بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بازتاب تفکر عثمانی در حادثه ی کربلا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بازتاب تفکر عثمانی در حادثه ی کربلا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
04دقیقه
52ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 55

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی جامعه شناختی جامعه اسلامی عصر امام حسین علیه السلام :

رحلت پیامبر اکرم (ص) آغاز تحولی ژرف در جامعه اسلامی به شمار می رود. تحولی که در اندک زمانی پس از رحلت بنیان گذار آن، برخی از نزدیک ترین افراد به آن حضرت به شیوه ای اسفناک قربانی شدند. براستی چرا جامعه ای که اساس و حیثیت و ویت خویش را از اسلام یافته بود بر چنین واقعه هولناکی لب فرو بسته و شریک جرمی بزرگ در تاریخ بشریت شد؟

نویسنده بر آن است با نگاه به واقعیات آن روز، با تحلیلی جامعه شناختی پاسخ این پرسش را بیابد. وی معتقد است دنیازدگی و روی آوری به زندگی بی دغدغه همراه با آسایش، تعبیرهای ناصواب و غیر صحیح از دین و سنت، فضای موسوم و تبلیغاتی و در پی آن فشار و اختناق سیاسی پیش آمده پس از رسول گرامی اسلام، بدنمایی حرکت امام حسین (ع) از سوی دشمنان، به همراهی جهل و ناآگاهی سیاسی و اجتماعی مسلمانان، واقعیات جامعه آن روز بود که زمینه ساز کشتار بی سابقه در تاریخ اسلام گردید.

مقدمه

واقعه عاشورا در تاریخ اسلام از وقایع بی نظیر و بس اسفناک است. هر انسانی که آشنایی اندک با اسلام و تاریخ آن داشته باشد به عاشورا به دیده شگفت می نگرد و برای او جای این پرسش است که چگونه در جامعه اسلامی، جامعه ای که اساس و حیثیت و ویت خویش را از اسلام یافته است در اندک زمانی پس از رحلت بنیان گذار آن، برخی از نزدیک ترین فرد به آن خاندان را به بدترین شیوه به جدال بخواند و قربانی کند و سرگذشتی بیافریند که به تعبیر ابن طقطقی «به علت ناگواری و هولناکی آن دوست نمی دارم سخن را در پیرامونش طولانی کنم، زیرا در اسلام کاری زشت تر از آن به وقوع نپیوسته است. گرچه کشته شدن امیرالمؤمنین مصیبت بسیار بزرگی به شمار می آمد، لیکن سرگذشت حسین چندان کشتار فجیع و مثله و اسارت در برداشت که از شنیدن آن پوست بدن انسان به لرزه می افتد، لذا از پرداختن به سخن در باره این سرگذشت به شهرتش اکتفا می کنم، زیرا که مشهورترین مصیبت است. خداوند هر کسی را که در آن دست داشته و بدان فرمان داده و به چیزی از آن خشنود بوده است لعنت کند و هیچ گونه کار خیر و توبه ای را از او نپذیرد و او را از جمله «الاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا (۱) قرار دهد.» (۲)

این پرسش اساسی از دیرباز مطرح بود و هر چند گذر زمان اندکی از ابهام آن را برطرف ساخته و پاسخی داده است اما هم چنان پاسخی درخور به آن ضروری می نماید. به راستی چه تحولی در جامعه اسلامی روی داد. که آمادگی پذیرش چنین فاجعه ای را یافته بود؟ مردم آن زمان که هنوز یاد و خاطره گذشته نه چندان دور در اذهانشان بود و دیده یا شنیده بودند که پیامبر (ص) سخنانی را در باره امام حسین (ع) (۳) ، خاندان ابوسفیان، (۴) ارزشهای والای انسانی (۵) ، حرمت قتل، حساب و کتاب و…داشته، چگونه در مقابل آنچه پیش روی بود دست بر دست نهادند و شریک جرمی بزرگ در تاریخ بشریت شدند؟ چرا علیه آنان که چنین ظلمی عظیم به پاداشتند به اعتراض بر نخاستند، چه تغییرات و دگرگونیهایی در دنیای آن زمان پیش آمد که خلیفه مسلمین! برای تحکیم موقعیت خویش دست به کشتار خاندانی زد که در تفکر دینی مردم می بایستی جایگاه والایی داشته باشند؟ چرا آنان که به چشم خویش دیده بودند که پیامبر (ص) حسین (ع) را بر زانوان خویش می نشاند و بر لبانش بوسه می زد، (۶) و هم اکنون بر آن لبان تازیانه زده می شود، جز انگشت شماری، (۷) دهان نگشوده و اعتراض نکردند و چرا آنها که به گوش خویش شنیده بودند که پیامبر می فرمود: ان الحسن و الحسین سید اشباب اهل الجنه، (۸) قتل عام حسین و یارانش را دیدند و شنیدند اما سکوت کرده و لب فرو بستند؟ و هزارها چرای دیگر.

آیا آنچه پیش آمد امری غافلگیرانه بود؟ آیا این رویداد دست ساخت فردی یا عده ای کم شمار بود؟ آیا عوامل پیدایی آن امری زود هنگام و دفعی بود؟ و…این پرسشها برای اهل دین و تحقیق هر لحظه پیش می آید.

دراین نوشتار بر آنیم که تحولات پیش آمده در جامعه اسلامی را که زمینه ساز فاجعه عاشورا شد، به اختصار بیان داریم و نشان دهیم که در آن زمان جامعه دارای چه ویژگیهایی بوده است؟ پیش از ورود به بحث نکاتی را به صورت گذرا اشاره می کنیم تا بهتر بتوانیم تصویر آن زمان را ارائه کنیم.

۱ – از روزی که پیامبر (ص) چشم از جهان فروبست تا روزی که واقعه عاشورا رخ داد پنجاه سال گذشته بود (۹) و در این دوره نه چندان طولانی، شش تن به عنوان خلیفه رسول خدا به حق یا نابحق رهبری و امامت جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند. ابوبکر از سال ۱۱ – ۱۳هجری، عمر از ۱۳ – ۲۴، عثمان از سال ۲۴ – ۳۵ و امام علی (ع) از سال ۳۵ تا ۴۰ هجری خلافت کردند و به دنبال آنها امام حسن (ع) با انتخاب مردم به مدت شش ماه خلافت کرد (۱۰). امابا واقع شدن در جریان ناخواسته (۱۱) ، به ناچار از آن کناره گرفت و معاویه به عنوان خلیفه وارد میدان شد و به مدت بیست سال بر سرزمینهای اسلامی حکومت کرد تا اینکه در سال ۶۰هجری در گذشت و فرزندش یزید که از سالها پیش ولیعهد او بود به حکومت رسید. (۱۲)

۲ – گستره جغرافیایی مملکت اسلامی با گذشت این نیم قرن دگرگونی چشمگیری یافت. از زمانی که پیامبر (ص) بنای حکومت دینی خود را در مدینه نهاد و در واپسین زمانهای حکومت، بر مناطق بیرونی روی کرد (۱۳) (موته و تبوک) تا زمانی که حکومتگران اموی بر سر کار آمدند دامنه حکومت تفاوت کرده بود. پس از پیامبر (ص)، نبردهای گسترش طلبانه ای در دوران سه خلیفه اول، به ویژه عمر (۱۴) رخ داد که با چشم پوشی از جهت مثبت و منفی آن، بسط حکومت و توسعه جامعه اسلامی را به دنبال داشت، تنها در دوره امام علی (ع) چنین حرکاتی متوقف شد و بیش از هر چیز به اصلاح درون و خویشتن پرداخته شد (۱۵) ولی پس از او معاویه به پیروی از خلیفگان اول، دست به فتوحات درغرب و شرق زد (۱۶) و با این گسترش، در عصر امام حسین گستره جغرافیایی مملکت اسلامی محدود به حجاز و عراق نبود بلکه در شرق تا سند و هند و در شمال شرقی تا ماوراءالنهر و در مناطق شمالی تا ارمنستان و در جهت غرب تا افریقیه و در جنوب تا منتهی الیه دیار یمن به سرزمین اسلامی پیوسته بود. (۱۷)

۳ – در این دوره، در مرکزیت خلافت اسلامی به عنوان محور اقتدار اسلام و پایگاه ا صلی توجه به دیانت، نیز تغییراتی پیش آمد. سه خلیفه اول در مدینه ساکن بوده و از آنجا بر مناطق اسلامی حکم می راندند چنانکه در زمان پیامبر (ص) این شهر به عنوان مرکز سرزمین اسلامی بود. امام علی (ع) به جهاتی چند، مرکز خلافت را به شهر نوبنیاد کوفه، انتقال داد (۱۸) و تا پایان دوره کوتاه خلافتش در آنجا ماند و امام حسن (ع) نیز در همان جا خلافت را به دست گرفت. اما پس از آن حضرت، خلافت اسلامی به سرزمین شام منتقل شد، (۱۹) سرزمینی که در دوره خلافت عمر فتح و به دیار مسلمانان پیوست و از همان ابتدا یزید و معاویه، فرزندان ابوسفیان، بر آن امارت داشتند. (۲۰)

بنابر نکات بیان شده، تحولات و دگرگونیهایی که در جامعه اسلامی پدید آمده آسان تر قابل تحلیل است.

تعامل نهادها و پدیده های اجتماعی

جامعه انسانی هم چون پیکره آدمی است که اعضا و جوارح آن با یکدیگر در داد و ستد و تعاملند. آنچه در یک زاویه وجود جامعه رخ می دهد بی تردید در زوایای دیگر آن نیز بروز می یابد سستی و فتوری که در نهادی از جامعه پیش می آید، در نهادهای دیگر تاثیر می گذارد چنانکه از آنها تاثیر می پذیرد. تعامل پدیده های اجتماعی با یکدیگر و تاثیراتشان در یکدیگر، موجب می شود که تحلیلگر جامعه به آن، به مانند یک موجود حیاتمند نظر کند، بنابراین جامعه ای که از نظر سیاسی دچار بحران می شود از نظر اقتصادی نیز مریض است، فرهنگ آن جامعه نیز در سراشیبی ضعف و سستی است، نظم و اخلاق و خانواده نیز دراین جامعه به آن گرفتار می شود. نمی توان جامعه ای را یافت یا تصور کرد که از روابط اجتماعی بیماری رنج می برد اما فرهنگی سالم داشته باشد و یا اقتصاد آن جامعه به سامان باشد. چنانکه سامان یابی بعدی از ابعاد زندگی اجتماعی از سلامت دیگر ابعاد آن جامعه خبر می دهد. اگر نظام اجتماعی، برخاسته از دیانت و شکل یافته از داده های دینی باشد خلل در زوایای نظام آن، از اختلال در دیانت یا نگرش به دین خبر می دهد و پیشرفت و مدنیت آن نیز از استحکام و به سامانی دین حکایت دارد. (۲۱)

اجزاء پیکره هر نهادی خود از این قاعده پیروی می کند; در نهاد سیاست که از ارکانی بسیار بنیان دارد تزلزل در یک پایه، هم در دیگر پایه ها مؤثر است و هم از سستی آنها منشا می گیرد. استبداد حاکم سیاسی، تنها روحیه خودخواهی و ستمگری او را نشان نمی دهد بلکه ستم پذیری و خودباختگی مردم و رعیت آن حاکم را نیز نشان می دهد. این سخن بزرگ پیامبر (ص) که «لعن الله الظالم و المظلوم » (۲۲) به ظرافت و تفسیر همین واقعیت است ظالم در جامعه تنها عامل رشد ستم نیست که پذیرنده آن نیز نقش آفرین است. بنابراین خرابی رکنی از سیاست، خرابی دیگر ارکان سیاست نیز هست. در اقتصاد و فرهنگ و اخلاق و خانواده و…نیز چنین است.

مناطق مختلف یک کشور (تحت امر یک حکومت) نیز چنین است و با یکدیگر باز خورد دارند. هر چند کشورها در زمان گذشته به دلیل نبود ارتباطات انسانی و ابتدایی بودن وسایل و ابزار ارتباطی، با کشورهای کنونی از نظر تعامل تفاوت فاحشی دارند اما همگونگی مناطق و شهرها تا حد بالایی وجود داشته است. وقتی شهری دچار بحران می شد دیگر شهرها و مناطق نیز در بحران قرار می گرفتند و نابسامانی حیاتی یک دیار در دیگر دیارها اثر گذار و اثرپذیر بود. در دنیای کنونی این تاثیر و تاثر بسی آشکار است و کشورها هم چون موجود اندام واره ای هستند که اختلالها و ضعفهای نقطه ای از آنها در دیگر نقاط اثر می گذارد. در گذشته نیز چنین بود، هر چند ممکن بود تسری مشکلات و تعامل مناطق به سرعت و آشکاری کنونی نبوده باشد، اما به هر روی وجود داشت. بنابراین آنچه در باره منطقه ای از مناطق اسلامی گفته آید در مورد دیگر مناطق نیز به خوبی صادق است; چنانکه گفتار در باره نهادی از اجتماع هم چون سخن در باره دیگر نهادهاست.

شهرهای نقش آفرین اسلامی

در بررسی جامعه اسلامی عصر امام حسین (ع) بی توجه به شهرهای اسلامی آن دوره میسور نیست، از این رو به چند شهر بزرگ اسلامی آن روزگار که در تصمیم سازی ها و تصمیم گیریها و دگرگونی های زمانه نقش داشتند نگاهی گذرا می افکنیم تا تحولات بنیادین و اساسی که در طی نیم قرن پیش آمد به درستی تصویر شود. در این جا به حجاز، کوفه، بصره و شام اشاره می کنیم.

۱. حجاز

مقصود ما از حجاز دو شهر بزرگ مکه و مدینه است که بیش از هر جای دیگر با پیامبر (ص) و اسلام همدمی داشته اند. این دو که قدیمی ترین شهر اسلامی و مهد بروز اسلام و رشد تفکر اسلامیند بی تردید بیش از هر جای دیگری نسبت به اسلام و سنت رسول (ص) می بایست شناخت و حساسیت داشته باشد هر چند واقعیت های تاریخی جز این را به ما می نماید.

الف: مکه.

این منطقه که از آبادیهای مهم سرزمین حجاز است از قدمت بسیاری برخوردار است، هر چند مورخین مسلمان گاه در دیرینگی آن اغراق می کنند (۲۳) اما تردیدی نیست که از دیرباز مورد توجه ویژه ساکنان حجاز و دیگران قرار داشته و اهمیت آن بیش از هر چیز به کعبه بوده است (۲۴) ولی اهمیت افزون آن از زمانی است که پیامبر (ص) در آن مبعوث شد و دین الهی را پایه گذاری کرد. (۲۵)

شهر مکه از روزی که پیامبر (ص) برانگیخته شد تا هنگامی که آن حضرت از آنجا هجرت کرد در مبارزه و مواجهه خشم آلود با او به سر برد. (۲۶) چون رسول خدا (ص) تمامی آنچه را که عرب مکه بدان بند بود در هم ریخت و طرحی نو در افکند، به ویژه در دو عرصه عقاید که به اندیشه گری و باورهای عرب مربوط می شد (۲۷) و روابط که به نوع تعامل انسانها با یکدیگر ارتباط می یافت. (۲۸)

عربان که عمدتا به بت پرستی روی داشته و دست ساخته های خویش را می پرستیدند و خواسته های خویش را از طریق ایشان برآورده می ساختند (۲۹) و از ناحیه همانان مقاماتی را پدید آورده و آیین و رسومی را وضع کرده بودند (۳۰) با آمدن پیامبر (ص) و آوردن دین جدید، می بایست همه چیز خود را از دست داده و به خدای واحد بگروند. (۳۱) پیامد این دگردیسی و نگرش نوین، بیش از هر چیز زیر پا نهادن آداب و رسومی بود که بر اساس آن انسانها از درجات مختلفی برخوردار می شدند و روی آوردن به دینی بود که برابر آن انسانها همگون و برابرند. (۳۲) همین نکته به ظاهر کوچک، برای اکثر اهل مکه ناخوشایند بود و پذیرش آن به منزله از دست دادن همه پیشینه تاریخی و نژادی شان بود، (۳۳) اما ارزشهای اسلامی که منطبق با فطرت بشری و پاسخگوی نیاز واقعی انسانی بود آهسته آهسته طرفدارانی یافت و افرادی را به سوی خود کشاند; عده ای به حمایت از پیامبر و اسلام برخاسته و بر باورهای پیشین خود پای نهادند.

روابط اجتماعی عربان مکه که از نظر سیاسی بر نظام قبیله ای و ملوک الطوایفی استوار بود بیش از هر چیز در ستیز و نبرد و حداقل رقابتی کینه توزانه و سود محورانه با یک دیگر بود (۳۴). در این میان دو تیره بنی هاشم و بنی امیه، از هر گروه دیگر بیشتر در تقابل و کشمکش قرار داشتند. علت رقابت این دو تیره، که در جد سوم با یک دیگر اشتراک می یابند، گذشته از داستانهای افسانه گونی که برای آن ذکر می شود (۳۵) ناشی از تصادم و تعارض موقعیت اجتماعی ای بود که تابع ریاست مکه در زمانهای پیش تر، به خاندان قریش قصی بن کلاب (۳۶) ، سپرده شده بود و این ریاست به عنوان یک حق خانوادگی به ارث به فرزندان می رسید، اما تعلق چنین ارثی به فرزندان، خود شرائطی چون درایت، جوانمردی، دانایی، شجاعت و بخشندگی را می طلبید (۳۷) و چنین ویژگیها عملا ریاست را در اختیار بنی هاشم نهاد و این خوشایند بنی امیه که خود را شایسته احراز آن مقام می دانستند نبود; (۳۸) از این رو در تلاش و تکاپوی به دست آوردن آن به رقابت با بنی هاشم پرداخته و در صدد توسعه موقعیت و اقتدار خویش برآمدند. بعثت پیامبر (ص) از تیره بنی هاشم، نه تنها همه اقشار مکه را به سوی خود فرا می خواند بلکه آشکارا از بنی امیه نیز می خواست تا پیروی از آن حضرت را پذیرفته و به دین او گردن نهند و این چندان خوشایند آنان نبود و بر این گمان بودند که بنی هاشم برای برتری یافتن در عرصه رقابت مدعی رسالت و پیامبری شده است. (۳۹)

به هم خوردن توازن قدرت و برتری یافتن بنی هاشم درعرصه رقابت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، خشم و خشونت امویان را بر انگیخت و به شیوه های گوناگون به مبارزه برخاستند (۴۰) که در نهایت به انزوای بنی هاشم (۴۱) و پس از چندی به هجرت آنان منجر شد، اما این پایان کار نبود. بنی امیه پس از هجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه، به طراحی نبردهایی دست زدند که گاه به کشته شدن بزرگانی از آنان و دیگر هم دستانشان خاتمه می یافت. (۴۲) گسترش روز افزون اسلام و نفوذ ارزشهای آن در دلهای توده مردم، در زمانی نه چندان دراز سردمداران کفر به ویژه امویان را به تسلیم وا داشت اما آنچه در درونشان وجود داشت هم چون آتشی زیر خاکستر، مترصد فرصتی برای انتقام بود. (۴۳)

مکه در سال ۸هجری مسلمان شد و پس از آن امیری از طرف پیامبر (ص) به آنجا گمارده شد ولی اسلام دیرهنگام این شهر که با پایان زندگی رسول خدا (ص) چندان فاصله نداشت از عمق و استواری بایسته ای برخوردار نشد به ویژه آنکه در این دوره کوتاه باقیمانده از حیات پیامبر (ص) بیش از هر چیز جلوه اقتدار و مکنت بود نه سختی و محنت، بنابراین نومسلمانان که برخی از سران قوم نیز در آن بودند، بیشتر با رویه سروری و حکومت گری مسلمانان مواجه شدند که خود گمشده ای برای آنان بود.

ب: مدینه

سرزمین یثرب که با حضور پیامبر (ص) مدنیتی نوین یافت از همان آغاز به مدینه النبی نام گرفت (۴۴) ، با محوریت رسول خدا (ص) و قانونی که آن حضرت بدانجا هدیه کرد، شمایلی جدید یافت و با تشکیل سازمان اداری، نظامی استوار پیدا کرد و قدرت یافت و برای دفاع از هجمه ها آماده شد. مدینه با آمدن پیامبر (ص) در معرض تهاجم های پیاپی مشرکان مکه قرار گرفت، مکیانی که از دیرباز در رقابت باآنان بوده اند، رقابت عدنانیان و قحطانیان یا اعراب شمالی و جنوبی (۴۵). پیشرفت اسلام در مدینه و اقتدار سیاسی آنان به همراه پیروزیهایی که در میدان نبرد علیه مشرکان به دست آوردند، در زمانی کوتاه مکیان را با خود همراه ساخت و این برای برخی از عربان مکه شکستی به شمار می آمد که می بایست به جبران آن اندیشه کنند. رحلت پیامبر (ص) فرصت مناسبی برای آنان بود تا به بهانه شایستگی و ضرورت امارت قریش (۴۶) ، انصار را از صحنه سیاسی کنار نهاده و در حد وزیران و مشاوران پذیرا باشند (۴۷) و بدین گونه قریش را هم چون زمانهای گذشته، به سروری بردارند و بر جایگاهش نشانند!

تحولات پیش آمده در عصر رسول خدا (ص) و پیدایی ثبات دینی و تداوم ظاهری آن در زمان بعدی، چندان دوام نیافت. الگوهای جاهلی از نو رخ نمود و رقابت ها آشکار گردید و همه خشم های فروخفته عصر پیامبر (ص) بروز کرد و بیش از هر تیره، دامن گیر خاندان بنی هاشم که نماینده آن امام علی (ع) و سپس فرزندانش بودند شد. (۴۸) انصار نیز در کام این شعله فرو رفتند و مسلمانانی که گاه به راستی دل با اسلام داشتند در این نبرد نابرابر قدرت با ارزش، یا سکوت کردند و یا به همراهی علی (ع)، خانه نشین شدند. (۴۹)

بسیاری از مسلمانان که در مدینه ساکن بودند و در زمان رسول خدا، پیکارها کردند و در اعتلای کلمه حق نقش آفرین بودند هم اکنون یا دچار حیرت و سرگردانی شدند و یا به زندگی روی کردند، به ویژه از آن روزی که مرکز خلافت از آنجا به کوفه انتقال یافت، آنان نفس راحتی کشیدند که دیگر قربانی شدن حق را به چشم نمی بینند تا به حکم وظیفه مسلمانی و انسانی به حمایت از آن برخیزند و پس از امام علی (ع) که خلافت به شام منتقل گشت این آسودگی افزون شد و با خاطری آرام به دنبال ظرائف علوم دینی مجادلات کلامی رفتند بی آنکه به هدر رفتن سرمایه انسانی در تحت ستم و استبداد شاهی معاویه اندیشه کنند. اینان جهاد را جز در دانش اندوزی، عبادت، به خودپردازی و در نهایت تامین روزی و معیشت که خود جهادی به شمار بود، نمی دیدند و از همین زاویه به امام حسین (ع) می نگریستند و آن هنگام که رفتنش به سوی جهاد برایشان روشن شد به توصیه های امنیتی و نصایح تن پرورانه روی آوردند تا او را نیز چون خود در حاشیه جریانات حاکم بر جامعه اسلامی، برانند. (۵۰)

به تعبیر فیلیپ حتی «مدینه پایتخت عربستان که از یاد رفته بود، پناهگاه همه کسانی شد که می خواستند از آشوبهای سیاسی به دور باشند تا از مایه ای که از غنیمت جنگها اندوخته بودند بی مزاحمت کسان بهره ور شوند» . (۵۱)

۲. کوفه

کوفه از شهرهای ساخته شده پس از پیامبر (ص) و زاده ضرورت فتوحات عصر عمر است. علت بنای این شهر این بود که در جانب شرقی عربستان، اردوگاه ثابتی برای لشکریان باشد (۵۲) تا از آنجا به سرزمین های شرقی پیش تازند. «عمر بن خطاب به سعد بن ابی وقاص نامه یی نوشت و به او دستور داد که محلی را برای هجرت مسلمانان و پیروان ایشان برگزیند که بین آن محل و خود وی دریا فاصله نباشد. وی به انبار آمد و خواست تا منزلگاه را در آنجا قرار دهد لکن مگس فراوان در آن موضع مردمان را آزار می داد. پس به محل دیگر رفت و آن را نیکو یافت، آنگاه به کوفه رفت و آن را حدود بندی کرد و منازلی را به اقطاع به مردمان داد و قبیله ها در منازل خویش فرود آمدند و مسجد شهر را بساخت. این کار به سال هفده انجام گرفت… «بعد به عمر نوشت که مردم به پشه زدگی دچار آمده و آزار می کشند. عمر به وی نوشت، اعراب به منزله اشتران باشند و چیزی مناسب حال آنان نیست مگر آنکه شتران را مناسب باشد پس جایی قابل سکونت و بقاء را برای آنان جستجو کن و میان من و آنان دریا را فاصله قرار مده.» (۵۳)

ابتداخانه ها در آنجا از نی ساخته شده بود و مسلمانان به هنگام جهاد آن را خراب می کردند و از چوبهای آن استفاده می کردند، تااین که زمانی در آن آتش افتاد و بعدها خانه های خشتی ساختند و خیلی زود این اردوگاه به شهری بزرگ مبدل شد. (۵۴)

ساکنان این شهر در ابتدا جهادگران مسلمان بودند که از دیار خویش به انگیزه دینی یا غیر دینی بدانجا رفته و با گذشت زمان گروههای دیگری به آنها پیوستند و مجموعه ای را تشکیل دادند که هر چند در دین داری و تمسک به اسلام اشتراک داشتند اما در نسب و نژاد و نیز نوع نگاه به دین متفاوت بودند; (۵۵) برخی خود پیامبر (ص) را دیده و سخنانش را شنیده بودند و برخی دیگر از مناطق شرقی به آنها پیوسته بودند و جز شنیده هایی از جهادگران مسلمان نمی دانستند و برخی دیگر از دیار جنوب و در قالب مسلمانی آمده بودند. قصد و غرض غنیمت جویی و یافتن مکانی برای زندگی کم و بیش در بسیاری از آیندگان به کوفه بوده است. (۵۶)

در زمان عمر، از همین ایام بود که تقسیم غنایم از شکل سابق که به صورت تساوی میان مسلمانان تقسیم می شد، به گونه دیگری و بر اساس دیوان خاصی انجام شد. (۵۷) شاید بروز جدی تر این تقسیم در کوفه بود که آشکارا دو قشر عرب و موالی را در کنار هم جای داده بود، یعنی تقسیم شهروندان کوفه به دو طبقه و درجه که هر یک از حقوق خاصی برخوردار بودند، (۵۸) بنابراین در این سرزمین علاوه بر ناهمگونی نسبی، منطقه ای و فرهنگی، از یک ناهمگونی دیگری نیز رنج می برد و آن ناهمگونی اجتماعی و اقتصادی بود. کوفه با کم رنگ شدن فتوحات، جایگاه اولیه خود را از دست داد و در زمان خلافت عثمان به شدت مورد بی مهری قرار گرفت که خود سرچشمه برخی شورشها و اعتراضها گردید و هم چنین مورد استفاده منطقه هم جوار شرقی که برای شورش های مقطعی آمادگی لازم را داشت واقع شد. (۵۹)

آمدن امیرالمؤمنین علی (ع) به کوفه و انتخاب آن به عنوان مرکز خلافت، این شهر را برای اولین بار با اسلام راستین و مجسم آشنا کرد، هر چند شنیدن قضایای نبرد جمل برای آنان که اسلام خود را با واسطه به دست آورده بودند و شنیده های آنان بیش از هر چیز مستند به اخبار و روایات صحابه و تفاسیرشان از قرآن بود و هم اکنون از واقعه ای می شنیدند که به ظاهر در دو سوی آن از اصحاب بودند، اندکی موجب سر درگمی شد، لذا برخی به افراط به علی (ع) گرویده و عده ای به تفریط بدو نگریستند و به تعبیر امام علی (ع) برخی شیعه غالی و برخی دشمن تندرو شدند. (۶۰)

امام که با رویکردی عدالت گسترانه خلافت را پذیرا شده بود برای بسیاری از آنان که در طی چندین سال پس از پیامبر (ص) به گونه دیگری خوی کرده بودند قابل تحمل نبود از این رو با دسیسه هایی در پی ایجاد تفرقه در میان اصحاب علی (ع) برآمدند و آهسته آهسته پیکره امت اسلامی را که آغاز وحدت و یکپارچگی خود را می آزمود در درون تهی ساختند; بروز جنگ صفین از طرف معاویه و شامیان که برای کوفیان نیز عرصه انتقامی فروخفته بود (۶۱) با اینکه می رفت تا به پیروزی نهایی برسد با حیله ای و نفاقی پنهان از سوی دوست (۶۳) (سپاه علی (ع)) به نتیجه ای ناگوار انجامید که حداقل آن سمیت یافتن خلافت معاویه بود در حالی که خود به امارت شام راضی بود. به هر حال کوفه در این نبرد به ویژه پس از جریان حکمیت بیش از پیش دچار سردرگمی و حیران شد و یافتن حق و حقیقت برای او مشکل شد. پیدایی خوارج، برخی را که گمان حقانیت نسبت به آنان می بردند با خود همراه کرد و برخی دیگر در انتظار روشن شدن حقیقت به انزوا رفتند و برخی دیگر که هم چنان با علی (ع) ماندند چون هنگامه نبرد و آمادگی رسید، خود دچار سستی شدند که امام علی (ع) آنان را بارها از این همه دم دمی مزاجی و تذبذب نکوهید و حتی به شکوه یک تن از شامیان را با ده تن از آنان برابر دانست. (۶۴) چرا که آنان بر باطل خویش استوارند و اینان در حق خویش متزلزل.

کوفه در بستر آنچه که گفته آمد در سرگردانی و حیرت بود تا اینکه معاویه رسما علیه خلیفه مسلمین امام حسن (ع) به پیکار برخاست و به ترفندی که حتما برای مردم شام و حتی کوفه توجیه شدنی بود، با پیمان نامه ای که هرگز بدان وقعی ننهاد، (۶۵) خلافت را به دست گرفت و طی بیست سال حکومت خود آن گونه سیاست بازانه و فریب کارانه عمل کرد که حتی برای نیکان و زیرکان جامعه اسلامی نیز امر مشتبه گردید که به راستی اسلام واقعی چیست و چگونه رفتار و سیرتی را طلب می کند. کوفیان در این اوضاع بیش از دیگران در شگفت ماندند چون از یک سو از سنت و سیره نبوی چیزهایی شنیده بودند و از دیگر سو رفتار علوی را به عیان دیده و باتمام وجود خویش لمس کرده بودند اما در این زمان از کسی که مدعی خلافت اسلامی است چیزهایی عجیب می شنیدند و می دیدند، از این رو گاه به اعتراض و خشم بر می خاستند اما اغلب به سخت ترین شکل مجازات می شدند (۶۶) تا اینکه معاویه مرد و یزید بر سر کار آمد.

کوفیان که تا حدی در مکتب علی (ع) درس دین داری آموخته بودند هم چنان به عشق او و فرزندش در تب و تاب بودند اما جهل فراگیر و اختناق حاکم و تبلیغات سوء، آنان را آن گونه که باید در حرکتشان استوار نداشت، هر چند با دیدن نقض عهدهای معاویه و فسادهایی که مرتکب شده بود وی و سپس فرزندش را قانونی نمی دانستند اما کم عمقی اطلاعات دینی و سیاسی و دغدغه های زندگی، گاه آنان را به تصمیم های زودهنگام و بدون پشتوانه عقلی و فکری، و بی ثبات می کشاند (۶۷) و بدیهی بود که چون هنگامه آزمایش می رسید دین داران واقعی و حامیان حقیقت اندک بودند.

۳. بصره

از دیگر شهرهای نوبنیاد در اسلام، بصره است که از نظر سیاسی، بیشترین ساکنین آن را طرفداران عثمان تشکیل می دادند (۶۸). این شهر هم چون کوفه، در زمان عمر و به عنوان پایگاهی نظامی ساخته شد و در اندک زمانی محل اسکان و تجمع اعراب به ویژه شمالی شد. به تعبیر یعقوبی «بصره شهر زیبا و مرکز تجارتها و اموال آن بود و آن شهری مستطیلی که مساحتش بر اساس همان نقشه ای که در موقع فتح آن در حکومت عمر در سال هفده بنیاد نهاده شد، دو فرسخ در یک فرسخ است.» (۶۹)

عتبه بن عزوان وقتی در خریبه منزل گزیده بود به عمر نوشت که مسلمانان ناگزیر از داشتن منازلی هستند که به زمستان در آن قشلاق کنند و چون از نبرد باز گردند در آن ماوی گیرند. عمر با این قید که آن مکان نزدیک به آب و چراگاه باشد از او خواست تا موقعیت آن را برایش وصف کند. عتبه نوشت که زمینی را بر کرانه صحرا در مناطق حاصل خیز یافته ام که نیزار فراوان دارد و نزدیک آب گیرهایی است که نیزار در آن پدید آمده اند. عمر آن مکان را پسندید و فرمان داد تا در آنجا سکنی گزینند. (۷۰) پس از تاسیس شهر یا اندکی پس از آن ابوموسی اشعری بدانجا ولایت یافت. (۷۱) سرزمینهای این شهر میان قبایل عربی که پس از انقراض سلطنت سامانیان به آنجا مهاجرت کردند تقسیم گردید و به زودی آبادی یافت. (۷۲) نوبنیادی و پایگاه نظامی بودن آن موجب شد که ساکنان آن با بافتی ناهمگون در کنار یک دیگر جای گیرند. آنان که از سرزمینهای دیگر به این دیار آمده بودند بیش از هر چیز به جهاد، فتح و غنیمت می اندیشیدند. غنایم به دست آمده به اضافه درآمدهای منطقه ای، زندگی ویژه ای را برای ساکنان آن رقم زد، خصوصا آن که در زمانی کوتاه پس از تاسیس، عثمان خلافت یافت و زندگی دنیایی و رقابت بر سر ثروت ارزشی به شمار آمد. برای بصریان این نگرش به زندگی خوشایندی داشت هر چند وجود برخی از افراد دردمند، اعتراضاتی را علیه دستگاه حاکمه بر می انگیخت. پس از کشته شدن عثمان و روی کار آمدن علی (ع)، بصره با حضور برخی از صحابه و نیز همسر پیامبر (ص)، عایشه در آنجا، نقشی کلیدی یافت. (۷۳) نبرد جمل با همکاری این شهر و حمایت بی دریغ اینان و تحت تاثیر جو مسموم تبلیغاتی روی داد. اینها که به دور از آنچه در مدینه رخ داده بود، در انتظار فرجی بودند، با آمدن عایشه، طلحه و زبیر، گره کور را گشوده یافته و راه صحیح را پیدا دیدند بی آنکه به جستجو بپردازند متاثر از فضای عاطفی ایجاد شده از سوی سردمداران جمل که از دید توده مردم افرادی جاافتاده و سرشناس بودند، علی (ع) را مؤثر در قتل عثمان و یا لااقل حامی شورشگران علیه او قلمداد کرده و باب دشمنی با آن حضرت را گشودند و دیگر مجالی رخ نداد تابتوانند به حقیقت امر آگاهی یابند. نبرد جمل که به کشته شدن بسیاری از مسلمانان به ویژه بصریان انجامید، (۷۴) آتش کینه را نسبت به علی (ع) و خاندان او در میانشان شعله ور ساخت و برای انتقام آمادگی یافتند. معاویه نیز با شعاری مشابه آنچه اهل جمل مدعی آن بودند به میدان آمد. برای اهل بصره که در تاریکی فضای سیاسی و اجتماعی به گمراهی کشیده شده بودند پس از جمل، معاویه ای آشنا شدند که هم خون خواه عثمان بود و هم مدافع جملیها که در یک تبلیغات غیرانسانی، شهیدان راستین جلوه کرده بودند. بنابراین او کسی بود که می بایستی از طرف دین داران حمایت شده تا به اهداف خود دست یابد. پس از خلافت و اقتدار او، بصریان هم چنان وی را عنصری حق مدار دانسته و با سیاست او پیش آمدند. (۷۵)

۴. شام

سرزمین شام واقع در شمال عربستان از مناطق حاصل خیز و خوش آب و هوا به شمار بود و از نظر سیاسی تحت نفوذ حکومت روم شرقی قرار داشت. در آغازین حملات مسلمانان به مناطق برون مرزی در زمان رسول خدا (ص) بخشی از این سرزمین مورد توجه مسلمین قرار گرفت اما «حمله به شام در دوران ابوبکر آغاز شد به فرماندهی خالدبن ولید ولی فتح آن به سال چهارده و در دوره عمر رخ داد. عمر خالد را برکنار و ابوعبیده را به فرماندهی برگزیده بود اما فتح به دست خالد انجام گرفت.» (۷۶)

یزیدبن ابوسفیان از طرف خلیفه به امارت آنجا گمارده شد تا اینکه در سال ۱۷ در طاعون «عمواس » درگذشت (۷۷) و پس از او معاویه به عنوان جانشین برادر از خلیفه حکم گرفت. او با بهره گیری از عنصر نسب و قدرت تبلیغی، آن گونه به آموزش دینی مردم پرداخت که خود می خواست و اسلام در میان مردم آنجا از طریق هموشناسایی شد. شامیان معاویه را به عنوان سفیر اسلام و الگوی مجسم آن می دانسته و تنها از طریق او به مفاهیم اسلامی راه می یافتند و حتی برخی از توده مردم برابر روایتی ساختگی او را هم نشین پیامبر (ص) در بهشت گمان کرده و علاقه و دوستی او را بر بندگان واجب می شمردند. (۷۸) معاویه با بهره گیری از این فرصت به احیای سنت های قومی و جاهلی و تصویر وارونه ارزشهای اسلامی پرداخت و به شیوه شاهان به امارت روی کرد (۷۹) و حتی از سنت و روش خلیفه وقت نیز عدول کرد به گونه ای که برای عمر مایه اعجاب بود; چنان که آورده اند:

«چون معاویه هنگام آمدن عمر به شام با ابهت و شکوه و لباس پادشاهی و سپاهیان گران و بسیج فراوان با عمر بن خطاب ملاقات کرد، عمر این وضع را ناپسند شمرد و گفت: ای معاویه، آیا به روش کسرایان گراییدی؟ معاویه گفت: ای امیرالمؤمنین، من در مسندی می باشم که با دشمنان روبه رو هستم و ما را در برابر مباهات ایشان، آرایش جنگ و جهاد نیازمندی است.» (۸۰)

این شیوه رفتار معاویه که با توجیهی نه چندان زیرکانه همراه بود از نگرش او به زندگی و ارزشها پرده بر می دارد.

شامیان با این الگو و آهنگ پیش رفتند و با روی کار آمدن عثمان (به عنوان خلیفه) که در نسب به طیف اموی پیوند داشت (۸۱) و در روش هم چون معاویه می زیست، نه تنها در اصلاح شیوه زندگی مردم به سوی اسلامی شدن پیش نرفت بلکه در تثبیت وضعیت نابهنجار مهر تایید نهاد. فتوحات پی درپی در مناطق غربی و غنایم بسیاری که عاید مسلمین می شد زندگی تجملی همراه با رفاه را برای شامیان به ارمغان آورد و معاویه با این سرمایه که بدون هیچ حساب و کتابی در اختیارش قرار گرفته بود به استخدام دیث سازان و خریدن سیاست مداران و تطمیع سود جویان دست زد و توانست هم نیروهای بسیاری را اطراف خود جمع کند و هم به ترویج باورهای خود بپردازد و هم با تمام توان به تخریب چهره های رقیب دست بزند. (۸۲) بدین گونه شامیان در قلعه نامرئی استواری قرار گرفتند که هرگز به بیرون آن راهی نداشتند و او توانست با این شیوه مردم را در جهلی فراگیر قرار دهد:

«یکی از اخباریان نقل کرده که به یکی از مردم شام که به صف بزرگان و خردمندان و صاحب نظران آنها بود گفته بود این ابوتراب کیست که امام او را بر منبر لعن می کند؟ گفت: گمان می کنم یکی از دزدان ایام فتنه بوده است!» (۸۳)

این داستان هر چند مربوط به دوره های بعد است اما شنیدنی است که چگونه معاویه با تبلیغات همه جانبه، خفقانی باور نکردنی در جامعه اسلامی با بهره گیری از عنصر دین ایجاد کرد. قوت سیاست معاویه در کار جذب قلوب خاص و عام بدانجا رسیده بود که پس از ختم صفین یکی از اهل کوفه سوار بر شتر «نر» خود به دمشق رفت و یکی از مردم دمشق با او درآویخت که این شتر «ماده » از من است و در صفین از من گرفته ای. دعوی پیش معاویه بردند و دمشقی پنجاه شاهد آورد و همه شهادت دادند که این شتر ماده از اوست. معاویه به ضرر کوفی حکم داد و بگفت تا شتر را به دمشقی تسلیم کنند. کوفی گفت: خدایت به صلاح رهبری کند، این شتر نر است و ماده نیست. معاویه گفت: این حکمی است که داده شده است. پس از آنکه قوم پراکنده شدند کسی فرستاد و کوفی را احضار کرد و قیمت شتر او را پرسید و دو برابر آن را به او داد و نکویی کرد و گفت: به علی بگو من با صدهزار نفر که شتر ماده را از نر تشخیص نمی دهند با او جنگ خواهم کرد. (۸۴)

در این واقعه، میزان جهالت مردم و هماهنگی آنان و نیز نفوذ معاویه قابل توجه است.

معاویه در دوره خلافت عثمان هر چه بیشتر بر شام سلطه یافت. با کشته شدن عثمان به دنبال انحراف و انحطاطی که از سالها پیش در زیر پوسته جامعه مسلمانی ریشه دوانیده بود و روی کار آمدن علی (ع) بر اساس نیاز و شناخت واقعی، معاویه را در چالش بزرگی قرار داد اما وی که از پیش تمامی راه های فهم درستی را بر مردم بسته بود برای حفظ موقعیت خویش، با بهانه قراردادن خون عثمان به مقابله با امام پرداخت. (۸۵)

شامیان که تنها از طریق معاویه به شناخت اسلام، خلافت، صحابه، عثمان، علی (ع) و… رسیده بودند در تحلیل آنچه در مرکز خلافت پیش آمده بود جز به حقانیت راهی که معاویه پیشه کرده بود حکم نمی کردند به ویژه آنکه شماری از اصحاب رسول خدا (ص) که در طی چند سال گذشته به دیار شام مهاجرت کرده و سکنی گزیده بودند روشی متفاوت با معاویه در زندگی اتخاذ نکرده بودند (۸۶) و همین تاییدی بر سیره او محسوب می شد.

پس از نبرد جمل و کشته شدن شماری از مسلمانان، معاویه بهانه ای دیگر یافت تا به تحریک عواطف مردم پرداخته و هر چه بیشتر در تداوم راهی که پیش گرفته بود توفیق یابد. احساسات برانگیخته شده و فریاد وا عثمانای او مردم شام را به کینه توزی آشکاری علیه خلیفه مسلمین کشاند و آنان به گمان اینکه معاویه تنها کسی است که می تواند آنان را به رستگاری و فلاح برساند، در کارزاری بزرگ علیه امام وارد ساخته شدند. نبرد صفین تنها میدان مواجهه شامیان با دیگر مسلمانان نبود بلکه مواجهه با مسلمانان اصیل بود چرا که شامیان تاکنون هر چه دیده بودند یا مسلمان شده دست معاویه بودند و یا مسلمانان مهاجری بودند که هم چون معاویه در پی زندگی راحت و بی دردسر می گشتند و اما در این صحنه با نیروهایی مواجه شدند که تمام هم و غمشان اسلام و جهاد در راه خدا و در رکاب امام المسلمین بود. معاویه با وقوف به این نکته نمی گذاشت تا شامیان با سپاهیان علی (ع) درآمیزند و حقایق پنهان اسلام و مسلمانی را دریابند (۸۷) و در نهایت نبرد صفین به شیوه ای خاتمه یافت که از منظر شامیان سطحی نگر، دین داری و قرآن مداری معاویه را می نمود.

پس از صفین معاویه رسما خود را خلیفه خواند و بدین گونه هرگونه مجالی که ممکن بود شامیان را به اندیشه احتمال وجود حقیقت در ورای آنچه با آن خوی کرده بودند، رهنمون شود، از دستشان ربود و بیش از بیست سال او رهبری جامعه اسلامی را بر دوش گرفت و در این مدت در تثبیت بیشتر موقعیت خود و خویشاوندانش کوشید و با استفاده از نیروهایی چون خودش توفیق هایی روزافزون یافت. توفیق او بیشتر مربوط به اطرافیانش بود، از آن جمله عمروعاص نائب خلیفه در مصر حاصل خیز، مغیره بن شعبه حاکم کوفه پرآشوب و زیاد بن ابیه حاکم بصره ناراضی. (۸۸) و با اعتماد بر دیگران کار خود را پیش برد. وی در استواری قدرت خویش و بسط فتوح اسلام بر بومیان شام که هنوز بیشترشان بر دین مسیح بودند و نیز بر عربان آن دیار که بیشترشان از یمن بودند تکیه داشت و بر مسلمانان نوآمده از حجاز اعتماد نداشت. (۸۹)

به هر روی معاویه تا پایان زندگی خود در ناآگاه نگاه داشتن مردم کوشید و برای پس از خویش نیز بر خلاف پیمانی که با امام حسن (ع) بسته بود فرزندش یزید را که فردی عیاش و ناشایست بود (۹۰) به خلافت نهاد و بدین گونه مردم هم چنان در جهل و تاریکی خود ماندند.

دگرگونیهای پیش آمده در جامعه اسلامی

از آنچه در باره چهار شهر بزرگ اسلامی بیان داشتیم تاحدودی به واقعیتهای حاکم بر جامعه اسلامی عصر امام حسین (ع) نزدیک شدیم، اما گذشته از اینها در مجموع، تحولاتی در جامعه اسلامی رخ داد که فهم آنها تحلیل فاجعه دردناک عاشورا را آسان تر می

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.