اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دیدگاه ها در باب کواین (بخش پایانی)، محتوای خود را در قالب 114 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 80
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دیدگاه ها در باب کواین (بخش پایانی)، محتوای خود را در قالب 114 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل دیدگاه ها در باب کواین (بخش پایانی) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دیدگاه ها در باب کواین (بخش پایانی)، کیفیت تضمینشده دارد.
اشاره:
از نهم تا سیزدهم آوریل ۱۹۸۸ کنفرانس بین المللیِ «دیدگاهها درباب کواین» با حمایت مالی بنیاد جیمز س. مک دانل (
James S.McDonnel Foundation
)، دانشکده هنرها و علوم، و گروه فلسفه دانشگاه واشنگتن در محل این دانشگاه برگزار شد. بیش از ۳۰۰ نفر در این کنفرانس چهار روز و نیمه شرکت داشتند. هر یک از ۲۴ سخنران کنفرانس یک ساعت و ده دقیقه فرصت داشت تا مقاله خود را بخواند و به پرسشهای حاضران پاسخ گوید. البته پروفسور کواین خود در میان حاضران بود، و تنها پس از قرائت دو مقاله معلوم شد که شنوندگان انتظار دارند پیش از بیان نظر خود سخنان کواین را بشنوند. در پی آن، پروفسور کواین این پیشنهاد را پذیرفت که به جای نشستن در میان حاضران، به سخنرانان بپیوندد تا به میکروفن دسترسی داشته باشد. اغلب اظهار نظرهای کواین بر روی نوار ضبط شد و پس از پایان کنفرانس و پیاده شدن از روی نوار در اختیار او قرار گرفت تا در نوشتن نظر خود درباب هر مقاله از آنها استفاده کند. مقالات نیز از سوی سخنرانان بازبینی شد و در کتابی به چاپ رسید. آنچه درپی می آید بخش پایانی گزارش تلخیص شده برخی دیدگاههای مهم، مشتمل بر نظریات دانلد دیویدسن و سوزان هاک، همراه با اظهار نظر کامل کواین درباره آنهاست*.
***
سه. دانلد دیویدسن: معنا، صدق، و شواهد(۱)
معرفت ما از جهان، به طور مستقیم یا غیرمستقیم مبتنی بر زنجیره های علّیِ پیچیده و پرمخاطره ای است که همراه با رویدادها به وجود می آیند همچون خرگوشی که از خطر می جهد، یا پیچ و تابی در معده از طریق سیستم عصبی پیش می روند، و در باورها به پایان می رسند. در زنجیره علل و معلولات، کجا به چیزهایی برمی خوریم که به باورهای ما محتوای خاص و به کلمات ما معانی آنها را می بخشند؟ به عنوان واقعگرایانی معمولی، خوب خواهد بود که بتوانیم به خرگوش یا ماهیچه به عنوان کانون طبیعی اندیشه هایی که با جهیدن و پیچ و تاب شروع شده اند اشاره کنیم. اما صرفا گفتن این مطلب، جای زیادی برای اتفاق و ابداعِ بدون توضیح می گذارد. صرف برانگیخته شدن عصبها چگونه می تواند چنین آشفته و بی نظم با خرگوشها و ماهیچه ها همپیوند باشد و به اظهاراتی که می گویند در مورد خرگوشها و ماهیچه هاست منتج شود؟ به نظر می رسد که گزارشی معقول از محتویات اندیشه های ما، باید نزدیکتر به پایانه آغاز شود. شاید آنچه باید در پی اش باشیم ماده خام ذهنی اندیشه هاست: احساسات، داده های حسّی، خمیره شکل داده نشده تجربه. اما این نیز تأملی متزلزل است؛ توسلّی به پدیده که بیشتر به دلیل [حلِّ [مشکل، پیشفرض قرار داده شده است تا اینکه به طور مستقلّ در معرض بررسی و مشاهده باشد.
یک مصالحه هوشمندانه که کواین به گونه ای درخشان از آن حمایت کرده است این است که معنا و محتوا را به انگشتان عصبهای حسّی ببندیم. این مصالحه تا بدانجا که علم اجازه می دهد به محصول غایی نزدیک می شود، احتمالاً یک حالت یا تغییر مغز، و درعین حال، دست کم در اصل، مطمئنا فیزیکی و قابل مشاهده عمومی باقی می ماند. وابستگیِ معنا و باور به الگوهای تحریک، چیزی است که معرفتشناسیِ کواین را طبیعتگرا می کند، و همین است که او را در سنّتِ تجربی جای می دهد. همچنین نظری است که، به دلیل تمامی جذابیتهایش، فکر می کنم کواین باید رها سازد. این رهاسازی منجر به دست برداشتن از طبیعتگرایی نخواهد شد، امّا به معنای دست کشیدن از آن چیزی از تجربه گرایی است که پس از تسلیم شدنِ دو جزمیّتِ نخستین باقی می ماند.
ما می توانیم امپریسیزم (
empiricism
، تجربه گرایی) را همچون دیگر ایسم ها بدان شکل که خود می پسندیم تعریف کنیم؛ اما به نظر من تجربه گرایی نه فقط مستلزم این ادعای کمرنگ است که تمامی معرفت نسبت به جهان از طریق وساطت حواس می آید، بلکه مستلزم این ایقان است که این واقعیّت دارای اهمیّت معرفتشناسانه اساسی است. آن نظر کمرنگ، صرفا نقش علّیِ آشکارِ حواس را در واسطه بودن میان موضوعات و رویدادهای جهان و اندیشه های ما بازمی شناسد و درباب آنها سخن می گوید؛ تجربه گرایی، شواهد غائیِ آن اندیشه ها را در این مرحله میانی جای می دهد. (این مشخصّه سازی، در مطالب بعدی دستخوش جرح و تعدیل خواهد شد.)
من یک بار نوشتم که کواین بر آنچه من «ثنویت طرح و محتوا» خوانده ام صحّه گذاشته و عنوان کردم که پذیرش این ثنویّت، سوّمین جزمیّتِ تجربه گرایی را تشکیل داده است(۲). آنچه به عنوان «طرح» در ذهن داشتم زبان بود، با هستی شناسی و نظریه جهانِ درون ساخت آن، درحالی که «محتوا» با تحریک طرحریزی شده یاخته های عصبی تأمین می شد. من احتجاج کردم که اگر بخواهیم نسبیتگرایی عقلی را معنادار کنیم چیزی شبیه به تصورِ محتوای تفسیرناشده ضروری است، و فکر می کردم که جانشین عصب شناختی کواین برای داده های حسی، پایه مورد نیاز برای نسبیتگرایی ذهنی او را فراهم ساخته است. کواین با «درباب خودِ تصورِ یک جزمیّتِ سوم» بدان پاسخ داد(۳).
با این حال دلمشغولی فعلی من چندان به طرحها و نسبیتگرایی ذهنی نیست تا بدان حد که به دیگر عضو آن زوج، یعنی محتوا، دلمشغولم. چنانکه می توان انتظار، یا حتی امید، داشت کواین در باب این نکته احساس پشیمانی نداشت؛ او دوباره اهمیّت یک منبعِ اساسا اختصاصیِ شواهد را تأیید کرد. «تجربه گرایی… به مثابه یک نظریه شواهد… با ما باقی می ماند، درواقع منهای دو جزمیّت قدیمی. سوّمین جزمیّت ادعایی، درک شده در ارتباط با باور موجّه، دست نخورده باقی می ماند(۴).»
در آنجا من بندهایی از سخنان کواین در خصوص «تعیّن بخشِ تجربه» (
tribunal of experience
)و مانند آن را نقل کرده بودم و او به گونه ای منصفانه اشاره کرده بود که در واژه و عین (
Word and Object
) سخن گفتن لفظیِ همراه با تحریکات ظاهری و نیز جملات مشاهده، جایگزین چنین سخنان استعاری شده اند.
حال بیایید ببینیم آیا این مسأله می تواند به گستره منتخب کواین بپیوندد یا نه. آنچه من «ثنویتِ معرفتشناختی طرح و محتوا» می خوانم با قوّت در واژه و عین مطرح شده است، آنجا که کواین می نویسد: «ما می توانیم جهان، و انسان به عنوان بخشی از جهان، را مورد بررسی قرار دهیم و بدینسان دریابیم که او چه سرنخهایی از آنچه در اطرافش می گذرد می توانسته است داشته باشد. با کم کردنِ سرنخهای انسان از جهان بینی او، سهم خالص انسان را به مثابه تفاضل این دو به دست می آوریم. این تفاضل، امتداد سلطه انسان را رقم می زند قلمروی که در آن انسان می تواند در عین اینکه داده ها را محفوظ می دارد نظریّه را مرور و در آن تجدید نظر کند(۵).»
مقصود من از محتوا، همان سرنخها یا داده هایند. تصور می کنم چنین مفهومی از شواهد غایی وجود ندارد و بنابراین روند کسر کردن که به تصور طرحهای جایگزین حقّانیّت می بخشد در دسترس نیست. با این حال هیچیک از این عبارات حقیقتا موضوع را حلّ و فصل نمی کنند، زیرا آشکار نیست که مفهوم «شاهد» در نظریه شواهدِ کواین امری اساسی است. به رغم گرایش ظاهری اظهاراتی که نقل کرده ام، ممکن است در آموزه رسمی کواین هیچ چیز به طور کامل نقش شاهد یا داده های غایی را ایفا نکند.
در ریشه های ارجاع(۶) بخشی وجود دارد که می تواند به روشن کردن مطلب کمک کند (آنجا که کواین در روند تبیین چگونگی اکتساب یک زبان به بررسی ارتباط میان زبان و مشاهدات می پردازد و به نظر می رسد که باز هم نظریه طرح محتوا در آن فعّال است)، امّا اینکه چیزی باشد که بتوان نسبت بدان اعتراضی معقول مطرح کرد روشن نیست؛ مطمئنا هیچکس نمی تواند به بررسی تجربی اینکه چگونه دیدگاههایی نسبت بدانچه انجام می دهیم داریم اعتراض کند.
در ابتدا همه چیز روشن و ساده به نظر می رسد. «آموختنِ ظاهری، بنیادین است و نیاز به قابل مشاهده بودن دارد. وقتی کودک «قرمز» را می آموزد، هم او و هم پدر یا مادر باید قرمز را ببینند و یکی از آنان باید علاوه بر آن ببیند که آن دیگری در همان زمان قرمز را می بیند.» این ترتیب دادن سه جانبه ساده دو طرف و موضوعِ مشترکا قابل مشاهده، واقعا بنیادین است؛ اما در این سناریو چه چیز به عنوان شاهد به شمار می رود؟
آیا قرمز دیدنِ چیزی است احساسِ تجربه شده؟ یا نه، بلکه رخدادِ دیدن اینکه چیزی قرمز است حصولِ داشتنِ یک رفتارِ گزاره ای (
Propositional attitude
)؟ کواین بخردانه هیچیک را برنمی گزیند. او پیشنهاد می کند که سخن گفتن درباره مشاهده را کنار بگذاریم و به جای آن از جملات مشاهده، همچون «این قرمز است» و «خرگوش وجود دارد»، سخن بگوییم. جملات مشاهده در «سرِ قابل مشاهده»ی زبان قرار دارند و بنابراین به هر آنچه به عنوان شاهد به شمار آید نزدیکترینند، امّا هنوز کشف نکرده ایم که آنچه نظریه را پشتیبانی می کند و معنای جملات را بدانها می بخشد چیست. تصور می کنم کواین هیچگاه مستقیما به این پرسش که شاهد از چه چیزی تشکیل می شود که نظریه ما از جهان بر آن مبتنی است پاسخ نمی دهد. امّا شاید پاسخ در تعریف جمله مشاهده جای داده شده باشد. او چنین تعریفی به دست می دهد که: «جمله، مشاهده ای است تا آنجا که با ارزش صدق آن، در هر موقعیّت، تقریبا هر یک از افراد اجتماعِ گفتاری که شاهد آن موقعیّت است موافقت کند.» و می افزاید که به جای سخن گفتن از شاهد بودنِ مشترک یک موقعیّت، دقیقتر خواهد بود از شواهدی سخن بگوییم که دستخوش تأثیرات دریافتیِ مشابهند یعنی دستخوش الگوهای مشابه تحریکات عصبی. کواین می پذیرد که مقایسه چنین الگوهایی در افراد مختلف دارای مشکلاتی است، امّا معتقد است که این تعریف «تا بدانجا که مفاهیمِ رفتاری به پیش می روند خوب است(۷).»
این آخرین سخن کواین درباب این موضوع نیست، چراکه به تازگی تغییر مهمّی در تعریف جمله مشاهده مطرح کرده است. چنین چیزی شگفت نیست، زیرا نکته ای دشوار در تعریف نخستین وجود دارد وابستگی به تصوّر دو سخنگوی متعلّق به یک اجتماعِ گفتاری. این تصوّر، در ریشه های ارجاع (
The
Roots of Reference
) و نسبیّتِ وجودشناختی (
Ontological Relativity
)، رفتاری (
behavioral
) شده است؛ با این سخن که «می توانیم عضویّت در اجتماعِ گفتاری را به وسیله صرفِ روانی گفتار تشخیص دهیم چیزی که می توانیم حتّی بدون دانستن زبان نیز شاهد آن باشیم(۸).» این ضابطه را از یک سو دَوْری بودن (
Circularity
) و از سوی دیگر تناقض (
contradiction
) تهدید می کنند. دوری بودن، بدان جهت که بسیاری از نکات شناساندنِ جمله مشاهده، مشخص کردن شرایطی است که باید یک کتاب راهنمای ترجمه قابل قبول متحقق سازد، و تعریفی مقبول از آنچه یک سخنگو باید داشته باشد تا به یک اجتماعِ گفتاری خاص تعلّق یابد این است که آن کتابهای راهنمای ترجمه ای که برای جامعه کارآیی دارند برای او کارآیی داشته باشند. تناقض، زیرا اگر روانی یک گفتار، معیاری مستقلّ باشد امکان دارد همان نتایج وصفِ ترجمه ریشه ای (
radical translation
) را به بار نیاورد (روانی گفتار، میان سخنگویانی که برای آنان کتابهای راهنمای همسان کارآیی ندارد نیز می تواند وجود داشته باشد).
به هر روی، کواین آشکارا معیار اجتماعیِ جمله مشاهده را به سود آنچه درپی می آید رها کرده است: «اگر پرس و جوی جمله، از یک سخنگوی مشخصّ در یک موقعیت رضایت بیرون کشد، به همان ترتیب در هر موقعیّت دیگری که همان مجموعِ گیرندگان ترتیب داده شده باشند رضایت را بیرون خواهد کشید… این و فقط این، آن چیزی است که به جملات، خصوصیّت جملات مشاهده می بخشد(۹).» چنین به نظر من می رسد که این بیان مشخّصات از جمله مشاهده با اینکه با وضوح کمتری جملات مشاهده را از دیگر جملات موقعیّتی متمایز می سازد اما بهتر است، از این جهت که فرض نمی کند تصور یک جماعتِ گفتاری، پیشتر از یک وصفِ معنا روشن است.
روشن است که این تحریکات حسّی در وصف کواین از معنا و شاهد نقشی اساسی ایفا می کنند، اما این نقش دقیقا چیست؟ یک پاسخ این است که برانگیخته شدن یاخته های عصبی، یک پیوندِ علّیِ میانجی بین حوادث این جهان و شکل گیری بسیاری باورهاست. پاسخ دیگر این است که در آموختن یک زبان، شرطی سازی (
conditioning
) جملات نسبت به تحریکات حسّی امر بسیار مهمّی است. امّا این اظهارات مشخص نمی کنند که پیوند میان تحریکات حسّی و شواهد چیست و درنتیجه ماهیّت دقیق تجربه گرایی کواین را معلوم نمی سازند. آنچه مورد نیاز است تبیین این نکته است که تحریکات حسّی چگونه معنا محتوا ی جملات مشاهده را تعیّن می بخشند.
بدینسان به جای پاسخ دادن به پرسش درباب اینکه چه چیز «شاهد» را می سازد می توانیم از آنچه که معنای جملات مشاهده را تعیّن می بخشد سؤال کنیم. در این خصوص نه می توانیم تحریکات حسّی را شاهد بخوانیم چرا که یک واسطه معمولاً نه مشاهده می کند و نه چیزی درباره آن تحریکات می داند و نه می توانیم بگوییم که تحریکات حسّی شاهد را فراهم می سازند زیرا باورها و تمایلهای گفتاریِ همراهِ به وجود آمده به وسیله تحریکات شاهد بنیادی نیستند، بلکه مبتنی بر شاهدند. پس به نظر می رسد که هیچ چیز به درستی شاهد خوانده نمی شود. امّا شاید شگفت به نظر رسد که این امر مهم نیست! نظریه شاهد، چنانکه کواین می فهمد، می تواند شاهد را به دست فراموشی بسپارد و صرفا به مطالعه ارتباط میان تحریکات حسّی و معنای جملات مشاهده که تحریکات، نسبت به آنها موافقت یا مخالفت را برمی انگیزند بپردازد.
معنای یک جمله مشاهده، معنای تحریکیِ آن است. دو جمله مشاهده برای یک سخنگو یک معنا خواهند داشت اگر آن الگوهای تحریک که موجب موافقت با یک جمله می شوند موجب موافقت با جمله دیگر شوند، و مطلب به همین گونه است در مورد مخالفت. جمله مشاهده
S
از یک سخنگو با جمله
T
از سخنگویی دیگر یک معنا خواهد داشت اگر الگوهای تحریک تقریبا یکی باشند. این بنیادِ ترجمه ریشه ای است.
این نکات واضح برای هر پژوهشگرِ آثار کواین را تنها بدین جهت یادآوری کردم که توجه شما را به تفاوت میان این وصف از معنا و شاهد و وصفی دیگر که در آثار کواین، و تصادفا اغلب در همان کتب و مقالاتی که از آنها باز گفتم، یافت می شود متمرکز سازم. تفاوت میان این دو وصف ممکن است مهمّ به نظر نرسد، اما خواهم گفت که خصیصه تجربه گراییِ کواین مبتنی بر این است که کدام وصف پذیرفته شود.
نظریه معنا و شاهد جایگزین، این است که رویدادها و موضوعاتی که معنای جمله مشاهده را متعیّن ساخته یک نظریه شاهد به بار می آورند، همان رویدادها و موضوعاتی هستند که جملات به طور طبیعی و صحیح به «درباره آنها بودن» تفسیر می شوند. این نظر مکرّرا در آثار کواین به چشم می خورد، گاهی همراه با داستان تحریکات حسّی و گاهی بدون آن. امّا اینکه موقعیّت یک محرّک کجاست، بسیار مبهم است. ما می توانیم تقریبا آن را در هر جای سلسله علّی، از بسیار دورِ بیرون تا اجزای مختلف نظام عصبیِ درونی، جای دهیم. کواین گزینه ای میان دو موقعیّت به ما پیشنهاد می کند: در گیرنده های حسّی، یا در موضوعات و رویدادهایی که جملات مشاهده ما نوعا درباره آنهایند. نیازی به گفتن نیست که پذیرفتن نقش هر عاملِ علّی یا تمامی عوامل علّیِ مربوط در ارائه وصفی از آموختن، و از جمله آموختن زبان، هیچ تناقضی نیست. امّا اینکه معنا و شاهد بسته به محرّکِ «قُربی» (
proximal
) باشند یا «بُعدی» (
distal
)، تفاوتی عظیم به وجود می آورد. با در نظر گرفتن یک سنّت خاص، دو نظریه معنا و شاهدِ به بار آمده را «نظریه قُربی» (
proximal theory
) و «نظریه بُعدی» (
distal theory
) می نامیم.
براساس نظریه قربیِ کواین، که به نظر می رسد دست کم تا همین اواخر نظریه رسمی او بوده است، جملات دارای یک معنا خواهند بود اگر یک معنای محرّک داشته باشند یعنی اگر الگوهای همسانِ تحریک، موافقت یا مخالفت را برانگیزند. من به عنوان یک مفسّر ریشه گرا، پاسخهای لفظی یک سخنگو را به تغییرات در محیط پیوند می دهم؛ سپس با استنتاج یک ارتباط علّی، آن پاسخهای لفظی را با جمله ای از خودم که همان تغییرات در محیط موجب می شوند آن را بپذیرم یا رد کنم، ترجمه می کنم. این نظریه بعدی به ساده ترین بیان است با توجه به نکات گفتنیِ مختلفِ کم و بیش واضح.
به رغم دست کشیدن از داده های حسّی و فروکاستن اصطلاحات نظری به مشاهده ای، وصف قربیِ معنا و شاهد کواین به شکاکیّت می انجامد درست همانگونه که نظریات قدیمیتر به دامن شکاکیّت درغلتیدند. علّت این است که شکاکیّت نه بر فرضِ داده های حسّی و نه واگشتگرایی (
reductionism
)، بلکه بر این نظر کلّی مبتنی است که علم تجربی نیازمند مرحله ای معرفتشناختی میان جهان بدانسان که ما درک می کنیم و تصوّر ما از آن است؛ و این نظر، در قلب نظریه قربیِ کواین جای دارد. توسّل به طبیعتگرایی نیز سودی نخواهد بخشید، زیرا توسل به طبیعتگرایی توسل به علم است بدانسان که ما می دانیم، و اگر نظریه قربی بخشی از علم باشد علم به ما نشان خواهد داد که برای گفتن اینکه نظریه ما درباب جهان از نظریه همسایه مان بهتر است می توانیم هیچ زمینه ای نداشته باشیم گرچه ممکن است در موضعی باشیم که نشان دهیم اگر نظریه مان درست باشد نظریه همسایه مان فوق العاده نادرست خواهد بود.
یک واکنشِ ممکن در برابر این موقعیّت، این است که معتقد شویم حقیقت «درون ماندگار» (
immanent
) است، بدین معنی که یک جمله شما ممکن است برای شما درست باشد گرچه من به درستی آن را به جمله نادرست خود ترجمه می کنم. این نسبیّتِ صدق است نه بدان گونه آشنا و اجتناب ناپذیری که صدق جملات را در رابطه با یک زبان نسبی می سازد، بلکه نسبی سازیِ فراتر و مستقل در رابطه با افرادی که امکان دارد (یا ندارد) چیزی را که از دیدگاه قربی، یک زبان تلقی می شود بر زبان آورند. کواین گاهگاه مطالبی تقریبا رازگونه درباره درون ماندگاریِ صدق گفته است، اما اغلب و بیباکانه بر ضد نسبیتگرایی موضع دارد.
تقابل میان رهیافت قربی و بعدی به معنا را می توان به عنوان تقابل میان آن نظریه معنا که شاهد را اصلی می سازد و آن نظریه معنا که صدق را اصلی می سازد در نظر گرفت. کواین با اینکه شاهد را با تحریکات حسّی یکی نمی داند، نقش تحریکات حسّی را در تعریف معنای حسّی به عنوان طریقِ بستن معنا به شاهد می بیند؛ درحالی که یک نظریه بُعدی، معنا را مستقیما به شرایطی می پیوندد که جملات را به گونه ای میانْ اذهانی (
intersubjectively
) درست یا نادرست می سازند. کواین، همچون برخی دیگر، به این مسأله که آیا صدق یا شاهد را باید در نظریه معنا اصلی تلقی کرد یا نه پرداخته و به وضوح به سود اصلی تلقی کردن آن رأی داده است. امّا به نظر من این امر دست نیست، زیرا مبتنی ساختن معنا بر شاهد ضرورتا به مشکلات نظریات قربی می انجامد: صدقِ نسبی شده در رابطه با افراد، و شکاکیّت. نظریات قربی، هر آرایشی که داشته باشند، در روح و نتیجه خود دکارتی اند.
نظریه بُعدی معنا، اندامهای حسّی و فعالیتها و تجلیّات مستقیم آنها، همچون احساسات و محرکهای حسّی، را از «اهمیّت نظری اساسی» به «معنا و علم» منتقل می سازد. نقاط ثابت، فقط «محرکهای شراکتی» (
the shared stimulus
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری