خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل محورهایاساسی اصلاحات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل محورهایاساسی اصلاحات قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
29دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل اصلاح و تحول را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.

من آنچه را که امروز به نظرم رسید مطرح بکنم ، این است که ما چگونه می توانیم معایب و نواقص را برطرف کنیم ؛ فسادها را بزداییم و به معنای درست کلمه ، اصلاح را در کشور به وجود بیاوریم ؛ این سؤ ال بسیار مهمی است و جا دارد که ذهنهای همه ی کسانی که به سرنوشت این کشور و این ملت علاقه مندند، روی این سؤ ال متمرکز بشود. امروز مساءله ی اصلاحات – که یک موضوع روز برای همه است – در کشور مطرح است . افراد زیادی دم از اصلاحات می زنند و برای آن تلاش می کنند. اصلاحات چیست ؟ راه رسیدن به اصلاحات کدام است ؟ اولویتهای اصلاحات چیست ؟ اینها مسائل بسیار مهمی است .
مساءله ی مهم دیگر در همین زمینه این است که دشمن در تبلیغات خود – که شعار اصلاحات را پیگیری می کند – به دنبال چیست ؟ اصلاحات مال ماست . این که شما ملاحظه می کنید تبلیغات جهانی برروی اصلاحات در ایران متمرکز می شود، علت آن چیست ؟ این تبلیغات متعلق به مراکزی است که نمی توانند ادعا کنند خیر ملت ایران را می خواهند. مگر وجود فساد و اختناق و خرابی وضع در این کشور، غیر از تسلط و نفوذ قدرت استکباری انگلیس در دوره ی اول ، و امریکا در دوره ی بعد، علت دیگری دارد؟ چه قدرتی در این مملکت اختناق را به وجود آورد؟ چه قدرتی در این مملکت دستگاههای ملی و دولتی را برمبنای فساد پایه گذاری کرد؟ چه قدرتی در طول پنجاه سال با اخلاق عمومی و انسانی مبارزه کرد؟ چه دستی رضاخان را به قدرت رساند؟ چه عواملی کودتای ۲۸ مرداد را راه انداخت ؟ در طول این پنجاه و چند سال ، چه کسانی زشت ترین تبلیغات را در جهت کشاندن این ملت به سمت فساد، بی بندوباری و ناباوری به اصول اخلاقی و دین انجام دادند؟ جوانان ما امروز چیزی از مطبوعات دوران رژیم پهلوی به یاد ندارند؛ اما شماها که به یاد دارید. آن مطبوعات فاسد و – به قول یک روشنفکر مسلمان معروف – آن رنگین نامه ها، به وسیله ی چه کسی تشویق می شد؟ آنها از کجاها تغذیه و تشویق می شدند؟ از چه کسی الگو می گرفتند؟ غیر از همین دستگاههای قدرتی که آن نظام را سر کار آورده بودند و با همه ی وجود آن را تقویت می کردند؟
امروز ما برای این که با نام و یاد و سلطه ی استکباری دولت امریکا با همه ی وجود مخالف باشیم ، محتاج چه دلیلی باشیم ، جز این که آن رژیم پنجاه سال همه ی منابع انسانی و مالی و اخلاقی و استعدادیِ ما را ضایع و نابود کرد؟ دستاورد رژیم پهلوی در طول این پنجاه سال برای ایران چه بود؟ این ویرانه یی که اینها به وجود آوردند، چگونه ، با کدام تلاش و در چه مدت قابل اصلاح است ؟ چه کسی آن را زمینه سازی کرد؟ چه کسی کمک کرد؟ چه کسی هدایت کرد؟ چه کسی دستگاه جاسوسی شان را تقویت کرد؟ چه کسی به آنها خط داد؟ در عین حال همان دولت امریکا و انگلیس ، همان رؤ ساشان ، همان سیاستمدارانشان ، همان مراکز رسانه یی شان ، امروز از چیزی به نام اصلاحات و آزادی در ایران دفاع و حمایت می کنند! این باید هر هوشمندی را به فکر وادار کند و هر غافلی را بیدار و هوشیار نماید. مساءله چیست ؟ این یک صحبت بسیار مهم و یک سؤ ال بسیار اساسی است .
بنده به عنوان کسی که از اول این انقلاب تا امروز در مسائل گوناگون و در عرصه های مختلف این نظام ، با جوانب و جریانهای گوناگون مواجه بوده ام ؛ هم آدمها را می شناسم ، هم حرفها را می شناسم و هم با تبلیغات رسانه یی دنیا آشنا هستم ؛ به یک جمع بندی رسیده ام که به طور خلاصه این است : یک طرح همه جانبه ی امریکایی برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی طراحی شد و جوانب آن از همه جهت سنجیده شد؛ این طرح ، طرح بازسازی شده یی است از آنچه که در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد؛ به نظر خودشان می خواهند همان طرح را در ایران اجرا کنند؛ دشمن این را می خواهد. من اگر بخواهم قرائن و شواهد این معنا را بگویم ، الان در ذهن من هست ؛ نه این که بخواهم دنبال نشانه هایش بگردم ؛ شواهد آشکاری در اظهارات خودشان وجود دارد. در طول این چند سال ، از اظهارات مغرورانه و قدرتمندانه و احیاناحساب نشده ی آنها – که خودشان هم می گویند فلان مصاحبه یی که ما کردیم ، عجولانه بود – صحت این ادعا کاملا آشکار می شود که آنها به خیال خودشان طرح فروپاشی شوروی سابق را منطبق با شرایط ایران بازسازی کردند و می خواهند در ایران پیاده کنند. البته در چند مورد هم دچار اشتباه شدند که این هم از الطاف الهی است .
دشمنان ما در مواقع حساس در محاسبات خود دچار اشتباه می شوند. البته اینها اشتباهاتی نیست که اگر من ذکر کردم ، آنها بتوانند اصلاحش کنند؛ نه ، اشتباه در شناخت واقعیتها دارند؛ براساس این اشتباه برنامه ریزی می کنند و برنامه ریزی غلط از آب درمی آید؛ لذا موفق نمی شوند. آنها برای دفاع از رژیم پهلوی برنامه ریزی کردند و با همه ی قدرت هم ایستادند؛ منتها در شناخت مسائل ایران ، در شناخت مردم ، در شناخت روحانیت و در شناخت دین اشتباه کرده بودند؛ لذا شکست خوردند؛ این جا هم سرنوشتشان جز این نیست و شکست خواهند خورد.
اینها در چند مورد اشتباه کردند: اشتباه اولشان این است که آقای خاتمی ، گورباچف نیست . اشتباه دومشان این است که اسلام ، کمونیسم نیست . اشتباه سومشان این است که نظام مردمی جمهوری اسلامی ، نظام دیکتاتوری پرولتاریا نیست . اشتباه چهارمشان این است که ایرانِ یکپارچه ، شورویِ متشکل از سرزمینهای به هم سنجاق شده نیست . اشتباه پنجمشان این است که نقش بی بدیل رهبری دینی و معنوی در ایران شوخی نیست . این اشتباهات را بعدا توضیح خواهم داد.
اشاره یی به طرح امریکایی فروپاشی شوروی بکنم . این چیزی که الان از این تصویر در ذهن من هست ، بخش عمده اش از یادداشتهایی است که خود من روزبه روز در سال ۱۳۷۰ از خبرهای ماجرای شوروی یادداشت کرده ام . البته بعدا با اطلاعات فراوانی که دوستان ما از منابع مهم روسی و غیرروسی فراهم کردند و به بنده دادند، تکمیل شد که نمی خواهم حالا با تفصیل آنها را بیان کنم ؛ اما ماجرای عظیمی است .
وقتی می گوییم طرح امریکایی فروپاشی شوروی ، لازم است سه نکته را در کنار این کلمه ی امریکایی عرض بکنیم :
نکته ی اول این است که وقتی می گوییم طرح امریکایی ، معنایش این نیست که بقیه ی بلوک غرب در این زمینه با امریکا همکاری نداشتند؛ چرا، همه غرب و همه ی اروپا در این زمینه بشدت با امریکا همکاری می کردند؛ مثلا نقش آلمان و انگلیس و بعضی کشورهای دیگر به صورت بارز بود؛ اینها همکاری جدی داشتند.
نکته ی دوم این است که وقتی می گوییم طرح امریکایی ، معنایش این نیست که ما عوامل داخلی فروپاشی شوروی را ندیده می گیریم ؛ نخیر، عوامل فروپاشی در درون نظام شوروی وجود داشت و از آن عوامل دشمنشان بهترین استفاده را کرد. آن عوامل داخلی چه بود؟ فقر شدید اقتصادی ، فشار بر مردم ، اختناق شدید، فساد اداری و بوروکراسی ؛ البته انگیزه های قومی و ملی هم در گوشه و کنار وجود داشت .
نکته ی سوم این است که این طرح امریکایی یا غربی – به هر تعبیری که می گوییم – یک طرح نظامی نبود؛ در درجه ی اول یک طرح رسانه یی بود که عمدتا به وسیله ی تابلو، پلاکارد، روزنامه ، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسی محاسبه بکند، می بیند که حدود پنجاه ، شصت درصد آن مربوط به تاءثیر رسانه ها و ابزارهای فرهنگی بود. عزیزان من ! مساءله ی تهاجم فرهنگی را – که من هفت ، هشت سال پیش مطرح کردم – جدی بگیرید. شبیخون فرهنگی شوخی نیست . بعد از عامل رسانه یی و تبلیغی ، در درجه ی دوم ، عامل سیاسی و اقتصادی بود؛ عامل نظامی هیچ نبود.
و اما این طرح چه بود؟ گورباچف وقتی در سال ۱۹۸۵ – حدود سالهای ۶۴ و ۶۵ – سر کار آمد، یک عنصر جوان در قبال دبیرکل های پیر قدیمی بود؛ روشنفکر و خوش برخورد بود؛ شعاری که او مطرح کرد، شعار پروستریکا در درجه ی اول ، و گلاسنوست در درجه ی دوم بود. تعبیر فارسی پروستریکا، بازسازی و اصلاحات اقتصادی است ؛ و گلاسنوست یعنی اصلاحات در زمینه ی مسائل اجتماعی ، آزادی بیان و امثال اینها. در یکی ، دو سال اول ، به وسیله ی رسانه ها آواری از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهت دهی و پیشنهاد بر سر گورباچف فرو ریخت و کار به جایی رسید که توسط مراکز امریکایی ، گورباچف به عنوان مرد سال معرفی شد! این در همان دوران جنگ سرد هم بود؛ یعنی در دورانی که امریکاییها شبح هر موفقیتی را در شوروی با تیر می زدند! قبل از گورباچف ، اگر واقعیتهای خوبی هم در شوروی وجود داشت ، بشدت آن را انکار می کردند و علیه آن تهاجم تبلیغاتی راه می انداختند؛ اما ناگهان نسبت به گورباچف چنین وضعی را پیش گرفتند! این آغوش باز غرب ، به عنوان یک مشوق بزرگ ، گورباچف را فریب داد! من نمی توانم ادعا کنم که گورباچف کسی بود که غربیها یا دستگاههای سیا او را سر کار آورده بودند – آن چنانی که بعضیها در دنیا ادعا می کردند – من نشانه های این را واقعا نمی بینم و البته خبری هم از پشت پرده ندارم ؛ اما آنچه که مسلّم است ، آغوش باز، چهره ی باز، چهره ی خندان ، تجلیل و تبجیل و تشویق و احترام غربیها گورباچف را فریب داد. او به غربیها و امریکاییها اعتماد کرد؛ اما فریب خورد. گورباچف کتابی به نام پروستریکا – انقلاب دوم – نوشته که انسان نشانه های این فریب خوردگی را مشاهده می کند.
در محیط اختناق آن روز شوروی این شعارها بشدت فضاشکن بود. حدودا در همین سال ۱۳۶۹ یا ۱۳۷۰ است – که من در یادداشتهای خودم این را نوشته ام – که گورباچف قید جواز عبور برای سفر از شهری به شهر دیگر در شوروی را برمی دارد! هفتاد و سه سال بعد از ایجاد شوروی ، بعد از پایان یافتن دوره ی سی ساله ی استالین و دوره ی هجده ، نوزده ساله ی برژنف و غیرذلک ، آقای گورباچف از جمله کارهایی که در زمینه ی گلاسنوست کرد، این بود که جواز عبور را برداشت !
در چنین جوی شما ببینید فکر و طرح مساءله ی آزادی بیان به چه معناست . وقتی می گوید آزادی بیان ، برای مردم چه قدر شگفتی آور و چه قدر فضاشکن است ! در تمام این دوران ، روزنامه ی مهم قابل توجه در تمام شوروی پراوداست که یک روزنامه عمومی است ؛ یکی هم یک روزنامه ی مربوط به جوانان است ؛ چند مطبوعه ی دیگر تخصصی هم وجود داشت ؛ اما تکثر روزنامه ها و وجود کتابهای چنین و چنان اصلا به چشم نمی خورد. نویسنده یی که از برخی از مبانی سوسیالیسم – نه همه ی آنها – انتقاد کرده بود؛ سالهای متمادی اجازه ی خروج از شوروی را نداشت . البته امریکاییها روی او هم خیلی تبلیغ می کردند و خیلی حرف می زدند که بنده از دوره ی قبل از انقلاب این قضیه در یادم مانده است .
در چنین فضایی این شعار توسط گورباچف داده شد؛ منتها اشتباهاتی کردند که من نمی خواهم این اشتباهات را الان بگویم ؛ در خلال صحبت ، بعضی از اشتباهاتشان معلوم خواهد شد. مدتی گذشت ، سیل تبلیغات غربی و فرهنگ غربی و نمادهای غربی – سمبلهای لباس و مکدونالد و از این چیزهایی که در واقع جزو سمبلهای امریکایی است – در شوروی راه پیدا کرد. این که من می گویم ، تفکر یک طلبه ی گوشه نشین نیست ؛ در همان روزها بنده در خود مجلات امریکایی – تایم و نیوزویک – خواندم که از این که قهوه خانه های مکدونالد در مسکو رواج پیدا کرده ، اینها به عنوان یک خبر مهم و به عنوان پیشاهنگ فرهنگ غربی و فرهنگ امریکایی در کشور شوروی یاد کرده بودند!
شعارهای گورباچف یکی ، دو سال رو به اوج بود؛ اما بعدا ناگهان یک عنصر دیگر به نام یلتسین در کنار گورباچف پیدا شد. نقش یلتسین ، نقش تعیین کننده است . نقش او این است که مرتب پا به زمین بکوبد و بگوید که این شعارها فایده یی ندارد؛ این شتاب کم است ؛ دیر شد؛ اصلاحات عقب افتاد! اگر آدم عاقل مدبری به جای گورباچف بود، شاید در طول بیست سال می توانست آن اصلاحات را بی دغدغه انجام بدهد – همچنان که این کار در چین اتفاق افتاد – اما همین مقدار خودداری و خویشتنداری را هم از دست گورباچف بیرون کشید. کار به جایی رسید که گورباچف معاون خود – یلتسین – را عزل کرد؛ اما رسانه های امریکایی و غربی نه فقط عزلش نکردند، بلکه تقویتش کردند!
او حدود یک سال یا بیشتر، به عنوان یک چهره ی برجسته ی روشن بین اصلاح طلب مغضوب و مظلوم در تبلیغات غربیها و امریکاییها مطرح شد. بعدا انتخابات ریاست جمهوری روسیه پیش آمد. می دانید که دیگر جمهوریها انتخابات جداگانه داشتند. البته انتخابات که نداشتند؛ بنا شد انتخابات داشته باشند. یکی از کارهای گورباچف این بود که گفت انتخابات داشته باشیم . در کشور شوروی ، از بعد از دوران تزارها، حتی یک انتخاب هم اتفاق نیفتاده بود. انتخابات در دوران تزارها هم شبیه انتخابات زمان شاه ما بود. اتفاقا تاریخ مشروطیتشان هم – با یک سال اختلاف – دقیقا منطبق با تاریخ مشروطیت ایران است . در دوره ی تزارها مجلس ملی – دوما – یک صورت بود؛ مثل مجلس شورای ملی ما در دوران رژیم پهلوی . بعد هم که کمونیستها سر کار آمدند، مجلس ، بی مجلس ؛ انتخابات ، بی انتخابات ؛ تمام شد! حالا بعد از گذشت هفتاد و سه سال ، بناست اولین انتخابات در جمهوری روسیه – نه همه ی شوروی – انجام بگیرد. کاندیدا کیست ؟ آقای یلتسین ! با راءی بالایی یلتسین – یعنی همان عنصر تندرو – رئیس جمهور شد.
از این جا داستانِ شیرینی است . از روزی که یلتسین در ژوئن ۱۹۹۱ – یعنی ۲۴/۳/۱۳۷۰ – رئیس جمهور شد، تا حدود چهارم یا پنجم دیماه که رسما شوروی منحل شد، حدود هفت ماه طول کشید؛ یعنی این چند سال صرف مقدمات شد. بخشی از مقدمات به دست گورباچف ، برخی هم وقتی تاریخ مصرف گورباچف تمام شد، به دست یلتسین انجام شد و برنامه ی مورد نظر امریکا و غرب ، تا رسیدن یلتسین به قدرت شتاب گرفت . به مجرد این که یلتسین به قدرت رسید و رئیس جمهور روسیه و نفر دوم شوروی شد، ابتکار عمل به دست او افتاد. در روز ۲۴/۳/۱۳۷۰ یلتسین رئیس جمهور می شود و در روز ۲۶/۳/۱۳۷۰ – یعنی سه روز بعد – جرج بوش رئیس جمهور امریکا اعلام می کند که سه جمهوری بالتیک – لتونی ، استونی و لیتوانی – متعلق به شوروی نیست و شوروی بایستی این سه جمهوری را رها کند و استقلال آنها را به رسمیت بشناسد؛ اگر به رسمیت نشناسد، کمکهایی را که امریکا قول داده است ، قطع خواهد شد. البته من الان درست یادم نیست که آیا کمکهایی بود که در زمان رونالد ریگان قول داده شده بود، یا در زمان بوش ؛ به هرحال به آقای گورباچف قول کمک داده بودند. چندی بعد یلتسین اعلام کرد که ما استقلال جمهوریهای سه گانه را به رسمیت می شناسیم ! دو ماه بعد برای این که یلتسین چهره اش برجسته تر شود، کودتای معروف مردادماه شوروی اتفاق افتاد؛ کودتایی که در همان اوان کاملا مشکوک به نظر می آمد. دوربین تلویزیونهای امریکایی – N.N.C و غیره – در مسکو فعال شدند و روی یلتسین متمرکز گردیدند. در این جا تلویزیون خودمان تصویر N.N.C را که پخش می کرد، ما دیدیم که یلتسین روی تانک رفته و در میان مردم شعار می دهد و می گوید که نخیر، ما تسلیم کودتاچیها نمی شویم ! بعد هم به مجلس رفت ، اما کودتاچیها با یلتسین که دم دستشان در مجلس ملی – دوما – متحصن شده بود، هیچ کاری نداشتند و به سراغ او نرفتند؛ ولی به سراغ گورباچف که در شبه جزیره ی کریمه مشغول گذراندن روزهای تعطیلاتش بود، رفتند و او را دستگیر کردند! یلتسین هم رجزخوانی می کرد و شعار می داد! یک جنجال رسانه یی در دنیا به وجود آوردند و البته از واقعیت هم خیلی خبری نبود! یک تعداد تانک در خیابانهای مسکو ظاهر شدند، اما سه روز هم نبودند؛ بعد از سه روز هم گفتند که کودتاچیها را درخواب دستگیر کرده اند! نتیجه کودتا این شد که یلتسین – که شخصیت دوم بود – در حقیقت شخصیت اول شد! در همان اوقات وزیر امور خارجه ی ما سفری به جمهوریهای آسیای میانه کرد و برگشت ؛ من از ایشان پرسیدم که چه خبر؛ ایشان گفت واضح است که رئیس شوروی یلتسین است نه گورباچف ! در دنیا هم مشخص بود که قضیه این طوری است . بعد هم جمهوریها یکی یکی طالب استقلال شدند؛ مثلا اکراین ادعا کرد که می خواهد مستقل بشود؛ گورباچف مخالفت می کرد، اما یلتسین می گفت ما قبول داریم ؛ بناچار بعد از دو، سه روز گورباچف هم قبول می کرد! بنابراین مساءله یی درست شد که گورباچف یا مجبور بود برای عقب نماندن ، خودش را جلو بیندازد و همان شعارها را او هم بدهد؛ یا مجبور بود بعد از چند روز تبعیت کند؛ چون فشار تبلیغات جهانی مجالی نمی گذاشت برای این که غیر از آنچه که یلتسین گفته ، بشود چیزی گفت . این روند از اواخر خردادماه شروع شده بود. به دنبال آن ، کناره گیری گورباچف از دبیرکلی حزب مطرح شد؛ بعد پیشنهاد انحلال حزب کمونیست ، سپس شکست کمونیزم اعلان شد – همان چیزی که امریکاییها خیلی از آن کیف می کردند – و بعد هم بالاخره شایعه ی استعفای گورباچف منتشر شد. در همان زمان طی مصاحبه یی از گورباچف سؤ ال شد که شما استعفا خواهید کرد یا نه ؛ گفت منتظرم وزیر امور خارجه ی امریکا به مسکو بیاید تا ببینم چه می شود! وزیر امور خارجه ی امریکا به مسکو آمد و قبل از آن که با گورباچف تماس بگیرد، رفت با یلتسین تماس گرفت ؛ آن هم در کاخ اصلی ملاقاتهای کرملین ؛ معنای کارش این بود که گورباچف تمام شد! سه روز7J.طی یک طراحی سه ، چهار ساله و یک نتیجه گیری شش ، هفت ماهه بکلی منهدم کنند و از بین ببرند!
البته همین جا به شما بگویم که روسیه بعد از انحلال شوروی ، آن طور که آنها می خواستند، تبدیل به برزیل دوم نشد. آنها می خواستند روسیه به یک برزیل – یعنی یک کشور دست سوم دنیا – تبدیل شود؛ تولید بالا، اما گرفتاری و فقر عمیق و بدون هیچ گونه نقشی در سیاست دنیا. شما ببینید الان در کجای دنیا حرف و راءی و نظر و حضور برزیل کسی را به خود متوجه می کند. می خواستند روسیه را این طوری بکند، اما نشد؛ چرا؟ چون روسیه ملت خوب و قوی یی دارد؛ از لحاظ نژادی مردم مستحکمی هستند؛ بعد هم پیشرفت صنعتشان ، اتمشان ، دانشمندانشان ، تحقیقاتشان و سایر امکاناتشان قابل توجه است . طراحان این قضایا که نشستند خودشان بریدند و خودشان دوختند، برای جمهوری اسلامی نیز چنین خوابی دیده اند. آنها فکر نمی کنند که جمهوری اسلامی ایران اگر به سرنوشت شوروی دچار بشود، کشوری مثل روسیه ی امروز خواهد شد؛ نه ، آنها فکر می کنند که ایران کشوری در سطح کشور دوره ی پهلوی خواهد شد؛ یعنی در ردیف دهم بعد از ترکیه ! چون تصور می کنند که در این جا اتم که نیست ؛ پیشرفت علمیِ آن چنانی که نیست ؛ جمعیت سیصد میلیونی که نیست ؛ کشوری به عظمت روسیه – که امروز باز هم تقریبا بزرگترین کشور دنیاست – که نیست .
اما حالا واقعیت چیست ؟ واقعیت با آنچه که آنها طراحی کردند، به قدر زمین تا آسمان متفاوت است ! اشتباه بزرگی را مرتکب شدند. من واقعا دریغم می آید که اسم خاتمی عزیزمان را – این سید آقازاده ی شریف مؤ من دلباخته ی به معارف دینی و دلباخته ی به امام و طلبه یی مثل خود ماها – آن طوری که غربیها مطرح کردند، مطرح کنم و ایشان را با گورباچف مقایسه کنم ؛ ولی آنها این مقایسه را کردند و صریحا گفتند که در ایران هم گورباچفی به قدرت رسید. البته فراموش نکنیم که متاءسفانه یک عده هم در داخل خوششان آمد و این اهانت را نفهمیدند و آن توطئه یی را که پشت این اهانت هست ، به طریق اولی نفهمیدند! به مغرضان و آنهایی که می فهمند چه دارد اتفاق می افتد و چه می خواهند پیش بیاورند، کاری ندارم ؛ اما یک عده از آنهایی که مغرض هم نبودند، نفهمیدند که چه شد و دشمن چه می خواهد انجام بدهد.
به آن تفاوتها برگردیم . تفاوت اول ، تفاوت رئیس جمهور ما با آقای گورباچف است . گورباچف روشنفکری بود که حتی به احتمال زیاد به اصل و مبانی مارکسیزم هم اعتقاد زیادی نداشت ؛ آدمی بود که اصلا ساختار شوروی را قبول نداشت ؛ خود او هم به زبانهای مختلف این را اظهار کرده بود. البته در آن وقتی که سر کار آمد، خیلی صریح نمی توانست اینها را بگوید؛ اما بالاخره اظهار می کرد. رئیس جمهور ما، جمهوری اسلامی ، دین و اعتقاد قلبی اوست ؛ امام مراد و مقتدای اوست ؛ یک روحانی است . آنها اول در خوش خیالیهای خود حرفهایی زدند، هنوز هم سیاستمدارترین و موذی ترینشان هم آن حرفها را می زنند؛ اما عده یی از آنها از این دو سال اخیر به وحشت افتادند و بارها در تبلیغات خودشان گفتند که نه ، این هم از خودشان است ؛ جزو همین بنیادگراهاست ! اتفاقا این را درست فهمیده اند! گورباچف به مبانی مارکسیزم بی اعتقاد و دلباخته ی غرب بود؛ حرفهایی هم که می زد، حرفهای غربیها بود؛ منتها با زبان روسی آنها را بیان می کرد؛ والاّ شعارهای او هم غیر از شعارهای آنها نبود؛ او دلباخته ی آنها بود! البته در این جا قضایای خیلی ریزی – مثل سفرها، امتیاز دادنهای دروغین و بیخودی و … – هست که نمی خواهم آنها را بگویم ؛ چون جای این جلسه نیست ؛ خود شما هم می توانید آن قضایا را پیدا کنید.
تفاوت دوم این است که اسلام ، مارکسیزم نیست . مارکسیزم مورد قبول مردم شوروی هم نبود؛ بله ، دین حزب کمونیست شوروی بود. حزب کمونیست شوروی متشکل از چند میلیون عضو در مقابل جمعیت نزدیک به سیصد میلیونی شوروی بود؛ شاید مثلا ده میلیون ، پانزده میلیون نفر عضو بودند. اعضای حزب کمونیست همیشه از امتیازاتی برخوردارند؛ بنابراین می توان حدس زد که در بین همان جمعیت هم آنچه برای آنها در درجه ی اول اهمیت قرار داشت ، امتیازات بود؛ لذا مارکسیزم به عنوان یک دین برایشان مطرح نبود. اسلام ، دین مردم و عشق مردم و ایمان مردم است . اسلام همان چیزی است که این ملت بزرگ برای خاطر آن ، عزیزان و پاره های تن و جگرگوشه هایشان را به میدان فرستادند و وقتی جسد آغشته به خون آنها برگشت ، برایشان گریه نکردند و خدا را شکر کردند! آیا شما از این گونه مادران و پدران سراغ ندارید و ندیده اید؟ هر یک از ما شاید صدها مورد از این قبیل را دیده ایم ؛ البته بنده هزاران مورد از این قبیل را از نزدیک دیده ام . امروز هم که پدر و مادر چهار شهید پیش ما می آیند، اگر از برخی از ناهنجاریها گله هم داشته باشند، از این که فرزندشان در راه اسلام شهید شده ، خوشحالند! این ملت با همه ی وجود به اسلام پایبند است . بعد از پنجاه سال تلاش برای دین زدایی ، یک ملت آن حرکت عظیم را پشت سر امام بزرگوار و عالم دین و مرجع تقلیدش به راه انداخت و این نظام اسلامی را سر کار آورد