📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
18دقیقه
58ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 62

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد / (بررسی و نقد نظریه پردازی «یرواند آبراهامیان» درباره انقلاب اسلامی ایران) :

مقدمه

تا زمان وقوع انقلاب اسلامی ، انقلاب های متعدّدی در جهان به وقوع پیوسته بود. وقوع انقلاب های بزرگی همچون انقلاب کبیر فرانسه (۱۸۰۰۱۷۸۸)، انقلاب اکتبر روسیه

(۱۹۲۱۱۹۱۷) انقلاب دهقانی چین (۱۹۴۹۱۹۱۱) و انقلاب های دیگری که به وقوع پیوست ، جامعه شناسان زیادی را به تکاپو واداشت تا با ارائه نظریه هایی منسجم و قابل قبول ، به تحلیل و بررسی انقلاب ها بپردازند. نظریه های مطرح شده با قدری انعطاف ، این توانایی را داشتند که انقلاب های نوظهور را تحلیل و تبیین کنند؛ امّا با ظهور انقلاب اسلامی ، جامعه شناسان سیاسی ، با پدیده ای جدید روبرو شدند که اساساً با انقلاب های سابق متفاوت بود. در این بین ، برخی جامعه شناسان، تجدیدنظر در تئوری های قبلی خود را پذیرفتند[۱]؛ ولی برخی دیگر همچنان بر استفاده از نظریه های سابق اصرار داشتند.

یکی از نظریه هایی که برای تبیین انقلاب اسلامی به کار گرفته شده است ، نظریه معروف به «سیاست توسعه ناموزون » در کتاب «ایران بین دو انقلاب» به قلم «یرواند آبراهامیان »[۲] می باشد.[۳] این کتاب مجموعه ای است از مقاله های مختلفی که قبلاً به

صورت مجزا در نشریه های مختلف منتشر شده بود، همراه با فصل هایی چند که در ایجاد ربط و پیوند بیشتر میان این مقالات نوشته شده است . کتاب ، دارای ۳ بخش است و بخش سوّم که تحت عنوان «ایران معاصر» تنظیم شده، حاوی مباحثی از قبیل نظریه پردازی برای انقلاب ۱۳۵۷، احزاب سیاسی ، حوادث و جریاناتی می باشد که به انقلاب اسلامی انجامیده و دست مایه نوشتن مقاله حاضر گردیده است.

أ) نظریه پردازی برای انقلاب

آبراهامیان، تبیین تئوریک از وقوع انقلاب اسلامی را از طریق ترکیب دو تبیین متفاوت که از سوی موافقان و مخالفان رژیم پهلوی عنوان شده ، صورت بندی کرده است . از نظر او موافقان رژیم ، سرعت فوق العاده رژیم برای ایجاد نوسازی اقتصادی و اجتماعی ، برای ملّتی سنّت گرا و عقب افتاده را علت وقوع انقلاب می دانستند. در مقابل ، مخالفان ، این استدلال را نپذیرفته و معتقد بودند: انقلاب ، ناشی از ناتوانی رژیم در نوسازی سریع برای سرپوش گذاری برحکومت استبدادی و وابسته رژیم بوده است .

آبراهامیان هر یک از نظریه های مطرح شده از سوی مخالفان و موافقان رژیم پهلوی را، در بخشی واقعی و در بخشی دیگر غیر واقعی دانسته ، آنگاه به پندار خود، با ضمیمه نمودن بخش های صحیح هر یک از این دو نظریه ، دیدگاه جدیدی را، تحت عنوان «سیاست توسعه ناموزون » مطرح کرده است . آبراهامیان در بیان نظریه موافقان و مخالفان و کیفیت دستیابی به نظریه سوّم که حاصل ترکیب نظریه اوّل و دوم است ، چنین می نویسد:

تحلیل اول که هواداران رژیم بدان معتقدند می گوید: علّت وقوع انقلاب آن بودکه نوسازی شاه برای ملّتی سنّت گرا و عقب مانده بسیار سریع و بسیار زیاد بود. تحلیل دیگر که مخالفان رژیم عنوان می کنند علّت بروز انقلاب را در این می داند که نوسازی شاه به قدر کافی سریع و گسترده نبود تا بر نقطه ضعف اساسی وی که پادشاهی دست نشانده سیا و در عصر ناسیونالیسم ، عدم تعهد و جمهوری خواهی بود، فائق آید. در این فصل از کتاب می خواهیم بگوییم که هر دو تحلیل نادرست است یا بهتر بگوییم ، هر دو نیمی درست و نیمی نادرست است. (ص ۳۸۹۳۹۰)

بدین ترتیب ، آبراهامیان نوسازی اقتصادی سریع در حکومت پهلوی در نظریه اوّل را با ویژگی استبدادی بودن آن که در نظریه دوم مطرح شده است، ترکیب کرده و معتقد شده است :

انقلاب ایران بدان سبب روی داد که شاه در سطح اجتماعی و اقتصادی نوسازی کرد و بدین گونه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، امّا نتوانست در سطح دیگر یعنی سطح سیاسی دست به نوسازی زند. (ص ۳۹۰)

از نظر آبراهامیان ، انقلاب ایران در سال ۱۳۵۶، حاصل این سیاست نامتوازن یعنی شکاف میان دو نظام اجتماعی و اقتصادی توسعه یافته از یک طرف و نظام سیاسی توسعه نیافته از طرف دیگر بود. این شکاف سبب گردید پیوندهای میان حکومت و ساختار اجتماعی ایران آسیب جدّی ببیند و از فراهم شدن هرگونه زمینه برای ایجاد «مجاری ارتباطی » بین «نظام سیاسی » و «توده مردم » جلوگیری کند. شکاف میان نظام سیاسی و نظام اقتصادی اجتماعی ایران، اگرچه در ابتدا چندان عمیق نبود، امّا دو عامل مهم سبب گردید تا پیوند ضعیف موجود نیز گسسته شود و محافل حاکم را به کلّی از اجتماع ایران جدا سازد. این دو عامل عبارت بودند از:

۱. محدودسازی زمینه های فعالیت سیاسی نیروهای جدید اجتماعی ؛

۲. ویران کردن پل هایی که تشکیلات سیاسی را با نیروهای اجتماعی سنّتی به ویژه بازاریان و مقامات مذهبی ارتباط می داد. (ص ۳۹۰)

بدین ترتیب رژیم پهلوی پایگاه اجتماعی خود را چه در نیروهای اجتماعی جدید و چه در میان نیروهای سنّتی از دست داد و با انقلابی عمیقاً اجتماعی فرو ریخت . آبراهامیان برای تبیین و مستدل ّ ساختن تئوری خود ناچار است ، شاخص های دو عنصر مهم در تئوری ، یعنی «توسعه یافتگی اجتماعی اقتصادی » و «توسعه نیافتگی سیاسی » را توضیح دهد.

۱. توسعه یافتگی اقتصادی اجتماعی

منبع اولیه بلکه تنها منبع سیاست نوسازی و توسعه اقتصادی ایران ، نفت بود. درآمدهای حاصل از صدور نفت با سیری صعودی از رقم ۵۵۵ میلیون دلار در سال های ۱۳۴۲ ۱۳۴۳ به ۳۸ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۳ و ۱۳۵۶ می رسد. طی فرایند نوسازی اقتصادی و اجتماعی در قالب برنامه های اقتصادی و اجتماعی از جمله برنامه های سوّم و چهارم توسعه ، مبالغ زیادی صرف امور زیربنایی ِ اجتماعی و اقتصادی می گردد.

در زمینه کشاورزی ، اراضی ، احیا می گردد و اصلاحات ارضی در سر لوحه اصلاحات کشاورزی قرار می گیرد و دگرگونی های کشاورزی ، ساختار طبقاتی در روستاها را دگرگون می سازد. آبراهامیان ضمن دسته بندی کشاورزان به سه گروه غایب ، مستقل و مزدور، موقعیت آنها را نسبت به سال های قبل از ۱۳۵۰ توسعه یافته تر می داند. آبراهامیان برنامه های توسعه شاه را برای ایجاد دگرگونی و توسعه منابع انسانی و صنعتی وسیع تر می داند. او عقیده دارد:

در قالب برنامه های کوتاه مدّت و بلندمدت اقتصادی ، سدهای عظیمی ساخته شد، راه آهن و شوسه احداث گردید و نوعی انقلاب تولیدی در صنایع مادر، همچون زغال سنگ ، سنگ آهن ، فولاد و آلومینیوم به وقوع پیوست .

برنامه های توسعه اقتصادی شاه ، علاوه بر ایجاد دگرگونی در اقتصاد، موجب توسعه اجتماعی و گسترش طبقه متوسط حقوق بگیر و طبقه کارگر در شهرها گردید. آبراهامیان معتقد است ، برنامه های توسعه اقتصادی اجتماعی شاه مردم را در وضعیت مطلوبی قرار داد، تا آنجا که رژیم ، سرمست از آمار و ارقام ارائه شده در سال ۱۳۵۵ ادّعا می کند که سطح زندگی در ایران در پایان دهه ۶۰، از اروپای غربی نیز جلوتر خواهد رفت و در پایان قرن ، ایران یکی از پنج غول صنعتی جهان خواهد شد. (ص ۳۹۴)

۲. توسعه نیافتگی سیاسی (۱۳۳۲ ۱۳۵۶ )

آبراهامیان معتقد است ، اگرچه شاه ، نوسازی ساختار اجتماعی اقتصادی را در دستور کار خود قرار داد و برای آن اهمیت قائل شد، امّا در عرصه نظام سیاسی ، به فراهم کردن زمینه های تشکیل گروه های فشار، باز کردن عرصه سیاست به روی نیروهای مختلف اجتماعی ، ایجاد پیوند میان حکومت و نیروهای جدید و حفظ پیوندهای موجود میان حکومت و نیروهای قدیم و سنّتی ، اقدام نکرد؛ بلکه سعی کرد همچون پدرش ، به جای نوسازی سیاسی ، قدرتش را بر سه رکن «نیروهای مسلح ، شبکه حمایت دربار و بوروکراسی عریض و طویل دولتی » تحکیم کند. (ص ۳۹۸)

شاه ، ارتش و سازمان های امنیتی را تقویت کرد و توسعه داد. حمایت دربار با منابعی همچون زمین های موروثی پهلوی ، عواید نفتی ، بنیاد پهلوی و… شاه را قادر ساخت تا با انواع حقوق و مستمرّی ها، حامیان رژیم را پاداش دهد و بالاخره رشد چشم گیر بوروکراسی ، حکومت را قادر ساخت تا در زندگی روزانه مردم ، حتی درون زندگی خانواده های روستایی و ایلات عشایری بیشتر نفوذ کند. (ص ۴۰۱ – ۴۰۲)

در سال ۱۳۵۴، شاه با تبدیل نظام دوحزبی اش به نظام تک حزبی از طریق انحلال دو حزب ایران نوین و حزب مردم و تشکیل حزب رستاخیز، رکن چهارمی را نیز ایجاد کرد تا در کنترل ملّت و سیطره بر آن به او کمک نماید. هدف اصلی ، ایجاد نوعی دیکتاتوری نظامی کهنه در قالب دولتی تک حزبی و توتالیتر بود. حزب رستاخیز با ادغام دو حزب ، معتقد به «مرکزیت دموکراتیک » بود و سعی داشت به ابزاری قدرتمند برای اشاعه تفکّر «شاه دوستی » در میان ایران تبدیل شود. (ص ۴۰۳۴۰۴)گسترش حزب رستاخیز دو پیامد عمده داشت : ۱. تشدید سیطره دولت بر طبقات و نیروهای اجتماعی جدید از قبیل طبقه متوسط حقوق بگیر، طبقه کارگر شهری و توده های روستایی ؛ ۲. نفوذ سازمان یافته بر طبقه متوسط توانگر، بویژه بازاریان و تشکیلات مذهبی . (ص ۴۰۵)

نتیجه گیری آبراهامیان این است که : سیاست های رژیم باعث گردید تا نارضایتی توده ای بوجود آید؛ نیروهای سیاسی جدید امید به اصلاح را از دست داده و انگیزه های انقلابی در آنان تشدید شود. مخالفان ِ گوشه گیر که اینک در مقابل استدلال خطرناک جدید رژیم آنکه عملاً با ما نیست، بر ما است قرار گرفته بودند، مجبور بودند علی رغم میل و علاقه شان در برنامه های حزب شرکت کنند و بالاخره پل هایی که رژیم را از طریق بازار و تشکیلات مذهبی به جامعه مربوط می ساخت، درهم بشکند و مذهبیون را از جامعه جدا سازد و بالاخره مجموعه این آثار، ایران را در «لبه انقلاب » قرار دهد. (ص ۴۰۹)

آبراهامیان پس از بیان تئوری اش ، در ضمن مباحث مربوط به حوادث انقلاب ، دلایل دیگری را نیز برای انقلاب برمی شمارد که از آنها تئوری های دیگری استفاده می شودکه در بخش نقد به آن ها پرداخته می شود؛ اما آنچه مسلم است، از تئوری آبراهامیان و مجموع دلائلی که او برای وقوع انقلاب ذکر می کند، می توان برداشت کرد که : تبیین او از انقلاب ، تبیینی کاملاً اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی است . از نظر او روند دگرگونی های اجتماعی سیاسی و اقتصادی تاریخ معاصر ایران تا آستانه انقلاب؛ یعنی ۱۳۵۶، به گونه ای است که هیچ تبیین دیگری جز اقتصادی و اجتماعی بودن انقلاب را نمی توان انتظار داشت ؛ بنابراین نقش اسلام در وقوع انقلاب اسلامی ، فقط بصورت یک «نقیضه » ظاهر می شود.

تبیین اقتصادی اجتماعی و سیاسی از انقلاب مبتنی بر تئوری عدم توازن در توسعه یافتگی اقتصادی و توسعه نیافتگی سیاسی از یک طرف و تحقق ظهور بُعد اسلامی برای آن در ۱۳۵۶، به صورت یک نقیضه از طرف دیگر، بمعنای آن است که سرتاسر تاریخ جامعه معاصر ایران، روندی غیرمذهبی و سکولار را طی کرده است و مقتضای این تحولات ، وقوع انقلابی بر پایه موضوعات اقتصادی و اجتماعی بوده است ، نه مذهبی و عقیدتی ؛ بنابراین ظهور یک انقلاب با ابعاد اسلامی و مذهبی، به معنای یک استثناء در تاریخ ایران می باشد و نیازمند تبیین جدیدی از بروز و ظهور بُعد اسلامی برای انقلاب می باشد.

انقلاب اسلامی یک نقیضه

آبراهامیان در تشریح این نقیضه می گوید: ایران قرن بیستم، با انقلاب مشروطه و با پیروزی هر چند کوتاه روشنفکران جدید که ملهم از آرمان های غربی همچون ناسیونالیسم ، لیبرالیسم و سوسیالیسم بودند، آغاز شد و قوانین غیرمذهبی را بنیان گذاشت که امید می رفت جامعه ایران را بصورت جامعه ای با ویژگی های اروپای معاصر در آورد. پس از انقلاب مشروطه تا زمان انقلاب اسلامی ، یعنی در میانه دو انقلاب ، دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی عظیمی در ایران بوجود آمد: فرایند شهری و صنعتی شدن ، توسعه نظام های آموزشی و ارتباطی و پیدایش دولتی بوروکرات ، موجب پیدایش طبقات اجتماعی جدید بویژه روشنفکران ، کارگران صنعتی و طبقه متوسط حقوق بگیر وکاهش نسبی طبقات سنّتی ، بخصوص خرده بورژوای بازار گردید؛ به عبارت دیگر مدرنیسم در ایران ، تقویت وپیوندهای موروثی و حامیان سنّتی آنان تضعیف گردید. (ص ۴۸۹ ۴۹۰)

نماد روشن این تحوّلات آن است که در دوره سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ تنها دوره ای که در تاریخ معاصر ایران از نظام سیاسی باز برخوردار بوده است ، روشنفکران و نه روحانیان بودند که توده مردم را در برابر رژیم سازمان دادند. نخست حزب توده و سپس جبهه ملّی ، در تضاد و تباین شدید با علما که خود را به پایگاه بازار محدود کرده بودند به میان مردم آمدند و توانستند با استفاده از سوسیالیسم ، ناسیونالیسم و انگاره های غیرمذهبی ، طبقات مزدبگیر شهری و طبقه متوسط حقوق بگیر را که محصول توسعه اجتماعی و اقتصادی رژیم شاه بودند، بسیج کنند.

توسعه اقتصادی و اجتماعی ، با پیدایش طبقات جدیدی همچون روشنفکران ، پرولتاریای صنعتی و طبقات متوسط حقوق بگیر، به صورت طبیعی باید انقلاب ایران را به سمت انقلابی سکولار و غیرمذهبی سوق می داد، نه انقلاب اسلامی . بدین ترتیب ظهور انقلاب با ابعاد اسلامی در ۱۳۵۶ ۱۳۵۸ برای آبراهامیان امری متناقض و استثنائی جلوه می کند. از نظر او انقلاب اسلامی ، برخلاف مقتضای دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی ، علمای سنتی را به عرصه آورد که از صدر اسلام الهام می گرفتند و مصمم بودند با طرح قوانینی سراسر مذهبی و تشکیل محاکم شرعی به جای نظام قضایی دولتی و انکار تمامی انگاره های غربی همچون دموکراسی ، حکومتی مذهبی بنا کنند. (ص ۴۸۹)

آبراهامیان ظهور انقلاب اسلامی را در پایانه های قرن بیستم نه تنها برای ایران بلکه برای جهان امروز یک نقیضه و استثناء می داند، او می نویسد:

در واقع انقلاب اسلامی در رخدادهای تاریخ جهان امروز از این نظر بی همتا است ، که نه یک گروه اجتماعی جدید مجهّز به احزاب سیاسی و ایدئولوژی های غیرمذهبی ، بلکه روحانیتی سنّتی مسلّح به منبر مساجد و مدّعی حق الهی برای نظارت بر همه شئون دنیوی ، حتی عالی ترین نمایندگان منتخب کشور را به قدرت رساند (ص ۴۸۹)

از آنچه ذکر شد، به خوبی آشکار می گردد که آبراهامیان ماهیت عوامل شکل گیری انقلاب را تا سال ۱۳۵۶، اقتصادی و اجتماعی می داند؛ امّا از سال ۱۳۵۶ این اسلام است که بازیگر اصلی در تشکیل ماهیت انقلاب است . از نظر آبراهامیان ، این واقعیت متناقض و استثنایی ، نیازمند توجیه و تبیین می باشد. او برای توجیه و تبیین این امر، یکی از دو احتمال زیر را پیشنهاد و سپس با انتخاب احتمال دوّم ، دلایل تحقق این نقیضه را توضیح می دهد.

در احتمال اول ، آبراهامیان می گوید: واقعیت ظهور انقلاب با ماهیتی اسلامی ، این تصوّر عمومی و رایج که نوسازی و توسعه اجتماعی اقتصادی منجر به مذهب زدایی می گردد و شهری شدن ، طبقات جدید را در برابر طبقات سنّتی تقویت می کند، باطل می کند. بر پایه این احتمال ، روند نوسازی نه تنها موجب مذهب زدایی نمی گردد، بلکه مذهب و حامیان سنتی آن می توانند از بستر اجتماع و اقتصاد نوسازی شده ، سر برآورده و با کنار گذاردن انگاره های غیرمذهبی که آنها را بدعت می خوانند قوانینی سراسر مذهبی را پی افکنند و با تشکیل محاکم شرعی و نظارت بر شئون مختلف ، حکومتی مذهبی ایجاد کنند.

در احتمال دوم ، آبراهامیان ، نقش تعیین کننده امام خمینی را پاسخ معمای مطرح شده می داند. او در پاسخ به این سؤال که «چرا انقلاب ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۸ که مضمون آن

عمدتاً اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی بود، شکل عقیدتی که بی شک مذهبی بود به خود گرفت ؟» عقیده دارد:

بدون عنایت به نقش تعیین کننده ای که آیت الله خمینی داشتند، نمی توان به این پرسش ها پاسخ داد. (ص ۴۹۰)

آبراهامیان ، نقش تأثیرگذار امام خمینی را در دو عامل خلاصه می کند:

۱. زندگی بی آلایش و سازش ناپذیر امام خمینی : زندگی زاهدانه و مردمی بودن او و پرهیز از هرگونه مصلحت گرایی ، حتی آنجا که مصلحت ، گریزناپذیر می نمود، در اذهان عمومی از امام خمینی ، تصوری همچون «مرد خدا» ایجاد می کرد. آبراهامیان می نویسد:

در زمانی که بیشتر سیاست مداران زندگی پر تجمّلی داشتند و در محیطی که رهبران سیاسی اهل ساخت و پاخت بودند، از تجمل کناره گرفتند و از هر گونه سازش سرپیچیدند.

امام خمینی از نظر آبراهامیان، رهبر انقلابی پرجاذبه ای بودند و در زمانی ظاهر شدند که چنین رهبری بسیار کمیاب و سخت مورد نیاز بود.

۲. هوشمندی ، موقع شناسی و توانایی امام در گردآوردن نیروهای سیاسی اجتماعی متعارض بدنبال خود: آبراهامیان می گوید:

آیت الله خمینی از ورود به موضوعاتی همچون ، اصلاحات ارضی ، قدرت یافتن روحانیت و مساوات جنسی که موجب اختلاف در میان صفوف نیروهای ضدّ رژیم می گردید، پرهیز کردند و در حالی که بر ستون فقرات نهضت اسلامی، یعنی طبقه متوسط سنّتی تکیه داشتند، به دلایلی از جمله تکیه بر انگاره هایی که برای طبقات جدید جذّابیت داشت ، توانستند این طبقات را نیز به صفوف تظاهرات ضدّ رژیم بکشانند.

در واقع از نظر آبراهامیان انقلاب ایران، وجه اقتصادی اجتماعی اش را همچنان حفظ کرد؛ با این توجیه که شخصیت امام خمینی شخصیتی فرامذهبی بود؛ به گونه ای که روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی هم می توانستند، اهداف خود را در امام خمینی جستجو و از طریق او تأمین یافته تلقی کنند؛ به عبارت دیگر طبقات جدید که در جریان نوسازی و توسعه اجتماعی بوجود آمدند، تصوّرشان از امام ، تصوّر شخصیتی بود که می تواند انگاره های غیرمذهبی که آنها به دنبالش بودند را تأمین کند.

ب) سازماندهی و ایدئولوژی انقلاب

آبراهامیان پس از بیان تئوری اش در مورد انقلاب به دسته بندی مخالفان رژیم می پردازد. حزب توده ، احزاب جبهه ملّی ، روحانیت مخالف و گروه های چریکی ، عمده ترین مخالفان رژیم را تشکیل می دهند. آبراهامیان در ذیل مباحث مربوط به مخالفان رژیم اگرچه به صورت نامنظم ایدئولوژی های انقلابی و سازماندهی گروهی ِگروه های مخالف و راهبردهای ایدئولوژیک آنان را برای نفوذ و کسب پایگاه اجتماعی ، مورد توجه قرار می دهد.[۴]

آبراهامیان معتقد است : حزب توده پس از کودتای ۱۳۳۲ همچنان باقی ماند، امّا نفوذ و پایگاه اجتماعی اش را از دست داد و جز «شبحی » از آن باقی نماند. او عوامل زوال حیات سیاسی اجتماعی حزب توده را در ۴ عامل فشار خلاصه می کند: ۱. فشار سرکوب پلیس ؛ ۲. راه انداختن جنگ تبلیغاتی و روانی شدید علیه حزب ؛ به معنای متهم کردن آن به «اسب تروا» و «جاسوسی » برای روس ها؛ ۳. دگرگونی های اجتماعی حاصل از نوسازی سریع ، به معنای پیوستن روستاییان به کارگران صنعتی و پیوستن فرزندان خانواده های سنتی به روشنفکران ؛ ۴. تضعیف رهبری حزب توده که از کهولت سنی آنان نشأت می گرفت.

آبراهامیان به عوامل چهارگانه فوق ، انشعابات مکرّر درون حزبی را نیز اضافه می کند. او معتقد است : حزب ، به رغم این عوامل ، به تلاش های جدّی برای ادامه بقاء خود دست زد که از جمله این اقدامات می توان به راه اندازی ایستگاه رادیویی و دو نشریه منظم روزنامه مردم و نشریه تئوریک دنیا اشاره کرد. حزب اختلافات قدیمی خودش با حزب دموکرات را تدارک و در سیاست های خارجی اش از روسیه دفاع کرد و نسبت به احزاب و گروه های رقیب موضع متعادل تری را به عهده گرفت . از موضع خود در ماجرای نهضت ملّی انتقاد و از موضع «روحانیت مترقی » به ویژه آیت الله خمینی در مخالفت با آمریکا تجلیل کرد.

آبراهامیان در مورد سازماندهی گروهی در جبهه ملی و نهضت آزادی در مقایسه با حزب توده، دیدگاه متفاوتی را ابراز می دارد. او معتقد است :

شدّت سرکوب پلیس که نسبت به حزب توده اعمال شد، نسبت به جبهه ملی اعمال نگردید؛ از این رو اغلب رهبران جبهه ملی که در مرداد ۱۳۳۲ دستگیر شده بودند، در طول سال ۱۳۳۲ آزاد شدند (ص ۴۱۹)

با این وجود آبراهامیان معتقد است : جبهه ملّی در سال ۱۳۳۵ دچار انشعاب و تفرقه شد. مهم ترین عامل در انشعاب جبهه ملّی ، بر سر نحوه موضع گیری و ارتباط با نیروهای مذهبی بود؛ در حالی که احزابی مانند حزب ایران نسبت به ارتباط با نیروهای مذهبی این ترس را داشتند که چهره آنان به عنوان اصلاح طلبانی مترقی ، مخدوش گردد، برخی احزاب دیگر همچون نهضت آزادی ، حزب ملت ایران و … تلاش می کردند ائتلاف مؤثری با علما و رهبران مذهبی تبعیدی ترتیب دهند. نهضت آزادی با استناد به مواضع روحانیت در دهه های گذشته استدلال می کرد: روحانیت نقش ممتازی در مبارزات ضد امپریالیستی ایفاء کرده است و از طریق اتحاد و ائتلاف با آن می توانند، نقش مؤثرتری در نابودی رژیم داشته باشند. (ص ۴۲۴)

از دیدگاه آبراهامیان ، بازرگان و طالقانی دو چهره شاخص نهضت آزادی ، دارای دو رسالت بودند: ۱ نشان دادن این که اسلام برای مسائل جدید پاسخ دارد؛ ۲ پل زدن بر شکاف عمیق میان اصلاح طلبان ِ غیرمذهبی و بازار و روحانیون ضدّ رژیم . (ص ۴۲۱) دو هدف اساسی مذکور، صرف نظر از اینکه دلالت بر تعلّق خاطر نهضت آزادی به دین داشته باشد یا نداشته باشد، گویای آن است که این حزب استراتژی جدیدی در راهیابی به پایگاه های نفوذ و کسب مقبولیت اجتماعی برداشته است . اتصال به فرهنگ دینی ِ مردم و تلاش برای برقراری ارتباط با متولیان دینی، می توانست در جذب ، سازماندهی و بسیج اجتماعی بسیار مؤثر باشد. نهضت آزادی با استفاده از رهنمودهایی که علم جامعه شناسی در اختیار آنها گذاشته بود، به درستی فهمیده بود که :

مردم جهان سوّم نمی توانستند با امپریالیسم بجنگند، مگر آنکه نخست هویت فرهنگی خود را که در برخی کشورها و ازجمله ایران با سنّت های مذهبی رایج در آمیخته بود، باز یابند. آنان می بایست به ریشه های مذهبی خود باز می گشتند تا بتوانند در برابر غرب بایستند. (ص ۲۲۸)

نهضت آزادی و به طور کلّی روشنفکری دینی برخلاف جریان های مارکسیستی به این واقعیت رسیده بود که کشور ایران ، قاره اروپا، یا کشور چین ، کوبا و… نیست ؛ نه در ساختار سیاسی اجتماعی و نه در ساختار فرهنگی . گرایش های چپ بدون توجه به ویژگی های ایران ، این کشور را همچون چین و کوبا می دانستند که باید با نفوذ در کارگران یا کشاورزان آن ، انقلاب کارگری یا کشاورزی به راه اندازند؛ ولی نهضت آزادی متوجه شده بود که ایران برخلاف اروپا بر شیوه تولید آسیایی قوام یافته و نوزایی (رنسانس )، اصلاح (دینی )، روشنگری ، انقلاب صنعتی و گذار جدّی از فئودالیسم به سرمایه داری را از سر نگذرانده است ؛ در نتیجه ایران عقب مانده است ، با مردمانی هنوز سخت مذهبی ، روحانیتی برخوردار از نفوذ اجتماعی فراوان و یک ایدئولوژی بازاری . (ص ۴۳۱)

نهضت آزادی و شریعتی بر مبنای همین واقعیت به جریان های چپ خرده گیری می کردند و می گفتند: مفاهیمی که سراسر نوشته های مارکسیستی را تشکیل می دهد، به گونه ای است که مردم ایران ، گروه های چپ را با توجه به اعمال و افکارشان ، افرادی لامذهب ، دشمن خدا، ملّت و مذهب و ویران کننده شرف و ناموس ایران زمین می شناسند. (ص ۴۳۱)

شریعتی که در نگاه آبراهامیان بمنزله «فانون انقلاب » و ایدئولوگ بزرگ نهضت آزادی معرّفی شده است ، می افزاید:

این قضاوت عوام است … آری ، آری، ولی مگر نه زمینه اصلی کار و مخاطب اصلی حرف آنها همین عوام است ؟ عوام یعنی توده ، یعنی «دمو» یعنی دهقان و کارگر و پرولتر و گروه های پراکنده بی خانمان و بی سرو پا و بی تشخص … آن هم عوام دوره فئودالیسم و مذهب ، نه عوام دوره کاپیتالیسم صنعتی. (ص ۴۳۱)

از گفته های آبراهامیان استنباط می شود که نهضت آزادی با درک اینکه تشیع مردم ایران ، بیشترین پتانسیل برای حرکت علیه رژیم را در خود دارد، با ارائه تفسیری خاص از تشیع ، آن را به مثابه ساخت ارزشی انقلابی پذیرفتند. او عقیده دارد، شریعتی ، اعتقاد «فانون » را که برای نبرد با امپریالیسیم ، کنار گذاشتن مذهب را لازم می دانست ، مناقشه برانگیز خواند و آن را به چالش کشید و برخلاف او معتقد بود: مردم جهان سوّم ، نمی توانند با امپریالیسم بجنگند، مگر اینکه به خویشتن مذهبی خود بازگردند. (ص ۴۲۸)

از نظر آبراهامیان ، آثار شریعتی به رغم پیچیدگی ای که داشت ، پیامی روشن داشت :

اینکه اسلام بخصوص تشیع نه اعتقادی محافظه کار و جزمی است و نه آنگونه که بعضی روحانیون محافظه کار می گویند، یک عقیده شخصی غیرسیاسی است ، بلکه آرمانی انقلابی است که همه وجوه حیات بویژه سیاست را در برمی گیرد و مؤمنان حقیقی را وامی دارد تا با هر گونه ستم ، بهره کشی و بی عدالتی اجتماعی ، به نبرد برخیزند. (ص ۴۲۹)

شریعی به مثابه ایدئولوگ نهضت آزادی ، دو وجه ایدئولوژیک برای اسلام و تشیع برمی شمارد: ۱. بعد ضد ّامپریالیسی و ضدّ مارکسیسی ؛ ۲. بعد سوسیالیسی . آبراهامیان، در مورد بُعد سوسیالیستی و انقلابی افکار شریعتی، می گوید:

شریعتی تأکید داشت که پیامبر خدا نه فقط برای ایجاد یک جامعه ، بلکه برای برپایی امّت اسلامی … و نه فقط برای مذهبی یکتاپرست، بلکه برای برقراری نظام توحیدی … مبعوث شده است . (ص ۴۲۹)

آبراهامیان معتقد است : شریعتی همزمان با تهاجم به امپریالیسم ، مارکسیسم را نیز مورد تهاجم قرار می داد. او معتقد بود: احزاب کمونیستی دچار جزم اندیشی شده اند، شور انقلابی خود را از دست داده ، از کمک به نهضت های رهایی بخش خودداری می کنند و نمی پذیرند که در عصر جدید مبارزه رهایی بخش ، در واقع بین جهان سوّم و امپریالیسم است ، نه سرمایه داران و کارگران . (ص ۴۳۰) شریعتی در نگاه آبراهامیان به این واقعیت رسیده بود که ایران با داشتن مردمانی مذهبی ، روحانیتی برخوردار از نفوذ مذهبی ِ فراوان ، زمینه ای برای نفوذ مارکسیسم نخواهد گذاشت و دقیقاً به همین علّت حزب توده در دید مردمان ایران ، افرادی لامذهب ، دشمن خدا و ملیت تلقی شدند. آبراهامیان می نویسد: وجه ایدئولوژیک «مجاهدین » نیز از نهضت آزادی سرچشمه می گیرد؛ چرا که هسته مرکزی مجاهدین به تأسی از نهضت آزادی به «تفسیر مجدّد اسلام پرداختند و به نتایجی مشابه نظرات شریعتی رسیدند.» (ص ۴۵۲)

شریعتی با وجود موضع گیری های ضدّ مارکسیستی اش، از مارکسیسم به مثابه مهم ترین ابزار علوم اجتماعی استفاده نموده، به تحلیل سیاسی اجتماعی از اسلام و مسلمانان می پرداخت . آبراهامیان می گوید: او تحلیل طبقاتی و تقسیر جامعه به زیربنا و روبنا را پذیرفته بود. او می گفت : از زمان هابیل و قابیل، درگیری دائمی میان ستمبران (مردم) و ستمگران وجود داشته است . (ص ۴۳۰)

آبراهامیان بُعد دیگر اندیشه ها و افکار ایدئولوژیک شریعتی را مخالفت سرسختانه او با روحانیت محافظه کار می داند: شریعتی با بهره گیری از روش مارکسیسم در تحلیل مسائل اجتماعی ، روحانیت محافظه کار را متهم به همگرایی با نظام حاکم می کند و می گوید: ملایان همراه با حکام و توانگران ، هیأت واحد طبقه ستمگر را تشکیل می دهند و از مثلث زر و زور و تزویر، با استفاده از مذهب ، نقش تزویر را در حاکمیت به عهده دارد. همچنین شریعتی روحانیت محافظه کار را مخالف افکار مترقی دانسته و با دعوت مردم به اطاعت کورکورانه ، نمی گذارد آنان به متون اصلی دست یابند. (ص ۴۳۳)

خلاصه اینکه از دیدگاه آبراهامیان، مخالفت های شریعتی با امپریالیسم و موافقت ها و مخالفت های او با مارکسیسم ، روحانیت و برخی آموزه های دینی از قبیل تفسیر ایمان به گریز از اقدام و عمل، نه اعتقاد به غیب به گونه ای که حتی مارکسیست ها هم در زمره مؤمنان قرار می گیرند باعث شده است تا او سخت جنجال برانگیز جلوه کند:

بعضی ها از روی اعتبار ظاهری شعارهای مذهبی وی ، نتیجه گرفتند که او مؤمنی متدین و بنابراین از پیروان سنتی است . دیگران به واسطه مخالفت وی با روحانیت محافظه کار، او را بدعت گذاری ضدّ روحانیت پنداشتند که افکار بیگانه غیرمذهبی اش را به نام اسلام عرضه می کند. او یک ملکم خان جدید است و مضطرب از نگرش ضد امپریالیسی و ضد ّسرمایه داری وی ، برچسب مارکسیست اسلامی بر او زده شد. بعضی دیگر نیز تحت تأثیر دلبستگی وی به جهان اسلام او را به عنوان پاسخ مسلمانان به مارکس ستودند؛ امّا شریعتی خود را نه مسلمان مارکسیست و نه مسلمان ضدّمارکسیست بلکه نظریه پردازی رادیکال می دانست که از شیعه الهام می گرفت و با ابزارهای علوم اجتماعی غربی بویژه مارکسیسم به تحلیل سیاسی می پرداخت . در یک کلام شریعتی خود را ادامه دهنده و تکمیل کننده چیزی می دانست که مسلمانان رادیکال نسل پیشین از جمله بازرگان ، طالقانی و نخشب آغاز کرده بودند؛ یعنی تدوین دینی دنیانگر که برای روشنفکران نو جذّابیت داشت ؛ بی آنکه بازاریان سنّتی و توده های مذهبی را فراری دهد. (ص ۴۲۹ ۴۳۰)

قسم سوم از ایدئولوژی انقلابی که می توان آن را از مباحث آبراهامیان بدست آورد، ایدئولوژی انقلابی بود که از سوی روحانیت مخالف ترویج می شد. آبراهامیان قبل از اینکه به ترسیم وجه ایدئولوژیک روحانیت مخالف بپردازد، سه گروه سیّال متداخل و در عین حال مشخص در درون تشکیلات مذهبی را از یکدیگر باز می شناسد. (ص ۴۳۶) گروه اول و شاید بزرگترین گروه را علمای غیرسیاسی تشکیل می دادند. گروه دوم ، روحانیت مخالف میانه رو یا اصلاح طلب می باشد و گروه سوم را مخالفان روحانی مبارز می نامد. آبراهامیان در بازشناسی گروه دوم از گروه سوم می گوید: به عقیده آیت الله شریعتمداری چهره شاخص گروه دوّم عالی ترین وظیفه علما، حفظ شریعت و جامعه در قبال دولت ذاتاً مفسد بود؛ در حالی که به اعتقاد امام خمینی فرد شاخص گروه سوم والاترین وظیفه علما، اعمال نظارت دولت و استفاده از قدرت سیاسی برای اجرای شریعت و ایجاد جامعه واقعاً اسلامی بود.

دو گروه اوّل و دوّم اگر چه در نهایت به دلیل سقوط شدید اخلاقی مردم و ناامیدی از اجرای کامل قانون اساسی مشروطه، به انقلاب پیوستند، امّا صرفاً این گروه سوّم بود که نه در پی استقرار مجدّد سلطنت مشروطه و اصلاحات ، بلکه خواهان انقلاب سیاسی و برقراری نوع جدیدی از حکومت اسلامی بودند و همین امر است که روحانیت مخالف را بر آن می دارد تا به ترسیم ایدئولوژی و تبیینی تئوریک از اسلام برای شکل حکومتی جایگزین اقدام کند. آبراهامیان معتقد است: تبیین تئوریک و ایدئولوژیک از مبارزه انقلابی و سیاسی ِ روحانیت مخالف ، از سوی چهره شاخص این گروه یعنی امام خمینی صورت گرفت . او می گوید: آیت الله خمینی اصول نظریه سیاسی خود را در سلسله درس های خود در حوزه علمیه نجف در دهه ۱۳۴۰ با عنوان «ولایت فقیه : حکومت اسلامی » بیان کردند. بر اساس این نظریه، چون خداوند خواستار رعایت شرع اسلام در جامعه اسلامی است ، جز قانون و مقررّات آن ، همه قوانین باطل است و کلیّه اختیارات انبیاء و ائمه به مجتهدین واگذار شده است تا به نظارت و اداره امور کشور و بسط عدالت و برقراری روابط عادلانه میان مردم اقدام نمایند. (ص۴۳۸۴۳۹)

آبراهامیان با استناد به «کشف الاسرار» می گوید: اگرچه آیت الله خمینی در ابتدا، حکومت غیرفقهی را به عنوان شرّ لازم و ترجیح آن بر هرج و مرج اجتماعی می پذیرفتند، ولی این حق را برای خود محفوظ می دانستند که اگر حکومت علناً با شریعت به خصومت برخیزد، مرجعیّت نهایی سیاسی با علما خواهد بود.

آبراهامیان می افزاید: بحران سال ۱۳۴۲ باید خویشتن داری آیت الله خمینی را از میان برده باشد؛ چرا که ایشان را به مبارزه با رژیم و طرح حکومت اسلامی واداشته است . (ص ۴۳۹)

آبراهامیان معتقد است : جهت گیری مخالفت ها و مؤاخذه های آیت الله خمینی در ترسیم وجه ایدئولوژی انقلابی، علاوه بر رژیم ، متوجه دو گروه دیگر از تشکیلات مذهبی ، یعنی روحانیت غیرسیاسی و روحانیت اصلاح طلب نیز می شده است . او می گوید: آیت الله خمینی ، اسلام روحانیت غیرسیاسی را ناقص و متضمّن حذف خاصیت انقلابی اجتماعی وحیاتی اسلام می داند و در انتقاد از گروه دوّم ، اصلاح رژیم را غیرممکن و تنها راه حذف استبداد، فساد و خیانت را از طریق انقلاب سیاسی میسر می دانستند. (ص ۴۴۰) آیت الله خمینی نسبت به این گروه متذکر می شدند که نظام قضایی اسلام و علما از این توانایی برخوردارند که نظام حقوقی جامعه را اداره نمایند؛ هرچند در خصوص طرح های اقتصادی و اداره وظایف حکومتی، امکان استفاده از تکنوکرات ها وجود دارد.

ج) نقد

۱. نظریه پردازی برای انقلابی که هرگز اتفاق نیفتاد

مطرح کردن انقلاب اسلامی به عنوان یک نقیضه و استثناء در تاریخ معاصر ایران از سوی آبراهامیان ، می تواند یکی از بحث برانگیزترین مفاهیم مطروحه در تبیین انقلاب اسلامی از سوی ایشان باشد. اینکه آبراهامیان انقلاب اسلامی را بعنوان یک نقیضه و استثناء مطرح کرده است ، از این جهت که نشان داده است انقلاب اسلامی ایران پدیده ای غیرمدرن ، بدیع و متفاوت از انقلاب های دیگر است ، مثبت تلقی می گردد؛ با عنایت به اینکه روند تاریخ معاصر ایران را به سوی نوسازی ، سکولاریسم و غیرمذهبی شدن و پدیده انقلاب اسلامی را پدیده ای متضاد و سنّتی قلمداد می کند، می توان فهمید که او انقلاب اسلامی را پدیده ای ضدّ مدرن ، متفاوت و در میان رخدادهای تاریخ جهان امروز بی همتا می داند (ص ۴۸۹)

سنّتی بودن انقلاب اسلامی و ضدّیت آن با مدرنیسم غربی ، به صورت طبیعی ایجاب می کرد تا آبراهامیان برای این پدیده بدیع ، مفهوم سازی ، ریشه یابی و نظریه پردازی کند؛ ولی آبراهامیان با چشم بستن به روی روند رو به رشد اسلام گرایی در تاریخ معاصر ایران و عدم توجه به هویت دینی انقلاب ، پدیده نوسازی و روند سکولاریزه شدن جامعه ایران را که از سوی رژیم پهلوی تعقیب می شد، محور تحلیل های جامعه شناختی خود قرار می دهد و بر اساس آن، نظریه سیاست ناموزون را برای انقلابی سکولار، اقتصادی سیاسی و اجتماعی پیشنهاد می دهد و این امر به معنای نظریه پردازی برای انقلابی است که هرگز اتفاق نیفتاد.

نظریه سیاست ناموزون ، نظریه ای از نوع مدرن برای انقلابی مدرن با انگاره هایی از قبیل عقلانیت ابزاری ، دموکراسی و سکولاریسم است که مطابق با تحلیل های آبراهامیان باید در سال ۱۳۵۶ اتفاق می افتاد و حتی «آتش زنه » آن هم با «برگزاری شب شعر» که از سوی روشنفکران برگزار و مورد تهاجم رژیم قرار گرفت ، به وقوع پیوست ؛ ولی ناگهان پس از آن برخلاف انتظار، نه انقلابی مدرن ، بلکه انقلابی سنّتی از سوی علمای مذهبی که «ملهم از صدر اسلام » بودند و تصمیم داشتند «قوانینی سراسر مذهبی » را به جای قوانین سکولار جایگزین کنند، تحقق یافت .

بدین ترتیب ، آبراهامیان برای انقلابی نظریه پردازی می کند که هرگز وجود خارجی نیافت ؛ زیرا آنچه او برای آن نظریه پردازی کرد، انقلابی دموکراتیک بود که نیروها و طبقات جدید اجتماعی به ویژه روشنفکران ، سخت بدنبال آن بودند و آنچه اتفاق افتاد، انقلابی با هویتی مذهبی بود که اگر چه برخی روشنفکران دینی آن را همراهی کردند، ولی این علمای مذهبی بودند که رهبری آن را به عهده داشتند.

عجیب تر آنکه ، آبراهامیان به جای این که ، پس از برخورد با واقعیّت و هویت انقلاب اسلامی که از نظرگاه او پدیده ای عجیب و غیرمنتظره می نمود، نظریه ای متناسب و تبیینی سزاوار ارائه دهد، برای تبیین انقلاب اسلامی رویکردی روان شناسانه ، مبتنی بر شخصیت رهبری انقلاب را انتخاب و مرکز ثقل مباحث خود قرار می دهد. از نظر آبراهامیان ، بدون نقش تعیین کننده ای که امام خمینی داشتند، نمی توان به این پرسش پاسخ داد که «چراانقلاب ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۸ که مضمون آن عمدتاً، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی بود، شکلی عقیدتی که بی شک مذهبی بود، به خود گرفت ؟»

از نظر آبراهامیان نقش تعیین کننده امام خمینی را با دو عامل می توان توضیح داد: «عامل اوّل شخصیت ایشان به خصوص زندگی ساده و سازش ناپذیری با طاغوت » و دوّمین عامل ، هوشمندی و موقع شناسی و بخصوص توانایی ایشان در گردآوردن طیف وسیعی از نیروهای سیاسی و اجتماعی در پشت سر خود. (ص ۴۹۰ – ۴۹۱) از این تحلیل به خوبی بدست می آید که آبراهامیان انقلاب اسلامی را که به وضوح پدیده ای عظیم و مبتنی بر لایه های اسلامی و دینی مردم و انقلابی عمیقاً فرهنگی و اجتماعی بود، در حدّ تحلیلی روانی از شخصیّت امام خمینی آن هم با ویژگی هایی از قبیل ساده زیستی یا هوشمندی و موقع شناسی تقلیل می دهد. تأثیر ویژگی های فوق اگر چه بزرگ بود، ولی همه اشتباه آبراهامیان به این جمله خلاصه می گردد که : «انقلابی که او برای آن نظریه پردازی کرده است، اساساً تحقق نیافت و آنچه واقعاً اتفاق افتاد، او برای آن نظریه پردازی نکرده است .»

البته آبراهامیان سعی می کند با نسبت دادن برخی عبارات از قبیل سازگاری اندیشه های امام خمینی با اندیشه دموکراسی و این که امام خمینی از تفکرات روشنفکری نیز نمایندگی می کرد، راه حلّی برای این تعارض بیابد، اما چنان که در مباحث بعدی به آن اشاره خواهیم کرد، انقلاب ۱۳۵۷، هویتی کاملاً مذهبی داشت و اندیشه امام خمینی ، اندیشه ای بسیط از اسلام بود که هیچ گونه التقاطی در آن راه نداشت .

۲. انقلاب اسلامی نه یک استثنا، بلکه اوج جریان اسلامی در تاریخ ایران

نگاه تحلیل گران مسائل اجتماعی به تاریخ معاصر ایران بر حسب گرایش های متفاوتی که وجود دارد، متفاوت است : گرایش های ضدّ دینی ، تاریخ معاصر ایران را سراسر، سکولار و ضدّ دین معرّفی می کنند. از نگاه این تحلیل گران ، در این مدّت این روشنفکران و گروه های طرفدار مدرنیزاسیون و افکار دموکراتیک بودند که در مقاطع مختلف تاریخ معاصر، حادثه آفرین و انقلاب ساز بودند: انقلاب مشروطیت ، نوسازی شاهانه و دولتی رضاخان و تداوم آن توسط محمّدرضا پهلوی و بالاخره نهضت ملّی ، همگی سلسله حوادث و وقایع مدرنی بودند که پیاپی با میدان داری روشنفکران واصلاح طلبان در تاریخ معاصر به وجود آمدند. از این نگاه پدیده انقلاب اسلامی ، بدنبال یک سلسله پدیده های غیردینی و سکولار، یک نقیضه و استثناء در تاریخ معاصر ایران به حساب می آید.

در مقابل ِ دیدگاه مذکور، دیدگاه دیگری وجود دارد که نه تنها تاریخ معاصر، بلکه تاریخ چند صد ساله اخیر ایران را جریانی مستمرّ در اوج گیری اسلام انقلابی و شیعی مردم ایران می بیند: تشیع پس از مرحله ای طولانی از محدودیت ها، در عهد صفویه فراگیر شد، در نهضت تنباکو، ویژگی ظلم ستیزی و ضدّ استعماری خود را آشکار کرد و در نهضت عدالت خانه با رهبری مراجع تقلید شیعه و پشتیبانی آنان ، عمیق تر و گسترده بروز کرد و اگر چه در تداوم آن ، تحت تأثیر جریان سکولار، روند رو به رشد آن کند گردید، امّا همچنان در جریان نهضت ملّی با رهبری آیت الله کاشانی و پس از آن نهضت ۱۵ خرداد، به حضور قوی خود ادامه داد. از این منظر اگر قیام ۱۵ خرداد را نقطه عطفی در سلسله قیام های تاریخ معاصر ایران بدانیم ، انقلاب اسلامی نه یک استثناء بلکه نقطه اوج و زمان به بار نشستن سلسله قیام هایی بود که توسط علما و مراجع شیعه در تاریخ معاصر ایران به وجود آمد.

اگر چه روند سکولاریزاسیون در جامعه عصر پهلوی وجود داشت ، ولی گفتمان سکولار، همچون هر گفتمان دیگری هیچ گاه به مرحله تام ّ و تمامیت خود در یک جامعه نمی رسد و اتفاقاً گفتمان اسلام گرایی ، در کنار گفتمان های ملی گرایی ، مارکسیسم و… بعنوان گفتمانی زنده و پویا حضور داشت . اسلام گرایی در ایران پس از تسلّط گفتمان مشروطه و سکولار و تضییقات و فشارهایی که رضاخان با تقلید از «کمالیسم » در ترکیه علیه اسلام به وجود آورد، با اقدام آیت الله بروجردی زیرکانه و در حرکتی آرام به بازسازی خود اقدام کرد و در جریان نهضت ملی نفت ، قویاً حضور داشت و در عرض گفتمان های رقیب ، به ویژه پس از خرداد ۱۳۴۲ به سازماندهی نیروهای اجتماعی و ارائه تبیینی ایدئولوژیک از اسلام پرداخت . حضور گفتمان اسلام گرایی در جامعه آن چنان فعال بود که به گفته خود آبراهامیان، هواداران سایر گفتمان های سیاسی و ایدئولوژیکی به ویژه احزاب جبهه ملی سوّم، خصوصاً نهضت آزادی به نقش با اهمیت جریان اسلام گرایی امام خمینی اذعان و «ارتباط مؤثر» وهمراهی با آن را عامل موفقیت خود اعلام کردند. (ص ۴۲۲ ۴۲۴)

با فرض حضور اسلام گرایی در جامعه ایران که انکار آن امکان پذیر نیست، این سؤال وجود دارد که چرا مردم ایران از همه رهبران موجود، امام خمینی و از همه گفتمان های سیاسی ، اسلام گرایی را انتخاب کردند؟ پاسخ گویی به این که ملی گراها بر قدرت بودند و کمونیست ها در زندان آن چنان که آبراهامیان اذعان کرده است سخن درستی نیست؛ زیرا با فرض صحت زندانی بودن توده ای ها، گفتمان های روشنفکری غیردینی و دینی که در دستگاه فکری غرب توجیه می شوند کما بیش در دسترس بودند.[۵] اگر در جامعه عصر پهلوی ، اسلام گرایی وجود نداشت و ظهور هویت اسلامی در انقلاب ۱۳۵۷ به مثابه نقیضه ای در تاریخ معاصر ایران برای آبراهامیان سؤال برانگیز و عجیب است ، عجیب تر آن خواهد بود که چرا با وجود سیاست نامتوازن و فراهم بودن زمینه انقلاب برای گفتمان های غیر اسلام گرایی ، مردم این گونه گفتمان ها را انتخاب نکردند؟ مگر همه آنها قابلیت دسترسی نداشتند؟

حقیقت این است که همه این گفتمان ها قابلیت دسترسی داشتند، ولی آنچه آن ها نداشتند، قابلیت اعتبار برای جامعه ایران بود و شرط اساسی برای پیروزی و موفقیت گفتمان ، قابلیت اعتبار است .[۶] رمز و راز اینکه مردم ایران از میان رهبران و گفتمان های سیاسی متعدّد این نوع گفتمان و رهبری را انتخاب کردند، این بود که آنان از مشروطه به بعد گفتمان های موجود را در دو گفتمان عمومی تر، از یکدیگر تفکیک کردند: یکی گفتمان هایی که ریشه در مدرنیسم داشت و دوّم گفتمان اسلام گرایی . آنان با تجربه ای که از گفتمان مسلط (ملی گرایی حاکم ) داشتند، در مورد گفتمان های غربی یک جا حکم کردند و با انتخاب اسلام به معارضه با مدرنیسم غربی پرداختند.

۳. آشفتگی در نظریه پردازی

نظر بابی سعید درست است که گفته است :

اسلام گرایی که مصداق بارز آن انقلاب اسلامی است ، برای ذهن غربی و هرکس بخواهد با دست مایه ها و ابزارهای مفهومی غرب به تئوریک کردن انقلاب اسلامی بنشیند، برای او پدیده ای عجیب و گیج کننده می نماید.

متفکّر غربی وقتی با دوربین انگاره های غرب به تحلیل انقلاب اسلامی اقدام می کند، با پدیده ای ناشناخته روبرو می گردد که ارائه هر گونه تبیین تئوریک از آن ، نویسنده را به ورطه تعارض و تناقض می کشاند. در آغاز سخن چیزی می گوید و در پایان، سخن دیگری . تئوری «سیاست نامتوازن » در کنار سایر تبیین هایی که آبراهامیان مطرح می کند، مصداق روشنی از «گیج شدگی » است . او برای تبیین انقلاب ایران ، پس از تأکید بر تئوری سیاست نامتوازن ، به مناسبت وقایع انقلاب اسلامی، تبیین های دیگری راجع به کلیت انقلاب اسلامی مطرح می کند که حاکی از سرگردانی نویسنده در برخورد با پدیده انقلاب اسلامی است . ارائه چندین تئوری از یک نویسنده برای تبیین یک انقلاب، بسیار عجیب به نظر می رسد.

اگر تبیین های متعدّد آبراهامیان ، در یک راستا و در تأیید یکدیگر قرار می گرفت و یا این تبیین ها، تبیین هایی از علل بلندمدّت و کوتاه مدّت انقلاب شمرده می شد، توجیه آن قدری آسان تر می نمود؛ ولی غیر از آخرین تبیین که می توان آن را علّتی تشدید شده در راستای تئوری سیاست ناموزون محسوب کرد، بقیه تئوری ها با یکدیگر متعارض و منافی یکدیگرند.

تئوری «توقعات فزاینده » از جمله تئوری هایی است که آبراهامیان آن را مطرح می کند: فقر رو به افزایش مردم در ابعاد مختلف آموزشی ، بهداشتی ، رفاهی در اواخر عمر رژیم پهلوی، در نظر آبراهامیان برجسته می نماید و او نمی تواند از این موضوع بی توجه عبور کند. از این رو او ضمن اشاره به دستاوردها و موفقیت های رژیم در توسعه اقتصادی ، به فزایندگی توقعات و انتظارات مردم ، ناشی از افزایش درآمدهای نفتی و ناتوانی رژیم از پاسخ گویی به این توقعات سخن می گوید. از دیدگاه او، ناتوانی رژیم در پاسخ گویی به این توقعات ، موجب قرار گرفتن ایران در لبه انقلاب گردید.[۷]

آبراهامیان می گوید: سه سال آخر عمر رژیم … پنج برابر شدن ناگهانی درآمدهای حاصل از نفت ، موجب بالاتر رفتن توقعات مردم گردید و از این رهگذر شکاف بین وعده ها و دستاوردهای رژیم از یک سو و خواسته ها و داشته های مردم را از سوی دیگر عمیق تر کرد. (ص ۴۰۹) آبراهامیان در توضیح و توجیه این نوع از تبیین روان شناختی اجتماعی از انقلاب، به ذکر دلایل خود در این مورد می پردازد. او می گوید:

راست بود که در چهارده سال پس از انقلاب سفید … جهش های بزرگی در عرصه های بهداشت وآموزش صورت گرفته بود؛ تعداد پزشکان سه برابر شده بود، میزان مرگ و میر کودکان به میزان کمتر از ۱۲ برابر کاهش یافته بود، سوادآموزی از ۲۶% به ۴۲% رسیده بود. امکانات دانشگاهی پنج برابر شده بود … اما این نیز حقیقت داشت و معمولاً مخالفان نیز به آن اشاره می کردند که پس از ۱۴ سال از به اصطلاح انقلاب سفید، ایران هنوز یکی از بدترین نسبت ها را در خصوص پزشک ، بهیار و یکی از بالاترین میزان مرگ و میر اطفال و… را در کل خاور میانه داشت . درست بود که انقلاب سفید به روستائیان کمک کرد… امّا این هم حقیقت داشت که ۹۶% روستاییان بدون برق ماندند و در برابر هر دو خانوار که زمین دریافت کردند، یک خانوار بی زمین ماند … روشن بود که سطح زندگی بسیاری از خانواده ها … بهبود یافت ، اما این هم روشن بود که کیفیت زندگی بسیاری از خانوده ها با گسترش حاشیه نشینی ، حصیر آبادها، حلبی آبادها و … نقصان گرفت. (ص ۴۰۹ ۴۱۰)

آنچه آبراهامیان از آن تحت عنوان افزایش انتظارات مردم ، ناشی از نوسازی اقتصادی نام می برد، تئوری مستقل دیگری است که از آن با عنوان «توقعات فزاینده » نام می برند. توقعات فزاینده ، وقوع انقلاب را ناشی از ناتوانی رژیم در پاسخ گویی به توقعاتی می داند که پس از ارائه برخی خدمات اقتصادی و سیاسی از ناحیه رژیم صورت گرفته است . در چنین موقعیتی ، مردمی که مشمول برخی خدمات بهداشتی ، رفاهی و سیاسی قرار گرفته اند، بر داشته های خود اکتفا نکرده و توقع خدمات رسانی سریع تر و فزاینده تر دارند. در این تئوری ، رکود سیاسی و تعامل آن با نوسازی اقتصادی، هیچ گونه مدخلیتی برای حصول انقلاب ندارد. بلکه افزایش توقعات مردم پس از یک دوره توسعه اقتصادی ، موجب بروز انقلاب می گردد. تعارض این دو تئوری زمانی آشکارتر می گردد که بدانیم تئوری سیاست نامتوازن کاملاً جامعه شناسانه و مبتنی بر تئوری ساختی کارکردی است ؛ در حالی که تئوری توقعات فزاینده ، تئوری روان شناختی و مبتنی بر فعل و انفعالات روانی می باشد.

آبراهامیان تبیین انقلاب اسلامی را با مباحثی ادامه می دهند که خواننده ناخودآگاه به تئوری مارکسیستی «تضاد طبقاتی » راهنمون می گردد. اگر چه او از این اصطلاح استفاده نمی کند، اما توضیحات او آیینه تمام نمای استفاده از تئوری تضاد طبقاتی برای تبیین انقلاب اسلامی است . او می نویسد:

معلوم بود که در دوره بین ۱۳۴۲ و ۱۳۵۶ تولید ناخالص ملّی رشد شایانی کرد. تعداد هر چه بیشتری را به روند کلی جامعه راند و استان های دوردست را در اقتصاد کشور ادغام کرد؛ اما این نیز بدیهی است که این رشد به یکسان شامل آحاد ملت نگردید؛ برعکس ثروتمندان را بیش از طبقات متوسط و پایین ، مناطق مرکزی کشور بخصوص تهران را بیش از استان های اطراف برخوردار ساخت . (ص ۴۱۱ ۴۱۲)

آبراهامیان با بررسی آمار هزینه های قشر فقیر و قشر ثروتمند جامعه در سال ۱۳۳۸ ۱۳۳۹ می گوید: در حالی که ۳۰% قشر ثروتمند جامعه، ۸۶% کل هزینه را صرف کرده اند، همین درصد از قشر فقیر جامعه، ۵% از کل هزینه ها را صرف کرده اند. او با استناد به یکی از گزارش های سازمان بین المللی کار، ایران را یکی از نابرابرترین جوامع جهان می داند. آبراهامیان در پایان نتیجه می گیرد که «رنجش های مربوط به این تبعیض قومی و طبقاتی در اوایل ۱۳۵۰ نهفته ماند امّا به محض اینکه رژیم پهلوی خلل یافت ، چون سیل بنیان کنی سر باز کرد و سراسر کشور را در کام کشید.» (ص ۴۱۲)

از این گونه مباحث ِ آبراهامیان برداشت می شود که روند رو به رشد فقر در کنار افزایش ثروت ثروتمندان ، فقرا را به انقلابی طبقاتی علیه ثروتمندان جامعه به حرکت درآورده است . تأکید آبراهامیان بر نابرابری های طبقاتی و منطقه ای و تمرکز او بر اعتراضات طبقه کارگر و متوسط ، آیا معنای دیگری غیر از تبیین مارکسیستی از انقلاب است؟ این تبیین علاوه بر اینکه با ماهیت انقلاب و فراگیری آن نسبت به تمامی طبقات اجتماعی در تعارض است ، با ماهیت تئوری سیاست ناموزون نیز در تضاد می باشد. جزء اول در تئوری مرکب سیاست ناموزون ، توسعه اقتصادی است و مردم در این توسعه هیچ گونه اعتراضی نسبت به رژیم ندارند؛ اگر اعتراضی هست ، منحصراً متوجه رکود سیاسی و بسته بودن فضای سیاسی جامعه می باشد.

از مباحث بعدی آبراهامیان تئوری چهارمی استشمام می شود که از آن با عنوان «تئوری توطئه » یاد می کنند. تئوری توطئه در کلام آبراهامیان به «فشارهای خارجی بر شاه برای کاهش سیطره پلیسی و رعایت حقوق بشر در مورد مخالفان سیاسی » اطلاق می شود. آبراهامیان این فشارها را از سوی رئیس جمهور و نمایندگان کنگره آمریکا و سازمان های بین المللی طرفدار حقوق بشر می داند. او می گوید: در سال ۱۳۵۴ ۱۳۵۵ نمایندگان کنگره آمریکا در مورد سلاح های بسیار پیچیده به رژیمی که فقط به یک تن وابسته بود، تردید کردند. نمایندگان مجلس آمریکا اعلام کردند «رژیم ایران را تا مجاز بودن مشارکت مردم ، ساختارهای پارلمانی واقعی و آزادی مطبوعات ، بیان و تجمع، نمی توان باثبات شمرد.» (ص ۴۶۱) آبراهامیان نتیجه می گیرد که محصول این فشارها، کاهش جزئی اختناق و جرأت یافتن مخالفان برای بلندکردن صدای خود بود. از گفته های آبراهامیان می توان نتیجه گرفت که انقلاب ایران حاصل برداشته شدن اهرم فشار از روی مردم با یک توطئه آمریکایی است .

آبراهامیان در آخرین تبیین با آن که در ابتدا، وجود توسعه اقتصادی و عدم توسعه سیاسی را بعنوان دو جزء مرکب از تئوری سیاست نامتوازن بعنوان دلیل و تئوری انقلاب اسلامی مطرح می کرد، اما در فصل یازدهم کتاب که ظهور انقلاب اسلامی را توضیح می دهد، رکود اقتصادی نه توسعه آن به ضمیمه اعطای آزادی های سیاسی را عامل اصلی اعتراض مردم معرّفی می کند. (ص ۴۵۸ ۴۵۹) آبراهامیان تحت عنوان «اعتراض طبقه متوسط و کارگر» به گونه ای تبیین می کند که گویا این طبقات هیچ انگیزه ای جز دستیبابی به رفاه و افزایش دستمزد نداشته اند. او ضمن اینکه می گوید: اعتراضات طبقه کارگر با رکود اقتصادی آغاز شد، (ص ۴۷۲) علت تظاهرات کارگران را با عواملی همچون تورم ناشی از افزایش دستمزد کارگران ، افزایش بیکاری از صفر به حدود ۴۰۰.۰۰۰ نفر، تقاضای بیمه درمانی ، پاداش سالانه و افزایش دستمزد عنوان می کند. (ص۴۷۲ ۴۷۳)

آبراهامیان یکی از دلایل عمده برای ناکامی شاه در ایجاد توسعه سیاسی به مثابه راهی برای برون رفت از وضعیت انقلاب را عدم اعتماد مردم به وعده های مکرّر رژیم در مورد رفع بیکاری و مشکلات اقتصادی ذکر می کند. به عقیده او مردم به این نتیجه رسیده بودند که با «بر انداختن رژیم چیزی به دست می آورند و هیچ چیز از دست نمی دهند.» (ص ۴۷۷) آبراهامیان همچنین برخلاف آغاز سخن که رکود سیاسی را به منزله جزئی از ترکیب سیاست نامتوازن ، دلیل انقلاب می شمرد، در پایان سخن ، بر نقش توسعه سیاسی و به وجود آمدن فضای باز سیاسی بدنبال فشار عوامل خارجی در بوجود آمدن انقلاب تأکید می کند. آبراهامیان معتقد است فراهم شدن فضای باز سیاسی، به مخالفین جرأت داد تا صدای خود را بلند کنند. (ص ۴۶۰ ۴۶۱) این تبیین از انقلاب ، ضمن این که در تضاد با تئوری «سیاست نامتوازن» است ، بیان دیگری از تئوری «توقعات فزاینده» یا تئوری «محرومیت نسبی » است که تعارض آن با تئوری سیاست نامتوازن بیان شد.

به هر حال تعارضی آشکار میان آغاز و فرجام سخن آبراهامیان وجود دارد؛ آغاز کلام می گوید: مردم ایران به لحاظ اقتصادی و اجتماعی به جامعه ای جدید تبدیل شدند. نیروهای اجتماعی در این جامعه به شاخص های قابل توجهی در ابعاد اجتماعی و اقتصادی دست یافتند و همین شاخص ها ظرفیت ، حرص و اشتهای آنان را در رسیدن به آزادی و دموکراسی که نیاز نیروها و طبقات اجتماعی جدید است ، تحریک کرد؛ ولی با وجود این ، تمامی راه ها برای دستیابی به آزادی و دموکراسی مسدود شده بود. این عدم توازن راه را برای انقلاب هموار کرد . اما آبراهامیان در فرجام سخن موضوع را به گونه دیگری منعکس می کند: رکود اقتصادی از یک طرف ، فراهم شدن زمینه های توسعه سیاسی از طرف دیگر، باعث شد تا مردم یعنی نیروهای متوسط و طبقه کارگر در مقابل رکود اقتصادی اقدام کنند.

۴. استفاده از ابزارهای مفهومی شرق شناسانه

آنچه آبراهامیان را به ورطه «نقیضه » انقلاب اسلامی یا استثنایی بودن انقلاب اسلامی کشانده است ، تحلیل شرق شناسانه او از انقلاب ، با بهره گیری از ابزارهای تحلیل طبقاتی و مارکسیستی است . تحلیل او از رژیم حاکم به منزله یک رژیم استبدادی و تحلیل احزاب مخالف که به دنبال کسب آزادی سیاسی بودند، نگارش دوگانه و قطبی استبدادی جمهوری او را می رساند.

آبراهامیان در تمام بحث های خود، هیچ گاه از بررسی های طبقاتی و ابزارهای مفهومی طبقات جدید، سنتی ،کارگر، بورژوا، کشاورز و… بیرون نمی آید. از این جهت اسلام گرایی مردم ایران جز در طبقه بورژوا و روحانیت برای او چشمگیر نیست و به نحو بارزی در بحث های او مغفول باقی می ماند. عجیب تر آن که وقتی با پدیده انقلاب اسلامی روبرو می شود، چون در نگاه شرق شناسانه او و تقابل دوگانه استبداد دموکراسی، جایی برای اسلام گرایی نمی یابد؛ اولاً سعی می کند هویت انقلاب اسلامی را در ویژگی های شخصیتی امام خمینی سازش ناپذیری و توانایی در گردآوری افراد پیرامون خود تقلیل دهد و ثانیاً امام خمینی را ایده آل و آرزوی ملیّون و گفتمان روشنفکری نیز معرفی کند.

۵. تقلیل گرایی در ایدئولوژی ، سازماندهی و رهبری انقلاب

۱۵. تقلیل گرایی درایدئولوژی انقلاب

آبراهامیان در فصل های پایانی کتاب ، پس از ارائه تبیین تئوریک از انقلاب اسلامی، به شرح و بسط ایدئولوژی های سیاسی پیش از انقلاب و سازماندهی نیروهای انقلابی پرداخته است . آبراهامیان در ارائه این بحث برخی گفتمان های سیاسی و سازماندهی های انقلابی غیراسلامی را که در واقع رقبای گفتمان و سازماندهی اسلامی محسوب می شده اند، برجسته می نماید:

از زمان قبل از کودتای ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۶، گفتمان اسلامی تقریباً در محاق است و معمولاً این نیروهای غیرمذهبی و روشنفکران هستند که خود و ایدئولوژی اشان فعّال و دارای نفوذند و به ناگاه در س

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.