خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیوند دین و اخلاق
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیوند دین و اخلاق قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخنان معصومین علیهم السلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخنان معصومین علیهم السلام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
17دقیقه
35ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دین و اخلاق(۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 45

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل دین و اخلاق(۱) شامل 97 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل دین و اخلاق(۱) را متمایز می‌کند:

فایل فایل پاورپوینت کامل دین و اخلاق(۱) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل دین و اخلاق(۱) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دین و اخلاق(۱) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید

نسبت بین دین و اخلاق، مورد علاقه خاص و دیرینه فلاسفه بوده است. علی رغم وجوه مشترک فراوان بین این دو حوزه، چگونگی درک رابطه معقول این دو، پرسشی است که بحث های فراوانی برانگیخته است. مسأله «مرجعیت(۳) الهی و زندگی اخلاقی»، جاذبه خاصی در مباحث فلسفی داشته است. اگر خدایی وجود دارد، ما چگونه باید به منزلت اخلاقی دستورات او پی ببریم؟ آیا معیارهایی اخلاقی وجود دارند که حتی خدا هم ملزم به پذیرفتن آن ها باشد؟ یا این که امر خداوند به چیزی، آن را به تکلیف اخلاقی مبدّل می کند؟ متفکران سکولار تأکید کرده اند که این پرسش ها معضل و بن بستی جدّی در برابر هر نظام اخلاقی مبتنی بر دین ایجاد می کنند: یا معیارهای اخلاقی مستقل از اراده خدا هستند که در نتیجه، مرجعیت خداوند، برتر نخواهد بود، و یا اراده خدا دل خواهانه است؛ یعنی آنچه که اخلاق به نظر می رسد، در واقع، عبادت یک قدرت است. بسیاری از علمای اخلاقِ دینی با استدلال بر درک دستورات اخلاقی الهی به عنوان تجلیات پیچیدگی ها و برتری های صفات لایزال الهی، از پذیرفتن این بن بست امتناع ورزیده اند.

تأثیر دین بر هویّت اخلاقی نیز بسیار مورد بحث بوده است. گروه های مختلف سکولار تأکید کرده اند که مذهب موجب کمال اخلاقی نخواهد شد. متفکران دینی از طریق بررسی شیوه های شکل گیری تصور انسان از کمال اخلاقی، توسط جهان بینی کلی تر وی، واکنش نشان داده اند. اگر بر این باور باشیم که خدایی وجود دارد که معارف اخلاقی مهمی در اختیار ما قرار داده است، این باور بر شیوه های درک ما از این که چه چیزی باید به عنوان رویکردی «کامل» و «عقلانی» به سوی تصمیم گیری اخلاقی تلقّی شود، تأثیر خواهد گذاشت.

علمای اخلاق دینی گرایش خاصی به شیوه هایی داشته اند که به واسطه آن ها، جهان بینی ها برداشت ما را از مسائل اخلاقی شکل می دهند. این گرایش از تنوّع موجود در جوامع دینی ناشی شده است. برای مثال، در مسیحیت، سنّت های اخلاقی گوناگونی در کنار یکدیگر همزیستی دارند که با دیدگاه های کلامی بسیار متنوّع و محیط های فرهنگی متکثر، که باورهای مسیحی درون آن ها نضج گرفته اند، متناظرند. این پیچیدگی، منابعی را برای پرداختن به جاذبه «پست مدرن» در کنار نسبی گرایی اخلاقی و شک گرایی اخلاقی، فراهم آورده است.

نسبت دین و اخلاق برای مسائل مربوط به حکم اخلاق عملی نیز دارای اهمیت است. نظام های اخلاقیِ دینی غالبا با عنایت به «قابلیت موعظه کردنشان»(۴) بسط یافته اند؛ به این معنا که علمای اخلاق دینی سابقه ای طولانی در تلاش برای مرتبط ساختن نظریه به عمل، در مباحث اخلاقی داشته اند. توانایی یک نظام اخلاقی در ارائه ارشاد عملی، بخصوص در دوران سردرگمی اخلاقی گسترده، اهمیت دارد.

[عناوین مورد بحث در این نوشتار عبارتند از:]

۱. خدا و مرجعیت اخلاقی؛

۲. کمال اخلاقی؛

۳. اخلاق و جهان بینی؛

۴. اخلاق عملی.

۱. خدا و مرجعیت اخلاقی

جای تعجب نیست که فلاسفه، توجه زیادی به رابطه بین دین و اخلاق داشته اند. هر دو حوزه گفتمان، به این مسأله می پردازند که انسان ها برای ارتقای شکوفایی بشر در پرتو «علایق نهایی»(۵) چگونه باید زندگی خود را سامان دهند. نسبت بین دین و اخلاق نیز مسأله ای است که به سهولت، مناقشاتی برمی انگیزد. این تصور که اخلاق پیوند عمیقی با دین دارد، به مذاق فلاسفه ای که درصدد دفاع از استقلال اصول اخلاقی بوده اند، بسیار ناخوشایند آمده است. شور و شوق آن ها در پرداختن به این موضوع، غالبا در حد تلاش فلاسفه ای بوده که متقاعد شده اند زندگی اخلاقی مستلزم تعهد به «امور مطلقی» است که فقط یک دیدگاه دینی آن ها را تأمین می کند.

البته فعالیت دینی کاملاً تا فراسوی حوزه علایق اخلاقی خاص، گسترش می یابد. اما دین باوران نوعا بر این امر تأکید کرده اند که تعالیم مذهبی فضای وسیع تری ایجاد می کنند که در آن، مطالبات اخلاق جایگاه مناسب خود را پیدا می کنند. بیش تر نظام های دینی، زندگی خوب را که متضمّن زندگی خوب اخلاقی است، مبتنی بر اطاعت از مشیّت الهی می دانند. برخی دیدگاه های دینی مشرکانه اند و تعداد اندکی نیز حتی متصف به الحادی بودن هستند. اما در این مبحث، ما توجه خود را بر دین توحیدی متمرکز می کنیم. (ر.ک: مدخل الحاد،(۶) فصل اول، «یکتاپرستی»،(۷) بخش های اول و دوم). براساس یک دیدگاه دینی، غالبا چنین استدلال شده است که معتقدات اخلاقی همه انسان ها، چه ایشان آگاهانه مرجعیت اخلاقی خدا را بپذیرند یا نه، نظم اخلاقیِ ساخته شده از طرف خدا را برای هستی مسلّم فرض می کند و به عبارت دیگر، این معتقدات وابسته به این گونه نظم اخلاقی هستند. فلاسفه ای که به معنای دقیق کلمه نسبت به باورهای مذهبی خرده گیر بوده اند، هنگام استدلال برای استقلال اخلاق از تعالیم مذهبی، غالبا توجه خود را بر همین رابطه ادعا شده متمرکز کرده اند. قبلاً هنگامی که افلاطون در اتیفورن (Euthyphro) سؤال کرد: آیا خود خدایان نیز باید معیارهای پارسایان و مقدّسان را رعایت کنند یا نه؟ چارچوب بحث بر سر این مسائل در عقاید فلسفی غرب ایجاد شده بود. در آن زمان مسائلی که اکنون در معرض زوال هستند، به نحو گسترده ای بر مباحث فلسفی در باب دین و اخلاق سایه انداخته بودند. آیا برای خوبی و تکلیف، معیارهایی وجود دارد که به سبب استقلالشان از اراده خداوند، حتی خدا هم لازم باشد آن ها را بپذیرد؟ یا این که ما باید فرامین الهی را صرفا به دلیل آن که خداوند خواسته است، از لحاظ اخلاقی الزام آور بدانیم؟ آن چنان که گذشت، هیچ یک از این دو شق، برای بسیاری از متفکران دینی چندان جذاب نبوده است. اگرمعیارهای اخلاقی مستقل از اراده الهی، واقعیت مخصوص به خود را دارند، بنابراین، مرجعیت اخلاقی برتر خداوند، زیر سؤال خواهد رفت. از دیگر سو، اگر معیارهای اخلاقی، خود مخلوق خداوند هستند، پس به نظر می رسد اراده الهی دل بخواهانه است؛ یعنی خداوند می توانست نظام اخلاقی بیافریند که از بسیاری جهات اساسی، با عقاید مورد قبول نظام های دینی موجود در تضاد باشد. (ر.ک: مدخل اصالت اراده)(۸)

منتقدان فلسفیِ باورهای دینی، مصرّانه بر این نکات تأکید داشته اند. همچنین ایشان به امید آشکار کردن تناقض اساسی هر اقدامی در جهت ارائه یک مبنای دینی برای اخلاق، بسیار کوشیده اند. این استدلال چنین ادامه می یابد که اگر اراده الهی دل بخواهانه تلقّی شود، بنابراین، مشکل می توان این مطلب را درک کرد که ما چگونه می توانیم عمل اخلاقی را نجات دهیم. در چنین دنیایی، اطاعت انسان از فرامین الهی ضرورتا انقیاد نسبت به یک نیروی فیزیکی خواهد بود. به نظر می رسد در این مورد، وظیفه و کاوش اخلاقی، هیچ نقش بارزی ایفا نمی کنند. برخی دین باوران خواسته اند به این نکته اعتراف کنند. پیتر گیچ(۹) روزی پاسخ صریحی به این اتهام داد که اطاعت از اراده خداوند «پرستش یک قدرت عادی» است. پاسخ وی چنین بود: «مسلّما چنین است، اما این اطاعت، پرستش یک قدرت برتر است و بدین سان، کاملاً با وضع ذلّت بار به خود گرفتن در برابر قدرت های زمینی متفاوت است و چنین معنایی در بر ندارد.» (۱۹۸۷:۱۲۷)

بسیاری از علمای اخلاق دینی تا حدّ چنین برداشتی از مسأله، پیش نرفته اند. به طور کلی، ایشان در تدوین جایگزین های [پیشنهادیِ] خود، یکی از این دو روش را در پیش گرفته اند. اولین روش، جانب داری از یک دیدگاه سازگارگرایانه(۱۰) است. در این جا، چنین استدلال شده است که پذیرش فرامین اخلاقی مبتنی بر دین، با پذیرش یک دیدگاه فلسفی دارای مقبولیت عام تر، سازگاری دارد. تعدادی از علمای اخلاقی فلسفی بزرگ از چنین رویکردی جانب داری کرده اند. برای مثال، جرِمی بنتام(۱۱) (فصل دوم) مدافع نهایی بودن اصلِ سود بود. [البته] وی می کوشید تا نشان دهد که سودگرایی، صرفا تبیینی است از آنچه همه انسان ها «هرجا که چشم اندازی روشن از منافع خود داشته باشند»، آن را می پذیرند. وی این امر را مستقیما درباره مؤمنان به کار برده است: آنان که به فرامین خداوند گردن می نهند، به دنبال آن نوع سعادت فردی هستند که یا در زندگی دنیوی و یا در حیات اخروی می تواند به بهترین وجه به واسطه انتخابی که خداوند انجام می دهد، به دست آید. ({۱۸۲۳}۱۹۶۱)(۱۲)

جان استوارت میل(۱۳) (فصول هشتم تا یازدهم) نیز با بیان این که گردن نهادن به اراده خدایِ خواستار سعادت مخلوقاتش، یعنی «برآوردن سود در سطحی عالی»، این تصور را که سودگرایان، طرفدار «یک آیین بدون خدا» هستند، به باد انتقاد گرفت. ({۱۸۹۱}۱۹۶۱:۴۲۳)

امانوئل کانت(۱۴) (فصول نهم تا یازدهم) با اتخاذ رویکردی کاملاً متفاوت در توجیه اخلاق، بر این باور بود که بسیاری از دستوراتِ اخلاقیِ موجود در کتاب مقدس می توانند سازگار با اطاعت از اوامر مطلق تلقّی شوند.

علمای اخلاقی که در حیطه سنّت های دینی خاص کار می کنند، گاهی از فرصت هایی که به واسطه چنین تبییناتی پیش آمده، استفاده کرده و استدلال نموده اند که پرداختن به اعمال اخلاقیِ دینی [سرانجام] با پذیرش یکی از دیدگاه های موجود در سنّت فلسفی کاملاً سازگار است. یکی از کوشش های عالمانه تر در همین زمینه را می توان در نظریه «ناظر آرمانی»(۱۵) ویلیام فرانکنا(۱۶) در باب توجیه اخلاقی مشاهده کرد. (فرانکنا ۱۹۷۶) وی بر این باور است که ما در مقام داوری های اخلاقی، به طور ضمنی در مورد آنچه از آن حمایت می کنیم، ادعای اجماع داریم. به تعبیر دیگر، بیان این که چیزی صحیح یا خوب است، در واقع به معنای اصرار بر این امر است که حکم ما مورد تأیید هر کسی است که این دیدگاه اخلاقی را پذیرفته، و [همچنین مورد تأیید [کسی است که با در نظر گرفتن حقایق مربوط به مسأله، به نحوی هوشمندانه و معقول، درباره موضوع مورد بحث می اندیشد. خلاصه این که همان گونه که فرانکنا بیان می کند، این امر به معنای این است که دیدگاه ما همان دیدگاهی است که در «روز جزا» تأیید می شود. البته ثابت نمی کند که داوری های اخلاقی مستلزم وجود یک داور الهی هستند. اما حکایت از این دارد که یک معبود نیکخواه، علیم و حکیم، در بهترین جایگاه برای تصمیم گیری درباره مسائل مربوط به ارزش اخلاقی وجود دارد.

دومین روش، که رویکردی «تمایزگرانه»(۱۷) است، اصول اخلاقی دینی، به عنوان جایگزینی منحصر به فرد برای گزینه های رایج فلسفی از توجیه اخلاقی مطرح می کند. براساس چنین دیدگاهی، خدا نه صرفا یک ژرف اندیش افلاطونی نسبت به نمونه های اعلایی است که از لحاظ عقلی قابل درکند، نه یک حسابگر سودگرا، نه یک تعمیم ساز کانتی و نه یک ناظر آرمانی. تأکید می شود هیچ یک از این دیدگاه های فلسفی نمی توانند حق مرجعیت اخلاقی خداوند را، آن گونه که ما در درون زندگی دینی تجربه می کنیم، ادا کنند. در این جا، استدلال متداول این است که اراده خداوند دل بخواهانه نیست، بلکه نمودی از صفات اوست. برای مثال، النور استامپ(۱۸) و نورمن کرتزمن(۱۹) (۱۹۹۱) با بهره گیری از این نظریه توماس آکویناس(۲۰)، که خداوند همان خوبی ذاتی است، به دفاع از چنین دیدگاهی پرداختند. براساس چنین برداشتی از ذات خداوند، رابطه خدا و اصول اخلاقی نه امری ذهنی و دل بخواه خداست و نه صحّه گذاشتن خدا بر ملاک هایی که مستقل از ذات خداوند هستند. (ر.ک: مدخل بساطت، خدا)(۲۱)

سومین رویکرد ازاین نوع، حاکی از نیاز به برداشتی نسبتا متغیّر از روند شکل گیری اخلاق است. برای مثال، پاسخ این سؤال آشکار که ما چگونه بدون به کارگیری برخی معیارهای مستقل برای ارزش اخلاقی، درک می کنیم که صفات خداوند از لحاظ اخلاقی، خوب هستند، می تواند این باشد که راه هایی که ما از طریق آن ها آموزش می بینیم، تزکیه می شویم و معیارها و باورهای اخلاقی را به کار می گیریم، پیچیده هستند. مسلّما گرایش فرد بزرگ سال به یک دیدگاه مذهبی، تصورات اخلاقی خاصی برای برخورد اولیه با خداوند پدید می آورد، اما هنگامی که شخص، نظام اعتقادی پیچیده و جدیدی را درونی می سازد، خود این تصورات می توانند بکلی تغییر کنند. در چنین روندی، همیشه روشن نیست که ما کجا معیارهای مستقل ارزش گذاری را در ارزیابی فرامین الهی به کار می گیریم و در کجا تعهدات اخلاقی پیشین خود را برای اصلاح و تغییر، تسلیم مداقّه الهی می کنیم. بازل میچل(۲۲) از این دیدگاه حمایت می کند و اظهار می دارد: گرچه گردن نهادن به مرجعیت اخلاقی خداوند مستلزم این است که بتوانیم تشخیص دهیم چه چیزی کامل است، اما مسلما این گونه نیست که تنها دلیل مکفی برای اعتقاد به خوب بودن خدا، توانایی خود ماست، برای این که به طور مستقل به نفع خودمان دستورات الهی ابداع نماییم.» (۱۹۸۰:۱۵۰)

۲. کمال اخلاقی

منتقدان دیدگاه های اخلاقی مبتنی بر دین، توجه خود را تنها بر مرجعیت اخلاقی خداوند متمرکز نکرده اند. ایشان همچنین مصرّانه این باور را، که گردن نهادن به مرجعیت اخلاقی خداوند راهی برای ارتقای شکوفایی انسان است، مورد انتقاد قرار داده اند. این انتقاد، صور فراوانی دارد: برخی چنین استدلال کرده اند که اطاعت از اراده الهی «کودکانه» است (پاتریک ناول اسمیت(۲۳) 1966)؛ دیگران آن را «پیش انسانی» (اریک فرُم)(۲۴) یا «سوء نیت» (سیمون دو بیووُیر)(۲۵) یا موجب افزایش نوعی «خودباختگی» (کارل مارکس(۲۶) فصل سوم) می دانند. این تبیینات گوناگون نشان دهنده یک اعتراض محوری مشترک است: حالت اطاعت از اراده ای «برونی» یا «برتر» نسبت به اراده خود انسان، مانعی برای شکوفایی انسان است. کمال اخلاقی، مستلزم بسط مفهومی مناسب از آزادی است؛ چرا که افراد آزاد، خط مشی اخلاقی خود را بدون اجبار ترسیم می کنند. اما پذیرفتن فرامین اخلاقی خداوند که ممکن است خیرخواهانه باشند به نحوی بسیار اساسی، برای عمل اخلاقی مخرّب است.

یک واکنش برجسته دینی به این تحلیل، زیرسؤال بردن شیوه های به کارگیری مفاهیمی نظیر استقلال و کمال است. هویّت آزاد، مستلزم ایجاد اصول و ارزش های اخلاقی از هیچ نیست. بر عهده گرفتن مسؤولیت معیارهایی که شخص می پذیرد و تصمیماتی که اتخاذ می کند، کافی است. چنین مفهومی از آزادی مسؤولیت پذیر، با زندگی بر محور اطاعت از اراده خدا، منافات ندارد. برای مثال، تصویر کتاب مقدّس از چارچوب ارتباط مؤمنان با خدا، که مبتنی بر میثاق است، بر اهمیت هویّتِ مسؤولیت پذیر در زندگی دینی تأکید دارد.

اطاعت از فرمان خداوند می تواند مظهر بارزی از کمال اخلاقی تلقّی شود. انسان کامل بودن، مقتضی علاقه به جدّی گرفتن حقایق است. اگر بر حسب اتفاق، کسی معتقد باشد که واقعا خدایی وجود دارد و از لحاظ علم، خوبی و قدرت، بی نهایت برتر از انسان هاست، نادیده گرفتن عظمت اخلاقی خداوند، به معنای عدم کمال و حتی خودفریبی است. اگر خداوند در واقع، یک آفریدگار مهربان است که خواستار تجربه کردن آرامش الهی توسط انسان هاست خدمت به چنین خدایی، یعنی محقق ساختن ابعاد جدید هویّت انسان کامل. البته ممکن است کسی تأکید کند که ادعاهای ناظر به واقع، که مبنای نگرش دینی را تشکیل می دهند این که خدایی هست، این که خداوند اطلاعات مهمی درباره واقعیت اخلاقی به انسان وحی کرده است، این که انسان ها گناه

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.