اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل داستان حضرت موسی (ع) و قوم یهود در قرآن :
تفسیر سوره طه (۳)
یابنی إسرءیل قد أنجینکم من عدوکم و وعدنکم جانب الطور الأیمن و نزلنا علیکم المن و السلوی (۸۰) کلوا من طیبت ما رزقنکم و لا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی و من یحلل علیه غضبی فقد هوی (۸۱) و إنی لغفار لمن تاب و ءامن و عمل صلحا ثم اهتدی (۸۲) و ما أعجلک عن قومک یموسی (۸۳) قال هم أولاء علی أثری و عجلت إلیک رب لترضی (۸۴) قال فإنا قد فتنا قومک من بعدک و أضلهم السامری (۸۵) فرجع موسی إلی قومه غضبن أسفا قال یقوم أ لم یعدکم ربکم وعدا حسنا أ فطال علیکم العهد أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخلفتم موعدی (۸۶) قالوا ما أخلفنا موعدک بملکنا و لکنا حملنا أوزارا من زینه القوم فقذفنها فکذلک ألقی السامری (۸۷) فأخرج لهم عجلا جسدا له خوار فقالوا هذا إلهکم و إله موسی فنسی (۸۸) أ فلا یرون ألا یرجع إلیهم قولا و لا یملک لهم ضرا و لا نفعا (۸۹) و لقد قال لهم هرون من قبل یقوم إنما فتنتم به و إن ربکم الرحمن فاتبعونی و أطیعوا أمری (۹۰) قالوا لن نبرح علیه عکفین حتی یرجع إلینا موسی (۹۱) قال یهرون ما منعک إذ رأیتهم ضلوا (۹۲) ألا تتبعن أ فعصیت أمری (۹۳) قال یبنؤم لا تأخذ بلحیتی و لا برأسی إنی خشیت أن تقول فرقت بین بنی إسرءیل و لم ترقب قولی (۹۴) قال فما خطبک یسمری (۹۵) قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضه من أثر الرسول فنبذتها و کذلک سولت لی نفسی (۹۶) قال فاذهب فإن لک فی الحیوه أن تقول لا مساس و إن لک موعدا لن تخلفه و انظر إلی إلهک الذی ظلت علیه عاکفا لنحرقنه ثم لننسفنه فی الیم نسفا (۹۷) إنما إلهکم الله الذی لا إله إلا هو وسع کل شی ء علما (۹۸)
ترجمه آیات
ای بنی اسرائیل! همانا ما شما را از دشمنان نجات دادیم و طرف راست طور را با شما وعده گاه کردیم، و من و سلوی برای شما فرود آوردیم (۸۰) .
از چیزهای پاکیزه که روزیتان کرده ایم بخورید و در مورد آن طغیان مکنید که غضب من به شما می رسد و به هر کس که غضب من برسد سقوط کرده است (۸۱) .
و من آمرزگار همه آن کسانم که توبه آورده و کار شایسته کرده و بر هدایت استوار بوده اند (۸۲) .
ای موسی! برای چه با شتاب از قوم خود جلو افتادی؟ (۸۳) .
عرض کرد: اینک آنها دنبال منند و من که به شتاب آمدم بدین جهت بود که تو ای پروردگار خوشنود شوی (۸۴) .
فرمود: ما از پی تو قومت را امتحان کردیم و سامری گمراهشان کرد (۸۵) .
موسی خشمگین و اندوهگین سوی قوم خود بازگشت و گفت: ای قوم! مگر پروردگارتان شما را وعده نیکو نداده بود آیا این مدت به نظرتان طولانی نمود، یا خواستید غضب خدا شما را بگیرد که از وعده من تخلف کردید؟ (۸۶) .
گفتند: ما به اراده خویش از وعده تو تخلف نکرده ایم اما محموله هایی از زیور فرعونیان با خود برداشته بودیم که در آتش افکندیم و همچنین سامری نیز بیفکند (۸۷) .
و برای آنها مجسمه گوساله ای را ساخت که صدای گوساله داشت گفت: این خدای شما و خدای موسی است، و ایمان را رها کرد (۸۸) .
آیا نمی دیدند که گوساله سخنی به آنها باز نمی گوید و برای ایشان سود و زیانی ندارد؟ (۸۹) .
هارون از پیش به آنها گفته بود: ای قوم! گوساله پرستی فریبتان داده است، پروردگارتان فقط خدای رحمان است، مرا پیروی کنید و مطیع فرمانم شوید (۹۰) .
گفتند: ما همچنان او را عبادت می کنیم تا موسی به نزد ما برگردد (۹۱) .
گفت: ای هارون وقتی دیدی که ایشان گمراه شدند مانع تو چه بود؟ (۹۲) .
که از من متابعت کنی؟ چرا فرمان مرا عصیان کردی؟ (۹۳) .
گفت: ای پسر مادرم! ریش و سر مرا مگیر، من بیم داشتم بگویی میان پسران اسرائیل تفرقه انداختی و رعایت گفتار من نکردی (۹۴) .
گفت: ای سامری قصه تو چیست؟ (۹۵) .
گفت: چیزی را که آنها ندیدند بدیدم و از جای پای فرشته مرسل کفی بر گرفتم و آن را در قالب گوساله انداختم که ضمیرم برای من چنین جلوه گر ساخت (۹۶) .
گفت: برو که نصیب تو در زندگی این است که (هر کس به تو نزدیک شود) مرتب بگویی با من تماس نگیر، و موعدی داری که هرگز از آن تخلف نکنند، خدایت را که پیوسته به خدمتش کمر بسته بودی بنگر که آن را بسوزانیم و به دریا بریزیم و پراکنده اش کنیم پراکندگی کامل (۹۷) .
خدای شما فقط خدای یکتا است که جز او خدایی نیست و علم او به همه چیز می رسد (۹۸) .
بیان آیات
در این آیات آخرین فصل از آنچه از سرگذشت موسی (ع) در این سوره آمده ایراد شده است، و در آن خدای تعالی جمله ای از منت های خود را بر بنی اسرائیل می شمارد، مانند اینکه از قبطیان نجاتشان داد، و در طرف راست طور میعادی برایشان معین کرد، و من و سلوی برایشان نازل فرمود، آنگاه این فصل را با داستان سامری و گمراه کردنش مردم را به وسیله گوساله پرستی، خاتمه داده است، و این قصه متصل است به داستان میعاد در طور.البته منظور اصلی از این فصل بیان تعرض بنی اسرائیل است نسبت به غضب خدا که با گوساله پرستی خود متعرض غضب الهی شدند، و به همین جهت داستان را با حرف عطف”واو”
نیاورد، و مانند بقیه مسائل به اشاره برگزار نکرد، بلکه این قصه را مفصل بیان نمود.
“یا بنی اسرائیل قد انجیناکم من عدوکم…”.
به نظر می رسد که قولی در تقدیر باشد، یعنی”گفتیم ای بنی اسرائیل”باشد و مراد از”عدوکم دشمنتان”فرعون باشد، که خدا غرقش کرد، و بنی اسرائیل را بعد از سالها محنت از شر او نجات داد.
“و واعدناکم جانب الطور الایمن” کلمه ایمن منصوب است تا صفت جانب باشد، (طرف راست طور) و بعید نیست مراد از این مواعده همان مواعده ای باشد که خدای عز و جل با موسی کرد، که سی روز در میقات بماند، تا تورات را بر او نازل کند، که داستانش در سوره بقره و غیر آن گذشت و همچنین داستان انزال من و سلوی، که دیگر به شرح آن نمی پردازیم.
“کلوا من طیبات ما رزقناکم” گو اینکه کلمه”کلوا”امر است و معنایش این است که باید بخورید، ولی منظور اباحه است، یعنی می توانید بخورید و اضافه کلمه “طیبات”بر جمله”ما رزقناکم”از باب اضافه صفت به موصوف است، (یعنی آنچه روزیتان کردیم که این صفت دارد طیب است) چون معنا ندارد رزق را به خود نسبت دهد، و آنگاه آن را دو قسم کند طیب و غیر طیب، آری خدا غیر طیب روزی نکرده، همچنانکه خود فرموده: “و رزقناهم من الطیبات” (۱).
“و لا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی” ضمیر در”فیه”به اکل بر می گردد، آنجا که فرمود: “کلوا من طیبات”و طغیان در خوردن به این است که نعمت خدا کفران شود و شکرش به جای نیاید، همچنانکه به جا نیاوردند و گفتند: “یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها” (۲).
جمله”فیحل علیکم غضبی”هر چند به ظاهر خبر از آینده است ولی معنایش این است که غضب من بر شما واجب و لازم شود، و کلمه”یحل”از حلول دین، (سر رسیدن مدت قرض) است، و”حل یحل “از باب ضرب یضرب است، و”غضب”یکی از صفات خدای تعالی است که البته صفت فعل او و مصداق اراده او است، اراده اینکه مکروهی به بنده اش برساند، به اینکه اسباب رسیدن آن را که ناشی از معصیت عبد است فراهم سازد.
“و من یحلل علیه غضبی فقد هوی” یعنی هر که غضب من متوجه او شود سقوط می کند و این سقوط به هلاکت تفسیر شده است.
“و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی”
در این آیه وعده رحمت مؤکد دنبال وعید سخت آمده، و لذا خود را به کثرت مغفرت توصیف کرده و فرموده: “من بسیار آمرزنده ام”و نفرمود: “من آمرزنده ام”و یا”من به زودی می آمرزم “.
کلمه”تاب”ماضی از توبه است و توبه به معنای برگشتن است، همانطور که برگشتن از معصیت خدا به اطاعت او توبه است و همچنین برگشتن از شرک به توحید نیز توبه است، ایمان هم همچنانکه به خدا ایمان است، به آیات خدا که یا انبیاء و رسل او است و یا احکامی است که ایشان آورده اند نیز ایمان است، و در قرآن کریم استعمال ایمان در هر دو معنا بسیار آمده، همچنانکه استعمال توبه در هر دو معنایی که گفتیم زیاد آمده است.
و بنی اسرائیل همچنانکه آلوده به گناهان شدند و بدین وسیله فاسق گردیدند، همچنین آلوده به شرک و مثلا پرستش گوساله شدند، با این حال دیگر وجهی نیست که کلام را از ظاهر اطلاقش که هم توبه از شرک را می گیرد و هم توبه از معصیت را، هم ایمان به خدا را شامل است و هم ایمان به آیات او را، و نیز ظاهر اطلاقش که هم تائبین و مؤمنین از بنی اسرائیل را شامل است و هم غیر بنی اسرائیل را، هر چند بنی اسرائیل مورد خطابند برگردانیم، چون صفات الهی از قبیل مغفرت و غیر آن، اختصاص به قوم معینی ندارد.
پس معنای آیه و خدا داناتر است این است که من بر هر انسانی که توبه کند و ایمان آورد چه اینکه از شرک توبه کند و چه از معصیت و چه اینکه به من ایمان آورد و چه به آیات من از پیغمبرانم و احکامی که می آورند، و از آنچه تاکنون کرده پشیمان گشته عمل صالح کند، و مخالفت و تمرد را در گناهانی که کرده مبدل به اطاعت در آن نماید، من نسبت به او بسیار آمرزنده ام، و اینکه گفتیم مخالفت و تمرد را در گناهانی که کرده مبدل به اطاعت در آن نماید، بدین جهت بود که اصل معنای برگشتن تحقق یابد، که تفصیل آن در تفسیر آیه “انما التوبه علی الله” (۳) در جلد چهارم این کتاب گذشت.
و اما در جمله”ثم اهتدی”، کلمه”اهتداء”در مقابل ضلالت است، همچنانکه آیه شریفه”من اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها” (۴) و آیه”لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم” (۵) شاهد آن است.
در این معنا که گفتیم حرفی نیست، بحث در این است که مراد از آن چیست؟
(چگونه می شود که شخصی توبه کند و ایمان هم بیاورد و عمل صالح نیز انجام دهد، و در عین حال در مقام هدایت هم بر آید) ؟ آیا مراد این است که در خود آن چیزی که از آن توبه کرده گمراه نشود، یعنی دو باره مرتکب آن نگردد؟ که اگر مراد این باشد آیه شریفه می فهماند :
“توبه از گناه نسبت به آنچه که قبل از توبه کرده مفید است و نسبت به آنچه بعد از توبه مرتکب شود فائده ای ندارد”.
و یا این است که در غیر آن چیزی که از آن توبه کرده گمراه نشود که در این صورت آیه شریفه می فهماند آمرزش خدا تنها نسبت به گناهانی که از آن توبه کرده مفید است نه سایر گناهان، و به عبارت دیگر وقتی به طور تام و کامل مفید است که در غیر آن گناه نیز گمراه نشود؟ و یا هر دو معنا مراد است؟ .
از ظاهر عطف به حرف”ثم”چنین استفاده می شود که معنای اول است، پس افاده می کند ثبات و استقامت بر توبه را، و در نتیجه برگشت آیه به اشتراط اصلاح است که در آیاتی دیگر صریحا ذکر شده مانند آیه”الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم” (۶).
لیکن اگر معنای آیه این باشد دو اشکال باقی می ماند:
اول اینکه: نکته تعبیر”به غفار”که صیغه مبالغه و دال بر کثرت است، چیست و چه معنا دارد که خدای تعالی نسبت به کسی که یک گناه کرده، و توبه هم نموده بسیار آمرزنده باشد؟ .
دوم اینکه: لازمه این معنا این می شود که هر کس حکمی از احکام خدای را مخالفت کند کافر به آن باشد هر چند که صریحا اعتراف کند که این حکم از ناحیه خدا است، و اگر در آن مخالفت هم کرده تنها به خاطر غلبه هوی و پیروی آن بوده، نه اینکه خواسته باشد حکم خدای را رد کند و حال آنکه چنین کسی کافر نیست، مگر اینکه کسی بگوید: آیه شریفه از آنجایی که مشتمل بر جمله”تاب و آمن”می باشد، تنها مشرک و رد کننده حکمی از احکام خدایرا شامل می گردد، ولی این، اشکال را رفع نمی کند.
در حل این دو اشکال ممکن است کسی بگوید: مراد از توبه و ایمان، توبه از شرک، و ایمان به خدا است، همچنانکه در اغلب مواردی که در کلام خدای تعالی ذکر توبه و ایمان هر دو شده، همین معنا مراد است، و بنا بر این، مراد از جمله”و عمل صالحا”اطاعت احکام خدای تعالی باشد به اینکه از اوامرش مؤتمر و از نواهیش منتهی گردد، و معنای آیه چنین می شود : “هر کسی از شرک توبه کند و به خدا ایمان آورد، و آنچه را که خدا تکلیفش کرده است انجام دهد، من برای گناهانش بسیار آمرزنده ام، لغزش هایش را یکی پس از دیگری می آمرزم”، و بدیهی است که وقتی موارد لغزش او و آمرزش خدا بسیار شد او بسیار آمرزنده خواهد بود.
خدای تعالی نظیر این معنا را که همان آمرزش گناهان باشد در جای دیگر بیان کرده و فرموده : “ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیاتکم” (۷).
پس اینکه فرمود: “و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا”درست منطبق بر آیه سوره نساء می شود، تنها فرق میان آن دو، شرطی است که در آیه مورد بحث اضافه شده، و آن قید”ثم اهتدی “است که حکم مغفرت را تقیید می کند و از آن که به معنای اهتداء به سوی طریق است بر می آید : حکم مغفرت وقتی شامل حال مؤمن عامل به اعمال صالح می شود که اعمال صالح را از طریقش انجام دهد، و از باب آن وارد شود.
در کلام خدای تعالی قید و شرطی که ایمان به خدا و عمل صالح را در تاثیر و قبولش نزد خدا مقید و مشروط کند نمی بینیم مگر همین قید که شخص، به رسول هم ایمان داشته باشد، به این معنا که تسلیم رسول باشد و او را در هر کار و امری چه بزرگ و چه کوچک اطاعت کند و دین خود را از او بگیرد، و راهی را که او پیش پایش گذاشته سیر نماید، و بدون هیچ استبداد او را پیروی کند، از خود بدعت درست نکند که پیروی بدعت پیروی خطوات شیطان است.
و کوتاه سخن اینکه ولایت رسول بر مؤمنین در دین و دنیایشان قیدی است که ایمان به خدا و عمل صالح را در تاثیرش مقید کرده، زیرا خدای تعالی ولایت رسول را تشریع و اطاعتش را واجب فرموده، مردم باید از او اخذ کنند، و به او تاسی جویند و این مطلب در آیات بسیار زیادی تذکر داده شده، که نه حاجتی به ایراد بسیاری از آنها است و نه مجالی برای شمردن یک یک آنها، پس بنا بر این، به فرموده قرآن: “النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم” (۸).
از صریح عموم داستانهای بنی اسرائیل که قرآن کریم آنها را نقل کرده بر می آید که بنی اسرائیل با اینکه به خدای سبحان ایمان داشتند و رسالت موسی و هارون (ع) را تصدیق کرده بودند، ولی در باره ولایت آن دو بزرگوار یا متوقف بوده اند و یا نظیر متوقف، و شاید همین توقف آنان باعث بوده که در آیات مورد بحث بعد از نهی بنی اسرائیل از طغیان، و تخویف آنان از غضب خدا فرموده است”و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی”خلاصه بدان جهت بوده که قید”ثم اهتدی”را بر ایمان به خدا و عمل صالح اضافه کرده است.
پس معلوم شد که مراد از”اهتداء”در آیه شریفه همان شرطی است که سایر آیات قرآنی نیز بدان راهنمایی فرموده و آن عبارت است از پیروی پیغمبر در امر دین و دنیا، و به عبارت دیگر اهتداء به ولایت رسول خدا (ص) است.
این را گفتیم تا حال آنچه در تفسیر جمله”ثم اهتدی”گفته اند روشن شود و معلوم گردد که هیچ یک صحیح نیست، مثلا بعضی (۹) گفته اند: معنای اهتداء این است که شخص ملازم ایمان باشد، یعنی در ایمانش استمرار داشته باشد، و مادام الحیاه بر آن پایدار باشد.
بعضی (۱۰) دیگر گفته اند که: معنایش این است که در ایمان خودش شک نکند.بعضی (۱۱) دیگر گفته اند: یعنی به سنت رسول خدا (ص) عمل کند، و راه بدعت را نرود، بعضی (۱۲) دیگر گفته اند: اهتداء این است که بداند برای عملش ثوابی است که با آن پاداش داده می شود .بعضی (۱۳) دیگر گفته اند اهتداء عبارت است از پاک کردن دل از اخلاق ذمیمه و زشت.بعضی (۱۴) دیگر گفته اند: عبارت است از اینکه عقیده خود را از اینکه دچار خرافات گردد حفظ کند و نگذارد از هیچ جهت اعتقاد باطل و مخالف حق با آن آمیخته گردد.چون اهتداء به این معنا چیزی است زائد بر ایمان و عمل صالح، و منظور همه این مفسرین هم این است که برای اهتداء معنایی بیاورند که غیر از ایمان به خدا و عمل صالح، و چیزی زائد بر آن باشد، ولی برای هیچ یک از آنها دلیلی نیست.
“و ما اعجلک عن قومک یا موسی…لترضی”.
این آیه حکایت گفتگویی است که میان خدای سبحان و موسی در باره میعاد طور واقع شده که آن هنگامی که تورات در طور نازل می شد، و داستانش در سوره اعراف مفصلا آمده.
ظاهر سیاق می رساند که پرسش خدای تعالی پرسش از علت جلو افتادن موسی از بنی اسرائیل در رفتن به طور است، گویا جا داشت موسی بایستد تا قوم خود را هم همراه ببرد یعنی با هم بروند، چرا او عجله کرد و جلو افتاد؟ “و ما اعجلک عن قومک یا موسی ای موسی! چه چیزی تو را بر آن وا داشت که از قومت جلو بیفتی؟ “در پاسخ عرضه داشت: “هم اولاء علی اثری”یعنی قوم من این است، دارند دنبالم می آیند، و به زودی به من ملحق می شوند، “و عجلت الیک رب لترضی و من برای رضای تو عجله کردم” (یعنی علت عجله ام تحصیل رضای تو بود) .
ظاهرا مراد از”قوم”که فرموده: دنبال سر موسی بودند، آن هفتاد نفری باشد که برای میقات پروردگارش انتخاب کرده بود، چون از ظاهر اینکه هارون را خلیفه خود در بنی اسرائیل کرد، و نیز از سایر جهات داستان، و اینکه در آیات بعد به قومش می فرماید: “ا فطال علیکم العهد آیا برای اینکه دیر برگشتم چنین کردید؟ “بر می آید که منظور این نبوده که تمامی بنی اسرائیل را در طور حاضر کند، و با همه آنان حرکت نماید.
و اما اینکه این سؤال خدای تعالی چه وقت صورت گرفته در ابتدای حضور موسی در میعاد طور یا در اواخر آن؟ آیه شریفه با هر دو می سازد، چون سؤال از اینکه چرا عجله کردی غیر از خود عجله است که مقارن با سیر و ملاقات است، و همینکه احتمال دادیم سؤال در ابتدای ورود موسی به طور نبوده باشد این احتمال هم موجه می شود که با در نظر گرفتن اینکه گمراه شدن بنی اسرائیل به وسیله سامری به خاطر دیر کردن موسی بوده، جمله”فانا قد فتنا قومک من بعدک”در اواخر روزهای میقات به موسی ابلاغ شده است، و دیگر حاجتی به آن چاره جوییهایی که مفسرین در توجیه آیات ذکر کرده اند نیست.
“قال فانا قد فتنا قومک من بعدک و اضلهم السامری”
کلمه”فتنه”به معنای امتحان و اختبار است و اگر اضلال را به سامری که گوساله را درست کرده و بنی اسرائیل را به عبادت آن وا داشت نسبت داده، به خاطر این بوده که سامری یکی از عوامل ضلالت آنان بوده.
و حرف”فاء”در جمله”فانا قد فتنا قومک”برای تعلیل است و مطلبی را که از مفهوم سیاق بر می آید تعلیل می کند، زیرا از قول موسی که گفت: “هم اولاء علی اثری”
فهمیده می شود که مردمش در هنگام بیرون آمدنش وضع خوبی داشته اند، و پیش آمدی که مایه دلواپسی موسی در غیبتش باشد پیش نیامده بود، و چون از ناحیه آنان خاطرش جمع بوده خطاب شده که خیلی خاطر جمع نباش ما بعد از آمدنت آنان را آزمودیم، درست از امتحان در نیامدند و گمراه شدند.
و کلمه”قومک”با اینکه ممکن بود بفرماید: “فانا قد فتناهم”از باب به کار بردن اسم ظاهر در جای ضمیر است، و شاید مراد از آن غیر قوم در آیه قبلی باشد، یعنی مراد از آن در این آیه عموم مردم باشد، و مراد از قوم در آیه قبلی آن هفتاد نفری باشد که برای بردن میقات انتخاب نموده بود.
“فرجع موسی الی قومه غضبان اسفا…فاخلفتم موعدی”.
کلمه”غضبان”صفت مشبهه از ماده غضب است، و همچنین کلمه”اسفا”که از اسف با دو فتحه و به معنای اندوه و شدت غضب است، و کلمه”موعد”به معنای وعده، و “اخلاف موعد”به معنای خلف وعده است، موسی (ع) وقتی از میقات برگشت و آن وضع را دید سخت در خشم شد و پس از چند جمله گفت: چرا وعده ای که دادید که بعد از من نیکو جانشینیم کنید تا من برگردم خلف کرده عهد مرا شکستید؟ مؤید این معنا آیه دیگری است که همین معنا را می رساند و می فرماید : “بئسما خلفتمونی من بعدی” (۱۵).
و معنای آیه مورد بحث این است که موسی به قوم خود برگشت در حالی که غضبناک و سخت خشمگین و یا اندوهناک بود و شروع کرد به ملامت ایشان بر کاری که کرده بودند و گفت: ای قوم مگر پروردگارتان وعده نیکو نداد و آن این بود که تورات را بر ایشان نازل کند که در آن حکم خدا است و عمل به آن مایه سعادت دنیا و آخرت ایشان است و یا این بود که ایشان را از شر دشمن نجات داده، در زمین مکنتشان دهد، و به نعمتهایی بزرگ اختصاصشان بدهد”ا فطال علیکم العهد آیا من دیر کردم”؟ که مقصود دیر شدن، دیر شدن مدت مفارقت موسی از ایشان است، به طوری که از برگشتن وی مایوس شده، نظامشان مختل شده است”ام اردتم ان یحل علیکم غضب من ربکم و یا خواستید غضبی از پروردگارتان به شما برسد”؟ پس به این منظور با کفر به خدا راه طغیان پیش گرفتید، و بعد از ایمان به خدا به پرستش گوساله پرداختید، “فاخلفتم موعدی”، و وعده ای که به من دادید که بعد از رفتنم نیکو جانشینیم کنید تخلف کردید.
و چه بسا در معنای جمله”فاخلفتم موعدی”معانی دیگری گفته شده:
مثلا بعضی (۱۶) گفته اند که: خلف کردن بنی اسرائیل وعده موسی را، این بوده که موسی دستور داده بود دنبال او به میقات بروند و ایشان نرفتند.و بعضی (۱۷) دیگر گفته اند که:
موسی دستور داده بود هارون را اطاعت کنند، تا او برگردد، ولی خلف وعده کردند.و از این قبیل اقوال دیگر.
“قالوا ما اخلفنا موعدک بملکنا…”
کلمه”ملک” به فتح میم و سکون لام مصدر از”ملک یملک”است، و گویا مراد از جمله، “ما اخلفنا موعدک بملکنا”این باشد که ما با اختیار خود تو را مخالفت و وعده ات را خلف نکردیم، همچنانکه بعضی (۱۸) اینطور معنا کرده اند و ممکن هم هست مراد این باشد که ما از اموال و ملک خود چیزی برای ساختن گوساله مصرف نکردیم، تا در این امر قصد عمدی داشته باشیم و لیکن ما اموال و اثقال و زیور آلات قوم را حمل می کردیم، (چون خسته شدیم) آنرا انداختیم سامری برداشت و در کوره ریخت، و با آن این گوساله را درست کرد.
کلمه”اوزار”جمع”وزر”، به معنای ثقل و سنگینی است و کلمه”زینت”به معنای زیور است، مانند گردن بند و گوشواره و دستبند، و کلمه”قذف”و”القاء”و”نبذ”
هر سه به یک معنا است و آن عبارت است از طرح و انداختن.
و معنای اینکه گفتند: “و لکنا حملنا اوزارا…”، این است که”لیکن بارهایی از زیور آلات قوم با ما بود”و بعید نیست که مقصود قوم فرعون باشد و ما آنها را انداختیم و این چنین سامری آنها را بینداخت یعنی در آتش بینداخت و یا او نیز هر چه در دست داشت مانند ما بینداخت و آنگاه گوساله را بیرون آورد.
“فاخرج لهم عجلا جسدا له خوار فقالوا هذا الهکم و اله موسی فنسی”
در کلمه”اخرج”دلالتی است بر اینکه کیفیت ساختن گوساله پنهانی و دور از مردم بوده، چون فرموده گوساله ای برایشان بیرون آورد، و کلمه”جسد”به معنای جثه ای است که جان نداشته باشد، و به هیچ وجه بر بدن جاندار اطلاق نمی شود، این نیز دلالت دارد بر اینکه گوساله مذکور بی جان بوده، و در آن هیچ اثری از آثار حیات نبوده، و کلمه”خوار” به ضمه خاء به معنای آواز گوساله است.
و چه بسا مفسرین جمله”فکذلک القی السامری فاخرج لهم…”را کلامی مستقل گرفته اند که یا کلام خدای سبحان و بعد از خاتمه کلام قوم است که گفتند”فقذفناها”و یا از کلام خود قوم است، و بنا بر نظریه این مفسرین ضمیر در کلمه”قالوا”به بعض قوم بر می گردد، و ضمیر در”فاخرج لهم”به بعض دیگر قوم، همچنانکه ظاهر هم همین است.
و ضمیر در”نسی”به قول بعضی (۱۹) از مفسرین به موسی بر می گردد، و معنا این است که گفتند: این است معبود شما و معبود موسی، ولی موسی این معبود خود را فراموش کرده و با اینکه اینجا است او به جستجوی آن به (کوه) طور رفته.بعضی (۲۰) دیگر گفته اند ضمیر آن به سامری بر می گردد و مراد از آن فراموش کردن خدای تعالی است بعد از آنکه به یاد او بود، چون به او ایمان آورده بود و معنایش این است که سامری بعد از آنکه به پروردگارش ایمان آورده بود او را فراموش کرده، عملی انجام داد که قوم را گمراه نمود.
و ظاهر جمله”فقالوا هذا الهکم و اله موسی”از آنجا که نسبت گفتن را به جمع داده و فرمود : “گفتند”این است که در قضیه ساختن گوساله، افراد دیگری همدست سامری بوده اند.
“ا فلا یرون الا یرجع الیهم قولا و لا یملک لهم ضرا و لا نفعا”.
این فقره از آیات مورد بحث، پرستندگان گوساله را توبیخ می فرماید به اینکه: چیزی را پرستیدند که می دانند جوابگوی ایشان نیست و دعایشان را مستجاب نمی کند، و مالک نفع و ضرری از ایشان نیست تا ضرری را از آنان دفع و نفعی را به سویشان جلب کند و از ضروریات عقل های خود ایشان است که رب و معبود باید دعای پرستنده خود را مستجاب کند و ضرر او را دفع نموده منافع را به سویش جلب نماید و خلاصه مالک نفع و ضرر معبود و مربوبش باشد .
“و لقد قال لهم هرون من قبل یا قوم انما فتنتم به و ان ربکم الرحمن فاتبعونی و اطیعوا امری”.
در این فقره توبیخ و سرزنش ایشان را تاکید نموده و تقریر جرم آنان را بیشتر می کند، و معنایش این است که ایشان علاوه بر اینکه به احکام ضروری عقولشان و تذکرات آن متذکر نگشته از پرستش گوساله دست بر نمی دارند، و به چشم خود نمی بینند، و به عقل خود تعقل نمی کنند، از طریق گوش نیز متذکر نگشته و به آنچه که به گوششان می رسد اعتناء نمی نمایند، چون پیامبرشان هارون به ایشان گفت که این گوساله فتنه ای است که بدان مبتلا شده اند، و پروردگارشان خدای رحمان عز و جل است و واجب است او را که پیامبرشان است پیروی و اطاعت کنند.
ولی سخن او را رد کرده و گفتند: “لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع الینا موسی”
این گوساله را می پرستیم تا آنکه موسی نزد ما برگردد و ببینیم او در باره گوساله چه می گوید و چه دستور می دهد.
“قال یا هرون ما منعک اذ رأیتهم ضلوا الا تتبعن ا فعصیت امری”.
موسی (ع) به میان قوم برگشته و با آنان در باره گوساله صحبت کرد و سپس رو به برادرش کرده با او صحبت نمود، چون او یکی از مسؤولین سه گانه در این آزمایش و محنت بوده، و موسی او را خلیفه خود در میان آنان کرده، سفارش کرده بود که”اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین” (۲۱).
و گویا اینکه فرمود: “ما منعک”متضمن این معنا است که: “چه چیز تو را بر آن وا داشت “یعنی چه چیز تو را واداشت که از من پیروی نکنی و چه چیز مانع پیروی تو از من شد؟ و یا چه چیز تو را با دعوت به سوی خود از پیروی من منع کرد؟ پس این تعبیر نظیر آیه “قال ما منعک ان لا تسجد اذ امرتک” (۲۲) است.
و معنای آن این است که موسی در عتاب به هارون گفت: “چه چیز تو را از پیروی طریقه و روش من که جلوگیری قوم از ضلالت و غیرت به خرج دادن در راه خدا است باز داشت، آیا دستور مرا عصیان کردی که گفته بودم سبیل مفسدان را پیروی مکن؟ “.
“قال یا بن ام لا تاخذ بلحیتی و لا برأسی…”
کلمه”یا بن ام”در اصل”یا بن امی”بوده و این تعبیری است که برای به رحم آوردن طرف برای تحریک کردن و رأفت او آورده می شود، هارون آن را گفت تا شاید غضب موسی را فرو بنشاند، و از اینکه گفت: “سر و ریش مرا مگیر”معلوم می شود که موسی از شدت غضب موسی سر و ریش هارون را گرفت تا او را بزند، همچنانکه قرآن کریم در جای دیگر نیز فرموده:
“و اخذ برأس اخیه یجره الیه” (۲۳).
“انی خشیت ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل و لم ترقب قولی” این جمله، تعلیل مطلبی است که حذف شده، چون کلام دلالت بر آن داشته، و حاصل آن مطلب این است که اگر می خواستم از پرستش گوساله جلوگیرشان شوم و مقاومت کنم هر چند به هر جا که خواست منجر شود، مرا جز عده مختصری اطاعت نمی کردند، و این باعث می شد بنی اسرائیل دو دسته شوند، یکی مؤمن و مطیع و دیگری مشرک و نافرمان و این دودستگی باعث می شد که وحدت کلمه شان از بین برود و اتفاق ظاهری شان جای خود را به تفرقه و اختلاف بسپارد و چه بسا کار به کشتار هم می انجامید لذا به یاد سفارش تو افتادم که مرا دستور به اصلاح دادی و فرمودی: “اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین”و لذا ترسیدم وقتی که بر می گردی تفرقه و دو دستگی قوم را ببینی اعتراض کنی که: “فرقت بین بنی اسرائیل و لم ترقب قولی رعایت سفارش مرا نکردی و میان بنی اسرائیل تفرقه افکندی”.
این آن عذری است که هارون به آن تمسک جست، و موسی (ع) عذرش را پذیرفت، هم او را و هم خود را دعا کرد که دعایش در سوره اعراف چنین آمده: “رب اغفر لی و لاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الراحمین” (۲۴)
“قال فما خطبک یا سامری”
در این جمله موسی (ع) بعد از فراغت از باز خواست برادر، روی سخن را متوجه سامری که یکی از مسؤولین سه گانه است و کسی است که مردم را گمراه کرده نموده است.
و کلمه”خطب”به معنای امر عظیم و کار بس بزرگی است و از او می پرسید: کار بزرگی کردی؟ .
“قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضه من اثر الرسول فنبذتها و کذلک سولت لی نفسی”
راغب در مفردات می گوید: “بصر”نام عضوی است که می بیند و در قرآن در مواردی استعمال شده مانند”کلمح البصر”و”اذ زاغت الابصار”و در نیرویی که در باصره هست، و نیز در نیروی دراکه قلب استعمال می شود، مانند آیه شریفه”فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید”و نیز آیه شریفه”ما زاغ البصر و ما طغی”و جمع”بصر”، “الأبصار”و جمع “بصیره”، “بصائر”می آید، مانند آیه شریفه”فما اغنی عنهم سمعهم و لا ابصارهم”و هرگز به عضو بینایی، بصیرت نمی گویند، در مورد بصر می گویند”ابصرت”و در مورد بصیرت “ابصرته و بصرت به”و کم می شود که در مورد حس بینایی کلمه”بصرت”را به کار ببرند مگر اینکه بصیرت را هم با آن جمع کنند (۲۵).
و در معنای”قبضت قبضه”بعضی (۲۶) گفته اند کلمه”قبضه”مصدر به معنای اسم مفعول است ولی به آن اشکال کرده اند و گفته اند (۲۷) که هر گاه مصدر به معنای اسم مفعول باشد حرف تاء در آخرش در نمی آید، می گویند: این حله نسج (بافت) یمن است و نمی گویند: نسجه یمن است، پس متعین آن است که قبضه را در آیه حمل بر مفعول مطلق کنیم.شخصی (۲۸) دیگر به او ایراد کرده که در جایی حرف تاء در آخر مصدر به معنای مفعول در نمی آید که بخواهد بر تحدید و دفعه دلالت کند، نه بر صرف مؤنث بودن مثل کلمه مورد بحث، ولی این اشکال وارد نیست زیرا: اینکه تاء قبضه برای صرف تانیث باشد اول حرف است و خود عین مدعا است، نه دلیل.
کلمه”اثر”در جمله”من اثر الرسول”شکلی است که از پای آدمی در هنگام راه رفتن بر زمین می افتد و در آن نقش می بندد، و اصل در معنای آن، هر نشانه و علامتی است که از هر چیزی بعد از رفتن آن به جای می ماند، به طوری که هر کس ببیند به آن چیز پی می برد، مانند ساختمانی که اثر بنا است، و مصنوع که اثر صانع است، و علم که اثر عالم است و…و از این جهت جای پا را که بر زمین نقش می بندد اثر اقدام گویند.
کلمه”رسول”به معنای کسی است که حامل پیامی باشد و در قرآن کریم، هم بر رسول بشری که حامل رسالت خدا به سوی خلق است اطلاق می شود و هم بر جبرئیل که حامل وحی الهی است، همچنانکه فرموده: “انه لقول رسول کریم” (۲۹) و هم همه ملائکه، رسل خوانده شده اند مانند آیه”بلی و رسلنا لدیهم یکتبون” (۳۰) و نیز مانند: “جاعل الملائکه رسلا اولی اجنحه” (۳۱).
آیه مورد بحث، جواب سامری از باز خواست موسی (ع) را حکایت می کند که پرسید: “فما خطبک یا سامری”و چون این سؤال به دو سؤال تجزیه می شود: یکی اینکه:
حقیقت این عملی که کردی چیست؟ و دوم اینکه: چه چیز تو را وادار به این عمل نمود؟ و به طوری که از سیاق بر می آید جمله”و کذلک سولت لی نفسی”پاسخ از سؤال دوم است و حاصلش این است که تسویل نفسانی من باعث شد به اینکه من بکنم آنچه را که کردم، و اما پاسخ سؤال اول به اینکه حقیقت این عمل چه بوده؟ مطلبی است که جمله”بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضه من اثر الرسول”بدان اشاره می کند، و در هیچ جای قرآن کریم نه در موارد نقل این داستان و نه در هیچ موردی که ارتباطی با آن داشته باشد بیانی که جمله مذکور را توضیح دهد نیست، و به همین جهت مفسرین در معنای آن اختلاف کرده اند.
بیشتر مفسرین بر طبق روایات وارده در این داستان گفته اند: سامری جبرئیل را در هنگامی که به موسی (ع) نازل می شد، تا به او وحی برساند دید و یا دید که بر اسبی بهشتی سوار است و نازل شد تا فرعون و لشکریانش را برای غرق شدن به دریا راهنمایی کند، در آن موقع مشتی از خاک زیر پای اسب او یا زیر پای خود جبرئیل برداشته، با خود نگه داشت.
و از خاصیت های این خاک این بوده که به هر چیز می ریختند جان می گرفت و زنده می شد، سامری خاک را همچنان داشت، تا روزی که آن گوساله را ساخت و خاک را در آن ریخت و در دم جان گرفت و حرکت کرد و به صدا در آمد.
پس مراد از اینکه فرمود: “بصرت بما لم یبصروا به من چیزی دیدم که مردم ندیدند”دیدن جبرئیل است در هنگامی که یا پیاده و یا سواره نازل می شد، خلاصه مفادش این است که من او را شناختم و مردم نشناختند و مراد از اینکه گفت: “فقبضت قبضه من اثر الرسول فنبذتها “این است که من مشتی از خاک زیر پای جبرئیل و یا خاک زیر پای اسب جبرئیل گرفتم، و مقصود از”رسول”جبرئیل است، و مراد از”نبذتها”این است که آن را بر طلاهایی که آب کرده و به صورت گوساله در آورده بودم ریختم، زنده شد و صدای گوساله در آورد.
و بزرگترین اشکالی که به این روایات وارد می شود این است که به طوری که در بحث روایتی خواهید دید مخالف با ظاهر کتاب است، برای اینکه کلام خدای تعالی تصریح دارد بر اینکه گوساله مذکور جسدی بوده که صدای گوساله داشته و کلمه جسد به معنای جثه ای است که روح نداشته باشد.و بر جسم جاندار و زنده اطلاق نمی شود.
علاوه بر این، اشکالات دیگری بر آن روایات وارد شده که در همان بحث روایتی آینده نقل خواهد شد.
و از ابو مسلم (۳۲) نقل شده که در تفسیر آیه گفته است: در قرآن تصریحی به این معنا که مفسرین گفته اند نشده و در اینجا وجه دیگری است، و آن این است که مراد از”رسول”، موسی (ع) و مراد از “اثر رسول”، سنت و رسم او باشد که بدان امر شده بود و بر آن روش عمل می کرد، زیرا گاهی گفته می شود: “فلان یقفو اثر فلان و تفیض اثره”یعنی فلانی امر فلان کس را امتثال و مرام او را پیروی می کند.
و بیان آن در آیه شریفه این می شود که وقتی موسی روی به سامری آورد، و شروع به ملامت و باز خواست کردن وی نمود در برابر عملی که کرد و مردم را گمراه نمود، سامری گفت: “بصرت بما لم یبصروا به”یعنی من به دست آوردم که آنچه مردم بر آن شده اند حق نیست و من چیزی را که از دین تو گرفته بودم آن را طرح کردم و بدان تمسک ننمودم، و اگر به جای تعبیر از لفظ موسی، به غایب تعبیر کرد، از باب سخن گفتن رعیت در برابر سلطان است که با اینکه در برابر او قرار دارد می گوید: “فرمایش امیر در این باره چنین و چنان است”و اگر از ناحیه سامری به موسی اطلاق رسول کرده برای این بوده که نوعی استهزاء را برساند، چون مردی کافر بوده و رسالت موسی را قبول نداشته، همچنانکه قرآن کریم از کفار حکایت کرده که به رسول خدا (ص) گفتند: “یا ایها الذی نزل علیه الذکر انک لمجنون” (۳۳) این بود کلام ابو مسلم.و معلوم است که بنا بر این وجه، صدای گوساله تصنعی و ساختگی بوده، نه اینکه گوساله مزبور جان پیدا کرده باشد.
و اشکال آن این است که اولا: سیاق آیه شهادت می دهد بر اینکه ریختن متفرع بر گرفتن بوده و گرفتن هم متفرع بر دیدن بوده، خلاصه چون چیزی دیدم که دیگران ندیدند، قبضه ای از آن برداشتم، و چون برداشتم آن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
