اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل توکل و پیوند آن با معرفت الهی از منظر امام حسین علیه السلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 50
فرمت فایل پاورپوینت
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل توکل و پیوند آن با معرفت الهی از منظر امام حسین علیه السلام انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل توکل و پیوند آن با معرفت الهی از منظر امام حسین علیه السلام:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل توکل و پیوند آن با معرفت الهی از منظر امام حسین علیه السلام با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل توکل و پیوند آن با معرفت الهی از منظر امام حسین علیه السلام از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل توکل و پیوند آن با معرفت الهی از منظر امام حسین علیه السلام، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
چکیده
نوشتار، تحقیقی کلامی اعتقادی است که ساختارِ جالبِ توجه آن، نتایجی تربیتی دارد. نویسنده بر آن است که بسیاری آموزه های دین، و از جمله توکل، از یک سوی ریشه در توحید دارد و با صفات خداوندی درآمیخته است، و از دیگر سوی، با مخلوقات و مختصات وجودی آنان درمی پیوندد، و بدین ترتیب کوشیده تا با استمداد از امام حسین علیه السلام و کلمات و سیره ایشان این مهم را سامان دهد.
نویسنده پس از بررسی لغوی و اصطلاحی واژه توکل، خاستگاه این آموزه را ابتدا در مقام الوهی و صفات خداوندی کاویده، و سپس آن را با نظر به مقتضیات وجودی مخلوقات، پژوهیده است، و به این شیوه با ترسیم نظامی شکوهمند در عالم تکوین، ربط و فقر همه مخلوقات، و به ویژه انسان را به خداوند، خاستگاه حقیقی توکل دانسته است. شیوه توکل و مراتب مافوق آن، بخش بعدی تحقیق را تشکیل داده و پس از آن کاوشی در مهم ترین آثار تربیتی این آموزه صورت گرفته است.
آغاز کلام
آیین آسمانی حضرت محمد که درود خدا بر او باد از همان آغاز بر بنیاد معرفت بنیان گرفت.(۱) انسان در این آیین، برای رستگاری و صعود در مراتب قرب الهی، می باید به ریسمان سترگ ثقلین بیاویزد و ببالد. کتاب خدا و عترت رسول صلی الله علیه و آله ،(۲) دو رشته وثیق این حبل الهی اند که سخت در هم پیچیده و تنگ در آغوش هم اند؛ به گونه ای که نباید و در حقیقت نمی توان هیچ یک را از گرد دیگری گشود. بر این بنیاد، برای دریافتن حقیقت هر یک از آموزه های وحی، می باید از تراجم وحی و حاملان کتاب خداوندی(۳) سراغ گرفت؛ و در این میان، حسین، فرزند علی و فاطمه، و نواده بهترین خلایق خدا که سلام و درود خدا بر ایشان باد طُرفه سرمایه ای است.
در این مقال، اما، توکل را، و پیوند وثیق آن را با معرفت خداوند برمی رسیم و می پژوهیم و برآنیم تا این آموزه گران ارج و پرمغز را در حد بضاعت از گفتار و کردار امام حسین علیه السلام بکاویم و بر آوریم.
مفهوم لغوی و اصطلاحی توکل
«وکَلْ» در لغت عرب، مرد ضعیف را گویند، و «وکْلْ» اعتماد بر دیگری است در امری. «توکل» اما، آشکار ساختن ناتوانی است در امری و تکیه زدن بر دیگری؛(۴) به این معنا که فرد با درک ضعف و ناداری خویش، به یک کاردانِ لایق اعتماد ورزد و امر خود را به او بسپارد.(۵)
«وکیل» از وکالت بر گرفته شده است، و وکالت به معنای تسلط بر امری است که به غیر شخصِ وکیل باز می گردد، ولی وکیل قائم به امر و مباشر در آن است.(۶)
«توکیلِ» دیگری نیز به همین معناست که او را در امری تسلط دهند تا وی آن را به انجام رساند.(۷) باید به یاد داشت توکیل خداوند بر بنده به این معنا نیست که آدمی مالک و مدبر است، بلکه بدان معنا است که خداوند اذن داده است تا هر امری را به مصدرش و هر فعلی را به فاعلش نسبت دهند، و چنین نسبتی را به نحوی از تملیک، مِلک ایشان ساخته است و این مصادر در اثر و فعل اصالت و استقلال ندارند، و سبب مستقل، تنها خدای سبحان است که بر هر سببی غالب و قاهر است.(۸)
وکیل همچنین از جمله نام های خداوند است، و در حقیقت او تنها کسی است که در همه امور می توان بر وی تکیه کرد، و تمامی کارها را می شود بدو واگذاشت، و هیچ کس غیر او را نسزد که از هر حیث و به طور کامل و به اقتضای ذاتش و بر ذاتش، بی هیچ حد و قیدی بر او اتکال جست.(۹) هم از این روست که گویند: «التَّوکلُ، هُوَ الثِّقَهُ بِما عِندَ اللّهِ وَ الْیَأسُ عَمّا فِی اَیْدِی النّاسِ»(۱۰)؛ توکل، یعنی اطمینان بدانچه نزد خداست و ناامیدی از آنچه در دستان مردم است.
خاستگاه و مبانی توکل
کشف رستنگاه و مبانی توکل، در گرو ژرفکاوی در باب صفات خدا و ویژگی های مخلوقات و بررسی روابط عالم تکوین است.
تأملی ژرف در تعالیم اسلام، این نکته را آشکار می سازد که بسیاری از آموزه های این دین، از یک سوی ریشه در توحید دارد و با صفات خداوندی در آمیخته است، و از سوی دیگر، با مخلوقات ربط می یابد و با مختصات وجودی آنان در می پیوندد. صفات بی شمار خداوندی از یک سو و ویژگی های پرشمار مخلوق از سوی دیگر، ساختار و بافتاری بس با شکوه و پیچیده پدید می آورد که کشف کامل ارتباط میان اجزای آن کاری است بس دشوار، و تنها شاید از عهده امام معصوم بر آید و بس.
توکل نیز از جمله همین آموزه هاست؛ یعنی از یک جانب سر بر آستان صفات بی شماره الوهی دارد صفاتی نظیر خالقیت، ربوبیت، حکمت، عالمیت، رازقیت، رحمانیت، رحیمیت، قدرت و سببیت در اسباب و از جانب دیگر با نیازها و ویژگی های آدمی که از نقایص وجودی و غیر وجودی او سر چشمه می گیرد، ارتباطی وثیق می یابد؛ صفاتی همچون ناداری، نادانی، ناتوانی، بی پناهی، پیمان شکنی، خطاکاری، سهل انگاری، سرکشی،… و حد واصل میان این دو سویه نیز قوانین تکوینی و تشریعی عالمند، و ما امید داریم تا در حد بضاعت و قدر لطف آینه دار نور خداوندی، حسین بن علی علیهم السلام ، اصول و شاکله توکل را بکاویم.
ویژگی های وکیل و رستگاه توکل
خداوند خیر محض و کمال مطلق است، و نور فیض خود را بر هر چه امکان دریافت آن را داشته باشد می تاباند. در این مقام، صفت «خالقیت» او در می گیرد، و عوالم مجردات را می آفریند و کمال وجودی شان را یکجا به آنان اعطا می فرماید.(۱۱) سپس نوبت به انسان و عالم ماده رسید. آدمی بر اساس اقتضای ذات خود، می باید در بوته آزمایشِ مکان و زمان و زینت دنیا، استعداد خود را به مدد اختیار و اراده خویش به فعلیت برساند و احسن اعمال را انجام دهد،(۱۲) و در پرتو عبادت حق،(۱۳) به «قرب خداوند» نایل آید، و در آن مقام از رحمتِ بی کرانه او به قدر طاقتِ خویش برخوردار گردد:(۱۴) «وَ اجْعَلْ علی البَصیرهِ مَدْرَجَتی وَ عَلَی الهِدایَهِ مَحَجَّتِی وَ عَلَی الرَّشادِ مَسْلَکی، حَتّی تُنِیِلَنِی وَ تُنِیلَ بِی اُمْنِیَّتِی وَ تحِلَّ بِی عَلی ما بِهِ اَرَدتَنِی وَ لَهُ خَلَقْتَنِی وَ اِلَیهِ آوَیْتَنِی»؛(۱۵) و راه مرا بر بصیرت قرار ده، و طریقِ روشنم را بر هدایت خود بنا کن، و مسلکم را بر رشد بنیان گذار، تا مرا به آرزویم و آرزویم را به من برسانی و در آنچه برای من خواسته ای و مرا برای آن آفریده ای و بدان پناهم داده ای، فرود آوری.
بنابراین هدف نهایی انسان قرب الهی و کمال است. اینک، انسان، شرفِ وجود یافته و هدف آفرینش او نیز روشن گشته است. در این مقام «پروردگاری و ربوبیت» خداوند جلوه می کند. او که «ربّ» است و «همه چیزدان»، خود بساط پروردن انسان را می گسترد: «اَللّهمَّ اِنّی اَرغَبُ اِلَیکَ و اَشْهَد بِالرُّبوبیَّهِ لَکَ مُقِرَّا بِاَنَّکَ رَبِّی وَ اَنَّ اِلَیکَ مَرَدِّی، اِبْتَدَأتَنِی بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیئا مَذکُورا وَ خَلَقْتَنِی مِنَ التُّرابِ، ثُمَّ اَسْکَنْتَنِی الأَصْلابِ آمِنا لِرَیبِ المَنُونِ وَ اختِلافِ الدُّهورِ وَ السَّنینِ، فَلَم اَزَلْ ظاعِنا مِن صُلبٍ اِلی رَحمٍ فِی تَقادُمِ الْأَیّامِ الماضِیهِ وَ القُرُونِ الخالیهِ، لَم تُخرِجْنِی لِرَأفَتِکَ بِی وَ لُطفک لی، وَ اِحسانِکَ اِلیَّ فِی دَولَهِ أَیَّامِ الکَفَرَهِ اَلَّذینَ نَقَضُوا عَهدکَ وَ کَذَّبُوا رُسُلَکَ لکِنَّکَ اَخْرَجْتَنی رَأفَهً مِنکَ وَ تَحَنُّنا عَلَیَّ لِلَّذی سَبَقَ لِی مِنَ الهُدی، الَّذی لَهُ یَسَّرتَنِی وَ فِیهِ اَنْشَأتَنِی وَ مِن قَبلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بِی بِجَمِیلِ صُنْعِکَ وَ سوابِغِ نِعْمَتِکَ، فَابتَدَعْتَ خَلْقِی مِن مَنِیٍّ یُمْنی، ثُمّ اَسْکَنْتَنِی فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ، بَیْنَ لَحمٍ وَ جلدٍ وَ دَمٍ، لَم تُشْهِدنِی بخَلقِی وَ لَم تَجْعَلْ إِلَیَّ شَیْئا مِن اَمْری، ثُمَّ اَخْرَجْتَنِی اِلی الدُّنْیا تامّا سَوِیّا»؛(۱۶) خداوندا، من به تو روی می آورم و به پروردگاری تو گواهی می دهم و اقرار می کنم که حقیقتا تو پرورنده من هستی و بازگشت من به سوی تو است. وجود مرا با نعمت خود آغاز کردی، قبل از آنکه چیز قابل ذکری باشم و مرا از خاک آفریدی. پس مرا در میان پشت ها جای دادی و از حوادث زمانه و تغییرات روزگار و سالیان ایمن ساختی، و من در ایام قدیم و قرن های پیش (پیوسته) از صلبی به رحمی کوچ کردم و از روی مهر و رأفتی که با من داشتی و نیز احسانت با من، مرا در دروان حکومت پیشوایان کفر آنان که پیمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند به جهان نیاوردی. لکن تو در زمانه ای مرا به دنیا آوردی که پیش از آن در علمت گذشته بود. از هدایتی که آسایش را برایم مهیا فرمودی و مرا در آن نشو و نما دادی و پیش از این نیز به من مهر ورزیدی و با رفتار نیکویت و نعمت های شایانت که خلقتم دادی از منیِ ریخته شده پدید آوردی و مرا در سه پرده تاریکی (مشیمه، رحم و شکم)، میان گوشت و خون و پوست جای دادی، و در خلقتم مرا گواه نساختی و چیزی از تدبیر امرم را بر عهده من نگذاشتی. پس مرا آراسته و کامل به جهان آوردی تا از هدایتی که پیش از این در علم تو بود بهره یابم.
به این ترتیب خداوند پیش از آن که آدمی چیزی باشد به او لطف و مهر می ورزد و نعمت وجود را به او ارزانی می کند. پس پرورش او را آغاز می کند و در این جریانْ «اسباب و عللی» را به کار می گیرد: پشت های پدران، رحم مادران، منیِ ریخته شده، سراپرده های تاریکی، و میانه گوشت و خون و پوست…، و سرانجام آدمی با صورتی بس کامل و آراسته و باشکوه قدم بر خاک می گذارد. او به جهان می آید تا در جریان هدایت به سوی معبود خویش پیش رود. در این مقام نیز آدمی بسیار ضعیف است و محتاج، و پروردگار نیز بس مهربان است و دانا: «وَ حَفِظتَنی فِی المَهدِ طِفلاً صَبیّا، وَ رَزَقْتَنِی مِن الغَذاءِ لَبَنا مَریّا وَ عَطَفْتَ عَلَیَّ قُلوبَ الحَواضِنِ وَ کَفَّلْتَنِی الْأُمَّهَاتِ الرَّواحِمَ وَ کَلأْتَنِی مِن طَوارقِ الجانِّ وَ سَلَّمْتَنِی مِن الزِّیادَهِ وَ النُقصانِ فتَعالَیتَ یا رَحیمُ یا رَحمن»؛(۱۷) و مرا آن گاه که نوزادی بیش نبودم در گهواره مراقبت کردی و خوراکی از شیر گوارا روزیم ساختی، و پرستاران را با من مهربان گرداندی و مادران را با مهربانی به مراقبتم گماشتی و از آسیب های شیطان و نیز از زیادتی و کاستی سالمم داشتی. پس برتری تو، ای مهربان، و ای بخشاینده.
لطف و فیض او همچنان جریان دارد. پروردگار مهربان میهمان کوچکش را در گهواره آرامش می دهد و باز «اسباب و عللی» را سر راه او می نهد: با غذایی لذیذ پذیرایی اش می کند، دل های پرستاران را بر او نرم می سازد، و مادران مهربان را بر او می گمارد، و باز، خود نیز بدخواهی شیطان ها را از او دور می سازد و… .
لطف و فیض او همچنان جریان دارد: «حتّی اذا اسْتَهْلَلْتُ ناطقا بالکلامِ أَتمَمتَ علیَّ سَوابغَ الإِنعامِ و رَبَّیتَنی زائدا فی کلّ عامٍ حتّی اِذا اکْتَمَلتْ فِطْرَتی و اعْتَدَلَتْ مِرَّتی، أَوْجَبْتَ علیَّ حُجَّتِکَ بِانْ أَلهَمْتَنی مَعرفَتَکَ وَ رَوَّعْتَنی بعجائِبِ حِکْمَتِکَ وَ أیقَظْتَنی لِما ذَرَأْتَ فی سَمائِکَ و أرْضِکَ مِن بَدائِعِ خَلقِکَ وَ نَبَّهْتَنِی لِشُکرِکَ وَ ذِکرِکَ»؛(۱۸) سرانجام لب به سخن گشودم و نعمت های شایانت بر من تمام گشت و همه ساله از فیض پرورش تو بیشتر بهره مند می شدم، تا اینکه فطرتم کمال یافت و تاب و توانم به اعتدال رسید، حجتت را بر من واجب فرمودی به خاطر آنکه معرفتت را بر دلم الهام کردی و مرا با عجایب حکمت خود حیران ساختی و مرا به آفریده هایت در آسمان و زمینت آگاه ساختی و سپاس و یادت را در خاطرم بزرگ داشتی.
پرورش خداوندی همچنان ادامه می یابد و کودک لب به سخن می گشاید و رفته رفته و در طول سالیان می بالد و وجودش کمال می گیرد و قوایش اعتدال می یابد. به این ترتیب خداوند همچنان «اسباب و علل» تکوینی خود را به یاری انسان می فرستد بی آنکه آدمی خود در ساختن آن ها نقشی داشته باشد یا از به کارگیری آن ها گزیری یافته باشد.
سرانجام خداوند معرفت خود را بر دل او الهام می کند و او را مبهوت آفریده هایش می سازد و یاد و شکر خود را در دل او بزرگ می دارد: «وَ أَوْجَبْتَ عَلَیَّ طاعَتَکَ وَ عِبادَتَکَ وَ فَهَّمْتَنِی مَا جَاءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَ یَسَّرْتَ لِی تَقَبُّلَ مَرْضَاتِکَ وَ مَنَنْتَ عَلَیَّ فی جَمیعِ ذلِکَ بَعَوْنِکَ وَ لُطْفِکَ»؛(۱۹) و فرمان برداری و پرستشت را بر من وظیفه ساختی و مرا از آنچه فرستادگانت آوردند باخبر ساختی و فرصت دادی تا رضای خاطرت را با همه دشواری به دست آورم و این همه از یاری و لطف تو است.
در ادامه این صعود، حادثه ای شگرف رخ می دهد؛ ربوبیت تشریعی خداوند آغاز می گیرد؛ بزرگ ترین اسباب و علل تعالی انسان به او هدیه می شود و آدمی به وسیله وحی راه هدایت و کمال را در می یابد. به این ترتیب نعمت خداوند بر انسان تام و تمام می شود: «أَلْیَومَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُم نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمْ الإِسْلامَ دِینا» (مائده: ۳)؛ امروز دینتان را کامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما به عنوان آیینی برگزیدم.
اینک راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است،(۲۰) و آدم عاقل مختار، می باید با اراده خویش خود را سزاوار دریافت فیض هر چه بیشتر خداوند و مقام خلیفه اللهی گرداند.
حال با نظر به آنچه گذشت، اگر انسانْ پایِ این دستگاهِ باشکوه بایستد و با دقت سراپای آن را بنگرد، خود را چگونه می بیند و خداوند را چگونه می یابد؟!
خود را می بیند که هیچ نبوده و به لطف و فیض خداوند آفریده شده و بی آنکه هیچ نقشی در حماسه آفرینش خود داشته باشد نعمت وجود یافته است. نیز در می یابد که پس از خلقت، بی آن که هیچ سهمی از پرورش خویش را بر عهده داشته باشد، به دست مهربان و توانای پروردگارش تربیت یافته است و برترین موجودات عالم گشته است. می بیند که هر چه خود دارد از اوست و هر چه به او می رسد نیز از اوست. آن گاه که نگاه می کند، چشم را موهبت خداوند می بیند، و آنچه را می بیند نیز ساخته دست خداوند می یابد؛ آن گاه که می شنود، گوش را نعمت خداوند می بیند و صدا را نیز صنع خداوند می یابد؛ آن گاه که می بوید، شامّه را هدیه خداوند می بیند و رایحه را نیز رایحه خداوند؛ آن گاه که می چشد زبانش را خدا داده و شراب و طعام را نیز؛ و بالاخره هر آنچه درون و بیرون خود می یابد همه را نعمت ها و اسباب و عللی می بیند که خداوند به او داده است تا به وسیله آن ها امور خویش را پیش ببرد و در مسیر کمال به پیش تازد.
به این ترتیب انسانْ خود را موجودی ضعیف و «وکَلْ» می یابد که در همه امور وابسته به خداست. اگر کار درستی انجام دهد باز از فضل خداوندی شامل حال او بوده است، و اگر این فضل مضاعف از او برداشته شود، دچار تباهی خواهد گشت: «اِلهی اِنْ ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنّی فَبِفَضْلِکَ وَ لَکَ المِنَّهُ عَلَیَّ وَ اِنْ ظَهَرتِ الْمَساوِی مِنّی فَبِعَدْلِکَ»؛(۲۱) معبودا اگر از من زیبایی ها پدیدار شوند به فضل توست و من باید که از تو منت کِشم و اگر از من بدی ها سر زنند به عدل توست.
از سوی دیگر تمام موجودات دیگر را نیز همچون خود، وابسته و فقیر می یابد؛ موجوداتی که در بودن و ماندن خود محتاج فیض خداوند هستند و تمام آثار وجودی شان نیز از جانب خداوند به آن ها عطا شده است، و ایشان نیز چیزی از خود ندارند و دم به دم محتاج حیات بخشی اویند: «اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَکْفِینِی مِن کُلِّ اَحَدٍ وَ لا یَکفِینِی مِنکَ اَحَدٌ»؛(۲۲) بار الها، تو مرا از هر کسی بی نیاز می سازی و هیچ کس مرا از تو بی نیاز نمی کند.
حاصل چنین نگاهی ناامیدی از همه خلایق و امید بستن به وجود پرورگار است. همچنین آدمی درمی یابد که خداوند مسبب الاسباب است و خواسته است امور بندگانش از طریق اسباب و عللی که می آفریند انجام گیرد، و به این ترتیب در کار گاه هستی قوانین و نوامیسی نهاده است و طبق آن ها امور را به جریان می اندازد، و برخی پدیده ها را علت برخی دیگر می سازد و بعضی اشیا را مسبب برخی دیگر می نهد. این خواست خود اوست ولی این هرگز به معنای وجود استقلال در سببیت یک سبب و علیت یک علت نیست؛ بلکه گاه می شود که خداوند به نفع بنده اش علیه اسباب و علل می شورد و از شیوه های غیر عادی خواست خود را جاری می سازد: «یا نارُ کُونِی بَرْدا وَ سَلاما عَلَی إِبْرَاهِیمَ…»(انبیاء: ۶۹).
بر این بنیاد، آدمی حقیقت هر تأثیری را در خداوند می جوید و اعتماد وثیقی از او در دل می گیرد و هیچ وسیله ای را بی نظر بر سببیت بخشی خداوند به کار نمی بندد: «تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ وَ لاَ حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إِلاَّ بِاللّهِ»؛(۲۳) بر خدا توکل می کنم و هیچ نیرویی و توانی جز از خداوند نیست.
البته باید به یاد داشت افزون بر صفات خالقیت،(۲۴) عالمیت،(۲۵) حکمت،(۲۶) ربوبیت(۲۷) و رحمانیت،(۲۸) خداوند، صفات پرشمار دیگری دارد که توکل بر او را بر می تابند، و در این مجمل فرصت تفصیل و تبیین آن ها نیست ؛ صفاتی همچون الوهیت،(۲۹) هدایتگری،(۳۰) عزت،(۳۱) بسندگی،(۳۲) حیات،(۳۳) رجوع(۳۴) و مالکیت.(۳۵)
چه کسی باید توکل کند؟
اوصاف موجودی که می توان بر او توکل کرد به اجمال گذشت و در خلال آن مبحث، تا حدودی نیز برخی از ویژگی های آنکه باید توکل ورزد روشن شد. در این مقام به دیگر ویژگی های انسان، که او را نیازمند اتکال به خداوند می کند خواهیم پرداخت.
نظر در معنای توکل،(۳۶) به یاد می آورد که موکل به ناتوانی خود در امر، پی می برد و در نتیجه برای بهتر انجام گرفتن یا اساسا انجام گرفتن آن، دست به دامان وکیل می آویزد. وکالت آن گاه که میان دو انسان صورت گیرد امری ساده است. کافی است وکیل در موضوع وکالتْ کاردان و توانا و معتمد باشد تا بتوان کار را به او سپرد و به امید حصول نتیجه نشست. اما رابطه توکل انسان بر خداوند از گونه ای دیگر است. این رابطه میان بنده و پروردگار صورت می بندد.
آدمی جهلِ ناب است: «اَنَا الجاهِلُ فِی عِلْمی فَکَیْفَ لا اَکونُ جَهُولاً فی جَهْلِی؟!»(۳۷) من در دانستنم نادانم پس چگونه در نادانی ام نادان نباشم؟!
او موجودی است محصور و محدود در زمان؛ یعنی پیش از او حوادث و وقایع بی شماری رخ داده اند که در سرنوشت وی مؤثرند، ولی از آن ها هیچ خبر ندارد. هم چنین دست او از آینده کوتاه است و نمی تواند سر از دیوار حال فرا کشد و آنچه رخ خواهد داد مشاهده کند. بر این اساس، دانش او درباره گذشته بس محدود و از آینده ناچیز است. ابزار شناخت او نیز محدودیت هایی فراوان دارد و تنها حیطه ای تنگ و تُنُک از عالم واقعیات را بر می تابد؛ به گونه ای که نسبت دانسته هایش در برابر نادانسته ها، نزدیک به صفر است، و شاهد آن که خداوند می فرماید: «وَ مَا أُوتِیتُم مِنَ الْعِلْمِ اِلاَّ قَلِیلاً»؛ (اسراء: ۸۵) و از علم جز اندکی به شما نبخشیدیم.
اما در مقابل، علم خداوند فرا زمان است. در نظرِ او گذشته و حال و آینده یکجا حاضر و مجتمع و مندمج است: «لا تَتداولُه الاُمورُ وَ لاتَجری عَلیهِ الاحوال و لا تنزیل علیه الاحداث»؛(۳۸) چنان نیست که امور برای او از پی هم آیند و احوال از پی او جریان یابند و حوادث بر او فرود آیند.
«یَعْلَمُ خائِنَهَ الأَعْیُنِ وَ ما تُخفِی الصُّدورُ وَ غَیْبَ ما یَأتِی بِهِ الْأَزْمِنَه وَالدُّهُور»؛(۳۹) نگاه های پنهان را و آنچه در سینه ها پنهان است می داند و نیز نهان زمان ها و روزگاران را می داند. یا «من أَحاطَ بِکُلِّ شیءٍ عِلْما»؛(۴۰) ای کسی که علم او بر همه چیز احاطه یافته است.
آدمی فقیر است و نادار: «إِلهی أَنا الفَقیرُ فِی غِنایَ فَکیفَ لا أکونُ فَقیرا فی فَقْری»؛(۴۱) خدایا من در توانگریِ خود محتاجم پس چگونه در نیازمندی ام فقیر نباشم؟.
سهم انسان از سرمایه وجودش هیچ است و خداوند به فیضِ خود او را از عدم آفریده است. پس از آن نیز از خود ثروتی ندارد و این خداوند است که او را روزی می دهد: «اِبْتَدَأْتَنِی بَنِعْمَتِکَ قَبْلَ أنْ أَکُونَ شَیئا مَذکُورا وَ خَلَقْتَنِی مِنَ التُّرابِ»؛(۴۲) پیش از آن که چیز قابل ذکری باشم نعمتت را بر من آغاز کردی و مرا از خاک آفریدی.
«ثُمَّ اِذ خَلَقْتَنِی مِنْ خَیرِ الثَّری، لَمْ تَرْضَ لِی یا اِلهی نِعمَهً دُونَ أُخری وَ رَزَقْتَنِی مِن اَنواعِ المَعاشِ وَ صُنُوفِ الرِّیاشِ»؛(۴۳) پس آن گاه که مرا از بهترین خاک ها آفریدی، راضی نشدی نعمتی را بر من روا داری و از دیگر نعمت ها بازم داری، و از هر گونه وسایل زندگی و خوراک و پوشاک مرا عنایت فرمودی.
او در حفظ عطایای خداوندی نیز فقیر و محتاج است: «یا مَن دَعْوَتُهُ غَنِیّا فَلَم یَسلُبْنِی»؛(۴۴) ای کسی که در حال توانگری او را خواندم، ولی نعمتش را از من باز نگرفت.
و سرانجام اینکه، خداوند انسان را به لحاظ ماهیت، فقیر آفریده است: «الهی کیفَ لا اَفْتَقِرُ و انت الَّذی فی الفُقراءِ اَقَمْتَنی»؛(۴۵) معبودا! چگونه نزد تو نیاز نیاورم و حال آنکه تو مرا میان فقیران جای داده ای.
از دیگر سوی با توجه به ابعاد شخصیتی و روحی آدمی، اعمال و رفتار و افکار او پیامدهای گسترده و بسیار پیچیده ای دارند؛ به گونه ای که پیش بینی تمام نتایج مادی و معنوی آن ها عملاً ممکن نیست. برای نمونه خوردن یک غذای خاص از نظر مادی بر هر بخش از بدن آدمی تأثیری مخصوص می گذارد و موجب ترشح هورمون های مختلفی در بدن او می گردد که هر یک به نوبه خود موجب بروز حالات روانی بخصوصی خواهند شد. همچنین از این نظر که این خوراک از چه راهی تهیه شده است بر حالات روحی فرد آثار مستقیمی دارد، و به این ترتیب عمل ساده خوردن نتایج پیچیده ای بر زندگی این دنیایی و آن دنیایی فرد می گذارد، و شگفت تر آنکه این عمل در نسل آینده او نیز آثار جسمی و روحی نظرگیری به بار می آورد، و نیک روشن است که دانش کم سوی آدمی جز دامنه بسیار محدودی از آن را روشن نمی سازد. بر این اساس وقتی عواقب چنین عمل ساده ای تا این حد غیر قابل پیش بینی است چگونه می توان تمام آثار و پیامدهای رفتارهای پر شمار آدمی را در نظر آورد و سنجید. اما به هر حال او موجودی مختار و ناگزیر از عمل و تفکر و رفتار است، و افزون بر کاستی های پیش گفته، ضعف ها و خطرات دیگری نیز رهزن فکر و عمل اویند: از یک سو شیطان بر راه او دام گسترده است(۴۶) و از دیگر سوی نفس اماره اش او را به تباهی می کشاند،(۴۷) و از جانبی «عجولی» او را به گمراهی می برد،(۴۸) و از جانب دیگر کاهلی و تأخیر او را از پیمودن راه حق باز می دارد؛(۴۹) او گرفتار اسائه و خطا می شود؛ او در نافرمانی اصرار می ورزد؛(۵۰) وفا نمی کند و پیمان می شکند؛(۵۱) و… . حال چنین موجودی حقیقتا چگونه می تواند امور خویش را تدبیر کند؟
شیوه توکل
نگاهی ژرف در آنچه از صفات خداوند گذشت، و تأمّل در ویژگی های انسان و جهان، و نیز کاوش در سنت های خداوند در عالم، هر صاحب خردی را به توکل راه می نماید. خداوند خواسته است امور عالم را بر اساس قوانینی که خود بر نهاده است اداره کند، و خواسته است که هر امری از طریق اسباب و عللی صورت پذیرد که او تکوین نموده است:(۵۲) «اَللّهُمَّ یَا مُعطِی الخَیراتِ مِن مَنَاهِلِها، و مُنْزِلَ الرَّحَماتِ مِن مَعادِنِها»؛(۵۳) ای بخشنده خیرات از سرچشمه هایش و ای نازل کننده رحمت ها از راه هایش.
بر این اساس آدمیان ناگزیرند برای دست یافتن به خواسته هایشان و رفع نیازمندی هایشان از اسباب و عللی که در اختیارشان نهاده شده است بهره گیرند و به سامان امور خویش بپردازند. از جمله این اسباب و علل، آگاهی و قدرت و اختیار و اراده آدمی است؛ یعنی خداوند به او قدرت داده است که بتواند به اختیار خود اراده کند و برگزیند، و به وسیله دیگر اسباب و علل به تدبیر امور خوی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
