اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت قدرت مطلق و گناه!
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 64
فرمت فایل پاورپوینت
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت قدرت مطلق و گناه!،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت قدرت مطلق و گناه! :
اشاره
در سنت دینی، خداوند تبارک و تعالی را قادر
مطلق و خیر محض می دانند. ولی از دیرباز شبهاتی وجود داشته است که این صفات الهی
را زیر سؤال می برده و از این طریق اصل وجود خدا را نیز مورد تردید یا نفی قرار می داده
است
.
یکی از این شبهات که در ارتباط با فلسفه
اخلاق است، این شبهه است که آیا موجودی که قادر مطلق است می تواند کاری را که
اخلاقا سزاوار نکوهش است انجام دهد یا نه؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد، دیگر جایی برای
صفت خیر محض بودن باقی نمی ماند؟ و در صورتی که جواب منفی باشد خدا قادر مطلق
نیست. در پاسخ به این شبهه راه حل هایی ارائه شده که هر یک بگونه ای خاص مساله را
بررسی کرده اند. نلسون پایک استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا در شهر اروین، در این
مقاله به نقد برخی پاسخهای ارائه شده پرداخته و آنها را ناتمام دانسته است. وی با
روشی معناشناختی و تحلیل معنای واژه های بکار رفته در گزاره های مربوط به مساله،
سعی کرده است راه حل جدیدی در این باب ارائه کند. با تمایزی که بین کاربرد واژه
God
به عنوان «اسم » و کاربرد آن به عنوان «لقب »
یا «عنوان
» (۱)
قایل
است، این گونه استدلال می کند که قدرت مطلق خدا یک وصف ذاتی نیست و موجودی که خدا
نامیده می شود اگر بخواهد می تواند گناه کند. اما آن فردی که خداست، چون گناه کردن
با ذات ثابت و پایدار اومخالف است، نمی تواند گناه کند
.
در فصل نخست، از رساله جیمز (آیه ۱۳)
آمده است: «شر نمی تواند خدا را اغوا کند.» این عقیده بارها در ادبیات کلامی مسیحی
تکرارشده و در «آموزه عصمت خدا» به کاملترین شکل خود بیان گردیده است
.
خداوند نه تنها از هر گناهی پاک و منزه است،
بلکه حتی قادر بر گناه [انحراف اخلاقی]هم نیست. او نه تنها گناه نمی کند،
بلکه نمی تواند گناه کند. این مطلب عموما بخشی ازاین ادعاست که گفته می شود:
خداوند خیرمحض است. دست کم، ظاهر این مطلب باآموزه سنتی مسیحی در باره «قدرت
مطلق الهی » در تقابل است. موجود قادر مطلق موجودی است که هر کار ممکنی را
می تواندانجام دهد. مطمئنا گناه کردن نیز امری ممکن است. انسانها در هر زمانی گناه
می کنند. بنابراین،به نظرمی رسدکه اگرخداوند خیرمحض است(و معصوم) پس نمی تواند
گناه کند واگرخداوند دارای قدرت مطلق است (و هر کارممکنی را می تواند انجام دهد)،
پس می تواندگناه کند
.
این استدلال سفسطه آمیز به نظر می رسد وتفسیر
ساده آن ما را وسوسه می کند تا آن را رهاسازیم. به طور خلاصه، این استدلال از
لحاظ عناصر الگویی این جمله، یعنی «خدا می تواند(یا نمی تواند) گناه کند» دارای
ابهام است. درنهایت، گمان می کنم که این نکته ساده درست است (البته سعی می کنم تا
آن را نشان دهم.)ولی این در نهایت کار است و در این میان،مقوله پیچیده و جالبی
وجود دارد که تا کنون،به طور کامل، مورد بررسی قرار نگرفته است.در مقاله حاضر، این
موضوع را به تفصیل موردبحث قرار می دهم. پس از بررسی و گذر ازمواردی که به نظر من
دارای یک سلسله پیچیدگی های مفهومی است، که در نوشته های مربوط به این موضوع
انباشته شده، با طرح این نظریه، که چگونه معانی گوناگون گزاره «خدا،
(God)
می تواند
(یا نمی تواند) گناه کند» با هم سازگازند، بحث را خاتمه خواهم داد
.
مطلب را با شناسایی سه فرض، که دربحث آینده
نقش مهمی دارند، آغاز می کنم
:
فرض اول
فرض کنیم واژه «خدا
»
،
(God)
،در خلال مباحث دین مسیحیت، یک
اصطلاح توصیفی است که معنایی قابل شناخت دارد; مثلا اسم خاص نیست. به عنوان بخشی
از این فرض،فرض دیگری نیز دارم و آن این است که
God
نوع خاصی از اصطلاح توصیفی است; یعنی آنچه را
که «عنوان
»
،
(title)
می نامم. «عنوان »لغتی است که برای
نشان دادن وضعیت وموقعیتی خاص یا شان ارزشی به کار می رود;مثلا، واژه «قیصر» در
جمله «هادرین قیصراست » [ را در نظر بگیرید.] گفتن این جمله برابراست با این که
گفته شود: هادرین موقعیت حکومتی خاصی دارد، یا به عبارت دقیقتر،هادرین امپراتور
روم است. اثبات [ یا تصدیق ]کسی که او خداست اثبات این است که، آن فردموقعیت خاصی
دارد (مثلا، او فرمانروای جهان است) یا اینکه او شان ارزشی خاصی دارد(مثلا، موجودی
است که بزرگتر از اونمی توان تصور کرد
.)
فرض دوم
با قطع نظر از اینکه از لحاظ
معنی شناختی مفهوم خاص واژه «خدا» چه می باشد(یعنی مثلا، خواه به معنای فرمانروای
جهان باشد یاموجودی که بزرگتر از آن نمی توان تصور کردویا امثال آن)، واژه های
توصیفی
«
خیرمحض »،
«قدرت مطلق »، «علم مطلق » و نظایرآن به گونه ای به خدا نسبت داده می شوند
که قضایای «اگر
x
خداست پس
x
خیر محض است » یا «اگر
x
خداست پس
x
قدرت مطلق است » و امثال آن را ضرورتا صادق می سازند.پس
از لحاظ منطقی، شرط ضروری برای عنوان
God
این است که تمام صفاتی که به طور سنتی ملاک
خدای مسیحیت است، مانندخیر محض، عالم مطلق و نظیر آن را دربرداشته باشد. اگر برای
امپراتور روم بودن (درمقابل ملکه روم) شخص باید مذکر باشد (نه مؤنث) پس قضیه «اگر
x
قیصر است » به این معناست که
«
امپراتور روم است ». پس «اگر
x
قیصر است، در آن صورت،
x
مذکر است »همان شان منطقی را دارد که من برای
قضیه «اگر
x
خداست پس
x
خیر محض است »، یا«اگر
x
خداست پس
x
قادرمطلق است » فرض کرده ام
.
فرض سوم
اگر فردی وجود دارد(مثلا یهوه) که
دارای موقعیت و شان ارزشی است و با واژه
God
شناخته می شود، بنابر این، آن فرد خیر
محض،قادر مطلق وعالم مطلق است. اگر چنین نباشداو نمی تواند (منطقا) این موقعیت
وشان ارزشی مورد بحث را دارا باشد. اما نسبت به صفت «خیر محض » من می پذیرم که هر
فردی که به سبب این اصطلاح و لقب صاحب چنین صفتی است(منطقا) ممکن است که آن صفت را
نداشته باشد. این فرض مستلزم این مطلب است که هر فردی که چنین موقعیت یا شان ارزشی
را، که با واژه
God
بدان اشاره شد،داراست
(
منطقا) ممکن است که چنین موقعیت یا شان ارزشی
را نداشته باشد. بایدتوجه داشت که این فرض سوم صرفا یک امکان منطقی است، نه امکان
وقوعی; یعنی من فرض نمی کنم که خیر محض نبودن یهوه امکان وقوعی دارد
(
اگر یهوه وجود داشته باشد.) من صرفا چنین فرض
می کنم که قضیه فرضی «اگر
x
یهوه است پس
x
خیر محض است »
با قضیه فرضی «اگر
x
خداست
پس
x
خیر محض است » تفاوت دارد. قضیه
اول، برخلاف قضیه دوم، ضرورتی منطقی را تنسیق نمی کند. شاید بتوان مانند ایوب
(۲)
، دست کم،چنین گمان داشت که یهوه
خیر محض نیست.گرچه اظهار این مطلب (در واقع) نفی بخشی ازایمان کاملا استقرار یافته
است، اما دست کم تصوری سازگار است
.
اینک دو تفسیر ابتدایی، یکی در باره وصف
«قدرت مطلق » و دیگری در باره «مفهوم مسؤولیت اخلاقی » ارائه می دهم
:
[ «
قدرت مطلق
» ]
[
الف – نظر سنت توماس
]
در بدو امر، این گفته، که فرد مفروضی
قادرمطلق می باشد، در ظاهر، برابر است با اینکه آن فرد مفروض قدرت نامحدود دارد. [
متذکرمی شود که ] این مطلب معمولا در بحثهای دینی با اصطلاح «قدرت بی نهایت
»
بیان می شود. سنت توماس مضمون درونی
این اندیشه را چنین بیان کرده است: خدا قادرمطلق نامیده شده است; زیرا او هر کاری
را، که به طور مطلق ممکن است، می تواند انجام دهد. تنسیق سنت توماس را، مطابق با فهم سنتی،
که از آن می شود، باید تفسیر و شرحی نسبتا محدود کننده[ برای قدرت الهی ]دانست
.
فعل «انجام دادن
»
،
(do)
،در عبارت «اوهر کار ممکنی را
انجام دهد»، معمولا جای خود را به یکی از افعال خاص، مانند «خلق کردن »، «به وجود
آوردن »، «علت بودن
»
،
«
هستی بخشیدن »، «ایجاد کردن » وامثال آن،می دهد
.
بدین سان، قدرت مطلق خدا فقطقدرت خلاقانه است
و نباید به توانایی بر انجام هر کاری، چون «شنا کردن در کانال انگلیس » یا«دوچرخه
سواری » معنی کرد. خدا، به این معنی قادر مطلق است و می تواند هر چیزمطلقا ممکن را
خلق کند یا به وجود آورد یا[ بر آن ] تاثیر گذارد یا هستی ببخشد. از نظرسنت توماس،
وقتی چیزی به طورمطلق ممکن است که توصیف آن منطقا سازگار وبدون تناقض باشد،
بنابراین، در تحلیل نهایی، خدا تا آنجاقدرت دارد که می تواند اوضاع و شرایط
یااموری را که سازگارانه قابل توصیف است به وجود آورد
.
[
ب – نظر جی. ا. مک. هاگ
]
جی. ا. مک هاگ، در مقاله خود در باب
«قدرت مطلق »، در کتاب دایره المعارف کاتولیک قدرت مطلق را به همین صورت [مذکور]
تحلیل می کند (از این قسمت از متن، روشن می شودکه منظور مک هاگ دوباره تنسیق نمودن
دیدگاه توماس از موضوع مورد بحث است
.)
باید بیفزایم که، به گمان من، این
تفسیرمحدودسازنده درباره مفهوم ماقبل تحلیلی قدرت نامحدود، تصویر درستی از نقش
این مفهوم در مباحث متعارف و نیز در اکثر مباحث فنی (کلامی) دین مسیحیت است. فرض کنیم که
یک کودک معصوم و بی گناه به دلیل گرسنگی، رنج مرگ تدریجی را تحمل می کند،در حالی
که این حادثه کاملا قابل پیشگیری است و هیچ خیر برتری در اثر روی دادن آن به وجود
نمی آید همچنین نه این کودک و نه والدین او گناهی که سزاوار چنین مجازاتی باشد،
نکرده اند. این وضعیت(خواه اتفاق افتاده باشد، خواه نه
)
وضعیتی است که سازگارانه قابل توصیف است
.
به گمان من، این مطلب روشن است که فردی که
دانسته و عالمانه چنین وضعیتی را به وجود آورده، اخلاقا مستحق نکوهش است.
مامی توانیم مشکل مورد بحث را جدی تر از بالاتنسیق کنیم: «خدا قادر مطلق است
.»
اگر این جمله به صورت شرطی تفسیر شود یک
قضیه ضرورتا صادق به دست می دهد. از تحلیل «قدرت مطلق
»
مورد بحث، چنین به دست می آید که خدا (اگر
وجود داشته باشد) می تواندهر امر و وضعیتی را که سازگارانه قابل توصیف باشد به
وجود آورد. اما قضیه «خدا خیر محض است » وقتی به صورت شرطی تفسیر شود،یک قضیه ضرورتا
صادق را به وجود می آورد
.
اگر یک فرد به گونه ای عمل کند که
اخلاقاسزاوار نکوهش باشد دیگر به «خیر محض بودن » توصیف نمی شود
.
بنابر این، قضیه «خدابه گونه ای که اخلاقا
سزاوار نکوهش باشد عمل می کند» منطقا غلط است. معنای آن این است که «خدا گناه
می کند» و این یک تناقض منطقی است. لذا، برخی از محکی امور، که سازگارانه قابل توصیف اند،
به گونه ای هستند که خدا(موجودی که خیر محض است) نمی تواندآنها را به وجود آورد.
اکنون سئوال این است که اگر خدا هم قادر مطلق است، هم خیر محض،در این صورت، محکی
امور سازگارانه قابل توصیفی وجود دارند که خدا هم می تواند و هم نمی تواند آنها را
پدید آورد. بنابراین، به نظرمی رسد این ادعا، که خدا هم قادر مطلق است و هم خیرمحض،
دارای تعارضی منطقی است
.
گمان می کنم نیازی به ذکر نباشد که مساله فوق
با مساله مشهور کلامی، یعنی مساله «شر»یکسان نیست
.
مساله شر عموما چنین تنسیقی دارد: «شر وجود
دارد.» اگر خدا وجود دارد وقادر مطلق است پس اگر بخواهد می تواند ازبروز شر
جلوگیری کند و اگر خدا وجود دارد وخیر محض است پس باید بخواهد که شرموجود نباشد
.
چون واقعا شر وجود دارد پس نتیجه گرفته
می شود که خدا وجود ندارد
.
این استدلال می خواهد تعارض بین صفت «قدرت
مطلق » وصفت «خیر محض » را نشان دهد. اما غیر قابل حل نیست; [ زیرا ] تا آنجا
که به این استدلال مربوط است، منطقا ممکن است موجودی وجود داشته باشد که هم قادرمطلق
باشد و هم خیر خواه مطلق. این استدلال همچنین می خواهد اثبات کند که چون قضیه «شر
وجود دارد» ممکن الصدق است پس این قضیه که «فردی هم قادر مطلق است وهم خیرخواه
مطلق » ممکن الکذب است
.
استدلالی که این مشکل به وجودمی آورد این است که
می خواهد نشان دهد که بین صفت «خیر محض » و «قدرت مطلق »تعارض صریح منطقی وجود
دارد. (در این استدلال،) هیچ مقدمه امکانی(مانند «شروجود دارد») به کار نرفته است
و نتیجه آن نیزچنین است که منطقا محال است (،نه اینکه صرفا ممکن الکذب باشد،)
موجودی که هم قادر مطلق است و هم خیر محض وجود داشته باشد
.
سنت توماس، در پاسخ به اعتراض دوم، درمقاله
سوم، مساله ۲۵، بخش ۱، از کتاب جامع الهیات
(۳)
،
چنین نوشته است
:
گناه کردن ناتوانی از انجام کار خوب
است.بنابراین، قادر بودن برانجام گناه حقیقت درقدرت داشتن بر ناتوانی از انجام
کار[ خوب ]است واین با داشتن قدرت مطلق در تنافی می باشد. بنابر این، باید گفت:
خدا نمی تواندگناه کند; چون او قادر مطلق است. این درست است که ارسطو می گوید:
«خدا می تواند عمداچیزی را، که شر است، انجام دهد»، اما این کلام را یا باید به
صورت گزاره ای شرطی دانست که مقدم آن محال است;یعنی مثلا،گفته است که «خدا
می تواند کار شری انجام دهد، اگر بخواهد.» زیرا صدق قضایای شرطی متوقف بر صدق مقدم
یا تالی نیست;یعنی حتی مقدم و تالی می توانند محال باشندولی قضیه صادق باشد; مانند
اینکه بگوییم: اگرانسان الاغ باشد چهار پا دارد و یا از کلام اواینچنین بفهمیم که
منظور او این است که «خدامی تواند کاری را انجام دهد که اکنون شر به نظرمی رسد»;
یعنی اگر آن را انجام دهد، پس از آن،خوب خواهد بود و یا شاید او مطابق شیوه عمومی
مشرکان که قایل اند انسانهایی خدا شده اند، مانند ژوپیتر یا مریخ، صحبت می کند
.
در این فقره، سنت توماس سه راه حل برای مشکل
مورد بحث پیشنهاد می کند: (من راه حلی را که در جمله اخیر، از این فقره،
آمده است به حساب نیاوردم; زیرا روشن است که سنت توماس، در این جمله، در باره خدا بحث نمی کند،
بلکه در باره موجودات خاصی، چون ژوپیتر و مریخ، بحث می کند که به اشتباه ازسوی
مشکران گمراه خدا خوانده شده اند
.)
الف – نقد راه اول از نظر سنت توماس
سنت توماس ادعا می کند که گناه کردن
ناتوانی و عجز از انجام کار خوب است. سپس می گوید: «یک موجود قادر مطلق
نمی توانداز انجام کاری عاجز باشد. پس در نتیجه،خدا نمی تواند گناه کند; زیرا او
قادر مطلق است
.»
این استدلال، بااندک تفصیل بیشتر،
درفصل هفدهم از کتاب سنت آنسلم،
proslogium
،آمده است. آنسلم می گوید:
«اما صنع تو، ای قادر مطلق، چگونه است؟ اگر تو قادر بر هرچیزی نیستی یا اگر
نمی توانی نابود شوی یادروغ بگویی… پس چگونه بر هر چیز قادرهستی؟!» بعکس،
قادربودن بر این کارها قدرت نیست، بلکه عجز و ناتوانی است; زیرا کسی که بر این
کارها قادر است، در حقیقت، برکارهایی قدرت دارد که برای او خوب نیست وقادر است بر
چیزی که نباید انجام دهد و هرمقدار که بر این کارها بیشتر قدرت داشته باشد،بر
بدبختی و تباهی خود قادرتر است و بعکس
.
آنسلم نتیجه می گیرد که از آنجا که خدا
قادرمطلق است پس قادر بر کاری که او را به عجز ونا توانی بکشاند نیست و بدبختی و
تباهی قدرتی علیه او ندارند. بنابراین، چون خدا قادرمطلق است پس بر انجام کارهایی
که اخلاقاسزاوار نکوهش اند قادر نیست
.
این استدلال جالب است. توماس وآنسلم، هردو،
معتقدند که خدا قادر بر گناه نیست. سعی آن صفحه محتوای دقیق:
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت قدرت مطلق و گناه!،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت قدرت مطلق و گناه! :
اشاره
در سنت دینی، خداوند تبارک و تعالی را قادر
مطلق و خیر محض می دانند. ولی از دیرباز شبهاتی وجود داشته است که این صفات الهی
را زیر سؤال می برده و از این طریق اصل وجود خدا را نیز مورد تردید یا نفی قرار می داده
است
.
یکی از این شبهات که در ارتباط با فلسفه
اخلاق است، این شبهه است که آیا موجودی که قادر مطلق است می تواند کاری را که
اخلاقا سزاوار نکوهش است انجام دهد یا نه؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد، دیگر جایی برای
صفت خیر محض بودن باقی نمی ماند؟ و در صورتی که جواب منفی باشد خدا قادر مطلق
نیست. در پاسخ به این شبهه راه حل هایی ارائه شده که هر یک بگونه ای خاص مساله را
بررسی کرده اند. نلسون پایک استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا در شهر اروین، در این
مقاله به نقد برخی پاسخهای ارائه شده پرداخته و آنها را ناتمام دانسته است. وی با
روشی معناشناختی و تحلیل معنای واژه های بکار رفته در گزاره های مربوط به مساله،
سعی کرده است راه حل جدیدی در این باب ارائه کند. با تمایزی که بین کاربرد واژه
God
به عنوان «اسم » و کاربرد آن به عنوان «لقب »
یا «عنوان
» (۱)
قایل
است، این گونه استدلال می کند که قدرت مطلق خدا یک وصف ذاتی نیست و موجودی که خدا
نامیده می شود اگر بخواهد می تواند گناه کند. اما آن فردی که خداست، چون گناه کردن
با ذات ثابت و پایدار اومخالف است، نمی تواند گناه کند
.
در فصل نخست، از رساله جیمز (آیه ۱۳)
آمده است: «شر نمی تواند خدا را اغوا کند.» این عقیده بارها در ادبیات کلامی مسیحی
تکرارشده و در «آموزه عصمت خدا» به کاملترین شکل خود بیان گردیده است
.
خداوند نه تنها از هر گناهی پاک و منزه است،
بلکه حتی قادر بر گناه [انحراف اخلاقی]هم نیست. او نه تنها گناه نمی کند،
بلکه نمی تواند گناه کند. این مطلب عموما بخشی ازاین ادعاست که گفته می شود:
خداوند خیرمحض است. دست کم، ظاهر این مطلب باآموزه سنتی مسیحی در باره «قدرت
مطلق الهی » در تقابل است. موجود قادر مطلق موجودی است که هر کار ممکنی را
می تواندانجام دهد. مطمئنا گناه کردن نیز امری ممکن است. انسانها در هر زمانی گناه
می کنند. بنابراین،به نظرمی رسدکه اگرخداوند خیرمحض است(و معصوم) پس نمی تواند
گناه کند واگرخداوند دارای قدرت مطلق است (و هر کارممکنی را می تواند انجام دهد)،
پس می تواندگناه کند
.
این استدلال سفسطه آمیز به نظر می رسد وتفسیر
ساده آن ما را وسوسه می کند تا آن را رهاسازیم. به طور خلاصه، این استدلال از
لحاظ عناصر الگویی این جمله، یعنی «خدا می تواند(یا نمی تواند) گناه کند» دارای
ابهام است. درنهایت، گمان می کنم که این نکته ساده درست است (البته سعی می کنم تا
آن را نشان دهم.)ولی این در نهایت کار است و در این میان،مقوله پیچیده و جالبی
وجود دارد که تا کنون،به طور کامل، مورد بررسی قرار نگرفته است.در مقاله حاضر، این
موضوع را به تفصیل موردبحث قرار می دهم. پس از بررسی و گذر ازمواردی که به نظر من
دارای یک سلسله پیچیدگی های مفهومی است، که در نوشته های مربوط به این موضوع
انباشته شده، با طرح این نظریه، که چگونه معانی گوناگون گزاره «خدا،
(God)
می تواند
(یا نمی تواند) گناه کند» با هم سازگازند، بحث را خاتمه خواهم داد
.
مطلب را با شناسایی سه فرض، که دربحث آینده
نقش مهمی دارند، آغاز می کنم
:
فرض اول
فرض کنیم واژه «خدا
»
،
(God)
،در خلال مباحث دین مسیحیت، یک
اصطلاح توصیفی است که معنایی قابل شناخت دارد; مثلا اسم خاص نیست. به عنوان بخشی
از این فرض،فرض دیگری نیز دارم و آن این است که
God
نوع خاصی از اصطلاح توصیفی است; یعنی آنچه را
که «عنوان
»
،
(title)
می نامم. «عنوان »لغتی است که برای
نشان دادن وضعیت وموقعیتی خاص یا شان ارزشی به کار می رود;مثلا، واژه «قیصر» در
جمله «هادرین قیصراست » [ را در نظر بگیرید.] گفتن این جمله برابراست با این که
گفته شود: هادرین موقعیت حکومتی خاصی دارد، یا به عبارت دقیقتر،هادرین امپراتور
روم است. اثبات [ یا تصدیق ]کسی که او خداست اثبات این است که، آن فردموقعیت خاصی
دارد (مثلا، او فرمانروای جهان است) یا اینکه او شان ارزشی خاصی دارد(مثلا، موجودی
است که بزرگتر از اونمی توان تصور کرد
.)
فرض دوم
با قطع نظر از اینکه از لحاظ
معنی شناختی مفهوم خاص واژه «خدا» چه می باشد(یعنی مثلا، خواه به معنای فرمانروای
جهان باشد یاموجودی که بزرگتر از آن نمی توان تصور کردویا امثال آن)، واژه های
توصیفی
«
خیرمحض »،
«قدرت مطلق »، «علم مطلق » و نظایرآن به گونه ای به خدا نسبت داده می شوند
که قضایای «اگر
x
خداست پس
x
خیر محض است » یا «اگر
x
خداست پس
x
قدرت مطلق است » و امثال آن را ضرورتا صادق می سازند.پس
از لحاظ منطقی، شرط ضروری برای عنوان
God
این است که تمام صفاتی که به طور سنتی ملاک
خدای مسیحیت است، مانندخیر محض، عالم مطلق و نظیر آن را دربرداشته باشد. اگر برای
امپراتور روم بودن (درمقابل ملکه روم) شخص باید مذکر باشد (نه مؤنث) پس قضیه «اگر
x
قیصر است » به این معناست که
«
امپراتور روم است ». پس «اگر
x
قیصر است، در آن صورت،
x
مذکر است »همان شان منطقی را دارد که من برای
قضیه «اگر
x
خداست پس
x
خیر محض است »، یا«اگر
x
خداست پس
x
قادرمطلق است » فرض کرده ام
.
فرض سوم
اگر فردی وجود دارد(مثلا یهوه) که
دارای موقعیت و شان ارزشی است و با واژه
God
شناخته می شود، بنابر این، آن فرد خیر
محض،قادر مطلق وعالم مطلق است. اگر چنین نباشداو نمی تواند (منطقا) این موقعیت
وشان ارزشی مورد بحث را دارا باشد. اما نسبت به صفت «خیر محض » من می پذیرم که هر
فردی که به سبب این اصطلاح و لقب صاحب چنین صفتی است(منطقا) ممکن است که آن صفت را
نداشته باشد. این فرض مستلزم این مطلب است که هر فردی که چنین موقعیت یا شان ارزشی
را، که با واژه
God
بدان اشاره شد،داراست
(
منطقا) ممکن است که چنین موقعیت یا شان ارزشی
را نداشته باشد. بایدتوجه داشت که این فرض سوم صرفا یک امکان منطقی است، نه امکان
وقوعی; یعنی من فرض نمی کنم که خیر محض نبودن یهوه امکان وقوعی دارد
(
اگر یهوه وجود داشته باشد.) من صرفا چنین فرض
می کنم که قضیه فرضی «اگر
x
یهوه است پس
x
خیر محض است »
با قضیه فرضی «اگر
x
خداست
پس
x
خیر محض است » تفاوت دارد. قضیه
اول، برخلاف قضیه دوم، ضرورتی منطقی را تنسیق نمی کند. شاید بتوان مانند ایوب
(۲)
، دست کم،چنین گمان داشت که یهوه
خیر محض نیست.گرچه اظهار این مطلب (در واقع) نفی بخشی ازایمان کاملا استقرار یافته
است، اما دست کم تصوری سازگار است
.
اینک دو تفسیر ابتدایی، یکی در باره وصف
«قدرت مطلق » و دیگری در باره «مفهوم مسؤولیت اخلاقی » ارائه می دهم
:
[ «
قدرت مطلق
» ]
[
الف – نظر سنت توماس
]
در بدو امر، این گفته، که فرد مفروضی
قادرمطلق می باشد، در ظاهر، برابر است با اینکه آن فرد مفروض قدرت نامحدود دارد. [
متذکرمی شود که ] این مطلب معمولا در بحثهای دینی با اصطلاح «قدرت بی نهایت
»
بیان می شود. سنت توماس مضمون درونی
این اندیشه را چنین بیان کرده است: خدا قادرمطلق نامیده شده است; زیرا او هر کاری
را، که به طور مطلق ممکن است، می تواند انجام دهد. تنسیق سنت توماس را، مطابق با فهم سنتی،
که از آن می شود، باید تفسیر و شرحی نسبتا محدود کننده[ برای قدرت الهی ]دانست
.
فعل «انجام دادن
»
،
(do)
،در عبارت «اوهر کار ممکنی را
انجام دهد»، معمولا جای خود را به یکی از افعال خاص، مانند «خلق کردن »، «به وجود
آوردن »، «علت بودن
»
،
«
هستی بخشیدن »، «ایجاد کردن » وامثال آن،می دهد
.
بدین سان، قدرت مطلق خدا فقطقدرت خلاقانه است
و نباید به توانایی بر انجام هر کاری، چون «شنا کردن در کانال انگلیس » یا«دوچرخه
سواری » معنی کرد. خدا، به این معنی قادر مطلق است و می تواند هر چیزمطلقا ممکن را
خلق کند یا به وجود آورد یا[ بر آن ] تاثیر گذارد یا هستی ببخشد. از نظرسنت توماس،
وقتی چیزی به طورمطلق ممکن است که توصیف آن منطقا سازگار وبدون تناقض باشد،
بنابراین، در تحلیل نهایی، خدا تا آنجاقدرت دارد که می تواند اوضاع و شرایط
یااموری را که سازگارانه قابل توصیف است به وجود آورد
.
[
ب – نظر جی. ا. مک. هاگ
]
جی. ا. مک هاگ، در مقاله خود در باب
«قدرت مطلق »، در کتاب دایره المعارف کاتولیک قدرت مطلق را به همین صورت [مذکور]
تحلیل می کند (از این قسمت از متن، روشن می شودکه منظور مک هاگ دوباره تنسیق نمودن
دیدگاه توماس از موضوع مورد بحث است
.)
باید بیفزایم که، به گمان من، این
تفسیرمحدودسازنده درباره مفهوم ماقبل تحلیلی قدرت نامحدود، تصویر درستی از نقش
این مفهوم در مباحث متعارف و نیز در اکثر مباحث فنی (کلامی) دین مسیحیت است. فرض کنیم که
یک کودک معصوم و بی گناه به دلیل گرسنگی، رنج مرگ تدریجی را تحمل می کند،در حالی
که این حادثه کاملا قابل پیشگیری است و هیچ خیر برتری در اثر روی دادن آن به وجود
نمی آید همچنین نه این کودک و نه والدین او گناهی که سزاوار چنین مجازاتی باشد،
نکرده اند. این وضعیت(خواه اتفاق افتاده باشد، خواه نه
)
وضعیتی است که سازگارانه قابل توصیف است
.
به گمان من، این مطلب روشن است که فردی که
دانسته و عالمانه چنین وضعیتی را به وجود آورده، اخلاقا مستحق نکوهش است.
مامی توانیم مشکل مورد بحث را جدی تر از بالاتنسیق کنیم: «خدا قادر مطلق است
.»
اگر این جمله به صورت شرطی تفسیر شود یک
قضیه ضرورتا صادق به دست می دهد. از تحلیل «قدرت مطلق
»
مورد بحث، چنین به دست می آید که خدا (اگر
وجود داشته باشد) می تواندهر امر و وضعیتی را که سازگارانه قابل توصیف باشد به
وجود آورد. اما قضیه «خدا خیر محض است » وقتی به صورت شرطی تفسیر شود،یک قضیه ضرورتا
صادق را به وجود می آورد
.
اگر یک فرد به گونه ای عمل کند که
اخلاقاسزاوار نکوهش باشد دیگر به «خیر محض بودن » توصیف نمی شود
.
بنابر این، قضیه «خدابه گونه ای که اخلاقا
سزاوار نکوهش باشد عمل می کند» منطقا غلط است. معنای آن این است که «خدا گناه
می کند» و این یک تناقض منطقی است. لذا، برخی از محکی امور، که سازگارانه قابل توصیف اند،
به گونه ای هستند که خدا(موجودی که خیر محض است) نمی تواندآنها را به وجود آورد.
اکنون سئوال این است که اگر خدا هم قادر مطلق است، هم خیر محض،در این صورت، محکی
امور سازگارانه قابل توصیفی وجود دارند که خدا هم می تواند و هم نمی تواند آنها را
پدید آورد. بنابراین، به نظرمی رسد این ادعا، که خدا هم قادر مطلق است و هم خیرمحض،
دارای تعارضی منطقی است
.
گمان می کنم نیازی به ذکر نباشد که مساله فوق
با مساله مشهور کلامی، یعنی مساله «شر»یکسان نیست
.
مساله شر عموما چنین تنسیقی دارد: «شر وجود
دارد.» اگر خدا وجود دارد وقادر مطلق است پس اگر بخواهد می تواند ازبروز شر
جلوگیری کند و اگر خدا وجود دارد وخیر محض است پس باید بخواهد که شرموجود نباشد
.
چون واقعا شر وجود دارد پس نتیجه گرفته
می شود که خدا وجود ندارد
.
این استدلال می خواهد تعارض بین صفت «قدرت
مطلق » وصفت «خیر محض » را نشان دهد. اما غیر قابل حل نیست; [ زیرا ] تا آنجا
که به این استدلال مربوط است، منطقا ممکن است موجودی وجود داشته باشد که هم قادرمطلق
باشد و هم خیر خواه مطلق. این استدلال همچنین می خواهد اثبات کند که چون قضیه «شر
وجود دارد» ممکن الصدق است پس این قضیه که «فردی هم قادر مطلق است وهم خیرخواه
مطلق » ممکن الکذب است
.
استدلالی که این مشکل به وجودمی آورد این است که
می خواهد نشان دهد که بین صفت «خیر محض » و «قدرت مطلق »تعارض صریح منطقی وجود
دارد. (در این استدلال،) هیچ مقدمه امکانی(مانند «شروجود دارد») به کار نرفته است
و نتیجه آن نیزچنین است که منطقا محال است (،نه اینکه صرفا ممکن الکذب باشد،)
موجودی که هم قادر مطلق است و هم خیر محض وجود داشته باشد
.
سنت توماس، در پاسخ به اعتراض دوم، درمقاله
سوم، مساله ۲۵، بخش ۱، از کتاب جامع الهیات
(۳)
،
چنین نوشته است
:
گناه کردن ناتوانی از انجام کار خوب
است.بنابراین، قادر بودن برانجام گناه حقیقت درقدرت داشتن بر ناتوانی از انجام
کار[ خوب ]است واین با داشتن قدرت مطلق در تنافی می باشد. بنابر این، باید گفت:
خدا نمی تواندگناه کند; چون او قادر مطلق است. این درست است که ارسطو می گوید:
«خدا می تواند عمداچیزی را، که شر است، انجام دهد»، اما این کلام را یا باید به
صورت گزاره ای شرطی دانست که مقدم آن محال است;یعنی مثلا،گفته است که «خدا
می تواند کار شری انجام دهد، اگر بخواهد.» زیرا صدق قضایای شرطی متوقف بر صدق مقدم
یا تالی نیست;یعنی حتی مقدم و تالی می توانند محال باشندولی قضیه صادق باشد; مانند
اینکه بگوییم: اگرانسان الاغ باشد چهار پا دارد و یا از کلام اواینچنین بفهمیم که
منظور او این است که «خدامی تواند کاری را انجام دهد که اکنون شر به نظرمی رسد»;
یعنی اگر آن را انجام دهد، پس از آن،خوب خواهد بود و یا شاید او مطابق شیوه عمومی
مشرکان که قایل اند انسانهایی خدا شده اند، مانند ژوپیتر یا مریخ، صحبت می کند
.
در این فقره، سنت توماس سه راه حل برای مشکل
مورد بحث پیشنهاد می کند: (من راه حلی را که در جمله اخیر، از این فقره،
آمده است به حساب نیاوردم; زیرا روشن است که سنت توماس، در این جمله، در باره خدا بحث نمی کند،
بلکه در باره موجودات خاصی، چون ژوپیتر و مریخ، بحث می کند که به اشتباه ازسوی
مشکران گمراه خدا خوانده شده اند
.)
الف – نقد راه اول از نظر سنت توماس
سنت توماس ادعا می کند که گناه کردن
ناتوانی و عجز از انجام کار خوب است. سپس می گوید: «یک موجود قادر مطلق
نمی توانداز انجام کاری عاجز باشد. پس در نتیجه،خدا نمی تواند گناه کند; زیرا او
قادر مطلق است
.»
این استدلال، بااندک تفصیل بیشتر،
درفصل هفدهم از کتاب سنت آنسلم،
proslogium
،آمده است. آنسلم می گوید:
«اما صنع تو، ای قادر مطلق، چگونه است؟ اگر تو قادر بر هرچیزی نیستی یا اگر
نمی توانی نابود شوی یادروغ بگویی… پس چگونه بر هر چیز قادرهستی؟!» بعکس،
قادربودن بر این کارها قدرت نیست، بلکه عجز و ناتوانی است; زیرا کسی که بر این
کارها قادر است، در حقیقت، برکارهایی قدرت دارد که برای او خوب نیست وقادر است بر
چیزی که نباید انجام دهد و هرمقدار که بر این کارها بیشتر قدرت داشته باشد،بر
بدبختی و تباهی خود قادرتر است و بعکس
.
آنسلم نتیجه می گیرد که از آنجا که خدا
قادرمطلق است پس قادر بر کاری که او را به عجز ونا توانی بکشاند نیست و بدبختی و
تباهی قدرتی علیه او ندارند. بنابراین، چون خدا قادرمطلق است پس بر انجام کارهایی
که اخلاقاسزاوار نکوهش اند قادر نیست
.
این استدلال جالب است. توماس وآنسلم، هردو،
معتقدند که خدا قادر بر گناه نیست. سعی آن صفحه استاندارد و آماده استفاده است.
