خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امکان و چگونگی علم دینی :
گفتگو با مصطفی ملکیان – استاد حوزه و دانشگاه
۱. آیا پدید آوردن «علم دینی » ممکن است؟ به چه معنا از «علم دینی »؟
مراد من از «علم »، در اینجا، رشته علمی، (discipline) است، که به معنای مجموعه همه گزاره هایی است که با استفاده از یکی از چهار روش تجربی، عقلی، شهودی و عرفانی، یا تاریخی، در باب یک موضوع حاصل و فراهم آمده اند. به این معنا، همه علوم تجربی اعم ازعلوم تجربی طبیعی مانند فیزیک و شیمی، علوم تجربی انسانی مانندروانشناسی و جامعه شناسی، و نیز همه شاخه های ریاضیات و منطق وفلسفه، و نیز علوم عرفانی، و بالاخره علوم تاریخی، علم به حساب می آیند. علم به این معنای وسیع، حاصل به کارگیری مجموع قوای ادراکی ای است که در اختیار همه افراد بشر، بلااستثناء و البته به درجات متفاوت نهاده شده اند.
و اما مراد از «علم دینی » یکی از این سه چیز می تواند بود: گاهی مراد علمی است که در آن علم مجموعه آموزه های یک دین و مذهب خاص درباب یک موضوع، کشف، استخراج، تنظیم و تبیین می شود و احیانا مورددفاع واقع می گردد. به این معنا، می توان کلام اسلامی، اخلاق اسلامی و فقه اسلامی را سه علم دینی به حساب آورد. گاهی مراد از «علم دینی » علمی است که در آن علم راجع به دین به طور کلی یا راجع به ادیان، بحثهای تجربی یا عقلی، یا تاریخی می شود. به این معنا، روانشناسی دین،جامعه شناسی دین، انسانشناسی دین،فلسفه دین، تاریخ ادیان،ودین شناسی مقایسه ای، ( Comparative religion) را می توان علوم دینی محسوب کرد، یعنی علومی که ناظر به پدیده دین اند و درباره این پدیده از نظرگاههای مختلف و با روشهای گونه گون مطالعه و تحقیق می کنند. اگر مراد از «علم دینی » یکی از این دو معنا باشد، بایدگفت که علم دینی نه تنها ممکن است بلکه مطلوب و بسیار مطلوب است.
اما گاهی مراد از «علم دینی » چیز سومی است و ظن قریب به یقین من آن است که مراد شما نیز از «علم دینی » همین معنای سوم است. کسانی که این معنای سوم را مد نظر دارند قصدشان این است که به جای انواع واقسام علوم و معارفی که انسانها به مدد چهار روش تجربی، عقلی، شهودی و عرفانی، و تاریخی پدید آورده اند، مثلا به جای فیزیک، شیمی، زیست شناسی، گیاهشناسی، جانورشناسی، روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد(علوم تجربی)، ریاضیات، منطق، فلسفه (علوم عقلی)، عرفان (علوم شهودی و عرفانی)، لغت، تاریخ، جغرافیای تاریخی (علوم تاریخی)، اخلاق، حقوق، زیبایی شناسی، هنر و ادبیات، علوم و معارفی با استفاده از متون مقدس دینی و مذهبی بسازند و بپردازند و این علوم و معارف به اصطلاح دینی را جایگزین آن علوم و معارف غیردینی، (secular) کنند. مراد از «علم دینی »، در اینجا «علم دینی شده » است. کسانی که چنین مراد ومقصودی دارند، البته، می خواهند جمیع علوم و معارف را دینی و (درجهان اسلام) اسلامی کنند، ولی شاید بیشترین تاءکیدشان بر دینی و اسلامی کردن علوم تجربی باشد. در میان علوم تجربی نیز شاید بیشتر به دینی سازی علوم تجربی انسانی، مثل روانشناسی، جامعه شناسی و اقتصاداهتمام داشته باشند.
چنانکه بارها گفته و نوشته ام، به گمان این بنده، پدید آوردن علم دینی به این معنای سوم امکان ندارد. رمز عدم امکانش هم این است که: اولا: به راءی العین می بینیم که در متون مقدس دینی و مذهبی (و متون مقدس سایر ادیان و مذاهب نیز) مواد خام لازم برای پدید آوردن علم دینی وجود ندارد. آشنایی بسیار اجمالی و اندک با حتی یکی از هزاران شاخه علوم و معارف بشری هر شخص منصفی را به اعتراف به کمبود و حتی عدم مواد خام لازم برای تاءسیس یک علم و معرفت دینی وامی دارد. ثانیا: به فرض محال، حتی اگر مواد خام لازم را هم درمتون مقدس می یافتیم، باز جای این سوءال می بود که علم دینی ای که بااستفاده از آن مواد خام می سازیم و می پردازیم برای چه مخاطبانی کارآیی و بهره دهی دارد. طبعا علمی که اتکاء و استنادش مثلا به قرآن وروایات معصومین شیعه است برای غیرمسلمین و حتی برای مسلمانان غیرشیعی هیچگونه اعتبار و حجیتی ندارد. شاید گفته شود که اگر،فی المثل، فیزیک اسلامی یا روانشناسی اسلامی پدید آوردیم آن را نه به استناد به قرآن و روایات، بلکه به مدد همان روش تجربی که در فیزیک وروانشناسی غیردینی، (secular) هم متبوع و مقبول است، به مخاطبان می قبولانیم. اما باید توجه داشت که، در این صورت، فیزیک یا روانشناسی اسلامی در مقام داوری صبغه اسلامی ندارد و فقط در مقام گردآوری است که می تواند «اسلامی » نامیده شود، و مقام گردآوری نه اهمیتی دارد ونه به علم حجیت و قداستی می بخشد. مضافا اینکه اگر به کارگیری روش تجربی به سود مدعیات فیزیک یا روانشناسی غیردینی تمام شد و به زیان دعاوی فیزیک یا روانشناسی دینی، در آن صورت چه باید کرد؟ روش تجربی را تخطئه کنیم یا دعاوی دین را؟ چگونه و به چه دلیل؟
بلی، می توان باالهام گرفتن از پاره ای از گزاره های مذکور در متون مقدس دینی و مذهبی نظریه ای درباره موضوع یا مساءله ای ساخت و پرداخت و سپس سعی کرد که به مدد شیوه متبع و مقبول علمی که آن نظریه به حوزه آن علم تعلق دارد نظریه را برای عرف اهل آن علم معقول و مقبول کرد. به عبارت دیگر، می توان از متون مقدس به عنوان منشاء الهام نظریه های علمی سودجست. این کار هم شدنی است و هم گهگاه در تاریخ علوم و معارف بشری انجام گرفته است. ولی با این کار، علم دینی پدید نمی آید، بلکه فقطدر مقام کشف و گردآوری نظریه ها به متون مقدس نیز التفاتی می شود. ناگفته پیداست که نظریه ای که بدین شیوه ساخته و پرداخته شود، بازباید در مقام توجیه و داوری به معاییر و موازین روش شناختی علمی که بدان علم تعلق دارد تن بسپارد و تنها در صورتی معقول و مقبول تلقی می شود که از بوته آزمایش آن معیارها و میزانها سرفراز بیرون آید.
در اینجا باید متذکر شوم که بعضی از کسانی که در کشور ما از دینی واسلامی کردن علوم دم زده و دفاع کرده اند، ماحصل و موءدای راءیشان جزهمین که گفتم نیست، یعنی نهایه- به اینجا می رسند که در مقام نظریه پردازی اشکالی ندارد که از متون مقدس هم الهام بگیریم. سخن بنده این است که: مگر کسی گفته بود که چنین الهامگیری ای اشکال دارد.شما در مقام کشف و گردآوری آزادید که از هر منبع و ماءخذی که می توانید و می خواهید الهام بگیرید، فقط مهم این است که در مقام توجیه و داوری بتوانید نظریه خود را بر کرسی قبول بنشانید و این کار امکان ندارد مگر با توسل به روش شناسی مورد قبول عالمان علم موردنظر. این کار، دینی و اسلامی کردن علوم نیست بلکه قائل شدن به نوعی تکثرگرایی، (pluralism) در مقام کشف و گردآوری نظریات علمی است. برای من بسیار جالب است که می بینم کسانی که می خواهند با دینی و اسلامی کردن علوم، نوعی انحصارگرایی، (exclusivism) را در قلمرو علوم حاکمیت بخشند و با وارد کردن علوم دینی و اسلامی به صحنه، علوم غیردینی رابه عنوان علومی ناقص و معیوب و مضر از صحنه خارج کنند، خود داعی ومروج نوعی تکثرگرایی می شوند. گیرم که با توسل به این تکثرگرایی بخواهند حق دین را اداء کنند و داد ستمی را که، به زعم خودشان، بردین رفته است بستانند.
۲. آیا پدید آوردن (علم دینی) مطلوب است؟ اگر بلی، مطلوبیتش در چیست؟آیا خود دین به علم دینی دعوت یا توصیه کرده است؟
علم دینی به دو معنای اول و دوم، که در پاسخ پرسش نخست گفته شد، البته مطلوب است، اما به معنای سوم که معنای مورد نظر شماست، اصلا ممکن نیست تا مطلوب باشد یا نباشد. علم دینی به این معنا، به گمان بنده، هیچ گونه مطلوبیتی ندارد و خود دین نیز به چنین علمی نه دعوت کرده است و نه توصیه.
بلی، در متون مقدس نوعی تشویق و ترغیب به علم و تعلیم و تعلم به چشم می آید، ولی آن «علم » مورد تشویق و ترغیب در متون مقدس با این علم که مدعیان تاءسیس علم دینی می گویند فقط اشتراک در لفظ دارد، و اشتراک لفظ دائم رهزن است.
۳. علوم غیردینی، یعنی علوم عقلی، تجربی، و تاریخی، چه عیب یا نقصی دارند که علم دینی ندارد؟ و علم دینی چه هنر یا کمالی دارد که علوم غیردینی ندارند؟
برای من که علم دینی را مفهومی بلامصداق می دانم، این پرسش شما قابل پاسخگویی نیست.بنظر بنده اصلا علم دینی ای وجود ندارد که آن را با علم یا علوم غیردینی مقایسه کنیم و از هنر یا کمال یکی و عیب یا نقص دیگری سخن به میان آوریم.
بلی، می توانید بپرسید که آیا علوم غیردینی عیب یا نقصی دارندیا نه. اگر پرسشتان را به این صورت تنسیق کنیم، می توانم بگویم که خود مفهوم «پیشرفت علوم »، تلویحا و بلکه تصریحا دال بر این هست که هیچ علمی در هیچ مقطعی از مقاطع تاریخی سیر و تحول خود بی عیب و نقص نیست، والا پیشرفت علم معنا نمی داشت، ولی این عیب و نقص ماهوی وجوهری نیست و فقط بدین معناست که علم به مقصد و غایت خود نرسیده است و چه بسا نخواهد رسید.
خود علم، عیب و نقص جوهری و اساسی ای ندارد.
آنچه عیب و نقص جوهری و اساسی دارد و بهتر بگویم، تجسم عینی یک خطای عظیم فکری است، علم زدگی، ( scientism) است. علم زدگی یعنی عدم توجه به قلمرو و مرزهای علم، و از این رو، از علم جهانبینی ساختن. کسی که واقعا علم شناس است، در عین توجه به تواناییها و کارآییهای علم، ازناتوانیها و ناکارآمدیهای علم نیز غافل نیست و بنابراین، جا و مقام علم را می شناسد و می داند که علم در خارج از قلمرو و مرزهای خود نفیاو اثباتا سخنی ندارد. اما کسی که علم را بواقع نمی شناسد، او را به بیرون از قلمرو و مرزهای خودش می کشاند و کلید حل هر مساءله و رفع هرمشکل می داند و از علم، جهانبینی (علمی) می سازد و خود در پای این بت خودساخته قربانی می شود. علوم غیردینی، اعم از عقلی و تجربی وتاریخی، مساءله و مشکلی برای انسان متجدد فراهم نیاورده اند و از این جهت، معصوم و بیگناه اند. عله العلل مسائل و مشکلات انسان متجدد،علم زدگی، یعنی استخراج جهانبینی از علم و اتخاذ یک جهانبینی علمی است. به این اعتبار، انسان متجدد قربانی بت پرستی خود شده است، زیرامگر نه این است که بت پرستی چیزی نیست جز عدم تفطن به محدودیت موجودمحدود.
۴. از مدعیات «علم دینی » در برابر کسانی که به دین ما یا به هیچ دینی متدین نیستند چگونه دفاع می توان کرد؟
اگر علم دینی امکان تاءسیس داشت لابد از مدعیات آن در برابر کسانی که به دین ما یا به هیچ دینی متدین نیستند با توسل به روشهای تجربی،عقلی، و تاریخی دفاع می کردیم. اساسا، در قلمرو علم و فکر و فرهنگ،هم هجوم و هم دفاع بر اساس پیشفرضها و مقبولات مشترک دوطرف انجام می گیرد، خواه این پیشفرضها و مقبولات مربوط به روشها باشند، خواه مربوط به ارزشها، و خواه مربوط به امور واقع، (facts) .اگر هجوم شمابه من براساس پیشفرضی باشد که فقط مورد قبول خودتان است و اگر دفاع من در برابر شما مبتنی بر پیشفرضی باشد که فقط مورد قبول خودم است نه هجوم واقعی ای صورت گرفته است و نه دفاع واقعی ای.
۵. به هنگام معارضه علم دینی با علوم غیردینی جانب کدامیک را بایدگرفت؟ چرا؟
این همان سوءال و اشکالی است که من در جواب سوءال اول پیش کشیدم.باز باید گفت که اگر تاءسیس علم دینی امکان می داشت، لاجرم اگر این علم با علوم غیردینی معارضه می یافت می بایست جانب علوم غیردینی راگرفت، چون علوم غیردینی مبتنی بر روشهای تجربی، عقلی، و تاریخی اند واگر جانب آنها را نگیریم، در واقع، روشهای تجربی، عقلی، و تاریخی راتخطئه کرده ایم، زیرا رد فرآورده جز با تخطئه فرایندی که به پیدایش آن فرآورده انجامیده است، امکان پذیر نیست و تخطئه روشهای تجربی،عقلی، و تاریخی نیز جز به رد اعتبار و حجیت دین و متون مقدس دینی ومذهبی نمی انجامد، چرا که اعتبار و حجیت متون مقدس دینی و مذهبی جزاز طریق اثبات صدق یک سلسله گزاره ها امکان پذیر نیست و این گزاره هاجز به مدد روشهای تجربی، عقلی، و تاریخی اثبات نمی توانند شد. درهمین جا و به همین مناسبت، بر این نکته انگشت تاءکید بگذارم کسانی که برای اینکه جا برای دین باز شود، مدام از عیب و نقص روشهای تجربی، عقلی، یا تاریخی سخن به میان می آورند، در واقع، بن شاخی رامی برند که خود بر آن نشسته اند، زیرا اعتبار و حجیت دین، اگر قابل اثبات باشد، جز به مدد همین روشها اثبات شدنی نیست.
۶. آیا علم دینی ثبات دارد یا تغییر و تحول می پذیرد؟ و اگر متغیر ومتحول است سازوکار، (mechanism) تغییر و تحول آن چیست؟ و آیا این تغییر و تحول همواره تکاملی و پیشرونده است یا قهقرایی و پسرونده هم می تواند باشد؟
اگر علم دینی ای وجود می داشت لامحاله تغیر و تحول می پذیرفت، زیرا:اولا: علم دینی مبتنی بر فهم متون مقدس دینی و مذهبی است و این فهم امری است متحول و غیرثابت که به تبع تحول آن، علم دینی نیز دستخوش تحول می شود; ثانیا: مسائل نظری و مشکلات عملی ای که انسان با آنهامواجه می شود، ثبات ندارند و دمبدم دگرگون می شوند و این دگرگونی علم دینی را هم که برای حل آن مسائل و رفع آن مشکلات به وجود می آیددگرگون می کند. اگر می توانستم تصور روشنتری از ماهیت علم دینی داشته باشم، شاید وجوه تغیر و تحول دیگری هم در آن تشخیص می دادم، ولی علی العجاله باید بگویم که علم دینی، اگر وجود می داشت، لااقل این دووجه تغیر و تحول را می داشت.
ضمنا دلیلی هم اقامه نشده است بر اینکه تغیر و تحول علوم همواره تکاملی و پیشرونده باشد. بنابراین، هیچ بعدی ندارد که علم دینی نیز گاهی در جهت تکامل و پیشرفت سیر کند وگاهی در جهت قهقرا و پسرفت.
۷. آیا منابع علم دینی فقط متون مقدس دین و مذهب اند یا امر یا اموردیگری نیز از منابع علم دینی محسوب می شوند؟ در صورت دوم، کدام امریا اموری؟
علی القاعده، منابع علم دینی فقط متون مقدس دین و مذهب اند، والا اگرامر یا امور دیگری نیز از منابع علم دینی محسوب می شدند، نامگذاری این علم به «علم دینی » بیوجه و از مقوله ترجیح بلامرجح می شد.البته، منظور از «منابع »، در اینجا، منابع کشف راه حل مسائل و رفع مشکلات است، والا کشف خود مسائل و مشکلات و کشف شیوه های درست فهم متون مقدس، که هر دو مقدم بر رجوع به متون مقدس اند، منبع و منابع دیگری دارند.
۸. آیا از کوششی در جهت پدید آوردن علم دینی خبر دارید؟ اگر بلی،توفیق آن کوشش را چگونه ارزیابی می کنید؟
در بسیاری از کشورهای اسلامی، از جمله ایران، عربستان سعودی، مالزی،اندونزی، و پاکستان، کوششهایی در جهت پدید آوردن علم دینی شده است ومی شود. بعضی از عالمان و متفکران اسلامی در انگلستان، کانادا وامریکا نیز در این جهت فعالند، اما شاید گسترده ترین و جدیترین این مساعی کارهایی باشد که گروهی از دانشمندان مسلمان، از بعد از برپایی نخستین همایش جهانی در باب تعلیم و تربیت اسلامی، که در ۱۹۷۷ در شهرمکه برگزار شد، انجام داده اند و می دهند. این دانشمندان، تا آنجا که من مطلعم، سه همایش جهانی دیگر نیز برپا کردند: یکی در ۱۹۸۰ دراسلام آباد و درباره طرح برنامه آموزشی، دیگری در ۱۹۸۱ در داکا و درباب تحول کتابهای درسی، و سومی در ۱۹۸۲ در جاکارتا و راجع به روش تدریس حاصل مساعی اینان در جهت اسلامی کردن علوم و معارف نیز درسلسله ای از رساله ها و کتابها طبع و منتشر شده است، که ترجمه عناوین بعضی از آنها عبارتند از: بحران در تعلیم و تربیت مسلمین (نوشته دکتر سید سجاد حسین و دکتر سید علی اشرف)، اغراض و مقاصد تعلیم وتربیت اسلامی (ویراسته استاد سیدمحمدالنقیب العطاس)، برنامه درسی وتربیت معلم (ویراسته استاد محمد حمید الافندی و استاد بنی احمدبلوک)، علوم اجتماعی و طبیعی (ویراسته استاد اسماعیل راجی الفاروقی و دکتر عبدالله عمر ناصیف)، تعلیم و تربیت و جامعه در جهان اسلام(ویراسته دکتر وصی الله خان)، فلسفه، ادبیات و هنرهای زیبا (ویراسته دکتر سید حسین نصر)، مروری بر تعلیم و تربیت اسلامی در جهان متجدد(ویراسته دکتر سید علی اشرف)، مفهوم دانشگاه اسلامی (نوشته دکتربلگرامی و دکتر سید علی اشرف)، آفاق جدید در تعلیم و تربیت اسلامی(نوشته دکتر سیدعلی اشرف)، درآمدی به جامعه شناسی اسلامی (نوشته دکترالیاس بایونس و دکتر فرید احمد)، مبانی اقتصاد اسلامی (نوشته دکترعبدالمنان)، جامعه شناسی اسلامی (نوشته دکتر الیاس بایونس)، رویکرداسلامی به اصول نقد ادبی (نوشته دکتر سیدعلی اشرف)، فلسفه علم وتعلم در اسلام (نوشته دکتر سید حسین نصر)، و استنباط اسلام از معنای تاریخ (نوشته دکتر تعریف خالدی).
روی هم رفته، به گمان من، درهیچیک از مساعی ای که در سرتاسر جهان، و از جمله در جهان اسلام، برای دینی کردن علوم و معارف به عمل آمده است راءی و نظر ابتکاری، عمیق،جدی، و قابل دفاعی به چشم نمی آید.
۹. آیا عدم موفقیت برخی از تلاشهایی که در مورد علم دینی انجام گرفته نشان عدم امکان سامان بخشیدن به علم دینی است؟
صرف عدم موفقیت برخی از کوششهایی که در جهت دینی و اسلامی سازی علوم ومعارف بشری انجام گرفته است دال بر عدم امکان تاءسیس علم دینی واسلامی نیست، زیرا صرف عدم وقوع یک امر دلالت بر عدم امکان آن نمی کند،مگر اینکه نفس مفهوم آن امر دستخوش تنافی اجزاء باشد. در مورد علم دینی نیز، اگر خود مفهوم علم دینی مفهومی متنافی الاجزاء( (paradoxical نباشد، از عدم توفیق مساعی گذشته کسانی که برای دینی و اسلامی کردن علوم و معارف بشری کوشیده اند نمی توان عدم امکان توفیق این قبیل مساعی را نتیجه گرفت.
در پایان، ناگفته نگذارم که بنده درچندین موضع، و از جمله در مقاله ای با عنوان «تاءملاتی چند در باب امکان و ضرورت اسلامی کردن دانشگاهها»، به جای دینی و اسلامی کردن علوم، از معنوی کردن نهاد آموزش و پرورش (و از جمله معنوی سازی دانشگاهها) دفاع کرده ام.
گفتگو با جورج ال. مورفی (۱)
مترجم: اسحاق اکبریان
۱. تعریف شما از علم و دین چیست؟
دین با واقعیت غایی، «علت وجود» (۲) یا خداوند سروکار دارد و علم اساسا به بقیه واقعیت که وابسته به خداست می پردازد (عملا، ما به درک «علمی » عالم هستی چندان دسترسی نداریم). این واقعیتی که با خداوندیکسان نیست، «عالم » است. دین تا آن حد صحیح است که فی الواقع ماهیت واقعیت غایی (۳) را تصدیق می کند و درباره آن به حق گفتگو می کند و تاآن حد خطاست که امر (واقعی یا تخیلی) دیگری را به جای واقعیت غایی اشتباه می گیرد.
این تعاریف به جای تاءکید بر روش شناسی علم و دین، برمحتوا و مضامین مربوط به آنها انگشت می گذارد. هنگامی که مثلا، ازالهیات به عنوان یک علم گفتگو می کنیم، کلمه «علم » به گونه ای دیگربه کار می رود. دین را نیز می توان به عنوان یک پدیده انسانی، به طورعلمی بررسی کرد.
۲. بین تعاریف خود از این دو مفهوم تعارضی می بینید؟
در تعاریف هیچ تعارضی نمی بینم، اما این امر تا حدودی اعتقادات دینی خودم را برمی تابد. در نظر ملحدان، دین به این معنا، پوچ و بی معناست،زیرا آنان به واقعیتی متفاوت با واقعیت این جهان باور ندارند. قائلان به وحدت وجود (۴) با این تعاریف مخالفت می ورزند، زیرا آنان تمایل به این دارند که خدا و عالم را یکی بدانند. آنان ممکن است علم و دین رابا معانی ای که در اینجا بکار بردیم واقعا یکسان بدانند.
۳. به گمان شما، کجا ممکن است تعارضی بین علم و دین به وجود آید؟
در سطحی مقدماتی، تعارضات از این جهت پیش می آیند که بعضی از ادیان،جنبه های جهان را با واقعیت غایی یکی دانسته اند. اگر کسی بر این اعتقاد باشد که الهه طوفان، مستقیما طوفانها را به وجود می آورد، درآن صورت، تلاشها برای ایجاد هواشناسی علمی به سهولت منجر به تعارضاتی با آن نظام اعتقادی (۵) می گردد.
در سطحی پیچیده تر، اگر کسی معتقد باشد،آن طور که اغلب ادیان معتقدند، که خداوند به نحوی از انحا با عالم در کنش و واکنش (۶) است، تنشهایی، هرچند نه ضرورتا تعارضاتی، به وجودخواهد آمد. اگر این گونه باشد، دین و علم هردو از پدیده هایی سخن به میان می آورند که در آنها این همکنشی صورت می گیرد. هردو، این پدیده هارا از دیدگاههای مختلف می نگرند و ضرورتا در مورد آنها با هم اختلاف نظر نخواهند داشت، لیکن، اختلاف نظر حتی ممکن است بین افرادی که دراعتقادات بنیادین یکسانی سهیم هستند، وجود داشته باشد، اختلاف نظر در مورداینکه کدامیک از جنبه های پدیده هارا باید «علمی » و کدامیک را باید«دینی » تلقی کرد و چه بسا اینکه آیا می توان اصلا چنین تمایزی راقائل شد یا نه.
۴. ادله گسترش تعارض بین این دو چه بوده است؟
نکاتی که در ذیل سوءال ۳ ذکر شد، در اینجا دارای اهمیت است، امانکات قابل توجه دیگری هم وجود دارد. متدینان همیشه تشخیص نمی دهند که متون مقدس می توانند در عین تفاوت با حقیقت توصیفات علمی، از جهاتی صحیح باشند. مثلا شعر نمی تواند توصیف تاریخی یا علمی دقیقی برای رخدادها در اختیار قرار دهد، ولی می تواند معنا و مقصود رویدادها راکاملتر از یک گزارش تفصیلی و از نظر تاریخی دقیق انتقال دهد.
مردم همیشه بین الگویی از جهان که افراد یک فرهنگ خاص دارند و حقایق دین که در قالب زبان آن الگو انتقال می یابد، تمایز لازم را قائل نشده اند.مثلا، نویسندگان بابهای اول سفر پیدایش، (۷) به منظور سخن گفتن از خدابه عنوان خالق جهان، آن الگویی از جهان را به کار می بردند که تقریباسه هزار سال پیش در خاور میانه دقیق تلقی می شد، لیکن، پیام اصلی آن متنها این است که خداوند خالق جهان است، فرق نمی کند که جهان را ازنظر علمی چگونه توصیف کنیم.
۵. دین در نشو و نمای علم در غرب چه نقشی داشته است؟
این نکته موضوع پیچیده ای است که مورخان غرب در مورد آن با هم اختلاف نظر دارند، اما به گمان من می توان گفت که جنبه هایی از آموزه خلقت در کتاب مقدس به نشو و نمای علم یاری می رساند. مردم به این نکته پی بردند که جهان به عنوان امر مخلوق، متفاوت از خداست و این بدان معنا بود که تجزیه و تحلیل جهان توهین به مقدسات محسوب نمی گردد. آنان اعتقاد می ورزیدند که جهان مخلوق خیر است و از این رو،درخور بررسی است. این خیر بودن جهان علی الخصوص در کنار تاءیید وپشتیبانی سنت فلسفی موروثی یونان، عنصر خردپذیری (۸) آن را نیزدربرداشت. این بدان معنا بود که از رهگذر فرایندهای علمی خردپذیرمی توان جهان را لااقل به صورت تقریبی درک کرد.
۶. آیا می توانیم علم دینی داشته باشیم؟
پاسخهای به دو سوءال بعدی را باید حقیقتا با هم در نظر گرفت. به طورمسلم می توان «علم دینی » داشت، به همان معنی که دانشمندان اعتقادات خالصانه دینی دارند و در عین حال، اعتقادات دیگران را نیز محترم می شمارند. هیچ امری در علم معقول کسی را بر آن نمی دارد که ازاعتقادات دینی خود روی بگرداند، هرچند که مدعیات خاص بعضی ازگروههای دینی ممکن است در تعارض با یافته های علمی قرار گیرند.
اصول اخلاقی مبتنی بر دین، می تواند دانشمندان را در اداره اموراتشان هدایتگر باشد، مثلا با تاءکید بر اینکه فلان کار باید صادقانه صورت گیرد و یا در ایجاد و گسترش فن آوری های مبتنی بر علم، آسایش دیگران را باید در نظر گرفت. همچنین، دانشمندی که متدین نیز باشد ممکن است کار خود را افشاگر فعل خلاق خداوند نیز بپندارد و به همین دلیل، کارخود را به یک معنا عملی عبادی (۹) به شمار آورد. چنین اعتقاداتی ممکن است در تحقیقات دانشمند الهام بخش باشند.
ولی اگر «علم دینی » راعلمی در نظر بگیریم که مدعی دریافت اطلاعات علمی درباره جهان از وحی الهی یا سنت های دینی است، [در این صورت] در این مفهوم مشکلات جدی وجود دارد. البته دین از همکنشی خداوند با فرایندهای طبیعی جهان سخن به میان می آورد، لکن تبیینات علمی دقیقی از آنها در اختیارنمی گذارد. دین ممکن است خدا را به منزله موجودی که فرایندهای طبیعی را می آفریند و از آنها به عنوان «ابزارهایی » بهره برداری می کند،ترسیم کند، [در حالی که] علم چگونگی کارکرد آن ابزارها را توصیف می کند، ولی درباره کسی که از آنها استفاده می کند
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
