خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل یادمانِ روزهای خدا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل یادمانِ روزهای خدا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحقق اهداف انقلاب و رسالت نسل سوم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحقق اهداف انقلاب و رسالت نسل سوم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
20ساعت
02دقیقه
56ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 53

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قرآن و حدیث :

استادیار دانشکده الهیات مشهد

«

و اذا سَمِعوا ما اُنزِلَ الی الرسولِ تَری اَعیُنَهم تَفیضُ مِنَ الدمعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الحقِّ یقولونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکتُبنا مع الشاهِدینَ

»(۲)

«

و هنگامی که آیاتی را که بر پیامبر نازل شده بشنوند چشمهای آنها را می بینی که اشک می ریزد به خاطر حقیقتی را که دریافته اند، می گویند

پروردگارا ایمان آوردیم. پس نام ما را همراه با گواهان و شاهدان مکتوب فرما

».

عرفان فروغی از شکوه و جلال هستی است، طلعت نور ایزدی است، نقطه اوج انسانی و هدف و منظور از زندگی است

.

سخن از عرفان بس مشکل است، دلی پاک می خواهد و آدمی وارسته که به عالی ترین رمز و راز هستی سخن گوید که فرمود: «لا یَمَسُّه اِلاّ

المُطَهَّرونَ

»(۳)

بلندپروازی را باید تا بتواند در آسمان رفیع آن بال بگشاید و غواصی را می طلبد تا در اعماق ژرف آن فرو رود

.

آن هم عرفان اسلامی، عرفانی ناب و خالص، عرفانی که از چشمه وحی سرچشمه گرفته و با آب توحید اشراب شده باشد

.

آیا در توان کیست جز بلند پروازان عشق و عرفان و از پشه ای خرد که بر روی اقیانوسی بیکران پرپر می زند چه برمی خیزد، ولی «کُلٌّ یَعمَلُ

عَلی شاکِلَتِه

»(۴)

؛ هر کس مطابق طینت و خلق و خوی خود عمل می کند. آری هر کسی از ظن خود شد یار من، ولی آب دریا را اگر نتوان کشید،

پس به قدر تشنگی باید چشید

ما پیش از ورود به اصل مطلب ناگزیر از بیان دو مقدمه هستیم

:

۱

اسلام دارای عرفان است

.

۲

منابع عرفان اسلامی چیست

.

مقدمه اول: عرفان اسلامی

مفاهیم عرفانی در فرهنگ قرآنی تبلور خاصی دارد. آیات این کتاب آسمانی گویای عمیق ترین عرفان نظری و عملی می باشد. اسامی الهی که

در قرآن آمده از عمق معرفت اسلامی حکایت می نماید و آیات بلندی که در توحید و سایر صفات الهی است گویای شکوه عرفان در این کتاب

آسمانی می باشد. حضور الهی و وابستگی موجودات به او و سایر مسائل عرفانی به صورت جذابی در قرآن مجید بیان شده، چنان که نفس و

خصوصیات آن و طریقه تزکیه و تهذیبش هم در این کتاب آسمانی به خوبی بیان گردیده است

.

همچنین در دعاهایی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام

روایت شده مفاهیم بلندی مشاهده می شود که معرف عرفان خالص و

بی شائبه اسلامی است

.

خطبه های نهج البلاغه هم چه در عرفان نظری و چه در عرفان عملی از ویژگی خاصی برخوردار است، به طوری که تا حد اعجاز می درخشد

.

بررسی سیره رسول اکرم و پیشوایان اسلامی و همچنین تراجم احوال شخصیتهای برجسته اصحاب وارسته ایشان نشانگر عرفان اسلامی

می باشد

.

شهید آیت اللّه مطهری پس از طرح اینکه آیا عرفان در اسلام اصالت دارد و مانند فقه و تفسیر می باشد یا از علوم دخیله است مانند طب و

ریاضیات می گوید

:

«

ما در این درس اجمالاً در حدی که روشن شود که تعلیمات اصلی اسلام می توانسته است الهام بخش یک سلسله معارف عمیق در مورد

عرفان نظری و عملی بوده باشد مطالبی می آوریم، اما اینکه عرفای اسلامی چقدر از این تعلیمات به طور صحیح استفاده کرده اند و چقدر

منحرف شده اند، مطلبی است که در این بحثهای کوتاه و مختصر نمی توان وارد شد

»(۵).

سپس به برخی از آیاتی که دارای نکات عمیق عرفانی است اشاره می نماید و بعد می گوید

:

«

اینها و غیر اینها کافی بوده که الهام بخش معنویتی عظیم و گسترده در مورد خود و جهان و انسان و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا

بشود

».

اندیشمند مزبور در پایان بحث برخی از آیاتی را که «نیکلسون» از عرفان قرآنی انتخاب نموده است متذکر می شود

.

علامه طباطبائی هم برای عرفان در اسلام اصالت بسزائی قائل است و واژه آیه را که قرآن کریم درباره آفرینش بارها به کار برده است نشانگر

عمق عرفانی می داند و بیانات بلیغ امیرمؤمنان علیه السلام

را مشتمل بر ذخایر بیکرانی از حقائق عرفانی و حیات معنوی معرفی می نماید

(۶)

.

مقدمه دوم: منابع عرفان اسلامی

شناخت هر مکتبی را باید در تفکرات و سخنان اصیل آن مکتب جست و جو کرد و شناخت هر جامعه ای را در افراد آن جامعه. از این رو اگر

موضوعی را خواستیم به اسلام نسبت دهیم باید از قرآن کریم و سخنان رسول اکرم و جانشینان او دریافت کنیم و اگر خواستیم به مسلمانان

نسبت دهیم باید از مسلمانان دریافت نماییم. اشتباه این دو به یکدیگر گاهی اشتباهات فراوان و بزرگی را در پی داشته است

.

برای نمونه در مورد فرهنگ اسلامی با توجه به نکته یاد شده حتما باید مستند به آیه ای از قرآن یا مأخذی از معصوم گردد، ولی برای تبیین

فرهنگ مسلمانان باید شواهدی را از دیدگاه مسلمانان و نقش ایشان در طول قرون متمادی بیان نمود

.

فرهنگ اسلامی با فرهنگ مسلمانان اختلافات متعددی دارد

:

۱

فرهنگ اسلامی جاودانه و فراگیر است، ولی فرهنگ مسلمانان به اختلاف زمانها و مکانها فرق می کند

.

۲

اولی گویای اسلام ناب و خالص است، ولی دومی ممکن است مخلوطی از اسلام و افکار و سنن باستانی و ملی اقوام گوناگون مسلمان

باشد

.

۳

تعبد به فرهنگ اسلامی برای یک مسلمان ضروری و لازم است، ولی تقید به فرهنگ مسلمانان الزامی نمی باشد

.

برای نمونه کافی است بین ترکیب و واژه های اذان با شیوه معماری گنبد و مناره مقایسه گردد؛ اولی مربوط به فرهنگ اسلامی است و دومی

در ارتباط با فرهنگ مسلمانان در کشورها و قرون اسلامی می باشد

.

همچنین می توان موضوعات دیگری را هم نمونه آورد؛ مانند اخلاق اسلامی، فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی که ممکن است تفاوتهایی با

اخلاق، فلسفه و عرفان مسلمانان داشته باشد

.

حال برای بیان عرفان اسلامی باید به منابع اصیل اسلامی توجه داشت و با استناد به آنها سخن گفت و گرنه ممکن است مخلوطی از تفکرات

برخاسته از آراء و عقاید ملل گوناگون تحویل داده شود

.

سخن ما در این گفتار درباره عرفان ناب اسلامی است و از این رو تصمیم بر آن است که استشهاد به آیات و روایات گردد و حتی الامکان از

اختلاط به غیر آن پرهیز شود

.

راههای معرفت

برای شناخت و معرفت راههای متعددی وجود دارد که به طور کلی می توان آنها را در سه راه خلاصه کرد: راه علم، راه عقل و راه عرفان. راه

علم از حس شروع می شود و با تجربه و آزمایش تکمیل می یابد و راه عقل از فکر آغاز می گردد و به وسیله منطق و برهان تقویت می گردد و راه

عرفان از فطرت و وجدان برمی خیزد و با تزکیه و عبادت شکوفا می شود

.

معرفت الهی در سرلوحه معارف قرار گرفته است، ولی این سه راه را به عنوان طرق اصلی برای هر حقیقت اصیلی می توان بیان نمود؛ مثلاً

برای دریافت خوبی عدالت و زشتی ظلم می توان از سه راه طی طریق نمود. یک دانشمند به ارزش عدالت از طریق علم دسترسی پیدا می کند؛

مثلاً یک جامعه شناس یا حقوقدان ضرورت آن را در کاوشهای اجتماعی می یابد و یک فیلسوف با تجزیه و تحلیل عقلایی و یک فرد وارسته

اخلاقی هم با فطرتی پاک و بدون آلایش

.

سومی زیبایی عدالت و زشتی ظلم را با وجدان خود درک می کند و از هرگونه ظلمی تنفر دارد. او با فطرت پاکش از زجر یک کبوتر رنج

می برد و از گرسنگی یک انسان استعمار زده زجر می کشد و هیچ گونه نیازی نه به دلیل علمی دارد و نه به برهان فلسفی

.

گر چه علم و عقل هم حسن عدالت و قبح ظلم را اثبات می کند، ولی ممکن است یک دانشمند در فرمولهای علمی گرفتار دغدغه گردد و یک

فیلسوف هم در برهانی بودن آن تشکیک کند، ولی یک عارف آن را شهود می نماید و گرفتار هیچ گونه دغدغه و تشکیکی هم نمی گردد

.

این سه نه تنها با یکدیگر منافات ندارند، بلکه اگر خالی از اشتباه باشند مؤید یکدیگر هستند؛ یکی منتهی به درک شهودی می شود، دومی

عقلانی و سومی تجربی

.

هر کس به زبانی سخن از وصف تو گوید

.

در فرهنگ اسلامی علم و عقل و عرفان هر کدام ارزش ویژه خود را دارند و هر یک راه ارزنده ای برای دریافت حقیقت می باشند. این سه، نه

تنها منافاتی با یکدیگر ندارند، بلکه رهنمود به یک هدف و مقصود می دهند و پایان همه یکی است

.

قرآن کریم بارها از علم تجلیل کرده است. همچنین در این کتاب آسمانی به صورت مکرر به عقل و اِعمال قوای آن مانند تفکر و تدبر و تعقل

ارجاع شده است و نیز این سند ارزنده الهی لبریز از مفاهیم عرفانی می باشد

.

در مورد علم می فرماید: «اِنَّما یَخشَی اللّه َ مِن عِبادِهِ العُلماءُ

»(۷).

تنها بندگان دانشمند خداوند از او خشیت دارند

.

البته بیمی که برخاسته از نظر به ابهت و عظمت ذی الجلال است منحصر به علماء و دانشمندان می باشد

.

در مورد عقل هم می فرماید: «اِنَّما یَتَذَکَّرُ اولوا الالبابِ

»(۸).

تنها صاحبان خرد متذکر و متنبه می شوند

.

و در مورد عرفان هم می فرماید: «اَوَلَم یَکفِ بِرَبِّک أنّه عَلی کُلِّ شَی ءٍ شَهیدٌ

»(۹).

آیا کفایت نمی کند که پروردگارت نسبت به هر چیز حضور دارد

.

علم و عقل و عرفان هر سه چراغهایی تابناک هستند که آدمی را هدایت می کنند. تبیین راه علم و عقل را به فرصت دیگری محول می نماییم،

در اینجا اشاره ای به راه عرفان خواهیم داشت. البته این سه راه مربوط به انسانهای عادی است، ولی انبیاء الهی راهی بسیار برتر را هم در اختیار

داشتند که عبارت از راه وحی و الهام می باشد که با افاضات الهی هم خودشان منور می گردند و هم به دیگران نورافشانی می کنند. راه وحی راهی

روشن، بلکه تابان است که خالی از هر نوع اشتباه و خطا می باشد. از این رو معیار برای هرگونه معرفت قرار می گیرد و با استفاده دیگران از ساحت

مقدس پیامبران راه سمع و نقل بر روی آنان گشوده می گردد

.

راه عرفان

راه عرفان راهی روشن، جذاب و نزدیک به معرفت الهی است؛ زیرا در این راه واسطه ای در استدلال وجود ندارد و آفتاب خود دلیل آفتاب

می گردد، همچنانکه امام عارفان و امیر مؤمنان فرمود: «اعرفوا اللّه َ بِاللّه ِ

».(۱۰)

خدای را با خود خدا بشناسید

.

و خودش هم در پیشگاه الوهیت می گفت: «یا مَن دَلَّ علی ذاتِه بذاتِه

»(۱۱).

ای کسی که به ذات خود بر ذات خویش دلالت می کند

.

معرفت عرفانی به طور مستقیم از فیوضات احدیت سرچشمه می گیرد و هستی او را دلیل او می داند نه چیز دیگری را، چنان که سید عارفان

و زینت عابدان در مناجاتش می گفت: «بک عرفتُک و انتَ دللتنی علیک و دعوتَنی الیک و لو لا انت لم ادر ما انت

»(۱۲).

به واسطه خودت من تو را شناختم و تو مرا راهنمایی بر خودت کردی و به سوی خویش خواندی و اگر تو نمی بودی من تو را نمی شناختم

.

شبیه این مطلب را می توان در سخنان سنت انسلم مشاهده کرد

.

عارف بیش از هر چیز توجه به خورشیدی دارد که او آینه های وجودی را منور ساخته، و توجه به هستی بی نهایتی دارد که به دیگران هستی

بخشیده و به بی نیاز مطلقی رو می آورد که فقیران را غنی ساخته است. از این رو در بینش خویش همه چیز را به خدا نیازمند می بیند و او را

بی نیاز از همه چیز

.

همچنانکه شهید عارفان و سید شهیدان عاشقانه می گفت

:

«

کیف یُستَدَلّ علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک

»(۱۳).

چگونه استدلال می شود برای تو به آن چیزی که در وجودش نیازمند به تو می باشد

.

او خدا را آشکارتر از هر چیز می بیند و مدلول را روشن تر از هر دلیل

.

«

ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المُظهر لک

»(۱۴).

پروردگارا! آیا برای غیر تو ظهوری بیشتر از تو می باشد تا خواسته باشد او ظاهرکننده تو گردد؟

!

«

متی غبتَ حتی تحتاجَ الی دلیل یَدُلُّ علیک و متی بعدتَ حتی تکون الآثار هی التی توصل الیک

»(۱۵).

کی تو غائب شده ای تا نیاز به دلیلی داشته باشی که دلالت بر تو کند و کی تو دور شده ای تا آثار، آدمی را به تو رساند

.

عارف در هاله ای از انوار الوهیت قرار می گیرد، به طوری که در پرتو آن خودش هم منور می گردد و اشعه پرفروغ آن را در روح و وجدانش

لمس می کند و از این رو پس از رسیدن به مدلول نیازی به دلیل و برهان ندارد، همچنانکه ائمه هدی در نیایش خویش می گفتند: «فَالحِقنی بنور

عِزّک الاَبهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا

»(۱۶).

پروردگارا! مرا ملحق کن به نور عزت درخشان تر خویش تا آنکه عارف به تو گردم و از غیر تو روی برگردانم

.

اشعه تابناک عرفان دل عارف را چنان منور می سازد که جمال زیبای الهی را می بیند و پیوسته در حال حضور به سر می برد و در پیشگاه

عظمت او به عبادت می پردازد

.

یکی از احبار به خدمت امیر مؤمنان رسید و گفت: آیا پروردگارت را هنگام پرستش او دیده ای؟

امام عارفان فرمود: «ما کنتُ أعبد ربّا لم أره

».

من آن نیستم که پروردگاری را که ندیده ام بپرستم

.

حبر مزبور گفت: چگونه دیده ای؟

امام فرمود: «لا تدرکه العیون فی مشاهده الابصار و لکن رأته القلوب بحقائق الایمان

»(۱۷).

دیدگان هنگام نظر او را درک نکنند، ولی دلها آن را به حقیقت ایمان دیده اند

.

در اینجا کاملاً روشن می گردد که عبارت مولای متقیان بر مبنای شهود و رؤیت است، ولی رؤیت و شهودی مبتنی بر عرفان و ایمان

.

علی بن شعبه حرانی در روایتی می گوید که امام صادق علیه السلام

مقداری در مورد شناخت پروردگار سخن گفته، معرفتهای جاهلانه را مردود

شمردند. سپس شخصی گفت: چگونه به توحید الهی می توان دست یافت؟

حضرت فرمود: «باب البحث ممکن و طلب الخروج موجود، ان معرفه عین الشاهد قبل صفته و معرفه صفه الغائب قبل عینه

».

راه بحث امکان پذیر و راه فرار از این اشکالات باز است، انسان نسبت به هر چیزی که حاضر است اول به عین آن معرفت یافته و آن را متمایز

از دیگری شناخته و سپس به اوصاف آن پی می برد به خلاف غائب که اوصاف آن را پیش از عین آن می شناسد

.

شخصی می گوید: «و کیف عین الشاهد قبل صفته؟

»

چطور حاضر عینش قبل ا ز صفتش شناخته می شود

.

امام فرمود: «تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسک به و لا تعرف نفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به کما قالوا لیوسف ءَاِنّک لانت یوسف

قال «أنا یوسف و هذا اخی» فعرفوه به و لم یعرفوه بغیره، و لا اثبتوه من انفسهم بتوهّم القلوب

»(۱۸).

فرمود: تو نخست حاضر (خدا) را می شناسی و به علم او پی می بری و به خودت به وسیله او شناخت پیدا می کنی و خودت را از ناحیه

خودت نمی شناسی و می فهمی که هر چه در نفس توست مال اوست و به او قائم است

.

سپس امام علیه السلام

به شناخت برادران یوسف مثال می زند که پس از دیدن یوسف گفتند: آیا تو همانا یوسف هستی؟

یوسف گفت: من یوسف هستم و این هم برادر من می باشد

.

آنها یوسف را به خود یوسف شناخته و نه بغیر او، و همچنین او را از ناحیه خودشان به واسطه توهّمات نفسانی اثبات نکردند

.

امام می فرماید همچنانکه یوسف را به وسیله خود او و بدون واسطه شناختند، عارفان هم خدا را پس از شهود به وسیله خود خدا

می شناسند نه به واسطه غیر او

.

مرحوم علامه طباطبائی در ذیل همین روایت درباره جمله «و تعرف نفسک به» می فرماید: «وانکشف له عند ذلک من حقیقه نفسه انّها

الفقیره الی اللّه سبحانه المملوکه له

»(۱۹).

برای عارف آشکار می شود از درک حقیقت و واقعیت نفس خویش که او فقیر و محتاج به پروردگار سبحان و مملوک او می باشد

.

نیز علامه در ذیل روایت امیر مؤمنان که فرمود: «المعرفه بالنفس انفع المعرفتین» می گوید: ظاهرا مراد از معرفتین، معرفت آفاقی و انفسی

است و پس از آنکه معرفت انفسی را برتر از معرفت آفاقی می داند به واسطه آنکه در معرفت نفسانی علم حضوری وجود دارد و در معرفت آفاقی

علم حصولی، سپس می فرماید

:

«

فاذا اشتغل الانسان بالنظر الی آیات نفسه و شاهد فقرها الی ربّها و حاجتها فی جمیع اطوار وجودها وجَد أمرا عجیبا، وجد نفسه متعلّقه

بالعظمه و الکبریاء متصله فی وجودها و حیاتها و علمها و قدرتها و سمعها و بصرها و ارادتها و حبّها و سائر صفاتها و افعالها بما لا یتناهی بهاءً

و سناءً و جمالاً و جلالاً و کمالاً من الوجود و الحیاه و العلم و القدره و غیرها من کلّ کمال

»(۲۰).

هنگامی که انسان مشغول مطالعه در آیات نفسانی خویش گردد و فقر و نیاز او را در کلیه حالاتش به پروردگار خویش مشاهده نماید موضوع

عجیبی را درک می کند، خودش را وابسته به عظمت و کبریای الهی می بیند و خود را در هستی و زندگی، علم، قدرت، شنیدن، دیدن، اراده،

محبت و سائر صفات و افعال خویش متصل به وجودی می بیند که در بهاء و زیبایی و جلال و کمال و حیات و علم و قدرت و سائر کمالات

بی نهایت و بی پایان است

.

آری او خود را متصل به دریای بی پایانی از نور می بیند، ذره ای است که در شعاع خورشید قرار گرفته و آینه ای است که در مقابل تابش اشعه پر

فروغ او واقع شده و هر کجا نوری است از انوار خداست

.

دست پروردگان مکتب ولایت هم در مواقعی از طریق عرفانی به وجود پروردگار رهنمود می دادند، همچنانکه منصور بن حازم این موضوع را

خدمت امام صادق علیه السلام

بیان کرده می گوید: «انّی ناظرتُ قوما فقلتُ لهم انّ اللّه جلّ جلاله اجلّ و اعزّ و اکرم من ان یُعرَف بخلقه، بل العباد یُعرَفون

باللّه

.

فقال علیه السلام

:

رحمک اللّه

»(۲۱).

من با مردمی مناظره کردم و به ایشان گفتم که خدای جل جلاله، بزرگوارتر و ارجمندتر و گرامی تر است از اینکه توسط مخلوقش شناخته

شود، بلکه بندگان به سبب خداوند شناخته شوند

.

امام فرمود: خدایت رحمت کناد

.

حتی عرفان الهی به معرفت انبیاء و اولیاء هم نیاز ندارد، بلکه معرفت آنان نیازمند شناخت خداوند است، همچنانکه در دعا گفته می شود

: «

اللهم عرّفنی نفسک، فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف رسولک». البته اولیاء الهی بهترین راهنما برای او می باشند

.

سرچشمه عرفان

همان طور که گفته شد، راه عرفان از فطرت و خلقت آغاز می شود و هر چه گنجینه فطرت مصفاتر گردد جلوه های عرفانی بیشتر می شود

بمانند هر خلق و خوی شریف اخلاقی که فرمود: «اِنّا هَدَیناه السَّبیلَ اِمّا شاکِرا و اِمّا کَفورا

»(۲۲).

ما به انسان راه را نشان دادیم، یا شکرگزاری می کند (و در آن صراط حرکت می نماید) و یا ناسپاسی کرده (از راه منحرف می شود

).

دل مانند آیینه ای است که ابتدا تابشی از انوار الوهیت در آن پرتو افکنده هر چه آیینه صیقل یابد از آن بهره بیشتری می برد تا جایی که ممکن

است غرق در انوار گردد و یکپارچه درخشان شود، ولی با آلودگی شبهه و گناه مکدر می گردد وتاریک می شود، تا آنجا که ممکن است محروم از

انوار الهی شده، غرق در ظلمت گردد

.

در مکتب دین هر انسانی بر فطرت توحید چشم به جهان می گشاید و انگیزه خداجویی در وجدان و نهاد اوست، همچنانکه رسول

اکرم صلی الله علیه و آله

فرمود: «کلّ مولود یولد علی الفطره یعنی المعرفه بانّ اللّه خالقه

»(۲۳).

هر نوزادی بر فطرت متولد می شود؛ یعنی خدا عزوجل را خالق خویش می داند

.

عواملی مانند شبهه، محیط، تربیت غلط و غفلت است که او را منحرف می سازد و از این رو اگر بر فطرت الهی خویش باقی بماند این حس

باطنی شکوفا می گردد، همچنانکه حضرت سیدالشهداء علیه السلام پس از برشمردن نعمتهایی که خداوند متعال در جسم انسان عنایت نموده

می فرماید: «حتی اذا اکتملت فطرتی و اعتدلت مرتی اوجبتَ علیّ حجّتک بان الهمتَنی معرفتک و روّعتَنی بعجائب حکمتک

»(۲۴).

هنگامی که خلقت من کامل گردید و مزاج من معتدل شد حجت خود را بر من لازم نمودی به اینکه معرفت خویش را به من الهام فرمودی و

مرا به واسطه عجائب حکمت خود بی تاب ساختی

.

هدایت آغازین از طرف اوست و جذبه نخستین از سوی معشوق می باید و گرنه کوشش عاشق بیچاره به جایی نمی رسد که فرمود: «یا مَن

هدانی للایمان قبل ان اعرف شکر الامتنان

»(۲۵).

ای پروردگاری که مرا هدایت به ایمان کردی پیش از آنکه شکر انعام را بشناسم

.

امام سجاد علیه السلام

هم پس از آنکه آفرینش آفریدگان را بیان می نماید می فرماید: «ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبّته

»(۲۶).

سپس ایشان را به راه ارادتش روان ساخت و رهسپار طریق محبتش فرمود

.

ایمان به معبود و عشق به پرستش در سرشت آدمی

صفات و اعتقاداتی که با سرشت و خلقت آدمی عجین گشته در قالب زمان و مکان نمی گنجد. از این رو مشاهده می شود که در طول تاریخ در

هر زمان و مکانی عشق به پرستش وجود داشته و دارد و وجود این همه معابد و مساجد و موقوفات وابسته بدان از این انگیزه درونی حکایت

می کند

.

اگر با یک نظر وسیع و همه جانبه به تمام جهان بنگریم، مشاهده می کنیم که میلیونها هکتار زمین به عشق معبود زیر پوشش کلیسا و کنیسه و

مسجد است. همچنین میلیاردها ثروت وقف آنها و مراکز عام المنفعه در راه خدا گردیده است. این ایثار و اخلاص در کلیه مکانها و در تمامی

زمانهاست

.

این موضوع از یک انگیزه درونی در انسانیت حکایت می کند که پیوسته در همه قرنها و در همه مکانها وجود داشته و دارد، هم انسان

سفیدپوست در وجدان خود ایمان به معبود را احساس می کند و هم انسان سیاه پوست، هم بشر ماقبل تاریخ و هم انسان قرن بیستم. این همگانی

و هر مکانی و همه آنی دلالت بر یک وجدان همگانی در نهاد انسانها می کند، همچنانکه مهر مادری در دل هر مادری نهاده شده و عشق فرزندی

در او به ودیعه گذاشته شده است

.

یکی از بهترین شاخصه های ارزشهای وجدانی و وجه ممیز بین آنها و آداب و عادات قومی و قراردادی همین است که اولی در محدوده ای

نمی گنجد، ولی دومی در انحصار زمان و مکان با ملیت خاصی می باشد

.

عارف کیست

عرفان مقام بلند و بالایی است که در اوج حقائق قرار گرفته و دست هر کسی بدان راه ندارد. تنها بلند پروازانی را می طلبد که با بال معرفت و

اطاعت به پرواز آیند تا در مسیر آن قرار گیرند. دل وارسته ای می خواهد و کردار شایسته ای تا به عالی ترین مقصد و مقصود هستی نزدیک شود و

در مقام قرب جای گیرد که فرمود: «یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ و لا بَنونَ. إلاّ مَن اَتَی اللّه َ بِقَلبٍ سَلیمٍ

»(۲۷).

در دل عارف آرزویی جز خدا وجود ندارد که امام عارفان و امیر مؤمنان در دعایش اشک می ریخت و می گفت: «یا غایه آمال العارفین

»(۲۸)

؛ ای

پایان آرزو و مقصد و مقصود عارفان

.

و در دعای جوشن کبیر هست

:

«

یا من هو منتهی همم العارفین

»(۲۹).

ای خدایی که نهایت و پایان همت و مقصود عارفان هستی

.

دلبستگی عارف به خداست و سرور و شادمانی او در مناجات وی خلاصه می گردد، همچنانکه در همان دعا گفته می شود: «یا سرور

العارفین

»(۳۰)

؛ ای شادمانی دل عارفان

.

عارف همیشه با خدا عشق می ورزد و او را همراه دل خویش می یابد و هیچ گاه غفلت از او نداشته، از وی دور نیست که فرمود: «یا من لا

یبعد عن قلوب العارفین

»(۳۱).

ای کسی که از قلبهای عارفان دور نیستی

.

عارف از هر دو جهان آزاد است و از هر تعلقی غیر از علقه الهی وارسته است که امام عارفان فرمود: «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها

عن کل ما یبعدها

»(۳۲).

عارف کسی است که نفسش را بشناسد، بنابراین آن را از آنچه او را از خدا دور می سازد، آزاد گرداند و پاکیزه نماید

.

برای عارف، خدا مجهول و ناشناخته نیست که در پی او به دلیلی چنگ زند، بلکه او را از هر کسی بهتر می شناسد، همچنانکه فرمود: «یا

معروف العارفین

»(۳۳)

؛ ای کسی که نزد عارفان شناخته شده ای

.

عارف غرق در انوار ایزدی است و فروغ او تا اعماق دلش ریشه کرده است، همچنانکه امام سجاد علیه صلوات اللّه می فرماید: «و سبحات

وجهه لقلوب عارفیه شائفه

».

انوار ایزدی دلهای عارفانش را جلا داده و روشن ساخته است

.

او خوب می داند که آدمی چه گوهر گرانبهایی است و از این رو دل را اسیر غیر نمی سازد و از هر نامحرمی او را پاک می دارد و از هر چه او را از

خدایش دور می کند منزه می گرداند، همچنانکه خداوند یکی از پیامبران بزرگ حضرت ابراهیم را بدین صفت ستوده است که می فرماید: «اِذ

جاء رَبَّه بِقَلبٍ سَلیمٍ

»(۳۴).

هنگامی که به محضر پروردگارش با قلبی سالم رفت

.

آری قلب او سالم از هر آلودگی بود، سالم از شرک، سالم از گناه و سالم از هر نامحرمی

.

عارف به هیچ مسکّن و آرام بخشی رضایت نمی دهد و بجز سکون به اللّه به هیچ چیز دیگر آرامش ندارد «و مساکن ترضونها

»(۳۵)

نمی شناسد

.

عرفان درجات و مقاماتی دارد و شاهبازان این طریقه پیوسته از پروردگار متعال عالی ترین مقام و تداوم در آن را خواستار بودند، همچنانکه

امام سجاد در مناجاتش می گفت: «واجعلنی من اخصّ عارفیک

».

پروردگارا مرا از عارفان ویژه خویش قرار ده

.

محور عرفان

اولین سخن در عرفان شناخت خداوند و یگانگی اوست، همچنانکه امام عارفان و امیرمؤمنان می فرماید: «اول الدین معرفته و کمال معرفته

التصدیق به و کمال التصدیق به توحیده

»(۳۶).

آغاز دین شناخت اوست و کمال شناخت او تصدیق وی است و کمال تصدیق به او یگانه دانستن اوست

.

توحید الهی خورشید تابناکی است که در عرفان اسلامی می درخشد، توحید زیربنای کلیه تفکرات دینی است و توحید روح و جان اعمال و

دستوارت اسلامی است. توحید بی شائبه و خالصی را که قرآن معرفی می کند بیانگر اوج معرفت اسلامی است. قرآن لبریز از توحید و توجه به

پروردگار متعال می باشد که در عالی ترین سطح عرفانی قرار گرفته است

.

در عرفان اسلامی وجود پاینده و پایدار به ذات مقدس الهی انحصار دارد، به طوری که بقیه موجودات وابسته بدو می باشند و هیچ گونه

استقلالی از خود ندارند

.

یکی از اسماء الهی «قیوم» است، قیوم یعنی وجود قائم به ذات، پاینده، وجودی که هستی او به خودش می باشد و هستی دیگران به او

بستگی دارد، حافظ همه چیز در صحنه آفرینش است و هر چیزی در زیر پوشش و احاطه قدرت او می باشد. قرآن کریم می فرماید: «اللّه لا الهَ اِلاّ

هو الحَیُّ القَیُّوم

»(۳۷).

پروردگاری که هیچ معبودی جز او نیست، زنده و پاینده است

.

واژه «قیوم» صیغه مبالغه است؛ یعنی وجود بی نیاز الهی ذره ای وابسته به دیگری نیست و وجودات دیگر هم به تمام معنی نیازمند به او

هستند

.

در قرآن کریم حضور الهی بر کلیه موجودات به صورت دائمی و همیشگی بارها بیان شده است، تا آنجا که پس از اشاره به آیات آفاقی

وانفسی می فرماید: «اَوَلَم یَکفِ بِرَبِّک أنّه عَلی کُلِّ شَی ءٍ شَهیدٌ

»(۳۸).

آیا اینکه پروردگار تو بر هر چیز حضور دارد کافی نمی باشد

.

و امیر مؤمنان چقدر برجسته و جالب این حضور را بیان نموده و فرموده است: «ما رأیتُ شیئا الا و رأیتُ اللّه َ قبلَه و بعدَه و معه

».

آفریننده و آفریده

در مورد رابطه بین آفریننده یا خالق و مخلوق، اهل علم و فلسفه و عرفان هر یک تعبیراتی دارند. گروهی محرک و متحرک، جماعتی مؤثر و

اثر، عده ای علت و معلول، جمعی واجب و ممکن، پاره ای شی ء و فی ء، برخی جمال و آینه، و تعدادی هم یم و نم (دریا و رطوبت) گفته اند،

ولی گویاترین و صادقانه ترین تعبیر همان است که قرآن مجید می فرماید که همان «آیه» می باشد. این کتاب آسمانی در دهها مورد جهان و

پدیده های شگرف آن را آیات الهی معرفی می کند، همچنانکه می فرماید: «و مِن آیاتِه خَلقُ السَّمواتِ و الارضِ و ما بَثَّ فیهما مِن دابَّهٍ

»(۳۹).

از نشانه های پروردگار، آفرینش آسمانها و زمین و جنبندگانی است که در آن دو پراکنده هستند

.

آیه کامل ترین تعبیر ممکن است. آفریدگان کلمات وجودی هستند که نشانگر آفریننده می باشند، نشانگر علم و قدرت او و نشانگر جمال و

جلال او

.

غناء الهی و فقر آفریدگان در عرفان اسلامی کاملاً مشهود است و در این جهت تبعیضی هم بین آفریدگان وجود ندارد، بلکه همگان به ساحت

مقدس ذی الجلال نیاز دارند. قرآن مجید در مورد انسانها می فرماید: «یا اَیُّها الناسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَی اللّه ِ وَ اللّه ُ هو الغَنِیُّ الحَمیدُ

»(۴۰).

ای انسانها، شما نیازمندان به پروردگار هستید و خداوند تنها بی نیاز ستوده است

.

او بی نیاز ستوده است

(۴۱)

و بی نیاز بردبار است

(۴۲)

(

در مقابل بدیهای بندگان) و بی نیاز صاحب رحمت است

(۴۳)

و بی نیاز از جمیع جهانیان

می باشد

(۴۴)

.

اوست که دیگران را بی نیاز می گرداند، همچنانکه فرمود: «و اَنَّه هُوَ اَغنی و اَقنی

»(۴۵).

او «پروردگار» کسی است که بی نیاز می کند و سرمایه می دهد

.

عالم و آدم در پیشگاه عظمت اللّه صفرهایی بیش نیستند که خود به خود شأنی ندارند، ولی هنگامی که وابسته و متعلق به او می گردند،

ارزشی پیدا می کنند

.

سید شهیدان و شهید عارفان در مناجات خویش می گوید

:

«

الهی کیف استعز و فی الذله ارکزتَنی، ام کیف لا استعز و الیک نسبتَنی، الهی کیف لا افتقر و انت الذی فی الفقراء اقمتَنی، ام کیف افتقر و انت

الذی بجودک اغنیتنی

»(۴۶).

پروردگارا چگونه اظهار عزت کنم، در حالی که در ذلت قرارم دادی، یا چگونه اظهار عزت ننمایم، در حالی که مرا به خودت نسبت داده ای

.

پروردگارا چگونه محتاج نباشم، حال آنکه مرا در میان فقرا قرار داده ای، یا چگونه خود را محتاج بدانم، در حالی که با جود و کرمت بی نیازم

گردانیده ای

.

همین امام بزرگوار دو صحنه را به خوبی ترسیم می کند؛ یکی شکوه ایزدی و دیگری فقر انسانی، در یک طرف همه اش احسان و انعام و در

طرف دیگر همه اش نیاز و تقصیر

.

آنجا که نام پروردگار را بیان می کند می گوید

:

«

انت الذی انعمتَ، انت الذی احسنتَ، انت الذی اجملتَ

…»

تو همانی که نعمت عطا کردی، تو همانی که نیکی کردی، تو همانی که زیباگونه رفتار کردی

.

و هنگامی که نام خود را به میان می آورد می گوید

:

«

انا الذی اسأتُ، انا الذی اخطأتُ، انا الذی هممتُ

»(۴۷).

من همانم که بدی کردم، من همانم که خطا کردم، من همانم که اهتمام به تقصیر ورزیدم

.

مشابه آن را در مناجاتهای پدر بزرگوارش امیرمؤمنان و امام عارفان هم مشاهده می کنیم که در پیشگاه الوهیت با دلی زار و دیده ای اشکبار

می گفت

:

«…

مولای یا مولای انت العظیم و انا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم. مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف

الاالقوی

»(۴۸).

آقای من، ای آقای من، تو بزرگ و با عظمت هستی و من خرد و کوچک هستم و آیا فرد حقیر را جز شخص بزرگ رحم می کند؟

آقای من، ای آقای من، تو نیرومندی و من ناتوان و آیا فرد ناتوان را جز نیرومند مورد ترحم قرار می دهد؟

امام سجاد علیه السلام

هم در مناجات خویش می گوید

:

«

یا غنی الاغنیاء ها نحن عبادک بین یدیک و انا افقر الفقراء الیک فاجبر فاقتنا بوسعک سبحانک نحن المضطرّون الذین اوجبت اجابتهم

»(۴۹).

ای ثروت ثروتمندان، اینک ما بندگانت در پیشگاه تو هستیم و من نیازمندترین نیازمندان به تو هستم. با گستردگی بذل و عطای خویش فقر

و نیاز ما را جبران فرما، منزهی تو

ما درماندگانی هستیم که تو لازم دانسته ای پذیرش آنها را

.

عظمت الهی و خُردی انسان

عارف به جایی می رسد که فقط عظمت و بزرگی را در ذات مقدس ذی الجلال می شناسد و دیگران را در پیشگاه او خُرد و کوچک می بیند

.

امیر مؤمنان در جنگ صفین خطبه غرائی را ایراد نمود، یک نفر از ارادتمندان به صورت مبالغه آمیزی وی را ستود، حضرت فرمود

:

«

انّ مِن حق مَن عظم جلال اللّه فی نفسه و جل موضعه من قلبه ان یصغر عنده لعظم ذلک کل ما سواه

»(۵۰).

کسی که جلالت خدا نزد او با اهمیت و مرتبه اش در دل او بلند است سزاوار است که به واسطه بزرگواری و بلند مرتبه بودن خدا هر چیز غیر

از او را کوچک بشمارد

.

عارف شیفته الهی است. عارف سراپا غرق در ابهت کمال و عظمت جلال است، تا آنجا که فقط وجود بی پایان او را می بیند و تنها سر به

آستان او می ساید، نه خود را می شناسد نه غیر را و فقط او را، خود را به صورت ذره ای در شعاع خورشید، بلکه پر کاهی در محضر جلال می بیند

و غیر را هم به صورت ذراتی وابسته و موجوداتی کاملاً نیازمند، تا آنجا که عاشقانه در مورد پروردگار می گوید: «سبحانک ما اعظم شأنک

…»(۵۱).

و در باره خویش می گوید: «و ما انا یا سیّدی و ما خطری

»(۵۲)

؛ من کِه هستم ای آقای من و چه اهمیتی دارم و در م

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.