجه نظام الملک، با آوردن این داستان ها بخش مهمی از تاریخ اجتماعی ایران را نیز در کتاب خود آورده است.
وزارت در سیاست نامه
پیش تر گفتیم که وزارت از عهد عباسیان باب شد و در اصل برگرفته از فرهنگ سیاسی ایرانی بود.به تدریج وزیران قدرت بیش تری یافتند.از آنجا که کار وزیر تدبیر کارها می بود، لازم بود تا وی از طبقه فرهیخته و فرهنگی و دبیران باشد.فراوان رخ می داد که عقل و درایت وزیر از سلطان نیز بیش تر می شد.ما برخی از بهترین وزیران ایرانی را در دولت سامانی معرفی کردیم.در دولت آل بویه نیز کسانی مانند ابن العمید و صاحب بن عباد شریک سلطان بودند.در بیش تر دوره هایی که این قبیل وزیران بر سر کار بودند، شاه در پی مسائل شخصی و تفریح خود بوده و اداره کشور به طور کامل در دست وزیران بود.این مسأله درباره خواجه نظام الملک به تمام معنا صادق بود.سلطان ملکشاه در همان آغاز اداره امور کشور را به طور رسمی به وی سپرد و تا پایان نیز او را پدر خطاب می کرد.
خواجه در نقش وزیر و اهمیت آن در سیاست نامه سخن گفته و می نویسد: هر پادشاهی که او بزرگ شده است و بر جهانیان فرمان داده است و نام او تا به قیامت بر نیکی می برند، همه آن بوده اند که وزیران نیک داشته اند.
ترکیب دولت در زمان سلجوقیان از این قرار بود که شاه از ترکمانان بود، فرماندهان اصلی سپاه نیز از ترکمانان بودند.در این میانه، تشکیلات وزارت و دبیرخانه همه از ایرانیان و فرهیختگان بودند.در اصل، اداره کشور به عهده این طایفه بود.فرهنگ سازی این گروه میانه، به گونه ای بود که از ترکمانان بد می گفتند.شاید تعبیر ترکتازی که امروزه به معنای خشنونت بکار می رود، میراث همان روزگار یا اندکی پیش از آن باشد.نظام الملک در کتاب سیاست نامه با اشاره به نگرانی مردم از ترکمانان می نویسد: «هر چند از ترکمانان ملالتی حاصل شده است و عددی بسیارند، ایشان را بر دولت حقی ایستاده است که در ابتدای دولت خدمت ها کرده اند و رنج ها کشیده و از جمله خویشاوندانند.»
دولت سلجوقی پس از ملکشاه و خواجه نظام الملک نیز دوام آورد، اما ابهت و شکوه آن از میان رفت.نظام الملک با اتکای به قدرت فوق العاده خود، پیش بینی کرد که پس از وی اوضاع، آن چنان که در زمان او بسامان بوده، سامانی نخواهد داشت:
مرا در این دولت خدمت های پسندیده است و آثار مشهور، و اولیای نعمت را بر من حق نعمت .هرگز خلافی نکرده ام و خیانتی روا نداشته ام و از شفقت و خدمتکاری هیچ باز نگرفتم.و خزانه و رعیت آبادان داشتم و مخالفان دولت را از پیش برداشتم و جهان به عدل و انصاف و ایمنی گذاشتم.آنچ کردم در صلاح دولت و مصلحت کافه رعیت، پس از من ظاهر شود.چون تدبیر جهان به دیگری منوط گردد، تقدیر و قیاس و ظن چنان است که هیچ کس پس از من، یک ماه شغل جهان بر نظام نتواند راندن!
باید توجه داشت که وزارت در دولت سلجوقی با نهایت اهمیتی که دارد، سرگذشت مرگ باری دارد .اشتباهات برخی از وزیران، جز عزل یا مرگ برای آنها نصیبی نداشت.این مسأله بستگی به نوع خطای آنان داشت.البته طمع سلطان در مال آنان نیز، به راحتی سبب عزل و مصادره اموال و حتی قتل آنها می شد.سعایت دیگر رقیبان نیز مشکل اصلی وزیران بود که می بایست برای آن چاره ای می اندیشیدند.
این زمان، هر یک از امیر زادگان سلجوقی اتابکی داشتند که مانند پدر آنها را از کودکی تربیت می کرد و به تدریج در کنار وزیر، کارهای او را سر و سامان می داد.به این ترتیب اندک اندک، پایگاهی جدید در نظام سلطنتی ایران، تحت عنوان اتابک درست شد.اینان به امارت شهرها می رسیدند و حکومت را به صورت موروثی در خاندان خود در می آوردند.
تشکیلات وزارت در دوره سلجوقی، به مقدار زیادی زیر نفوذ دبیران برجسته عراق عجم در آمد .این مسأله برای خراسانیان خوشایند نبود.آنها مردم جبال را به بدعت متهم کرده و تنها خود را مسلمان خالص می دانستند.با این حال، تخصص دبیران کاشان و قم و فراهان و جز اینها، سبب شد تا اینان نفوذی چشمگیر در دستگاه وزارت سلجوقی پیدا کنند.
یکی از برجسته ترین وزیران این عهد شرف الدین انوشروان بن خالد (م ۵۳۳) است که مورد ستایش همگان قرار دارد.او فردی شیعه و در کار خویش، چیرگی فوق العاده داشت.وی تاریخی نیز برای دولت سلجوقی نوشت.زمانی که در بغداد درگذشت، وصیت کرد تا جنازه اش را به نجف منتقل کرده، در کنار مرقد امیر مؤمنان علیه السلام دفن کنند.
فرزندان نظام الملک
نظام الملک نه تنها خود برای سالها وزارت داشت بلکه فرزندان و برخی از نوادگانش نیز در دولت سلجوقی وزارت داشتند.برای وی یازده فرزند یاد کرده اند.یکی از آنها احمد مشهور به نظام الملک دوم از سال ۵۰۰ تا ۵۰۴ وزیر بر کیارق بود.حسین نیز چندی وزارت برکیارق را داشت.شمس الملک عثمان، امیر مرو بود و به گفته راوندی در شمار وزیران سلطان محمود سلجوقی.مؤید الملک طی ۴۸۶ تا ۴۸۷ وزیر محمود بن ملکشاه بود.عماد الملک از سال ۴۸۵ تا ۴۹۰ وزارت ارسلان ارغون را در خراسان داشت.ابو جعفر محمد نواده او نیز برای چندی وزیر سلطان سنجر بود.محمد فرزند مؤید الملک، نواده دیگر نظام الملک وزارت محمد بن ملکشاه را داشت.عبد الرزاق، برادر زاده نظام الملک نیز بیش از ده سال (تا سال ۵۱۵) وزارت سلطان سنجر را داشت.نیز ناصر الدین طاهر پسر فخر الملک بن نظام الملک، بیش از بیست سال وزارت سلطان سنجر را داشت.
رواج تقویم جدید ایرانی در دوران ملکشاه
یکی از اقدامات مهمی که در دوره جلال الدین ملکشاه سلجوقی صورت گرفت، تنظیم جدید تقویمی بود که به نام تقویم جلالی معروف گردید و تاکنون مبنای محاسبه سال شمسی است.اهمیت این تقویم آن بود که با دقت خاصی نوروز واقعی معین شده و حساب سال با دقت انجام گرفت.
نوروز یا روز نو، در همه تقاویم، در همه دوره ها و در میان همه فرهنگها، با اسامی گوناگون مطرح بوده و هست.گردش زمین به دور خورشید و پدید آمدن روز و شب و فصول سال و نیز حرکت ماه بر گرد زمین، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبیعی تقویم را پدید آورده است .آغاز هر سال، شروع جدیدی است که خود به نوعی انسان را با احساسی تازه و تولدی نو به حرکت در می آورد.این آغاز همراه با شادی و سرور بوده و در هر فرهنگی آیین های ویژه ای برای نشان دادن خوش حالی و شادی تعبیه شده است.
در میان ایرانیان، این روز نو، روزی بود که شاه جدید ساسانی به تخت می نشست.خواهیم دید که آخرین نوروز ایرانی، که طی آن آیین های ویژه ای را اجرا می کردند، روزی در اواخر خردادماه بود که یزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، این نوروز، هر سال، با توجه به عدم محاسبه کبیسه و اهمال آن، در هر چهار سال، یک روز به عقب می افتاد.
پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پا بر جا مانده.این بدان دلیل بود که مردم ایران، به سرعت اسلام را نپذیرفته و تا یکی دو سه قرن، بسیاری از آنان بر آیین کهن خود بودند.حتی اگر اسلام را پذیرفتند، نتوانستند به آسانی آداب و رسوم دوران گذشته را ترک کنند.در نتیجه افزون بر بزرگداشت اعیاد اسلامی، عید نوروز را نیز حفظ کردند.
پیش از پیدایش تقویم جلالی در سال ۴۶۷ یا ۴۷۱، محاسبه سال بدین ترتیب شد که سال را دوازده ماه سی روزه تقسیم می کردند که جمعا ۳۶۰ روز می شد.پنج روز باقی مانده را در پایان آبان ماه یا اسفند ماه بر آن می افزودند که جمعا ۳۶۵ روز می شد.با این حال، پنج ساعت و ۴۸ دقیقه و ۵۱/۴۵ ثانیه باقی می ماند.این زمان، در هر چهار سال، یک روز می شد و از آنجا که در محاسبه نمی آمد، روز اول فروردین در فصول سال تغییر می کرد.بنابراین، ماه های شمسی نیز در آن زمان، مانند ماه های قمری در فصول سال متغیر بود.معنای این سخن آن است که نوروز در ابتدای فروردین واقعی، یعنی نقطه آغاز اعتدال بهاری قرار نداشت.
زمانی که یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی، در سال ۶۳۲ میلادی به تخت نشست، روز نخست سال، یعنی اول فروردین در آن تاریخ، مطابق بود با شانزدهم حزیران (ژوئن) (مطابق با ۲۷ خرداد واقعی) .پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز یا اول فروردین، هر چهار سال، یک روز به عقب می آمد.
در سال ۴۶۷، روز نوروز مطابق دوازدهم اسفند بود.در این سال، ملکشاه سلجوقی، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقیقی از سال شمسی انجام داده و روز اول فروردین را معین کنند.بر اساس محاسبه خواجه عبد الرحمان خازنی، منجم مرو، عوض آن که بر اساس محاسبه قبلی، روز دوازدهم اسفند را اول فروردین رسمی دانسته شود، اول فروردین را هیجده روز جلوتر برده و در ابتدای اعتدال بهاری، یعنی اول فروردین واقعی قرار داد.
در محاسبه جدید، هر سال را در چهار نوبت، ۳۶۵ روز محاسبه کرده (دوازده سی روز به ضمیمه پنج روز که در آخر ماه آبان یا اسفند افزوده می شد) و سال پنجم را ۳۶۶ روز محاسبه کردند .در این محاسبه آن پنج ساعت و اندی نیز در محاسبه می آمد.بدین ترتیب، روز نوروز، به عنوان نخستین روز فروردین ماه، از آن سال ثابت ماند.
بنابراین، نخستین سالی که روز اول فروردین آن دقیقا مطابق آغاز زمان اعتدال بهاری بود، سال ۴۶۷ (یا ۴۷۱) هجری بوده است.
آشفتگی اوضاع پس از ملکشاه
مرگ زودرس سلطان، سبب می شد تا فرزندان نابالغی بر جای بمانند که هیچ کدام توان سلطنت نداشتند.در این صورت، یا کار به دست همسر وی می افتاد یا به دست وزیر یا یکی از سپهسالاران .سرکشی برادران و برادرزادگان سلطان نیز در این شرایط طبیعی است.این قانونی است که در میان سلسله های شاهی فراوان رخ می داد.اکنون از ملکشاه، همسری با نام ترکان خاتون بر جای مانده بود که کودکی با نام محمود داشت.این کودک به سال ۴۸۰ به دنیا آمده بود.برکیارق فرزند سیزده ساله ملکشاه جانشینی رسمی بود، اما ترکان خاتون با آمدن به اصفهان، این شهر را محل استقرار خود قرار داد و با بذل و بخشش فراوان، کوشید تا نظر امرای سپاه را به سلطنت فرزندش جلب کند.در اصفهان، ترکان نظامیه یاران نظام الملک از این که تاج الملک دشمن نظام الملک جانب محمود را گرفته، نگران شده و از برکیارق حمایت کردند.آنها برکیارق را به ری برده و در آنجا سپاهی را برای مقابله با ترکان خاتون که به نام پسرش محمود حکومت می کرد، فراهم آوردند.
دو سپاه در نزدیکی بروجرد با یکدیگر درگیر شدند.سپاه ترکان خاتون شکست خورد و به اصفهان بازگشت.برکیارق نیز با سپاهش به اصفهان رفته به محاصره آن نشست.شگفت آن که تاج الملک که به نواحی بروجرد گریخته بود، دستگیر شده به برکیارق تسلیم شد و به دلیل دشمنی هایش با نظام الملک توسط ترکان نظامیه کشته شد.
درست همان ایام که شهر اصفهان در محاصره بود، عز الملک فرزند نظام الملک که حاکم خوارزم بود و پس از ملکشاه به اصفهان آمده بود، از شهر بیرون رفت و به برکیارق پیوست.سلطان نیز بلافاصله او را به وزارت خود برگزید.
این رخدادها در ایران بود.در بخش عربی دنیای اسلام، تتش فرزند آلپ ارسلان که حاکم شام بود، برای گرفتن سلطنت دست بکار شده جنگ هایی را با امیران شهرهای نصیبین و موصل و. ..براه انداخت و خون های زیادی ریخت.
برکیارق در سال ۴۸۷ به بغداد آمد و مقتدی عباسی او را به سلطنت گماشت و اندکی بعد درگذشت .پس از مقتدی، فرزندش مستظهر عباسی به خلافت رسید.
برکیارق که از تتش شکست خورده بود، تنها با تنی چند از یارانش به اصفهان آمد.اندکی بعد محمود بیماری سرخک گرفته درگذشت.با درگذشت محمود و مادرش ترکان خاتون، برکیارق با آرامش در اصفهان به سلطنت نشست.از سوی دیگر با کشته شدن تتش به دست برکیارق، بار دیگر سلطنت سلجوقی به آرامش نسبی دست یافت.
در سال ۴۸۸ وزارت از مؤید الملک به برادرش فخر الملک رسید.روشن بود که هیچ کدام اینان قدرت پدر خویش را نداشتند.افزون بر آن، میان خود آنها نیز اختلافات زیادی به وجود آمده بود.برادر دیگر آنها عماد الملک به ارسلان ارغون، برادر ملکشاه که حاکم خراسان بود، پیوسته بود.خاندان نظام الملک هنوز بر نظامیه ها نظارت داشته و درست مانند پدر، استادان را خود تعیین می کردند.
شورش ارسلان ارغون در خراسان، دردسر دیگری برای برکیارق به وجود آورد.وی به خراسان حمله کرد و پس از تسلط بر آن، حکومت آن ناحیه را به برادرش سنجر که بعد از او سلطان سلجوقی شد، سپرد.هنوز نیز کسانی دیگر از خانواده سلجوقی داعیه سلطنت داشتند و دشواری هایی ایجاد می کردند.
در سال ۴۹۲ محمد برادر برکیارق، توسط ترکمانان در بغداد به سلطنت رسید.این شخص رقیب جدید برکیارق بود که بعد از وی سلطان سلجوقی در عراق و غرب ایران شد.برکیارق به بغداد رفت، اما پس از بازگشت وی، باز به نام سلطان محمد خطبه خوانده شد.سنجر نیز که در خراسان از طرف برکیارق حکومت می کرد بر او شورید و سپاه برکیارق را شکست داد.از همان زمان سنجر حکومت خراسان را برای خود نگاه داشت.
طی سالهای بعد، تا درگذشت برکیارق به سال ۴۹۸ در سن بیست و پنج سالگی! بارها و بارها میان وی و برادرش سلطان محمد جنگ پیش آمد.علاوه بر محمد، سرکشان دیگری نیز از خاندان سلجوقی در ری و نقاط دیگر برای او مشکلاتی ایجاد کردند.اگر گفته شود که او تقریبا در تمامی سالهای سلطنتش (۴۸۶ ۴۹۸) به مبارزه با مدعیان سلطنت پرداخت، سخنی بیراهه گفته نشده است.
تصرف بیت المقدس در سال ۴۹۲ توسط صلیبی ها
با این که بنای مؤلف این سطور در این کتاب، توجه به مسائل ایران است، در اینجا به دلیل اهمیت بحث، اشارتی به جنگ صلیبی نخست و تصرف بیت المقدس خواهیم داشت.
از زمانی که فتوحات اسلامی آغاز شد، یکی از دشمنان اصلی مسلمانان، رومیان روم شرقی یا دولت بیزانس بودند.مسلمانان از همان آغاز، در آرزوی فتح قسطنطنیه بودند، اما با همه تلاش هایی که در دوره اموی و عباسی صورت گرفت، موفق به این کار نشدند.اندک اندک روشن شد که شکست رومیان و نابودی دولت بیزانس امکان پذیر نیست.به دنبال آن، طی قرون نخست اسلامی، جنگ های فراوانی میان رومیان و مسلمانان رخ داد و هر بار شهرهایی از دو طرف، توسط طرف دیگر تصرف شده و کسانی کشته و یا به اسارت در می آمدند.تنها در حکومت سیف الدوله حمدانی (۳۳۳ ۳۵۶) امیر حلب، چهل بار میان وی و رومیان نبرد صورت گرفت که برخی از آنها واقعا گسترده و سهمگین بود.
از سوی دیگر، مسلمانان با تصرف اندلس امید داشتند تا با دور زدن دریای مدیترانه، به قسطنطنیه دست یابند.این راه نیز با دفاع سرسختانه فرانک ها بسته شد.
تمامی این پیشینه، سبب پیدایش عقده های گسترده مسیحیان اروپا از مسلمانان بود.افزون بر آن، علائق آنها در شام اندک نبود.بیت المقدس و شهرهای آن نواحی، از مراکز مقدس آنان به شمار می آمد و روشن بود که اگر قدرتی می یافتند، برای تصرف آنها اقدام می کردند.
به سال ۴۶۲ رونانوس دیوجانوس امپراتور به شهر حلب حمله کرد و محمود بن صالح مرداسی را شکست داد.آلپ ارسلان به تلافی، نبرد ملازگرد را رهبری کرد و ضمن آن امپراتور روم شرقی را به اسارت در آورد.
طی این نبردها، جنگ با رومیان کما بیش بر قرار بود.از این سو، دولت سلجوقی پس از ملکشاه چند پاره شد و مدعیان سلطنت از خاندان مزبور، هر کدام بر بخشی از سرزمین های اسلامی غلبه یافتند.در غرب اسلامی، تتش برادر ملکشاه، شهرهای حلب، انطاکیه، رها و حران را تحت اختیار خود درآورد و ادعای سلطنت کرد.پس از آن بر موصل و دیار بکر نیز غلبه یافت.بعد از کشته شدن تتش به دست برکیارق، فرزندانش رضوان و دقاق امارت آن ناحیه را عهده دار شدند که آنها نیز با یکدیگر درگیر شدند.
از سوی دیگر، دولت فاطمی مصر نیز با رومیان درگیر بود.ادعای وی در تصرف شامات، حجاز و عراق و رقابت شدیدش با دولت عباسی و امیران سلجوقی که شامات را در تصرف گرفته بودند، دامنه اختلاف میان مسلمانان را گسترش داده بود.باید بر این اختلافات، اختلاف میان فرقه های اسلامی و نزاع های مذهبی میان شیعه و سنی، معتزلی و اشعری، و…را ضمیمه کرد.هر روز گروهی تکفیر می شدند و عوام مردم نیز در بغداد و شهرهای دیگر به جان هم می افتادند.در چنین شرایطی بود که فرانک ها فرصت را غنیمت شمرده حملات برق آسا و سهمگین خود را بر سرزمین شام آغاز کردند.پیش از آن، کارهای تبلیغی وسیعی در اروپای غربی بر ضد مسلمانان انجام گرفته و زمینه های یک جنگ مذهبی مقدس کاملا فراهم آمده بود.کشیشان زیادی به هر نقطه سفر کرده و از فتح سرزمین های مقدس که در دست کافران یعنی مسلمانان قرار گرفته، سخن می گفتند.این حرکت به عنوان یک جهاد مقدس مورد توجه توده های مسیحی قرار گرفت.
نباید از نظر دور داشت که دنیای ثروتمند شامات، یک طعمه واقعی برای گرسنگان اروپایی به حساب می آمد.تمامی تحلیل گران جنگ های صلیبی از انگیزه های مادی این حملات سخن گفته اند .
آمادگی مسیحیان از سرتاسر اروپا از سال ۴۸۹ آغاز شد.آنها مسیر خویش را از طریق قسطنطنیه قرار داده در سال ۴۹۰ در نخستین درگیری با سپاه قلیچ ارسلان از سلاجقه روم، وی را شکست داده و اندکی بعد شهر مهم انطاکیه را تصرف کردند.یاغی سیان حاکم انطاکیه مقاومت سرسختانه ای کرد که نه ماه به درازا کشید.پس از آن، محافظ ارمنی یکی از ورودی ها، خیانت کرد و شهر به تصرف صلیبی ها درآمد.سپاه مسلمانان شهر را به محاصره در آورند و از روی غفلت اجازه خروج کامل آنها را از شهر دادند که پس از خروج جنگ در گرفت و مسلمانان شکست سختی خوردند .به دنبال آن، سپاه صلیبی شهر معره نعمان را نیز تصرف کرد.
اکنون نوبت بیت المقدس بود که به تازگی در تصرف فاطمیان در آمده شخصی با نام افتخار الدوله بر آن حکومت می کرد.صلیبی ها چهل و چند روز شهر را محاصره کردند تا آن که به هر روی بر آن غلبه یافتند.پس از آن، قتل عامی در آن شهر کردند که خون در کوچه و بازار جاری شد.
منابع نوشته اند که بیش از هفتاد هزار نفر در شهر کشته شدند.در فتح نامه آنها به پاپ چنین نوشته شد: اگر تمایل دارید بدانید چه بر سر دشمن ما آمد، همین بس که اسب های ما در ایوان سلیمان و معبد او تا زانو در خون کافران شناور بود.
یک مورخ فرانسوی نیز نوشته است: مسلمانان مانند چهارپایان در خانه ها و خیابان ها ذبح می شدند…حتی برخی از زندگان را سوزاندند.
پس از آن، تلاش برای جنگ با صلیبیان آغاز شد.متأسفانه سلجوقیان، به ویژه سلجوقیان شرق، اقدامی در این باره نکردند.از آن تأسف بارتر آن که حتی میان عالمان و مردم نیز اخبار بیت المقدس چندان انعکاسی نداشت.
طی نود و یک سال که بیت المقدس در اختیار صلیبیان بود، بیش ترین حملات و ضربات را دولت فاطمی مصر بر آنها وارد کرد.بعدها صلاح الدین ایوبی، دولت فاطمی مصر را سرنگون کرد و طی نبردهای سنگینی موفق شد در هفدهم رجب سال ۵۸۳ بیت المقدس را آزاد کند.پس از آن تا زمان آمدن مغولان، جنگ های صلیبی ادامه داشت.
همزمان با فشار صلیبی ها بر سرزمین شام، فشار اروپاییان بر سرزمین اندلس نیز گسترده شد.در میانه قرن ششم، حملات زیادی به شهرهای مسلمان نشین اندلس صورت گرفت که منجر به تصرف برخی از آنها از سوی مسیحیان اروپایی شد.شهرهای بزرگ قرطبه و غرناطه از جمله شهرهایی بودند که این فشارها را تحمل کرده و مردم آن شهرها در برابر دشمن مقاومت کردند.
سلطان سنجر و دیگر سلاطین سلجوقی معاصر وی
از زمان درگذشت برکیارق در سال ۴۹۸ تا سال ۵۱۱، سلطان محمد سلجوقی بر قلمرو مرکزی سلجوقیان تا بغداد و شمال عراق حکم می راند.بخش های غربی در اختیار فرزندان تتش و خراسان در اختیار برادر دیگر وی سلطان سنجر بود.کرمان نیز در اختیار قاورد و فرزندان او بود.
مهم ترین اقدامات سلطان محمد، نبردهایش بر ضد باطنیان بود که در جای دیگری شرح آن را آورده ایم.وی به حک
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
