خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جوانان اهواز
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جوانان اهواز قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با جمعی از پرستاران
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با جمعی از پرستاران قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
01دقیقه
23ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 61

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گیلان :

۱۲ / ۲ / ۸۰

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه امروز ما, جلسه ای سرشار از صفا و صمیمیت است. فضای جلسه, فضای محبت است. شما به من لطف دارید, من هم به شما عشق می ورزم. امیدوارم که این فضای پرطراوت و پرنشاط امروز زمینه ای باشد تا بتوانیم درباره مهمترین مسائلی که هم برای شما و هم برای من در مرکز وکانون توجهات قرار دارد, با هم گفتگو کنیم.
اولا تشکر می کنم, هم از شما که دراین جمع متراکم, با زحماتی که متحمل شده اید, نشسته اید, هم از برادرانی که این جلسه را تدارک دیدند, هم از کسانی که برنامه اجرا کردند, هم از این دختر عزیزم که آن نامه را خواندند- که آن را می گیرم و ان شاءالله با دقت نگاه می کنم و امیدوارم بتوانم آنرا دنبال نمایم- هم از پسران عزیزی که غزل حزین لاهیجی را برای ما خواندند. هر قدمی که ما در راه هدفهای این ملت برمی داریم, در صورت اخلاص داشتن, خدای متعال ان شاءالله به ما اجری خواهد داد, بنابراین یکایک شما ماجورید.
امروز, روز معلم است و این جلسه, جلسه جوانان است. بین معلم و جوان یک رابطه منطقی و دایمی برقرار است. من با همه دل, احترام و تکریم خودم را به معلمان عزیز عرض می کنم. معلمان و استادان در سرتاسر کشور بدانند که من یکی از قدرشناس ترین مخلصان آنها هستم. کار آنها و زحمتی که بر دوش گرفته اند, به قدری با ارزش است که هیچ بیانی از قبیل بیانهای امثال من قادر نیست آن را توصیف کند.
امروز, روز شهید مطهری هم هست. او یک روحانی معلم بود و شهید معلمی خود شد.
او معلمی را منحصر به سرکلاس درس نکرد, درس هم می داد, دانشکده هم می رفت, ساعتها تدریس می کرد, در حوزه هم تدریس می کرد, اما تعلیم او یک دایره بسیار وسیع تر داشت. او می نوشت و سخن می گفت و شاگردانش در این بخش نوشتاری و گفتاری, هزاران برابر شاگردان او در داخل کلاس بودند. آن سخنی را هم که نیاز زمان بود, انتخاب می کرد. الان فرصت این که به شرح کارهای آن شهید کم نظیر بپردازم, نیست. توصیه می کنم با سخن شهید مطهری- که همچنان سخن روز است- ارتباط برقرار کنید. یک روز همه عناصری که شهید مطهری به عنوان یک استوانه فکری در مقابل آنها قد علم کرده بود, سراو ریختند و از لحاظ فکری او را بمباران کردند و از لحاظ حیثیت اجتماعی نیز او را مورد تهاجم قرار دادند, اما او یک تنه ایستاد. آن مهاجمان چه کسانی بودند؟ مبلغان فرهنگهای وارداتی بیگانه گمراه کننده و دامهایی بر سر راه افکار جوانان. آن روز عمدتا کمونیزم و برخی تفکرات لیبرالیزم غربی مطرح بود, امروز هم آن سخنان همچنان پابرجاست.
امروز کمونیزم علی الظاهر مرده است, اما آن سخنان- که معرف پایه های تفکر اسلامی درجوانب مختلف است- همچنان زنده است.
من وارد بحث اصلی خودم بشوم. مسئله جوانان. درباره این مسئله, هم بنده عرایض زیادی کرده ام, هم دیگران حرف و گفت فراوان صادرکرده اند, اما امروز مسئله همچنان با اهمیت خود در فضای ذهنی و علمی جامعه ما موجود است و باید با آن مواجه شد. شما همان قشری هستید که موضوع جوانان را تشکیل می دهد, در این زمینه قدری با شما صحبت کنم.
اولا کمیت جوانان و نسبت جمعیتی آنها با کل کشور, یک پدیده شگفت آور است.
امروز بیش از نیمی از جمعیت کشور ما کسانی هستند که کمتر از سی سال دارند.
اتفاق کم نظیری که افتاده, این است که کشوری که جوانترین کشورهاست, یکی از بزرگترین انقلابهای تاریخ و جوانترین انقلاب موجود جهان و مستقل ترین نظام سیاسی درهمه دنیا را دارد تجربه می کند. این تقارن, تقارن شگفت آوری است. این جمعیت عظیم جوان در کشوری زندگی نمی کند که نظام سیاسی آن تابع آمریکا و کمپانیهای مالی بزرگ جهان و شرکتهای چند ملیتی یا تابع فلان کشور وفلان سیاست است, بلکه درکشوری زندگی می کند که نظام سیاسی اش جوان پسند است. جوان مایل به استقلال است. جوان طبیعتا سرش را بالا می گیرد و مایل نیست که اسیر و دنباله رو باشد. نظام سیاسی امروز کشور شما نظامی است که سرش را بالا گرفته و در مقابل هیچ کسی سرش را خم نکرده و از توپ و تشر آمریکاییها و تهدیدهای گوناگون هم در طول این بیست و دو سال لحظه ای بیم به دل راه نداده است. کشور ما با یک انقلاب نو و جوان مواجه است, لذا به یک سرعت عمل همراه با برنامه ریزی صحیح در جهت خودسازی و پیشرفت احتیاج دارد تا بتواند زبان دشمنان را کوتاه کند و حضور خودش را بر همه آنها تحمیل نماید- چه از جنبه علمی, چه از جنبه عملی- با یک مشت انسان از کار افتاده بالای پنجاه, شصت سال چنین چیزی در ردیف محالات است, اما جمعیتی که نیمی از آن جوانند و قافله جوانان همین طور دارند با سرعت وارد میدان می شوند, این ممکن خواهد بود و افق و چشم انداز در این زمینه کاملا روشن است.
من در این جا دو حرف دارم: یک حرف با مدیران و برنامه ریزان کشور است, یک حرف با خود شما جوانهاست. درپایان صحبتم استنتاجی هم دارم که حرف دل من است و آن را عرض خواهم کرد. البته سخن من با مدیران, سخنی نیست که امروز آن را بر زبان جاری می کنم, این را در جلسات کاری گوناگون با مسئولان برجسته کشور, و حتی گاهی در اجتماعات عمومی بر زبان آورده ام, اما احساس می کنم که این سخن باید بار دیگر و شاید بارهای دیگر گفته شود تا طنین آن در فضا, هرمانعی را از سر راه اقدام بردارد, لذا باز هم عرض می کنم.
به مدیران و به برنامه ریزان و مسئولان کشور عرض می کنم, این جمعیت عظیم جوان در کشور را یک رودخانه مواج و پرفیض بدانید. این رودخانه به طور مستمر دارد می آید و سالها بعد از این هم خواهد آمد. دو گونه می توان با این رودخانه برخورد کرد: یک برخورد این است که شما بنشینید عاقلانه, خردمندانه و با شیوه علمی, اولا اهمیت این رودخانه را بشناسید, ثانیا نقاط و مراکزی را که به آب این رودخانه احتیاج دارند, بشناسید, ثالثا بنشینید برنامه ریزی و کانال کشی کنید وآب را به آن جایی که نیاز است, هدایت کنید, آنگاه هزاران مزرعه و باغستان از این نعمت بی دریغ الهی سرسبز و هر نقطه ویرانی آباد خواهد شد. شما می توانید این رودخانه مواج را به پشت سدهای انرژی ساز هدایت کنید و یک منبع عظیم انرژی به وجود بیاورید و کل کشور را به فعالیت و تلاش وادار کنید. اگر با این موضوع, این گونه برخورد کنید, آنگاه این پدیده یک پدیده پربرکت, بی نظیر و استثنایی می شود که اگر یک یک مردم ایران هر روز صدبار خدا را به خاطر آن شکر کنند, ادای شکر لازم و شایسته را نکرده اند. مشخصه این نوع برخورد, برنامه ریزی کردن, هدایت کردن, راه را بازکردن, نقطه نیاز را مشخص کردن و این متاع گرانبها و این هدیه الهی را درست در نقطه نیاز قراردادن است, که نتیجه آن, سرسبزی, خرمی, آبادانی و نشاط و برکت خواهد بود.
برخورد دیگر این است که این رودخانه فیاض مواج را به حال خود رها کنید, روی آن فکر نکنید, برای آن برنامه ریزی نکنید و قدر آن را ندانید. نتیجه چه می شود؟ مزارعی که خشک خواهد شد و باغستان هایی که از بین خواهد رفت, یک طرف, خود این آب هم هدر خواهد رفت. در بهترین شکل, آب این رودخانه وارد آبهای شور خواهد شد و هرز خواهد رفت. شکل دیگرش این است که به باتلاق و مرکز تجمع انواع و اقسام آفتها تبدیل شود. شکل بدترش این است که به یک سیل تبدیل شود و همه دستاوردهای ملت را تخریب کند. اگر برنامه ریزی و دقت و کار نشد, این نتایج را به دنبال خواهد داشت.
خدای متعال این نعمت را به ملت و کشور ما بخشیده است, آن کسی که باید از این نعمت استفاده کند, کجاست؟ آن کسی که باید این نعمت را درجای خود مصرف کند- که معنای شکر نعمت هم این است- کیست؟ مدیران و برنامه ریزان- از بالا تا پایین- هستند.
امروز کشورهایی هستند که جوان ندارند و از بالا بودن سن نسلهای موجودشان رنج می برند. ما وقتی به کشور خودمان نگاه می کنیم, می بینیم که چهره ها جوان, لبخندها جوانانه, سرها برافراخته و بازوان و نیروی بدنی, تواناست. هم وقتی فکر جوان بود, می درخشد, هم وقتی جسم جوان بود, کارایی نشان می دهد, بنابراین باید قدر جوان را دانست.
بعضی با این پدیده, آن چنان که شایسته آن است, برخورد نمی کنند. گاهی به جای برنامه ریزی برای جوان ها, تملق آنها گفته می شود. من دوست ندارم وقتی با جوان ها مواجه می شویم, دایم به به و چه چه کنیم و از محسنات آنها بگوییم, این فقط امواج هوا و لفاظی است, به این احتیاجی نیست. متاسفانه جمعی به این اشکال دچارند, هرجا کم می آورند, اسم جوان ها را می آورند, هرجا در می مانند, عنوان و تابلوی جوان ها را بلند می کنند. تملق گویی و اسطوره سازی از جوان, بدون این که واقعیت جوان و دغدغه جوان و کیفیت حرکت جوان و برنامه ریزی برای جوان بدرستی مورد توجه باشد, یک اشکال است.
اشکال دیگر این است که گاهی از جوان ها به عنوان یک کالای مصرفی استفاده شود, از آنها صرفا برای حضور در انتخابات و برای بلند کردن نام زید و عمرو استفاده شود, همه این ها منفی است. کاری که باید بشود, این ها نیست, کاری که باید بشود, این است که برنامه ریزان فرهنگی, اقتصادی و سیاسی کشور بنشینند این پدیده عظیم را بدرستی برآورد و برایش برنامه ریزی کنند, کشور به این نیاز دارد.
کشور ما زمین پهناور و امکانات فراوانی دارد, البته دشواری های زیادی هم دارد. کشور ما جزو کشورهای پرآب نیست, برخی کمبودهای طبیعی هم دارد, یک کویر بزرگ هم در وسط آن قرار گرفته است, اما اگر این دست های انسانی از مغزهای تربیت یافته و غنی شده ای فرمان بگیرند, همه این کمبودها را مچاله می کنند و دور می اندازند. کشور رشد خواهد کرد, مشروط براین که برنامه ریزی, عالمانه و مدبرانه باشد.
این جوان عزیز از قول من مطلبی نقل کردند, بله, من بارها این را گفته ام که یک عزم ملی و همگانی در سطوح مختلف- از سطوح کشوری تا سطوح استانی تا به شهرستان و روستا برسد- باید دنبال مساله جوان باشد. جوان شهر با جوان روستا, جوان تهران با جوان دورترین شهر کشور تفاوتی ندارد. خصلتهای جوانی در همه یکسان است, گاهی استعداد او بیشتر هم هست, ما این را لازم داریم.البته من نمی خواهم به شما جوانان بگویم که خودتان هیچ مسئولیتی ندارید, نه, این حرف را هرگز نخواهم گفت- بعدا می گویم که یک پایه مسئولیت خود شمایید- همچنین نخواهم گفت که همه این مشکلات باید در کوتاه مدت و زمان بسیار محدودی برطرف شود, نه, اینها برنامه ریزی می خواهد و برنامه ریزی ها بلندمدت است. بعضی از مقاصد در ظرف سه سال, بعضی در ظرف پنج سال, بعضی در ظرف ده سال برآورده خواهد شد, منتها اگر برنامه ریزی نشود, نه تنها ده سال بلکه اگر دهها سال دیگر هم بگذرد, فایده ای نخواهد بخشید. من هیچ کس را به شتابزدگی دعوت نمی کنم, نه شما را, نه مسئولان را, نه شما پا به زمین بکوبید که چه شد, نه مسئولان شتابزده و بلغور شده چیزی درست کنند و بگویند این هم در جواب فلانی که در فلان جا چنین مطلبی گفته, بفرمایید این هم برنامه ما! هیچکدام فایده ای ندارد. جوان بایستی صبورانه کار خودش را -که امروز مشخص است کار او چیست- دنبال کند و مسئولان باید مسئولانه و مدبرانه بنشینند و بر روی این مساله, مثل یک مساله اساسی فکر کنند. ما گاهی می بینیم که برای مسائل جزیی, زودگذر و احساسی, هیاتهایی تشکیل می شود- هیات رسیدگی به فلان قضیه! -که اصل قضیه اش چیزی نیست تا یک نفر یا هیاتی بخواهد آن را تعقیب کند. باید کسانی مخصوص این فکر بنشینند و کار کنند.
تشکیل سازمان ملی جوانان اقدام بجایی بود, من از مسئولانش ناراضی نیستم, اما این کاری که من مطرح می کنم, صرفا کار سازمان ملی جوانان نیست, کار کل دولت است, کار برنامه ریزی اقتصادی و سیاسی است, همه باید خودشان را درگیر کنند, سازمان ملی جوانان هم در جنبه های ستادی و اجرایی نقش دارد, آن هم باید کار خودش را انجام دهد, بنابراین برنامه ریزی کلان لازم است.
در این زمینه هم باید تعاون و همکاری میان قوا خودش را نشان دهد. این که من این همه روی تعاون و همکاری سه قوه تکیه می کنم- در سخنرانی می گویم, در نامه به روسای سه قوه می گویم- برای این است که با تعارض قوا با یکدیگر- به ابتکار چهار نفر آدمی که فقط به مسائل زودگذر فصلی و سیاسی و جناحی می اندیشند- ضررهای بزرگی برای کشور به وجود می آید. قوه مقننه و قوه مجریه و قوه قضائیه باید با یکدیگر همکاری کنند, البته بیشترین مسئولیت در این باب متوجه قوه مجریه است که در همه سطوح باید تلاش و فعالیت و پیگیری کند, این یک مسئله اساسی کشور است, شوخی نیست.
اگر این پیگیری صورت بگیرد, ما شاهد کشوری با یک نسل پرنشاط و پرامید و کارآمد خواهیم بود. یک دهه که بگذرد, اگر کسی به کشور ما نگاه کند, یک لشکر انبوه از دستها و مغزها و دلهای کارآمد در همه زمینه ها مشاهده خواهد کرد. آن روز هیچ کس رغبت نمی کند خانه پدری و سرزمین مقدس و ایران عزیز خودش را رها کند, به امید یک طعمه کوچک و کم اهمیت, برود تحقیر یک کشور و یک ملت خارجی را بپذیرد, که اگر تا آخر عمرش آن جا بود, به او بگویند تو بیگانه ای, تو اهل این آب و خاک نیستی! یک روز هم اگر اوضاعی پیش بیاید, نئونازیهای آلمان- مثل همین الان- بر سر خارجیهایی که در آن کشور هستند, بریزند. من بارها گفته ام که اینها وحشیهای کروات بسته ادکلن زده یی هستند که اسمشان را متمدن گذاشته اند! در کدام کشور جوانهایش می ریزند و بیگانه ها را این طور می زنند و لت وپار می کنند که در کشور آلمان و اخیرا در اتریش و ایتالیا کردند؟! جوان ایرانی به خیال این که در فلان مسابقه رتبه بالایی به دست آورده است, به آن جا برود, به امید آن که قدرش را می دانند! نه آقا, آن جا تا برای آنها کار بکنی, از تو کار می کشند, شیره ات را می کشند و چیزی هم به تو نمی دهند, آخرش هم در خانه خودت نیستی, بیگانه و غریبه ای! یک روز هم ممکن است جوانهای آن کشور مست شوند و بر سرت بریزند و بگویند تو بیگانه ای, می خواهیم تو را بیرون کنیم! بنابراین اگر آن پیگیری صورت بگیرد, کسی رغبت نمی کند از ایران عزیزش, از خانه خودش و از میدان عظیم کار و مجاهدت دل بکند. این همه جوان وارد بازار کار می شوند- کار علمی, کار صنعتی, کار کشاورزی, کار خدماتی, تولید و ابتکار- و یک کشور از همه جهت کامل را به وجود می آورند, این نتیجه آن برنامه ریزی خواهد بود. اگر این عزم ملی به وجود آید و این برنامه ریزی صورت بگیرد, چشم انداز این است, جوانی هم که آن روز تازه وارد محوطه درس و بحث می شود, آن چشم انداز را می بیند, با شوق و رغبت درس می خواند و رتبه علم را در کشور بالا می برد.
اما جانب منفی قضیه. اگر به این مسئله نپردازند, اگر به برنامه ریزی لازم فکر نکنند و برای نسلی که دارد از راه می رسد, در جامعه جا باز نکنند, چه پیش می آید؟ یک لشکر بیکار و بی توان روی دست ملت می ماند, نه احساس امیدی, نه احساس شوق و شوری, نه آینده ای, نه زبانی برای ابراز غرور نسبت به میهن خود, و نه اصلا غروری. البته این کمترینش است که گفتم, از این بدتر هم فرضهایی وجود دارد. همه مسئولند, هم برنامه ریزان, هم مجریان و هم متصدیان رسانه ها, صداوسیما هم مسئول است, روزنامه ها هم مسئولند. صداوسیما و روزنامه ها نباید همواره برای جوان الگوی یک جوان اشرافی بی درد تن به راحت داده عیاش را مطرح کنند. بعضی از مطبوعات نباید در فلسفه بافیهای خود طوری حرف بزنند که جوان خیال کند همه هدف برای انسان این است که از هر راهی شد, یک مشت پول به دست آورد. اگر توانست یک گواهی علمی برای خودش فراهم کند, وسیله ای برای پول درآوردن در دستش هست, اگر نشد, هر راه دیگری که شد, ولو قاچاق, ولو تن دادن به ذلت و خفت و اهانت, ولو با دستبرد زدن به این و آن! نباید پول را عمده کرد, پول ارزش نیست, هدف, درآوردن پول نیست, پول یک وسیله برای گذراندن زندگی است. پول خیلی کوچکتر از این است که هدف انسان بشود. برای جوان, الگو را یک الگوی غلط قرار ندهند تا او احساس کند که به جای استعداد و ابتکار و تلاش فراوان و کسب تخصص و علم, باید سراغ پول رفت! از یک جوان می پرسیم چرا درس نمی خوانی, می گوید من به درس خواندن احتیاج ندارم, پدرم این قدر پول و ثروت دارد که به درس خواندن احتیاج ندارم! پس معلوم شد که درس برای پول است! با این پول اگر بشود بیکار و عیاش و مصرف کننده محض بود, باز هم از نظر او مانعی ندارد! آیا این طرز فکر درست است؟! این طرز فکر, غلط ترین طرز فکرهاست.
بنابراین رسانه های جمعی هم متعهد و مسئولند.
ما می توانیم آن چنان روزی را- نه در زمان طولانی دست نیافتنی, بلکه در همین آینده نزدیک- برای خودمان تصویر کنیم و امیدوار باشیم, چرا نتوانیم؟ جوان این مملکت در دهه ۵۰ و ۶۰ معجزه آفرید, جوان این مملکت کاری کرد که تا آن روز هیچ ملتی نتوانسته بود این طور کار کند, جوان این مملکت با تن و جسم خود به خیابانهای این کشور آمد- درهمین شهر رشت شما, در شهرهای استان, در شهرهای دیگر کشور- و آن چنان این حضور را با همین جسم خود برجسته کرد که آن نظام تا دندان مسلح متکی به پشتیبانی همه سیاست های استعماری دنیا دید دیگر جای نفس کشیدن ندارد, لذا مجبور شد فرار کند و برود. این تجربه, بعد از ما تکرار شد, قبل از ما هیچ جای دیگر نبود. در جاهای دیگر انقلاب هایی که رخ می داد, نتیجه کارهای چریکی و پارتیزانی و شلیک ترقه و گلوله بود, اما این تجربه, تجربه ملت ایران بود که به وسیله جوانها ایجاد شد.
نلسون ماندلا قبل از آن که در آفریقای جنوبی به پیروزی برسد, تازه از زندان آزاد شده بود, به ایران آمد و با من ملاقات کرد. راجع به اوضاع آفریقای جنوبی از او سوال کردم, چیزهایی گفت. من به او گفتم, ما تجربه ای داریم که گمان می کنم در کشور شما هم قابل عمل باشد, و آن تجربه عبارت است از این که انسان های داوطلب- که اکثریت جمعیت کشور ما را تشکیل می دادند- زن و مرد, با جسم خودشان به خیابان ها آمدند, نه با مشتشان, نه با سلاحشان, نه با نارنجکشان, نه با خانه تیمی شان, بلکه با تن خودشان آمدند, روی خود را هم نبستند, با صورت بازآمدند, لذا نظام را منفعل کردند و او هم دید نمی تواند بایستد, واقعا بر چه کسی می خواست حکومت کند؟ گفتم به نظر من این الگو در آفریقای جنوبی قابل عمل است. او سری تکان داد. بعد از رفتن او, یکی دو ماه طول نکشید که خبرهای تظاهرات عظیم مردمی در آفریقای جنوبی را در روزنامه ها خواندیم! من فهمیدم که این بذر, سبز شد, عین همان وضعیت ایران. تمام خیابان های شهرهای بزرگ آفریقای جنوبی از سیاهان پر شد و یک عده از سفیدپوستها هم آمدند و همراه با آنها راهپیمایی کردند و گفتند ما هم با حکومت تبعیض نژادی مخالفیم! نتیجه هم همان شد, یعنی آن کسی که در راس بود, دید اصلا نمی تواند کاری بکند, اول رفت وکس دیگری را جای خودش گذاشت, او هم دید نمی تواند, لذا آمدند در یک انتقال قدرت آرام, حکومت را به دست سیاه پوستان دادند و خود ماندلا هم رئیس جمهور شد! این حادثه تقلیدشدنی و این الگوی ملتها برای آزادیخواهی, به وسیله جوان ایرانی در دهه ۵۰ و ۶۰ اتفاق افتاد.
معجزه انقلاب اسلامی در دهه ۵۰ و معجزه جنگ هشت ساله در دهه ۶۰ اتفاق افتاد.
اوایل جنگ, بعضی از برادران عادت کرده به بخشنامه ها و دستورالعمل های سنتی نظامی, می گفتند شما چه می گویید؟! در مقابل پنجاه تانک, پنجاه تانک لازم است, عراق وقتی پنجاه تانک به میدان می آورد, باید با پنجاه تانک با او مقابله کرد, ولی ما نداریم! راست هم می گفتند, نداشتیم. من خودم یک شب رفتم تعداد تانکهای تیپی را که به طور سازمانی شاید در حدود صد و بیست دستگاه باید می داشت, شمردم, دیدم هفده تانک دارد! یک تیپ ارتشی در دب حردان جلوی نیروهای عراقی مستقر شده بود, اما به جای صدو بیست تانک, هفده دستگاه تانک داشت! می گفتند نمی شود, اما جوان ایرانی نشان داد که می شود. جوان بسیجی, جوان سرباز, جوان افسر- چه ارتشی, چه سپاهی- معجزه آفریدند و نشان دادند که می شود.
آن نیروی مجهز به همه ابزارهای مدرن جنگی, نیامده بود که برود, مگر ارتش عراق آمده بود که از ایران برگردد؟ اگر می خواست برگردد, نمی آمد, آمده بود که خوزستان را از آن خود کند, منابع نفت را از جمهوری اسلامی بگیرد و این ننگ و ذلت را بر پیشانی جمهوری اسلامی ابدی کند و بگوید جمهوری اسلامی نتوانست یک استان ثروتمند ونفت خیز خودش را حفظ کند. اما پس از مدتی آنها مجبور شدند بعد از تحمل آن همه خسارت و دادن پنجاه, شصت هزار اسیر, راهشان را کج کنند و از زیر تازیانه خشم واراده جوانان ما بیرون بیایند و به کشور خودشان بروند, بعد هم همه دنیا تصدیق کردند که آنها متجاوز بوده اند, یعنی هم از لحاظ نظامی مغلوب شدند. هم از لحاظ سیاسی شکست خوردند. چه کسانی این کار را کردند؟ جوانان ما کردند, این معجزه بود. جوان ایرانی که در دهه ۵۰ و ۶۰ آن معجزه ها را کرده, چرا در دهه ۸۰ و ۹۰ نتواند معجزه کند؟ چرا نتواند آن معجزه عظیم را نهادینه کند و در سطح جهان گسترش دهد؟ چرا نتواند الگو شدن جوان ایرانی را برای همه جوانهای دنیا به طور تردیدناپذیر ثبت کند؟ چه دلیلی دارید؟ این شدنی است.
من به مسئولان عرض می کنم, به جوانان ما مناعت طبع وعفت اخلاقی و اطمینان به نفس و اعتماد به خود و صداقت و شجاعت بیاموزید, در آنها اراده پول

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.