خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۳)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۳) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل باز این چه شورش است که در خلق عالم است
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل باز این چه شورش است که در خلق عالم است قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
24دقیقه
41ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲)، محتوای خود را در قالب 86 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی(۲) :

وحدتِ سیاسی با بحث های انتقادی منافات ندارد

در این جا خوب است به یک جمله معترضه، اشاره کنیم و سپس به ادامه بحث بپردازیم گاهی گفته می شود که: اساسا طرح چنین بحث هایی غلط است، چون برایِ وحدتِ سیاسیِ مسلمین، که بخصوص در این زمان ضرورت دارد، زیان بار است، در پاسخ با اعتراف به این که وحدتِ سیاسیِ مسلمین ضرورت دارد، باید گفت:

اوّلاً: همه ارزش هایِ اسلام در این است که: روشنگرِ حق و پاسدارِ حقّ است؛ اگر روشنگری و پاسداریِ حق را کنار بگذاریم در حقیقت اسلام را کنار گذارده ایم.

ثانیا: هدفِ اصلیِ تحقیقاتِ اسلامی، موافقت یا مخالفت با اشخاص نیست. اصولاً، اشخاص در درجه اول نیستند، بلکه شناختِ واقعیّات در درجه اول است و اشخاص در درجه دومند.

علی علیه السلام در این زمینه در یکی از جملاتِ اعجازآمیزش می فرماید:

إنَّ دینَ اللّه لا یُعْرَفُ بِالْرِّجالِ فَاعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أهْلَهْ…

یعنی، شناخت مسائلِ مربوط به اسلام، فقط مبتنی بر عملِ این و آن نیست، بلکه نخست باید حق را بشناسی تا در نتیجه، اهل حقّ را نیز بیابی.(۱)

ثالثا: بحث در مسأله خلافت و خلفا و تأثیرِ آن در پیدایشِ جریان هایِ بعدی مانندِ جریانِ کربلا، ربطی به مسأله وحدتِ سیاسیِ مسلمین ندارد؛ منتها بهانه جوها، برایِ این که آب را گل آلود کنند، بین این دو مسأله ربط می دهند. اگر شیعه بگوید که مثلاً، عثمان مصالحِ اسلام را به خطر افکند، زیرا بنی امیّه را بر کلیّه امور مسلّط کرد و در نتیجه، زمینه شهادتِ علی ها و حسین ها را پیش آورد، آیا این گونه جملات، که بسیاری از محققّانِ سنّی هم مانند طه حسین و عقاد و علائلی و …. قبول دارند، با اصولِ اسلام مخالف است تا بهانه جوها آن را، دستاویز کنند و شیعه را مخالفِ اسلام یا مخالفِ وحدتِ سیاسیِ مسلمین بخوانند؟

اصولاً، یک اشتباه مهمّ برخی از برادرانِ سنّی این است که: تصوّر می کنند که وحدتِ سیاسیِ مسلمانان، باید با وحدتِ نظر در سایرِ مسائل توأم باشد با این که می بینیم: خودِ آن ها که به اصطلاح وحدتِ سیاسی دارند در بسیاری از مسائل، اختلاف نظرهای شدیدی داشته و دارند؛ بنابراین، باید از برادرانِ سنّی پرسید که: اصلاً چرا فقط در برابرِ شیعه و فقط رویِ مسأله خلافت، حساسیّت به خرج می دهند و فقط این مسأله را مانعِ وحدتِ سیاسی می پندارند؟ تاریخِ صدرِ اسلام، به این پرسشِ جالب پاسخ می دهد و می گوید:

ریشه این حساسیّت این است که: حاکمانِ ستمگر و عالمانِ خودخواه، مانند معاویه و عمر و عاص و وابستگانِ آن ها، خلافتِ ابوبکر و عمر و عثمان را، اساسِ کار می گرفتند تا بتوانند شیعه را به بهانه این که با خلافتِ اینان مخالفند، بکوبند و راهِ پیشرفتِ خودشان را هموار نمایند.

واقعیّتِ مزبور، شواهدِ فراوانی دارد؛ از بابِ مثال، عمرو عاصِ حیله باز، به معاویه بهانه ساز می گفت: بهترین راه مبارزه با علی علیه السلام و طرفدارانش این است که: ابوبکر و عمر را علی رغم آن ها، بزرگ کنی تا بتوانی آن ها را به جرمِ اعراضِ از آن دو نفر، سرکوب نمایی.(۲) معاویه نیز، برایِ همین منظور، ابوبکر و عمر را علی رغم آنها، می ستود با این که خودِ او چنان که خواهیم دید به آن دو معتقد نبود. معاویه و عمرو عاص که جایِ خود دارند، منصور نیز، که از فرزندانِ عباس، عمویِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و مخالفِ ابوبکر و عمر بود، سرانجام مانندِ معاویه لازم دید، برایِ برقراریِ حکومتش و سرکوبِ خط علی علیه السلام و فرزندانش، ابوبکر و عمر را بزرگ کند. منصور صریحا می گفت:

… وَاللّه ِ لاَءُقَدِّمَنَّ عَلَیْهِمْ تِیْما وَ عَدِیّا…

به خدا سوگند، برایِ طردِ خاندانِ علی علیه السلام و شیعیان آن ها، ابوبکر و عمر را بر آن ها مقدّم می دارم.(۳)

از این نمونه ها و نظایر فراوانش معلوم می شود که: اساسا کشمکش در مسأله خلافتِ اسلامی، که موضوعِ اصلیِ [اختلاف] شیعه و سنّی است، یک جریانِ طبیعی نیست، بلکه یک جریان انحرافی است که در حقیقت، با سیاست هایِ شومِ حاکمانِ فاسد، مانند معاویه و منصور و با تبلیغاتِ عالمانِ مزدور و متعصّب هایِ خودخواه، داغ شده است والاّ اگر سیاست هایِ آن ها و تبلیغاتِ این ها نبود، هرگز مسلمان ها به خاطرِ مسأله خلافت به خصوص پس از گذشت زمانش، آن همه نزاع و خونریزی به راه نمی انداختند. و راستی به جا است بلکه لازم است که دانشمندانِ متتبع و نکته سنج، این مطلبِ حسّاس را که «مسأله شیعه و سنی مسأله ای است در درجه اول سیاسی و در درجه دوم مذهبی» پیگیری کنند، و شواهدِ آن را که در منابعِ اسلامی به وفور دیده می شود، گردآوری نمایند. این، به نوبه خود، کتابِ مفیدی می شود که بخشِ مهمّی از حقایقِ تاریخ و فرهنگِ اسلام را، بخصوص درباره شیعه و سنّی روشن می سازد و ریشه اختلاف ها را تضعیف می نماید.

چند نکته اساسی

به هر حال، بحث هایِ مذهبی با وحدتِ سیاسی منافات ندارد. کاملاً ممکن است که مسلمان ها، نظامِ مشترک و اتحادّ مستحکم داشته باشند و در عین حال، درباره مسائلِ اساسی اسلام، تا چه رسد به شخص ها و خط ها، تحقیق کنند و باید تحقیق کنند، بخصوص که اگر دیروز منطقِ «کور شو و کر شو» رونقی داشت، امروز این منطقِ سفیهانه، حتّی در نزدِ زورگویان، کاربردِ چندانی ندارد. امروز مردمِ مسلمان و غیرمسلمان می خواهند واقعیّات را بیابند اگرچه به قیمت از دست رفتنِ عقایدِ کهنه باشد. و چنان که گوشزد شد، سخنانِ عمر مدرکِ فوق العاده مهمّی است که بهتر از هر مدرکِ دیگری واقعیّات را آشکار می کند و مطالبِ جالبی را بخصوص درباره خلافت، از پس پرده بیرون می ریزد.

در این جا در حدود ظرفیّت این نوشتار به چند نکته اساسی پیرامونِ سخنانِ عمر، اشاره می شود و از برادرانِ سنّی درخواست می شود که اگر پاسخ منصفانه ای دارند بفرمایند.

اوّل: جمله عمر به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم (هذیان می گوید) چنان که دیدیم: به خاطر این بود که می دانست پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می خواهد، علی علیه السلام را کتبا نیز به خلافت نصب کند.

خودِ عمر در گفتگویِ دیگرش نیز که با ابن عبّاس دارد، علّت مخالفتش را با وصیّتِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم روشن می کند. ابن عبّاس به عمر گفت: پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خلافت را برای علی علیه السلام می خواست. عمر در پاسخ او گفت: «مگر هر چه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خواست می شود؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خواست ابوطالب مؤمن بشود و نشد»(۴) سبحان اللّه از منطقِ عجیب عمر! آیا هیچ مسلمانی نیست به عمر بگوید: اگر به قول تو ابوطالب کافر بود و خواستِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را رد کرد، آیا تو هم که مسلمانی، مانندِ کافر، خواستِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را ردّ می کنی؟

نیازی به اثبات نیست که مخالفتِ عمر با وصیّت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم زشت ترین اجتهاد در برابرِ نص بود که در دیگران نیز تأثیر تربیتیِ وخیمی می گذاشت و راه را برایِ هزارها اجتهادِ در برابر نص باز می کرد. مخالفتِ شدید و علنیِ عمر با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به مردم، بخصوص به معاویه ها و یزیدها می آموخت که برایِ پیشبردِ مقاصدِ سیاسیِ خودشان می توانند به بهانه مصالحِ مسلمین، با دستورهایِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و اسلام مخالفت کنند؛ طبیعی است که این درسِ خطرناک که باید آن را «درسِ گستاخی و مرزشکنی» خواند، کیانِ اسلام را متزلزل می کرد و به سراشیبیِ سقوط می افکند.

دوم: ابن ابی الحدید، که یکی از دانشمندانِ مهمّ سنّی است، علی علیه السلام را افضل از ابوبکر می خواند و با این وصف می گوید: «سپاس برایِ پروردگاری است که ابوبکر را (و طبعا عمر و عثمان را) بر علی مقدّم ساخت.» البتّه محققانِ منصف می دانند که سخنِ ابن ابی الحدید با سخنانِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم مخالف است و نسبتِ مطلق «مقدّم شدنِ ابوبکر بر علی علیه السلام » به پروردگار، غلط است ولی در عین حال، باید گفت: از دیدگاهِ ابن ابی الحدید و همفکرانش حقّ مطلب ادا نشده است؛ حقّ مطلب از دیدگاهِ آن ها این است که بگویند:

سپاس برایِ پروردگاری است که خواستِ ابوبکر و عمر را بر خواستِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم مقدّم ساخت. واقعیّت این است که: ابوبکر و عمر به تصریح خودشان نخست دستور پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را کنار زدند و سپس منصبِ علی علیه السلام را تصرّف کردند. و یکی از اشتباهات علما و حکّام، این است که مسأله شیعه و سنّی را ناشی از مخالفتِ ابوبکر و عمر با علی علیه السلام قلمداد می کنند با این که این مسأله، در حقیقت ناشی از مخالفتِ آن ها با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است نه با علی علیه السلام ؛ این نکته بسیاری از مطالب را روشن می کند و شایانِ دقّت می باشد.

سوم: جمله اخیر عمر که می گوید: «… کتابِ خدا برایِ ما کافی است و سخنِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم هذیان است» دروغ گمراه کننده ای است که با کتابِ خدا نیز مخالف است، زیرا کتابِ خدا می گوید:

… قُلْ إنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّه فَاتَبِّعوُنی…

ای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به مسلمان ها بگو: اگر خدا را دوست دارید از من اطاعت کنید؛ یعنی، کسانی که دستورِ پیغمبرِ خدا را گردن نمی نهند، به خداو کتابِ خدا نیز ایمانِ واقعی ندارند و نمی توانند داشته باشند.

چهارم: عدّه ای ادّعا می کنند که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم با خلافتِ ابوبکر و عمر موافق بود، ولی گذشته از اینکه این ادّعا، حتّی به اعتراف ابوبکر که چند صفحه بعد ذکر می شود، مدرکی ندارد اساسا، همین مخالفتِ عمر با وصیّتِ پیغمبر، دلیل بر این است که: پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم با خلافتِ آن دو موافق نبود و گرنه عمر با آوردنِ قلم و کاغذ مخالفت نمی نمود؛ و چنان که دیدیم: خودِ عمر تصریح می کرد که مخالفتش با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به این جهت بود که می دانست پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می خواهد کتبا نیز علی علیه السلام را برایِ خلافت تعیین کند.

متعصب های خدانشناس

البتّه عمر، چه در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و چه پس از آن، چندین بار با دستورهایِ آن حضرت مخالفت کرد و حتّی در برخی مسائل، مانندِ متعه حج و متعه نساء که شرحش به درازا می کشد، تصریح به مخالفت نمود، ولی در مسأله بسیار مهمّ و حیاتیِ وصیّتِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم علاوه بر مخالفت، جسارتِ کفرآمیزی به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم کرد که هیچ گونه توجیهِ معقولی ندارد. به این جهت برخی از نویسندگان مانندِ هیکل، دانشمندِ معروفِ مصری، این جسارتِ کفرآمیز و جنایت بار را، حتّی از کتاب هایِ خودشان که از منابعِ معتبرشان آورده اند، در چاپ هایِ بعدی اسقاط کرده اند(۵)تا زمینه ای برایِ بیداریِ پژوهندگانِ حقیقت و اعتراض به مسؤولانِ گمراهیِ امّت نماند.

این گونه متعصب هایِ خدانشناس، نه فقط در مسأله وصیّتِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، بلکه در بسیاری از احادیثِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم که تصریح به خلافت علی علیه السلام می کند، دستبرد زده اند. علاوه بر کوششی که برایِ حذفِ جسارتِ کفرآمیز عمر، حتّی در طبع هایِ اخیر کتابِ بخاری کرده اند، این حدیثِ مهم را نیز تغییر داده اند که بزرگانِ اهل سنّت، مانندِ طبری، ابن اثیر، حلبی و… از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم آورده اند که با اشاره به علی علیه السلام فرمود:

إنَّ هذا أخی وَ وَصیّی وَ خَلیفَتی فیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهْ وَ أطیعُوا.

علی علیه السلام برادر من، وصیّ من و خلیفه من است، از او بشنوید و اطاعت کنید.

بی انصاف ها، بلکه بی ایمان ها، کلماتِ اصلیِ این حدیثِ شریف را (مانندِ «خلیفتی») در چاپ های بعدی انداخته اند.(۶) راستی به کجا باید شکایت کرد که متعصّب ها برایِ این که به عمر خدمت کنند، به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خیانت می کنند و در این خطِ سیاه، کتاب هایِ خودشان را نیز تحریف می نمایند، گویی از سایه خودشان نیز می هراسند.

تعطیل حدیث یا فاجعه مصیبت بار

پنجم: رفتار عمر و همکارانش با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نشان می دهد که: آن ها از پیش نقشه هایی برای حیازت مقام پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم داشتند، منتها از زمان وفات پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم آن را آشکار کردند. عقل سلیم به هیچ وجه نمی پذیرد که مخالفت عجیب آن ها با وصیّت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به طور ناگهانی و بدون حساب های قبلی اتفاق افتاده باشد؛ به خصوص که شواهد دیگری هم در دست است که مقاصد زیر پرده آن ها را روشن تر می نماید، مانند این که به شهادت همه منابع تاریخی، با فرمان اکید پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در روزهای آخر حیات مقدسش که فرمود: تحت فرماندهی اسامه نوجوان مدینه را ترک کنند و به سوی میدان جنگ بروند، مخالفت نمودند(۷) و مانند این که با سرعت، و حتّی پیش از آن که به دفن پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بپردازند، مقدّمات سقیفه را فراهم ساختند و مانند این که از اولین ساعات سقیفه، کلّیه مخالفت ها را با سفسطه بازی و پرخاشگری درهم کوبیدند(۸) و…

ششم: که از همه بدتر است این است که: جمله عمر که: «کتابِ خدا کافی است و سخنِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم هذیان است» نشان می دهد که: او و همکا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.