اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 73
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ شامل 104 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه ی تهران ۲۳/ ۸/ ۱۳۸۲ :
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبه ی اول الحمدللَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوکّل علیه و نصلّی و نسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد (صلّی اللَّه علیه) و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداه المهدیّین سیّما بقیّهاللَّه فی الأرضین. اوصیکم عباداللَّه بتقوی اللَّه.
همه ی برادران و خواهران عزیز نمازگزار را به رعایت تقوا و مراقبت از امر و نهی و اراده ی الهی در رفتار و گفتار و حتّی در خطورات ذهنی و احساساتی که بر انسان غالب می شود، دعوت و توصیه می کنم. امروز روز نوزدهم ماه رمضان است و دیشب یکی از شبهایی بود که احتمال لیلهالقدر در آن وجود دارد. به طور کلی ایامِ بسیار عزیز و مبارکی است و دو شبِ طرف احتمال لیلهالقدر پیش روی ماست. مردم عزیز و مؤمن تهران در این اجتماع معنوی و روحانی دلهای خود را برای اتصال و ارتباط با حضرت حق (جلت عظمته و عظم شأنه) آماده کنند و در شبهای قدری که باقی مانده است، آنچه را که خدای متعال از رحمت الهی در این ایام و شبها برای مؤمنان وعده فرموده است، برای خود تأمین کنند. پروردگارا! توفیق درک لیلهالقدر و استفاده ی از برکات آن را به همه ی ما عنایت کن.
یک جمله ی کوتاه در باب اهمیت لیلهالقدر عرض کنم؛ علاوه بر این که از جمله ی قرآنی «لیلهالقدر خیر من الف شهر» می شود فهمید که از نظر ارزشیابی و تقویم الهی، یک شب برابر هزار ماه است. در دعایی که این روزها می خوانیم، برای ماه رمضان چهار خصوصیت ذکر می کند: یکی تفضیل و تعظیم روزها و شبهای این ماه است بر روزها و شبهای ماه های دیگر، یکی وجوب روزه در این ماه است، یکی نزول قرآن در این ماه است، و یکی هم وجود لیلهالقدر در این ماه است. یعنی در این دعای مأثور، لیلهالقدر را عِدل نزول قرآن در ارزش دادن به ماه رمضان مشاهده می کنیم. بنابراین قدر لیلهالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان شاءاللَّه قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن چنان که شایسته ی مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند.
و اما این ایام متعلق به امیرالمؤمنین (علیه الصّلاهوالسّلام) است. در خطبه ی اول، مطلب کوتاهی را درباره ی امیرالمؤمنین عرض می کنم و آن این است که در زندگی جمعی و حکومتی امیرالمؤمنین، نقطه ی بارزتر از همه چیز «عدالت» است. همچنان که در عمل فردی امیرالمؤمنین نقطه ی بارز تقواست، در عمل حکومتی و سیاسی و شأن خلافت امیرالمؤمنین، بارزترین نقطه، عدالت است. این برای ما که خود را پیرو امیرالمؤمنین می دانیم، نقطه ی بسیار با اهمیتی است. ملاحظه ی عدالت، اجر نهادن به عدالت و عمل کردن به آنچه مقتضای عدالت است، وظیفه ی ماست و باید شاخصه ی نظام اسلامی به حساب بیاید. همه چیز تحت الشعاع عدالت قرار می گیرد؛ این منطق امیرالمؤمنین (علیه الصّلاهوالسّلام) است.
اگر به زندگی امیرالمؤمنین و حوادث دورانِ تقریباً پنج ساله ی حکومت آن حضرت نگاه کنیم، می بینیم عمده ی آنچه برای آن بزرگوار در این مدت به عنوان مشکل پیش آمد، ناشی از عدالتخواهی ایشان بود؛ این نشان می دهد که مسأله ی عدالت چقدر سخت است. عدالتخواهی و دنبال عدالت رفتن، به زبان آسان است؛ اما در عمل آن قدر با موانع گوناگون مواجه می شود که دشوارترین کار هر حکومت و نظامی این است که عدالت را در جامعه تأمین کند. عدالت فقط عدالت اقتصادی نیست؛ عدالت در همه ی امور و شؤون زندگی بسیار دشوار است؛ این همان چیزی است که امیرالمؤمنین با آن قدرت ملکوتی و شأن الهی، آن را وجهه ی همت خود قرار داد و دنبال کرد. لذا امیرالمؤمنین در این عبارت معروف فرموده است: «واللَّه لان ابیت علی حسک السّعدان مسهدا و اجرّ فی الاغلال مصفّدا احبّ الیّ من أن القی اللَّه و رسوله یوم القیامه ظالما لبعض العباد و تارکا لشیئ من الحطام»؛ یعنی از خلافت کنار آمدن که هیچ؛ اگر من را به غل و زنجیر بکشند و روی خارهای مغیلان هم با تن عریان بکشانند، حاضر نیستم حتّی به یک نفر از بندگان خدا ظلم کنم. به خاطر همین منطق، امیرالمؤمنین همه ی مشکلات دوران خلافت خود را لمس کرد و با آنها مواجه شد؛ چون عدالت او بود که آن دشمنها و دشمنی ها را علیه او به وجود می آورد. امیرالمؤمنین ایستادگی کرد و به خاطر مواجهه ی با مشکلات و حل آنها حاضر نشد از عدالت دست بردارد؛ این شد درس.
پنج سال حکومت امیرالمؤمنین دوران بسیار کوتاهی در تاریخ اسلام است؛ اما آنچه به این دوران کوتاه اهمیت می دهد، این است که امیرالمؤمنین عملاً عدالت را نشان داد؛ مثل سرمشقی که بالای صفحه می نویسند و متعلم باید مثل آن را در صفحه تکرار کند. امیرالمؤمنین این سرمشق را نوشت که اگر به خاطر عدالتخواهی، این همه مشکل برای حاکم اسلامی به وجود بیاید – که در طول نزدیک پنج سال نگذاشتند امیرالمؤمنین بدون دغدغه به اداره ی کشور و مسائل آن بیندیشد؛ سه جنگ را با مشکلات و دنباله های گوناگون بر او تحمیل کردند – باید تسلیم نشد. تسلیم نشد، یعنی چه؟ یعنی از راه عدالت عقب نشینی نکرد؛ این شد درس.
امروز ما مدعی پیروی از امیرالمؤمنین ایم. البته علی بن ابی طالب مخصوص شیعه نیست؛ دنیای اسلام برای علی شأن و عظمت قائل است و او را امام خود می داند. تفاوتی که وجود دارد، این است که در مقام تطبیق با گفتار و کردار دیگران، ما هر فعل و ترک آن بزرگوار را به خاطر عصمتش برای خود حجت می دانیم؛ این خصوصیت شیعه است. بنابراین ما به عنوان شیعه باید این درس را به یاد داشته باشیم که عدالت قابل اغماض و قابل معامله نیست و هیچیک از مصالح گوناگون – نه مصالح فردی و نه مصالح حکومت و کشور اسلامی – نمی تواند با عدالت معامله شود. امیرالمؤمنین به خاطر عدالت این مشکلات را تحمل کرد و عقب نشینی نکرد.
سه گروه با امیرالمؤمنین مواجه شدند: گروه قاسطین؛ یعنی بنی امیه و اهل شام؛ اینها اهل عملِ به ظلم و روش ظالمانه بودند؛ کارشان هم با امیرالمؤمنین بشدت ظالمانه بود. گروه دیگر ناکثین (بیعت شکنان) بودند؛ یعنی همرزمان و دوستان قدیمی امیرالمؤمنین که طاقت عدالت او را نیاوردند و با او درافتادند؛ کسانی که علی را می شناختند و به او اعتقاد داشتند؛ بعضی از آنها حتّی در روی کارآمدن امیرالمؤمنین هم نقش داشتند و با او بیعت کرده بودند؛ اما طاقت عدالت امیرالمؤمنین را نیاوردند و با او درافتادند؛ چون دیدند آن حضرت به آشنایی و سابقه و رفاقت توجهی نمی کند. یک گروه هم مارقین بودند؛ یعنی آن جمعیت افراطی و متعصبِ در نظرات خود؛ بدون این که اعتقاد دینی آنها ریشه ی معرفتیِ درستی داشته باشد.
به اشتباه، مارقین را افراد مقدس مآب می نامند. مسأله ی مقدس مآبی نیست – در بین اصحاب امیرالمؤمنین کسانی بودند که از آنها خیلی مقدس تر بودند – مسأله این است که کسانی تفکر و دیدی دارند که با ظواهر دین هم سازگار است، اما ریشه ی معرفتی ندارد و عمیق نیست؛ اینها شناخت ندارند تا بتوانند در موارد اشتباه، خود را از انحراف نجات دهند. یک جا آن قدر تند می ایستند که می گویند چون قرآن سر نیزه است، نباید به آن تیراندازی کرد؛ چون قرآن مقدس است. در جنگ صفین بمجرد این که با حیله ی شامی ها قرآن ها سر نیزه شد – چون احساس شکست کرده بودند، مجبور شدند قرآن ها را سر نیزه کنند – اینها آن قدر نسبت به قرآن متعصب و علاقه مند و افراطی شدند که از امیرالمؤمنین – که قرآن ناطق بود – برای قرآن اهمیت بیشتری قائل شدند. آمدند به امیرالمؤمنین فشار آوردند و گفتند اینها اهل قرآنند، برادر مسلمانند؛ با اینها نباید بجنگی! با تهدید، امیرالمؤمنین را وادار کردند جنگ را نیمه کاره رها کند. همین ها بعد از آن که فهمیدند فریب خورده اند و سرشان کلاه رفته است، از آن طرف آن قدر دچار تفریط شدند که گفتند همه ی ما کافر شده ایم و علی هم کافر شده است؛ لذا باید توبه و استغفار کند! این افراد به خاطر این که ریشه ی معرفتی و اعتقادیِ درستی ندارند، براحتی صدوهشتاد درجه مسیر انحراف را طی می کنند. اگر بخواهید نمونه ی این قضیه را در انقلاب ما پیدا کنید، منافقین هستند؛ همین هایی که اول انقلاب در مبارزه ی با امریکا امام را هم قبول نداشتند، بعد رفتند زیر دامن امریکا مخفی شدند و از امریکا پول گرفتند و به صدام پناهنده شدند. وقتی ریشه ی معرفتی نباشد، غرور ناشی از نادانی به یافته های ذهنی خود باشد و تمسک به ظواهر دین هم وجود داشته باشد، نتیجه این می شود؛ مارقین.
اما از همه ی اینها خطرناک تر برای امیرالمؤمنین قاسطین بودند؛ کسانی که اهل بنای ظالمانه ی در حکومت بودند؛ اصلاً مبنای علوی و اسلامی را در حکومت قبول نداشتند؛ خود علی و بیعت مردم با علی را هم قبول نمی کردند و زیر بار او نمی رفتند؛ به رفتار عادلانه و تقسیمِ به قسط و عمل به عدل هم مطلقاً اعتقادی نداشتند؛ چون اگر می خواستند به عدالت میدان بدهند و اسم عدالت را بیاورند، اول گریبان خودشان گرفته می شد. برای این که با عدالت علوی مبارزه کنند، آمدند به احترامِ به صحابه و اصل شورا متمسک شدند؛ این مطلب خیلی مهمی است. برای این که اصل عدالت را بکوبند و ارزش عدالت را که محور حکومت امیرالمؤمنین بود، از یادها ببرند، آمدند ارزش اسلامی دیگری را – که البته اهمیت آن بمراتب کمتر از ارزش عدالت است – در مقابل امیرالمؤمنین عَلَم کردند. قصد آنها حمایت از آراء صحابه یا از خود صحابه یا از شورای صحابه نبود. امیرالمؤمنین در نامه یی همین معنا را به نحوی به معاویه می نویسد و می گوید تو می خواهی بین مهاجرین و انصار قضاوت کنی؟ تو می خواهی به ما یاد بدهی؟! شما تازه مسلمانها می خواهید اسلام را به علی بن ابی طالب که وجودش آمیخته ی با اسلام و ساخته ی دست اسلام است، یاد بدهید؟! بنابراین آنها با عدالت علوی مخالف بودند و به آن اعتقادی نداشتند.
امروز هم در دنیا همین طور است. نظام جمهوری اسلامی تداوم شعارهای علوی و نظام علوی است. اشتباه نشود؛ نمی خواهیم بگوییم امروز نظام حکومتی ما منطبق بر الگوی امیرالمؤمنین است؛ نه، خیلی فاصله است. این را هم هیچ کس نمی تواند ادعا کند که در زمان ما، در نظام کنونی ما و بلکه در زیر این آسمان، غیر از ولیّ عصر (ارواحنافداه) کسی وجود داشته باشد که با علی بن ابی طالب قابل مقایسه باشد. امام بزرگوار ما که فرد ممتاز طراز اسلامی در زمان ما بود، افتخار می کرد که خود را کمترین کمترانِ یاران علی بداند؛ افتخار می کرد که خدمتگزار خدمتگزارانِ علی بن ابی طالب باشد. اما نظام اسلامی چرا، ادامه ی همان نظام و الهام گرفته ی از آن است و با همان مسائل هم روبه روست.
امروز مهمترین حرف نظام اسلامی عدالت است. امروز ما می خواهیم عدالت اجرا شود. همه ی تلاشها و مجاهدتها برای این است که در جامعه عدالت تأمین شود؛ که اگر عدالت تأمین شد، حقوق انسان و کرامت بشری هم تأمین می شود و انسانها به حقوق و آزادی خود هم می رسند؛ بنابراین عدالت محور همه چیز است.
امروز هم در مقابل نظام اسلامی، نظام استکباری غرب و در رأس آن امریکا قرار دارد که با عدالت دشمن است و عدالت ستیز است. نه این که دنبال عدالت نیست؛ با عدالت بد است. امروز اگر قرار باشد عدالت مطرح شود و گریبان کسی را بگیرد، اولین کسانی که زیر تازیانه ی عدالت قرار خواهند گرفت، سردمداران استکبار جهانی اند؛ اینها نمی توانند اسم عدالت را بیاورند و دنبال عدالت باشند؛ لذا در مقابل ارزش عدالت و برای کمرنگ کردن آن در دنیا دمکراسی و حقوق انسان را مطرح می کنند؛ کأنّه برای مردم سالاری ارزش قائلند، که البته برای آن هم ارزشی قائل نیستند؛ اما آن را مطرح می کنند برای این که عدالت ضعیف و کمرنگ شود.
آنچه ما باید بدانیم – بخصوص ما مسؤولان نظام جمهوری اسلامی – این است که اصل، عدالت است. شما ببینید انتظار حجت قائم (ارواحنا فداه) که انتظار دیرپای همیشگی شیعه بوده، در درجه ی اول برای این بوده است که عدالت در دنیا استقرار پیدا کند؛ «یملأ اللَّه به الأرض قسطاً و عدلاً کما ملأت ظلماً و جوراً». همه چیز بعد از عدالت است. آرزوی دیرین انسانهای مظلوم در سرتاسر تاریخ هم عدالت بوده است. ما امروز نظامی داریم که می خواهد دنبال عدالت باشد؛ این هدف و شعار ماست؛ باید راه را درست انتخاب کنیم.
البته دنبال عدالت بودن، هزینه ها و دردسرهایی دارد و موجب دشمنی قشرهایی هم می شود. امیرالمؤمنین در نامه ی خود به مالک اشتر متعرض همین معنا می شوند و می گویند: آن جایی که امر دایر شد بین توده ی مردم – آنهایی که محتاج عدالت تو هستند – با خواص و مجموعه های کوچک و بهره مند و ممتاز جامعه، حتماً توده ی مردم را ترجیح بده. امروز این معنا باید شعار ما باشد و معیار درستیِ کار ما محسوب شود و برنامه ریزی ها و سیاستگذاری ها و عملکردهای ما به دنبال این قضیه باشد.
البته عدالت چیزی است که آسان بر زبان جاری می شود، اما آسان به دست نمی آید؛ برنامه ریزی های بلندمدت لازم دارد؛ باید این برنامه ریزی ها را بکنیم و چشم انداز خود را چشم انداز عادلانه قرار دهیم؛ چیزی باشد که ما را به عدالت نزدیک کند؛ این وظیفه ی ماست و امروز درس امیرالمؤمنین برای ما بیش از همیشه همین نکته است.
امیرالمؤمنین (علیه الصّلاهوالسّلام) به خاطر همین عظمتها و تراکم همین ارزشهای ممتاز در وجود او، ضربت خورد و این فاجعه ی بزرگ انسانی به وسیله ی انسانهای شقی و گمراه، نسبت به این بزرگوار به وجود آمد. خون امیرالمؤمنین هم ثاراللَّه دانسته شده است. شما به امام حسین می گویید: «السّلام علیک یا ثاراللَّه وابن ثاره». فقط خون امام حسین نیست که خونخواه آن، خداست؛ خون امیرالمؤمنین هم ثاراللَّه است؛ یعنی خونخواه و صاحب این خون، خدای متعال است.
امروز برای مردم کوفه و دنیای اسلام روز مصیبت باری بود؛ و به خاطر تأثیراتی که شهادت امیرالمؤمنین گذاشت و محرومیتی که دنیای اسلام از آن حکومت عادلانه پیدا کرد، برای همه ی نسلهای مسلمان و بلکه همه ی آزادگان عالم روز مصیبت باری است. آن قدر این حادثه بزرگ بود که بعد از آن که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نزدیک طلوع فجر با ضربت ابن ملجم در مسجد مجروح شدند و خون مبارک آن حضرت روی صورت و محاسن شان جاری شد، صدای منادی یی را شنیدند که فریاد می زد: «تهدّمت واللَّه ارکان الهدی»؛ یعنی پایه های بنای هدایت فروریخت. امیرالمؤمنین پایه ی هدایت بود.
امیرالمؤمنین جوانیِ سرشار از مجاهدت، میانسالیِ سرشار از غصه و خون دل، و سرانجامِ سرشار از مشکلات فراوان را با مظلومیتِ تمام گذراند. حقیقتاً بزرگترین مظلوم، امیرالمؤمنین بود؛ با مظلومیت این دوران را گذراند و پایان این دوران هم آن شهادتِ بزرگ واقع شد.
من دو سه جمله از روایاتِ نقل شده را به عنوان ذکر مصیبت آن بزرگوار بخوانم. لوط بن یحیی ابی مخنف می گوید: «فلمّا احسّ الأمام بالضّرب لم یتأوّه»؛ یعنی وقتی در محراب بر فرق آن بزرگوار ضربه وارد شد و پیشانی حضرت را شکافت، هیچ آه و ناله یی نکردند. «و صبر و احتسب»؛ خودشان را حفظ کردند و صبر کردند. «و وقع علی وجهه و لیس عنده احد»؛ حضرت با صورت روی زمین افتادند و اطراف ایشان کسی نبود؛ چون هنوز نماز شروع نشده بود، مسجد هم تاریک بود و مردم به طور متفرق در مسجد مشغول خواندن نافله بودند؛ بنابراین اولِ کار کسی نفهمید چه اتفاقی افتاده است. «قائلاً بسم اللَّه و باللَّه و علی ملّه رسول اللَّه». اولین جملاتی که حضرت بعد از ضربت خوردن بر زبان جاری کردند، جملاتی بود که در موارد دیگر هم به گوشمان رسیده است. بعد از این که سیدالشهداء (سلام اللَّه علیه) ضربت خوردند و بر زمین افتادند، همین جملات از قول ایشان نقل شده است: «بسم اللَّه و باللَّه و علی ملّه رسول اللَّه»؛ به نام خدا و برای خدا و بر طریقه ی رسول خدا، حاصل زندگی را تقدیم این راه کردن. در ادامه، این جمله هم از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرمود: «فزت و ربّ الکعبه»؛ به خدای کعبه رستگار شدم. در روایت دیگری آمده است که حضرت فرمود: «لمثل هذا فلیعمل العاملون»؛ یعنی انسان بر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
