خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ابتکارات صدر المتالهین و برخی فیلسوفان متاخر در حل معمای شناخت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ابتکارات صدر المتالهین و برخی فیلسوفان متاخر در حل معمای شناخت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
19دقیقه
51ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 73

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت شامل 103 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت :

یکی از بحثهای مربوط به شناخت، بحث «منابع شناخت» است که با بحث «ابزار شناخت» قرابت و نزدیکی دارد و متمم آن است.بحث دیگری داریم به نام «درجات و مراحل شناخت» که این بحث هم با این دو بحث خیلی نزدیکی دارد.به طور کلی همه بحثها با یکدیگر مرتبط است گو اینکه بعضی با بعض دیگر قرابت بیشتری دارد.شاید بهتر بود که ما پیش از بحث ابزار شناخت، بحث منابع شناخت را مطرح می کردیم، یعنی از نظر فنی بهتر بود و الا نتیجتا فرق نمی کند.اگر به اصطلاح بخواهیم فنی بحث کنیم، اینچنین باید بگوییم که پس از اینکه ثابت شد که انسان در ابتدای تولد هیچ شناختی ندارد (۱) اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا) ولی امکان به دست آوردن شناخت را دارد که در گذشته درباره آن بحث شد قهرا این سؤال مطرح می شود که انسان از کجا و چه منبعی و چه منشأی، و با چه ابزار یا ابزارهایی، شناخت ممکن را کسب می کند؟ این است که می گوییم بهتر بود اول از منابع می گفتیم.

طبیعت، منبعی برای شناخت یکی از منابع شناخت، طبیعت است.طبیعت یعنی عالم جسمانی، عالم زمان و مکان، عالم حرکت، همین عالمی که در آن زیست می کنیم و با حواس خودمان با آن در ارتباط هستیم.کمتر مکتبی است که طبیعت را به عنوان یک منبع شناخت قبول نداشته باشد، ولی هم در قدیم و هم در حال حاضر علمایی بوده و هستند که طبیعت را منبع شناخت نمی دانند .افلاطون طبیعت را منبع شناخت نمی داند، چون رابطه انسان با طبیعت از طریق حواس است و جزئی است و او جزئی را حقیقت نمی داند.او منبع شناخت را در واقع همان عقل می داند با نوعی استدلال، که خود افلاطون این متد و روش را «دیالکتیک» می نامد.

شاید تعجب کنید که حتی دکارت که یکی از دو فیلسوفی (۲) است که علم را در مسیر جدید انداختند، با اینکه یک فیلسوف طبیعت گراست و با اینکه یک مردی است که بشر را دعوت به مطالعه طبیعت کرده است (۳) ، برای طبیعت از نظر منبع شناخت بودن و برای حواس از نظر ابزار شناخت بودن ارزشی قائل نیست.می گوید طبیعت را باید مطالعه کرد و از طریق حواس هم باید مطالعه کرد ولی این ما را به حقیقتی نمی رساند، علمی به ما می دهد که به کار ما می خورد بدون اینکه بتوانیم مطمئن باشیم که آن چیزی که ما می شناسیم همان طور است که ما می شناسیم، ارزش عملی دارد نه ارزش نظری و شناختی (۴).

ولی اینها در میان صاحبنظران جهان کم هستند، اکثر صاحبنظران، طبیعت را منبعی برای شناخت می دانند.

حال آیا علم جدید که انسان می بیند از نظر فنی و صنعتی و تکنولوژی اینقدر پیشرفت کرده است، از نظر شناخت به معنی واقعی آن هم همین طور است؟ یعنی جهان را، واقعیت و عین را آنچنان که هست به ما ارائه می دهد؟ یا همان حرف دکارت درست است: به ما قدرت و توانایی می دهد، ارزش عملی برای ما دارد بدون اینکه ما بتوانیم مطمئن باشیم که علم امروز بشر، واقعیت را همان طور که هست نشان می دهد.برتراند راسل (۵) کتابی دارد به نام «جهان بینی علمی» .او در این کتاب (که بحثهای خیلی جالبی هم کرده است) تحت عنوان «خصلت روشهای علمی» یا «محدودیتهای روشهای علمی» که در واقع خدشه کردن در ارزش نظری و شناختی روشهای علمی است با کمال صراحت این مطلب را می گوید که شگفت این است که روز به روز بر ارزش عملی علم امروز افزوده می شود و این علم بیشتر به بشر قدرت و توانایی و تسلط بر طبیعت می بخشد، ولی همچنین روز به روز از ارزش نظری و ارزش شناختی و اینکه جهان آنچنان است که این علم نشان می دهد کاسته می شود، به طوری که بدیهی ترین مسائل که برای علمای گذشته و برای مردم عادی یک امر مسلم بوده است، از نظر یک فیزیکدان امری مشکوک است.می گوید اگر از من با زبان علمی بپرسی این جهان واقعیت چیست؟ و آیا نظامی هست؟ نمی دانم، نقطه هایی اجمالا هست، یک حوادث پراکنده در عالم هست، نه نظامی و نه ضرورتی و نه اساسی و اصلی.

می گوید علم امروز هیچ چیز را نمی تواند ثابت کند، باید آنها را به صورت یک امور مفروض قبول کند.

ولی با اینکه فیلسوفان مادی مثل خود راسل این اساس فکر فلسفی او را متزلزل می کنند ولی عرض کردم که چون فیلسوف آزاد فکری است و افکارش دیکته ای نیست، چیزی را که می فهمد و درک می کند می گوید و لو اینکه بر خلاف اساس فکر و مکتب خودش باشد.ما فعلا وارد این بحث که چرا علم امروز ارزش نظری و شناختی خود را از دست می دهد و ریشه قضیه چیست، نمی شویم، چون خودمان این مطلب را قبول نداریم.

فعلا فرض بر این است که طبیعت یکی از منابع شناخت است.البته اگر شناخت را به معنی اعم بگیریم [یعنی ] آن شناختی که به ما قدرت و توانایی عملی می دهد یا شناختی که واقعیت را آنچنان که هست به ما ارائه می دهد، دیگر شک و تردیدی در آن نیست.ماتریالیستها چه ماتریالیستهای آزاد و چه ماتریالیستهای به اصطلاح وابسته به یک سیاست و غیر آزاد عجالتا این را پذیرفته اند.

عقل و دل دو منبع دیگر شناخت منبع دیگر که محل بحث است و ما هم راجع به آن بحث خواهیم کرد همان نیروی عقل و خرد انسان است.طبیعت به عنوان یک منبع بیرونی برای شناخت مورد قبول است، آیا انسان منبع درونی هم برای شناخت دارد یا نه؟ که همان مسئله عقل، فطریات عقلی و مستقلات عقلیه است.مکتبهایی می گویند [چنین منبعی ] داریم و مکتبهایی آن را نفی می کنند.بعضی از مکتبها به عقل مستقل از حس قائلند و بعضی مکتبهای دیگر به عقل مستقل از حس قائل نیستند، که این در بحثهای آینده ما آشکار می شود.

منبع سوم همان بود که در جلسه گذشته به عنوان «قلب» و «دل» ذکر کردیم.نباید تعبیر «ابزار» می کردیم، باید تعبیر «منبع» می کردیم.مسلما هیچ مکتب مادی این منبع را قبول ندارد و به رسمیت نمی شناسد، زیرا اگر ما دل را منبع بدانیم در حالی که انسان در ابتدا که متولد می شود هیچ چیز نمی داند و در دل او چیزی وجود ندارد و قبول کنیم که به دل پاره ای الهامات می شود (که وحی درجه کامل آن است) این مساوی با قبول کردن جهانی ماوراء جهان ماده و طبیعت است، چون طبیعت آن نوع الهامات را نمی تواند به انسان بکند، سنخ الهام، سنخ ماورائی است.

آنگاه باید بحث «ابزار شناخت» را به این شکل طرح کنیم: یکی از ابزار حواس است، ولی حواس، ابزاری برای منبع طبیعت است.با این ابزار است که انسان شناخت را از طبیعت می گیرد.ابزار دوم شناخت، استدلال منطقی، استدلال عقلی، آنچه که منطق آن را «قیاس» یا «برهان» می نامد می باشد که یک نوع عمل است که ذهن انسان آن را انجام می دهد.ابزار دوم زمانی معتبر است که ما عقل را به عنوان یک منبع بشناسیم.کسانی که منبع را منحصر به طبیعت می دانند و ابزار را منحصر به حواس، منبع عقل را انکار می کنند و قهرا ارزش ابزار قیاس و برهان را نیز انکار می کنند.تا به منبع عقل اعتراف نداشته باشیم نمی توانیم به ابزار قیاس و برهان اتکا کنیم، یعنی آن را به عنوان یک ابزار شناخت بشناسیم.

گفتیم منبع سوم، قلب یا دل است که عرض کردیم ابزار آن را باید عمل تزکیه نفس بدانیم .اگر بخواهیم با تعبیر فنی درست تعبیر کنیم (تعبیر این جلسه ما از تعبیر گذشته بهتر و مطابق تر است) قلب و دل انسان منبعی است که با ابزاری به نام «تزکیه نفس» می توان از آن استفاده کرد.ما عجالتا نمی خواهیم از نظر علمی و از نظر فلسفی وارد این بحث شویم که آیا دل برای انسان یک منبع شناخت هست یا نیست و آیا تزکیه نفس برای انسان یک ابزار شناخت هست یا نیست و آیا از نظر علم امروز مسلم است که [دل، منبع شناخت و تزکیه نفس، ابزار آن است؟ ] چنانکه گفتیم، در میان علمای امروز علمایی که مادی فکر می کنند این منبع و این ابزار را قبول ندارند و علمایی که الهی فکر می کنند به این منبع و این ابزار، فوق العاده ایمان دارند.مثلا همان برگسون که نام بردیم از این قبیل است، ویلیام جیمز (۶) فیلسوف معروف آمریکایی و عده بسیار زیاد دیگر به این منبع و به این ابزار اعتقاد و ایمان دارند.

نظر قرآن در مورد منبع «دل» عمده مسئله این است که من می خواهم نظریه قرآن را در این مورد روشن کنم.بعضی از دوستان سؤالاتی مطرح کردند که احساس کردم تردید دارند که اصلا آیا قرآن این منبع و ابزار را به رسمیت می شناسد یا اساسا قرآن فقط و فقط اقبال به طبیعت کرده و اینها یک افکاری بوده است که قبل از قرآن در میان مردم رایج بوده و اهمیت قرآن به این است که افکار و اندیشه های بشر را از توجه به این به اصطلاح «درون گرایی ها» و به یک اصطلاح بسیار غلط «ذهنیت گرایی ها» منصرف کرده و او را عینیت گرا و طبیعت گرا کرده است.دیگر کم کم حتی ابائی هم نیست که اسمش را مثلا اوهام، ذهنیت، خرافات، نامعقول و امثال اینها بگذارند.نه، اینطور نیست.قرآن نه در یک یا دو آیه و نه در ده آیه، بلکه در دهها آیه خودش بشر را متوجه مطالعه عالم می کند، متوجه مطالعه تاریخ و نظامات اجتماعی می کند، متوجه مطالعه نفس و درون خودش به عنوان یک شی ء از اشیاء طبیعت می کند، و در این بحثی نیست، ولی این به معنای روی گرداندن از هر چه معنویت و هر چه درونی و باطنی است نیست.قرآن به ظاهر توجه کرده است بدون آنکه از باطن اعراض کرده باشد.این حرف که توجه قرآن فقط به ظاهر و محسوس و طبیعت است بسیار غلط است اگر ما آن را به صورت اعراض قرآن از ماوراء الطبیعه و باطن و غیب و معنویت تلقی کنیم.

قبلا فقط به یک آیه از آیات قرآن در این موضوع تمسک کردم و آن آیه «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» بود.بعضی از دوستان پرسیدند که چرا ما جهاد در این آیه را به معنای مجاهده درونی بگیریم؟ عرض کردم اصلا در قرآن مجاهده درونی از مجاهده بیرونی حساب جدایی ندارد، نه اینکه یک سری کارها کارهای بیرونی باشد و یک سری کارهای درونی، این به دنیای بیرون تعلق داشته باشد و آن به دنیای درون، و به این ترتیب انسان باید یا برون گرا باشد یا درون گرا! اساسا ارزش قرآن به این است که ایندو را از یکدیگر جدا نمی کند.

یک آیه برایتان می خوانم، به نکته اش توجه بفرمایید: «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله» (۷) هر کس از خانه خودش بیرون بیاید در حالی که به سوی خدا و رسولش هجرت کرده است و در خلال هجرتش مرگ او را فرا رسد، اجر او با خداست، یعنی چنین مهاجری مجاهد است و خدای متعال ضامن اوست.

این آیه کدام هجرت را می گوید؟ تعبیر قرآن عجیب است! مبدأ را وقتی نگاه می کنیم می بینیم خانه فرد است که یک مبدأ مادی است (و من یخرج من بیته) .اگر ما یک مسافرت داشته باشیم که مبدئش مادی است، منتهایش هم باید مادی باشد.این معنا ندارد که مثلا کسی بگوید من از مشهد حرکت کردم، بعد به منزل مراقبه رسیدم، باید بگوید مثلا به نیشابور رسیدم.سفر معنوی مبدئش معنوی است، منتهایش هم معنوی، و سفر مادی مبدئش مادی است، منتهایش هم مادی .ولی تعبیر اعجاز آمیز و قرآن این است که می گوید «هر کس از خانه اش به سوی خدا حرکت کند» (مبدئش مادی است، منتهایش معنوی) .می خواهد بگوید چنین کسی هجرتش در آن واحد دو هجرت است، هم مادی است و هم معنوی.قرآن یکی را به تنهایی نگفته است.قرآن هجرتی را که مادی محض باشد طرد می کند.مثلا ابوذر از قبیله غفار از مکه حرکت کرده و منتهایش مدینه است، ولی در همان حال که خانه مادی را رها کرده، نفسانیات و خود خواهیها و پستیها را دور می ریزد، بت پرستیها را با انواعش دور می ریزد، در حالی که دارد قدم به قدم به مدینه نزدیک می شود، قدم به قدم به سوی خدا بالا می رود، اگر از این خانه چهار فرسخ حرکت کرده، معادل و یا بیشتر از آن به طرف خدا بالا رفته است، یعنی در آن واحد دو هجرت را با هم انجام داده است.ببینیم پیغمبر اکرم (ص) در همین حال چه تعبیری می کند.

پیغمبر اکرم راجع به کسانی که از مکه به مدینه هجرت کردند (خواست حساب افراد را تصفیه کند و تکلیف را روشن نماید) فرمود: کسانی که هجرت کرده اند هجرتشان دو گونه است: یکی به سوی خدا و رسول هجرت کرده است، یعنی از نظر معنوی هدفش خدا و رسول است: «من کان هجرته الی الله و رسوله فهجرته الی الله و رسوله» هر کس که به این قصد و به این سو (از نظر معنوی) از شهر خودش خارج شده، به همان سو هم منتهی می شود «و من کان هجرته الی مال یصیبه ام امرأه یصیبها فهجرته الی ما هاجر الیه» (۸) اما آن آدمی که به طمع حرکت کرده، و فکر کرده که یک جمعیت تازه ای به وجود آمده است و این جمعیت آینده خوبی خواهد داشت، فردا صاحب مال و ثروت خواهند شد و به این وسیله به زنهای زیبا می توان رسید با مهاجرین آمده اما معنویتش این است از ما نیست، این از خانه اش به سوی ثروت حرکت کرده است، به همان سو هم خواهد رفت و غیر از این چیزی نیست .

پس اینطور نیست که بگوییم آیا قرآن عرفان را قبول دارد یا نه؟ آیا احساس عرفان را قبول دارد یا قبول ندارد، و وقتی از قرآن بپرسیم عرفان یعنی چه، بگوید عرفان یعنی اینکه انسان از جامعه اش کنار بکشد، برود در دامنه کوه، چله بنشیند و به کار مردم کاری نداشته باشد .قرآن این را نمی گوید.آن چیزی که قرآن آن را «عرفان» می نامد همان چیزی است که علی (ع) داشت.

نمونه یکی بودن مجاهده درونی و بیرونی کفار قریش شهر مدینه را محاصره کرده اند.مسلمانان در بدترین شرایط نظامی قرار گرفته اند و در قسمت شمال مدینه که کوه نیست به شکل یک نیمدایره خندق کنده اند.دشمن آن طرف خندق و مسلمانان این طرف خندق هستند.ده هزار نفر سرباز مسلح آمده اند و مدینه را در محاصره گرفته اند.یک سوار یل و فوق العاده، باریکه ای را پیدا می کند و به اسب خودش نهیب می زند و از این طرف خندق به آن طرف می آید و جلوی مسلمانان شروع به «هل من مبارز» گفتن می کند.کسی جوابش را نمی دهد.می گوید: «و لقد بححت من النداء بجمعکم هل من مبارز» احدی از جا بلند نمی شود جز یک جوان بیست و پنج ساله، می گوید: یا رسول الله! من می خواهم با او مبارزه کنم.می فرماید: نه، تو بنشین (برای اینکه دیگران وضعشان خوب روشن شود) .دفعه دوم باز غیر از علی کسی بلند نمی شود.دفعه سوم پیامبر به علی اجازه می دهد (چقدر از نظر اجتماعی و از نظر نظامی اهمیت دارد) .می رود و دشمن را به خاک می اندازد.چقدر برای علی افتخار است! حالا ما خیال می کنیم که علی به افتخاراتش فکر می کند.یک حادثه پیش می آید که می بینیم علی (ع) در همان حال در حال سیر و سلوک الی الله است، همه را فراموش کرده و متوجه خداست، مراقب است که یک ذره غیر خدا در قلبش راه پیدا نکند، یعنی در حال سلوک عرفانی است.این است عرفان اسلام.سر دشمن را می خواهد برای خدا ببرد.او به صورت علی (ع) تف می کند.چون بشر است اندکی احساس ناراحتی می کند.زود از جایش بلند می شود، چند قدم راه می رود و بعد می آید.دشمن می گوید چرا اینطور کردی؟ اگر می خواستی مرا بکشی چرا همان اول نکشتی؟ می فرماید: تو به صورت من تف کردی و من ناراحت شدم، ترسیدم خللی در نیت من رسوخ پیدا کند و در جهاد عرفانی من کوچک ترین خدشه و خللی وارد شود.

پس اینها دو عالم جدا از یکدیگر نیستند که ما یا این طرف را بچسبیم یا آن طرف را، یک روز به این طرف بچسبیم و طرف دیگر را کنار بزنیم و روز دیگر عکسش را انجام دهیم و مدام بگوییم این حرفها دروغ است، اینها ذهنیت گرایی است، اینها درون گرایی است، اسلام عینیت گراست، اسلام طبیعت گراست، پیامبر آمده که بشر را از درون گرایی متوجه برون گرایی کند ! نه، اینطور نیست، درون گرایی و برون گرایی اسلام دوش به دوش یکدیگر و جدایی ناپذیرند .آن «درون گرایی» که متوجه برون نباشد از نظر اسلام درون گرایی نیست، عرفان نیست، معنویت نیست، هجرت به سوی خدا نیست.همچنین اسلام آن فعالیت عملی بیرونی را که متوجه درون نباشد [و شخص بگوید] اینها را دیگر رها کن، اینها ذهنیت است، مسائل مهمی نیست، باید به عینیت بچسبیم نه جهاد می داند، نه عمل صالح و نه مهاجرت، و هیچکدام از این اسمها را روی یک فعالیت علمی نمی گذارد اگر از معنویت تهی باشد.

قرآن و جدا نبودن درون گرایی و برون گرایی

اسلام صریح می گوید: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» (۹) تقوا داشته باشید، می بینید مایه تمیز در دل شما پیدا می شود، پاک باش

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.