اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی / ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 61
فرمت فایل پاورپوینت
«قسمت اوّل»
چکیده
چگونگی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانان و جوانان از موضوعات مهم روان شناسی رشد است که روان شناسان بزرگ درباره آن به تحقیق و نظریه پردازی پرداخته اند. این تحقیق تلاشی دیگر در این راستا است که می کوشد تا چگونگی رشد و پرورش اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان را هم بر پایه دانش روان شناسی رشد و هم با تکیه بر یافته های دانش روان شناسی تربیتی، تبیین نماید. سعی بر این است که با نگرشی نو چگونگی رشد اخلاقی و ارزشی نوجوانان و جوانان را بررسی و نظریه تازه ای را درباب مراحل شکل گیری و رشد دینی ارائه دهد.
کیفیت تعامل اجتماعی با دیگران و پیامهای اخلاقی که دراین ارتباطها به نوجوانان و جوانان داده می شود بسیار قویتر از آموزشهای مستقیم اخلاقی است که معلم یااستاد در کلاس درس ارائه می کند.
برای آنکه معلمان و والدین سهم مثبتی در رشد اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان داشته باشند باید روابط محترمانه ای رابا آنان ایجاد کنند. نوجوانان و جوانان نیاز به راهنمایی دارند و این راهنمایی باید در جریان یک ارتباط متقابل محترمانه به آنان ارائه شود، چراکه رشد اخلاقی و دینی نه فقط ناشی از تواناییهای فکری بلکه همچنین حاصل چگونگی روابط با والدین و مربیان و معلمان و همسالان و نوع ارزشهای اجتماعی – فرهنگی و عواطفی است که در این ارتباطها با نوجوانان و جوانان مبادله می شود. ترکیب پویای ویژگیهای انگیزشی، شناختی، عاطفی، اجتماعی و فرهنگی باعث می شود وی پذیرای رفتار اخلاقی باشد، یعنی هم به ارزشهای اخلاقی اولویت بدهد و هم به خداوند و جاودانگی خیر و فضیلت و ارزش انسانی خود و دیگران ایمان داشته باشد.
لازم به یادآوری است، به دلیل حجم زیاد مقاله، بخش نخست آن در این شماره و بخش دوم آن در شماره بعدی ویژه روان شناسی از نظر خوانندگان عزیز خواهد گذشت.
واژه های کلیدی: رشد اخلاقی؛ تفکر اخلاقی؛ اخلاق تابعی؛ وجدان اخلاقی؛ اخلاق مبتنی بر عدالت؛ اخلاق مبتنی بر مراقبت؛ رشد قضاوت؛ فراشناخت؛ داوری ارزشی.
مقدمه
تحول اخلاقی و ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی بیش از هر دوره دیگری است. رشد سریع شناختی در نوجوانی و جوانی باعث می شود که فرد بهتر بتواند درباره مسائل اخلاقی و ارزشی و دینی قضاوت کند و در برخورد با این مسائل واکنش دقیق تر و پیچده تری نشان دهد. هم چنین تحولات و سیع عاطفی و اجتماعی و مواجهه نوجوانان و جوانان با مقتضیات زندگی و انتظارات والدین و دوستان و اطرافیان و تجارب تازه ای که در مناسبات اجتماعی و فرهنگی خود کسب می کنند درگیری آنان را با مسائل اخلاقی و ارزشی بیشتر می کند و زمینه های رشد آنان در این امور را گسترش می دهد.
نتیجه این وضع آن است که نوجوانان و جوانان با مجموعه وسیعی از تغییرات درونی و بیرونی و تعارض های ناشی از ارزش های گوناگون اجتماعی و فرهنگی و دینی روبه رو می شوند و باید جایگاه مطمئنی برای دوام و رشد خود دست و پا کنند. وظیفه انتخاب ارزش ها و هنجارهای مناسب برای زندگی با مشکل پیچیدگی این امور نیز همراه است. یعنی، از یک سو نوجوانان و جوانان به ظرفیت های تازه ای در فهم ارزش های اخلاقی و دینی دست می یابند و از سوی دیگر از تجربه کافی برای برخورد صحیح با مسائل پیچیده اخلاقی و ارزشی و دینی که در زندگی روزمره آنان پیش می آید برخوردار نیستند. با این حال آنان باید در هر روز و هر لحظه تصمیمی بگیرند و از بین راه حل های مختلف اخلاقی و ارزشی راه مناسب تری را انتخاب کنند.
شناخت و تعریف نوجوان و جوان از هویت خویش مستلزمِ اسناد ویژگی های دینی و ارزشی و اخلاقی به خود نیز هست. او باید به خود بگوید که خصوصیات اخلاقی و ارزشی و دینی وی کدام است تا احساس کند که از یک هویت محکم برخوردار است. مثلاً، یک نوجوان یا جوان ممکن است در خلوت خویش به خود بگوید: «من یک فرد با صداقت و مهربان هستم» یا «من آدمی دین دار و انسان دوست هستم» یا «من فقط به مصالح خودم اهمیت می دهم و مسائل دیگران به من مربوط نیست». این گونه ارزش های مثبت و منفی که پایه چگونگی هویت اخلاقی فرد است، بر تصمیم گیری و رفتار او تأثیر غیرقابل انکاری دارد.
روان شناسی رشد اخلاقی در نوجوانی و جوانی
ژان پیاژه (۱۹۳۲)، روان شناس فقید سویسی، برای اولین بار به تفصیل درباره تفکر کودکان و نوجوانان در قضاوت های اخلاقی آنان تحقیق کرده و تئوری رشد تفکر اخلاقی خود را به جهان عرضه کرده است. او ضمن مشاهده رفتارهای کودکان در جریان بازی هایشان و با سؤالاتی که درباره امور اخلاقی (عدالت، مکافات یا تنبیه، دزدی، دروغگویی، و امثال این ها) از کودکان و نوجوانان پرسیده به این نتیجه رسیده بود که آنان به دو طریق متمایز، بر حسب این که در چه مرحله از رشد تفکر هستند، درباره مسائل اخلاقی استدلال می کنند.
به نظر پیاژه، استدلال اخلاقی دارای دو مرحله اساسی است: مرحله اخلاق نشأت گرفته از خارج(۲) (که درفاصله سالهای ۴ تا ۷ سالگی بروز می کند و کودک در این مرحله فکر می کند که عدالت و قوانین جامعه اموری غیرقابل تغییر و خارج از کنترل انسان است) و مرحله اخلاق کنترل شده از درون(۳) (که از ده سالگی به بعد بروز می کند و فرد می فهمد که قوانین توسط مردم ایجاد شده و قضاوت درباره عمل اشخاص باید هم نیّت و هم نتیجه کارشان را مورد توجه قرار دهد). پیاژه فاصله سنی ۷ تا ۱۰ سالگی را دوره انتقال از قضاوت اخلاقی مرحله اول به مرحله دوم می داند.
در مرحله قضاوت اخلاقی نشأت گرفته از خارج، داوری درباره درستی یا نادرستی کارها بر حسب نتیجه آن ها صورت می گیرد. مثلاً وقتی از یک کودک ۵ ساله درباره رفتار دو نفر (که اولی عمدا و در جریان دزدیدن یک شیرینی، یک فنجان را شکسته و دومی بدون قصد، و در جریان پذیرایی از مهمان ها، دوازده فنجان را شکسته است) سؤال می شود پاسخ وی این است که فردی که دوازده فنجان را شکسته کار بسیار بدتری کرده است. نوع قضاوت اخلاقی افراد بالاتر از ۱۰ سال به کلی برعکس است چون آنان نیّت رفتار را در درجه اول اهمیت قرار می دهند.
مرحله اخلاق نشأت گرفته از بیرون با این تصور همراه است که خطا و تنبیه (جرم و مکافات) به یکدیگر مرتبط اند و به محص آن که خطایی از فرد سر زد باید مورد تنبیه قرار گیرد. به همین جهت وقتی کودکان خردسال خطایی مرتکب می شوند فورا و با نگرانی به اطراف خویش نگاه می کنند و در انتطار تنبیه هستند. از این دیدگاه، وقتی کسی خطایی می کند به صورت خودبه خودی مورد مکافات قرار خواهد گرفت و اجرای عدالت امری است ذاتی. اما تفکر نوجوانان و جوانان در این باره متفاوت است و آنان فکر می کنند وقتی فردی جرمی مرتکب شود فقط در صورتی که آن جرم کشف شود و دلایل و شواهد کافی برای اثبات آن وجود داشته باشد ممکن است به مکافات عمل خود برسد.
توانایی تفکر صوری در نوجوانان و جوانان باعث می شود که آنان آرمان ها را با واقعیت ها مقایسه کنند، قضایای متضاد با واقعیت را بفهمند، تفاوت ها و تضادهای قوانین و معنای عدالت در جوامع گوناگون و در برهه های تاریخی مختلف را کشف کنند و احتمالاً یک مفهوم کمابیش واحد از عدالت در معنای جهانی آن را در ذهن خود ایجاد نمایند.
یکی از طرف داران پیاژه، مارتین هوفمن(۴) (۱۹۸۰)، نظریه رشد اخلاقی او را گسترش داده و آن را تئوری عدم تعادل شناختی(۵) نامیده است. مطابق این تئوری، دوره نوجوانی و جوانی در شکل گیری اخلاقی فرد بیشترین اهمیت را دارد، زیرا در این سال هاست که نوجوانان و جوانان با واقعیت های گسترده و پیچیده اجتماعی و فرهنگی و با تضادهای گوناگون در زندگی مواجه می شوند و از مقایسه تعارضات میان مفاهیم اخلاقی که قبلاً در خانواده و مدرسه آموخته اند با آن چه در محیط های وسیع تر اجتماعی مشاهده و تجربه می کنند به این نتیجه می رسند که باید تعادلی در شناخت های اخلاقی خود ایجاد نمایند. آنان می فهمند که مجموعه باورهای اخلاقی آن ها فقط یکی در میان هزاران باور و اندیشه و رفتار اخلاقی است و لازم است که در نگرش خود درباره درستی و نادرستی امور مختلف تجدید نظر کنند. به این طریق، آنان ناچارند باورهای پیشین خود را مورد سؤال قرار دهند و مجموعه تازه ای از داوری های اخلاقی را برای خود ایجاد نمایند.
یکی دیگر از نظریه های بحث انگیز در رشد قضاوت اخلاقی از آنِ لارنس کولبرگ(۶) (۱۹۵۸، ۱۹۷۶ و ۱۹۸۶) است که او نیز، مانند پیاژه، معتقد است رشد اخلاقی اساسا نشأت گرفته از استدلال اخلاقی است که در طی مراحل مختلف (از کودکی تا نوجوانی) شکل می گیرد. او در طی سال ها تحقیق و آزمون و مصاحبه و طراحی یازده داستان که حاوی معماهای اخلاقی است و ارائه آن ها به کودکان و نوجوانان و طرح چند سؤال درباره هر یک از داستان ها به این نتیجه رسید که رشد قضاوت اخلاقی در سه سطح (که هر سطح دارای دو مرحله است) صورت می گیرد.
داستان های اخلاقی که در آزمون های کولبرگ به آزمون شونده ارائه می شود نمونه های جالبی از چگونگی مطالعه در رشد قضاوت اخلاقی نوجوانان است.
یکی از این داستان ها که «هاینز و داروساز» نام دارد و مشهورترین داستان آزمون های قضاوت اخلاقی کولبرگ است به صورت زیر برای آزمون شوندگان خوانده می شود و آنان باید به سؤالات مربوط به این داستان پاسخ گویند:
در اروپا، خانمی به دلیل ابتلا به نوع خاصی از بیماری سرطان، نزدیک به مرگ بود. فقط یک نوع دارو وجود داشت که پزشکان فکر می کردند این خانم می تواند با استفاده از آن از مرگ نجات پیدا کند. این دارو ترکیبی از رادیوم داشت که داروسازی در همان شهر آن را کشف کرده بود. هزینه تهیه این دارو زیاد بود، اما داروسازی که آن را می ساخت ده برابر قیمت تمام شده از بیمار مطالبه می کرد. او برای تهیه مقدار کمی از این دارو ۲۰۰ دلار خرج می کرد ولی از بیمار می خواست که ۲۰۰۰ دلار بپردازد. آقای هاینز، شوهر خانمی که بیمار بود، به هر کسی که می شناخت مراجعه کرد تا شاید بتواند پول دارو را از آنان قرض کند اما توانست فقط ۱۰۰۰ دلار، که نصف قیمت دارو بود، تهیه کند. او به داروساز گفت که همسرش در حال مرگ است و از او تقاضا کرد که یا دارو را با قیمت کمتری به او بفروشد یا اجازه بدهد که وی بقیه پول دارو را بعدا بپردازد. اما داروساز پاسخ داد: «نه. من این دارو را خودم کشف کرده ام و می خواهم از فروش آن پول دربیاورم» به این دلیل، آقای هاینز از فرط درماندگی ناچار شد محل ورود به داروخانه او را بشکند و دارو را برای استفاده همسرش بدزدد (کولبرگ، ۱۹۶۹، ص۳۷۹).
سؤالاتی که آزمون شونده باید به آن ها پاسخ دهد چنین است: آیا آقای هاینز باید دارو را می دزدید؟ آیا دزدی کردن او کار درستی بود یا کار نادرستی؟ چرا؟ آیا شوهر یک شخص اگر از هیچ راه دیگری نتواند به این دارو دست یابد وظیفه دارد دارو را برای همسر خود بدزدد؟ آیا یک شوهر خوب این دارو را می دزدد؟ آیا داروساز، در حالی که قیمت قانونی برای آن دارو معین نشده بود، حق داشت چنان قیمت گزافی برای دارو مطالبه کند؟ چرا؟
پس از توضیح مختصری درباره مراحل رشد اخلاقی در نظریه کولبرگ، نوع پاسخ هایی را که آزمون شوندگان معمولاً به این سؤالات می دهند ارائه خواهیم کرد.
کولبرگ در واقع ادامه دهنده و تکمیل کننده تئوری رشد اخلاقی پیاژه است. او معماهای اخلاقی پیچیده تری، نظیر داستان بالا، در اختیار آزمون شوندگان قرار داد و در طی چندین سال مطالعات دقیقی انجام داد و به نتایج مهمی نیز رسید. او دریافت که یک فرد معمولاً از جهاتی در مرحله پایین تر قضاوت اخلاقی و از جهات دیگری در مرحله بالاتر قرار می گیرد و ممکن است برخی افراد، علی رغم افزایش سن خود، به مرحله پایین تری تنزل کنند. او هم چنین به این نتیجه رسید که با رشد فرد از دوره کودکی به دوره نوجوانی استدلال اخلاقی وی از حالت کنترل بیرونی به حالت کنترل درونی شده(۷) تغییر پیدا می کند.
کولبرگ از تحقیقات خود نتیجه گرفت که رشد قضاوت اخلاقی به تدریج و به ترتیب در سه سطح (که هر سطح نیز دارای دو مرحله است) صورت می گیرد. این سطوح سه گانه اخلاقی عبارتند از:
استدلال پیش قراردادی.(۸) در این پایین ترین سطح از رشد اخلاقی، فرد هنوز هیچ یک از ارزش های اخلاقی را در خود درونی نکرده است و استدلال اخلاقی او تابع پاداش و تنبیهی است که از بیرون موجب کنترل رفتار وی می شود.
استدلال قراردادی.(۹) در این سطح میانی از رشد قضاوت اخلاقی، فرد تابع هنجارهای درونی شده ای است که اساسا از جانب دیگران (خاصه والدین) و از محیط اجتماعی (مثلاً قوانین اجتماعی) به او تحمیل می شود.
استدلال فوق قراردادی.(۱۰) این بالاترین سطح رشد است که در آن استدلال اخلاقی به طور کامل در فرد درونی شده است و بر هنجارهای دیگران مبتنی نیست. فرد شخصا می تواند جریان های مختلف اخلاقی را تشخیص دهد، راه های گوناگون اخلاقی را کشف کند، و براین اساس برخورد اخلاقی مخصوص به خود را اتخاذ کند.
هر یک از سه سطح اخلاقی مذکور دارای دو مرحله است که جمعا به شش مرحله، به شرح زیر، تقسیم شده است:
مرحله اول تنبیه و اطاعت.(۱۱) تفکر اخلاقی بر ترس از تنبیه مبتنی است.
مرحله دوم قصد وسیله ای فردی یا لذت جویی ساده.(۱۲) تفکر اخلاقی مبتنی بر پاداش و تمایل شخصی است.
مرحله سوم انتظارات بین فردی دو جانبه.(۱۳) ارزش های قابل قبول شخص، و مراقبت و وفاداری به دیگران اساس قضاوت های اخلاقی است.
مرحله چهارم حفظ نظم اجتماعی.(۱۴) فهمیدن نظم و قانون و عدالت و وظیفه است که پایه استدلال اخلاقی است.
مرحله پنجم تشخیص حقوق اساسی و قرارداد اجتماعی.(۱۵) در این مرحله، درک ارزش ها و قوانین برای هر فرد به صورتی مخصوص به خود وی درمی آید و فرد تشخیص می دهد که قوانین برای جامعه اهمیت دارد و ارزش هایی چون عدالت و آزادی از قوانین نیز مهم ترند.
مرحله ششم اصول اخلاقی جهانی.(۱۶) هنجارهای اخلاقی جهانی، نظیر حقوق بشر، در ذهن فرد شکل گرفته و او استدلال های خود را بر پایه این اصول و هنجارها قرار می دهد.
کولبرگ معتقد است که این سطوح و مراحل در قضاوت اخلاقی به ترتیب و به تدریج که سن فرد بالا می رود در او شکل می گیرد. از تحقیقات او چنین برمی آید که استدلال کودک در معماهای اخلاقی، قبل از ۹ سالگی، در سطح اول (یعنی در سطح اخلاق پیش قراردادی) است. در اوائل نوجوانی این استدلال ها عموما در سطح دوم است و گاهی بین مرحله دوم و چهارم نوسان می کند. در نیمه دوم نوجوانی گروهی از نوجوانان به مرحله چهارم می رسند و روی هم رفته، فقط اقلیتی از افراد هستند که در دوره جوانی و بزرگ سالی به سطح اخلاق فوق قراردادی (مراحل پنجم و ششم) دست می یابند.
نمونه ای از چگونگی استدلال اخلاقی افراد در سطح و مراحل مختلف رشد، در پاسخ به داستان ها «هاینز و داروساز» (که در بالا نقل شد)، در جدول ۱ دیده می شود.
چدول ۱. نمونه استدلال ها در داستان «هاینز و داروساز» در مراحل مختلف رشد قضاوت اخلاقی
این نمونه پاسخ ها به سؤالات داستان «هاینز و داروساز» به ما کمک می کند که چگونگی استدلال افراد در برخورد با یک مسأله پیچیده اخلاقی را بهتر متوجه شویم.
اگرچه کولبرگ بر این باور است که دوستان و والدین نوجوان می توانند تفکر وی در برخورد با مسائل اخلاقی را بهبود بخشند، اما فرض اصلی او این است که نوع استدلال فرد در برخورد با یک مسأله اخلاقی که ناشی از سطح رشد تفکر او است، نقش اساسی را در عملکرد وی ایفا می کند. او معتقد است که قضاوت و رفتار اخلاقی کودکان و نوجوانان به جای آن که تابع مقتضیات زندگی اجتماعی و فرهنگی باشد ناشی از مرحله تفکری است که در آن قرار دارند (نکته ای که، به نظر ما، مهم ترین ضعف نظریه کولبرگ است و بعدا در همین فصل به آن خواهیم پرداخت).
یکی از همکاران کولبرگ به نام کارول گیلیگان،(۱۷) که او نیز پروفسور روان شناسی در دانشگاه هاروارد است، بر این باور است که تأکید نظر پیاژه و کولبرگ در رشد اخلاقی که بر اصول عقلانی و انتزاعی درباره عدالت مبتنی است بیشتر مناسب حال مردان است، ولی نگرش زنان به مسأله اخلاق عمدتا بر امور شخصی و ابراز عواطف و مراقبت از خود و دیگران (به خصوص افراد محبوب آنان) استوار است. به همین دلیل، به نظر گیلیگان، وقتی رشد اخلاقی آنان با آزمون های اخلاقی عدالت محور کولبرگ سنجیده می شود در سطح پایین تری از مردان قرار می گیرند (گیلیگان، ۱۹۷۷؛ گیلیگان و آتانوچی،(۱۸) 1988).
این نظر گیلیگان را روان شناسان دیگر مورد تحقیق قرار داده و غالبا به این نتیجه رسیده اند که تفاوت بزرگی در مراحل رشد اخلاقی پسران و دختران نوجوان و جوان مشاهده نمی شود اما دختران در آزمون کولبرگ عموما یک مرحله پایین تر از پسران هم سن و سال خود قرار می گیرند (گیبز(۱۹) و همکاران، ۱۹۸۴؛ رِست،(۲۰) 1986؛ فرید من(۲۱) و فریدمن، ۱۹۷۸؛ واکر،(۲۲) 1989 و ۱۹۹۱؛ دامون(۲۳) و هارت،(۲۴) 1992، اسکو(۲۵) و دیسنر،(۲۶) 1994؛ واکر و همکاران، ۱۹۹۵). گیلیگان مباحث دیگری چون برتری زنان بر مردان در احساس مسؤولیت نسبت به نوع انسان و حساسیت نسبت به دیگران و حقوق آنان را نیز مطرح کرده است (گیلیگان، ۱۹۸۲، ۱۹۸۴)، ولی این نظریات او مورد تأیید تحقیقات دیگر قرار نگرفته است.
به نظر ما، مبنای رشد اخلاقی را نباید صرفا در قضاوت راجع به قانون و عدالت محدود کرد بلکه باید مبانی دیگری چون باور به جاودانگی خیر، رعایت حرمت و شأن انسانی، مراقبت و عشق و ابراز عواطف انسانی به دیگران، احساس مسؤولیت و وظیفه شناسی و شجاعت و آزادمنشی را نیز به عنوان بنیادهای رشد اخلاقی در نظر گرفت. متأسفانه دیدگاه های روان شناسی غربی عموما به دور از توجه عمیق به این مبانی اخلاقی است.
نگرش جدید به رشد اخلاقی نوجوانان و جوانان
مشکل اساسی در نظریه های شناختی روان شناسی رشد اخلاقی (پیاژه و کولبرگ و امثال آن ها) این است که رفتار اخلاقی را فقط با چگونگی تفکر و قضاوت اخلاقی فرد مربوط کرده و جوانب مهم دیگری را نادیده گرفته یا کم اهمیت شمرده اند. نگرش جامع در فهم چگونگی رشد اخلاق نوجوانان و جوانان نمی تواند و نباید صرفا در محدوده نظریه شناختی باقی بماند، بلکه باید در پی کشف نکات مبهم و مخدوش نظریه شناختی به منظور دستیابی به یک دیدگاه همه جانبه نگر در رشد اخلاقی برآید. ما در این بخش از فصل حاضر سعی می کنیم محدودیت های اساسی نظریه شناختی در رشد اخلاقی را آشکار کنیم تا برای دستیابی به یک نظریه جدید راه تازه ای باز کنیم.
در این رابطه، اولین نکته مهم این است که رفتار اخلاقی فرد ممکن است کاملاً در جهت مخالف حرفها و استدلالهای او باشد بنابراین، هیچ تضمینی برای قطعی بودن هماهنگی بین سطح هوشمندی فرد با سطح رفتار اخلاقی او وجود ندارد. مثلاً اکثر سرمایه داران بزرگ و قدرتمندان دنیا هیچ گونه پای بندی به اخلاق ندارند و محرک جنگها و آدم کشی ها و آوارگی ها و فقر و فلاکتهای جمعیت های بزرگی از مردم جهان و عامل تسلط ضد انسانی اقلیت بسیار کوچک از استثمارگران یک یا چند کشور معین بر بقیه مردم هستند، لیکن همین افراد از نظر رشد هوش و قدرت استدلال و تواناییهای کلامی در عالی ترین سطح قرار می گیرند. افرادی مثل وینستون چرچیل، جوزف استالین، آدولف هیتلر، مناخیم بگین و هنری کیسینجر را که از جمله مظاهر آشکار شیطنت و تجاوز و قساوت نسبت به انسان های دیگر هستند در نظر بگیرید و استدلال ها و سخنان شیرین آنان درباره حقوق بشر و عدالت و پیشرفت انسانی را نیز به نظر آورید تا ببینید که رشد هوش و تفکر الزاما ارتباطی با رشد اخلاقی ندارند.
حتی در میان مردم عادی نیز، فاصله حرف و عمل بسیاری از آنان هزار فرسنگ است و در رفتارهای اخلاقی، به جای تبعیت از استدلال اخلاقی در سطح سنّیِ خود، در پی منافع و مصالح خویش هستند و بامشان چندین هوا دارد. البته بین قضاوت اخلاقی و رفتار کودکان خردسال و کم تجربه ارتباط محکم تری وجود دارد، ولی هر چه سن آنان بالاتر می رود این ارتباط، تحت تأثیر عوامل گوناگون به ویژه عوامل اجتماعی فرهنگی، ضعیف تر می شود.
بنابراین مسأله اساسی و نکته دوم این است که در مطالعه رشد اخلاقی، به جای تمرکز بر استدلال اخلاقی، اساسا باید بر وجدان و رفتار اخلاقی تأکید کرد. نظریه های پیاژه و کولبرگ اگرچه برای فهم رشد استدلال اخلاقی مفید است، اما شناخت واقعی از چگونگی عملکرد اخلاقی فرد به دست نمی دهد. تنها فایده عملی این نظریه ها آن است که وقتی ببینیم رفتار اخلاقی فرد استثنائا به دلیل استدلال عقلانی نادرست او است به وی کمک کنیم تا شیوه تفکر خود را تغییر دهد و بدین وسیله به اصلاح رفتار اخلاقی او بپردازیم.
نکته مهم سوم این است که در بسیاری از موارد، استدلال اخلاقی فرد سپری برای رفتارهای غیر اخلاقی او است. به بیان دیگر، نوع معینی از استدلال می تواند یک مکانیسم دفاعی برای توجیه عمل غیر اخلاقی باشد. در این موارد نیز کوشش اساسی باید متمرکز بر کشف دلایل واقعی رفتار غیر عقلانی و تغییر عواملی باشد که فرد را هم به عمل غیر اخلاقی وادار می کند و هم با استدلالهای دفاعی به توجیه و ادامه آن می پردازد. مثلاً یک رئیس بانک را که به اختلاس دست می زند در نظر بگیرید و ببینید که او چگونه با استدلالهای دفاعی کار خود را توجیه می کند و با عناوین گوناگون (مثلاً با این استدلال که «در این کشور مردم شتر را با بارش می دزدند و آدم باید عرضه داشته باشد که بار خودش را ببندد» به رفتار غیر اخلاقی خود ادامه می دهد.
حال اگر شما ببینید که باهوش ترین و تحصیل کرده ترین و بالاترین مدیران در یک جامعه در سطح اخلاق فوق قراردادی به استدلال می پردازند، ولی در کار روزمره و عمل خود در نازل ترین سطح اخلاقی رفتار می کنند توجه خواهید کرد که تمرکز بر یک بخش از این مسأله (یعنی رابطه میان استدلال اخلاقی با رفتار اخلاقی) هرگز نمی تواند یک تبیین علمی از مقوله رشد اخلاقی باشد. مسلما همه شیادان و دزدان می دانند که چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست، اما مطالعه روان شناسی درباره سطح رشد استدلال اخلاقی این گونه افراد کمکی به فهم روان شناسی رشد اخلاقی نمی کند.
در ارزیابی رابطه میان تفکر اخلاقی و رفتار اخلاقی، باید به قدرت مخرب توجیهات عقلانی و سایر مکانیسم های دفاعی توسط افرادی که برای ممانعت از سرزنش خویشتن، به قلب واقعیت ها و اسناد دادن مشکلات خویش به شرایط اجتماعی و غیره متوسل می شوند کاملاً توجه داشت.
نکته چهارم مربوط به سوگیری فرهنگی در نظریه های رشد اخلاقی پیاژه و کولبرگ است که تحقیقات اخیر روان شناسان غربی نیز این نکته را روشن کرده است (میلر(۲۷)، ۱۹۹۵؛ گلاسمن،(۲۸) 1977؛ و هایدت،(۲۹) 1997). رشد اخلاقی در فرهنگ های مختلف محتوا و معانی گوناگونی دارد و استفاده از آزمون های کولبرگ در فرهنگ های متفاوت از جامعه غربی عدم دستیابی مردم آن فرهنگ ها به سطوح بالاتر این رشد را نتیجه می دهد.
نظام های معنایی در فرهنگ های مختلف جهان دارای تفاوت های اساسی با یکدیگر است. در پژوهش اسناری(۳۰) (۱۹۸۷) مطالعات هاوبنر(۳۱) و گارود(۳۲) (۱۹۹۳) در مورد نوجوانان بودایی نیز همین سوگیری فرهنگی نظریه کولبرگ را نشان می دهد. واکر (۱۹۹۶) نیز از پژوهش های خود دریافته است که مبانی و مفاهیم اساسی اخلاقی در فرهنگ های مختلف با هم فرق می کند و با آزمون های تهیه شده برای فرهنگ غربی نمی توان سطح رشد اخلاقی در نوجوانان و جوانان و بزرگسالان فرهنگ های متفاوت را به درستی سنجید.
در مقایسه ای که شویدر(۳۳) و همکاران (۱۹۸۷) بین نوجوانان برهمن هندی و نوجوانان امریکایی به عمل آوردند معلوم شد که برهمنان تفاوتی بین نظم اجتماعی و اخلاقی و زیستی نمی بینند و قوانین اخلاقی برای آنان به عنوان بخشی از نظم جهان طبیعی به حساب می آید، در حالی که نوجوانان امریکایی چنین مفهومی در ذهن ندارند. مثلاً شکستن تابوهای غذایی و ممنوعیت های جنسی در میان برهمنان به همان اندازه غیر اخلاقی به حساب می آید که خشونت فیزیکی علیه دیگران در میان نوجوانان امریکایی.
همین طور، اطاعت از قوانین اجتماعی برای بسیاری از مردم هند به همان اندازه اجتناب ناپذیر است که پذیرش قانون جاذبه عمومی در میان مردم امریکا. در حالی که عامه امریکائیان اخلاق را در حکم انتخاب آزادانه قرارداد اجتماعی تلقی می کنند، هندیان نگرش کاملاً متفاوتی دارند و هنجارهای خوبی و بدی برای آنان با مفاهیم روحانی مذهب هندو سنجیده می شود. برخی از هنجارهای متفاوت اخلاقی در بین نوجوانان هندی و امریکایی را که از مصاحبه های محققان نامبرده (شویدر و همکاران، ۱۹۸۷) معلوم شده است، در جدول ۲ ملاحظه می کنید.
(جدول ۲)
مقایسه برخی نگرش های اخلاقی و درستی و نادرستی آنها از نظر نوجوانان هندی و امریکایی
| نگرش اخلاقی مورد اختلاف | نوجوانان هندی | نوجوانان امریکایی | ||
| کتک زدن یک کودک خطاکار | درست | نادرست | ||
| با دست غذا خوردن | درست | نادرست | ||
| باز کردن نامه پسر توسط پدر | درست | نادرست | ||
| صدا کردن پدر با اسم کوچک | نادرست | درست | ||
| خوردن گوشت گاو | نادرست | درست | ||
| اصلاح موی سروخوردن گوشت مرغ پس از مرگ پدر | نادرست | درست | ||
| نگرش اخلاقی مورد اتفاق | نوجوانان هندی | نوجوانان امریکایی | ||
| بی اعتنایی به نیازمندان | نادرست | نادرست | ||
| پاره کردن عکس دیگران | نادرست | نادرست | ||
| آزار دادن حیوانات بی زیان | نادرست | نادرست | ||
دزدیدن گلهای باغچه دیگران نادرست نادرست
وقتی که رفتارهای مخصوص به یک فرهنگ معیّن معنای عمیق و پر اهمیتی در زندگی کودکان و نوجوانان و جوانان دارد، عادات و رسوم و رشد اخلاقی آنان را نیز عمیقا تحت تأثیر خود قرار می دهد. در جامعه ای که منفعت طلبیِ مادی و هنجارها و سبک زندگی نوع غربی حاکم است، اصول اخلاقیِ درونی شده در نوجوانان و جوانان نیز متناسب با همان هنجارها خواهد بود. برعکس، اگر جامعه ای معیارهای دیگر اجتماعی و فرهنگی را راهنمای زندگی خود قرار دهد، رشد اخلاقی نوجوانان و جوانان نیز شکل و محتوای دیگری به خود خواهد گرفت.
نکته پنجم این است که تقدم و ترتیب اهمیت ارزش ها در یک جامعه و فرهنگ نیز بر چگونگی رشد اخلاقی نوجوانان و جوانان عمیقا تأثیر می گذارد. مثلاً در جوامع سنتی که روابط بین فردی و حرمت گذاشتن به مقام و موقعیت سایرین از اهمیت بیشتری برخوردار است مردم به راحتی خود را در مخاصماتی که بین دیگران پیش می آید وارد می کنند و به کمک آنان می شتابند، اما در جوامع غربی که فردگرایی و منعفت طلبی شخصی و جدا کردن خود از مشکلات دیگران در اولویت است، هر کسی مسؤول حل مشکلات خویش است و جای مهمی برای مهر ورزیدن و کمک کردن به دیگران در هنگام وقوع سختی ها وجود ندارد.
نکته ششم این است که قضاوت اخلاقی مردم نه فقط ناشی از استدلال اخلاقی بلکه متأثر از آداب و رسوم و قراردادهای عرفی اجتماعی نیز هست. این قراردادهای اجتماعی که عموما برای حفظ نظام اجتماعی و کنترل بی نظمی های رفتاری است، بر خلاف قوانین اخلاقی که نوعی تعهد درونی است، ناشی از اجبارهای بیرونی است و عمل به آن ها حالت اختیاری دارد و موجب احترام و نشانه ادب اجتماعی فرد است. مثلاً اگر از نوجوانی درباره درستی یا نادرستی غذا خوردن با دست در حضور مهمانان خانواده سؤال کنید آن را عملی مذموم تلقی می کند در حالی که از نظر اخلاقی نمی توان این کار را نادرست خواند.
نکته هفتم این است که در تحقیقات غربی درباره روان شناسی رشد اخلاقی، عدالت در مردان و مراقبت در زنان به عنوان دو اصل اخلاقی پایه ای در استدلال اخلاقی شمرده شده است. از آنجا که بیش از ۹۰ درصد نوجوانان و جوانان و بزرگسالان غربی که مورد آزمون های اخلاقی قرار گرفته اند در مرحله اخلاق قراردادی هستند (کولبی(۳۴) و همکاران، ۱۹۸۳؛ اسناری، ۱۹۸۷) می توان به قطعیت گفت که نه عدالت بلکه قوانین اجتماعی است که پایه اصلی قضاوت های اخلاقی آنان است و البته نمی توان قوانین یک کشور را الزاما به معنای عدالت دانست. ادراک عدالت در معنایی که مورد نظر غربیان است و این ادراک را می توان به راحتی از عملکردهای جهانی آنان و از شکاف های عظیم اجتماعی اقتصادی در میان مردم کشورهای غربی کشف کرد با عدالت واقعی، مثلاً در معنایی که ما ایرانیان و سایر مسلمانان از آن در ذهن داریم، سنخیتی ندارند.
همین طور، بر خلاف ادعای کارول گیلیگان که مراقبت از دیگران را اصل اخلاقی درجه اول برای زنان غربی شمرده است، وجود چنین خصوصیتی نه در زنان و در نه در مردان غربی عمومیت ندارد. تنها چیزی که می توان گفت این است که زنان غربی کمتر از مردانشان در رقابت های سهمگین مادی و در منفعت طلبی ها و استثمارگری ها درگیر هستند و مثل سایر مادران به مراقبت از فرزندان می پردازند، ولی این امر را نمی توان به عنوان مراقبت و احساس مسؤولیت نسبت به دیگران و به عنوان اصل اخلاقی درجه اول در بین زنان به حساب آورد. جدا از نگرش های پایه ای فمینیستی پروفسور گیلیگان در این مسأله، احتمال دارد که همین تفاوت درگیری های اقتصادی بین زنان و مردان در کشورهای غربی و نیز مراقبت های مادران از فرزندان باعث نتیجه گیری های نامطمئن وی در مسأله تفاوت رشد اخلاقی مردان و زنان شده باشد.
واقعیت های مربوط به روابط انسانی و مراقبت و محبت به سایر مردم در کشورهای غربی بسیار تلخ تر از آن است که مردم کشور ما تصور می کنند. به عنوان مثال، در چهار شهر بزرگ و بسیار پیشرفته امریکای شمالی (نیویورک، لس آنجلس، شیکاگو، و تورانتو) بیش از صد هزار نفر زن و مرد و نوجوان بی خانمان زندگی می کنند که شب ها در خیابان ها و کوچه و پس کوچه ها و پناهگاه ها می خوابند که نه خود این بینوایان و نه سایر مردم، کمترین محبت و توجهی به آنان ندارند. قریب بیست میلیون نفر مردم عادی این شهرها نیز از نظر محبت و مراقبت از یکدیگر در فقر عمیق اخلاقی به سر می برند. اگرچه متوسط سطح رفاه مادی و تحصیلات و مهارت های شغلی و بهره گیری از هوش و پیچیدگی شخصیت آنان، در مقایسه با سایر مردم جهان، بسیار بالاتر است، اما این برتری های مادی و فکری، تأثیر مثبتی بر اخلاق آنان ندارد.
دیدگاه پیاژه و کولبرگ که عدالت را به عنوان اصل پایه ای رشد اخلاقی برشمرده اند و آزمون های خود را براساس آن ساخته اند، دچار این مشکل است که مبنای زندگی مردم در کشورهای غربی، نه دستیابی به عدالت، بلکه رسیدن به پیشرفت مادی و رفاه شخصی و لذت جویی است و آداب و سنن و دین و اصول کلاسیک اخلاقی چندان جایگاهی در زندگی اکثر آنان ندارد. به همین دلیل است که استدلال اخلاقی اقلیت بسیار کوچکی از مردم به سطح اخلاق فوق قراردادی می رسد و اکثریت قریب به اتفاق مردم، حتی در پاسخ به سؤالات آزمون های قضاوت اخلاقی که خود فاصله عظیمی با رفتار اخلاقی دارد، از سطح سوم و چهار مراحل اخلاقی کولبرگ بالاتر نمی روند.
بی جهت نیست که کولبرگ مرحله ششم اخلاقی را از آخرین تجدید نظر دستور نامه آزمون خود به کلی حذف کرده و فقط از اهمیت تئوریک آن صحبت کرده است. برخلاف کمبودهای رشد اخلاقی در جوامع غربی که ناشی از نوع اجتماعی شدن مردم آن کشورها است، چگونگی اجتماعی شدن کودکان و نوجوانان و جوانان در کشورهایی نظیر کشور، ما اساسا مبتنی بر سنن فرهنگی و دینی و اخلاقی کلاسیک است و اکثریت مردم، با وجود تنگناهای شدید مادی و ناآگاهی عمومی، باز هم رفتار پرمهر و مراقبت کننده ای نسبت به یکدیگر دارند و وفاداری آنان به اصول انتزاعی اخلاقی (نظیر کمال جویی و عدالت و محبت و مروت و شجاعت) بیشتر است.
با توجه به نکاتی که توضیح داده شد روشن است که رشد اخلاقی در مفهومی که توسط روان شناسان شناختی (پیاژه، کولبرگ، گیلیگان و دیگران) ارائه شده است، پاسخگوی پیچیدگی های موضوع نیست و ضروری است که با نگرش جامع تری به موضوع نگریسته شود.
دانش روان شناسی واقعا نیازمند یک نظریه علمی جدید برای فهم روان شناسی رشد اخلاقی است. چنین نگرشی باید با توجه به طبیعت (و فطرت) آدمی، سطح رشد شناختی و استدلال اخلاقی، انگیزش و احساس اخلاقی و چگونگی رفتار اخلاقی فرد بر زمینه های تاریخی و اجتماعی و فرهنگی زندگی او بنا نهاده شود. از چنین دیدگاهی است که می توانیم مسائل تربیت اخلاقی را نیز به درستی دریابیم و راه های تازه ای را برای اعتلای اخلاقی نوجوانان و جوانان کشف کنیم.
رشد قضاوت و وجدان اخلاقی در نوجوانی و جوانی
با وجود نادرستی یکسان تلقی کردن رشد اخلاقی با رشد قضاوت اخلاقی، بدون تردید رشد اخلاقی متأثر از سطح رشد شناختی فرد نیز هست و دریافت های شناختی کودکان و نوجوانان و جوانان و بزرگسالان در رفتار آنان نیز بازتاب می یابد. قبلاً توضیح دادیم که یک فرد ممکن است شناخت روشنی از مسائل اخلاقی داشته باشد و اقدامات لازم برای رفتار اخلاقی را نیز بشناسد، اما به دلایل گوناگون نتواند یا نخواهد رفتار درست اخلاقی از خود بروز دهد. تحقیقات نشان می دهد که استدلال اخلاقی همیشه در رفتار اخلاقی مؤثر است، اما میزان این تأثیر بسیار اندک است (بلاسی،(۳۵) 1984؛ توما(۳۶) و همکاران، ۱۹۹۱؛ واکر(۳۷) و همکاران، ۱۹۹۶).
در مطالعه ای که توسط وایز(۳۸) (۱۹۸۲) انجام شد از نوجوانان خواسته شد که به یکی از دو حالت زیر به دو دسته داستان پاسخ دهند. در یک نوع از این داستان ها از آنان خواسته می شد که پاسخ های ساختگی به سؤالات بدهند و در نوع دیگر از داستان ها آنان باید پاسخ هایی را که خودشان واقعا فکر می کنند درست است ارائه دهند. در پاسخ های واقعی نوجوانان به داستان ها، بیشترین توجه آنان به رفتارها و نتیجه ناشی از رفتارها و استدلال هایشان نیز از نظر اخلاقی تناسبی با سطح رشد فکری آنها نداشت، اما در پاسخ های ساختگی نتیجه معکوس به دست آمد. این بدان معنا است که شناخت و دانش به تنهایی، حتی دانش مبتنی بر هنجارهای اخلاقی، تضمین کننده قضاوت و عمل اخلاقی نیست.
اینکه مردم همان کاری را بکنند که هماهنگ با دانش اخلاقی آنان است، فقط منوط به درونی شدن رفتار اخلاقی در خودانگاره و احساس هویت آنان است. تنها کسانی که اعتقادات اخلاقی آنان بخش مهمی از هویت خود و ساختار شخصیتشان شده است، رفتار خلاف اخلاق را باعث پشت پا زدن به هویت خویش به حساب می آورند و از چنین کاری اجتناب خواهند کرد. در مورد سایر افراد، چنین تضمینی وجود ندارد. احساس گناه و تقصیر فقط به کسانی دست می دهد که وقتی خطایی مرتکب می شوند و برای اجتناب از این ناهماهنگی، خود را موظف به رعایت موازین اخلاقی می دانند. بنابراین، رشد اخلاقی با رشد وجدان فرد همبستگی دارد و نه الزاما با رشد شناختی و توانایی استدلال اخلاقی وی.
رشد وجدان از دوره پیش دبستانی شروع می شود، یعنی از زمانی که کودک هنجارهایی را برای رفتارهای قابل قبول در ذهن خود ایجاد می کند (موسن(۳۹) و همکاران، ۱۹۹۰). چگونگی رشد وجدان را نظریه های مختلف روان شناسی به صورت های متفاوتی تبیین کرده اند. در تئوری تحلیل روانی، وجدان محصول همانندسازی با والدین است. به تدریج که کودک رشد می کند هنجارها و ممنوعیت های اخلاقی را درونی می سازد، به همان صورتی که خود را با سایر ویژگی های والدین سازگار می کند.
انطباق با هنجارهای والدین باعث می شود که احساس همانندی با والدین در کودک تقویت شود و خود را بیشتر با آنان همانند سازد. کودکانی که چنین وجدانی را در خود درونی می سازند، هرگاه مرتکب خطایی شوند خود را ملامت می کنند و می کوشند از تکرار خطا اجتناب کنند. در این فرایند همانندسازی و درونی کردن هنجارهای اخلاقی والدین، جنبه های شناختی و الگوبرداری و یادگیری اجتماعی نقش دارد.
نوع الگویی که والدین به کودک و نوجوان ارائه می دهند و نوع نظم و انظباطی که اِعمال می کنند بر چگونگی شکل گیری و قوت وجدان کودک یا نوجوان تأثیر می گذارد (هوفمان،(۴۰) 1983؛ هارت،(۴۱) 1988؛ گروسک(۴۲) و گودنوف،(۴۳) 1994). آن دسته از والدین که به انگیزش های مثبت و رشددهنده و استفاده از فنون انضباطی متوسل می شوند، در مقایسه با والدینی که از انگیزش های منفی نظیر ترس از محروم شدن از عشق پدر و مادر یا ترس از خشم والدین استفاده می کنند، توفیق بسیار بیشتری در فرایند همانندسازی مثبت و در رشد اخلاقی ریشه دار و در پرورش وجدان فرزندان خود دارند.
علاوه بر این، خلق و خوی خود کودک یا نوجوان (مثلاً تحریک پذیری، اضطراب، ترس و تکانشگری) نیز نه تنها در چگونگی واکنش وی نسبت به اِعمال نظم و انضباط یا ارایه هنجارهای معین از سوی والدین بلکه همچنین در چگونگی ارزیابی وی از معماها و مسائل اخلاقی تأثیر می گذارد (کوچانسکا،(۴۴) 1993). به این ترتیب، وجدان اخلاقی در نوجوان نه تنها متأثر از دیگران است، بلکه ناشی از پویایی درونی وی و خصوصیات خلقی و تعامل ویژگی های درونی با تأثیرات بیرونی نیز هست.
بصیرتی را که نوجوانان و جوانان درباره خصوصیات اخلاقی خویش دارند نیز می توان به عنوان یک عامل مهم در رشد قضاوت و وجدان اخلاقی به شمار آورد. در این مورد، همان طور که که از اصطلاح «فراشناخت»(۴۵) برای بیان «آگاهی فرد درباره فرایندهای شناختی و تفکر خویش» استفاده می کنیم، می توان اصطلاح «فراشناخت اخلاقی» را برای توضیح «آگاهی فرد از فرایندهای اخلاقی و از چگونگی استدلال ها و قضاوت های اخلاقی خویش» به کار گرفت.
فراشناخت اخلاقی با استدلال اخلاقی و رفتار اخلاقی مرتبط است و نوجوانان و جوانان همراه با افزایش سن خود دریافت دقیق تری از فرایندهای استدلال و قضاوت اخلاقی خویش به دست می آورند. همچنین، هر چه فراشناخت اخلاقی قوی تر باشد قضاوت و رفتار اخلاقی فرد نیز پیشرفته تر است و او بهتر می تواند ناهمخوانی ها در تفکر و عمل اخلاقی خویش را دریابد و در جهت حل آنها کوشش کند. سوانسون(۴۶) و هیل(۴۷) (۱۹۹۳) نیز نشان داده اند که آگاهی نوجوانان از شناخت های اخلاقی خویش پیش شرط مهمی برای استفاده از استدلال اخلاقی در جریان رفتار اخلاقی است.
ارتباط رشد وجدان با همانندسازی و الگوبرداری و با سطح رشد فراشناخت اخلاقی نشان می دهد که شکوفا شدن جهت گیری اخلاقی فرد حاصل تعامل عوامل درونی و بیرونی است و نوجوانان و جوانان قادرند در فرایند تحول اخلاقی خویش سهم بزرگی داشته باشند. نوع انتخاب الگو، چگونگی حل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
