فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر، محتوای خود را در قالب 96 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کلید شناخت فلسفه تاریخ در قرآن ؛بینش تاریخی شهید صدر :
اشاره:
قرآن رویدادهای تاریخی را کورکورانه و محصول « صدفه » یا خود به خود و بی مقدمه نمی داند، و قضا و قدر و لزوم تسلیم چشم و گوش بسته را در برابر فرمان های غیبی رد می کند، و در بیدار کردن هوش مردم می کوشد تا تصور نکنند که جبر محض است، و همه جا بر روی قوانین تاریخی تکیه می کند.
نوع شناخت یک مکتب از جامعه و تاریخ، و طرز برداشت از آن دو، نقش تعیین کننده ای در ایدئولوژی آن مکتب دارد . از این رو ضرورت دارد در متن جهان بینی اسلامی، طرز نگرش اسلام به جامعه و تاریخ روشن گردد.
از آنجا که در طول زمان های متمادی ،تاریخ به عنوان یک ابزار مناسب در جهت تحقیر و یا تعظیم ملت ها واشخاص، بازیچه دست موذیان و طواغیت بوده است و از آن سوء استفاده می کرده اند ! بجا است که به عنوان یک منبع و ماخذ، مورد شناخت و تجزیه و تحلیل قرار گیرد، تا حقیقت امر روشن گردد، و افرادی باید باشند که با بینش عمیق و درک صحیح، این گره را گشوده، و راه را برای درک حق آسان سازند . از طرفی چون تاریخ، سرگذشت گذشتگان است، و گنجینه ای از جواهر صفات سابقین و سفینه ای برای لاحقین و مرآتی جهان نما است ، باید آموخته شود، و این آموختن باید با واقعیت تاریخی و تحلیل همراه باشد ، اما دانستن واقعیت تاریخی با تحلیل وفلسفه کافی نیست؛ بلکه شناخت وتفکر وعقل ودرایت هم لازم است .یعنی وقا یع تاریخی، اطلاعات و معلوماتی را در اختیار آدمی قرار می دهد که قوه هوش وادراک وی درباره آن به تفکر می پردازد، وعقل و درایت او قبل از هر گونه تصمیم گیری، درباره آن تامل می کند.
شهید سید محمد باقر صدر (کاظمین ۱۴۰۰-۱۳۵۰ه.ق)یکی از دانشمندان فیلسوف وفقیه اسلامی است که در زمینه تاریخ وقوانین حاکم بر آن سخن به میان آورده است .وی با درک عمیق و شناخت صحیح و ذهن نقادانه به این امر پرداخته، و تلاش های او در باره معارف تاریخی وفلسفه آن، راه گشای مشکلات گردیده است؛ مقاله حاضر به برخی از آن ها می پردازد.
بینش تاریخی صدر، از قران و نهج االبلاغه واحادیث و سنت نشات گرفته، وتاریخ را با روشی علمی و فلسفی بیان نموده است. سید محمد باقر صدر ضمن تألیفات گوناگون از قبیل «فلسفتنا»، «اقتصادنا»، «فدک فی التاریخ»، «ماذاتعرف عن الاقتصاد»، « الانسان المعاصر و المشکله الاجتماعیه»، «البنکا للاربوی فی الا سلام »، « المدرسه القرآنیه » و … می رفت تا با ژرف نگری خود، خلا فکری موجود در اندیشه مصلحان اسلامی، به خصوص تحلیل کردگان دانشگاه و حوزه را پر کند . اما دیدار معشوق فزونی یافت و به دیدار حق شتافت و ما از این فیض عظیم محروم گشتیم. امید است دوست داران و شاگردان خلف او نگذارند چراغی را که او روشن نموده به خاموشی گراید.
استاد علامه مباحث خود را پیرامون شناخت سنت های تاریخ و قوانین آن در قرآن، طرح و ضمن پاسخ به آنها به پاره ای از مکاتب مادی و الحادی اشاراتی نموده، و ضعف های آنان را بررسی کرده و مورد انتقاد قرار داده است .
۱ . آیا پژوهش در قوانین تاریخی یک بحث علمی است ؟ نظر قرآن در این باره چیست ؟
۲ .آیا حرکت و تحول تاریخ بشر، از قانون خاصی تبعیت می کند ؟
۳ . نیروی محرک تاریخ کدام است ؟
۴. نقش انسان در صحنه تاریخ چیست ؟
۵. دین و انبیا چه نقشی در حرکت تاریخ دارند؟
پژوهش در قوانین تاریخ یک بحث علمی است یا خیر ؟
در این مسأله اختلاف نظر وجود دارد و این اختلاف نظر به نحوه تلقی های مختلف بر می گردد که ارباب هر یک از حوزه های مربوط از موضوع کلی تر « انسان » و به تبع آثار آن نظیر جامعه، اقتصاد، تاریخ و غیره و نیز امر مهم «شناخت آن مسائل»، دارند. هر دو معتقدند که تاریخ از قوانین پیروی می کند؛ ولی به دست آوردن این قوانین و پیدا کردن دقیق آن ها کار آسانی نیست، و به سهولت انسان را به مقصد نمی رساند.
با وجود اختلاف بزرگی که میان علوم ریاضی و طبیعی ، یا میان علوم گوناگون داخل این مقولات، مشهود است، می توان به تمایز اساسی میان علوم و تاریخ قائل شد . به سبب همین تمایز گمراه کننده است که تاریخ و شاید هم به اصطلاح علوم اجتماعی را علم می خواندند ایراداتی هم که مطرح می شود به اختصار عبارتست از :
۱ . تاریخ منحصرا با یکتا و علم با کلی سر و کار دارد .
۲ . تاریخ درس نمی دهد .
۳ . تاریخ قادر به پیش بینی نیست .
۴ . تاریخ از آنجا که انسان خود را بررسی می کند ، الزاما ذهنی است .
۵. تاریخ بر خلاف علم، پای مسایل مذهبی و اخلاقی را به میان می کشد.
در نتیجه بسیاری از صاحبنظران فلسفه علم، بر آن شدند که اصول علوم انسانی را از طبقه بندی علوم تجربی خارج کنند و در مرتبه ای فروتر از علم محسوب دارند . آنچه اینان عمدتا به عنوان دلیل موجه خود ذکر کرده اند چنین است:
در اینگونه معارف، « انسان » در آن واحد هم مطالعه کننده و هم مطالعه شونده است، و هیچ گاه نمی تواند نسبت به خویش بی طرف و خنثی و از تاثیر دیدگاه های ارزشی خود بر کنار باشد . به همین دلیل، هیچ نوعی از آن تعارض ها در مورد علوم طبیعی ظاهر نگردیده؛ در حالی که علوم انسانی، مملو از این همه تناقض های اساسی لا ینحل می باشد. به همین دلیل، «علم تاریخ» را ضعیفتر ین علوم انسانی ذکر کرده اند ، چرا که متعلق شناسایی آن وجود خارجی ندارد و لذا محقق ناگزیر است به برخی بقایای مکتوب و غیر مکتوب هر دوره – که اغلب نسبت به کل مجموعی عناصر آن عهد بخش بسیار حقیر و ناچیز است – تمسک جسته و هیات مجموعی آن دوران را بازسازی کند . تا سپس بتواند یک موضوع جزئی و مشخص را در زمینه کلی مزبور به طور علی تبیین کند . واضح است هنگامیکه آن دسته از علوم انسانی که مستقیما با متعلق شناسایی حی و حاضر خود در ارتباط هستند ، نتوانند دستاوردی در خور شان « علم » داشته باشند ، « علم تاریخ » که نه فقط فاقد موضوع زنده و بالفعل ، بلکه واجد آثار و بقایای بسیار محدود و ناقص و مشکوک است ، نمی تواند هیچ محلی از اعراب داشته باشد .
تعدادی هم نه تنها تاریخ را علم نمی دانند؛ بلکه آن را فاقد ارزش و فایده می دانند:
این نکته که بسیاری از حوادث تاریخ، جز تکرار وقایع یا یک رشته تصادف و اتفاق، به نظر نمی آید، دستاویز عمده ای برای کسانی بوده است که اشتغال بدان را کاری بی فایده و ملال انگیز دانسته اند و معتقدند : موضوع تاریخ عبارت از حوادثی است که در زمان ها و مکان های گوناگون تکرار می شوند.عده ای تاریخ را اطلاعات ناقص و دروغینی از مسایل و وقایع معدوم و بی ثمر می دانند، که هم بی اساس و هم غیر ممکن است.
شهید صدر این مطلب را از نظر قرآن بررسی نموده ، می فرماید: برخی اشخاص چنین می پندارند که پژوهش در قوانین تاریخی، یک بحث علمی است؛ همان طور که تحقیق درباب قواعد فیزیکی و حیاتی ، نباتی، فلکی و غیره درقلمرو علم است. ولی قرآن کتاب هدایت است، نه کشفیات علمی . نه قرآن کتاب درسی است و نه محمد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام، معلم است که به عده ای متخصص یا فرهنگی درس بدهد . این کتاب فقط برای این نازل شده است که مردم را از تاریکی ها به سوی روشنایی ببرد . و مسایل مربوط به فیزیک و شیمی و گیاه و جانور شناسی را از آن خواست . درست است که در جای جای قرآن ، به همه این موارد اشاراتی شده؛ ولی این امر صرفا برای اشاره به بعد الهی و نمودن آثار قدرت خدایی در عالم آفرینش است؛ نه تعلیم دانش های مزبور.
آری، گاه حقایقی در قرآن مطرح شده که علم پس از صدها سال به کشف آن دست یافته است. قرآن نخواسته است خود را جایگزین قدرت خلاق انسان کند، بلکه خواسته تا استعداد های او را بارور و او را در راه درست، رهبری فرماید و نیروهایی بالقوه را به فعل برساند . اما در پاسخ اینکه برخی تصور کرده یا گفته اند : قرآن صرفا کتاب هدایت است، نه کشفیات علمی، و اکر بنا باشد چنین کتابی داخل این مسایل شود، به صورت کتاب درسی و تخصص در می آید و دیگر برای نوع بشر جنبه ارشادی ندارد، می گوییم درست است که قرآن نخواسته قدرت ابداع و رشد و خاصیت پژوهشگری بشر را فلج کند؛ ولی میان قلمرو تاریخی و سایر قلمروهای هستی، تفاوت جوهری و اساسی وجود دارد.
در این زمینه شهید مطهری می فرماید : بدیهی است که اسلام ن مکتب جامعه شناسی و نه فلسفه تاریخ است. در کتاب آسمانی اسلام هیچ مطلب اجتماعی یا تاریخ با زبان معمول جامعه شناسی یا فلسفه تاریخ مطرح نشده است . همچنان که هیچ مطلب دیگر : اخلاقی، فقهی، فلسفی و غیره با زبان معمول و در لفافه اصطلاحات رایج و تقسیم بندی های مرسوم بیان نشده است. در عین حال مسایل زیادی از آن علوم، کاملا قابل استنباط و استخراج است.
آیا حرکت و تحول تاریخ بشر از قانون خاصی تبعیت می کند؟
یکی از مباحثی که ذهن فیلسوفان تاریخ را به خود مشغول داشته ، این است که : آیا تاریخ بشر از قانون خاصی تبعیت می کند یا خیر؟
به عبارتی: تاریخ، فقط وقایع جزیی است و از این وقایع نمی شود اصول کلی استخراج کرد.
در این رابطه آقای والش در مقدمه ای بر فلسفه تاریخ خود می گوید : آیا اساسا برای تاریخ و رویدادهای آن می توان به قانونی قایل بود و اگر می توان آن قوانین کدامند؟
در این باره اختلاف نظر هست. عده ای معتقدند که حرکت و تحول تاریخ بشر از قانون خاصی برخوردار است که به پوزیتویسم (psitivism) یا اثبات گرا معروفند.
چنی آمریکایی مورخ اثبات گرا می گوید: تاریخ انسان، شبیه حرکت آسمانی است که طبق قوانین تغییر ناپذیر و مستقل می گردند و رفتار آنها مانند قانون جاذبه یا تکامل طبیعی اجتناب ناپذیر است او می گوید: تاریخهای جامعه از چند قانون پیروی می کنند : توالی ، تغییر پذیری ، استقلال ، توافق میان مردم و پیشرفت اخلاقی.
عده ای دیگر برای تاریخ هیچ گونه قانون قائل نیستند و نسبت به آن احساس بد بینی ، ( pessimism) دارند. محقق برجسته جهان باستان از مردم آلمان می نویسد : من طی تحقیقات چندین ساله ام نتوانسته ام هیچ قانون تاریخی را کشف کنم، و در تالیفات مورخان دیگر نیز تاکنون دست نیافته ام.
پوپر از کسانی که دنبال پیدا کردن قانونی بر تبیین حرکت تاریخ هستند ، انتقاد می کند و می گوید : این امید که روزی بتوانم قوانین حرکت اجتماع را بیابم، به همان صورت که نیوتون قوانین حرکت اجسام مادی را یافت ، چیزی جز نتیجه همین بد فهمی ها نیست؛ چون هیچ حرکت اجتماعی نیست که از هر جهت مشابه با حرکت اجسام مادی باشد؛ بنابر این چنین قوانینی وجود ندارد.
اما دانشمندان اسلامی که نظریاتشان نشات گرفته از قرآن و احادیث است می گویند : یک سلسله قضایای شرطی به عنوان سنن الهی بر تاریخ حکومت دارد و نمی شود قوانین حاکم برتاریخ را انکار کرد ، و آیات قرآنی بر این امر دلالت دارد .
شهید مطهری در کتاب فلسفه تاریخ می گوید : آنچه مسلم است این است که برای تاریخ تا حدودی قوانین کلی می شود کشف کرد و تا حدودی قوانین کلی ، از تاریخ می توان درس آموخت و تا حدودی همان قوانین کلی پیش بینی هم می توان کرد.
شهید صدر این مطلب را از قرآن بررسی نموده و معتقد است: همان گونه که پدیده های تاریخی هم قواعد و سنن مخصوص به خود دارد، قلمرو تاریخ مانند هر قلمرو دیگر مملو از پدیده های گوناگون است. همان گونه که ستاره شناسی ، گیاه شناسی یا فیزیک از پدیده های مختلف تشکیل شده است ، در هر یک از این زمینه ها برای پدیده های گوناگون، قواعد و قوانینی وجود دارد.
وی می گوید : در قرآن به طور آشکار ملاحظه می شود که تاریخ، سنت ها و قوانینی دارد و صحنه های تاریخ به وسیله قوانین و سنن مربوط به خود ، آباد و سر سبز است؛ همان گونه که دیگر صحنه های جهان هستی نیز عموما توسط قوانین و سنن ویژه آنها آبادان و برپاست . . در برخی آیات، همین معنا به نحو کلی آمده یعنی مدلول کلی و عمومی آنها این است که تاریخ دارای سنت ها و قوانین ویژه خود است . دسته ای دیگر از آیات در سطح عرضه و ارائه موارد مصادیق و نمونه هایی از آنها که حاکم بر خط و سیر تاریخ انسان است مشخص می کند و بالاخره در موارد این حقیقت به سبک و سیاقی و به گونه تئوری آمیخته با مصداق خارج بیان شده است .
آری این چنین است: قرآن تاریخ بشری را دارای سنن و قوانین می داند؛ ولی هیچ گاه مانع استعدادهای بشر هم نگردیده است انسان اگر تلاش کند به نتیجه مطلوب می رسد و الا فلا «وان لیس للانسان الا ما سعی» (النجم / ۳۹). حال که تاریخ، قانون دارد و چیزی که قانون دارد علمی است و زمانی که علمی شد پس تصادفی نیست ، برخلاف نظر کسانی که می گویند: «فلسفه تاریخ» باید از این اندیشه آغاز شود که قانونی بر تاریخ حاکم است؛ حتی اگر این تصادف باشد.
به هر حال « فلسفه تاریخ » به قانونمندی تاریخ اعتقاد دارد. تاریخ، هویتی حقیقی است، نه اعتباری. این هویت حقیقی مستقل از جایی آغاز کرده است؛ از طریقی می گذرد ، و سر انجام هم به مقصدی می رسد . فلسفه تاریخ می خواهد نشان دهد که این رفتن و بالیدن چگونه صورت می گیرد؟ و آن نقطه نهایی که بار انداز تاریخ است کجاست؟ و چگونه می توان
ازمنزل کنونی واپسین را، ولو به ابهام و اجمال – تصور کرد؟ و آیا گذر از منازل و مراحل گوناگون تاریخ اجتناب ناپذیر است یا چاره پذیر؟ بالاخره محرک حرکت تاریخ کدام است؟ فلسفه تاریخ می پذیرد که حرکت قانونمند است و کشف آن قانونها برای ما میسر است و مجموع تاریخ به طرق علمی تفسیر پذیر است.
نیروی محرک جامعه و تاریخ چیست ؟
چه عاملی موتور تاریخ را به حرکت در می آورد و قوانین حاکم بر تاریخ کدامند؟ در این مبحث، نظریات و آرا وعقاید گوناگونی وجود دارد که هر کدام به نحوی حرکت تاریخ را توجیه و تبیین کرده اند، و عامل یا عوامل به خصوصی را دلیل این حرکت دانسته اند، و برای اثبات آرای خود دلایلی را ذکر کرده اند. دراین باره آرای بسیار و بعضاً متشتت ارایه شده است. باید دید که نظر شهید صدر در این زمینه چیست؟ و برای روشن شدن آرای وی به ذکر نظریاتی چند در این مورد نیاز می باشد:
الف) عده ای قائلند: فرد تاریخ دنیا را نساخته؛ بلکه نژادها وجنسیت ها آن راساخته است. جنسیت را نیروی محرک و موتور تاریخ می دانند.
ب) نظریه دیگر:محیط و عوامل جغرافیایی وطبیعی، تاریخ را ساخته و عوامل محرک تاریخ هم عوامل جغرافیایی و طبیعی است (از جمله آنها منتسکیو، صاحب روح القوانین است).
ج) گروهی که طرفدار قهرمانان هستند ،می گویند :تحولات تاریخ و حرکت آن توسط قهرمانان صورت می گیرد.
د) در لابلای سخنان بعضی مسلمانان هست که همه چیز به قضا و قدر الهی بستگی دارد لذا مشیت الهی را عامل تحولات تاریخ می دانند.
ه) آنچه از همه بیشتر به چشم می خورد و نمایان است، نظریه کارل مارکس بنیان گذار مارکسیسم است. او می گوید: اقتصاد تاریخ را به وجود آورده واقتصاد هم ابزار تولید است و آنچه موجب حرکت تاریخ و سازنده تاریخ است. عامل واحد، یعنی عامل اقتصادی است که نیروی محرک تاریخ است، و این نظریه به ماتریالیسم تاریخی معروف است که براساس آن، اقتصاد زیربنای جامعه
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.