اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 79
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق :
حقیقت مکاشفه و مشاهده
با علم حصولی، مفهوم هدف کشف می شود و در علم حضوری شهود و
دیدن هدف تحقق می یابد.بنابراین، علم حصولی از نوع مکاشفه و علم
حضوری از نوع مشاهده است.
به عبارت دیگر، مکاشفه، علمی است که به سبب تابشی مرموز در فکر یا
حدس یا یک محادثه غیبی نسبت به امور جزئیه ای که در گذشته واقع شده و یا
در آینده واقع می شود، برای نفس حاصل می شود.اما مشاهده، اشراق انواری
است بر نفس به طوری که بدون نزاع و اختلاف نسبت به آن قطع و یقین حاصل
شود، هنگامی که انسان ذات شئ را حضورا دریافت، از قوه واهمه، کاری
بر نمی آید.
فایل پاورپوینت کامل طریق تحصیل معرفت حق
حال که مفهوم مکاشفه و مشاهده مشخص شد باید گفت که برای شناختن
حق تعالی دو طریق وجود دارد: .طریق ظاهری یا علم حصولی یا مکاشفه.
۲.طریق باطنی یا علم حضوری یا مشاهده.
طریق ظاهری بر محور برهان و استدلال است و به سبب و مدد عقل طی
می شود.برخی از این برهانها از طریق شناختن علت به وسیله معلول است و به
تعبیر فلاسفه برهان انی است، پی بردن از اثر به مؤثر است، مثلا، از دودی که
از پشت دیواری مشاهده می شود، پی به آتش می بریم.این راه ساده ای برای
فهم عموم است.آیه شریفه سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه
الحق (۱) اشاره به برهان انی است.
در برخی دیگر از برهانها ابتدا علت، شناسایی و سپس معلول کشف
می شود.این برهان در اصطلاح شبه لم نامیده می شود.چنان که در معرفت
به خدا، آنگاه که به حقیقت حق که صرف الوجود و وجود مطلق است نظر
افکنی پس از تجلیات حق در می یابی که اینها معلولند و حق علت.
دنباله آیه بالا این چنین به برهان لمی اشاره دارد: أو لم یکف بربک أنه علی کل
شئ شهید .
در طریق باطنی، حق شهود می شود و در این ادراک به هیچ نحو شک
وجود ندارد.البته راه ظاهر بر راه باطن مقدم است و به یک اعتبار راه ظاهر و
باطن متعاکس اند.در طریق ظاهر، سالک مرتبه به مرتبه، به اثبات اشیا می پردازد
تا به مسبب الاسباب می رسد.این راه اثباتی است و مرتبه به مرتبه باید اثبات
کرد و جلو رفت اما در طریق باطنی می بایست مرتبه به مرتبه نفی کرد.
از این رو، سالک جوینده دست بر روی هر چیزی که می گذارد درک
می کند که وجودش از آن خودش نیست و به این ترتیب مرتبه به مرتبه اشیا را
نفی می کند تا به جایی می رسد که در آن مقام دیگر نفی راه ندارد.شاید این
طریق همان راه ابراهیم خلیل الرحمن (ع) در اثبات توحید باشد:
و کذلک نری إبراهیم ملکوت السموات و الأرض. (۲)
و این چنین ما به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نمایاندیم.
اینجا رؤیت است نه روایت.درک ابراهیم جنبه مفهومی نداشت بلکه
شهودی بود و این شهود غیر از شهادتی است که آدمی در عالم ماده نسبت به
اجسام دارد:
فلما جن علیه اللیل رءا کوکبا قال هذا ربی.فلما أفل قال لا أحب الافلین فلما رءا
القمر بازغا قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من القوم
الضالین. (۳)
پس چون شب همه جا را در تاریکی فرو برد، ستاره ای را مشاهده کرد و گفت:
این پروردگار من است.پس چون ستاره افول کرد، گفت: من غروب کنندگان
را دوست ندارم. (در اینجا ابراهیم سیرش نفی مراتب نازله است در
طریق وصول به حق) آنگاه که ماه تابان را دید، گفت: این پروردگار من
است پس چون ماه ناپدید شد، گفت: اگر پروردگار من هدایتم نکند هر آینه
از گمراهان خواهم بود (در اینجا به اشراق از ناحیه حق اشاره شده است) .
إنی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الأرض حنیفا و ما انا من
المشرکین. (۴)
همانا من با ایمان خالص روی خویش را به سوی خدایی می کنم که
آسمانها و زمین را خلق کرده است و از مشرکان نیستم.
همان گونه که از آیه بر می آید ابراهیم به نفی مراتب می پردازد تا جایی که
به مشاهده باقی نائل می شود.در روایتی از امام صادق (ع) به این مطلب اشاره
شده است:
قال ابو جعفر علیه السلام: یا بنی! اعرف منازل الشیعه علی قدر روایتهم و
معرفتهم، فان المعرفه هی الدرایه للروایه، و بالدرایات للروایات یعلو المؤمن
الی اقصی درجات الایمان. (۵)
ای فرزندم، بشناس قدر و منزلت شیعیان را بقدر روایت و معرفت
ایشان، پس به تحقیق که معرفت، درایت در روایت است. (معرفت از
نوع دیدن است، بر خلاف روایت که شنیدنی است) از طریق درایت در
روایات است که مؤمن بالاترین درجات ایمان را درک می کند.
بنابراین، معرفت، شهودی است که مؤمن را در سلوک الی الله به جلو
می راند و نه استدلالهای به هم انباشته که به تعبیر امام خمینی، رضوان الله
تعالی علیه، حجاب اعظم است و چه بسا کسانی که به درس توحید اشتغال
دارند اما به زبان شیطان سخن می گویند.
امکان مشاهده حق
در میان متکلمین این بحث مطرح است که مشاهده حق تعالی امکان دارد یا
خیر؟ برخی مشاهده رب را در دنیا محال و در آخرت ممکن دانسته اند و
برخی در مشاهده آخرت نیز خدشه وارد کرده اند.حقیقت این است که متون
اسلامی مشاهده حق را در شرایط خاصی میسر می داند، چنان که از آیه شریفه
که مربوط به معراج است این معنی استنباط می شود:
ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین أو ادنی. (۶)
پس نزدیکتر شد تا به فاصله دو قوس یا نزدیکتر از دو قوس.
در مناجات شعبانیه نیز در این باره چنین می خوانیم:
و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک.
دیده های دل ما را به روشنایی نگاه به خودت روشن فرما.
و در دعای کمیل نیز آمده است:
فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف أصبر علی
فراقک.
خدای من و آقا و مولا و پروردگار من! گیرم که بر عذاب تو صبر کنم
اما چگونه فراق تو را تحمل کنم؟ !
از فحوای عبارات زیر نیز درمی یابیم که می توان به خداوند متعال قرب و
رؤیت و وصول پیدا کرد.
و ارزقنی النظر إلی وجهک الکریم
مرا روزی کن تا به چهره کریم تو نظر کنم.
لا تحرمنی النظر إلی وجهک
مرا از نظر به وجه خودت محروم مکن.
در این باره روایات متعددی نیز وجود دارد:
إن روح المؤمن لأشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها. (۷)
اتصال روح مؤمن به روح خدا از اتصال شعاع خورشید به خورشید
شدیدتر و پیوسته تر است.
از علی (ع) سؤال شد:
هل رأیت ربک؟ قال: ما کنت أعبد ربا لم أره.قال: کیف رأیته؟ فقال:
لم یره العیون بمشاهده الابصار و لکن رأت القلوب بحقائق الإیمان. (۸)
آیا خدایت را دیده ای؟ گفت: خدایی را که ندیده ام پرستش نمی کنم.
سؤال شد: چگونه او را دیدی؟ فرمودند:
دیده ها توان دیدار او را ندارند لیکن قلوب، به حقیقت ایمان، وی را
مشاهده می کنند.
لا یسعنی أرضی و لا سمائی و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن. (۹)
زمین و آسمان طاقت دریافت مرا ندارند اما دل بنده مؤمن وسعت
دریافت مرا دارد.
اگر عبد، راهی به مشاهده رب نداشته باشد، مبانی بسیاری از عقاید انکار
خواهد شد، چنان که منکران نیز گاهی معترف به مشاهده پروردگارند.
مدرکات انسان یا عام و کلی است، یعنی مفاهیم یا ماهیات هستند که از آن
به حقایق تعبیر می کنند، اعم از این که معتقد به اصالت وجود باشیم یا به اصالت
ماهیت و یا آنکه مدرکات انسان، خاص است.
در اینجا سؤالی مطرح می شود و آن این است که آنگاه که در نماز
می گوییم إیاک نعبد و إیاک نستعین (۱۰) آیا مفهوم ذهنی را در نظر می گیریم؟
یعنی آیا به مفاهیم ذهنی خود مراجعه می کنیم و آن مفاهیم را مخاطب قرار
می دهیم؟
بدیهی است که بحث مدرکات عام در این موضع مطرح نیست.زیرا
خداوند دارای ماهیت نیست و هر دو دسته از فلاسفه در این قول مشترکند.
بنابراین، باید مدرک خاص باشد.مدرکات خاص نیز بر دو گونه اند:
۱.مدرک خاصی که برای درک و مشاهده نیاز به یک نوع اتصال جسمانی
دارد، مثلا برای دیدن شئ مادی به وضعیت و محاذات و تقابل خاصی نیاز
است.در آیه لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار (۱۱): دیده ها او را نمی یابند و او
دیده ها را در می یابد» رؤیت با چشم سر، نفی شده است.زیرا لازمه رؤیت با
چشم سر اتصال جسمانی است.
۲.مدرک انسان، خاص است اما لازمه مشاهده او اتصال جسمانی نیست.
برخی از بزرگان به پیروی از روایات اسلامی قسم دوم را رؤیت نامیده اند:
إن للعبد أربع أعین: عینان یبصر بهما أمر دینه و دنیاه، و عینان یبصر بهما أمر
آخرته فإذا أراد الله بعبد خیرا أفتح له العینین اللتین فی قلبه فأبصر بهما الغیب
فی أمر آخرته. (۱۲)
بنده چهار چشم دارد: با دو چشم امر دین و دنیایش را می بیند. (این دو
چشم ظاهری انسان است) و با دو چشم دیگر، امر آخرتش را رؤیت
می کند.آنگاه که حق تعالی خیری را بر بنده اراده کند، چشم باطنی وی
را می گشاید.پس به سبب این چشمها عالم غیب را می بیند.
بنابراین، رؤیت پروردگار با چشمان قلب قابل انکار نیست.
در دیده دیده دیده ای می باید*وز خویش، طمع بریده ای می باید
تو دیده نداری که ببینی او را*ور نه همه اوست، دیده ای می باید (۱۳)
ما رأیت شیئا إلا رأیت الله قبله و معه و بعده. (۱۴)
هیچ چیز را ندیده ام مگر آنکه با آن و قبل از آن و بعد از آن خدا را
دیدم.
در این روایت کلمه «رأیت» بر امکان معرفت شهودی حق تعالی دلالت
دارد.البته معرفت بالوجه، زیرا درک ژرفای ذات حق، عقلا محال است.
اگر ادعیه معصومین (ع) در وصول به حق، به ثواب و نعم الهی تأویل شود،
تکامل انسانی بی معنا می شود و انسان در گرداب ذهنیت گرایی می افتد.
طریق تحصیل حضور
درک حضوری حضرت رب الارباب بر دو قسم است:
۱.ادراک و معرفت ناآگاهانه نسبت به خداوند،
۲.ادراک و معرفت آگاهانه نسبت به خداوند،
ادراک و معرفت ناآگاهانه به معنای علم حضوری و شهودی در شرایط
خاصی برای انسان پدید می آید بدون آنکه توجه داشته باشد و یا پیش بینی
کند.شخصی خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شد.عرض کرد: خداوند را به
من بشناسان.امام فرمودند: آیا تاکنون سوار کشتی شده ای؟ پاسخ داد: بلی!
حضرت فرمودند: آیا تاکنون برای کشتی حادثه ای پیش آمده است که دادرس
و فریادرسی برای نجات نباشد؟ گفت: آری! فرمودند: آیا در آن حال قلبت به
موجود خاصی که تو را نجات دهد، توجه پیدا نکرد؟ عرض کرد: بلی!
حضرت فرمودند: همان موجودی که به او متوجه شدی و با تمام وجود از او
کمک خواستی همان خداست.رمز این اتصال، در کنار رفتن غبارها و
کدورتهاست.این مرتبه، از معرفت ناخودآگاه است و در اضطرار پدید می آید.
قسم دیگر، ادراک خودآگاه است که مقدماتش در اختیار انسان است.وجه
اشتراک در هر دو شهود و ادراک، انقطاع از ما سوی الله است.آنچه در
روایات در فضیلت معرفت آمده، شامل این قسم از معرفت است.برای یافتن
معرفت حضوری و خودآگاه، تحصیل مقدماتی چند ضروری است که اهم آن
خودشناسی است.خودشناسی مقدمه خداشناسی است:
من عرف نفسه فقد عرف ربه. (۱۵)
کسی که خود را شناخت خدای خود را شناخته است.
غایت عرفان، شناخت نفس است.معرفت نفس، سودمندترین معارف
است.آدمی قادر است که هم خویش را شهود کند و هم پروردگار خویش را و
اگر کسی خود را شناخت به نهایت و غایت هر شناسایی و علمی رسیده است.
علی (ع) می فرماید:
«در شگفتم از کسی که چیزی را گم کرده است و به دنبال گمشده اش
فریاد می زند و حال آنکه خودش را گم کرده و خود را نمی طلبد!» .
بی دلی در همه احوال خدا با او بود*او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد (۱۶)
در روایات نسبت به فراموشی نفس نکوهش فراوان شده است.چنان که
ائمه ( علیهم السلام) فرموده اند:
«انسان چگونه می تواند انسان دیگری را بشناسد و حال آنکه نسبت به
خود جاهل است؟»
«در شگفتم از حال کسی که از خود بی خبر است و در صدد شناخت خداست!»
البته، برخی در حصول شناخت رب به وسیله شناخت نفس معتقدند که
مقصود روایات، شناختی است که تعلیق به محال است، یعنی چون خودشناسی
محال است خدا را هم نمی توان شناخت.چنان که مرحوم آقا میرزا جواد آقای
ملکی تبریزی، رضوان الله علیه، این قول را از برخی مطرح کرده است و در
رد آن پاسخ مفصلی نوشته است.بدیهی است مقصود از این روایات جنبه
سلبی نیست و اگر شناخت نفس امکان نداشت به آن امر نمی شد.
در کتاب لقاء الله، روایتی در این باره نقل شده است:
سئل رسول الله (ص) : کیف الطریق الی معرفه الرب؟ قال: معرفه النفس. (۱۷)
از پیامبر سؤال شد: طریق معرفت خدا چیست؟ فرمودند: شناخت نفس.
روشن است که اگر معرفت نفس محال بود حضرت به شناخت آن سفارش
نمی فرمود.
خودشناسی و خداشناسی
گفته شد که خودشناسی مقدمه خداشناسی است.بحث در این است که
معرفت نفس و خودشناسی چیست؟ برخی از بزرگان گفته اند معرفت نفس،
معرفت حضوری و شهودی است و مسئله را به برهان علیت احاله داده اند.البته
این سخن در جای خود صحیح است اما روش اثبات از طریق عقل و برهان
است نه عرفان.
برخی دیگر همان طریق فلسفی را با تعبیری دیگر بیان کرده اند.از نظر این
گروه مراد از حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» این است که انسان سنخیت
وجودی نفس را با تصوراتش دریافت می کند.نفس در عین وحدت کثیر است،
حاجی سبزواری می گوید: «النفس فی وحدتها کل القوی» (۱۸) روح آدمی مثالی
است از هستی.حقیقت وجود به اعتباری کثیر و به اعتباری واحد است.به
تعبیر فلاسفه، وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است.نفس هم عینا مانند
وجود است.فلاسفه معتقدند اگر انسان قادر به درک این معنا باشد حقیقت
وجود را شناخته است.البته این اعتقاد کاملا درست است، اگر چه با روش
فلسفه و استدلال عقلانی قرین است.
حقیقت این است که جایگاه معرفت و شهود، جایگاهی عرفانی است و
معرفت نفس کار عقل نیست و ابزار آن قلب است.
در حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» (۱۹) لفظ معرفت به کار رفته است، نه
لفظ تعقل، یعنی، انسان برای شهود نفس نیازمند مقدمات فلسفی نیست.این
دریافت عینی و شهودی است.انسان از عوالم گوناگون هستی که در وجودش
تعبیه شده است بهره مند می شود.از عالم ماده، عالم نفس، عقل و قلب
برخوردار است و نسبت به همه این عوالم درک شهودی دارد.از نفس خویش
درک حضوری دارد و کلیات را دریافت می کند، دریافتی که صرف تصور
ذهنی نیست بلکه از مقوله دیدار است.آدمی با ابزار قلب در مواقعی قادر به
دریافت ماورای ماده و طبیعت خواهد شد.همه این معانی، شهودی و عینی
است بدون آنکه استدلال و مفاهیم، واسطه باشند.
مرحوم میرزا جواد آقای ملکی می گوید: اگر این دولت برای کسی دست
داد که از عوالم آب و گل که ظلمت است ترقی کند و خود را به مقام معرفت
نفس رساند، می تواند حقیقت روح خود را که از عالم نور است به عیان ببیند و
این معرفت، کلید شناخت حق خواهد شد.در این هنگام، حجابهای ظلمانی بر
طرف می شود و بین انسان و رسیدن به مقام معرفت رب چیزی نمی ماند مگر
حجابهای نور الله و در طی این حجابها، مقامات و لذات و بهجتهایی وجود
دارد که آن عوالم و لذات از غیر پوشیده شده است.ممکن است بسیاری نظیر
شیخ الرئیس مقامات عرفا بنگارند و یا به صورت تقلیدی بدانند اما هزاران فرق
است میان این علم و معرفت با معرفت شهودی و وجدانی.
اولین گام در معرفت شهودی، تأمل در خود است و کسی که خود را درک
می کند، کلیات را، اعم از نظری و عملی، دریافت می کند و این مطلب را
درمی یابد که همه عوالم وجود در جرمی کوچک به نام انسان نهفته است.
آدمی معجونی است از فرشته و شیطان.
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود*آدم آورد در این دیر خراب آبادم (۲۰)
قدم دوم، تأمل در قوا و ابزارهایی است که در اختیار نفس است.در مقام
مثال، قلب مانند قلعه ای است که در ساحل دریای هستی واقع شده است و این
قلعه پنج دریچه به سوی خشکی و پنج دریچه به سوی دریا دارد.حواس
ظاهر، همان درهای ورود به دریای وجودند.این حواس همان طور که می تواند
به خشکی و دنیا راه پیدا کند، قادر است به سوی عالم غیب رو کند.در قرآن
بارها این معنی تصریح شده است:
لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها
أولئک کالأنعام. (۲۱)
قلب دارند اما نمی فهمند، چشم دارند اما نمی بینند و گوش دارند اما قادر
به شنیدن نیستند، آنان مانند چهارپایان اند.
از این آیه و آیات مشابه در می یابیم که ملاک امتیاز انسان و حیوان، قلبی
است که دریچه هایش به سوی دریای وجود گشوده شده باشد، چشمی که
معنویات را ببیند و گوشی که ندای حق را بشنود.اگر چنین نبود، چهارپایی را
ماند که رو به سوی چمنزار طبیعت دارد.مقام قلب، مقام عرش است و تنها
موجودی که قابلیت درک عوالم بی نهایت را پیدا کرده، انسان است.
اولیای الهی با حواس باطنی، امور غیر مادی را احساس می کردند.در
این باره حکایات فراوانی وجود دارد، چنان که درباره اویس قرنی نوشته اند که
رسول خدا (ص) درباره وی فرمود:
إنی لأجد نفس الرحمان من جانب الیمن. (۲۲)
یعنی بوی خدا را از طرف یمن استشمام می کنم.
بدیهی است که هر کس این شامه را ندارد.
درباره شیخ حسن که از اوتاد زمان خود بود و در نجف زندگی می کرد
حکایتی در این باره نقل کرده اند.می گویند در ایام دهه عاشورا، در مجلسی
ذکر مصیبت می کردند.متعارف آنجا در پذیرایی این بود که هر کس به مجلس
وارد می شد، قرص نانی را به عنوان صبحانه به او می دادند.شیخ حسن نانی را
برمی دارد و بو می کند آنگاه به زمین می گذارد.صاحب مجلس که ناظر این
صحنه بود، نگران می شود و از شیخ حسن علت را جویا می شود، و می گوید:
ما این نان را خودمان پخته ایم و اشکالی ندارد.شیخ چیزی نمی گوید.
صاحبخانه برای دانستن علت اصرار زیادی می کند.شیخ حسن می گوید: این
نان را خانمی پخته است که در حال عادت زنانگی بوده است.صاحبخانه با
تعجب می پرسد: چگونه به این مسئله پی بردید؟ شیخ حسن می گوید: از طریق
بو کردن.بعد تحقیق می کنند و می بینند ماجرا همان گونه بود که او می گفت.
در این باره روایتی است که ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل می کند.او گوید:
به امام عرض کردم: آیا مؤمنان قبل از روز قیامت خدا را می بینند؟ فرمود:
«نعم و قد رأوه قبل یوم القیامه» : آری و به تحقیق او را قبل از روز قیامت دیده اند .
«فقلت متی» پرسیدم چه وقت دیده اند؟ «قال: حین قال لهم: الست بربکم قالوا بلی»
فرمودند: در عالم ذر. «ثم سکت ساعه ثم قال: و إن المؤمنین لیرونه فی الدنیا قبل یوم
القیامه» حضرت ساکت شدند سپس فرمودند: مؤمنان در دنیا هم قبل از وقوع
قیامت خدا را دیدار می کنند.
آنگاه امام صادق (ع) به ابو بصیر فرمود: «الست تراه فی وقتک هذا.» ای
ابو بصیر! مگر تو خدا را نمی بینی؟ «قال ابو بصیر: فقلت: جعلت فداک فاحدث بهذا
عنک؟» ابو بصیر گفت: قربان شما، آیا من بروم این حدیث را به مردم بگویم که
خدا را می شود دید.فقال: لا فإنک إذا حدثت به فأنکره منکر جاهل بمعنی ما تقوله.امام
فرمود: این کار نکن زیرا کشش فهم مسئله را ندارند و جاهل، تو را در این امر
انکار می کند. «ثم قدر أن ذلک تشبیه و کفر و لیست الرؤیه بالقلب کرؤیه بالعین تعالی عما یصفه المشبهون و الملحدون.» (۲۳) دیدار با قلب غیر از دیدار چشم است.این در،
رو به سوی دریاست و نباید با مدخل خشکی یکی گرفته شود.
در روایات اسلامی قلب مجلای تابش انوار الهی معرفی شده است.از
جمله این روایات «قلب المؤمن عرش الرحمن» (۲۴) است.
در روایتی دیگر پیامبر اکرم (ص) خطاب به ابوذر می فرمایند:
یا اباذر! إن الله تعالی لا ینظر إلی صورکم و أموالکم بل ینظر إلی قلوبکم. (۲۵)
ای ابوذر! خداوند تعالی به صور و اموال شما نمی نگرد، بلکه قلبهای شما
مورد توجه حق تعالی است.
در روایتی دیگر آمده است:
إن الله تعالی فی کل یوم ثلاث مأه و ستین نظره إلی قلب مؤمن. (۲۶)
همانا حق تعالی در هر روز سیصد و شصت بار به قلب مؤمن نظر
می افکند.
در دعای عرفه حضرت ابا عبد الله (ع) می فرمایند:
أنت الذی أشرقت الأنوار فی قلوب أولیائک حتی عرفوک و وحدوک.
تو انوارت را بر قلوب اولیایت تاباندی تا آنکه به وحدانیت شناخته
گردیدی.
از این روایات استنتاج می شود که قلب روزنه و دریچه ای به سوی عالم
غیب است و کارکردش شهود ماورای عالم حس است.این علم، از سنخ علم
حضوری است و در نسبت به معرفت الله معرفت بالوجه محسوب می شود.در
روایتی طولانی به وضوح کارکرد قلب مطرح شده است:
قال رسول الله (ص) : بکی شعیب (ع) من حب الله عز و جل حتی عمی.فرد الله
تعالی علیه بصره ثم بکی حتی عمی فرد الله علیه بصره فلما کانت الرابعه
اوحی الله تعالی الیه یا شعیب الی متی یکون هذا منک؟ ابدا.إن یکن هذا
خوف من النار فقد أجرتک و إن یکن شوقا إلی الجنه فقد أبحتک.فقال الهی و
سید
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
