اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 59
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیری در آیات حجاب :
کندوکاو در آیات حجاب، آن هم یک جا و همه سونگرانه، برای اهل نظر و فقه پژوهان، می تواند ره گشا و پرفایده باشد و آنان را در دستیابی به زوایای گوناگون این گزاره مهم اجتماعی، رهنمون سازد.
کنار هم گذاردن آیات حجاب و درنگ بر روی آنها و توجه به آغاز و پایان نشانه های پیوسته و ناپیوسته هر یک از آیات، بسیار روشن گر خواهد بود و ره گشا،که در ضمن بحث،به این نکته اشاره خواهد شد.
نکته شایان توجه این که:در کنار هم و به ترتیب نزول آوردن آیات و دقت و درنگ روی آنها، نشان خواهد داد که حکم حجاب،یک باره اعلام نشده،بلکه کم کم و با گذشت زمان و آماده شدن زمینه و… بر قلب مبارک پیامبر(ص) نازل شده است.
ابتدا، در روزهای پایانی سال پنجم هجری، در جریان ولیمه ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زیدابن حارثه) آیه حجاب همسران پیامبر(ص) بر آن حضرت نازل شد.
همه مردان برابر دستور این آیه شریفه می بایست از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند.
در مرحله دوم، خویشاوندان نسبی از دایره این حکم بیرون شدند و آنان اجازه یافتند با همسران پیامبر(ص) بی آن که پرده ای در بین باشد، سخن بگویند.
در مرحله سوم، جلباب (چادر) به عنوان حقی برای همسران و دختران پیامبر(ص) و زنان مؤمن قرار داده شد.
در مرحله چهارم، آیات سوره نور احکام حجاب بانوان را روشن ساخت.
در مرحله پنجم، اجازه گرفتن برای ورود به محل استراحت بانوان محرم، مطرح شد.
چند نکته از این بررسی به دست می آید:
۱.در نگاه به بانوان محرم و اندازه پوشش آنان در برابر محرمان، بین خویشاوندان نسبی و سببی فرق است;یعنی هیچ گاه پوشش مادر نزد فرزند، همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نیست.
۲. این که گفته می شود محرمان، چه سببی و چه نسبی، می توانند به همه جای بدن یکدیگر نظر بیفکنند، به جز عورت و شرمگاه، سخنی است بی دلیل.این بخش از بحث مقداری به درازا کشید که چاره ای نبود;زیرا فقیهان روزگار ما، آن گونه که از حاشیه های عروه الوثقی برمی آید، همه،برخلاف این نظر دارند;از این روی بایسته بود که دلیلهای این مساله بیش تر به بوته بررسی گذاشته شود.
۳.روایات رسیده از معصومان در این موضوع،سخن جدیدی،غیر از آنچه از آیه های حجاب فهمیده می شود، بیان نکرده اند.
۴.از ملاکها و معیارهای به دست آمده از بحث و کندوکاو در آیات شریف، در گزاره های جدید و مسائل نوپیدا بهره بردیم و آنها را به گونه استدلالی، شرح دادیم.در مثل فرق بین عکس و صاحب عکس و فیلم شخص و خود شخص بیان شده است.
ترتیب نزول آیات حجاب
نخستین مرحله: تا پیش از سال پنجم هجری، بر زنان مسلمان، واجب نشده بود که حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان، در جامعه حاضر می شدند،با مردان سخن می گفتند و حتی با آنان بر سر یک سفره می نشستند و از یک ظرف غذا می خوردند;تا این که در سال پنجم هجری، پس از ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش، خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد، هرگاه از همسران پیامبر(ص) چیزی خواستید، از پشت پرده بخواهید:
«واذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب.»
سپس دلیل این دستور را چنین بیان می فرماید:
«ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن.» (۱)
نکته: پیش از نازل شدن آیه حجاب،در همین سوره شریف، آیات دیگری نازل شده که در آنها، شان همسران پیامبر(ص) در صورت نگهداشت تقوای الهی، از شان دیگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پیامبر(ص) دستور داده شده که از حجره ها،مگر برای کارهای ضروری،خارج نشوند و با ناز و کرشمه،با مردان سخن نگویند و بسان دوران جاهلیت نخستین، خود را نیارایند:
«یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا. وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی.» (۲)
دومین مرحله:در پی نازل شدن حکم حجاب درباره همسران رسول خدا(ص) و بازداشته شدن مردان از مستقیم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نکردن به ایشان، که گویا این حکم،همه، حتی پدران، برادران و خویشان همسران رسول خدا را در برمی گرفت، این پرسشها مطرح شد:
آیا پدران همسران رسول خدا(ص) از دیدن دختر خود بازداشته شده اند؟
آیا برادران همسران رسول خدا(ص) حق دیدن خواهران خود را ندارند؟
آیا پسران همسران پیامبر(ص) که از شوی پیشین خود داشتند، دیگر اجازه ندارند مادران خود را ببینند؟
آیا زنان مؤمن،بسان مردان مؤمن باید از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند؟ (۳)
یعنی آیا همان گونه که «یا ایها الذین آمنوا» زنان و مردان با ایمان را در بر می گیرد و تنها از باب «تغلیب »ضمیرها مذکر آمده است، در «اذا سالتموهن »ضمیر مخاطب از باب «تغلیب »به صورت مذکر آمده است;ولی در واقع زنان را هم در بر می گیرد و برابر این حکم زنان مؤمن نیز باید از پس پرده با همسران رسول خدا(ص) سخن بگویند; یا خیر، این حکم ویژه مردان است؟
در پی این پرسشهای گوناگون و شبهه ها، این آیه شریفه بر قلب مبارک رسول خدا(ص) فرود آمد:
«لاجناح علیهن فی آبائهن ولاابنائهن ولااخوانهن ولاابناء اخوانهن ولاابناءاخواتهن ولانسائهن ولاماملکت ایمانهن واتقین الله ان الله کان علی کل شی ء شهیدا.» (۴)
چند نکته
الف.پنج گروه نخست از گروههای نامبرده شده، همانانی هستند که به محرمان نسبی نامبردارند.بنابراین، حکم حجاب برای زنان پیامبر(ص) بدین منظور نبوده که آنان خود را از تیررس چشم محرمان نسبی به دور نگهدارند.و به دیگر سخن، همسران رسول خدا وظیفه ندارند که با محرمان نسبی خود نیز از پس پرده سخن بگویند.آنان، همان گونه که پیش از این اجازه داشته اند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبی خود سخن بگویند، اکنون که به همسری پیامبر(ص) درآمده اند نیز می توانند، با محرمان نسبی بی پرده سخن بگویند.
ب. تکلیف در پس پرده قرار گرفتن، متوجه همسران رسول خداست، نه مردان. و به دیگر سخن، همسران آن حضرت باید خود را در پس پرده نگه بدارند، نه این که مردان وظیفه داشته باشند نگاه نکنند; از این روی، به جای «لاجناح علی آبائهن » که کوتاه تر و آسان تر بود، عبارت: «لاجناح علیهن فی آبائهن » آمد، تا نشان دهد آن گاه که گناهی هست، آن گناه بر زنان است.
در جمله آخر، خداوند خطاب به زنان فرمود: «واتقین الله » شما زنان باید تقوای الهی را پیشه کنید و خود را در پس پرده قرار دهید. و نفرمود: «واتقوا الله » شما مردان، یا شما مردان و زنان، باید تقوای الهی را پیشه کنید و چشم ندوزید.
بنابراین، روایتهایی که برابر آنها رسول خدا(ص) به همسران خود فرمود: از ابن مکتوم نابینا روی بگیرند و خود را در پس پرده حجاب نگهدارند، از همین باب است. نه این که از آن احادیث بتوان تنقیح مناط کرد و دستور کلی به واجب، یا مستحب برای تمامی زنان استفاده کرد; زیرا تنقیح مناط در جایی است که احتمال ویژگی برای مورد وجود نداشته باشد، در حالی که این جا، احتمال ویژه بودن مورد، بسیار قوی است.
اکنون برای روشن تر شدن بحث، روایات واقعه دیدار ابن مکتوم را از پیامبر(ص) بازگو می کنیم:
«استاذن ابن مکتوم علی النبی(ص) و عنده عائشه وحفصه.
فقال لهما: قوما فادخلا البیت.
فقالتا: انه اعمی.
فقال: ان لم یرکما فانکما تریانه.» (۵)
ابن مکتوم از محضر پیامبر(ص) اجازه ورود گرفت. این در حالی بود که عائشه و حفصه نزد پیامبر بودند. پیامبر(ص) به آن دو فرمود: برخیزید و داخل اتاق شوید.
آن دو گفتند: او نابیناست.
حضرت فرمود: اگر او شما را نمی بیند، شما او را می بینید.
از ام سلمه روایت شده که گفته است:
«کنت عند رسول الله(ص) و عنده میمونه. فاقبل ابن ام مکتوم.
وذلک بعد ان امر بالحجاب.
فقال: احتجبا.
فقلنا: یارسول الله الیس اعمی لایبصرنا؟
قال: افعمیا وان انتما الستما تبصرانه؟» (۶)
من و میمونه نزد رسول خدا(ص) بودیم که ابن مکتوم وارد شد. این حادثه پس از دستور به حجاب بود. پیامبر(ص) فرمود: در پس پرده حجاب روید.
گفتیم: ای رسول خدا! آیا او نابینایی که ما را نبیند، نیست؟
فرمود: آیا شما نیز نابینایید؟ آیا شما او را نمی بینید؟
همان گونه که پیش از این یادآور شدیم، این روایات، ویژه همسران پیامبر(ص) است و به هیچ روی دیگر زنان مسلمان را در برنمی گیرد و تنقیح مناط و سریان دادن حکم به تمامی زنان مسلمان، دلیل می خواهد.
ج. در مراد از «نسائهن » اختلاف است. در مجمع البیان، دو قول نقل شده است:
۱. مراد زنان هم کیش; یعنی زنان مؤمن است، نه زنان یهودی و نصاری; زیرا آنان زنان مؤمن را می بینند و برای شوهران خود وصف می کنند: این قول از ابن عباس است.
۲. مراد، همه زنان است. (۷)
از روح المعانی نیز دو قول به دست می آید:
۱. قول ابن عباس; یعنی زنان هم کیش.
۲. زنان خویشاوند و وابستگان و پیوسته های به آنان:
«وفی البحر: دخل فی «نسائهن » «الامهات و الاخوات و سایر القربات و من یتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهن.» (۸)
مادران، خواهران و دیگر خویشاوندان و زنانی که برای آنان کار می کنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند، داخل در «نسائهن »اند.
سومین مرحله:
«یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک ونساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن، ذلک ادنی ان یعرفن فلایؤذین وکان الله غفورا رحیما.» (۹)
ای پیامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهای خود را بردوش گیرند. این نزدیک تر است، برای این که شناخته و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و خدا آمرزنده مهربان است.
تاکنون روشن شد که همسران پیامبر می باید خود را در پس پرده نگه دارند و تنها با خویشان نسبی و زنان مؤمن و بردگان می توانند بدون پرده روبه رو شوند.
از دیگر سو، این وظیفه، شرافت ویژه ای نیز بود که شامل زنان پیامبر(ص) شده بود; همان گونه که پیش از این نیز شرافتها و وظیفه های دیگری نیز پیدا کرده بودند، از جمله:
ام المؤمنین: «وازواجه امهاتهم » (۱۰) و مساوی نبودن با دیگر زنان مسلمان در کیفر و پاداش، البته به شرط داشتن تقوا: «یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن.» (۱۱) و از جمله وظیفه هایی که بر همسران پیامبر مقرر شده، به ناز و کرشمه سخن نگفتن با مردان و پسندیده سخن گفتن: «فلاتخضعن بالقول… وقلن قولا معروفا» و خارج نشدن از خانه: «قرن فی بیوتکن » به گونه دوران جاهلی خود را نیاراستن: «لاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی.» به هر حال، بخشیدن شرافت، بدون قرار دادن وظیفه و تکلیف ویژه نبوده است.
حال پس از فرا خواندن «امهات المؤمنین » به حجاب که هم شرافت و امتیازی بوده و هم تکلیف و وظیفه ای، همین وظیفه را و امتیاز را به دیگر زنان مؤمن نیز بخشیده است; تا آنان از شرافت بهره مند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان، با آنان برخورد به دور از ادب، و آزار دهنده نداشته باشند و دریابند که اینان زنان با شخصیت و از خاندان شریف و پاک هستند و نباید به هیچ روی، آزرده و اذیت شوند.
از این روی حجاب، جایگاه ویژه ای دارد و شرافتی به شمار می آید برای زنان مؤمن. چنین بود که زنان مدینه از این دستور خداوند استقبال کردند و به سرعت مقنعه ها و چادرهای سیاه تهیه کردند و با آنها خود را پوشاندند.
ام سلمه می گوید:
«لما نزلت هذه الآیه: «یدنین علیهن من جلابیبهن » خرج نساء الانصار کان علی رؤسهن الغربان من اکسیه سود یلبسنها.» (۱۲)
وقتی که آیه شریفه: «خود را با چادرها فروپوشانید» نازل شد، زنان انصار از خانه ها خارج شدند، به گونه ای که گویا کلاغهای سیاه بر روی سر آنان نشسته اند; به خاطر لباسهای سیاهی که پوشیده بودند.
بمانند همین سخن از عائشه نیز روایت شده است. (۱۳)
بی گمان جنبه شرافتی و حق بودن حجاب از جنبه تکلیفی آن بیش تر بوده است; از این روی، در پی اعلام حکم حجاب، وعده بهشت برای پیروی کنندگان از این دستور و وعده عذاب برای مخالفان آن، مطرح نشد، بلکه دلیل عقل پسند و عرف پسند آورد:
«ذلک ادنی ان یعرفن فلایؤذین.»
برای شناخته شدن و اذیت نشدن، این بهتر است.
و به همین خاطر که جنبه شرافتی و حق بودن آن بیش تر مورد نظر بوده، زنان مدینه، برای جلوه گر شدن ابهت و حشمت خود، چادر سیاه بر سر افکنده اند; با این که پیامبر(ص) نفرموده بود چادر سیاه بر سر افکنند. بویژه این که پارچه سیاه و پوشش سیاه به سبب جذب حرارت خورشید، برای سرزمینی چون شبه جزیره عربستان، مناسب نیست. بنابراین تنها توجیهی که برای این گونه لباس وجود دارد، همان ابهت و حشمت پیدا کردن و استفاده کامل از این حق است.
تا بدان جا حق و شرافت بودن حجاب و چادر، بر تکلیف بودن آن برتری داشته که حتی عمربن خطاب، خلیفه دوم مسلمانان، فکر می کرد: چادر حق است، نه تکلیف; از این روی به کنیزکان اجازه پوشیدن چادر را نمی داد:
«کان عمربن الخطاب، لایدع فی خلافته امه تقنع ویقول انما القناع للحرائر لکیلا یؤذین.» (۱۴)
عمربن خطاب، در زمان زمامداریش، به هیچ روی اجازه نمی داد که کنیز ان مقنعه بپوشند و می گفت: مقنعه، ویژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.
انس می گوید:
«رای عمر جاریه مقنعه فضربها بدرته وقال القی القناع لاتشبهین بالحرائر.» (۱۵)
عمر کنیزی را دید که مقنعه بر سر کرده بود، با تازیانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
در این فکر، عمر تنها نیست و دیگران نیز این چنین برداشتی را از حکم حجاب داشته اند. در مثل از ابن شهاب پرسیده شد: آیا کنیز ازدواج می کند و سرخود را می پوشاند. وی در پاسخ، آیه شریفه: «یا ایها النبی قل لازواجک…» را تلاوت کرد و گفت:
«فنهی الله الاماء ان یتشبهن بالحرائر.» (۱۶)
خداوند کنیزان را از این که خود را همانند زنان آزاد درآورند، بازداشته است.
نکته: از پرسش و پاسخ روشن می شود که پرسش کننده می دانسته است: کنیز تا شوهر نکرده، حق ندارد چادر سر کند; از این روی حکم کنیز شوهر کرده را می پرسد که آیا کنیز، با ازدواج کردن، به شرف پوشیدن چادر نایل می شود؟ ابن شهاب، پاسخ می دهد: کنیزکان، چه ازدواج کنند و چه ازدواج نکنند، از این حق، بهره ای نخواهند داشت.
نکته مهم: ما اکنون بر آن نیستیم کار عمر را موجه جلوه بدهیم، یا به بوته نقد بگذاریم. همچنین، بر آن نیستیم از روایی و ناروایی برده داری و شبهه هایی که در این باب وجود دارد، سخن بگوییم.
اکنون سخن در این است: آیا حجابی که بر همسران رسول اکرم(ص) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده، تنها یک تکلیف و اجبار تعبدی و شرعی بوده، یا تنها حق و شرافت بوده و الزامی در آن راه نداشته است و یا این که حق و تکلیف، همراه هم بوده است؟
روشن شد که بنابر نگرش عمربن خطاب و ابن شهاب، چادر و حجاب حق و شرافت ویژه زنان آزاد است و کنیزان از آن بهره ای ندارند.
به دیگر سخن، عمربن خطاب و دیگر همفکرهای وی، پوشیدن چادر را مانند «آزادی » و لازمه آن می دانسته اند و می پنداشته اند: همان گونه که کنیز از آزادی محروم است، از پوشیدن چادر و مقنعه نیز محروم است. یا همان گونه که کنیز از داشتن مال و مالک شدن محروم است، از داشتن حجاب و پوشیدن چادر نیز محروم است.
اما در برابر این قول، احتمالهای دیگر و دیدگاههای دیگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تکلیف باشد; همان گونه که آزادی حق همراه با تکلیف است. آن جا که شخص می خواهد خود را بنده دیگران قرار دهد و با دست خود، ریسمان بردگی را برگردن خود بیندازد، خطاب:
«ولاتکن عبد غیرک قد جعلک الله حرا.» (۱۷)
برده غیر نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است.
وی را مکلف به برخورداری از آزادی و زدودن بند بردگی می کند و آزاد بودن را بر او تکلیف می کند.
ولی آن جا که جایگاه آزادی شناخته شده است و کسان ارزش آن را می دانند، به هر قیمتی از آن پاسداری می شود و انسانها برای آزاد زیستن، از همه چیز خود در می گذرند و حتی به این پندار و گمان که پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزیند و آزادانه سرنوشت خود را رقم بزنند، حاضرند خود را به کشتن بدهند و از اساسی ترین حق، که حق حیات است، خود را محروم سازند، تا شاید نسیمی از آزادی به فرزندان و نسلهای بعدی بدمد، جای تکلیف نیست و کسی به آزاد زیستن تکلیف نمی کند.
نتیجه: حجاب و چادر می تواند هم حق بشری باشد و هم حق الهی. یعنی اگر کسی خواست از آن حق بهره ببرد و به این پایه از رشد و عقل رسید که پوشش را مصونیت دانست، نه محدودیت، شرافت دانست، نه پستی و… از حق خود که همان استفاده از چادر است، به خوبی بهره می برد نیازی به امر و نهی ندارد، بلکه حجاب را سرمایه خود می داند و از آن دفاع می کند. ولی اگر کسی به این پایه نرسیده است، شرع به عنوان دوستار و خیرخواه او، او را به داشتن حجاب وا می دارد.
مثال روشن و فقهی مورد پذیرش همگان، مساله حق الحضانه است که به باور مشهور نگهداری کودکان، تا دو سالگی بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهداری دختر تا هفت سال با مادر و آن گاه با پدر است و حق نگهداری پسر، پس از دو سال، مطلقا، با پدر است.
اگر به پرونده های اختلافی دادگستری در این باب نگریسته شود، روشن می شود که بیش تر وقتها، مادر خواهان افزایش زمان نگهداری است و حاضر است برای این خواست خود و رسیدن به آن، بهای سنگینی را بر عهده گیرد. در این صورت، هیچ سخنی از تکلیف به میان نمی آید و همه بحثها درباره مصالحه و راضی کردن پدر برای واگذاری این حق به مادر است و سخن از جایز بودن و نبودن دریافت وجه در برابر این واگذاری حق است.
حال اگر موردی پیدا شد که نه پدر و نه مادر حاضر است کودک را سرپرستی و نگهداری کند، در این صورت، مساله تکلیف مطرح می شود و شرع و قانون، پدر، یا مادر و یا هر دو را وا می دارد که مصالح کودک را رعایت کنند.
بنابراین حجاب، بسان حق نگهداری کودک، می تواند هم حق باشد و هم تکلیف. باز جای این پرسش است که آیا این حق و تکلیف، در محدوده زنان آزاد است و کنیزکان را در بر نمی گیرد، یا چرا آنان را هم در بر می گیرد؟
آیا این حق، بمانند حق نفس کشیدن و حق بقای حیات است که همگانی است، یا مانند حق نگهداری کودک است که شخصی و تنها برای پدر و مادر است؟
حال، برای روشن شدن بهتر معنای آیه شریفه، به بررسی شان نزولها و یکایک واژگان آیه می پردازیم.
۱. تفسیر علی بن ابراهیم:
«فانه کان سبب نزولها ان النساءکن یخرجن الی المسجد ویصلین خلف رسول الله(ص) و اذا کان باللیل خرجن الی صلاه المغرب والعشاء الآخر والغداه یقعد الشباب لهن فی طریقهن فیؤذونهن ویتعرضون لهن فانزل الله: یا ایها النبی… وکان الله غفورا رحیما.» (۱۸)
سبب نزول آیه این بود که: زنان برای گزاردن نماز، پشت سر رسول خدا(ص) از منزل خارج می شدند و شب هنگام که برای گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح، به سوی مسجد روان می شدند، جوانان بر سر راه آنان می نشستند و به آزار و اذیت زنان نمازگزار می پرداختند. در این هنگام این آیه شریفه را نازل فرمود.
۲. تفسیر روح المعانی:
«روی عن غیر واحد انه کانت الحره والامه تخرجان لیلا لقضاء الحاجه فی الغیطان وبین النخل من غیر امتیاز بین الحرائر والاماء وکان فی المدینه، فساق یتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قیل لهم، یقولون حسبنا هن اماء فامرت الحرائر یخالفن الاماء بالزی والتستر، لیحتشمن و یهبتن فلا یطمع فیهن.» (۱۹)
از کسان بسیار نقل شده که زنان آزاد و کنیز، شباهنگام برای دست شویی به گودالها و بین درختان خرما می رفتند و فرقی بین زنان آزاد و کنیز نبود. در مدینه فاسقانی بودند که به آزار و اذیت کنیزکان می پرداختند و چه بسا زنان آزاد را نیز آزار می دادند.
هنگامی که به آنان گفته شد: [این زن آزاد بوده و چرا با او به ناشایست برخورد کرده اید] می گفتند: گمان کردیم که کنیز است. از این روی به زنان، آزاد دستور داده شد: پوشش و شکل لباس خود را تغییر دهند که از کنیزکان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه کنند، تا کسی بر آنان طمع نورزد.
۳. تفسیر الدر المنثور:
«زنان پیامبر(ص) شباهنگام برای برآوردن نیازهای خود از منزل خارج می شدند، گروهی از منافقان به آزار و اذیت آنان می پرداختند. به منافقان اعتراض شد، آنان جواب دادند: ما تنها متعرض کنیزکان می شویم. آن گاه این آیه نازل شد.» (۲۰)
چند نکته:
۱. این شان نزولها، ناسازگاری با یکدیگر ندارند. زنان، هم برای گزاردن نماز در مسجد از منزل بیرون می رفته اند و هم برای کارها و برآوردن نیازهای دیگر.
۲. از شان نزولها به دست می آید، آیه شریفه زنان را از بیرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتی زنان پیامبر(ص) که فرمان: «قرن فی بیوتکن » را داشته اند، برای نیازها از منزل بیرون می رفته اند. هیچ کس زنان پیامبر(ص) و دیگر زنان مؤمن را از این که نماز جماعت چون مستحب است، باز نداشته; بلکه به خاطر رفتار ناشایست بی بندوباران و آزار و اذیت نمازگزاران، راه سومی را ارائه داده است; که همانا بیرون رفتن با چادر باشد.
۳. کنیزان از پوشیدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه، بخشوده شده اند; حتی در حال گزاردن نماز که عبادت فردی است.
چون در شان نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و کنیزکان یک گونه لباس بر تن داشته اند، به دست می آید زنان تا آن زمان با سرهای برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود، از منزل بیرون می رفته اند.
۴. پوشیدن چادر یک تکلیف و یک تحمیل نبوده، بلکه برای شناخته شدن شخصیت زن بوده و نمایانگر آزادی و پاکدامنی او و نشان امتیاز و آزادگی.
حال مناست است واژگان اصلی آیه شرح داده شود:
جلباب
برای جلباب معناها و نمونه های گوناگون در کتابهای لغت و تفسیر ذکر شده است.
در روح المعانی چند معنی برای جلباب آورده شده است:
۱. آنچه از بالا تا به پایین بپوشاند، مانند چادر.
۲. مقنعه.
۳. ملحفه.
۴. هر لباسی که زن آن را روی لباسهایش بپوشد، مانند روپوش و….
۵. هر آنچه با آن پوشش انجام بگیرد، چه عبا باشد و چه غیر آن.
۶. لباسی گشادتر از سرپوش و کوچک تر از رداء. (۲۱)
تفسیر مجمع البیان:
«الجلباب: خمار المراه الذی یغطی راسها و وجهها اذا خرجت لحاجه.» (۲۲)
جلباب، ردایی که سر و روی زن را می پوشاند، وقتی که برای کاری از منزل خارج می شود.
المیزان:
«هو ثوب تشتمل به المراه فیغطی جمیع بدنها، او الخمار الذی تغطی به راسها ووجهها.» (۲۳)
لباسی که تمامی بدن زن را در بر می گیرد و می پوشاند، یا سرپوشی که با آن، سر و روی را می پوشاند.
التفسیر الکاشف:
«وفی معناه اقوال: منها انه رداء یغطی المراه من راسها الی قدمیها ومنها انه الخمار الذی یغطی راسها و وجهها.» (۲۴)
در معنای جلباب اقوالی است، از جمله:
۱. ردایی که از سر تا پای زن را بپوشاند.
۲.سرپوشی که سر و روی زن را بپوشاند.
قاموس قرآن:
«جلابیب » جمع جلباب و در معنای آن اختلاف است:
راغب، آن را پیراهن و روسری گفته (قمیص و خمار)
مجمع البیان در لغت فرموده: روسری زن که وقت خارج شدن از منزل، سر و صورتش را با آن می پوشاند.
صحاح، آن را ملحفه (چادر مانند) گفته.
ابن اثیر، در نهایه آن را چادر و رداء معنی کرده و می گوید: گفته شده.
مانند چارقد و مانند ملحف است.
در قاموس آمده: پیراهن و لباس گشاد، کوچک تر از ملحفه، یا چیزی است مثل ملحفه که زن لباس خود را با آن می پوشاند.
در نهج البلاغه، حضرت می فرماید:
«سترنی عنکم جلباب الدین.»
و می فرماید:
«من احبنا اهل البیت فلیستعد للفقر جلبابا.»
هر که ما اهل بیت را دوست دارد، برای فقر لباسی آماده کند.
و نیز، به بعضی از کارگزارانش می نویسد:
«فالبس لهم جلبابا من اللین.»
برای مردم لباسی از نرمی بپوش.
با این قرائن و آنچه از نهایه و صحاح و قاموس نقل شده می شود گفت: جلباب ملحفه و لباس بالایی و چادر مانند است، نه فقط روسری و خمار. (۲۵)
از لغت نامه ها و تفسیرهای قرآن استفاده می شود: برای جلباب، دو معنی یاد شده است، که برای روشن شدن زوایای بحث، نگاهی می افکنیم به روایاتی که واژه جلباب در آنها آمده است.
در بحارالانوار، ۶۰ بار جلباب، جلبابا، جلبابها، جلبابک و… به کار رفته است که ۳۲ بار جلباب و ۳۰ بار جلبابا. در مجموع، از این واژه، دو معنی اراده شده است:
۱. پرده:
«قال سلمان فکانها البسنا جلباب المذله.» (۲۶)
«سترنی عنکم جلباب الدین.» (۲۷)
«جلباب اللیل.» (۲۸)
«من القی جلباب الحیاء عن وجهه فلاغیبه له.» (۲۹)
«البخل جلباب المسکنه.» (۳۰)
روایتهایی که واژه «جلبابا» در آنها آمده بیش تر این گونه اند: «فلیتخذ للفقر جلبابا»، یا «للفاقه جلبابا» که در تمامی موردها، می توان جلباب را به معنای پرده گرفت: پرده فقر، پرده ذلت، پرده شب، پرده حیاء. پرده هم تمامی بدن را می پوشاند. با این معنی برای «جلباب » روایتها جایگاه خود را از لحاظ معنی، خوب پیدا می کنند.
۲. روایاتی نیز وجود دارد که «جلباب » بی گمان در آنها به معنای لباس سرتاسری نیست; در مثل راوی می گوید به حضرت امام صادق(ع) وارد شدم و از نزد همسران خود پیش ما آمد «و لیس علیه جلباب ». (۳۱)
روشن است که در این جا، مراد لباس سرتاسری و چادر نبوده، بلکه شاید مراد عبا باشد و دشداشه(پیراهن عربی).
در روایت دیگری آمده که حضرت صادق(ع) در وصف عذاب گروهی فرمود:
«لیقطع لهن جلباب من نار ودرع من نار.» (۳۲)
به قرینه درع، «جلباب » نمی تواند لباس سرتاسری باشد وگرنه واژه «درع » بی فایده می شد. نکته شایان توجه این که روایاتی که در آنها «جلباب » به معنای پرده و لباس سرتاسری است، به طور معمول، از رسول خدا(ص) و علی(ع) وایت شده; ولی روایاتی که در آنها «جلباب »، به معنای دشداشه، یا لباس کوتاه است، از امام صادق(ع) روایت شده است.
بنابراین می توان گفت: مراد از «جلباب » در آیه شریفه، چادر و لباس سرتاسری است; ولی در زمانهای بعدی، به لباس گشادی که بیش تر بدن را در خود می گیرد و می پوشاند نیز، جلباب می گفته اند و کم کم به هر دو معنی گسترش یافته است.
خلاصه: واژه جلباب، به معنای چادر و همانند آن است، نه به معنای روسری و پوشیه. در این جا باید به این نکته توجه داشت که چادر، به طور معمول، جلو بسته نیست. بنابراین، چادر سر کردن، با بازبودن و آشکار بودن جلوی سر و صورت و گوشها، منافاتی نداشته است.
به قرینه این که سوره حشر، پیش از سوره نور نازل شده، معلوم می شود که این آیه در صدد تحدید حجاب و نمایاندن حد و مرز برای آن نبوده است; بلکه بر آن بوده نشانه ای برای زنان آزاده و پاکدامن برنهد و می خواسته با این امتیاز و امتیاز قلمداد کردن آن، کاری کند که بانوان با شوق، پذیرای حجاب شوند.
و شاید این گونه نشانه گذاری و جداسازی صف پاکدامنان از ناپاک دامنان و یا آزادگان از کنیزکان، باخواست خود زنان صورت گرفته باشد.
به این بیان، چون مورد اذیت و آزار اراذل و اوباش قرار می گرفتند، گاه وبی گاه، به پیامبر(ص) شکوه می کرده و خواستار راه چاره ای بوده اند که خداوند این راه چاره را برای آنان مطرح کرده است.
شاهد بر این، آیه بعدی است که با لحن شدیدی منافقان و آزاردهندگان به زنان پاکدامن را تهدید می کند و می فرماید:
«لئن لم ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لایجاورنک فیها الا قلیلا.» (۳۳)
[پس از این] اگر منافقان و آنان که در دلهاشان مرض و ناپاکی است و هم آنان که شایعه می افکنند [دست از این زشت کاری برندارند] تو را علیه آنان برانگیزیم; تا پس از اندک زمانی در مدینه در جوار تو، زیست نتوانند کرد.
روشن است که منافقان و بیمار دلان کارشکنیهای گوناگون می کردند. گاهی به آزار و اذیت زنان می پرداختند، گاهی شایعه هایی درباره شکست مسلمانان، در بین مردم می پراکندند. هر زمان برای کار خود بهانه و عذر می آوردند; در مثل هنگامی که به آزار زنان دست می یازیدند، می گفتند: فکر کردیم کنیز است و…
خداوند، در مرحله نخست، نشانه ای برای بازشناسی کنیز از آزاد، نهاد و سپس به منافقان هشدار داد: پس از قرار دادن نشانه، دیگر هیچ توجیهی برای آزار آزاد زن مسلمانان ندارند.
یدنین
«یدنین » از «ادناء» به معنای نزدیک کردن، گرفته شده است; ولی در این آیه شریفه، به معنای آویختن است. التفسیر الکاشف، «یدنین » را به معنای «یسدلن » (۳۴) آویزان می کنند و المیزان، آن را به معنای «یتسترن » (۳۵) می پوشانند، گرفته است.
در تفسیر روح المعانی آمده است:
«الادناء التقریب یقال ادنانی ای قربنی وضمن معنی الارخاء، او السدل ولذا عدی بعلی.» (۳۶)
ادناء، به معنای نزدیک کردن است. گفته می شود: ادنانی; یعنی مرا نزدیک کرد و معنای آویزان و رها کردن را هم در بر دارد; از این روی با «علی » آمده است.
سپس در ادامه معنای دیگری برای «یدنین » آورده شده است; ولی به نظر می رسد اختلاف در معنای «یدنین » ناشی از اختلاف در معنای «جلباب » باشد.
به هر حال، اگر «جلباب » به معنای چادر باشد، «یدنین » به معنای آویختن و رها کردن است. «من » در «من جلابیبهن » تبعیض است و زمخشری در کشاف، دو احتمال در این باره یادآور شده است:
۱. هرگاه از منزل بیرون می روند، بعضی از چادرهای خود را بر سر بیندازند; یعنی در هر نوبت، یکی از چادرهای خود را برسر کنند و از منزل خارج شوند.
۲. هرگاه از منزل بیرون می روند، بخشی از چادرشان را بر سر بیندازند. (۳۷)
به نظر می رسد احتمال دوم درست باشد; یعنی هر زن، قسمتی از چادر خود را بر سر بیندازد و این معنی، با همانندهای آن در قرآن نیز سازگار است: «ولیاخذوا اسلحتهم » هرکس اسلحه خود را برگیرد. «فاغسلوا وجوهکم » هرکس صورت خود را بشوید.
و نیز با واقعیت تاریخی آن زمان که مردم در فقر و تنگدستی به سر می بردند، بیش تر سازگار است; زیرا دور می نماند که در آن زمانها که اصحاب صفه، در فقر شدیدی می زیستند و لباس و مسکن نداشتند، زنان مسلمان، چادرهای گوناگون داشته باشند و آیه شریفه ضمن تایید بفرماید: یکی از چادرها را بر سر کنید.
از آنچه گفته شد و ترتب نزولها و شان نزولها، به دست می آید که سوره احزاب، پیش از سوره نور نازل شده است.
و نکته دیگری که روشن می شود، این که بخش نخست آیه، مقدمه ای است برای بخش دوم; یعنی پوشیدن چادر، مقدمه ای است برای شناخته شدن; تا آزار نبینند و ولگردان بر گرد آنان نگردند. نه این که تکلیفی الزامی و شرعی برای زنان باشد; زیرا آن تکلیف، سپسها و در برهه ای دیگر، هنگام نازل شدن سوره نور (آیه ۳۰) بیان شده است و در نتیجه می توان گفت: جلباب مطرح شده در این آیه حقی است که خداوند برای زنانی که نمی خواهند مورد آزار و اذیت ولگردان قرار بگیرند، قرار داده است; نه این که وادار کردنی در کار باشد. برای روشن شدن بیش تر مساله مثالی می زنیم: هرگاه، شخصی، چه زن و چه مرد، در منزل خود باشد، منزل، مکان امن و پناهگاه اوست و کسی حق هیچ گونه دست اندازی به حقوق او را ندارد و کسی حق ندارد به جای امن و پناهگاه وی تجاوز کند.
اگر کسی از پشت بام، بالای درخت، یا روزنه ای و… به داخل منزل کسی بنگرد و یا شنود و دوربین مخفی بگذارد، به حریم خانه دست انداخته و صاحب خانه، حق دارد با او برخورد کند و حتی چشمان او را نابینا سازد و یا به قتل برساند. در احادیث گوناگون وارد شده است:
«ایما رجل اطلع علی قوم فی دارهم لینظر الی عوراتهم فرموه ففقؤوه عینیه، او جرحوه فلا دیه له.» (۳۸)
هر آن که بر خانه گروهی بنگرد و از اسرار آنان آگاه شود و آنان به سوی وی تیراندازی کردند و نابینا شد و یا بر وی زخمی وارد کردند، دیه ای برایش نیست.
در حدیث دیگر آمده است:
«شخصی از سوراخهای حجره های رسول خدا(ص) به درون آن می نگریست. پیامبر اکرم(ص) با تیری که در دست اشت به سوی او آمد، تا چشمانش را کورکند مرد فرار کرد. پیامبر(ص) فرمود: ای خبیث! سوگند به خدا اگر ایستاده بودی چشمانت را کور می کردم.» (۳۹)
ولی اگر در خانه ای گشوده بود و زنی برهنه در برابر در نشسته بود و دیگران به او نگاه کردند، چشمهایشان نابینا نمی شود و بیننده را تجاوزگر به حریم دیگران نمی دانند (گرچه تماشا کننده، کار حرامی انجام داشته است); زیرا آن زن، با گشودن در، و نشستن روبه روی آن، خود، حریم خانه خود را شکسته است.
حال از این آیه روشن می شود که خداوند به زنان صالح و مؤمن، ارفاق کرده و به آنان امتیاز داده که اجازه داده است که حریم خود را به همراه خود ببرند. یعنی اگر «جلباب » و پرده ای بین خود و محیط خارج پدید آورند، این پرده، حریم آنان خواهد بود و کسی حق ندارد به این حریم دست یازد و با کسی که این حرکت زشت را انجام داد، می توان، برخورد کرد. ولی اگر کسی چنین حریمی را برای خود قرار نداد و مورد اذیت و آزار دیگران قرار گرفت و نگاه ها به او دوخته شد و سخنان ناشایستی درباره او به کار گرفته شد، نمی تواند ادعای دست اندازی به حریم خود را مطرح کند; زیرا خود، حریمی برای خود قرار نداده است.
مرحله چهارم:
«قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن ویحفظن فروجهن ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربه من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء ولایضربن بارجلهن لیعلم مایخفین من زینتهن وتوبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون.»
خداوند در این مرحله، به زنان پارسا و مؤمن فرمان می دهد: چشمان خود را از نگاههای ناروا فرو گیرند، اندام خود را بپوشانند، زینت و آرایش خود را به جز آن جا که ناگزیر آشکار می شود، بر بیگانه آشکار نسازند، سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند، زینت و جمال را ننمایانند، جز برای محرمهای سببی و نسبی و یا زنان و کنیزکان و کودکان ناآگاه بر عورت زنان، چنان پا به زمین نکوبند که خلخال و زیورشان بیرون آید و آشکار شود.
این مرحله از پوشش، بی گمان، پس از آیات سوره احزاب نازل شده است; به چند دلیل:
۱. برابر ترتیب نزول سوره ها، سوره احزاب، هشتاد و هشتمین، یا هشتاد و نهمین و یا نودمین سوره نازل شده بر رسول خداست; (۴۰) ولی سوره نور نودوششمین تا یک صدودومین سوره نازل شده بر رسول خداست.
۲. شان نزولها، یا اسباب النزولهایی که برای سوره ها، یا پاره ای از آیات بیان شده نیز، بیانگر همین نکته اند; در مثل در سوره احزاب، پیش از نازل شدن آیات حجاب، سخن از جنگ احزاب و داستان زید و زینب و غزوه بنی قریظه بود که همگی در سال پنجم هجری و آغاز سال ششم رخ داده است. (۴۱) ولی در سوره نور، سخن از داستان افک به میان آمده که مربوط به غزوه بنی المصطلق و پس از نازل شدن آیه حجاب بوده است.
عایشه می گوید:
«رسول خدا، بین زنان خود قرعه کشید و قرعه به نام من در آمد و مرا دنبال خود برد و این رخداد، پس از نزول حجاب بود.» (۴۲)
بنابراین آیه ۳۱ سوره نور، بیان چهارمین مرحله از حجاب را بر عهده دارد و چون این مرحله از حجاب، مهم ترین مرحله است و افزون بر حجاب زنان، امور گوناگون دیگری نیز بیان کرده، ما به شرح درباره این آیه بحث می کنیم; تا زوایای مساله به خوبی روشن شود.
بنابراین آیه شریفه، با توجه به واژگان و شان نزول و لباس معمول زمان نزول و روایتهایی که درباره بخشهای گوناگون آیه به ما رسیده است، مورد بررسی قرار می گیرد.
در این بررسی، بیش تر، سعی بر این است که واژگان آیه مورد دقت قرار گیرند و از روایتها و شان نزولها، تنها به عنوان یاری دهنده استفاده شود.
نکته هایی که از این دو آیه شریفه: (۳۰ و ۳۱ سوره نور) می شود فهمید:
۱. واژه «غض »، به معنای کاستی است: «واغضض من صوتک » یعنی صدای خود را فرو بکاه. «ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله » یعنی آنان نزد رسول خدا صدای خود را پایین بیاورند.
بنابراین «یغضون من ابصارهم »، یعنی از نگاههای خود می کاهند.
در آیه شریفه: (آیه ۳۰ سوره نور) که خداوند می فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم » فعل «یغضوا» مجزوم است; زیرا جمله شرطی در تقدیر است:
«قل للمؤمنین: غضوا من ابصارهم فانک ان تقل لهم، یغضوا.»
به مؤمنان بگو: دیدگان خود را فرو نهند که اگر تو به آنان بگویی دیدگان خود را فرو خواهند کاست.
«یغضضن » در آیه شریفه ۳۱ سوره نور نیز مجزوم است; زیرا عطف شده بر «یغضوا» و در آن نیز فعل امر در تقدیر است.
۲. حذف جمله شرط در «یغضوا» و «یغضضن » دلالت می کند که مردان مؤمن و زنان مؤمنه، همین که از دستورهای خداوند آگاهی یافتند، بی درنگ به آنها جامه عمل در می پوشانند و در برابر دستورهای رسول خدا، بی چون و چرا گردن می نهند. به گونه ای که کلام نیازی به آوردن جمله شرط ندارد.
بنابراین، باید جمله شرطی در تقدیر گرفت، تا توجیه نحوی برای حذف «نون » در «یغضوا» باشد. ذکر نشدن جمله شرط نیز، بی گمان، دلیلی داشته که همان سربه فرمان بودن مردم در برابر امر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
