اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
فرصتی طلایی: دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی همراه با هدیه ویژه پاورپوینت!
یک پیشنهاد بینظیر که کار شما را آسانتر میکند!
اگر به دنبال یک فایل جامع، علمی و کاملاً استاندارد هستید، اکنون زمان آن رسیده است که فایل فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی را دریافت کنید. فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی با دقت بالا تهیه شده و تمامی اطلاعات موردنیاز شما را در بر دارد. علاوه بر این، یک پاورپوینت حرفهای و باکیفیت نیز بهعنوان هدیه ویژه در اختیار شما قرار خواهد گرفت!
چرا باید فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی را تهیه کنید؟
فایل فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی شامل 116 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت حکیم ابو القاسم فردوسی :
در موضوع
امامت و رهبری امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز تفاوت بلکه
تضاد اصولی شیعه با دیگر فرق اسلامی، کاملا آشکار و معلوم است. شیعه، تنها به
امامت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معتقد بوده و دیگران را شایسته ی
این مقام نمی داند. این گروه بر آنچه که عملا در تاریخ اسلام پیاده شد چه در زمان
سه خلیفه ی نخستین، و چه در عصر امویان و عباسیان نه تنها مهر تایید نمی نهد، بلکه
از تواریخ خود اهل سنت، هزاران لکه ی سوء و تناقض در کارنامه ی خلفا و ایادی آنان
سراغ می دهد. صرف صحابی بودن و درک محضر پیامبر نیز، از دیدگاه شیعه، لزوما دلیل
عصمت و مصونیت کسی از خطا نتواند بود، بلکه باید پرونده ی یکایک آنان را گشود و با
«چشم خشک تحقیق علمی » سره از ناسره را جدا کرد. چه، در این باب، گذشته از شواهد
بسیاری که بر سوء رفتار جمعی از صحابه (و حتی تکفیر و تفسیقهای برخیشان از یکدیگر)
در متون تاریخی و حدیثی وجود دارد، آیات صریح و متعدد قرآن در قدح منافقین و تحذیر
از توطئه های آن، بویژه در سوره ی منافقین، گواهی روشن بر این حقیقت است که برخی
از مدینه نشینان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به رغم تظاهر به اسلام،
دروغباز وحق ستیز و تبهکار بوده اند.
[۱]
شیعه، ائمه ی اهل
البیت علیهم السلام را علاوه بر «خلفای برحق رسول » صلی الله علیه و آله و سلم،« یگانه
مرجع علمی امت پس از آن حضرت » می شناسد و برای آنان عصمت قولی و فعلی قائل است.
اما اهل سنت دیدگاهی مغایر دارند و با قول به عصمت صحابه و مشروعیت خلفا، به راهی
دیگر می روند.
کتب حدیثی، کلامی و
فلسفی شیعه، در تبیین عقاید شیعی حول این سه موضوع (توحید، عقل و امامت) و استدلال
بر حقانیت این عقاید، داد سخن داده اند و پژوهشگران می توانند به کتب مزبور خاصه
آنچه که در قرن چهارم تالیف شده است مراجعه کنند و قوت و کارآیی منطق علوی را در عرصه
ی احتجاج مذاهب از نزدیک مشاهده نمایند.
اینک ببینیم که
استاد طوس با دیباچه ی شاهنامه اش، در کجای این پهندشت نبرد ایستاده است؟
با مروری دقیق بر دیباچه
ی شاهنامه، و تطبیق و مقایسه ی مندرجات آن با آثار کلامی یا کلامگون شیعه (فی
المثل ۳ بخش نخستین اصول کافی یا خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه) به روشنی می
بینیم که فردوسی نیز، در متن پیکار سهمگین فکری اعتقادی شیعه با دیگر فرق قرار داشته
و دوش به دوش امثال کلینی و صدوق ومفید و رضی و مرتضی، با حربه ی استدلال، به چالش
با مخالفین برخاسته است. به گونه ای که باید گفت دیباچه ی شاهنامه، اصولا چیزی جز
طرح و تبیین مستدل موضوعات سه گانه ی مزبور (توحید، عقل، امامت) با تفسیر خاص شیعی
آنها، نیست.
دیباچه ی شاهنامه،
با ابیاتی چند در ستایش باریتعالی و تنزیه و تسبیح وی آغاز می شود، سپس اشعاری در
وصف خرد و ارج و اهمیت ویژه ی آن می آید، آنگاه گفتاری بلند در باب آفرینش آسمان و
زمین و حیوان و انسان مطرح می شود، و نهایتا با اشاره به احادیثی چون حدیث «انا مدینه
العلم » و حدیث «سفینه » و حدیث « بوروا اولادکم بحب علی »، سخن از توصیه های مؤکد
نبوی صلی الله علیه و آله و سلم به مرجعیت و رهبری علمی و معنوی مولای متقیان و
اهل بیت مکرم وحی علیهم السلام به میان رفته و کلام به اثبات حقانیت مرام تشیع و
ترجیح آن بر دیگر مذاهب اسلامی ختم می شود.
بدین گونه استاد
طوس در سرلوحه ی شاهنامه بر موضوعات اساسیی انگشت نهاده که، خاصه در آن عصر، مرکز
ثقل اصلی بحث میان شیعه و اشاعره را تشکیل می داده است:
۱. تنزیه و تسبیح
باریتعالی از هرگونه شباهت به مخلوقات;
۲. تاکید بر ارج بسیار
و نقش کلیدی «عقل و خرد»در فهم حقایق و طی راه کمال;
۳. اثبات رهبری
خطاناپذیر علمی و معنوی اهل بیت پیامبر علیهم السلام، و شقاوت و نگون بختی دشمنان
این خاندان.
به ذکر ابیات دیباچه
درباره ی هر یک از این سه موضوع می پردازیم:
توحید ناب و خالص شیعی
را در آینه ی کلام مولای متقیان علیه السلام (خطبه ی یکم و نود و یکم نهج
البلاغه)، و تفاوت آشکار آن با بافته های امثال ابن خزیمه دیدیم.
استاد طوس نیز دیباچه
را با اشعاری آغاز می کند که دقیقا ملهم از کلمات مولا، بلکه بعضا ترجمه ی مستقیم
عباراتی از آن حضرت و دیگر پیشوایان معصوم شیعه علیهم السلام است; کلمات و عبارات
پرمایه و عمیقی که خالصترین و دقیقترین بینش توحیدی را در تاریخ و فرهنگ جهان به
نمایش گذارده است.
[۲]
به نام خداوند جان
و خرد
کزین برتر اندیشه
بر نگذرد
ز نام و نشان و
گمان برتر است
نگارنده ی برشده پیکراست
به بینندگان، آفریننده
را
نبینی، مرنجان دو بیننده
را
نیابد بدو نیز اندیشه
راه
که او برتر از نام
و از جایگاه
سخن هرچه زین
گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان
و خرد
خرد گر سخن برگزیند
همی
همان را گزیند که بیند
همی
[۳]
ستودن نداند کس او
را چو هست
میان، بندگی را بیایدت
بست
خرد را و جان را همی
سنجد اوی
دراندیشه ی سخته کی
گنجد اوی
بدین آلت رای و جان
و زبان
ستود آفریننده را کی
توان
به هستیش باید که
خستو
[۴]
شوی
ز گفتار بی کار یکسو
شوی
پرستنده باشی و جوینده
راه
بژرفی به فرمانش
کردن نگاه
[۵]
پس از ابیات فوق،
فردوسی بی درنگ به مدح خرد می نشیند و بر نقش مهم و روشنگر آن در سیر استکمالی آدمی
تاکید می کند، که باز دقیقاهمسو با جایگاه والای عقل در بینش شیعی و تعالیم پیشوایان
معصوم این آیین است:
کنون ای خردمند وصف
خرد
بدین جایگه گفتن
اندر خورد
خرد بهتر از هرچه ایزد
بداد
ستایش خرد را به از
راه داد
خرد رهنمای و خرد
دلگشای
خرد دست گیرد به هر
دو سرای
از او شادمانی و زویت
غمیست
و زویت فزونی و زویت
کمیست
خرد تیره و مرد
روشن روان
نباشد همی شادمان یک
زمان
چه گفت آن خردمند
مرد خرد
که دانا ز گفتار او
برخورد
کسی کو خرد را
ندارد ز پیش
دلش گردد از کرده ی
خویش ریش
هشیوار دیوانه
خواند و را
همان خویش بیگانه
داند و را
از اویی به هر دو
سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد
به بند
خرد چشم جان است
چون بنگری
تو بی چشم، شادان
جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را
شناس
نگهبان جان است و
آن سه پاس;
سه پاس تو چشم است
و گوش و زبان
کزین سه رسد نیک و
بد بیگمان
خرد را و جان را که
یارد ستود؟
و گر من ستایم، که یارد
شنود؟
[۶]
که در مصرع اخیر،
ظاهرا، تعریض به اشعریان دارد که، مدح و ثنای عقل را برنمی تابند.
اشعار فوق، که با
احادیث وخطب توحیدی مولای متقیان در توحید صدوق و کافی کلینی و نهج البلاغه ی سید
رضی کاملا همسو و هم مضمون بوده و دیدگاه صد در صد شیعی استاد طوس را در حوزه ی
معارف می رساند، دو نکته را به وضوح نشان می دهد:
نخست آنکه، در آن
عصر پربار و پر نشاط، همچون دیگر مقاطع تاریخ، میان اندیشه وران شیعه، تعاطی فکری
و داد و ستد علمی قوی وجود داشته و استاد طوس نیز (به گواه قرابت بسیار محتویات «دیباچه
»ی شاهنامه با «بخشهای آغازین » کافی کلینی و توحید صدوق و نهج البلاغه ی سید رضی)
به نحوی فعال در مدار این تعاطی و داد و ستد فکری و علمی قرار داشته است.
گفتنی است که
مندرجات بخش آغازین «دیباچه » (قسمت تنزیه باریتعالی و نحوه ی آفرینش موجودات)، گویی
گزیده و ملخص خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه است. به گونه ای که برخی از ابیات
آن، ترجمه ی دقیق برخی از تعابیر مولا در خطب مزبور است. فی المثل، فردوسی به
هنگام بحث در باب خلقت انسان و جایگاه والای وی در آفرینش، از آدمی با تعابیری چون
«برآورده » و برگزیده از هر دو گیتی و نیز «نخستین فطرت » یاد می کند:
تو را از دو گیتی
برآورده اند
به چندین میانچی
بپرورده اند
نخستین فطرت، پسین
شمار
تویی، خویشتن را به
بازی مدار!
که تعبیر «برآورده
» و برگزیده از میان موجودات و «نخستین فطرت »، دقیقا ترجمه ی کلام مولا علیه
السلام («خیره من خلقه »، و «اول جبلته ») در وصف انسان در خطبه ی ۹۱ نهج البلاغه
است، آنجا که می فرماید: فلما مهد [الله تعالی] ارضه و انفذ امره اختار آدم علیه
السلام خیره من خلقه، و جعله اول جبلته و اسکنه جنته….
چنانکه پرتو
مندرجات خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه نیز (آنجا که مولای متقیان، به بیان
نحوه ی خلقت آسمان و زمین و آفتاب و ماه می پردازد)، در اشعاری که فردوسی در دیباچه
ی شاهنامه پیرامون آفرینش عالم و آفتاب و ماه آورده، بخوبی محسوس و قابل تشخیص
است.
نکته ی دیگری که از
انطباق مندرجات دیباچه ی شاهنامه با بخشهای آغازین کتاب کلینی و صدوق و سید رضی
(کافی و توحید و نهج البلاغه) برمی آید، حضور جدی فردوسی در عرصه ی پیکار سهمگین
فکری و فرهنگی یی است که خاصه در آن روزگار میان شیعه و سنی وجود داشت. بی جهت نیست
که به استناد مندرجات دیباچه، وی را به «رفض » و «اعتزال »منسوب داشتند و رای
محمود را در پرداخت جایزه ی معهود به او زدند
[۷]
(و شگفتا که این امر، نه تنها استاد طوس را از
اظهار بستگی به تشیع باز نداشت، بلکه بی پرواتر وجسورانه تر به دفاع از آل رسول صلی
الله علیه و آله و سلم در هجونامه واداشت!).
اشعار فردوسی در دیباچه
را پیرامون دو موضوع نخستین (تنزیه و تسبیح باریتعالی، و ارج خرد) دیدیم. ببینیم
فردوسی سومین موضوع (یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام) را چگونه در دیباچه ی
شاهنامه مطرح می سازد؟
استاد طوس، در دیباچه،
زمانی که از ستایش پروردگار و مدح خرد فارغ می شود، به گفتار در آفرینش عناصر
چهارگانه و افلاک و زمین و حیوانات می پردازد. به گفته ی استاد، حیوانات چون شرط
مهم تکلیف خردمندی را فاقدند در زندگی جز خور و خواب و کام و آرام، شان و مشغولیت
دیگری ندارند:
خور و خواب و آرام
جوید همی
وز آن زندگی کام جوید
همی
نه گویا زبان و نه
جویا خرد
ز خاک و زخاشاک، تن
پرورد
نداند بد و نیک
فرجام کار
نخواهد از او «بندگی
» کردگار
استاد، تذکار همین
نکته را مدخلی بر بحث پیرامون آفرینش «مردم » (انسان) و رتبه ی والای او در هستی
قرار می دهد.از نگاه استاد طوس، آدمی موجود برگزیده ای است که کلید حل رازها و
اسرار نهان گیتی را در اختیار دارد; بلکه خود کلید بندهاست. دیگر جنبدگان سر به سوی
زمین دارند اما او سرو بلندی است که، به پاس عقل و شعور خداداده، دد و دام را به زیر
فرمان دارد و هرچند که از دیگر موجودات، دیرتر جامه ی وجود پوشیده، ولی در گوهر
وجود از آنان برتر و پیشتر است.
پس به حکم خرد، سزا
نیست که این مخلوق برتر، خویشتن را (کودکانه یا سفیهانه) به بازی دارد و دو روزه ی
عمر را به غفلت گذراند، بلکه باید فرجام بین، و گزیننده ی راه بهی و نیکی باشد و
در شناخت راه سعادت، و طی طریق کمال، تن را به رنج و شکنج افکند:
چو زین بگذری،
«مردم » آمد پدید
در موضوع
امامت و رهبری امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز تفاوت بلکه
تضاد اصولی شیعه با دیگر فرق اسلامی، کاملا آشکار و معلوم است. شیعه، تنها به
امامت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معتقد بوده و دیگران را شایسته ی
این مقام نمی داند. این گروه بر آنچه که عملا در تاریخ اسلام پیاده شد چه در زمان
سه خلیفه ی نخستین، و چه در عصر امویان و عباسیان نه تنها مهر تایید نمی نهد، بلکه
از تواریخ خود اهل سنت، هزاران لکه ی سوء و تناقض در کارنامه ی خلفا و ایادی آنان
سراغ می دهد. صرف صحابی بودن و درک محضر پیامبر نیز، از دیدگاه شیعه، لزوما دلیل
عصمت و مصونیت کسی از خطا نتواند بود، بلکه باید پرونده ی یکایک آنان را گشود و با
«چشم خشک تحقیق علمی » سره از ناسره را جدا کرد. چه، در این باب، گذشته از شواهد
بسیاری که بر سوء رفتار جمعی از صحابه (و حتی تکفیر و تفسیقهای برخیشان از یکدیگر)
در متون تاریخی و حدیثی وجود دارد، آیات صریح و متعدد قرآن در قدح منافقین و تحذیر
از توطئه های آن، بویژه در سوره ی منافقین، گواهی روشن بر این حقیقت است که برخی
از مدینه نشینان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به رغم تظاهر به اسلام،
دروغباز وحق ستیز و تبهکار بوده اند.
[۱]
شیعه، ائمه ی اهل
البیت علیهم السلام را علاوه بر «خلفای برحق رسول » صلی الله علیه و آله و سلم،« یگانه
مرجع علمی امت پس از آن حضرت » می شناسد و برای آنان عصمت قولی و فعلی قائل است.
اما اهل سنت دیدگاهی مغایر دارند و با قول به عصمت صحابه و مشروعیت خلفا، به راهی
دیگر می روند.
کتب حدیثی، کلامی و
فلسفی شیعه، در تبیین عقاید شیعی حول این سه موضوع (توحید، عقل و امامت) و استدلال
بر حقانیت این عقاید، داد سخن داده اند و پژوهشگران می توانند به کتب مزبور خاصه
آنچه که در قرن چهارم تالیف شده است مراجعه کنند و قوت و کارآیی منطق علوی را در عرصه
ی احتجاج مذاهب از نزدیک مشاهده نمایند.
اینک ببینیم که
استاد طوس با دیباچه ی شاهنامه اش، در کجای این پهندشت نبرد ایستاده است؟
با مروری دقیق بر دیباچه
ی شاهنامه، و تطبیق و مقایسه ی مندرجات آن با آثار کلامی یا کلامگون شیعه (فی
المثل ۳ بخش نخستین اصول کافی یا خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه) به روشنی می
بینیم که فردوسی نیز، در متن پیکار سهمگین فکری اعتقادی شیعه با دیگر فرق قرار داشته
و دوش به دوش امثال کلینی و صدوق ومفید و رضی و مرتضی، با حربه ی استدلال، به چالش
با مخالفین برخاسته است. به گونه ای که باید گفت دیباچه ی شاهنامه، اصولا چیزی جز
طرح و تبیین مستدل موضوعات سه گانه ی مزبور (توحید، عقل، امامت) با تفسیر خاص شیعی
آنها، نیست.
دیباچه ی شاهنامه،
با ابیاتی چند در ستایش باریتعالی و تنزیه و تسبیح وی آغاز می شود، سپس اشعاری در
وصف خرد و ارج و اهمیت ویژه ی آن می آید، آنگاه گفتاری بلند در باب آفرینش آسمان و
زمین و حیوان و انسان مطرح می شود، و نهایتا با اشاره به احادیثی چون حدیث «انا مدینه
العلم » و حدیث «سفینه » و حدیث « بوروا اولادکم بحب علی »، سخن از توصیه های مؤکد
نبوی صلی الله علیه و آله و سلم به مرجعیت و رهبری علمی و معنوی مولای متقیان و
اهل بیت مکرم وحی علیهم السلام به میان رفته و کلام به اثبات حقانیت مرام تشیع و
ترجیح آن بر دیگر مذاهب اسلامی ختم می شود.
بدین گونه استاد
طوس در سرلوحه ی شاهنامه بر موضوعات اساسیی انگشت نهاده که، خاصه در آن عصر، مرکز
ثقل اصلی بحث میان شیعه و اشاعره را تشکیل می داده است:
۱. تنزیه و تسبیح
باریتعالی از هرگونه شباهت به مخلوقات;
۲. تاکید بر ارج بسیار
و نقش کلیدی «عقل و خرد»در فهم حقایق و طی راه کمال;
۳. اثبات رهبری
خطاناپذیر علمی و معنوی اهل بیت پیامبر علیهم السلام، و شقاوت و نگون بختی دشمنان
این خاندان.
به ذکر ابیات دیباچه
درباره ی هر یک از این سه موضوع می پردازیم:
توحید ناب و خالص شیعی
را در آینه ی کلام مولای متقیان علیه السلام (خطبه ی یکم و نود و یکم نهج
البلاغه)، و تفاوت آشکار آن با بافته های امثال ابن خزیمه دیدیم.
استاد طوس نیز دیباچه
را با اشعاری آغاز می کند که دقیقا ملهم از کلمات مولا، بلکه بعضا ترجمه ی مستقیم
عباراتی از آن حضرت و دیگر پیشوایان معصوم شیعه علیهم السلام است; کلمات و عبارات
پرمایه و عمیقی که خالصترین و دقیقترین بینش توحیدی را در تاریخ و فرهنگ جهان به
نمایش گذارده است.
[۲]
به نام خداوند جان
و خرد
کزین برتر اندیشه
بر نگذرد
ز نام و نشان و
گمان برتر است
نگارنده ی برشده پیکراست
به بینندگان، آفریننده
را
نبینی، مرنجان دو بیننده
را
نیابد بدو نیز اندیشه
راه
که او برتر از نام
و از جایگاه
سخن هرچه زین
گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان
و خرد
خرد گر سخن برگزیند
همی
همان را گزیند که بیند
همی
[۳]
ستودن نداند کس او
را چو هست
میان، بندگی را بیایدت
بست
خرد را و جان را همی
سنجد اوی
دراندیشه ی سخته کی
گنجد اوی
بدین آلت رای و جان
و زبان
ستود آفریننده را کی
توان
به هستیش باید که
خستو
[۴]
شوی
ز گفتار بی کار یکسو
شوی
پرستنده باشی و جوینده
راه
بژرفی به فرمانش
کردن نگاه
[۵]
پس از ابیات فوق،
فردوسی بی درنگ به مدح خرد می نشیند و بر نقش مهم و روشنگر آن در سیر استکمالی آدمی
تاکید می کند، که باز دقیقاهمسو با جایگاه والای عقل در بینش شیعی و تعالیم پیشوایان
معصوم این آیین است:
کنون ای خردمند وصف
خرد
بدین جایگه گفتن
اندر خورد
خرد بهتر از هرچه ایزد
بداد
ستایش خرد را به از
راه داد
خرد رهنمای و خرد
دلگشای
خرد دست گیرد به هر
دو سرای
از او شادمانی و زویت
غمیست
و زویت فزونی و زویت
کمیست
خرد تیره و مرد
روشن روان
نباشد همی شادمان یک
زمان
چه گفت آن خردمند
مرد خرد
که دانا ز گفتار او
برخورد
کسی کو خرد را
ندارد ز پیش
دلش گردد از کرده ی
خویش ریش
هشیوار دیوانه
خواند و را
همان خویش بیگانه
داند و را
از اویی به هر دو
سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد
به بند
خرد چشم جان است
چون بنگری
تو بی چشم، شادان
جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را
شناس
نگهبان جان است و
آن سه پاس;
سه پاس تو چشم است
و گوش و زبان
کزین سه رسد نیک و
بد بیگمان
خرد را و جان را که
یارد ستود؟
و گر من ستایم، که یارد
شنود؟
[۶]
که در مصرع اخیر،
ظاهرا، تعریض به اشعریان دارد که، مدح و ثنای عقل را برنمی تابند.
اشعار فوق، که با
احادیث وخطب توحیدی مولای متقیان در توحید صدوق و کافی کلینی و نهج البلاغه ی سید
رضی کاملا همسو و هم مضمون بوده و دیدگاه صد در صد شیعی استاد طوس را در حوزه ی
معارف می رساند، دو نکته را به وضوح نشان می دهد:
نخست آنکه، در آن
عصر پربار و پر نشاط، همچون دیگر مقاطع تاریخ، میان اندیشه وران شیعه، تعاطی فکری
و داد و ستد علمی قوی وجود داشته و استاد طوس نیز (به گواه قرابت بسیار محتویات «دیباچه
»ی شاهنامه با «بخشهای آغازین » کافی کلینی و توحید صدوق و نهج البلاغه ی سید رضی)
به نحوی فعال در مدار این تعاطی و داد و ستد فکری و علمی قرار داشته است.
گفتنی است که
مندرجات بخش آغازین «دیباچه » (قسمت تنزیه باریتعالی و نحوه ی آفرینش موجودات)، گویی
گزیده و ملخص خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه است. به گونه ای که برخی از ابیات
آن، ترجمه ی دقیق برخی از تعابیر مولا در خطب مزبور است. فی المثل، فردوسی به
هنگام بحث در باب خلقت انسان و جایگاه والای وی در آفرینش، از آدمی با تعابیری چون
«برآورده » و برگزیده از هر دو گیتی و نیز «نخستین فطرت » یاد می کند:
تو را از دو گیتی
برآورده اند
به چندین میانچی
بپرورده اند
نخستین فطرت، پسین
شمار
تویی، خویشتن را به
بازی مدار!
که تعبیر «برآورده
» و برگزیده از میان موجودات و «نخستین فطرت »، دقیقا ترجمه ی کلام مولا علیه
السلام («خیره من خلقه »، و «اول جبلته ») در وصف انسان در خطبه ی ۹۱ نهج البلاغه
است، آنجا که می فرماید: فلما مهد [الله تعالی] ارضه و انفذ امره اختار آدم علیه
السلام خیره من خلقه، و جعله اول جبلته و اسکنه جنته….
چنانکه پرتو
مندرجات خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه نیز (آنجا که مولای متقیان، به بیان
نحوه ی خلقت آسمان و زمین و آفتاب و ماه می پردازد)، در اشعاری که فردوسی در دیباچه
ی شاهنامه پیرامون آفرینش عالم و آفتاب و ماه آورده، بخوبی محسوس و قابل تشخیص
است.
نکته ی دیگری که از
انطباق مندرجات دیباچه ی شاهنامه با بخشهای آغازین کتاب کلینی و صدوق و سید رضی
(کافی و توحید و نهج البلاغه) برمی آید، حضور جدی فردوسی در عرصه ی پیکار سهمگین
فکری و فرهنگی یی است که خاصه در آن روزگار میان شیعه و سنی وجود داشت. بی جهت نیست
که به استناد مندرجات دیباچه، وی را به «رفض » و «اعتزال »منسوب داشتند و رای
محمود را در پرداخت جایزه ی معهود به او زدند
[۷]
(و شگفتا که این امر، نه تنها استاد طوس را از
اظهار بستگی به تشیع باز نداشت، بلکه بی پرواتر وجسورانه تر به دفاع از آل رسول صلی
الله علیه و آله و سلم در هجونامه واداشت!).
اشعار فردوسی در دیباچه
را پیرامون دو موضوع نخستین (تنزیه و تسبیح باریتعالی، و ارج خرد) دیدیم. ببینیم
فردوسی سومین موضوع (یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام) را چگونه در دیباچه ی
شاهنامه مطرح می سازد؟
استاد طوس، در دیباچه،
زمانی که از ستایش پروردگار و مدح خرد فارغ می شود، به گفتار در آفرینش عناصر
چهارگانه و افلاک و زمین و حیوانات می پردازد. به گفته ی استاد، حیوانات چون شرط
مهم تکلیف خردمندی را فاقدند در زندگی جز خور و خواب و کام و آرام، شان و مشغولیت
دیگری ندارند:
خور و خواب و آرام
جوید همی
وز آن زندگی کام جوید
همی
نه گویا زبان و نه
جویا خرد
ز خاک و زخاشاک، تن
پرورد
نداند بد و نیک
فرجام کار
نخواهد از او «بندگی
» کردگار
استاد، تذکار همین
نکته را مدخلی بر بحث پیرامون آفرینش «مردم » (انسان) و رتبه ی والای او در هستی
قرار می دهد.از نگاه استاد طوس، آدمی موجود برگزیده ای است که کلید حل رازها و
اسرار نهان گیتی را در اختیار دارد; بلکه خود کلید بندهاست. دیگر جنبدگان سر به سوی
زمین دارند اما او سرو بلندی است که، به پاس عقل و شعور خداداده، دد و دام را به زیر
فرمان دارد و هرچند که از دیگر موجودات، دیرتر جامه ی وجود پوشیده، ولی در گوهر
وجود از آنان برتر و پیشتر است.
پس به حکم خرد، سزا
نیست که این مخلوق برتر، خویشتن را (کودکانه یا سفیهانه) به بازی دارد و دو روزه ی
عمر را به غفلت گذراند، بلکه باید فرجام بین، و گزیننده ی راه بهی و نیکی باشد و
در شناخت راه سعادت، و طی طریق کمال، تن را به رنج و شکنج افکند:
چو زین بگذری،
«مردم » آمد پدید
شد این بندها را
سراسر کلید
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
