خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق و فلسفه اخلاق از دیدگاه کانت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق و فلسفه اخلاق از دیدگاه کانت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رَه توشه ای از دعای مکارم الأخلاق(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رَه توشه ای از دعای مکارم الأخلاق(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
12دقیقه
42ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نکاتی درباره حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) :

عنوان بصری و امام صادق(ع)

علاّ مه مجلسی در بحارالأنوار می گوید: این عبارت را به خط شیخ خود، شیخ بهایی دیده ام:

شیخ شمس الدین محمد بن مکی گفته است: از دستنوشته شیخ احمد فراهانی، از عنوان بصری که پیرمردی ۹۴ ساله بود نقل می کنم که گفت:

سالها نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم. چون جعفر بن محمد به مدینه آمد، شروع به رفت و آمد نزد وی کردم و دوست می داشتم همچنان که از مالک کسب دانش می کردم، از وی نیز دانشی بیاموزم.

او روزی به من گفت: من از طرف حکومت تحت نظر هستم؛ در عین حال، در همه ساعات شب و روز اذکاری دارم؛ پس مرا از اذکار و اوراد خود باز مدار و دانش خود را چون گذشته از مالک بگیر و با وی رفت و آمد نما.

من از این واقعه غمگین شدم، و در حالی که از نزد وی بیرون می آمدم با خود می گفتم: اگر در من خیری دیده بود، از رفت و آمد با خود منعم نمی کرد. پس وارد مسجد پیامبر شده، سلامی داده، بازگشتم. فردای آن روز به حرم پیامبر رفته، دو رکعت نماز گزاردم و پس از نمازْ دست به دعا برداشتم و گفتم: خدایا، خداوندا! از تو می خواهم که قلب جعفر را با من مهربان کنی، و آن قدر از علم وی بهره مندم سازی که به راه راست هدایت شوم. بعد، غمگین به سوی خانؤ خود رفتم و به جهت محبتی که از جعفر در دل داشتم، دیگر نزد مالک نرفتم، و جز برای نماز واجب از خانه بیرون نیامدم. سرانجام صبرم به پایان رسید و دلم تنگ شد.

در این وقت که بعد از نماز عصر بود لباس پوشیده، به قصد دیدار جعفر بیرون رفتم. چون به در خانه اش رسیدم، اجازه خواستم. خادمی بیرون آمد و گفت: چه می خواهی؟ گفتم: عرض سلام بر شریف. گفت: او در محراب خود به نماز ایستاده است. من نیز در مقابل در خانه اش نشستم.

طولی نکشید که خادم بیرون آمد و گفت: به برکت خدا، داخل شو. من وارد شده، سلام کردم. او جواب سلام مرا داده، فرمود: «بنشین؛ خدا تو را رحمت کند.» نشستم، و او مدتی سر به زیر انداخت، سپس سر برداشت و فرمود: «کنیه ات چیست؟» گفتم: ابوعبداللّه. فرمود: «ای ابو عبداللّه، خداوند تو را بر کنیه ات ثابت کند و تو را توفیق دهد! چه می خواهی؟» در دل گفتم: اگر در این سلام و زیارت مرا جز این دعا بهره ای نباشد، برایم بسیار است.

او دوباره سر برداشت و فرمود: «چه سوءالی داری؟» گفتم: از خدا خواسته ام تا دلت را با من مهربان گرداند و از دانش تو بهره مندم سازد، و امیدوارم که خداوند دعایم را درباره شما مستجاب کرده باشد. فرمود: «ای ابا عبدالله، دانش با دانشجویی به دست نمی آید، بلکه نوری است که خداوند آن را در دل هر کس که هدایتش را بخواهد قرار می دهد. پس اگر طالب علم هستی، اول در وجود خود به دنبال حقیقت عبودیت باش، و با به کار بستن علم آن را بجوی، و از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.»

گفتم: ای شریف، فرمود: «بگو: ای ابا عبداللّه.» گفتم: ای ابا عبداللّه، حقیقت عبودیت چیست؟ فرمود: «سه چیز است: اینکه بنده خدا در آنچه خداوند به او ارزانی داشته، احساس مالکیت نداشته باشد؛ زیرا بندگان ملکیتی ندارند و مال را از آنِ خدا می دانند و آن را در جایی که او فرموده است، به مصرف می رسانند. دیگر اینکه برای خود تدبیر نکند و همؤ کارهایش در محدوده امر و نهی خداوند باشد.

پس وقتی عبد در آنچه خداوند به وی ارزانی داشته، احساس مالکیت نداشت، انفاق کردن، در آنچه خداوند امر به انفاق آن کرده است، بر او آسان می شود. و چون تدبیر و برنامه ریزی را به خداوند مدبر واگذاشت، بلاها و مصیبتهای دنیا بر وی آسان می شود. و چون تمام وقت و همه کارهایش را در محدوده اوامر و نواهی خداوند قرار داد، دیگر فراغتی برای جدال و مباهات بر مردم نخواهد داشت.

هنگامی که خداوند بنده خود را به این سه خصلت کرامت داد، امر دنیا و شیطان و مردم دنیا بر وی آسان می گردد و دیگر در پی زیاده خواهی و فخرفروشی در طلب دنیا برنمی آید و چشمش به دنبال مال مردم نخواهد بود و روزگار را به بطالت نخواهد گذراند، که این اولین درجه تقواست. خداوند متعال می فرماید: ساین سرای آخرت است. آن را برای کسانی که نمی خواهند در روی زمین سرکشی و تبهکاری کنند مقرر داشته ایم و سر انجامِ نیکِ آن (حسن عاقبت) از آن پرهیزکاران استز.»۱

شخصیت عنوان بصری

در کتابهای رجالی و جرح و تعدیل از عنوان بصری یادی نشده است و ما جز آنچه در این روایت آمده، شناختی از این مرد نداریم. بنابر آنچه در این روایت آمده، او مردی در حدود ۹۴ ساله بوده و در آن زمان از متقدمان به شمار می آمده، به طلب دانش علاقه مند بوده و ولع بسیار برای حضور در مجلس علمای زمان خود داشته است.

شرح حدیث

اهم موارد مطرح شده در این حدیث، علم و معرفت و عبودیت و بندگی است.

علم و معرفت

مراد از علم در این حدیث، معرفت است که معنایی متفاوت با معنای علم دارد. معرفت با سیر و سلوک و اخلاق انسان، رابطه ای تنگاتنگ دارد. اگر بخواهیم معنایی امروزی برای کلمه معرفت بیابیم، می توانیم از آن به فرهنگ تعبیر کنیم.رابطه بین دانش و فرهنگ همانند رابطه بین علم و معرفت در تاریخ فکری ماست.

رابطه بین معرفت و سلوک و اخلاق را می توان به صورت واضح در این آیه قرآن یافت:

از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از او خوف و خشیت دارند.۲

مراد از دانشمندان در این آیه عارفانند، و آیه به ارتباط بین معرفت و ترس از خدا اشاره دارد. می توان دریافت که بهره مندی انسان از خشیت و ترس خداوند به میزان بهره مندی او از معرفت و شناخت خداوند است و هرچه شناخت بیشتر باشد، ترس و خشیت نیز افزون تر خواهد بود.

رابطه میان شناخت و ترس از خدا

قرآن کریم در دو جا بین ترس از خدا و شناخت، رابطه انحصاری برقرار کرده است؛ در یکی، ترس از خدا را در صاحبان شناخت منحصر می کند و در دیگری، ترس صاحبان شناخت را فقط به ترس از خدا محدود می سازد. این دو حصر با هم تفاوت دارند.

انحصار اول در این آیه است:

از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از او خوف و خشیت دارند.۳

این آیه ترس از خدا را به صاحبان شناخت منحصر می کند.

آیه دوم این است:

کسانی که پیامهای الهی را می رسانند و از او پروا دارند و از هیچ کس جز خداوند پروا ندارند.۴

این آیه ترس و خشیت عارفان و صاحبان شناخت را در ترس از خدا منحصر کرده است؛ زیرا آنان که پیامهای خدا را می رسانند، دارای شناخت به شمار می آیند و هم آنانند که از خدا می ترسند و از هیچ کس دیگری جز خدا نمی هراسند.

علم و دانش هم گاه ممکن است در افرادی که ظرف وجودی گیرایی دارند به شناخت تبدیل شود.

عرب بیابانگردی نزد پیامبر(ص) آمد. حضرت(ص) به یکی از اصحاب خود فرمود تا به او قرآن بیاموزد. آن صحابی سوره زلزال را بر مرد عرب خواند تا به این آیات رسید:

پس هر کس هم ذره ای عمل خیر انجام داده باشد، (پاداش) آن را می بیند و هر کس هم ذره ای عمل ناشایست انجام داده باشد، (کیفر) آن را می بیند.۵

اعرابی گفت: آنچه خواندی مرا بس است، و به راه خود رفت. مرد صحابی جریان را برای پیامبر اکرم(ص) نقل کرد. پیامبر(ص) چنان که در روایت آمده فرمود:

این مرد وقتی آمد بیابانی (اعرابی) بود، ولی اکنون که باز می گردد فقیه است.

فاصله بسیاری است میان کسی که با قبول و فهم یک آیه از قرآن به درجه تفقه و معرفت می رسد و کسانی که دانش فراوانی از پیامبران گذشته با خود دارند و در عین حال نه تنها به سوی حق هدایت نمی شوند، بلکه از رفتن دیگران به راه خدا نیز منع می کنند. قرآن کریم آنان را با این توصیف عجیب معرفی می کند:

حکایت اینان مانند چهارپایی است که باری از کتاب را حمل می کند.۶

رابطه منطقی بین شناخت و سلوک

میان شناخت و سیر و سلوک به سوی خدا رابطه ای منطقی وجود دارد که قرآن به آن اشاره کرده است:

از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از او خوف و خشیت دارند.۷

بر اساس این آیه، خشیت الهی نتیجه شناخت است، و هر قدر که انسان شناخت بیشتری به خداوند داشته باشد، خداوند نیز ترس از خود را بیشتر به او می بخشد. عکس این قضیه هم صادق است. خداوند متعال می فرماید:

و از خداوند پروا کنید و خداوند (بدین گونه) به شما آموزش می دهد.۸

قرآن در این آیه، رابطه بین سلوک و شناخت را توضیح داده است.

شیخ محمد عبده در تفسیر المنار چنین تفسیری از آیه را، علی رغم اینکه اولین معنایی است که به ذهن می رسد، انکار می کند و می گوید: این نوع تفسیر مطابق نظر صوفیه است و دانش جز با تحصیل به دست نمی آید و تقوا راه دانش آموزی نیست.

البته اگر علم را در این آیه به معنای دانش اصطلاحی در برابر شناخت و معرفت بدانیم، کلام عبده صحیح است؛ ولی اگر مراد از علم در آیه، شناخت و معرفت خداوند باشد که از فضای کلی آیه هم این گونه برمی آید ، آن گاه کلام شیخ خالی از اشکال نخواهد بود.

خداوند متعال می فرماید:

ای موءمنان، از خدا پروا کنید و به رسول او ایمان آورید تا بهره ای دو چندان از رحمت خویش بر شما ارزانی دارد و برای شما نوری قرار دهد تا با آن (به درستی) راه روید و شما را بیامرزد، و خداوند آمرزگار مهربان است.۹

و فرموده است:

ای موءمنان، اگر از خداوند پروا کنید، برای شما (پدیده ای) جدا کننده حق از باطل پدید آورد.۱۰

بدین ترتیب، خداوند این نور و قدرت تمیز بین حق و باطل را به واسطه تقوا به بندگان خود می بخشد.

خداوند می فرماید:

آیا کسی که مرده بود و زنده اش کردیم و نوری به او بخشیدیم که در پرتو آن در میان مردم راه می رود، همانند کسی است که گویی گرفتار ظلمات است و از آن بیرون آمدنی نیست؟ بدین سان در چشم کافران کردارشان آراسته شده است.۱۱

این نور که خداوند در دل هر بنده ای که او را دوست داشته باشد قرار می دهد و نیکان در زندگی و سیر و سلوک خود از آن بهره می گیرند، همان معرفت و شناخت خداوند است.

منابع معرفت

امام صادق(ع) در این حدیث برای عنوان بصری سه منبع معرفت را برمی شمارد:

۱ . در وجود خود به دنبال حقیقت عبودیت باش.

۲ . با به کاربستن علم، آن را بجوی.

۳ . از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.

اکنون به همین ترتیب به شرح این سه منبع می پردازیم:

منبع اول، جستجوی حقیقت عبودیت در وجود خود

انسان با شناخت خداوند، شناخت خود و شناخت رابطه بین خود و خدا، می تواند حقیقت بندگی (عبودیت) خدا را درک کند؛ زیرا نفس انسان آفریده خدا و خدا آفریننده اوست، او مملوک خدا و خدا مالک اوست، و خداوند نگهبان و مراقب اوست، و یقین به همه این نکات همان عبودیت است. خداوند متعال می فرماید:

خداوند مثلی می زند به بنده مملوکی که توان انجام هیچ کاری ندارد.۱۲

هنگامی که انسان حقیقت عبودیت را با درک رابطه خود و خدا دریابد، حقایقی را که بر این بندگی مترتب می شود نیز به همان وضوح و شفافیت درک خواهد کرد.

این حقایق دو جنبه دارند: یکی اینکه آدمی تمام آنها را برای خدا به انجام برساند، و دیگر اینکه بدون اجازه خدا هیچ کدام از این حقایق را برای غیر خدا به کار نبندد:

کسانی که…از او پروا دارند و از هیچ کس جز خداوند پروا ندارند.۱۳

انسان برای درک این حقایق و معارف، تمام این حقایق را در کتاب نفس می خواند.

منبع دوم، علم جویی با به کاربستن آن

ممکن است کسی بپرسد که به کاربستن چه ارتباطی با آموختن دارد. جواب قرآن به این سوءال واضح و آشکار است:

و از خداوند پروا کنید و خداوند (بدین گونه) به شما آموزش می دهد.۱۴

بدین معنا که عمل از سرچشمه های علم است.

شیخ محمد عبده در تفسیر المنار چنین تصور کرده است که چنین تفسیری از آیه، راه را برای جاهلانی که لباس صلاح پوشیده اند و بدون تحصیل علم و دانش، ادعای شناخت خداوند و فهم قرآن و حدیث و دانستن اسرار شریعت دارند، باز می کند و باعث تصدیق ایشان به وسیله عوام می شود.۱۵

خود شیخ، آیه را این گونه تفسیر می کند:

عطف «یعلمکم» بر «اتقوا الله»، نفی کننده هرگونه رابطه ای بین علم و عمل است؛ زیرا معطوف و معطوف علیه باید با هم مغایر باشند.

این کلام، صحیح است و شکی در مغایرت بین «یعلمکم» و «اتقوا الله» نیست؛ ولی نکته ای که نباید پوشیده باشد، این است که عطف در عین حال مقتضی مناسبت میان معطوف و معطوف علیه نیز هست. این مناسبت چیست؟ شکی نیست که منظور از علم در جمله دوم علومی که در مدارس و کتابها یافت می شود نیست. همچنین تردیدی وجود ندارد که باید بین علم و تقوا مناسبتی باشد تا عطف آنها بر یکدیگر در آیه صحیح باشد. آموزش الهی در آیه نیز به این معنا نیست که تقوا انسان را از آموختن قرآن و حدیث و فقه بی نیاز می کند.

از جمع بندی این دانسته ها به نتیجه ای دست می یایم که با استنباط شیخ محمد عبده متفاوت است. آیه کریمه به حقیقتی از لطایف قرآن اشاره دارد و آن، این است که تقوا قلب انسان را برای دریافت حکمت از سوی خدا می گشاید. گاه دو نفر قرآن می خوانند، امّا تنها یکی از آنها دو تحت تأثیر واقع شده، از آن پند می گیرد و به سلوک إلی الله می پردازد. همه آدمیان می توانند به نشانه های تکوینی خداوند در جهان هستی بنگرند، امّا تنها برخی از آنان به مدد تفکر و تعمق به اندیشه توحیدی می رسند.

تقوا به انسان قدرت درک توحید و حکمت می بخشد و نوری در قلب او می افروزد که خداوند او را به واسطه آن از اشتباه باز می دارد.

او، خود، فرموده است:

ای موءمنان، اگر از خداوند پروا کنید، برای شما (پدیده ای) جدا کننده حق از باطل پدید آورد و سیئات شما را بزداید.۱۶

در این آیه علم و تقوا به صورت شرط و جواب شرط آمده است و نه مثل آیه ۲۸۲ سوره بقره، به صورت عطف.

در اینکه تقوا نیز با علم حاصل می شود، بحثی نیست. می دانیم که تقوا از ثمرات علم است و خدا فرموده است:

از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از او خوف و خشیت دارند و کسانی که پیش از آن دانش یافتند، چون بر آنان خوانده شود، سجده کنان به رو درمی افتند و می گویند: پاک و منزه است پروردگار ما، وعده پروردگار ما شدنی است، و به رو درمی افتند و می گریند و بر خشوع و خشیت آنان می افزاید.۱۷

ولی در عین حال، خود علم هم از ثمرات تقواست و میان این دو رابطه ای دو طرفه وجود دارد.۱۸

از امام صادق(ع) روایت شده است:

علم با عمل همراه است؛ پس هر کس بداند به کار می بندد و هر کس به کار ببندد می داند.۱۹

بار دیگر این مطلب را تکرار می کنیم که معنای سخن ما این نیست که تقوا به تنهایی انسان را از دانش آموزی بی نیاز می کند و آدمی به اتکای تقوا می تواند از مدرسه و کتاب و استاد بی نیاز شود.

در روایتی از پیامبر اکرم(ص) وارد شده است:

حضرت موسی خضر پیامبر را ملاقات کرد و به او گفت: به من توصیه ای کن.

خضر گفت: دلت را با تقوا پوشش ده تا به علم برسی.۲۰

در مصباح الشریعه به نقل از امام صادق(ع)، تقوا ملاک و میزان هر علم و حکمتی دانسته شده است. ثقه الاسلام کلینی هم در الکافی این گونه نقل کرده است:

امام باقر(ع) به سعد الخیر نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

امّا بعد، تو را به تقوا و پرهیزگاری سفارش می کنم که در آن سلامتی از تلف، و سود و بهره مندی در قیامت است. خداوند عزوجل خطراتی را که به عقل بشر خطور نمی کند به واسطه تقوا از وی دور می سازد و کوری چشم باطن و نادانی را از وی برطرف می نماید.۲۱

در روایات دیگری از پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت او(ع) روایت شده است که هر کس به آنچه می داند عمل کند، خداوند آنچه را نمی داند به او می آموزد.

همچنین از پیامبر(ص) نقل شده است:

هر کس علم بیاموزد و برای خدا به علم خود عمل کند، خداوند ندانسته هایش را به او می آموزد.۲۲

از امام باقر(ع) هم روایت شده است:

هر کس برای خدا به علم خود عمل کند، خداوند ندانسته هایش را به او می آموزد.۲۳

منبع سوم، معرفت (دعا و درخواست از خدا)

امام صادق در این روایت به عنوان بصری می فرماید: «از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.»

بر اساس این روایت، دانش نوری است که خداوند آن را در دل هر کس که هدایتش را بخواهد قرار می دهد. این نور چنان که در ابتدای سخن گفتیم همان شناخت و معرفت خداوند است که فقط از جانب خدا به انسان می رسد. خداوند می فرماید:

و هر کس که خداوند برایش نوری مقرر نداشته باشد نوری ندارد.۲۴

پس اگر انسانی شعله ای از این نور بخواهد، راهی جز درخواست از خدا ندارد؛ زیرا این نور جز نزد خدا در جای دیگری یافت نمی شود. ناگفته نماند که خواستن از خدا با سعی و کوشش منافاتی ندارد؛ زیرا هر پیروزی نیز بدون شک از جانب خداوند است، او، خود، فرموده است:

و پیروزی جز از سوی خداوند نیست.۲۵

در زبان و ادبیات عربی، نفی و استثنا انحصار را می رساند، ولی خداوند در عین حال به ما می آموزد که برای به دست آوردن پیروزی باید به فراهم آوردن اسباب و لوازم آن بپردازیم.

خداوند فرموده است:

و در برابر آنان هر نیرویی که می توانید فراهم آورید.۲۶

آری، آمادگی و تهیه لوازم کارزار، منافاتی با یقین به این که پیروزی از آن خداست ندارد.

علم (معرفت) نیز از جانب خداست و این نیز منافاتی با کوشش در راه آموختن و فراگیری دانش از دانشمندان نخواهد داشت.

حقیقت بندگی

مهم ترین سوءالی که عنوان، پس از پرسش درباره حقیقت علم از امام می پرسد این است: «حقیقت بندگی خدا چیست؟» بندگی از سرچشمه های علم است و عنوان، ناگزیر به این پرسش می رسد.

امام(ع) در پاسخ به سه نکته اشاره می کند:

۱ . بنده خدا در آنچه خداوند به او ارزانی فرموده، احساس مالکیت ندارد. بندگان حقیقی، مال را از آن خدا می دانند و آن را در جایی که او فرموده است به مصرف می رسانند.

۲ . او برای خود تدبیر نمی کند.

۳ . همه کارهای چنین بنده ای در محدوده امر و نهی خداوند است.

خداوند مالک است

از جمله روشنگریهای قرآن این است که مالکیت در آسمانها و زمین، تنها از آن خداوند است. خداوند می فرماید:

آیا نمی دانی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است؟۲۷

بگو: خداوندا، ای فرمانروای هستی، به هر که بخواهی فرمانروایی می بخشی و از هر کس که بخواهی فرمانروایی بازستانی.۲۸

و فرمانروایی آسمان و زمین از آن خداوند است و خدا بر هر کاری تواناست.۲۹

و فرمانروایی آسمان و زمین از آن خداوند است و سیر بازگشت به سوی اوست.۳۰

این روشنگری قرآن بر شیوه زندگی انسان تأثیر مستقیم دارد؛ چون وقتی آدمی به این باور دست یابد که خداوند مالک مطلق آسمانها و زمین است و هیچ مالک دیگری به جز او نیست، از تمایلات دنیوی خود می کاهد و از قید وابستگی به دنیا می رهد. این، همان چیزی است که علمای اخلاق آن را زهد می نامند که معنای مقابل آن وابستگی به دنیاست.

علی بن ابی طالب(ع) در جمله ای کوتاه، معنای زهد را چنان خلاصه کرده است که در تعریف زهد، جمله ای موجزتر و رساتر از آن نمی شناسیم:

زهد در قرآن در دو کلمه خلاصه شده است: «تا آنکه بر آنچه از دست شما می رود افسوس مخورید و بر آنچه به شما بخشد شادمانی مکنید.»۳۱

آری، زاهد نه بر آنچه از دستش می رود افسوس می خورد و نه از آنچه به دست می آورد شادمان می شود. و دلبستگی به دنیا انسان را سنگین می کند و حس سبکیِ پرواز به سوی خدا را از وی سلب می کند و باعث به وجود آمدن حالت سستی و تنبلی می شود. این آیؤ، توصیف دقیقی از این حالت است:

چرا هنگامی که به شما گفته می شود در راه خدا رهسپار (جهاد) شوید، گرانجانی می کنید؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت رضایت داده اید؟ متاع زندگی دنیا در جنب آخرت بس اندک است.۳۲

حال، پرسش این است که انسان چگونه می تواند در آنچه خدا به وی ارزانی داشته، احساس مالکیتی نداشته باشد؟ در پاسخ باید گفت این امر هنگامی تحقق می یابد که انسان خود را بنده خداوند بداند. کیفیت استدلال نیز به صورت یک زنجیره به هم پیوسته در سخن امام(ع) آمده است.

اولین حلقه این زنجیره این است که انسان خود را بنده خدا بداند و معنای بندگی را مطابق این آیه درک کند:

بنده مملوکی که قدرت بر انجام هیچ کاری ندارد.

بنده باید بداند که بدون اعطای خداوند، مالک چیزی و جز با رضایت و اجازه او قادر بر انجام کاری نخواهد بود.

پس از گذر از این مرحله، دیگر بنده در آنچه خدا به او ارزانی داشته است، احساس مالکیتی ندارد. این حلقه دوم، نتیجه طبیعی حلقه اول است؛ زیرا با مالک دانستن خداوند، هرگونه احساس مالکیتی از میان می رود.

امام صادق(ع) در توجیه این مسئله به عنوان می فرماید: «بندگان مالکیتی ندارند، مال را از آن خدا می دانند و آن را در جایی که او فرموده است به مصرف می رسانند.»

سومین حلقه از این زنجیره، زهد در دنیاست. پس اعتقاد به اینکه مال از آن خداست و بنده خدا ملکیتی ندارد، لاجرم به تعدیل علاقه انسان به دنیا منجر می شود که همان زهد است.

چهارمین حلقه از این زنجیره، در حدیث امام(ع) به عنوان بصری این گونه بیان شده است: «پس وقتی عبد در آنچه خداوند به وی ارزانی داشته احساس مالکیت نداشت، انفاق کردن در آنچه خداوند امر به انفاق آن کرده است، بر او آسان می شود.»

این دلبستگی به دنیاست که موجب بخل و مانع از انفاق مال در راه خدا می شود. آری، با زایل شدن این دلبستگی، انفاق کردن بر آدمی آسان می نماید.

رهایی از طرح و تدبیر

اگر خداوند امر مردم را به خود آنان واگذارده بود، سالها پیش انسان و تمدن بشری نابود می شد و بشر به بن بست می رسید؛ ولی خداوند، خود، امر تدبیر امور کوچک و بزرگ زندگی بشر را عهده دار شده است و هر کس چشم بصیرت داشته باشد، دست خدا را در تدبیر همه امور زندگی خود در هر آسایش و سختی می بیند. زندگی انسان و ادامه حیات جهان، بدون تدبیر و برنامه ریزی خدا ممکن نیست. بشر همان گونه که در اصل خلقت به خدا محتاج است، در ادامه زندگی نیز به او احتیاج مبرم دارد؛ ولی انسانها در درک این مطلب مساوی نیستند و عدّه اندکی از مردم قادرند این موضوع را ببینند. آری؛ پیروزی از خداست:

و پیروزی جز از سوی خداوند نیست.۳۳

شکست از جانب خداست:

اگر شما را یاری نکند، پس کیست آن که پس از یاری نکردن او شما را یاری رساند.۳۴

روزی از خداست:

جنبنده ای در زمین نیست، مگر آنکه روزی او بر خداست.۳۵

خداست که روزی را بر بعضی از مردم گشاده و بر بعضی دیگر تنگ می گیرد:

خداوند روزی خود را بر هر که بخواهد گشایش می دهد یا تنگ و فروبسته می دارد؛۳۶

بی گمان پروردگارت درهای روزی را بر هر کس که بخواهد می گشاید و فرومی بندد.۳۷

خداست که هرکه را بخواهد عزت می دهد:

هر کس عزت می خواهد (بداند که) هرچه عزت است نزد خداوند است.۳۸

خداست که هر کس را بخواهد خوار می گرداند:

و هر کس را که خواهی خوار می کنی.۳۹

خداست که هر که را بخواهد فرمانروایی می بخشد و از هر که بخواهد فرمانروایی را سلب می کند:

بگو: خداوندا، ای فرمانروای هستی، به هر که بخواهی فرمانروایی می بخشی و از هر کس که خواهی فرمانروایی باز ستانی.۴۰

و هم اوست که در دل هر کس بخواهد، نور هدایت را قرار می دهد و از قلب هر که بخواهد، نور هدایت را پنهان می کند:

بهره ای دو چندان از رحمت خویش بر شما ارزانی دارد و برای شما نوری قرار دهد تا با آن (به درستی) راه روید؛۴۱

و هر کس که خداوند برایش نوری مقرر نداشته باشد، نوری ندارد.۴۲

البته هر کدام از این تدابیر، دلیل خاص خود را دارد. اگر خداوند گروهی را یاری می رساند، این کار سببی در اعمال و زندگی خود آن گروه دارد و اگر گروهی را به شکست خوردن وا می نهد، آن هم به سبب اعمال و کارهای خود آنان است؛ اگر روزیِ قومی را گشاده می گرداند یا روزی را بر ایشان تنگ می گیرد، باز به جهت سببی در اعمال خود آنان است؛ و اگر نور هدایت را از قلب عده ای از بندگانش باز می ستاند، همه دلایل و اسباب خاصی از اعمال خود آنان دارد و به هیچ وجه از روی بی توجهی به امور بندگان نیست؛ که خداوند از چنین صفتی منزه است:

خداوند در سرنوشت هیچ گروهی تغییری ایجاد نمی کند مگر اینکه خود آنان به تغییر دادن اوضاع خود بپردازند؛۴۳

و اگر اهل شهرها ایمان آورده، تقوا پیشه کرده بودند، بر آنها درهای برکات آسمان و زمین را می گشودیم، ولی (آیات و پیامهای ما را) دروغ انگاشتند، آن گاه به خاطر کار و کردارشان ایشان را فروگرفتیم.۴۴

اگر آدمی این حقیقت را درک کند

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.