اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شجاعت
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 49
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل شجاعت یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل شجاعت شامل 49 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل شجاعت را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل شجاعت با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل شجاعت بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل شجاعت با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شجاعت وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل شجاعت با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل شجاعت مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شجاعت :
رضاخان که نمی فهمد
امام در آن اوج دوران قدرت دودمان پهلوی در کتاب کشف الاسرار نوشته بودند: رضاخان سواد کوهی که نمی فهمد سیاست با سین است یا با صاد… (۱)
شدیدترین حمله به آمریکا
در قضیه کاپیتولاسیون یکی از مقامات آمده بود قم که با امام ملاقات کند.امام اجازه ملاقات به او نداده بود، لذا او هم به حضور آقا مصطفی رفته و گفته بود اگر امام علیه کاپیتولاسیون حرف می زند مواظب باشد علیه امریکا حرف نزند و امروز علیه امریکا حرف زدن خیلی خطرناکتر از سخن گفتن علیه شاه است.همین باعث شد که امام در آن سخنرانی خود فرمودند: «رییس جمهور آمریکا بداند که امروز در پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است امروز تمام گرفتاریهای ما از امریکا است و شدیدترین حمله ها را به امریکا کردند. (۲)
قلم و کاغذت را بردار و برو
هنگامی که رژیم شاه قصد داشت با گرفتن اقرار و اعترافات دروغین از بسیاری از افراد برجسته و مبارز که در طی قیام ملی پانزده خرداد بازداشت شده بودند، تحت سخت ترین و شدیدترین شکنجه ها، پرونده سازی قطور و بلند بالایی برای امام جهت محاکمه و محکومیت ایشان بنماید، هر چه بیشتر فشار آورد کمتر نتیجه گرفت، لذا برای بدست آوردن سوژه و مدرکی از امام، ماموری را برای بازجویی به سراغ ایشان در پادگان قصر فرستاد تا با فوت و فن و حیله و نیرنگ ویژه بازجویان، امام را زیر منگنه قرار داده، اقرار و اعترافی را که بتوان روی آن حساب باز کرد، از ایشان بگیرد.وقتی مامور پرسشهای خود را در حضور امام مطرح ساخت با بی اعتنایی و سکوت ایشان مواجه شد که با برخاستن و ترشرویی به او گفتند: «تو مامور چشم و گوش بسته، حق بازجویی نداری، قلم و کاغذت را بردار و برو! من نمی خواهم اینجا بنشینی!» (۳)
ما هم به کماندوهای خود دستور می دهیم
سال ۴۲، صبح روز عاشورا، در حالی که امام در منزل خود در میان مردم نشسته بودند و به سخنان گوینده ای که ذکر مسایل مذهبی می کرد، گوش می دادند.یکی از مقامات ساواک خود را به ایشان رسانید و پس از معرفی خود اظهار داشت: «من از طرف اعلیحضرت مامورم به شما ابلاغ نمایم که اگر بخواهید در مدرسه فیضیه سخنرانی کنید، با کماندوها به مدرسه می ریزیم و آنجا را به آتش و خون می کشیم.»
قائد بزرگ بدون این که خم به ابرو بیاورند بی درنگ پاسخ دادند: «ما هم به کماندوهای خود دستور می دهیم که فرستادگان اعلیحضرت را تادیب نمایند!» (۴)
امام در منزل را باز کردند
شهامت امام نیاز به بحث ندارد، چون از حد و حصر بیرون بود.در همان جریان معروف فیضیه که شاه حدود هزار نفر را به صورت ناشناس و با لباس مبدل وارد مدرسه کرد و آن جنایت را ایجاد نمود.وقتی این جمعیت خودشان را در مدرسه فیضیه فاتح دیدند، در خیابانهای قم به راه افتادند و با کلمه «جاوید شاه » رعب عجیبی در شهر بوجود آورده بودند که هیچ کس جرات نفس کشیدن نداشت.چون اینها مرکزشان دبیرستان حکیم نظامی بود که نزدیک منزل امام بود، به ذهن بعضی رسید که اینها به طرف منزل ایشان در حرکت هستند.لذا به امام عرض کردند که این جمعیت با این شعار و با اسلحه دارند به طرف منزل شما می آیند.عده ای صلاح را در این دیدند که بلند شوند و در منزل امام را ببندند و شاید مثلا از پشت هم قفل بزنند و مانع ورود آنها بشوند لذا در منزل را بستند و خیال می کردند که ایشان به این کار راضی هستند.وقتی امام از این جریان مطلع شدند بدون اینکه به کسی حرفی بزنند از اتاق پایین آمدند و رفتند در منزل را باز کردند و دو طرف در را باز گذاشتند و به همان اتاقی که نزدیک در بود بازگشته و نشستند.و صدای کماندوها لحظه به لحظه قویتر و بیشتر به گوش می رسید ولی امام آماده نشسته بودند و هیچ باکی از این نداشتند که این هزار نفر بریزند آنجا و هر هدفی دارند پیاده کنند. (۵)
شما چرا این جور می کنید؟
در مورد شبی که امام را گرفتند و به ترکیه تبعید کردند خادم ما مشهدی حسین که چایی می داد می گفت: امام به مامورین گفته بودند: «این چه بساطی است، چرا شلوغ کردید؟ خجالت نمی کشید، یکی از شما می آمد، در می زد می گفت: که خمینی بیا، خب من هم می آمدم » ، بعدها خود آقا به من گفتند: «موقع رفتن به تهران به چاه نفت که رسیدیم، گفتم که تمام این بدبختیهای ما به خاطر این نفت است، شما چرا این جور می کنید و از آنجا تا تهران من با اینها صحبت کردم و یکی از اینها که پیش من نشسته بود تا تهران گریه کرد» . (۶)
اینها را چرا می زنید؟
ساعت دو بعد از نیمه شب بود از دیوار حیاط کماندوها آمدند تو.در بسته بود.روی دیوار حیاط را همین اواخر جای پاهایشان بود. چون تخت کفششان لاستیک بود سیاهی کفش آنها روی دیوار مانده بود.آمدند پایین گفتند آقا کو؟ پشت در اتاق اما، داد می زدند، فریاد می زدند، ما را کتک می زدند که در را باز کنید.
گفتیم: بابا ما چه کاره ایم، کلید پیش ما نیست، کلید پیش خودشان است، چرااینقدر ما را اذیت می کنید.
بالاخره قفل در را شکستند.در همین حین آقا از در پشتی حیاط در حالی که عبا زیر بغلشان بود رفتند به کوچه.وارد کوچه که شدند افسران و پاسبانان و کماندوها ایشان را محاصره کردند.
امام گفتند: «مگر وحشی هستید، چرا مردم را اذیت می کنید، اگر با من کار دارید، آنها را چرا می زنید؟» (۷)
بنده هم سرباز اسلام هستم
بعد از آزاد شدن امام از زندان رژیم شاه، روزنامه اطلاعات در سر مقاله اش مطلبی نوشته بود که روحانیت با دستگاه سازش کرد. امام سخنرانی مهیجی در تکذیب این مطلب فرمودند.رژیم، سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران را برای عذرخواهی خدمت امام فرستاد.او می خواست ملاقات خصوصی باشد.اما از آنجایی که شیوه امام نبود که با هیچ کدام از رجال سیاسی، چه دولتی و چه غیره در خلوت ملاقات داشته باشند دستور فرمودند عده ای در اتاقی که او می آید حضور داشته باشند.عده ای در جلسه حضور پیدا کردند، از جمله بنده هم بودم.مولوی شروع به صحبت و عذرخواهی نمود که اشتباهی شده است.در این هنگام جمله ای که شاید بوی توهین از آن می آمد صادر شد.او می گفت: «آقا نگذارید که ما به وظیفه سربازیمان عمل کنیم.» یک مرتبه امام درحالی که انگشت سبابه خود را به سینه مبارک می زدند با عصبانیت فرمودند: «بنده هم سرباز اسلام هستم، نگذارید که ما به وظیفه سربازیمان عمل کنیم » . (۸)
کاری نکن بگویم بیرونت کنند
در عاشورای سال ۴۲ قرار بود امام سخنرانی کنند.از طرفی کماندوهای شاه هم در مدرسه فیضیه مستقر بودند، هیاهوی عجیبی در شهر حکمفرما بود و شایع شده بود که امروز خطر زیادی امام را تهدید می کند، بهتر است امروز به فیضیه نیایند.اما ایشان قبول نکردند و حتی حاضر هم نشدند در یک ماشین سربسته باشند.از این جهت در یک جیپ روباز و در میان مردم وارد مدرسه فیضیه شدند و با همان صراحت لهجه خطاب به شاه گفتند: «مردک کاری نکن که بگویم از این مملکت بیرونت کنند» . (۹)
ناراحت نباشید من با شما هستم
وقتی امام را به تهران تبعید کردند، چند روز که گذشت خدمتشان شرفیاب شده.عرض کردم آقا موقعی که ریختند در منزلتان و حضرتعالی را آوردند، دوست داریم شرحی از کیفیت ماجرا را بیان بفرمایید.امام لبخندی زده و فرمودند: «بله، اینها ریختند تو خانه و لگد زدند به در و در را شکستند.من به آنها نهیب زدم که بروید من خودم می آیم.لباسهایم را پوشیدم، بعد آمدم و سوار ماشین شدم.ما در صندلی عقب، وسطنشسته بودیم.یک نفر این طرف من نشسته بود یک نفر آن طرف، و اینها مسلح هم بودند، اما در موقع حرکت مشاهده کردم که عجیب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
