اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره شهید بهشتی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 61
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره شهید بهشتی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره شهید بهشتی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره شهید بهشتی، کیفیت تضمینشده دارد.
«ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه الّا تخافوا و لاتحزنوا وابشروا بالجنه»[۱]
« بهشتی یک ملت بود برای این امت»[۲]
در فرهنگ شیوای وحی و در زبان گویای کلام حق، گستره تأثیر گذاری انسان ارزش آفرین به سیطره و کارآمدی یک امت پویا و حنیف است. چنین انسانهایی به ظاهر یک فرد محسوب می شوند، ولی حقیقت وجود و باطن روحشان عظمت یک امت بالنده را دارد و شاهد این مدعا، در قرآن کریم ابراهیم در سلک مردان و فاطمه(س) در بین زنان است، که در رخداد مباهله آیه «فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم»[۳] از آن پرده بر می دارد. فاطمه یک تن است، اما به مثابه زنان امت معرفی می شود.
ابراهیم(ع) که قرآن به عنوان برگزیده دنیا و آخرت در آیه «لقد اصطفیناه فی الدنیا و انه فی الاخره لمن الصالحین»[۴] از او یاد می کند و خلیل خدا را سرسلسله نیکان و صاحب اسلاف پاکان می شمارد، در تبیین منزلت و نمود عبرت برای بندگان، او را به وصف «إنّ ابراهیم کان أمّه قانتا لله حنیفا و لم یک من المشرکین»[۵] توصیف می نماید، کنایه از اینکه در نزد خدای جلیل، ابراهیم خلیل جایگاه امتی حنیف و قانت و مطیع را داراست و رمز این بایستگی در پیوستگی به حق و ظهور شایستگی و برائت از آفت شرک و شیاطین است. اینجاست که به «إصطفی»[۶] و «إجتبه و هداه الی صراط مستقیم»[۷] متصف می گردد.
او گاه با تبر استدلال به مقابله با فرهنگ شرک و کفر می رود و لباس «و حاجّه قومه»[۸] بر تن می کند و حقایق را اعلام و گاه با شجاعتی تمام پای به قصر نمرود می گذارد و با برهان «إنّ الله یاتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب»[۹] بر سر خصم می کوبد، آنگونه که دشمن مبهوت از استدلال او، مصداق «فبهت الذی کفر»[۱۰] می شود و گاه در عیدگاه عموم، جهت تنبیه افکار و بیداری دلها، به بتخانه می رود و بتها را یکی پس از دیگری نقش زمین می سازد و سپس تبر را بر گردن بت بزرگ می افکند، تا مردم را از خواب غفلت و خمود فکرت بیدار نماید و گاه عزم هجرتی شیرین می نماید و زمزمه «إنی مهاجر إلی ربی»[۱۱] سر می دهد. گاه مأمور بنای خانه کعبه در بیرون می شود و دلهای محبوب را با خانه حبیب پیوند می دهد و لحظه ای دیگر به تعمیر بنای خانه دل همت می گمارد، تا دل مصفای او صاحب «قلب سلیم» و وجودش «عبدی منیب» گردد و چون آینه دل به زلالی چشمه ساران و به طراوات بهاران و نورانیت خورشید تابان گردید و رشته علائق گسسته و رنگها بیرنگ شد، به قربانگاه عشق فرا خوانده می شود و زمزمه «أنی اذبحک»[۱۲] به گوش اسماعیل می خواند. اکنون ابراهیم بایستی با فرزندش آزمونی دیگر را تجربه کند، آزمونی به بزرگی «ان هذا لهو البلاء المبین و فدیناه بذبح عظیم».[۱۳] اینجاست که ملائک همه سرود «سلام علی ابراهیم»[۱۴] را سر می دهند و نغمه «إنهما من عبادنا المؤمنین»[۱۵] می خوانند.
اما هنوز کار ابراهیم به انتها نرسیده و این بار آتش خشم نمرودیان فراروی او نهاده شده و او را گریزی از آن نیست، ولی از آنجا که وجود ابراهیم یکپارچه آتش عشق است، شعله های سوزان اهریمنان در برابر آن رنگ می بازد و شکوه «کونوا برداً و سلاماً علی ابراهیم»[۱۶] نه تنها بر معاندان که بر فراز تاریخ بشری جلوه می نماید.
خلیل مسیر سخت «و اذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن»[۱۷] را در می نوردد و پیروزمندانه بر قله تابناک آزادگی می ایستد تا مهیای «إنی جاعلک للناس إماماً» گردد و کسوت موزون امامت و ولایت شایستگان بر قامت زیبایش تجلی نماید.
حال دیگر ابراهیم یک تن نیست، چون هیچکس تاب هماوردی با او را نیاورده او یک ملت بیدار و سراسر نوید است. بنابراین پدر و مقتدا و باب امت اسلامی معرفی می شود و در بیان مقام او پروردگارش می فرماید «مله ابیکم ابراهیم هو سمیّکم مسلمین من قبل»[۱۸] و آزادگان تاریخ بشری را به اجابت و پذیرش امامت او می خواند و آیت «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم»[۱۹] تا قیامت پیش روی انسانهای مآل اندیش و فرانگر قرار می گیرد.
انسانهای زیبا آفرین و آزاد روش و بهشتی منش در هر زمان و مکانی به سوی ابراهیمی شدن سبقت می گیرند و«والسابقون السابقون»[۲۰] را به منصه ظهور می گذارند و شهید مظلوم و عزیز انقلاب ما نیز در زمره طلایه داران مسلک ابراهیم در زمان خویش بود و در عرصه شکل گیری و قوام انقلاب الهی، مستقیم، حنیف و نستوه کوشید و جهاد کرد و از هیچ ملامتی نهراسید تا آنکه نسیم عطر افشان شهادت در حماسه ای عاشورایی مشام جانش را معطر ساخت و او را همراه با ۷۲ راست قامت ابراهیمی به وصال معبود رساند.
او با سوز ابراهیم بر سینه و نشان سبز سیادت نبوی و نمودی از مظلومیت علوی و مدالی سرخ از پرچمدار نهضت گلگون حسینی در بستر انتظار، برای اصلاحگری و مهیا سازی قیام مصلح جهانی حق حضرت مهدی (عج) تلاش کرد او نه تنها نامش «محمد» که خلقی محمدی، صورت و سیرتی بهشتی و نشانی حسینی بر جبین و سینه داشت.
شهید بهشتی که به فرموده امام و مقتدایش مظلوم زیست و مظلومانه به شهادت رسید بعد از سپری شدن دو دهه از انقلاب اسلامی و شهادت مظلومانه اش، همچنان مظلوم است و احزاب و گروههای سیاسی اندیشه های صاف و زلال او را به جای نشر و ترویج، مورد تحریف و سوء استفاده خود قرار می دهند و نسبت به معرفی چهره واقعی او دریغ می ورزند و ابا دارند که بهشتی آنگونه که هست به نسل امروز و نسلهای آینده معرفی گردد.
در این نوشتار سعی شد تا که از طریق سرکار خانم بهشتی، فرزند ارشد این شهید بزرگوار و جمع آوری آثار فکری و قلمی و زبانی ایشان، در حد بضاعت اندک و مجال به ارزیابی بعضی از زوایای زندگی و اندیشه این شهید مظلوم پرداخته شود.
با نثار خالصانه ترین درودها به ارواح شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و با تشکر و سپاس از سرکار خانم بهشتی که کمال مساعدت را در تدوین این مصاحبه داشتند، در اولین سؤال از ترکیب فرهنگی خانواده و چگونگی نشو و نمای ایشان جویا می شویم.
بنده نیز متقابلاً از تلاش و برنامه ریزی مسئولین و کارشناسان فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان نسبت به تدارک اینگونه برنامه ها جهت شناساندن فرزانگان و نخبگان تاریخ انقلاب اسلامی و ایجاد انگیزه اندیشیدن به سلامت نسل و خانواده از طریق بهره مندی از الگوهای رفتاری برتر، خصوصاً در عصر ما که خانواده با بحران و مشکلات متعددی روبروست، تشکر می نمایم.
در دوم آبان سال ۱۳۰۷ در شهر اصفهان (محله لومیان) در خانواده ای از اهل علم و فضیلت و تقوی فرزندی چشم به جهان می گشاید که خانواده مدتهای مدیدی بعلت وجود مرگ و میر نوزادان، آمدنش را انتظار می کشند. مادر این کودک که خود نمونه کامل تقوی، علم، ذکاوت، ذوق، ادب و اندیشه است، در کانونی پرورش یافته که یکی از فرهیختگان حوزه علمیه اصفهان بر آن ولایت دارد و جدّ این بانو از اساتید بنام در پایگاههای علمی آن زمان است. او هر روز درسهای پدر را از پشت پرده تلمذ می کند و با تلاش فراوان به فراگیری علوم اسلامی می پردازد به گونه ای که تقریرات درس پدر را طلاب از ایشان می گرفتند و از آن بهره می جستند.
پدر شهید بهشتی، هم روحانی بودند و در جهت تعلیم و تزکیه چند روز هفته را در شهر به کار و فعالیت و بخشی را هم برای اقامه نماز جماعت و رسیدگی به کارهای مردم در روستاهای نزدیک شهر اختصاص می دادند. بهر حال زمینه های رشد مساعدی برای بروز شخصیتی چون شهید بهشتی در این خانواده مهیا بوده است.
وقتی پدر بزرگم به خواستگاری مادر شهید بهشتی می روند، ایشان به دلیل علاقه وافر به فراگیری علوم، نسبت به خواستگاران جواب رد می دادند، به همین جهت نسبت به این پیشنهاد از پدرشان مهلت فکر کردن می خواهند. در همان شب پدر در عالم رویا می بیند که یکی از ائمه به او می فرمایند: به سید روحانی که برای خواستگاری دخترتان آمده، جواب رد ندهید، زیرا حاصل این ازدواج فرزندی با تقوی و سرشار از توانمندی و ذکاوت و صاحب مدارج علمی و هدایتگر اهل ایمان خواهد شد. نهایتاً ازدواج صورت می پذیرد و پس از مرگ و میر نوزادانی چند، این بار مادر به سلامت فرزند را به دنیا می آورد، او در دوران باروری مراقبت های اخلاقی ویژه ای را بکار می گرفت و پیوسته یاد آن رویا او را بر آن می داشت که در هر ماه یک ختم قرآن داشته باشد تا فرزندی که خداوند به او وعده داده با سلامت جان و روان پا به عرصه حضور گذارد.
بعد از ولادت هم زمزمه های شیرین تلاوت قرآن با در آغوش گرفتن فرزند و شیردهی همراه بود به گونه ای که گاه چشمهای زیبای این طفل با مادر سخن می گفت و درک آیات قرآنی را به مادر بشارت می داد.
دوران کودکی در محیطی آرام و با صفا، با مراقبتهای دقیق پدر و مادر سپری می شود. نبوغ سرشار و ذکاوت او به تدریج آشکار می شود تا اینکه در چهار سالگی آموختن را آغاز می کند به زودی خواندن و نوشتن فرا می گیرد و در اولین مراحل آموزش، قرآن را کاملاً می آموزد.
استعداد و هوش او به گونه ای بود که وقتی قرار می شود که به مدرسه بروند از ایشان امتحان ورودی می گیرند، می گویند او آماده است که به کلاس ششم برود، اما چون از نظر سنی نمی تواند، در کلاس چهارم پذیرفته می شود. در پایان دوره ابتدایی در شهر اصفهان رتبه دوم را بدست می آورند و سپس تحصیلات دبیرستانی را آغاز و در کنار آن به فراگیری علوم دینی می پردازند، کم کم عشق به علوم دینی موجب می شود که در سال ۱۳۲۱ دبیرستان را رها و به مدرسه صدر اصفهان وارد شوند و از سال ۲۱ تا ۲۵ در آنجا ادبیات عرب، منطق، کلام، سطوح فقه و اصول را با سرعت می خوانند و در سال ۲۵ به قم می روند و درس را آنجا ادامه می دهند. (در حالیکه در سن ۱۸ سالگی هستند و قبل از ورود به قم در اصفهان یک دوره زبان انگلیسی را فرا گرفته اند).
راجع به اساتید ایشان چه اطلاعاتی دارید؟
ایشان در مدت شش ماه دوره سطح را از مکاسب و کفایه تکمیل و از سال ۱۳۲۶ وارد درس خارج می شوند و درس خارج فقه و اصول را نزد حضرت آیه الله محقق داماد می گذرانند، در ضمن در محضر درس حضرت امام خمینی (ره)، مرحوم آیه الله بروجردی و مدتی هم در درس مرحوم آیهالله خوانساری و خیلی کم هم در درس مرحوم آیه الله کوه کمره ای حاضر می شوند و از سال ۱۳۳۰ که دوباره به قم بر می گردند تا سال ۱۳۳۵ بیشتر اوقات خود را به کار و آموزش فلسفه اختصاص می دهند، در حالیکه در درس علامه طباطبایی (ره) نیز حاضر می شوند و شفا و اسفار را در محضر ایشان تلمذ می نمایند و ماحصل بحثهای گرم و پرشوری که ایشان در طی ۵ سال با دوستانی چون استاد مطهری داشتند، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم شد.
تحصیلات دانشگاهی را چگونه و از چه زمانی آغاز می نمایند؟
در سال ۱۳۲۷ تصمیم می گیرند که در کنار تحصیلات حوزوی، علوم دانشگاهی را نیز فرا بگیرند به همین دلیل با گرفتن دیپلم ادبی به دانشکده معقول و منقول (دانشکده الهیات و معارف اسلامی کنونی) وارد می شوند و در سال ۱۳۳۰ با درجه لیسانس از دانشگاه فارغ التحصیل و برای ادامه تحصیلات حوزوی به قم باز می گردند و ضمن تحصیل در حوزه، در دبیرستان حکیم نظامی به تدریس زبان انگلیسی می پردازند.
آشنایی و ارتباط پدر بزرگوارتان با حضرت امام (ره) چگونه و از کجا آغاز گردید؟
وقتی حضرت امام به قم می آیند اولین زمینه های آشنایی ایجاد می شود و پدرم بعنوان یک طلبه بصیر و فعال در درس فقه و فلسفه امام (ره) حضور پیدا می کنند. کم کم متأثر از بینش سیاسی و اجتماعی امام (ره) به عنوان یک رهبر خبیر و بی بدیل در عرصه دین و سیاست از ایشان الگو می گیرند. با روحیه شهامت و شجاعتی که در این استاد و شاگرد دیده می شد، بعد از قیام خرداد ۴۲ ایشان جزء خواصی می شوند که بطور مدام از طرق مختلف با حضرت امام چه در داخل و چه در خارج از ایران ارتباط برقرار می نمایند و پیامها و رهنمودهای امام راحل از طریق ایشان و شهید مطهری به مقلدین و انقلابیون انتقال می یابد و بعد از تبعید حضرت امام، به عنوان رابط برگزیده می شوند و بعد از رفتن به آلمان از طریق ترکیه، سوریه، لبنان به عراق عزیمت و با امام(ره) دیدار می کنند. در لبنان روزهایی را در کنار امام موسی صدر که از دوستان و همفکران ایشان بودند، به سر می برند و جلساتی را با سران مذاهب برگزار می نمایند.
قدرت بیان مطالب علمی و اسلامی و تسلط به زبانهای خارجی پدرم را از موقعیت خاصی برخوردار ساخته بود.
شهید دکتر بهشتی چه احساسی نسبت به رهبر کبیر انقلاب اسلامی داشتند؟
ایشان معتقد بودند «گاه در طول تاریخ یک امتی، صحنه ها تقریباً شبیه به هم تکرار می شود و چهره ای، الگوی تازه ای از چهره تابناک دیگری می گردد» و در یک بیان زیبا، شباهتی چند جانبه را، بین شخصیت، حرکت و انقلاب حضرت امام، با بسیاری از وقایع زمان رسولخدا(ص) و الگوپذیری این مرد بزرگ، خمینی کبیر از زندگانی پیامبر خاتم، برای مخاطبین ارائه داده بودند که من به بعضی از آن فرازها اشاره می کنم: «اولین شباهت اینکه رسولخدا(ص) از مکه که مرکز دعوت مردان الهی و یادبودی از ابراهیم خلیل است و در آن خانه کعبه که به تعبیر قرآن «فیه آیات بینات مقام ابراهیم»[۲۱] قرار دارد، مبارزه خود را با شرک و طاغوت آغاز کرد و همرزمان جان برکف و سخت ایمان از همین جا با پیامبر اکرم(ص) هم عهد شدند که تا آخرین نفس در صدد تبلیغ و گسترش دین راستین خدا برآیند. در عصر ما هم مردی از سلاله این پیامبر از شهر قم که مرکز پیوند با اسلام و کانون دعوت الهی است قیام کرد و در این شهر زندگی حضرت امام دو مرحله داشت یک مرحله قبل از اعلان مبارزه که همان دوره تحصیل، تدریس، خودسازی و شاگرد پروری امام بود و مرحله دوم که مرحله مبارزه بود همانند تاریخ پیامبر اکرم که چهل سال از زندگی پر برکتش را در مکه سپری کرد، سپس مرحله دوم زندگی خود را که ابتدای پیام رسانی حق و مبارزه با شرک بود را آغاز فرمود.
شباهت دیگر اینکه، پیامبر هنوز بدنیا نیامده بودند که پدرشان را از دست دادند و حضرت امام هم بسیار خردسال بودند که پدرشان مرحوم آیت الله سید مصطفی بدست عمال خوانین به شهادت می رسند.
همانطور که هجرت حضرت پیامبر در دو مرحله بود، یکی هجرت به طائف و دیگری هجرت پر ثمر به مدینه، هجرت حضرت امام هم دارای دو مرحله بود، یکی از ایران به ترکیه و دیگری اقامت اجباری در عراق.
دوران دعوت پیغمبر قبل از پیروزی نهایی انقلاب ۱۳ سال به طول انجامید و دوران دعوت امام از ۱۵ خرداد ۴۲ تا پیروزی انقلاب ۱۶ سال طول کشید چیزی نزدیک به هم.
در دوران تبعید و هجرت حضرت امام، یارانش همانند یاسرها و همسران آنان مانند سمیه ها در زیر شکنجه و زجر رژیم طاغوت بسر بردند و چه فراوان انسانهایی که به خاطر حمایت از این رهبر الهی در سالهای سیاه به زندانهای مخوف شاه افتادند و از این جهات سالهای بین ۴۲ تا ۵۷ مانند سالهای دردناک صحابه پیامبر(ص) در مکه بود.
در سالهای عسرت، امیرمؤمنان می فرمود: هر وقت ما در برابر مشکلات و سختیها دچار ناراحتی و دلهره می شدیم، برای آرامش دست به دامن پیامبر می زدیم و رسولخدا کلامش، عملش، دیدارش برای ما مایه آرامش بود. امام عزیز نیز برای همه کسانی که در سالهای عسرت با او مکاتبه یا دیدار داشتند کلماتش و وجودش امید بخش بود. در سال ۱۳۴۸ وقتی من توفیق دیدار امام را در نجف داشتم با اینکه خانه ایشان شدیداً تحت مراقبت بود و آن روز چهار پنج نفر بیشتر آنجا حضور نداشتند و مصادف با برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله رژیم بود، وقتی انسان به چهره امام نگاه می کرد هیچ اثری از نگرانی و ضعف دیده نمی شد و همچنان مطمئن و آرام، دیدار کننده را به آینده امیدوار می ساخت، زیرا او پیرو راستین محمد(ص) بود».
از شروع زندگی مشترک ایشان، نحوه همسر گزینی، همسرداری و برخوردشان با فرزندان در منزل توضیحاتی را برای خوانندگان محترم بفرمائید.
ایشان حدود سن ۲۴ – ۲۵ سالگی در سال ۱۳۳۱ به منظور انتخاب همسر و ازدواج به اصفهان می آیند و به خانواده سفارش می کنند که برایش همسری با تقوی و اندیشمند که در خانواده ای شایسته پرورش یافته، انتخاب کنند. خود ایشان از رفتار و سلوک و نورانیت مرحوم حاج آقا سید محمد باقر مدرس مطلق، پیوسته به نیکی یاد می کردند. در خانه این مرد بزرگ سه دختر پرورش یافته بودند که دختر دوم مورد خواستگاری قرار می گیرد و با وجود پیشنهاد شهید برای رفتن به قم و زندگی در آنجا و عدم تمکن مالی ایشان پدر خانواده به خاطر پرهیزگاری، ذکاوت و توانمندی علمی و عملی داماد این درخواست را می پذیرند و بعد از برگزاری یک مراسم ساده ازدواج، عروس و داماد راهی قم می شوند و در دو اتاق اجاره ای با وجود مشکلات مالی دوران سخت طلبگی، زندگی شیرینی را پایه گذاری می کنند و تا سال ۱۳۴۲ که فرزند سوم خانواده متولد می شود، با خانواده در قم بسر می برند.
از اقدامات پدرم در آن سالها تأسیس مدرسه دین و دانش در قم می باشد که خود نیز به عنوان مدیر مدرسه فعالیت داشتند. بعد از ۱۵خرداد ۴۲ به تهران تبعید می شوند تا اینکه مقدمات اعزام ایشان به مرکز اسلامی هامبورگ تدارک می شود. به هر تقدیر در طول تمامی این سالهای دشوار مادرم نقش یک همسر صبور، فداکار، همفکر را در کنار پدرم ایفا می کنند و همین تلاش و همفکری است که ایشان را در رسیدن به اهداف علمی و اجتماعی موفق می نماید.
شهید مظلوم در منزل رفتار کریمانه و همراه با احترام را نسبت به همسر خود داشتند و همواره از زحماتشان قدردانی می کردند و به فرزندان توصیه می نمودند که به مادر کمک کنند و از همکاری با او دریغ نورزند. بنابراین نمونه ای کامل از تعاون و همبستگی در خانه ما به چشم می خورد.
پدر علیرغم کارهای خارج از منزل گاه (اگر مادر مشکلی داشتند) حتی غذا طبخ می کردند، ظرف می شستند و به پرورش گل و گیاه در خانه می پرداختند که از امور خاص ایشان بود. وقتی از راه می رسیدند با همه خستگی و مسئولیتهایی که بر دوش داشتند، با رویی گشاده و لبخندی شیرین تک تک اعضای خانواده را مورد تفقد و توجه قرار می دادند و از مشکلات هر یک سؤال می کردند و سعی می نمودند برای هر کدام راه حلی را پیشنهاد نمایند. درباره جریانات سیاسی و اجتماعی از فرزندان سؤال می کردند به همین دلیل خانه ما یک محفل سیاسی اندیشمندانه به نظر می رسید. هیچ کس در بحث ها یا تقسیم کار بر دیگری رجحان نداشت و همه امکانات بین پسرها و دخترها به صورت مناسب و عادلانه و یکسان تقسیم و تنظیم می شد. ایشان به دخترها علاقه خاصی نشان می دادند.
برای حضور سیاسی خانواده جایگاه خاصی قائل بودند، لذا در جریان فعالیتهای مختلف خویش خانواده را پیوسته دخالت می دادند و در جلسات گوناگون ما را با خود می بردند خصوصاً در اروپا، برای اینکه زن مسلمان با حجاب به جامعه اروپایی معرفی شود. رفتار پسندیده و زیبای ایشان موجب شده بود که با وجود تبلیغات مسمومی که در اروپا نسبت به زن در اسلام بود، نگرش اشخاص تحصیل کرده نسبت به روحانیت و همچنین موقعیت سیاسی و اجتماعی زن در اسلام کاملاً عوض شود. رفتار شایسته پدر، خانواده را ترغیب به حضور در مسایل دینی، سیاسی، اجتماعی می کرد و دیگران را هم تحت تأثیر قرار می داد.
در کارهای داخل منزل به همه حق رای می دادند معتقد بودند که هر فرد دارای شخصیت و فکر مستقل است و بایستی رای و نظرش لحاظ شود، در رعایت حجاب و موازین شرعی هرگز اهل اجبار نبودند بلکه با صحبتهای شیرین و دلنشین خود تفکری را در جوانان و نوجوانان و فرزندان ایجاد می کردند که خود بتوانند منطقی تصمیم بگیرند. مثلاً در خارج از کشور نسبت به انتخاب حجاب، با اینکه من در سن ۱۰ سالگی بودم پدر ساعتها راجع به مقایسه بین مسیحیت و اسلام و جایگاه زنان و دختران در اسلام و مسئولیت پذیری، صحبت کردند تا در آن شرایط و محیط ما بتوانیم شایستگی های لازم را در خود حفظ کنیم.
در مطالعه کتب مختلف ما را تشویق و ترغیب می نمودند و در جایگاه پدر، خود نقش مرشد و استادی توانا را داشتند.
در باره منش اخلاقی این شهید بزرگوار برایمان مطالبی را بفرمائید.
ایشان از جهت خلق وخوی واقعاً یادآور منش کریمانه پیامبر (ص) و اهل بیت بودند. یکی از خصوصیات ایشان، این بود که دائم الذکر بودند و لحظه لحظه عمر خود را با حساب و کتاب و با یاد خدا سپری می کردند. به هنگام انجام ساده ترین کارها مثل رسیدگی به گل و گیاه سیمای نورانی و متبسم ایشان را می دیدی که زیر لب زمزمه ذکر دارد. هیچ لحظه ای از عمر پربرکت ایشان به غفلت نمی گذشت. حتی زمانی که در معرض نیش ها، تهمتها و افتراها بودند به ایشان می گفتیم آخر شما جوابی بدهید و عکس العملی نشان دهید می فرمود: «حیف از وقتی که ما بخواهیم برای جوابگویی به این سخنان که غالباً برخاسته از حسادت و اتهام است بگذاریم».
خصوصیت دیگر ایشان سعه صدر و موضعگیری کریمانه و برخورد صبورانه و متین شان در برخورد با اتهامات، ملامتها و ناجوانمردیهایی بود که نسبت به این شهید بزرگوار صورت می گرفت. شخصیتی که با قدرت علمی و اجتماعی و سیاسی و با تجربه حضور در کشورهای اروپایی و غربی و خصوصیات خاص اخلاقی، مثل شجاعت، صراحت در بیان، قاطعیت در عمل، نفوذ کلام و جذابیت، استقامت و ثبات در اندیشه اسلامی، تسلط به چهار زبان زنده دنیا، مدیریت کلان و با تدبیر و نظم، مجموعه این شرایط برای دشمنان میادین کفر و استکبار و نفاق، به فرموده امام راحلمان: «بهشتی خار چشم دشمنان بود».
ما انسانها گاه در برخورد با معنویات آنچنان آرمان خواه فکر می کنیم که از زندگی مادی یا واقعیتهای عینی چشم می پوشیم و گاه آنچنان مادی نگر می شویم که آرمانهای عقیدتی و اخلاقی را نادیده می گیریم که اسلام از هر دو دسته ضربه خورده است. لیکن این شهید بزرگوار همیشه در کلام و رفتارشان این اعتدال و میانه گزینی را داشتند. ایشان می فرمودند:« انسان آمیزه ای از تمنّیات مادی و آرمانهای متعالی است و این تمنیات و آرمانها باید با یکدیگر حرکت کنند و حرکت بیافرینند و اشباع و ارضا شوند. قوانین و مقررات و مراسم و آیین و بینش ما همین گونه باید همه سونگر باشد . . . . مسلمان باید دارای بازو پیکر و روان توانا و با اراده و مستحکم باشد».[۲۲]
و معتقد بودند«مسلمان بیش از هر چیز در راستی ودرستی، در صدق، امانت، صراحت، مبارزه، جهاد، فداکاری، انفاق، عبادت، نماز، روزه، حج، تعهد اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر متجلی می شود. بنابراین دروغ تاکتیکی گفتن، تهمت زدن برای بیرون کردن رقیبان را از میدان، شایعه سازی و دروغ پردازی جزء تاکتیکهای مسلمان علوی نیست».[۲۳]
نکته عمده در روش اخلاقی ایشان التزام عملی نسبت به گفتارها و افکارشان بود هرگز دوگانگی در گفتار و کردار ایشان دیده نمی شد و عمدتاً معتقد بودند که دوگانگی گفتار و رفتار موجب می شود که مردم از مدیران جامعه و اصل نظام دلسرد شوند.
معتقد بودند: «محور جامعه اسلامی عدل است آن هم نه فقط عدل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بلکه عدل اقتصادی و عدل سیاسی بر پایه اعتدال بینشی و اخلاقی در جامعه اسلامی. زیرا زیر بنای همه عدلها عدل اخلاقی است».
توصیه همیشگی شهید بهشتی به همکاران و مخاطبان خود این بود که: «همواره آنچه انجام می دهید با آنچه می گویید منطبق باشد، زیرا جامعه نمونه ای که در آن به معتقدات و مقررات عمل می شود بهترین وسیله دعوت دیگران به مکتب است».[۲۴]
خصوصیت دیگر پدر نظم در کارها بود. تمامی کسانی که با این شخصیت برجسته ارتباط داشتند یکی از عوامل عمده موفقیت شان را نظم در کارها می دانستند. به رغم مسئولیتهای اجتماعی که این مدیر لایق و شایسته چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب داشتند در کارها بسیار منظم بودند و مدیریت ایشان همواره زبانزد افرادی بود که با این شهید بزرگوار همکاری داشتند.
پشتوانه کار سیاسی، اجتماعی اینگونه افراد عمدتاً عشق به خداست و محور تلاششان عبودیت و بندگی است. چون به اعتقاد آنها:«عالی ترین خواست در انسان عشق به خدا، عشق به خیر و حق و عدل مطلق هست که به دنباله {آن} علاقه خدمت به انسانها، خدمت به خلق در راه رضای خالق را می توان نام برد، بنابراین در جامعه اسلامی پیشرفته باید تقرب الی الله بعنوان مهمترین و مؤثرترین انگیزه محسوب شود».[۲۵]
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری