اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «تسبیح »
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 48
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل «تسبیح »؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل «تسبیح » شامل 29 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل «تسبیح » را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل «تسبیح » با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل «تسبیح » با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل «تسبیح » تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل «تسبیح » را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «تسبیح » :
فایل پاورپوینت کامل «تسبیح »
ف . حجتی
تسبیح کوچکی از داخل جیب خارج کردی; اول کمی آن را نگاه کردی و از این دست به آن دست دادی و بعد دانه های کوچک آن را، آرام لابه لای انگشتانت حرکت دادی . آرامش عجیبی پیدا کردی، احساس خوبی داشتی، انگار تمام خستگی امروز داشت از انگشتانت به بیرون منتقل می شد .
– «آقا ببخشید!» صدای مردی بود که در کنارت ایستاده بود و قصد نشستن داشت . کیفت را از روی صندلی کنارت برداشتی، مرد تشکری کردو نشست: اتوبوس با سرعت حرکت می کرد . تسبیح همچنان لابه لای انگشتانت بود .
«برای ایجاد آرامش تعدادی مهره، داخل نخ بکنید و لابه لای انگشتانتان بگیرید و باآن ها باز کنید . با این کار خستگی و اضطراب از انگشانتان به آن مهره ها منتقل می شود و آرامش می یابید» این جمله را مدتی پیش در یک کتاب روان شناسی خواندی که توسط یک نویسنده ی خارجی نوشته شده بود . چقدر برایت عجیب بود خواندن این جمله، حس کردی آنچه مورد نظر نویسنده بود، چیزی شبیه همین تسبیح خودمان است و تو الان این آرامش را لمس می کردی . باخودت گفتی «عجب دین زیبایی داریم و چقدر مسائل گسترده و پیچیده وجود دارد که ماهنوز از آن بی خبریم . ذهنت حسابی مشغول بود، ناگهان! متوجه حضور کودکی که در جلوی پایت ایستاده بود، شدی . پدرش هم در کنارش بود . با آن سرعت اتوبوس خیلی سخت می توانست خودش را کنترل کند . سرت را جلوی صورتش بردی و پرسیدی: می خواهی روی پای من بنشینی؟ سرش را بالاآورد، نگاهی معصومانه به چهره ات کرد، لبخندی خجالتی روی صورتش نشسته بود که چهره اش را بسیار دوست داشتنی می کرد و نشان دهنده ی رضایتش بود . او را از روی زمین بلند کردی و روی پایت نشاندی . پدرش متوجه این حرکت تو شد و شروع به تشکر و تعارف کرد که «آقا باعث حمت شما می شود و . . .»
اما دلت نمی آمد او را روی زمین بگذاری، بالاخره پدرش راضی شد و او برای لحظاتی روی پایت نشست . صورتش را به سمت پنجره ی اتوبوس چرخاند . در عالم خودش غرق بود و به بیرون نگاهی کرد .
فرصت خوبی برای فکر کردن داشتی . شروع کردی به مرور متنی که دیشب نوشته بودی و جملات آن را باز هم در ذهنت تکرار کردی . به یاد جمله ای از فرزندان امام سجاد ( علیه السلام) افتادم که فرمودند:
«کشته شدن عادت ما و شهادت کرامت ماست »
عجب کرامت غریبی دارند خاندان شما!
صدا، صدای بلندی است که به گوش می رسد! کیست که این گونه در این خانه را به صدا درآورده است؟ ! دری که تا به حال صدای رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) را با الطاف و محبت می شنیده که هرروز به اهل خانه سلام می دادند، حالا طاقت چنین سر وصدایی را ندارد و اگر از بیم هجوم وحشیانه ی دشمنان به داخل خانه نبود، می خواست یک باره بر سرشان خراب شود اما نه!
این در باتمام توان، خود را محکم و استوار نگه می دارد!
باتمام دردی که می کشد و با ناراحتی اش خود را پا برجاحفظ می کند، مبادا خراب بشود، مبادا بشکند و راه را برای این نامردان باز کند . شما از جا بر می خیزید، به پشت در می آیید و در همچنان مقاومت می کند .
صدای مرد بلند می شود: هیزم بیاورید!
خدای من! چه می بینم؟ در را به آتش می کشند، ولی همچنان ایستاده است، دارد می سوزد اما می ایستد، وچه سوختنی زیباتر از سوختن برای شما!؟
سوختن برای حفاظت از شما!؟ برای پاسداری از خانه ی ولایت!؟
در می سوزد و ضربات محکم هم چنان به سینه و صورتش برخورد می کند، اما تاب می آورد . تابه حال خیلی باوفایی کرده است، این موجود بی جان!
اما بی وفایی ها از این جا شروع می شود . از لحظه ای که آن ضربه ی محکم به در وارد می شود . می خواهد فریاد بزند!
نزن این ضربه را! دیگر تاب ایستادن ندارم!
پاهایم سوخته است و الان است که با این ضربه نقش زمین شوم!
اما ضربه وارد می شود، محکم و شکننده! و در می شکند; نه برای خودش! برای آن کسی که برخورد خود را با او حس می کند و شما پشت در بودید، بانو! شما در آن لحظه پشت در بودید! و وای از آنچه بر شما گذشت در آن لحظه، قلم آتش می گیرد و زبان را تاب بیان حادثه نیست .
این در نباید بی وفایی می کرد!
این همه مدت طاقت آورده بود . این همه مدت از این خانه حفاظت کرده بود .
این همه بادستان مبارک رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) متبرک شده بود .
و این چه بود که بر سرشما آورد این در، که تمام وجودش را خون فراگرفت . می سوخت و خونین شده بود! سرخی خون و آتش درهم آمیخته بود . شما پشت در، روی زمین نشستید، نمی دانم شاید هم بیهوش شدید! امانه بانوی من!
باید می نشستید . شعله
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
