خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاریخ و فلسفه تاریخ (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاریخ و فلسفه تاریخ (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اولین نشانه های نهاد حسبه در سرزمین های اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اولین نشانه های نهاد حسبه در سرزمین های اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
55دقیقه
21ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 51

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل « راشد الدین سنان » پیشوای بزرگ اسماعیلیان شام در عصر صلیبی :

جنبش اسماعیلیه پویاترین و قوی ترین جنبش شیعی در جهان اسلام در قرون میانه بوده است و هنوز هم با رهبری امام وقت خود آقاخان به طور فعال سازماندهی می شود . از زمان خلافت فاطمی در آفریقای شمالی و مصر و امامت نزاری در الموت، اسماعیلیان چالش سیاسی و معنوی بی سابقه ای را با مذهب تسنن و اقتدار و نفوذ حاکمان سلجوقی و خفای عباسی بروز دادند . بخشی از اسماعیلیان نزاری نیز به رهبری شیخ الجبل در شام و در تکاپو با صلیبیون و سلسله های زنگی و ایوبی دعوت اسماعیلی را تداوم بخشیدند . مقاله حاضر به بررسی زندگی بزرگ ترین و شجاع ترین رهبر اسماعیلی شام در قرن ششم هجری – سیزدهم میلادی – به نام راشدالدین سنان اختصاص دارد .

واژه های کلیدی: اسماعیلیان، نزاریان شام، جنگ های صلیبی، صلاح الدین ایوبی، راشدالدین سنان، الموت .

ابوالحسن راشدالدین سنان بن محمد در سال ۵۲۸ ه در یکی از روستاهای بصره و از پدر و مادری امامی مذهب زاده شده . در همان جا به کیش اسماعیلی در آمد و رهسپار الموت گشت و مشمول عنایت محمد فرزند کیا بزرگ امید قرار گرفت . (۱) کمال الدین بن عدیم حلبی تاریخ نگار شامی معاصر سنان و نیز ابوفراس منیقی که شرح حال رهبر نزاریان شام را به رشته تحریر در آورده، با تفاوت هایی، چگونگی تغییر آیین و مسلک سنان و ورود به الموت و سپس شام را از زبان خود وی چنین نقل می کنند: «من در بصره بزرگ شده ام . پدرم از معارف شهر بود . در آن جا بود که این عقیده در من رخنه کرد . آن گاه بین من و برادرانم اتفاقی افتاد که مرا مجبور به ترک آنان کرد . بدون زاد و راحله و یا مرکب عزم سفر کردم . راه را در پیش گرفتم و رفتم تا به الموت رسیدم و بدان داخل شدم . حکمران آن کیا محمد بود و او دو پسر به نام های حسن و حسین داشت . او مرا با فرزندان خود به مدرسه فرستاد و در خوراک و پوشاک و مدرسه و پرورش و همه آن چیزهایی که کودک نیازمند آن است با من چنان رفتار نمود که با پسران خویش رفتار می کرد . من در الموت ماندم تا آن که کیامحمد درگذشت و پسرش حسن جانشین او گشت . حسن به من فرمان داد که به شام بروم و من هم چنان که از بصره به الموت عزیمت کرده بودم، از الموت عازم شام شدم . حسن به من نامه و فرمان هایی داده بود . چون وارد موصل شدم در مسجد نجاران توقف کردم و شب را در آن جا گذرانیدم و سپس به راه خویش ادامه دادم و دیگر در هیچ شهری توقف نکردم تا به رقه رسیدم . برای یکی از رفیقان آن جا نامه ای داشتم . نامه را بدو دادم و او برای من توشه راه فراهم ساخت و اسبی تا حلب کرایه کرد . در آن جا رفیقی دیگر را ملاقات کردم و نامه ای هم بدو دادم . او نیز برایم مرکبی کرایه کرد و مرا به کهف فرستاد . حسن به من فرمان داده بود که در این قلعه بمانم و من در آن جا ماندم تا شیخ ابومحمد رئیس دعوت در کوهستان در گذشت . خواجه علی بن مسعود، بدون فرمان الموت، ولی با موافقت عده ای از رفیقان، به جای او نشست . آن گاه رئیس ابومنصور که از بستگان شیخ ابومحمد بود با رئیس فهد توطئه کردند و کس فرستادند تا خواجه علی بن مسعود را در هنگامی که از حمام بیرون می آمد با کارد زد . پیشوایی در میان آن ها به صورت مشورتی باقی ماند و قاتلان دستگیر و زندانی شدند . آن گاه فرمان از الموت در رسید که قاتل را به سیاست رسانند و رئیس فهد را آزاد سازند . همراه این فرمان پیام و حکمی نیز بود که می بایست بر رفیقان خوانده شود» . (۲)

در همین ایام بود که حسن دوم جانشین محمدبن کیابزرگ، بر بلندی های الموت ظاهر شد . با ظهور حسن دوم که به تعبیر جوینی «به هر وقت رسوم شرعی و قواعد اسلامی را که از عهد حسن صباح التزام آن نمودی، مسخ و فسخ جایز می داشت » ، (۳) قیامت اعلام شد; «اکنون قیامت فرا رسید و امروز دیگر روز حساب است نه عمل، و لذا اگر کسی در روز قیامت، حکم شریعت به کار دارد و بر عبادات و رسوم مواظبت نماید، نکال و قتل و رجم و تعذیب بر او واجب تر باشد» . (۴)

به قول هاجسن، وی در یکی از روزهای ماه رمضان، در سالگرد شهادت علی علیه السلام مردم را از اطراف و اکناف به مجمعی که از آن زمان به بعد، عید قیامت نامیده شد فرا خواند . (۵) هاجسن در ادامه از زبان رشیدالدین فضل الله می نویسد: «در هفدهم رمضان سنه تسع و خمسین و خمسمائه بفرمود تا اهالی ولایات خود را در آن روزها به الموت استحضار کردند، در میدان مصلا مجتمع شدند و چهار رایت بزرگ از چهار لون سپید و سرخ و زرد و سبز که آن کار را مرتب کرده بودند، بر چهار رکن منبر نسب کردند و خداوند علی ذکره السلام، جامه سفید پوشید و عمامه سفید، نزدیک نصف النهار از قلعه برون آمد و از دست راست منبر درآمد و به آهنگی هر چه تمام تر بر سر منبر شد و سه بار سلام کرد; اول بر دیلمیان که [مرکز جمع بودند] و دیگر به خراسانیان، یا قهستانیان [بر دست راست]، دیگر به عراقیان [بر دست چپ]، و لحظه هایی بر سر پای بنشست و باز برخاست و شمشیر حمایل کرده به آواز بلند گفت: الا ای اهل العالمین از جن و انس و ملائکه! او بر منبر رفت و آن گاه خطبه ای به لغت عربی ایراد کرد چنان که حاضران دقت آوردند، به این اسم که سخن امام است . و یکی [فقیه را محمد بستی] که بر عربیت آگاه بود بر پایه منبر نصب کرده بود تا ترجمه آن الفاظ به پارسی با حاضران می گفت و تقریر می کرد . و مضمون خطبه بر این منهاج که حسن بن محمد بزرگ امید خلیفه و داعی و حجت ماست، باید که شیعه ما در امور دینی و دنیوی مطیع و متابع او باشند و حکم او محکم دانند و قول او قول ما شناسند و بدانند که مولانا ایشان را شفیع شد و شما را به خدا رسانید و از این نمط فصلی مشبع بر خواند و بعد از انشاد و ایراد، از منبر فرود آمد و دو رکعت نماز عید بگزارد و خوان بنهاد و قوم را بنشاند تا افطار کردند و اظهار رب و نشاط بر رسم اعیاد، و گفت امروز عید است [یعنی عید پایان روزه، که در پایان ماه رمضان است ] و از آن گاه باز، ملاحده هفدهم رمضان را عید قیام خواندندی، در آن روز به راح و راحت و انواع و شعف نمودند و به لهو و تماشا تظاهر کردندی » . (۶)

هاجسن ادامه می دهد: «هفتاد روز بعد، در مؤمن آباد قهستان، انجمن دیگری تشکیل گردید . منبر را به همان سیاق ترتیب دادند و بر آن جا، خطبه و سجل و فصل که حسن فرستاده بود برخواندند . در این خطبه حسن اظهار نموده بود که همان طور که پیش از این، مستنصر خلیفه خدا بر روی زمین بود و حسن صباح خلیفه او، اینک من که حسنم می گویم: خلیفه خدای بر روی زمین منم، خلیفه من این رئیس مظفر است و باید که فرمان او برند و کلام او کلام ما دانند و آن چه او گوید دین و حق دانند . در این مراسم، حسن سه بدعت انقلابی وضع کرد و از آن لحظه باز، این هر سه، به درجات گوناگون مورد قبول اسماعیلیان نقاط مختلف قرار گرفت . نخست آن که: تنها به مقام داعی بسنده نکرد، بلکه خویشتن را خلیفه و فرمانروای منصوب از جانب خداوند اعلام کرد . دو دیگر آن که: به دوران فرمانروایی شریعت خاتمه داد . سه دیگر آن که! صلای قیامت در داد و فرا رسیدن پایان جهان را اعلام داشت . هر یک از این اقدامات، جز واپسین آن ها، دل و جرات فراوان می خواست . اقدام وی برای آن که به عنوان خلیفه، در جامعه ای که خلیفه اگر مرتبه امامت هم داشت می بایست از اعقاب و ذریه علی بن ابی طالب علیه السلام باشد، پذیرفته آید، امری محصل بود . در عوض اقدام دوم او، یعنی پایان دادن به قدرت قانون و برداشتن قاعده شرح از دوش مردم، نه تنها از لحاظ دنیای اسلام که شریعت اساس اخلاق جامعه بود . بلکه از لحاظ خود اسماعیلیان هم که تقوا و ورع قاعده کلی اجتماعی آنان بود، امری دور رس و صعب المنال بود . و بالاخره، تاکید ورزید که پایان جهان نه تنها نزدیک است بلکه عملا فرا رسیده است و آنان که از صمیم دل به ندای او جواب مثبت داده اند، برای همیشه به زندگی انگیخته شده و آنان که گوش دل خود را به ندای او فراداشته اند، اکنون به داوری فراخوانده می شوند و به درکات عدم سرنگون خواهند گردید . با این سه بدعت، حسن یا مورد ستایش مردم قرار می گرفت یا آلت استهزای آنان می شد; و به راستی، مورد ستایش قرار گرفت . معمولی ترین نام وی، که صورت دعا و محمدتی عالی داشت علی ذکره السلام بود» . (۷)

به این ترتیب، «نظریه قیامت » جایگزین «عقیده تعلیم » شد . راشدالدین سنان رهبر نزاریان شام نیز دور قیامت را اعلام کرد . اما جلال الدین حسن نو مسلمان که بدعت حسن دوم را لغو کرد و خود را به اجرای شریعت ملزم داشت و به تعبیر ابوالقاسم کاشانی «شیعه خود را از الحاد، توبیخ و منع مبذول داشت و بر التزام ایمان و اسلام ساعی و راغب » ، (۸) فضای جدیدی را در نگرش سایر مسلمانان به اسماعیلیان پدید آورد . البته برخی مانند هامر پورگشتال خاورشناس اتریشی معتقدند که اظهار شریعت گرایی حسن نومسلمان از روی اخلاص نبوده بلکه سیاستی برای تجدید حیات دوباره فرقه بوده است .

هامر معتقد است: «بنابراین، احتمال قطع و یقین دارد که روی برگردانیدن حسن از کیش اسماعیلی و نومسلمانی او که در همه جا با سر و صدای زیاد تلقی شد و روی بر تافتن وی از الحاد چیزی نبود جز ریا و سالوس و یک نقشه ژرف و حساب شده برای استقرار مجدد عقاید فرقه اسماعیلی، که در نتیجه انتشار بی پروای آن ها اسماعیلیان مورد لعن علمای دین و تکفیر سلاطین قرار گرفته بودند و کسب عنوان شهریاری به عوض منصب خداوندگاری . ژزوئیت ها هم چون پارلمان آنان را به اخراج بلد تهدید کرد و حکم اضمحلال آن ها از دربار واتیکان صادر شد، وقتی که از همه طرف صدای مجالس و کشورها علیه اصول و سیاست اخلاقی آن ها بلند شد، عقاید خود را در مورد مشروع بودن انقلاب و شاه کشی که بعضی از صاحب نظرانشان از روی بی خبری و بی احتیاطی بدان اشاره کرده بودند، انکار کردند و علنا اصولی را که باز مخفیانه به عنوان قوانین واقعی فرقه خود بدان عمل می کردند، مردود شمردند» . (۹)

راشدالدین پس از همراهی با «الموت » در اعلان قیامت و استقرار در شام، شروع به تحکیم مواضع و موقعیت نزاریان کرد و قلاع اسماعیلیه را بازسازی نموده و بر تعداد آن ها افزود (۱۰) و بر حفظ کیان نزاری در شام در مقابله با دشمنان سه گانه صلیبی، ایوبی و زنگی تدبیر جدید اندیشید . او ابتدا سفیری به نزد «آموری » پادشاه صلیبی بیت المقدس فرستاد و از او تقاضا کرد مالیات هایی که از طرف شهسواران پرستشگاه به نزاریان تحمیل شده را عفو کند و در عوض، نزاریان همراهی با صلیبی ها را علیه نورالدین زنگی تضمین کنند . (۱۱) آموری این پیشنهاد را پذیرفت و قول داد در سفر هیات صلیبی به نزد «سنان » یا «شیخ الجبل » این تقاضا را محقق سازد . سفیران سنان که در بازگشت از بیت المقدس به سمت شمال شام در حرکت بودند، در نزدیکی طرابلس از سوی شهسواران پرستشگاه که اولا ادعای فرمان پذیری صرف از پاپ را داشتند و ثانیا با وعده لغو خراج نزاریان مخالف بودند مورد حمله قرار گرفته کشته شدند . (۱۳) البته «آموری » برای حفظ رابطه دوستانه با نزایان، شهسواران پرستشگاه را تنبیه کرد و «به مرشد فرقه فرمان داد تا مرد خطا کار را تسلیم کند، ولی او زیر بار نرفت و بهانه آورد که او را جز به پیشگاه پاپ نزد هیچ کس نخواهد فرستاد تا همو درباره اش داوری کند; زیرا جز شخص پاپ دیگری اختیاردار فرقه او نبود . ولی آموری خشمناک تر از آن بود که به اساسنامه فرقه وقعی گذارد . لذا با جمعی از سربازان خود عازم صیدا اقامتگاه مرشد و اصحاب وی شد و به قهر به میانشان رفت و والتر را ربود و در صور به زندان افکند . اسماعیلیان که از اجرای عدالت اطمینان یافته بودند پوزش شاه را پذیرفتند . در این بین، آموری تصمیم گرفت تا از رم انحلال فرقه را تقاضا کند» . (۱۴)

آن گونه که ویلیام صوری گزارش کرده، پس از این تنبیه، انحلال این گروه را از پاپ رم تقاضا کرد . (۱۵) البته با مرگ آموری در سال ۵۷۰ه/۱۱۷۴م، مذاکرات رهبر اسماعیلیان شام با آموری به نتیجه نرسید .

با مرگ نورالدین محمود زنگی در یازدهم و شوال ۵۶۹ه۱۱۷۴/م . (۱۶) که کمی قبل از مرگ آموری پادشاه صلیبی واقع شد و صلاح الدین فرصت یکه تازی در صحنه جنگ صلیب را پیدا کرد، اسماعیلیان نیز نسبت به پادشاه ایوبی بیش تر اندیشه کردند.

صلاح الدین ایوبی و فرمانروای نزاری کوهستان

صلاح الدین ایوبی که با غلبه برفاطمیان مصر در سال ۵۶۷ه/۱۱۷۱م، دولت سنی مذهب خود را در قاهره بنیان گذاری نموده بود، برای تحقق آرزوهایش ناگزیر بود شام را ضمیمه مصر کند . او برادرش سیف الدین موسوم به ملک عادل را در مصر باقی گذاشت و خود در اوایل سال ۵۷۰ه/۱۱۷۴م . روانه شام شد . وی پس از دمشق متوجه دو شهر مهم مرکزی شام، حمص و حماه شد و آن دو را نیز تسخیر کرد . (۱۷) در ادامه به سمت حلب رفت اما در آن جا متوقف شد; زیرا اسماعیل فرزند نورالدین زنگی با تدبیر وزیر مشاور اعظم خود «سعدالدین گمشتکین » از اسماعیلیان نزاری یاری خواست (۱۸) و نزاریان نیز که صلاح الدین را به علت منقرض ساختن خلافت اسماعیلی مصر دشمن اصلی خود می دانستند در صدد از بین بردن او برآمدند .

نزاریان دو بار قصد ترور سلطان ایوبی کردند; یک بار در جمادی الثانی سال ۵۷۰ه/دسامبر ۱۱۷۴م . و بار دیگر در ذی القعده سال ۵۷۱ه/می ۱۱۷۶م . که هر دو بار ناکام ماندند . (۱۹) «صلاح الدین ایوبی » به فکر انتقام افتاد و خواست پایگاه های آن ها خصوصا مصیاف را تصرف یا ویران کند، (۲۰) اما با وساطت «شهاب الدین محمود حارفی » حکمران «حماه » و دایی صلاح الدین، روابط ایوبیان و اسماعیلیان رو به بهبودی نهاد .

درباره علت مصالحه صلاح الدین ایوبی با راشدالدین سنان رهبر اسماعیلیان نزاری شام داستان های زیادی نقل شده است . این حکایات مبالغه آمیز که ظاهرا از زندگی نامه سنان به قلم ابوفراس منیقی و به نام «مناقب المولی راشدالدین سنان » گرفته شده بیان گر شخصیت شبه افسانه ای او و ترس صلاح الدین ایوبی از وی می باشد . از مورخان معاصر عرب، «قدری قلعه چی » (۲۱) و از تاریخ نگاران اروپایی، «برناردلویس » (۲۲) این حکایات را نقل کرده اند . وقتی صلاح الدین نامه ای به سنان نوشت، رئیس اسماعیلیان پاسخ داد: «نامه تو را از سر تا پای خواندیم و از تهدیدهای زبانی و عملی تو آگاه گشتیم و قسم به خداوند که این شگفت آور است که وزوز مگسی، فیلی را بستوه آورد و یا گزش پشه ای سنگی را آزار رساند . دیگران پیش از تو از این سخنان بسیار گفتند و ما آن ها را نابود ساختیم و کسی نتوانست یاریشان کند . آیا تو حق را نیست خواهی کرد و باطل را یاری خواهی نمود؟ «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون » . این ها امیدهای باطل و خیال های واهی اند، زیرا اعراض نمی توانند جواهر را نابود سازند; هم چنان که نفس و روح را بیماری مضمحل نمی سازد . اما اگر به ظاهر که به وسیله حواس درک می شود بازگردیم و باطن را که به وسیله عقل ادراک می گردد به کنار گذاریم بهترین مثال را در پیغمبر خدا می یابیم که فرمود «هیچ پیامبری رنجی را که من برده ام نبرده است » . تو می دانی که بر سر اولاد و خاندان و عشیره او چه آمد; اما وضع تغییر نکرده و نهضت اسلام شکست نیافته است . سپاس خدای را در آغاز و انجام; ما ستم کشیده ایم و ستمگر نیستیم; محرومیم و محروم کننده نیستیم; چون «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» . تو از جنبه خارجی کار ما آگاه و صفت مردان ما را می شناسی و می دانی آن ها چه کارهایی را می توانند در یک لحظه انجام دهند و چگونه مرگ را به آغوش باز می جویند; «قل فتمنوا الموت ان کنتم صادقین » . یک ضرب المثل عامیانه می گوید: «آیا بط را از طوفان بیم می دهی » . آماده بلا باش و جامعه برای مقابله با مصیبت در برکن، زیرا من تو را در میان یارانت شکست می دهم و از تو در خانه ات انتقام می ستانم، و تو چون کسی خواهی بود که نابودی خود را در خود دارد; «ماذلک علی الله بعزیز» . وقتی که این نامه ما را می خوانی از ما بر احتیاط باش و در کارهایت جانب اعتدال را رعایت کن و ابتدای سوره «نحل » و انتهای سوره «ص » را بخوان » . (۲۳)

لویس ادامه می دهد: حیرت انگیزتر از این، داستانی است که کمال الدین از زبان برادرش نقل می کند: «برادرم، که خدای بر او رحمت کناد، به من گفت که سنان رسولی به نزد صلاح الدین که خدایش رحمت کناد، فرستاد و به وی فرمان داد که پیغام را فقط در خلوت با صلاح الدین در میان گذارد . صلاح الدین دستور داد تا وی را جست وجو کنند و چون چیز خطرناکی با او ندیدند صلاح الدین مجلس را خلوت کرد و جز چند نفر با او نماند و از رسول خواست تا پیام خود را بگوید; اما رسول گفت خداوند من به من فرمان داده است که پیغام او را فقط در خلوت با تو بگویم صلاح الدین فرمان داد که همه جز دو نفر از مملوکان بیرون رفتند . آن گاه گفتند کنون پیغام خود بگوی . رسول گفت: به من گفته اند که پیام را جز در خلوت نگذارم صلاح الدین گفت این دو نفر مرا ترک نمی گویند، خواهی پیامت را بازگوی و خواهی بازگرد . رسول گفت: چرا این دو تن را چون بقیه بیرون نمی فرستی؟ صلاح الدین گفت: من آن ها را چون پسران خود می دانم و من و آن ها از یکدیگر جدایی نداریم . آن گاه رسول رو به دو نفر مملوک کرد و گفت: اگر من به نام خداوندگار خود به شما فرمان دهم که این سلطان را بکشید آیا خواهید کشت؟ آنان پاسخ دادند: بلی و شمشیرهای خود را از نیام برکشیدند و گفتند: فرمان ده تا به جای آوریم . سلطان صلاح الدین، که خدایش رحمت کناد، متحیر ماند و رسول حضرت سلطان را ترک کرد و آن دو مملوک را با خود برد و از آن زمان به بعد صلاح الدین، که خدایش رحمت کناد، متمایل به صلح با سنان شد و با وی روابط دوستانه برقرار ساخت . و الله اعلم . (۲۴)

برخلاف روابط حسنه ایوبیان و اسماعیلیان، اتابکان زنگی که هنوز بر حلب مسلط بودند با اسماعیلیان روابط خصمانه ای داشتند . اسماعیل زنگی در سال ۵۷۵ه/۱۱۷۹م . روستای حجیره نزدیک حلب را که از پایگاه های نزاریان بود اشغال کرد و «سنان » که خواستار عقب نشینی اتابک زنگی از روستا شده و جوابی نشنیده بود به شهر حلب حمله کرد و بازار آن را به آتش کشید . (۲۵) حدود دو سال پیش از این نیز «شهاب الدین ابوصالح بن عجمی » وزیر اسماعیل زنگی را ترور کرده بود . (۲۶)

روابط اسماعیلیان با صلیبی ها نیز به ظاهر خصمانه بود . در ماه های آخر عمر سنان، کنراد دومونفرا که به تازگی منصب پادشاهی اورشلیم را عهده دار شده بود به دست دو تن از فدائیان اسماعیلی در شهر صور کشته شد . (۲۷) تاریخ نگاران معاصر اروپایی علت این ترور را غارت محموله یک کشتی متعلق به «سنان » و به دریا انداختن مردان کشتی توسط کنراد می دانند . (۲۸)

ابن اثیر علت ترور کنراد را این گونه بیان می کند:

«و کان سبب قتله ان صلاح الدین راسل مقدم الاسماعیلیه، و هو سنان، و بذل له ان یرسل من یقتل ملک انکلتار، و ان قتل المرکیس فله عشره آلاف دینار، فلم یمکنهم قتل ملک انکلتار، و لم یره سنان مصلحه لهم لئلا یخلو وجه صلاح الدین من الفرنج و یتفرغ لهم، شره فی اخذ المال، فعدل الی قتل المرکیس، فارسل رجلین فی ذی الرهبان، و اتصلا بصحاب صیدا و ابن بارزان، صاحب الرمله، و کانا مع المرکیس بصور، فاقاما معهما سته اشهر یظهران العباده، فانس بهما المرکیس، و وثق بهما، فلما کان بعد التاریخ عمل الاسقف بصور دعوه للمرکیس، فحضرها و اکل طعامه و شرب مدامه و خرج من عنده، فوثب علیه الباطنیان المذکوران، فجرحاه جراحا وثیقه، و هرب احدهما و دخل کنیسه یختفی فیها، فاتفق ان المرکیس حمل الیها لیشد جراحه، فوثب علیه ذلک الباطنی فقتله، قتل الباطنیان بعده » . (۲۹)

عمادالدین کاتب اصفهانی تاریخ نگار دربار صلاح الدین نیز در کتاب «الفتح القسی فی فتح القدسی » چنین گفته است «کنراد را اسقف صور برای مهمانی دعوت کرده بود . او هم بی آن که نگران شود که دیگر هرگز فردا را نخواهد دید در آن مهمانی شرکت کرد . پس از آن که در آن جا حسابی خورد و نوشید خیلی خوش و سرحال از خانه میزبان رفت و سرگرم سوار شدن بر اسبش بود که دو تن با ضربه چاقو به او حمله ور شدند و او را بی هوش و بی جان بر روی زمین رها کردند . یکی از مهاجمان پس از کشتن این موجود حقیر به کلیسایی در آن نزدیکی رفت . مارکی که هنوز نفس می کشید خواهش کرد که او را به کلیسا ببرند، اما قاتل باز هم به او حمله برد و چندان او را زد تا تبدیل به یک توده خون آلود شد . وقتی که آن دو قاتل را گرفتند، گفتند از این که اسلحه دست خدا بوده اند به خود می بالند . آنان گفتند از «فدائیان » اسماعیلی هستند . از آنان پرسیده شد که چه کسی شما را برای ارتکاب این جنایت به کارگرفته است . آنان نام پادشاه انگلیسی را بردند . آنان را پیش از آن که بمیرند به شدت شکنجه دادند» . (۳۰)

اگر گزارش استیفن رانسیمان درباره عذرخواهی اسماعیلیان از جانشین کنراد درست باشد باید پذیرفت که تنها علت ترور پادشاه اورشلیم ضرورت تثبیت و تحکیم موقعیت در شام بوده است . رانسیمان چنین آورده است: «هانری چون عزم شمال کرد، فرستادگان اسماعیلی به حضورش آمدند . پیر کوهستان، یعنی شیخ سنان، اخیرا در گذشته بود و جانشین او مایل به تجدید عهد مودتی بود که سابقا میان این فرقه و فرنگان حکم فرما بود . وی به خاطر قتل کنراد پوزش خواست و هانری بخشایش گناه ایشان را آسان دید . پیشوا هانری را به قرارگاه خود کهف دعوت کرد و آن جا بر فراز کوهسار ناهموار نصیری، هانری را بی دریغ پذیرایی کردند و مریدان بر سر اجرای فرمان پیر، آن قدر نمونه نشانش دادند تا خود به تمنا درخواست که بس کنند هانری سرانجام گرانبار از هدایای بی دریغ اسماعیلیان قلعه شان را ترک گفت، در حالی که دوستانه وعده اش داده بودند از دشمنان خویش هر آن کس را که نام برد، بی تامل خواهند کشت » . (۳۱)

دکتر ناصح احمدمیرزا در رساله دکتری خود با نام «اسماعیلیان شام در دوره جنگ های صلیبی » تحقیقی خواندنی از خصیت سنان، مناسبات او با نزاریان الموت و نیز روابط او با صلاح الدین ایوبی ارائه می دهد که خلاصه آن عینا نقل می شود: (۳۲)

«به نظر می رسد درباره تاریخ تولد سنان و مساله انتصاب او به عنوان نماینده الموت در سوریه قبل یا بعد از ورودش به سوریه اطلاعات خاصی در دست نباشد . اگر چه خوشبختانه تعدادی از نسخ خطی اسماعیلیان سوریه اخیرا روشن کرده است که سن سنان در زمان مرگش حدود ۵۸ یا ۶۰ سال و تولدش در سال ۵۳۰ه/۱۱۳۵م . یا ۵۲۸ه/۱۱۳۳م . بوده که احتمالا تاریخ اخیر صحیح است .

اطلاعات اندکی درباره محل تولد سنان و خانواده اش در دست است . جغرافی دان معروف، یاقوت حموی، بیان می کند که او از بومیان عقرالسندون، دهکده ای بین واسط و بصره که اکثرا فرقه های شیعه در آن جا ساکن بودند، می باشد، مطالب و نوشته های منابع غیر اسماعیلی درباره محیطی که سنان سال های اولیه زندگی را در آن جا گذرانده مشخص می کند که والدینش شیعه دوازده امامی بودند . منابع اسماعیلیه سوریه اظهار می دارند که سنان تا زمان انتصابش به عنوان نماینده امام الموت در سوریه مسؤول دعوت اسماعیلیان در عراق بوده است . بعضی از این منابع نوشته اند که او وابستگی خانوادگی با امامان اسماعیلیه داشته است . در حالی که دیگران فراتر رفته و اظهار می دارند که او خود امام واقعی بوده است .

سنان خود گفته است قبل از اولین انتصابش به عنوان داعی منطقه بصره، یک دوره الهیات و فلسفه اسماعیلی در مدرسه حسن بن محمدبن علی در الموت، گذرانده است .

نمی توان به آن چه سنان در کنار مطالعه اصول (دکترین) اسماعیلیه در الموت انجام داده و آن چه واقعا در آن زمان در مرکز آن قلعه بزرگ اسماعیلیه اتفاق افتاده بود پی برد . تنها چیزی که قطعی است این است که در طی اقامتش در الموت با حسن دوم (علی ذکره السلام) دیدار کرد و بعدا وی او را برای جانشینی داعی ابومحمد به سوریه فرستاد .

سنان حدود سال ۵۵۶ه/۱۱۶۰م . به سوریه منتقل شد . کمال الدین توصیف جالبی از مراحل مختلف سفر سنان به سوریه نموده است . گزارش شده است که سنان از طریق موصل در شمال عراق و رقه در مرز بین سوریه و عراق به حلب که در آن وقت تحت فرمانروایی نورالدین محمودبن زنگی بوده رسیده است . حلب در آن زمان هنوز در دسترس داعیان اسماعیلی که در گذشته اغلب به هیات تاجر به آن شهر می آمدند نبود . سنان هیچ مشکلی در برخوردهایش در پایتخت زنگیان نداشت و اگر سال ۵۵۸ه/۱۱۶۲م . تاریخ ورود او به سوریه بوده باشد، در زمانی که نورالدین در شهر در حال جنگ علیه صلیبی ها بوده، به حلب آمده است و ممکن است سنان مدتی برای آشنایی با امور اسماعیلیه در شمال سوریه مانده باشد، تا این که دستور تازه ای از الموت به او رسیده که به سوی پایگاه های اسماعیلیه در سوریه مرکزی حرکت کند .

ابوفراس نصربن جوشن، از ساکنان المنیقه، در گزارش سال ۷۲۴ه/۱۳۲۴م . اظهار می دارد که سنان به مصیاف رسیده و بدون این که هویت واقعی خود را آشکار سازد مدتی آن جا ماند و بعد از آن جا به دهکده ای نزدیک الکهف، دژی که اقامتگاه داعی الدعاه اسماعیلیه ابومحمد بود، رفت . طبق اظهارات ابوفراس، سنان می بایستی هفت سال منتظر مانده باشد; درست تا زمانی که ابومحمد در بستر مرگ بود . سنان مدارکش را نزد او به عنوان رهبر جدید فرستاد . اگر علت ورود سنان به مصیاف و حوادث و وقایعی که پیش از به عهده گرفتن نهایی رهبری او درست باشد این احتمال وجود دارد که سنان توسط پدر حسن دوم (علی ذکره السلام) به سوریه فرستاده شده و بعدا پسرش عنوان داعی را برای او تایید و تنفیذ نموده است . این قبول مسؤولیت باعث شد که سنان پیش از سال ۵۵۸ه/۱۱۶۱م . به سوریه برسد .

هیچ مدرکی در دست نیست که نشان دهد امامان الموت تا چه مقدار قدرتشان را اعمال می کردند . ما این احتمال را ترجیح می دهیم که سنان بعد از جانشینی حسن دوم در سال ۵۵۸ه/۱۱۶۲م . منصوب شده است . شاید ابوفراس در بیان این مطلب که سنان قبل از این که به طور علنی ماموریت واقعی خود را آشکار کند هفت سال در سوریه اقامت داشته، مرتکب یک خطای ریاضی شده است و این امر که او از ملاقات هایش با گروه های اسماعیلیه به ابومحمد اطلاع نداده است شک برانگیز است . آیا او منتظر پیشرفت های بعدی در الموت بود، یا این که مطالعاتی مقدماتی در مورد موقعیتش در سوریه را انجام می داده است؟

به هر حال، این احتمال به نظر می رسد که سنان در سال ۵۵۸ه/۱۱۶۲م . به سوریه رسیده و بعد از بررسی های مقدماتی، در سال ۵۶۰ه/۱۱۶۴م . جانشینی ابومحمد را به عهده گرفته است . مرگ ابومحمد پایان زندگی رهبری که نام و فعالیت هایش در تاریخ اسماعیلیه سوریه مبهم باقی مانده است را به خاطر می آورد . احتمالا او سهم مهمی در محکم کردن موقعیتشان در حلب و جبل السماق داشته است . بعد از قتل عام اسماعیلیه دمشق در سال ۵۲۳ه/۱۱۲۹م، اسماعیلیان یک سوم از افراد خود را روانه سوریه مرکزی کردند . ظاهرا در منابع فقط نام های داعیان اسماعیلیان در رده های پایین تر ذکر شده است; در حالی که به نظر می رسد ابومحمد

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.