اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع) با 91 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت ابراهیم (ع) :
“و ان من شیعته لابراهیم” کلمه”شیعه”عبارت است از مردمی که پیرو غیر خود باشند، و دنبال او به راه بیفتند وکوتاه سخن: مردمی که موافق طریقه کسی حرکت کنند، چنین مردمی شیعه آن کس می باشند، حال چه اینکه آن کس جلوتر از آن قوم باشد، یا بعد از آن قوم، همچنان که خدای تعالی فرمود: “و حیل بینهم و بین ما یشتهون کما فعل باشیاعهم من قبل” (۱) به طوری که ملاحظه می کنید در این آیه شیعه را به کسانی اطلاق کرده که قبل از افراد مورد نظر عذاب شدند، و بین آنان و لذتهایشان حائل شد.
و از ظاهر سیاق برمی آید که ضمیر در کلمه”شیعته”به نوح برمی گردد ومعنایش این است که: ابراهیم یکی از شیعیان نوح بود، چون دینش موافق دین او، یعنی دین توحید بود.
بعضی از مفسرین (۲) گفته اند: ضمیر مذکور به رسول خدا(ص)برمی گردد.ولی هیچ دلیلی از ناحیه الفاظ آیه بر این قول نیست.
بعضی (۳) گفته اند: در نظم این آیات ترتیب زیبایی به کار رفته، چون دنبال داستان نوح که آدم دومی و ابو البشر ثانی است، داستان ابراهیم را آورد که پدر انبیاء است، یعنی تمامی انبیایی که بعد از او آمدند نسبشان بدو منتهی می شود، و نیز تمامی ادیان زنده ای که در دنیاهستند از قبیل ادیان موسی، عیسی و محمد(ع)همه بر دین ابراهیم تکیه دارند که همان دین توحید است.و نیز نوح(ع)از غرق شدن در آب نجات یافت و ابراهیم(ع)از سوختن در آتش نمرود.
“اذ جاء ربه بقلب سلیم”آمدن نزد پروردگار کنایه است از تصدیق خدا و ایمان به او.و مؤید این معنا این است که مراد از”قلب سلیم”آن قلبی است که از هر چیزی که مضر به تصدیق و ایمان به خدای سبحان است خالی باشد، از قبیل شرک جلی و خفی، اخلاق زشت و آثار گناه وهر گونه تعلقی که به غیر خدا باشد و انسان جذب آن شود و باعث شود که صفای توجه به سوی خدا مختل گردد.
از اینجا روشن می شود که مراد از”قلب سلیم”آن قلبی است که هیچ تعلقی به غیراز خدا نداشته باشد، همچنان که در حدیثی که در بحث روایتی آینده – ان شاء الله – می آید نیزبه همین معنا تفسیر شده.
ولی بعضی (۴) گفته اند: “معنایش قلب سالم از شرک است”.ممکن است این گفتاررا به نحوی توجیه کنیم که به همان معنا که ما ذکر کردیم برگشت می کند.بعضی (۵) دیگرگفته اند: ” مراد قلب اندوهناک است”ولی این دیگر قابل توجیه نیست.
ظرف”اذ”در آیه شریفه متعلق به جمله”من شیعته”است، و چون آن قواعدی که درغیر ظرف بخشوده نیست در ظرفها بخشوده شده.لذا دیگر نباید اعتراض کرد که مگر قبل ازآمدن نزد پروردگار، از شیعه نوح نبود.و بعضی (۶) گفته اند: ظرف”اذ”متعلق به”اذکر”تقدیری است.
“اذ قال لابیه و قومه ما ذا تعبدون”یعنی: چه چیز می پرستید؟و اگر با اینکه می دید که بت می پرستند، مع ذلک پرسیدچه می پرستید؟منظورش از این سؤال اظهار تعجب است، و خواست بفهماند این عمل شماسخت عجیب و غریب است.
“ا ئفکا آلهه دون الله تریدون”یعنی آیا از در افتراء خدایانی دیگر به جای خدای عز و جل قصد می کنید.و اگر کلمه”افک”و کلمه”آلهه”را مقدم ذکر کرده، با اینکه می بایست می فرمود: “ا تریدون آلهه دون الله افکا”بدین جهت است که عنایت به آن دو کلمه داشته است.
“فنظر نظره فی النجوم فقال انی سقیم”شکی نیست در اینکه ظاهر این دو آیه این است که خبر دادن ابراهیم(ع)ازمریضی خود مربوط است به نظر کردن در نجوم، حال این نگاه کردن در ستارگان یا برای این بوده که وقت و ساعت را تشخیص دهد، مثل کسی که دچار تب نوبه است، و ساعات عود تب خود رابا طلوع و غروب ستاره ای و یا از وضعیت خاص نجوم تعیین می کند.
و یا برای آن بوده که از نگاه کردن به نجوم، به حوادث آینده ای که منجم ها آن حوادث را از اوضاع ستارگان بدست می آورند، معین کند.و صابئی مذهبان به این مساله بسیارمعتقد بودند و در عهد ابراهیم(ع)عده بسیاری از معاصرین او از همین صابئی هابوده اند.
بنا بر وجه اول، معنایش آیه چنین می شود: وقتی اهل شهر خواستند همگی از شهربیرون شوند تا در بیرون شهر مراسم عید خود را به پا کنند، ابراهیم نگاهی به ستارگان انداخت و سپس به ایشان اطلاع داد که به زودی کسالت من شروع می شود، و من نمی توانم در این عید شرکت کنم.
و بنا بر وجه دوم معنایش این می شود: ابراهیم در این هنگام نگاهی به ستارگان کردو طبق قواعد منجمین پیشگویی کرد که به زودی من مریض خواهم شد، و در نتیجه نمی توانم با شما از شهر بیرون شوم.
ولی وجه اولی با وضع ابراهیم(ع)مناسب تر به نظر می رسد، برای اینکه آن جناب با اینکه توحیدی خالص داشت، دیگر معنا ندارد برای غیر خدا تاثیری قائل باشد.و ازسوی دیگر دلیلی هم که به قوت دلالت کند بر اینکه آن جناب در آن ایام مریض نبوده دردست نداریم، بلکه دلیل داریم بر اینکه مریض بوده، برای اینکه از یک سو خدای تعالی او راصاحب قلبی سلیم معرفی کرده و از سوی دیگر از او حکایت کرده که صریحا گفته است: من مریضم و کسی که دارای قلب سلیم است، دروغ و سخن بیهوده نمی گوید.
این بود آن وجهی که ما در تفسیر این دو آیه اختیار کردیم.و مفسرین در توجیه آن وجوهی ذکر کرده اند که از همه وجیه تر و بهتر این است (۷) که: نگاه کردنش به نجوم، و خبر دادنش از مریضی خود، از باب معاریض کلام است.و معاریض عبارت است از اینکه:
گوینده چیزی را بگوید که شنونده از ظاهر آن معنایی بفهمد و خود او معنای دیگری اراده کند.پس شاید نظر کردن آن جناب در ستارگان نظر کردن موحد در صنع خدای تعالی باشد، تا از آن راه بر وجود خدای تعالی و یکتایی او استدلال کند، ولی مردم خیال کردند که نظرکردن او مثل نظر کردن منجم ها است، که می خواهد از وضع ستارگان بر پیش آمدن حوادثی استدلال کند.آنگاه فرموده: “من مریضم”و منظورش این بوده که او به زودی دچار بیماری می شود، چون آدمی در طول عمر بدون بیماری نمی شود، همچنان که باز از همان جناب حکایت کرده که گفت: “و اذا مرضت فهو یشفین” (۸) چیزی که هست مردم خیال کردندمنظور او این است که همین امروز که روز عید ایشان است مریض است، و آنچه در نظر آن جناب مرجح بوده که این همه زحمت به خود بدهد، این بوده که در شهر تنها بماند و آن هدفی را که در نظر داشته انجام دهد، یعنی بت های اهل شهر را بشکند.
لیکن این وجه – که گفتیم بهترین وجوهی است که مفسرین ذکر کرده اند – وقتی صحیح است که آن جناب در آن روز مریض نبوده باشد و حال آنکه خواننده عزیز متوجه شدکه گفتیم هیچ دلیلی بر این معنا نیست.
علاوه بر این گفتن معاریض برای انبیاء جایز نیست، زیرا باعث می شود اعتماد مردم به سخنان ایشان سست گردد.
“فتولوا عنه مدبرین”ضمیر جمع در”تولوا”به مردم معاصر ابراهیم(ع)و ضمیر مفرد در” عنه”به خود آن جناب برمی گردد و معنای جمله این است که: مردم از آمدن ابراهیم صرف نظر کرده،او را تنها گذاشته از شهر خارج شدند.
“فراغ الی آلهتهم فقال الا تاکلون ما لکم لا تنطقون”کلمه”راغ”ماضی از مصدر”روغ” است و”روغ”و”رواغ”و”روغان”همه به معنای متوجه شدن و میل کردن است.و بعضی (۹) گفته اند: میل کردن به یکسو به منظور خدعه است.
و در اینکه به بت ها گفت: “الا تاکلون”این نقل (۱۰) که مشرکین در ایام عیدشان طعام نزدبت ها می گذاشتند تایید می شود این جمله و جمله بعدش که فرمود: “ما لکم لا تنطقون” سخنانی است که ابراهیم(ع)به بت های مشرکین گفته، با اینکه بت ها سنگ وچوب بودند و او می دانست که جمادات نه غذا می خورند و نه حرف می زنند و لیکن شدت خشمی که از آنها داشته وادارش کرده آنها را موجوداتی باشعور فرض کند و همان اعتراضهایی که به اشخاص باشعور می شود به آنها بکند.
ابراهیم(ع)نظری به بت ها افکند که درست به شکل انسانهایند، انسانهایی که در پیش رو طعام دارند و مشغول خوردنند، پس سرشار از خشم و غیظ گشته، پرسید: “الاتاکلون”و چون پاسخی نشنید، پرسید: “ما لکم لا تنطقون”با اینکه شما خدایانی هستید که پرستندگانتان خیال می کنند شما عاقل و قادر و مدبر امور ایشانید.اینجا بود که آخرین تصمیم خود را گرفت.و بت ها را شکست.
“فراغ علیهم ضربا بالیمین”حرف”فا”در آغاز این جمله این معنا را می رساند که نتیجه آن خطابها این شد که تصمیم گرفت با دست راست و یا با قدرت بت ها را درهم بکوبد، و اینکه گفتیم با قدرت،چون دست راست کنایه از قدرت است.
بعضی (۱۱) از مفسرین کلمه”یمین”را به معنای سوگند گرفته اند.و این بعید است، وبنا به گفته آنان معنای آیه چنین می شود: تصمیم گرفت تا به خاطر سوگندی که قبلا خورده بود، و گفته بود: “تالله لاکیدن اصنامکم” (۱۲) بت ها را درهم بشکند.
“فاقبلوا الیه یزفون”کلمه”زف”و نیز”زفیف”به معنای راه رفتن به سرعت است، و معنای آیه این است که: مردم با سرعت به طرف ابراهیم(ع)آمدند، به خاطر اهتمامی که نسبت به حادثه داشتند و احتمال می دادند که به دست ابراهیم(ع)پیش آمده باشد.
و در این کلام حذف و اختصارگویی به کار رفته، برگشتن مردم از مراسم عید، وآمدنشان به بتخانه، دیدن آن منظره، تحقیق حادثه و گمانشان به آن حضرت که در سوره انبیاء آمده بود اینجا حذف شده است.
“قال ا تعبدون ما تنحتون و الله خلقکم و ما تعملون”در این جمله نیز حذف و اختصارگویی به کار رفته: دستگیری ابراهیم(ع)آوردنش در جلو چشم مردم، بازجویی کردن از او و سایر جزئیات دیگر، حذف شده.
استفهامی که در آیه شریفه هست استفهام توبیخی است، و در عین حال احتجاجی است بر بطلان طریقه مردم، می فرماید: چیزی که انسان آن را به دست خود تراشیده،صلاحیت ندارد که مدبر انسان و معبود او باشد، با اینکه آفریدگار انسان و اعمالش خداست ومعلوم است که خلقت از تدبیر جدا نیست (۱۳) ، پس همان طور که خدای سبحان خالق آدمی است، رب آدمی نیز هست و این از سفاعت و حماقت است که این خدای عزیز و رب واقعی را کنار گذاشته و سنگ و چوب بپرستند.
با این بیان روشن گردید که کلمه”ما”در جمله”ما تنحتون”موصول است، و رابط آن(که ضمیری است که از صله به موصول برمی گردد)، حذف شده و تقدیر آن”ما تنحتونه”بوده، و همچنین”ما”در جمله”و ما تعملون”موصول و تقدیر آن”ما تعملونه”بوده است.
بعضی (۱۴) از مفسرین احتمال داده اند که کلمه”ما”در هر دو جا مصدریه باشد. لیکن مصدریه بودن اولی از آن دو بسیار بعید است، (چون معنا ندارد از مردم بپرسد آیا می پرستیدتراشیدن خود را؟).
و اگر خلقت را به اعمال انسانها و یا مصنوع انسانها هم نسبت داده، فرموده: ” خداشما را و اعمال شما را و یا مصنوع شما را خلق کرده”عیبی ندارد، برای اینکه آنچه انسان اراده می کند و بعد از اراده انجام می دهد، هر چند با اراده و اختیار خود می کند به اراده خدای سبحان نیز هست، یعنی خدا خواسته است که انسان آن را بخواهد و به اختیار خود انجام دهد،و این نوع از اراده خدای تعالی باعث نمی شود که اراده انسان باطل و بی اثر مانده، در نتیجه عمل او یک عمل جبری و بی اختیار شود، و این خود روشن است(پس خدا هم خالق مااست و هم خالق آثار و اعمال ما، چه اعمال فکری از قبیل اراده و امثال آن و چه اعمال بدنی).
و اگر مراد آیه شریفه این بوده باشد که بخواهد بفرماید: خدا اعمال شما را خلق کرده و خود شما و اراده شما هیچ دخالت و وساطتی ندارید و خلاصه اگر آیه شریفه بخواهد جبر راافاده کند، در این صورت دیگر توبیخ و تقبیح نیست بلکه عذری ست برای بندگان و حجتی است به نفع ایشان و علیه خدا.و حال آنکه می دانیم این طور نیست، بلکه خدای تعالی می خواهد در این آیه مردم را توبیخ کند، نه اینکه بهانه به دست ایشان بدهد.
“قالوا ابنوا له بنیانا فالقوه فی الجحیم”کلمه”بنیان”مصدر برای”بنی، یبنی”است، و مراد از آن اسم مفعول، یعنی”مبنی”است.و کلمه”جحیم”به معنای آتشی است که شعله هایش شدید باشد، و معنایش این است که: برای شکنجه وی محلی بسازید که گنجایش آتش افروخته داشته باشد، سپس وی را در آن آتش بیفکنید.
“فارادوا به کیدا فجعلناهم الاسفلین”کلمه”کید”به معنای حیله است.و مراد از آن نقشه کشیدن برای نابودی ابراهیم(ع)و سوزاندنش در آتش است.و جمله”فجعلناهم الاسفلین”کنایه است از اینکه ما ابراهیم را بر آنان غالب ساختیم، به طوری که نقشه شوم آنان هیچ اثری در وی نگذاشت وآن این بود که به آتش گفتیم: برای ابراهیم سرد و گلستان باش: “یا نار کونی بردا و سلاماعلی ابراهیم” (۱۵).
در اینجا یک فصل از داستان های ابراهیم(ع)خاتمه می یابد و خلاصه آن این است که: ابراهیم(ع)علیه پرستش بت ها قیام کرد و با بت پرستان به خصومت برخاست و سرانجام کارش بدینجا کشید که او را در آتش افکندند و خدای تعالی نقشه ایشان را باطل و بی اثر کرد.
“و قال انی ذاهب الی ربی سیهدین”از اینجا فصل دیگری از داستانهای ابراهیم(ع) شروع می شود، و آن عبارت است از: مهاجرت وی از بین قومش، و درخواست فرزند صالحی از خدا و اجابت خدادرخواست او را، و داستان ذبح کردن اسماعیل و آمدن گوسفندی به جای اسماعیل.
پس در حقیقت جمله”و قال انی ذاهب الی ربی…”خلاصه ای است از گفتارمفصلی که قبلا با آزر داشت، و به وی فرموده بود: “و اعتزلکم و ما تدعون من دون الله وادعوا ربی عسی الا اکون بدعاء ربی شقیا” (۱۶).
و از این آیه معلوم می شود که مراد آن جناب از اینکه گفت: “به سوی پروردگارم می روم”رفتن به محلی است خلوت، تا در آنجا با فراغت به اجت خواهی از خدا و عبادت او بپردازد، و آن محل عبارت بود از سرزمین”بیت المقدس”.
و اینکه بعضی (۱۷) گفته اند: “مراد از جمله مورد بحث این است که من بدانجا می روم که پروردگارم دستور داده”تفسیری است که هیچ شاهد و دلیلی بر آن نیست.
و همچنین است این که بعضی دیگر گفته اند: معنایش این است که من به ملاقات پروردگارم می روم، چون شما مرا در آتش می سوزانید و قهرا من خواهم مرد و بعد از مردن،پروردگارم را دیدار نموده و او مرا به سوی بهشت هدایت می کند.
علاوه بر این – همانطور که دیگران هم گفته اند – ذیل آیه که می فرماید”رب هب لی من الصالحین – خدایا فرزندی از صالحان به من مرحمت فرما”و نیز جمله” فبشرناه بغلام حلیم – ما او را به فرزندی حلیم بشارت دادیم”با این تفسیر نمی سازد.
“رب هب لی من الصالحین”این جمله حکایت دعا و فرزند
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
